خانه » تاریخ، جامعه و فرهنگ » اسباب بازی‌های کودکان برگجونی(۱)

اسباب بازی‌های کودکان برگجونی(۱)

علی اکبر لبافی، ۱۶ دی ۱۳۹۲

یکی از مقایسه‌هایی که پدران و فرزندان در گفتگو‌هایشان مطرح می‌کنند، مقایسه بازی و سنین کار در زمان کودکی پدران با کودکی فرزندانشان است. با رشد سریع تکنولوژی و تغییر زیاد شرایطی که در فاصله زمانی کودکان یک نسل قبل و کودکان فعلی رخ داده است گاهی این مقایسه بسیار جالب و شنیدنی است. موضوع وقتی جدی‌تر هم می‌شود که این مقایسه میان شرایط کودکی پدری که در روستا زندگی می‌کرده است با شرایط کودکان‌‌ همان پدر که اکنون در شهر زندگی می‌کنند، انجام شود. مقایسه‌ای که تقریبا برای تمامی مردان و زنان برگجهانی متولد دهه‌ی ۴۰ و پیش از آن مصداق دارد.

اگر در مقایسه پدران شهری، انواع بازیهای کامپیوتری و سونی و سگا و آتاری فرزندان با منچ و یویو و فوتبال‌دستی زمان خود مقایسه می‌شود یا انواع ماشین‌های کنترلی از هلی‌کوپتر‌های پرنده گرفته تا سایر وسایل پرزرق‌و‌برق با ماشینهای پلاستیکی و حتی ماشینهایی که چرخ‌هایش ثابت بود، اما در مقایسه‌ی کودکان امروز با کودکان روستا حتی کودکان یک نسل قبل اختلاف‌ها تا حدی زیاد است که گاهی باورش برای کودکان اکنون سخت است. چیزی که غالبا متفاوت است نه تنها نوع اسباب بازیهاست بلکه اصولا تعریف چیزی به نام بازی در طول زندگی کودکان روستایی است.

کودکان روستایی اغلب چیزی که از بازی به یاد دارند مربوط به بازیهای خاص در مراسمی است که به‌ندرت اتفاق می‌افتاد. زیرا بازی به معنای فعالیت دایمی در زندگی آنان فقط به دوران طفولیت برمی‌گردد که معمولا از یادشان رفته است. وقتی من از چند نفر راجع به اسباب‌بازی دوران کودکیشان پرسش کردم مدتی طول کشید تا مرور کنند که اصولا چه بازیهایی و در چه سنینی و یا در چه مواقعی انجام می‌دادند.

از این مقدمه که بگذریم بازیهای مرسوم در برگجهان را مثل هرجای دیگری می‌توان به دو گروه دسته‌بندی کرد: بازی‌ها یا سرگرمی‌های دارای وسیله یا اسباب خاص، و بازیهای فاقد وسیله یا اسباب. مثلا برای بازی الک – دولک به دست کم یک دولک و چند الک نیاز داریم ولی بازی قایم باشک معمولی یا دسته‌ای و خرک دوجال نیازی به اسباب‌بازی ندارد. پرداختن به انواع بازیهای مرسوم برگجهان خود موضوع جداگانه‌ای است و امیدوارم روزی برسد که ما همه‌ی این بازی‌ها و روش انجام آن‌ها را در سایت ثبت کرده باشیم. در این مقاله سعی می‌شود تنهابه بازیهای کودکان و بازیهایی که دارای اسباب‌بازی بودند اشاره‌ای شود تا بتوان اسباب‌بازی‌ها را معرفی کرد.

بازیهای خاص

بیشترین خاطره افراد از بازی دوران کودکی مربوط به بازیهای خاص است که همراه بزرگسالان انجام می‌دادند. مانند بازی الک-دولک، توپ بالا- پایینک، درمه کوکو، خرک دوجال، جوزبازی، قاب‌بازی، یک‌قل‌دوقل، یا شرکت در مراسم ملی و مذهبی مانند عمرکشان و تعزیه و قاشق‌زنی و یا شبیه سازی آن‌ها به عنوان بازی. وسایل بازی در الک‌ودولک تعدادی چوب کوتاه به نام الک و چوب بلند به نام دولک بود. در توپ‌بالاپایینک از گلوله نخ و توپ بیس‌بال و دولک و در درمه‌کوکو از شال کمر یا لنگ و یا تکه پارچه‌ای شبیه آن‌ها و در جوزبازی از تعدادی گردو، در قاب بازی از قطعه استخوان مچ دست و پای گوسفند، در یک‌قل‌دوقل از چند سنگریزه به اندازه‌ی حد وسط گردو و فندق استفاده می‌شد. در این نوشتار از بیان این بازی‌ها به دلیل اهمیت و نیاز به شرح مفصل‌تر پرهیز شده است. باز هم امیدوارم روزی بتوان شرح تمام این دسته از بازی‌ها و مراسم را در سایت برگجون دید و خواند.

کار سبک به جای بازی

همان‌طور که در بالا اشاره شد، اصولا برای عده‌ای از روستاییان چیز مطلقی به عنوان بازی معنا نداشت. بازی در حقیقت صورت ساده شده‌ای از یک کار واقعی بود. از کمک به مادر در پخت نان تحت عنوان پخت توتگ که بچه‌ها به درست کردن خمیر و آماده سازی آن برای پخت در تنور مشغول می‌شدند تا کاشت درخت و برداشت محصول، گرچه از نظر خود مشغول بازی بودند ولی از نظر کلی فعالیت آن‌ها کار ضمن آموزش بود.

کودکانی که پس از مدت‌ها انتظار والدینشان موافقت می‌کردند که آن‌ها را همراه خود به کوه برده تا متناسب فصل به جمع‌آوری سبزی یا قارچ یا گلپر یا ریواس یا جارو بپردازند گاهی به نظر خود روز خوشی را سپری می‌کردند ولی در واقع به کار مشغول بوده‌اند. کار مداوم و سخت و تکراری داخل روستا و باغ‌ها به گونه‌ای بود که رفتن به کوه برای آنان نوعی سرگرمی محسوب می‌شد.

کودکانی که وردست والدین اجازه می‌یافتند با ابزار آن‌ها یا مانند آن‌ها کار کنند نیز احساس خوشحالی می‌کردند. کودکی که اجازه می‌یافت یک سمت «اره دوسر» را برای ساخت تخته از الوار بگیرد یا هنگام خرد کردن علف، دسته‌های علف را زیر «دهره» بدهد، از پستان گاو و گوسفند شیر بدوشد یا اجازه داشت دسته علفهای چیده شده توسط پدر را در یک ردیف (دسته رج) قرار دهد یا با داس و دهره علف بچیند یا روی «چپر» و مابین دوپای پدر هنگام خرمن‌کوبی بنشیند، این کار‌ها برایش سرگرم کننده به حساب می‌آمد و اگر پدر وظیفه‌ی کاه گرفتن زیر دم گاو را هنگام کار خرابی به او می‌سپرد او روز رضایت بخشی را سپری کرده بود!

بیشترین ساعتهای کودکان با این کار‌ها و مشابه آن می‌گذشت و اسباب‌بازی! این سرگرمی‌ها! در واقع‌‌ همان ابزار کار پدران و مادران بود.

بازی با وسایل کهنه بزرگسالان یا وسایل مستعمل شهری

شاید کاربرد واژه‌ی وسایل کهنه و بلا استفاده تا ۳۰ سال قبل در برگجهان مفهومی نداشت. زیرا تقریبا هیچ وسیله بلا‌استفاده‌ای یافت نمی‌شد. مثلا ظروف شیشه‌ای تا زمانی که نشکسته بود استفاده می‌شد و ظروف چینی بار‌ها بند زده می‌شد و ظروف فلزی مثل قابلمه تا وقتی ظاهرش سالم بود و دسته داشت در مطبخ استفاده می‌شد. بعد هم مورد استفاده برای غذا و آب دادن به مرغ و خروس و خر و گوسفند بود و وقتی هم که می‌شکست به کاسه بشقابی فروخته می‌شد. یا مثلا بیل اگر طولش در اثر سایش کوتاه می‌شد، از باغ به داخل مطبخ می‌آمد تا درخدمت تنور و اجاق و خاکس‌تر منقل قرار گیرد. و اگر گوشه‌اش می‌شکست خم داده شده و به «بل‌لوگ» که وسیله‌ای است برای بیرون کشیدن ذغال از کوره تبدیل می‌شد. جارو تا وقتی نو بود خانه را جارو می‌کرد وقتی کهنه می‌شد ایوان و دالان و وقتی خیلی کوتاه (کُل) می‌شد در خدمت تنور یا جارو شدن کوچه و حیاط بود. بقیه وسایل هم به همین ترتیب. با وجود اینها‌گاه وسایلی بود که فی نفسه یا به دلیل آنکه منشاء شهری داشت در روستا هیچ کاربردی نداشت و در اختیار کودکان قرار می‌گرفت تا با آن‌ها بازی کنند. مانند: قرقره خالی، دوک خالی (اگر برای در پیت نفت مورد نیاز والدین نبود)، پیچ و مهره‌های بزرگ، لاستیک رویه دوچرخه و موتور و کالسکه، لامپ سوخته، و….

چاقوی جیبی

تقریبا یکی از وسایل همیشه همراه بچه‌ها چاقوی کوچک جیبی بود. چاقو ابزار مناسبی بود که بزرگسالان اغلب همراه داشتند و بسیار مورد استفاده‌شان بود. اما بچه‌ها گاهی دور از چشم بزرگان و گاهی با اطلاع آنان چاقو بزرگ یا چاقوهای خیلی کوچک همراه خود داشتند و برای بازی و خوردن گردو از آن استفاده می‌کردند. یکی از استفاده‌های چاقو درست کردن ززه و چوب دستی «خطم‌خالی» بود.

بازی با حیوانات

وسیله بازی در انواعی از بازی‌ها و سرگرمی کودکان در واقع یک حیوان بود. شاید رایج‌ترین آن‌ها بازی خرسواری بود. کودکان در فرصتهایی که پیدا می‌شد، خر‌هایشان را به جایی مانند جاده دشتا‌ها می‌بردند و با هم مسابقه می‌دادند. این کار معمولا دور از چشم بزرگتر‌ها انجام می‌شد. زیرا بزرگتر‌ها معتقد بودند خر را نباید برای کارهای بیهوده (بازی!) خسته کرد.

زنبورطلا نیز وسیله بازی در اواخر فصل بهار و شروع تابستان بود، در زمانی که گل محمدی برداشت می‌شد و این زنبور فراوان بود و همراه گل‌ها به خانه‌ها آورده می‌شد. کودکان آن‌ها را گرفته و به پایشان نخ بسته و در آفتاب ر‌هایشان می‌کردند. زنبور‌ها به زودی پر می‌زدند وبه هوا می‌رفتند در حالی که مانند بادبادک اختیارشان در دست کودکان بود. بازی معمولا تا کنده شدن پای زنبور و فرارش از دست کودک ادامه می‌یافت.

کفشدوزک (ماموگ) نیز گاهی وسیله‌ی‌ بازی کودکان بود. کفشدوزک را اگر در دست قرارداده و دستان را مانند حالت دعا رو به بالا بگیریم، روی انگشتان حرکت کرده تا به نوک آن برسد. آنگاه پرواز می‌کند. بچه‌ها برای مشخص کردن نوع جنسیت بچه زنان باردار یا حیوانات آبستن این کار را می‌کردند. دایم می‌گفتند دختر – پسر و کلمه‌ای که در زمان پریدن کفشدوزک بیان می‌شد نوع بچه را تعیین می‌کرد! یا در بازی دیگر ممکن بود از این حیوان بجای شیر یا خط استفاده شود. مثلا اگر قرار بود کاری توسط من یا عبدالله انجام شود کفشدوزکی به کار می‌رفت و گوینده دایم نام علی اکبر و عبدالله را بیان می‌کرد. روی هر اسمی که کفشدوزک پرواز کرد آن کار را باید وی انجام می‌داد. و سایر بازیهایی که به این ترتیب قابل انجام یا شرط بندی بود با کفشدوزک انجام می‌شد.

بازی دیگر با مگس (مگس‌کورگ) یا خرمگس (مگس‌خرگ) انجام می‌شد. این بازی با نوعی قساوت همراه بود. ابتدا مگس یا خرمگسی به صورت زنده و سالم دستگیر می‌شد. سپس با برآوردی که از قدرت پرواز این حیوان بیچاره می‌شد قطعه‌ای کوتاه یا بلند از چوب جارو یا سایر علف‌ها را جدا کرده و در ماتحت مگس فرو می‌بردند. سپس مگس‌‌ رها می‌شد تا پرواز کند. اگر برآورد درستی از توان پروازی مگس و وزن چوب صورت گرفته بود مگس با سرعت کم و خنده‌آوری پرواز می‌کرد. اگر ترتیب کار‌ها درست نبود یا مگس سقوط می‌کرد یا چوب‌‌ رها می‌شد و مگس فرار می‌کرد.

بازی با جوجه (جی‌جی‌اک)‌ها یا به جنگ انداختن خروس‌ها و غیره نوع دیگری از بازی با حیوانات بود.

چوب خطم‌خالی

بچه‌ها چوب‌دستی کوچکی از چوب بید و بیدمشک یا جودان تهیه کرده و برای سرگرمی با استفاده از چاقوی جیبی همراه خود روی آن را منقش (به خط و خال) می‌کردند. یعنی با ایجاد خطوط صاف و منحنی انواع شکلهای هندسی و زیبایی را با ترکیبی از بخشهای پوست کنده شده روی چوب ایجاد می‌کردند. چوبهای بید و جودان سطح صاف و پوست سبز و چوب سفیدی دارند که به راحتی نیز پوست آن‌ها کنده می‌شود و برای این کار بسیار مناسب هستند. این کار بسته به دقت کار چند ساعت و یا چند روز به طول می‌کشید و بعد از آن هم این چوب مدت‌ها به عنوان وسیله‌ای سرگرم‌کننده در دست صاحبش قرار داشت.

bazi1

ززه

در ابتدای فصل تابستان و اواخر آن پوست درختان راحت کنده می‌شود. بچه‌ها در این مواقع با استفاده از چاقوی همراه خود پوست شاخه بعضی از درختان را به صورت یکپارچه (قلفتی) از چوب جدا می‌کردند. برای این کار قطعه‌ای از شاخه‌های مناسب – به قطر مداد و کمتر- از درختانی مانند بید و تبریزی بریده و طولی بین ۲ تا ۵ سانت از پوست آن‌را مانند لوله از روی چوب جدا می‌کردند. سپس با نازک کردن لبه یک سمت پوست لوله‌ای، آن را داخل دهان گذاشته و داخل آن می‌دمیدند و با این کار صدای بلندی تولید می‌شد. افراد مبتکر و خلاق علاوه بر آن لوله‌ای دیگر به طول ۱۰ سانت و ضخیم‌تر تهیه کرده و مانند نی آن را سوراخ کرده و با ززه نوعی نی‌لبک درست می‌کردند.

بدیهی است با خشک شدن پوست، ظرف یکی دو روز (بسته به شرایط)، ساز خراب می‌شد.

bazi2

چشم چینگ

مهره‌های به رنگ آبی فیروزه‌ای از جنس سنگ یا سفال لعابدار به نام چشم نظر یا مشابه آنکه در برگجون به «چشم‌چینگ» معروف بود برای دفع نظر چشم یا چشم‌های شور به گردن کودکان یا گوشه لباس نوزادن و همچنین پیشانی حیوانات خانگی مانند خر و گاو و گوسفند نصب می‌شد. در زمانی که سوراخ این مهره می‌شکست و قابل استفاده نبود یا وقتی کودک و نوزاد بزرگ شده و یا به هر دلیل دیگری این چشم چینگ‌ها بلا استفاده بود به دلیل رنگ زیبا و جذابش مورد توجه کودکان و اسباب‌بازی آن‌ها بود. در سالهای جدید‌تر که چشم‌چینگ‌های پلاستیکی تولید شد به تعداد بیشتر و رنگهای متنوع تری این مهره‌ها در اختیار کودکان برای بازی قرار گرفت. نوع علاقه بچه‌های روستا به این مهره‌ها مشابه علاقه کودکان شهری به جمع‌آوری تیله‌های شیشه‌ای بود.

چوب و خرسواری

کودکان اغلب با دو تکه چوب بازی خرسواری (یا اسب‌سواری) می‌کردند. چوب بلند را بین دو پا در حالتی قرار می‌دادند که یک سر آن در یک دست و سر دیگر آن روی زمین قرار می‌گرفت. سپس با راه رفتن و دویدن آن را روی زمین کشیده و با دست دیگر چوب کوتاه‌تر را گرفته و به چوب بلند می‌کوبیدند و با خیال اینکه بر حیوان راهوری چون خر یا اسب سوارند ‌گاه می‌تاختند و‌ گاه می‌ایستادند و با حیوان خیالی خود بازی می‌کردند (۱).

ایسکی

اسکی از وسایل مهم بازی کودکان در زمستان بود. اما اسکی کودکان روستا را معمولا خودشان و به‌ندرت به کمک والدین می‌ساختند. اسکی برگجونی شامل دو پایه از چوب گرد به طول ۷۰ تا۸۰ سانتی متری بود که به صورت عرضی با دو قطعه چوب ۳۰ تا ۴۰ سانتی در ابتدا و انت‌ها به هم متصل شده و نوک دو پایه را فارسی بر کرده که راحت‌تر روی برف و یخ سر خورده و گیر نکند. مشخصه اساسی اسکی برگجونی این بود که کودک روی آن می‌نشست. با ایجاد سکویی در انتهای اسکی محلی برای نسشتن ایجاد می‌شد و این کار ایمنی زیادی را فراهم می‌کرد. قشر نهایی سکو تخته و گاهی نمد بود. فرد اسکی سوار پس از نشستن روی سکوی انتهایی و قرار دادن دو پا روی چوب عرضی جلویی با دو چوب دستی مناسب، خود و اسکی را به سمت جلو می‌راند.

bazi3

لتی

 «لتی» از دیگر وسایل سرگرمی زمستانه کودکان بود که بزرگسالان هم از آن برای تحصیل گوشت کبک یا کبک زنده استفاده می‌کردند. لتی یا تله که وسیله‌ای بود برای به دام انداختن کبک، مشابه در دولنگه چوبی عمل می‌کرد که تنها رو به زمین باز می‌شد. برای ساخت تله ابتدا در محلی که احتمال حضور و راه رفتن کبک‌ها زیاد بود (در کوههای صخره‌ای و اغلب پای صخره‌ها که پناه بهتری برای کبک‌ها بود و به دلیل خشک شدن زود‌تر برف‌ها امکان یافتن دانه و حشره از سوی کبک‌ها بیشتر بود) چاله‌ای با ارتفاع ۰. ۵ تا ۰. ۷ متر کنده می‌شد. در کوچک چوبی (لتی) روی چاله قرار داده شده و ضمن محکم کردن آن هر گونه راه خروج و منفذ اطراف مسدود می‌شد و روی آن با برگ و خاشاک و یا پوشش نازکی از خاک و برف پوشیده می‌شد تا کاملا مانند زمین طبیعی به نظر برسد. به محض آنکه کبک روی آن حرکت می‌کرد در تله در اثر وزن کبک باز شده و کبک داخل چاله افتاده و سپس در خود به خود بسته می‌شد. چون در فقط به سمت داخل باز می‌شد هرچه کبک سرش را به در می‌زد نمی‌توانست خارج شود تا فرد تله گذار سر برسد و آن را بگیرد.

بجز انتخاب مناسب مکان، مهم‌ترین عامل تکنولوژی ساخت تله و ظرافت آن بود که چند کار متناقض را به خوبی انجام دهد. باید ظریف و سبک باشد تا با وزن کمتر از کبک باز نشود و در عین حال در اثر وزن کبک حتما باز شود. در به سرعت باز شود تا کبک سقوط کند و به سرعت هم بسته شود تا کبک پس از افتادن فرصت فرار پیدا نکند. سبکی و استحکام دو تخته که نقش در را داشتند، و سپس جنس و استحکام نخ به کار رفته که دونقش اساسی را برعهده داشت مهم بود. نخ به کاررفته که اغلب از موی بز (بزه مو) بافته می‌شد، هم نقش لولای در را ایفا می‌کرد و هم نقش فنری که همواره در‌ها را به حالت بسته نگه دارد، مگر زمانی که در اثر وزن کبک یا هر چیز سنگین تری باز می‌شد.

bazi4

تیرکمون

تیرکمون سنگی مهم‌ترین اسباب بازی کودکان دست کم در زمان کودکی نگارنده بود. برای توضیح کامل در این خصوص به «ماجراهای من و تیرکمون» نوشته نگارنده در بخش اجتماعی سایت مراجعه شود.

bazi6

چرخ بازی

چرخ بازی با استفاده از یک عدد چرخ آماده لاستیکی یا فلزی یا ساخته شده با شلنگ انجام می‌شد. چرخ‌ها اغلب با وسیله‌ای مانند چوب یا سیم حالت داده شده یا دست هدایت می‌شدند. برای شرح کامل بازی و ابزار آن به نوشته «چرخ‌بازی و چرخ‌بازان برگجهان» نوشته نگارنده در بخش اجتماعی سایت مراجعه شود.

bazi5

آب دزدگ

به نظر من آب‌دزدگ جالب‌ترین و هیجان انگیز‌ترین اسباب‌بازی ساخت برگجون بود. طرز ساخت ساده است و عملکرد یا طرز کار آن کاملا مشابه آب باشی با سرنگ آمپول‌زنی است. ابتدا باید قطعه‌ای مناسب از ساق خلرج (گیاه گلپر) بدست آورد. این گیاه به وفور در «میان‌رود» و همچنین «اندار» و به طور منفرد در حاشیه رودخانه و باغهای برگجهان می‌روید. می‌دانیم ساق گیاه خلرج به صورت لوله و توخالی است. ساق مناسب ساقی است به قطر بیرونی حدود ۲ تا ۳ سانت و قطردرونی (سوراخ) ۱تا ۵ر۱سانت. ساق باید مستقیم و به طول حدود ۵ر۰ متر و واجد یک بند در انتها و تازه و انعطاف پذیر باشد. توضیح اینکه در فواصلی از ساق خلرج که محل انشعاب برگ است بند وجود دارد. هر بند لوله ساق را با دیافراگمی به ضخامت حدود ۵ر۰ تا ۱ سانت مسدود می‌کند.

پس از تهیه ساق مناسب، چوب نازکی به ضخامت ۷ر۰ تا ۲ر۱ سانت و طول ۶۰ تا ۷۰ سانتی‌متر متناسب با قطر سوراخ ساق و طول ساق تهیه شود به نحوی که بتواند به راحتی داخل سوراخ حرکت کند. سپس در یک سر چوب به طول ۵ تا ۷ سانت با پلاستیک نرم یا پارچه نوار پیچی می‌شود. قطر نوار پیچی باید چند میلی متر بزرگ‌تر از قطر سوراخ باشد. این چوب نوارپیچی شده از سمت نوار پیچ به داخل سوراخ هدایت می‌شود به نحوی که بتوان مانند سرنگ آمپول‌زنی یا سیلندر و پیستون یا تلمبه بادی حرکت رفت و برگشتی انجام داد. بند موجود در انتهای ساق با نوک چوب نازک یا میخ سوراخ می‌شود. وقتی چوب نوارپیچ در داخل لوله فرو رفته است، انتهای ساقه را از قسمت بند داخل ظرف آب یا رودخانه و نظایر آن کرده و در همین وضعیت مبادرت به بیرون کشیدن چوب از داخل لوله می‌کنند. در اثر خلاء ایجاد شده آب از طریق سوراخ انتهایی وارد سوراخ ساق می‌شود. وقتی کاملا آب وارد شد انتهای ساق را از آب بیرون کشیده به طرف دلخواه نشانه رفته و چوب را داخل لوله پر از آب فرو می‌برند. در اثر فشار چوب نوار پیچ اکنون آب با فشار از سوراخ انتهایی خارج می‌شود و آب‌دزدگ آب را مانند آبپاش به بیرون می‌پاشد. از این وسیله در آب بازی‌ها برای خیس کردن حریف استفاده می‌شد (۲).

 bazi7

 (۱) در این مورد نوشته آقای مرتضی لبافی در بخش خاطرات سایت با موضوع کاه، باد، گندم خواندنی است. نام اسب (یا چوب) او در این خاطره کهر است.
 (۲) البته بدون نگرانی از دستگیری توسط نیروی محترم انتظامی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *