خانه » برگجونی ها » آسد مصطفی و نورالدین محسنیان

آسد مصطفی و نورالدین محسنیان

علی‌اکبر لبافی، مهر ۱۳۹۵

همزمانی دو ماه مهر و محرم مرا به یاد دو بزرگواری انداخت که همزمان در این دو ماه کوشا بودند.بیش از ۱۲۰ سال پیش، کاروان سفر حج از تهران به مقصد مکه به راه می‌افتد. در این کاروان سه تن به نام‌های محمد از بلگیجان، میرمحمد از جورد و سیدروح‌اله از تهران حضور داشتند. در این سفر که به روایتی ۱۴ ماه و به روایتی دیگر ۱ سال و ۴ ماه به طول می‌انجامد، این سه تن با هم رفیق صمیمی می‌شوند. به گونه‌ای که رفاقت آن‌ها پس از پایان حج تداوم یافت.

ased1ased2

ثمره‌ی نخست این رفاقت ازدواج آقای سیدمصطفی فرزند میرمحمد جوردی با خانم محترم بگم دختر سیدروح‌الله بود. سید مصطفی (فرزند میرمحمد و هاجر خاتون)، متولد سال ۱۲۷۲ و همسرش سیده محترم بگم (فرزند سیدروح‌الله و صدیقه خاتون)، متولد ۱۲۷۴ بود. در سال ۱۳۰۴ و در زمان صدور شناسنامه، نام فامیل این بزرگواران، محسنیان ثبت شد. سید مصطفی معروف به آسِد مصطفی به مدت ۱۸ سال در لواسان بزرگ نزد آسیدعبدالکریم لواسانی شاگردی کرد تا مفتخر به پوشیدن لباس روحانیت شد. او به انجام امور مذهبی و وعظ و خطابه و آموزش کودکان در مکتب‌خانه‌های روستاهای مختلف پرداخت، ولی از قبول مسئولیت امام جماعت مساجد پرهیز نمود و معتقد بود چنین امری بار مسئولیت زیادی دارد، هرچند از علمای قم دست‌خط و اجازه امامت نماز را کسب کرده بود.

ased3

آسدمصطفی و محترم بگم صاحب ۸ فرزند به نام‌ خانم‌ها اشرف سادات (همسر مرحوم صفرعلی اثباتی)، اقدس سادات، مریم سادات، اخترسادات، عزت سادات(هاجر)، اکرم سادات و آقایان زین‌العابدین و نورالدین می‌شوند. آسدمصطفی در حدود سن ۴۴ سالگی بر سر املاکی با سرهنگ طهماسبی مشکل پیدا می‌کند و این نزاع آسدمصطفی را خسته کرده تا اینکه موضوع به اطلاع رفیق و همسفر پدرش یعنی حاج محمد بلگیجانی می‌رسد. حاج محمد پیشنهاد می‌کند که آسد مصطفی به روستای برگجهان مهاجرت کند تا ضمن رهایی از نزاع مربوطه، امور مذهبی روستای برگجهان را سامان بخشیده و به کودکان روستا سوادآموزی کند و مکتب و مسجد روستا را دوباره احیا کند. تا از قِبَل این امور و با خودیاری مردم آسد مصطفی نیز بتواند زندگی خانواده خود را تامین کند.

ased4

سال ۱۳۱۷ در حالی که آسدمصطفی ۴۵ ساله و نورالدین محسنیان ۲ ساله بود، ثمره‌ی دیگر رفاقت همسفران حج به بار نشسته و مهاجرت خانواده‌ی آسد مصطفی به برگجهان انجام می‌شود. این خانواده ابتدا در منزل حاج ربیع پشت حمام سرده (که اکنون منزل حاج جعفر پلویی است) اقامت می‌کنند و سپس با یاری حاج محمد و کمک اهالی روستا منزل جدید برای ایشان در جنب کوچه سه‌راه و نزدیک مسجد سرده (منزل فعلی حاج آقا نورالدین محسنیان) ساخته می‌شود.

ased32

آسد مصطفی کلیه‌ی امور مربوط به روستا را که آن زمان به طور متعارف توسط آخوند یا روحانی محل انجام می‌شد برعهده داشت. وی به ثبت ازدواج و طلاق و معاملات و اسناد دیگر پرداخته، امور مذهبی روستاییان مانند مراسم محرم و ماه رمضان و مراسم ختم و مجالس قرآن و ادعیه را برپا نموده و به پسران روستا در مکتب‌خانه که اغلب منزل خود یا مسجد و تکایا بود خواندن و نوشتن الفبای قرآنی را آموزش می‌داد.

ased9

کتاب‌هایی که آسد مصطفی مطالعه می‌نمود و از روی آن وقایع تاریخی و مفاهیم مذهبی را مطالعه و به مردم منتقل می‌نمود،  نزد خانواده وی باقی است. یکی از آن کتاب‌ها، کتاب ناسخ‌التواریخ است (مستند به دستخط ایشان) به مبلغ ۱۶ قران در دهم شوال ۱۳۳۱ق (شهریور ۱۲۹۲ش) توسط آسدمصطفی (در سن ۲۰ سالگی) خریداری شده است. از یادگاری حاشیه این کتاب‌ها می‌توان حدس زد که وی مدتی را در روستاهای لواسان و تیمورآباد به آموزش کودکان مشغول بوده یا زمان‌های زیادی را به عنوان مبلغ مذهبی در این روستاها سپری کرده است.

ased5ased6ased7

آسد مصطفی آخرین فرد از سلسله ملایانی بود که در مکتب‌خانه فرزندان روستا را آموزش می‌دادند. پس از آن امر مهم آموزش و پرورش  کودکان در مدرسه دولتی و توسط وزارت فرهنگ  انجام شد (به مقاله محمد عظیمی موسس مدرسه بلگیجان مراجعه شود).

زین‌العابدین پسر ارشدِ آسد مصطفی در سن ۱۸ سالگی از دنیا رفت و در قبرستان کهنه‌ی  برگجهان  به خاک سپرده شد. محترم بگم همسر آسد مصطفی در ۳۰ آبان ۱۳۴۱ در ۶۷ سالگی از دنیا رفت و در ایوان امام‌زاده اسماعیل دفن شد. سپس آسد مصطفی در ۲۶ آبان ۱۳۵۴ در حالی که ۸۲ ساله بود از دنیا رفت و در حیاط مقابل امام‌زاده اسماعیل به خاک سپرده شد. روحشان شاد.

ased11

نورالدین محسنیان فرزند آسد مصطفی و محترم بگم معروف به آقانوری در سال ۱۳۱۵ دیده به جهان گشود. او دو ساله بود که همراه پدر و مادر و سایر اعضای خانواده به برگجهان مهاجرت کرد. پدر که خود عمری به تربیت و سوادآموزی کودکان مشغول بود او را در مدرسه نوین و دولتی بلگیجان واقع در محله بسداغون سرده ثبت نام می‌کند تا به سوادآموزی در مدارس نوین مملکت بپردازد.

ased12

نورالدین همراه سایر پسرها و دخترهای روستا (که تنها افرادی مانند تیمور، بشیر، علی علی‌اصغر، اصغر عیسی، و محمود عقیل را در خاطر داشت) در مدرسه‌ی تازه تاسیس بسداغون و زمانی که آقای محمود یاسایی مدیر مدرسه بود به سوادآموزی پرداخت. به گفته‌ی جناب آقای محسنیان علاوه بر یاسایی که خود به کار معلمی هم می‌پرداخت، فخری خانم همسر آقای یاسایی نیز معلم مدرسه بود. اگرچه نورالدین شاگرد ممتاز مدرسه نبود، اما چهارسال ابتدایی را در مدرسه بلگیجان سپری کرد و سال‌های پنجم و ششم را در دبستان دولتی بابک تهران خواند و موفق به اخذ مدرک ششم گردید.

ased13

نورالدین به واسطه اینکه تنها پسر آسدمصطفی بود از خدمت سربازی معاف ‌شد. وی در ۱۷ سالگی ازدواج کرد. همسر او کسی نیست جز نوه‌ی حاج محمد بلگیجانی(لبافی). رفیق سفر حج پدر بزرگ نورالدین. سفری که وقایع متعددی را درپی داشت. نورالدین محسنیان با هاجر خانم لبافی فرزند علی‌محمد در ۹ مرداد ۱۳۳۲ ازدواج ‌کرد و ثمره‌ی این ازدواج سه دختر (ملک سادات، مهناز سادات، انیسه سادات) و سه پسر (محسن، حسین و مصطفی) است.

ased16ased10ased17ased18ased19ased15

آقای محسنیان تنها یک سال پس از ازدواج و در سن ۱۸ سالگی به کمک دختر خاله‌ی خود خانم مرتضوی که تهرانی‌الاصل بود وارد آموزش و پرورش شد. تاریخ شروع کار او ۲۹ آذر ۱۳۳۳ است.  وی مدتی در سبو کوچک و مدتی در نیکنامده و سپس در برگجهان مشغول به کار شد. او معلم کلاس اول بود اما اغلب به دلیل غیبت معلمان سایر کلاس‌ها و گاهی به دلیل نبود معلم، به دانش‌آموزان سال‌های دیگر نیز درس داده است. نورالدین محسنیان پس از ۲۶ سال فعالیت در فروردین ۱۳۵۹ بازنشسته شد.

ased14ased20

نورالدین محسنیان یا آقانوری فردی است که نام مدرسه و آموزش سواد در روستا با نام او آمیخته است. معروف است که فردی در روستا نیست که چوبی از او نخورده باشد. تمام افراد روستا که اکنون در سنین ۳۵ تا ۶۰ سال هستند روزی شاگرد وی بوده‌اند.

ased33

ased27

برادرم تعریف کرده است که گاهی معلمان دانش آموزان سال‌های مختلف غیبت داشتند و آقا نوری همزمان چند مقطع را در یک کلاس اداره می کرد. مثلا به کلاس اولی‌ها دیکته می‌گفت، دومی‌ها را به روخوانی فارسی مشغول می‌کرد و سومی‌ها را تمرین حساب می‌داد. برادرم معمایی را که آقا نوری مطرح می‌کرد به شرح زیر تعریف کرد:

یک بار کلاغی به گروهی کلاغ‌سیاه می‌رسد. از سردسته‌ی گروه می‌پرسد شما چند نفر هستید؟ سردسته کلاغ سیاه‌ها پاسخ صریح نمی‌دهد و می‌گوید:

“ما و ما و نصف ما و نیمه‌ای از نصف ما، گر تو با ما می‌بُدی ۱۰۰ می‌شدیم.

به بچه‌ها می‌گفت حساب کنید گروه کلاغ سیاه‌ها چند نفر بودند!

ased30

البته این معما به صورت یک مساله‌ی ریاضی برای کسانی که معادلات یک مجهولی را خوانده‌اند به راحتی حل می‌شد. اما برای بچه‌های دبستانی معمای جالبی بود:

اگر تعداد کلاغ‌ها را a فرض کنیم، معادله (جمله‌ی سردسته کلاغ سیاها) چنین است:

a + a + 0.5 a + 0.25 a + 1 = 100

 ۲٫۷۵a = 100 – ۱ = ۹۹

a = 99/2.75

a = 36

بنابراین ۳۶ کلاغ در گروه کلاغ‌سیاه‌ها وجود داشته است!

ased25

نورالدین محسنیان علاوه بر معلمی، یکی از مداحان اهل بیت در روستا بوده و به دلیل مقیم بودن در روستا، پای ثابت همه‌ی مراسم مذهبی ماه‌های محرم و رمضان و مراسم ختم درگذشتگان محله‌های مختلف روستا بوده‌اند. برای من مداحی وی از دوران کودکی جالب می‌نمود. زیرا شعرخوانی او از نظر من شیوه‌ای خاص و شنیدنی است و اغلب با ریتم منظم و یکنواختی همراه است.  در این شیوه‌ی خاص کلمات با وضوح متعارف ادا نمی‌شوند و اشعار گاهی همراه با بیان اصواتی نامفهوم ولی آهنگین بیان می‌شوند. شما در حالی که نمی‌دانید چه می‌شنوید، اما احساس  یک نوحه‌خوانی کامل را خواهید یافت.

ased23

در گفتگویی که با حاجی‌آقا نورالدین محسنیان داشتم، ایشان به سختی نام مدیران مدرسه همایون بلگیجان را به یاد آورد. به این ترتیب تنها از آقایان صفایی و توکلی نام برد. او البته افزود که ۱۶ سال مدیریت دبستان همایون را خود برعهده داشت. سپس آقا محسن – پسر ایشان- مدیر دبستان شد. در زمانی که مدرسه دوطبقه شده و مقطع راهنمایی هم دایر شد مدتی آقای خندان و سپس آقای رضا لبافی مدیر مدرسه راهنمایی بودند. مدرسه راهنمایی تنها ۳ سال دایر بود و پس از آن به دلیل نداشتن شاگرد تعطیل شد. مدتی بعد دبستان نیز تعطیل شد و اکنون روستا بدون مدرسه است.  این در حالی است که آقای محسنیان می‌گویند زمانی دبستان روستا ۱۳۵ شاگرد داشت.

از آقانوری نام فراش‌های مدرسه را پرسیدم. به آقایان میرزاعلی طوسی و علی‌جان طوسی (هردو فرزند مشهدی عبدالله) و عباس کوشکستانی اشاره کردند.

 

از نام معلم‌های مدرسه پرسیدم که چیزی در خاطر نداشتند. اما به آقایان تیمور طوسی، محسن محسنیان، رضا لبافی و محسن پلویی به عنوان معلمان برگجونی اشاره کردند.

ased28ased29

از چگونگی آمد و شد معلم‌های برگجون در قدیم پرسیدم که گفتند روزهای ابتدای هفته مانند همه مردمِ برگجون، پیاده یا با ماشین‌های عمومی می‌آمدند و در خانه‌ی معلم‌ها اقامت کرده و آخر هفته می‌رفتند. اغلب هم از روستاهای لواسان بودند. جالب است بدانیم مدرسه محمد همایون مدتی همان قسمت پشتی مدرسه بود که بعدا به اتاق و دفتر معلم‌ها تبدیل شد.

ased26

گفتم یادم هست معلم زن هم داشتید. چند نفر بودند؟ در پاسخ بیان کردند کم و زیاد می‌شد. یک سال که بیشترین معلم زن را داشتیم ۶ نفر بودند.

پرسیدم تغذیه بچه‌ها چگونه به روستا تحویل می‌شد؟ در پاسخ گفتند در سال‌هایی مرحوم حاج علیجان با ماشین عمومی آن را می‌آورد و توزیع می‌کرد و در مواقعی هم توسط ماشین بخش اداره آموزش و پرورش توزیع می‌شد.

ased31

گفتم از مدارک قدیمی دبستان مانند پرونده‌ها یا کارنامه‌ها چیزی نزد شما هست؟ گفتند خیر. این مدارک را تحویل بخش دادیم و ما چیزی نداریم.

 ased22

با تشکر از آقای حسین محسنیان که برنامه مصاحبه را تنظیم فرمودند، و
آقای مصطفی محسنیان که ما را در زمان مصاحبه همراهی کردند، و
خانم‌ها هاجر لبافی و انسیه محسنیان که اسناد و مدارک و مجموعه عکس‌های خانواده را ارایه کردند، و
سایر اعضای خانواده بزرگوار محسنیان که افتخار داده در عکس‌های یادگاری دسته‌جمعی حاضر شدند.

ased21

۵ دیدگاه

  1. رضای محمود اله داد تقی

    بسیار بسیار عالی و ناب بود.
    دست تهیه کنندگان و شما درد نکند.
    سایه سادات بر سر ما مستدام باد.

  2. حمید جان نثاری

    باسلام خدمت اقای لبافی و عر ض تشکر از شما و ارزوی سلامتی برای سید بزرگوار جناب اقای محسنیان

  3. چه جالب بود. به ویژه عکس ها. چه خوب که عکس گرفتند از مدرسه و کلاس.

  4. علی اکبر لبافی

    مهندس رضای عزیز، حمید آقای گرامی و اسفندانه ی خوشنود از عکس کلاس… سپاس!

  5. سلام ..بازم سیدها…پرچم جوردی ها بالا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *