خانه » تاریخ، جامعه و فرهنگ » تاریخ صدساله‌ی شکل‌گیری تکیه‌ها و عزاداری محرم در برگجهان

تاریخ صدساله‌ی شکل‌گیری تکیه‌ها و عزاداری محرم در برگجهان

مجید جان‌نثاری، آبان ۱۳۹۵

در حدود۳۰۰سال بعد از واقعه عاشورا، برگزاری مراسم سوگواری دست‌جمعی برای عاشورا به فرمان معزالدوله آغاز می‌شود. سپس به مرور کتاب‌هایی در این خصوص تدوین می‌شوند و مهمترین آنها- کتاب روضه‌الشهدا- در پایان قرن ۱۴ میلادی به نگارش درآمد. در ابتدای قرن ۱۵ با اعلام مذهب شیعه به عنوان مذهب رسمی کشور از سوی حکومت صفوی، مراسم محرم مورد حمایت قرار گرفت. دسته‌گردانی و روضه‌خوانی حدود ۲۵۰ سال در کنار هم رشد یافت، لیکن نخستین مستندات موجود در مورد اختصاص مکان ثابت و دایمی به عزاداری (تکیه)  مربوط به سال ۱۷۸۶ (حدود ۲۳۰ سال پیش) است. ساخت تکایا ظرف صد سال به شدت رشد می‌کند تا این‌که تعداد تکایای شهرها از مدارس و درمانگاه‌ها نیز پیشی می‌گیرند و در نیمه قرن نوزدهم افتخار هر شهر به تعداد تکایایش بود. از اوایل سلطنت قاجاریان، وقف نیز به مراسم محرم و تعزیه سرایت کرد. گواه این مدعا وقف ثلث اموال یکی از علمای قم برای برپایی مراسم سوگواری و تعزیه است(۱).

شکل‌گیری تکیه سرده برگجهان

تا حدود یک‌صد سال پیش، برگ‌جهان یک حسینیه بیشتر نداشت و آن هم تکیه سرده بود. زمین تکیه سرده را فردی به نام اسماعیل وقف کرده است. اسماعیل پدر علی‌اکبر و او پدر حاج آقا و او پدر سه فرزند پسر به نام‌های کربلایی محمد، حاج ایوب و حاج یعقوب پلویی بود. به این ترتیب سال وقف زمین تکیه در فاصله زمانی بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال قبل برآورد می‌شود. همه‌ی اهالی روستا از محله‌های شاهان، روبار آقانور، روبارک، پاده و سرده در این محل جمع شده و مراسم عزاداری را به‌جا می‌آوردند.

نقشه و معماری تکیه

در ابتدا، چهار سمت زمین وقفی را که زمینی مربع شکل بود، با دیوارهای گِلی محصور کرده و سه سمت شمال، شرق و جنوب آن (چسبیده به دیوار پیرامون) را سکومانند ساخته  و آن را مسقف کردند که به تاق‌نُما معروف بود. سقف تاق‌نماها از یک سمت به دیوار پیرامون و از سمت دیگر به ستون‌ها و نعلین‌های چوبی استوار بود. تاق‌نما یا ایوان تکیه رو به محوطه درون یا حیاط تکیه بدون دیوار بود. تنها در لبه سکوها نرده‌های چوبی کوتاه(معجر) نصب شده بود. باقیمانده زمین در وسط به حیاط تکیه مشهور شد. در وسط حیاط سکوی بزرگ و مربع‌شکلی ساخته که نام سکوی تکیه داشت و برای برگزاری مراسم تعزیه‌خوانی استفاده می‌شد.

در فصل زمستان که انبوهی از برف حیاط تکیه را پوشانده بود، اهالی برای حفظ خود از سرما به صورت طایفه‌ای و مشترک، مبادرت به گذاشتن کرسی می‌کردند و درهنگام عزاداری زیر کرسی‌ها می‌نشستند.

بدین ترتیب تاق‌نماها دارای پشت‌بام بوده و به نظر می‌رسد حضور جمعی زنان در تکیه استقرار بر روی همین پشت‌بام‌ها بوده است. چرا که هنوز هم افراد سالخورده روستا محل استقرار زنان در طبقه بالای حسینیه را پشت‌بام تکیه می‌نامند.

tekiye1

پوش تکیه

پس از گذشت مدت زمانی از احداث تکیه و برپایی مراسم در آن، اهالی روستا به فکر پوشش بر روی حیاط تکیه برای فصل‌های سرد و سپس تمام فصول برآمدند. در ابتدا این پوشش توسط چادری بزرگ از جنس کرباس فراهم می‌شد که نقش و نگار هم داشت و به آن پوش می‌گفتند. با وجود پیشرفته بودن صنعت بافت کرباس در برگجون، پوش در برگجون بافته نمی‌شد و آن را از اصفهان یا مازندران خریداری می‌کردند.

مراسم پوش‌گذاری

پنج روز مانده به محرم، اهالی روستا جمع شده و طی مراسم خاصی و با سردادن شعارهای مذهبی که در آن روزگار مرسوم بود، و به رهبری مشهدی اسماعیل محمود (پدر عبدالرزاق) کار بالا کشیدن پوش آغاز می‌شد. ابتدا دو تیر چوبی بزرگ را به عنوان ستون در وسط پوش قرار داده که به آن گُل‌بند می‌گفتند. به هر ستون طنابی بسته و آن را یکی به ساختمان قهوه‌خانه‌ای که در روبروی سرقبرستانی (زیر خانه فعلی آقانوری) قرار داشت بسته و دیگری را به منزل استاد غفور در کنج مقابل تکیه مهار می‌کردند. سپس دو طناب دیگر به دو سمت دیگر متصل می‌کردند.

برای استوار کردن ستون، مشهدی اسماعیل به عنوان فرد هماهنگ‌کننده با صدای بلند می‌گفت: یولی بَکَشین – یولی بَکَشین. طناب‌ها از چهار سمت کشیده شده و ستون اصلی در وسط استوار شده و طناب‌ها محکم در هر سمت بیرون تکیه بسته می‌شد.

شیروانی تکیه

در سال‌های بعدی (احتمالا بیش از ۷۰ سال قبل)، به علت مشکلاتی که نصب پوش بر روی حیاط تکیه به وجود می‌آورد، اهالی را مصمم نمود تا نسبت به نصب پوشش دایمی اقدام کنند. بنابراین اهالی تصمیم به نصب شیروانی بر روی تکیه گرفتند و به همین منظور ورق‌های آهنی شیروانی را در تهران خریداری کرده و با قاطر از تلو به برگجون حمل کردند.

ابتدا خرپاهایی از چوب روی تکیه برپا کرده سپس پوشش شیروانی اجرا شد.لازم به توضیح است دیوار اطراف تکیه را خراب نکردند. بلکه چوب‌ها را بر روی همان دیوارها مهار کردند.

نوسازی تکیه

در سال‌های ۵۵ و ۵۶ (حدود ۴۰ سال قبل) ساختمان تکیه سرده تخریب و از نو ساخته می‌شود. نقشه ساختمان جدید و فرم شیروانی آن منطبق بر معماری قبل این بنا می‌باشد. با این تفاوت که سکوی وسط حیاط حذف و بخشی نیز در جنوب بنا به عنوان زیرزمین برای سرویس بهداشتی و آشپزخانه اضافه شد.

tekiye2

قسمت‌های مختلف تکیه

تکیه‌بالا: قسمتی از تاق‌نمای تکیه بود که به بزرگان و سال‌خوردگان روستا و میهمانان ویژه اختصاص داشت. افراد دیگر به ویژه جوانان و کودکان در آن جایگاهی نداشتند و حتی جرات نمی‌کردند به این قسمت پا بگذارند. اصطلاح تکیه بالا مخصوص حسینیه سرده بود و این محل در حسینیه محله شاهون (مطابق گویش مازندرانی) تالار نام داشت. تالار یا تکیه‌بالا به وسیله نرده‌های چوبی(مَجَر = معجر) از حیاط تکیه جدا می‌شد. یک ظرف بزرگ آب برای استفاده عزاداران در تکیه بالا یا تالار قرار داشت که به آن دیس‌کومی می‌گفتند.

tekiye3حرمت تکیه‌بالا یا تالار: در این اواخر و با گذشت زمان، وقتی بعضی افراد به خود اجازه دادند که به تکیه‌بالا بروند، در صورتی‌که از نظر سن و سال و موقعیت اجتماعی در سطح تکیه‌بالا نبودند، باعث اعتراض بزرگترهای روستا شد تا این‌که در یک شب محمدعلی روبار به وسط تکیه آمده و اعلام می‌کند که از فرداشب هر کس به تکیه‌بالا برود باید ۱۰۰ تومان بدهد. پس از این آن چند نفر حساب خود را کرده و دیگر به تکیه‌بالا نرفتند.

حکایت مرحوم خیراله طوسی: مرحوم خیرالله طوسی(فرزند محمدعلی) در خصوص جایگاه بزرگان و احترام کوچکترها به بزرگترها نقل می‌کردند که تاق‌نما یا تکیه‌بالا در محله سرده جایگاه محترمی داشت و فقط بزرگان در آن قسمت می‌توانستند بنشینند و کوچکترها به خود اجازه نمی‌دادند حتی از نزدیک پله‌های مشرف به تکیه‌بالا عبور نمایند. در یکی از شب‌های ماه محرم او (مرحوم خیرالله) با دوستان خود شرط می‌بندد تا به تاق‌نما رفته، یک لحظه نشسته و برگردد و اگر این کار را انجام داد ۵ ریال دریافت نماید.

مشهدی خیرالله این اقدام جسورانه و وقایع پس از آن را چنین بیان کردند:

از پایین تکیَه بَپُّری‌یَم مینِ تاق‌نُما. یه لحظَه بَنِستَم. کل مَدآقا یه نگاه به من بَکُرد و بگوت: بَشو پایین. اینجَه چُمکُنی؟ همین موقَع بابام مَنِه بَدی. من زود بپُّری‌یَم پایین و بَشام. شُم بخوردیم، ورگردی‌یَم خُنَه. بَشام زیر کرسی و خودمِه بزی‌یَم به خُو. بابام که از تکیه بیما، یِه لقَد محکم بَزی مینِ پهلوم. تا صُباحی مثِه بزغاله‌ماهر به خودم می‌پیچی‌یَم.

 مشهدی خیراله تاوان این بی‌احترامی به جایگاه بزرگان را پرداخت و آویزه‌ی گوشش شد تا حرمت تکیه‌بالا را نگه دارد.

انبارک: در ضلع جنوب‌غربی تکیه فضایی را درست کرده بودند که به آن انبارک می‌گفتند. انبارک محل نگهداری لوازم و تجهیزات تعزیه‌خوانی و سایر وسایل دم‌دستی مانند سفره بود.

قلیون چاق‌کن: قسمت کوچکی در ضلع جنوب‌غرب و در کنار انبارک برای تهیه چای و قلیان‌چاق کردن برای خانم‌ها وجود داشت که به آن قَلیون‌چاق‌کن می‌گفتند. نکته جالب آن‌که قلیان برای زنان شرکت کننده در عزاداری مهیا می‌شد و زنان اگرچه از غذای نذری محروم بودند اما برای قلیان کشیدن ارج و قرب داشتند. افرادی‌که در این قسمت خدمت می‌کردند عبارت بودند از غلام کل‌مندلی، علی‌جان خاله(پدر ابراهیم جان‌نثاری)، رضی رحمت‌اله و این اواخر حسین‌قلی عزیز.

tekiye4

سقاخانه: در سمت شمال‌غربی تکیه فضایی قرار داشت که به آن سقاخانه می‌گفتند و در این سقاخانه محلی برای آب خوردن و مکانی هم برای شمع روشن کردن تعبیه شده بود و هر کس که نذر داشت یک آینه برای سقاخانه می‌آورد که در آن قرار می‌گرفت.

یک تصویر پارچه‌ای که بر روی آن عکس امامان و صحنه کربلا نقاشی شده بود را در ایام محرم از انبارک بیرون آورده و به دیوار سقاخانه نصب می‌کردند. متاسفانه این عکس نفیس توسط تعزیه‌خوان‌های طالقان ربوده شد. لوازم گرانبهای تعزیه‌خوانی از جمله یک سپر که از پوست کرگدن بود مفقود گردید و فقط اسفندیار پسر جواد توانست یک کشکول و تبرزین که خود نذر کرده بود را از دسترس دور و آنها را حفظ نماید.

در سقاخانه فقط مسئول آن، که در آن زمان صفر جان نثاری (فرزند عباس) بود، می‌نشست. 

tekiye5

تاق‌نُماها و تکیَه‌پایین: سایر تاق‌نماهای تکیه بجز تکیه‌بالا یا تالار را  به صورت خلاصه تاق‌نما یا تکیه پایین می‌گفتند. به ویژه تاق‌نمای ضلع جنوبی و مقابل تکیه‌بالا به تکیه‌پایین بیشتر مشهور بود. معمولا جای افراد در هر بخش به ویژه در تکیه‌بالا ثابت بود و افراد برای پیدا کردن نفر مورد نظر خود در تکیه وقت زیادی صرف نمی‌کردند.

tekiye6

روشنایی تکیه

روشنایی اولیه تکیه به وسیله مشعل و بعد چراغ فتیله‌ای تامین می‌شد. سوخت این وسایل نفت بود که به وسیله کشتی و از طریق بندر انزلی از شوروی وارد ایران شده سپس به سراسر کشور توزیع می‌گردید. اهالی روستای برگجهان این سوخت را از تهران تهیه کرده و از راه تلو با خیک به برگجهان حمل می‌کردند.

tekiye7

تاریخچه‌ی احداث تکیه شاهون

خانوارهای بسیاری در برگجهان اقامت داشتند. لذا یک حسینیه جوابگوی جمعیت روستا نبود. بنابراین اهالی محله‌ی شاهون در صدد برآمدند تا حسینیه‌ای در محله‌ی خودشان احداث کنند. زن مشهدی محسن زمینی را که اکنون در اختیار شازده فرهی است و در آن زمان گندم‌کاری می‌شد، برای احداث حسینیه وقف کرد. به مدت دو سال در ایام محرم پس از جمع‌آوری گندم، اهالی شاهون در این زمین که به‌صورت سووالی بود به عزاداری می‌پرداختند. (توضیح: به زمین بایر مزرعه جو و گندم پس از برداشت محصول، سووالی می‌گفتند).

معاوضه زمین وقفی با زمین شازده

شازده فرهی وکیل‌وصی میرزا اسماعیل‌خان کاوه بود. پس از درگذشت میرزا اسماعیل‌خان ورثه‌ی او بابت حق‌الوکاله زمینی را که اکنون تکیه شاهون در آن احداث شده، به شازده می‌دهند. چون این زمین در جایی قرار داشت که در یک سمت آن مسجد و در جلوی آن قبرستان و حمام بود، شازده فرهی پیشنهاد معاوضه این زمین را با زمین وقفی زن مش‌محسن نموده که مورد قبول اهالی شاهون قرار می‌گیرد. به این ترتیب احداث تکیه در محل کنونی آن صورت گرفت.

tekiye8

شیروانی تکیه شاهون

شاید بتوان بنای تکیه شاهون را به حدود ۱۰۰ سال قبل نسبت داد. اما پوشش اولیه تکیه با شیروانی به حدود ۶۰ سال پیش برمی‌گردد. به علت بزرگی زمین تکیه و هزینه زیاد شیروانی کردن آن، مجبور می‌شوند مساحت تکیه را کمتر کنند تا آهن کمتری را برای شیروانی‌کوبی به خود اختصاص دهد. به این ترتیب مقداری از زمین تکیه در اطراف بلااستفاده رها شد. دومین مرحله بازسازی تکیه شاهون حدود ۴۵ سال پیش انجام می‌شود.

tekiye9

شیوه‌ی عزاداری در صدسال قبل (حیدر مدد)

tekiye10از شب اول ماه محرم و به مدت ده شب مراسم عزاداری در تکیه‌ای که به وسیله پوش آماده شده بود، برگزار می‌گردید. در آن زمان سینه‌زنی و زنجیرزنی مرسوم نبود و مراسم حیدرمدد برپا می‌شد. قبل از توضیح  این مراسم  باید یادآور شد که لباس روستاییان در آن زمان شال و قُبا بود و مردان روستا بر کمرشان شال می‌بستند. شیوه‌ی عزاداری به این شکل بود که افراد روستا به صورت دایره‌وار در ضلع جنوب‌غرب و مقابل انبارک ایستاده و شال‌های کمر یکدیگر را می‌گرفتند و با گفتن حیدر- حیدر، حسین – حسین، علی- علی و… یک پای خود را بالا برده و محکم بر زمین می‌کوبیدند. یک نفر هم میان‌دار بود که مشدآقا (کوشکستانی) در زمان حیات خود این نقش را برعهده داشت.

چون زمین تکیه سنگ‌فرش نبود و با کاه‌گل یا گچ‌وخاک هموار شده بود، با کوبیدن پا بر زمین تکیه گرت و گُل در فضای تکیه برمی‌خواست و تمام تکیه را فرامی‌گرفت. بعد از آن‌که عزاداران شورحسینی می‌گرفتند، ناگهان فردی (آشیخ حسین در زمان حیات خود این نقش را برعهده داشت) از انبارک بیرون آمده و با صدای بلند می‌گفت: “در کربلا خون حسین به جوش است”  و همه عزاداران فریاد می‌زدند: یا حسین. و به این صورت مراسم حیدرمدد به اتمام می‌رسید. سپس ملای روستا (آسدمصطفی) به منبر رفته روضه می‌خواند و پس از آن از عزادران با ماشَگ‌پلو و اَفشُرَه پذیرایی می‌شد.

غذای نذری

در طول شب‌های محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا افرادی به واسطه عقاید مذهبی خود یا نذر سالانه یا براساس وقف‌نامه زمین‌های وقفی مبادرت به اطعام روستاییان می‌کردند. در گذشته غذای نذری اغلب آب‌گوشت، ماشگ(لوبیا)‌پلو و عدس‌پلو به همراه دوغ اَفشُرَه بود. زنان از غذای نذری محروم بودند.

سفره‌ها از پارچه‌های باریک و طویل بودند که بر روی آن اشعار محرم نقش بسته بود. ظروف همه از مس بود. بشقاب‌ها را دوری و کاسه‌ها را بادیَه می‌گفتند. دونفر یک بشقاب (دوری) بزرگ پلو و یک بادیَه(کاسه) دوغ به صورت مشترک می‌گرفتند. شریک غذای افراد گاهی اتفاقی و برحسب ردیف نشستن آنها بود. سهم هر کس از غذا بستگی به این داشت که با چه کسی هم‌دوری بشود. گاهی یک بچه با یک بزرگتر هم‌دوری می‌شد و ممکن بود سهم زیادی از غذا نداشته باشد.

حکایت خیراله کل‌بسن و غضنفر اوست‌اکبر

tekiye11خیراله پسر حسن رجبعلی‌کرد(جان‌نثاری)، کودکی بیش نبود که در یکی از شب‌های ماه محرم با مشهدی غضنفر اوست‌اکبر(کوشکستانی) هم‌دوری می‌شود. غذا ماشگ‌پلو بود. دوری غذا را که برای خیراله و غضنفر قرار می‌دهند، غضنفر یک تکه ته‌دیگ به خیراله داد و گفت “یالَگ این تَه‌دیگِه بَخور، من دِندُنم نَمگیره”.  (معنا: بچه این ته‌دیگ را بخور، من دندانم  آن را نمی‌تواند بجَوَد).

خیراله تا مشغول خوردن ته‌دیگ می‌شود، غضنفر یک دوری ماشگ‌پلو را نوش جان می‌کند و وقتی خیراله ته‌دیگ را خورد با دوری خالی مواجه شد و دید که غضنفر دارد لب و لوچه‌اش را پاک می‌کند. خیراله گریان به سمت خانه روانه می‌شود و در خانه به مادرش می‌گوید: “اَمشو شُم گیرم نیما!” (معنا: امشب شام گیرم نیامد.) پدرش کربلایی حسن که سخن او را شنید به همسرش گفت: “بَپرس با کی هم‌دوری گَردیَه‌ با؟” (معنا: بپرس با چه کسی هم‌بشقاب شده بود؟) خیراله در همان حالی که گریه می‌کرد گفت: “با غضنفر اوس‌اکبر”. وقتی کربلایی حسن نام غضنفر را شنید با توجه به شناختی که از سابقه‌ی خورد و خوراک داشت سریع به همسرش گفت:”زن! شُمِ یاله بی‌یور، اَمشو بی شُم بَمُنده!” (معنا: شام بچه را بیاور. امشب او بی شام مانده).

توزیع‌کننده‌ی غذا

tekiye12افراد مختلفی در زمان تهیه و حمل و توزیع غذا نقش داشتند، اما فرد آخر که غذا را سر سفره به دست افراد می‌داد فرد مشخص و ثابتی بود. در آن زمان این نقش برعهده کل(کربلایی) ابوالقاسم بود. وی اصالتا نیکنامدهی بود که در برگجهان به شغل سلمانی مشغول بود. در گذشته وی علاوه بر سلمونی، کار ختنه کودکان، دعوت از اهالی روستا در مراسم جشن و عزا و همچنین توزیع غذا و دادن چای در ماه محرم و رمضان و سایر مراسم جمعی روستا مانند مجالس جشن و عزاداری را برعهده داشت.

کل ابوالقاسم وقتی سر سفره به فردی می‌رسید که فرزندش در کنار او بود(با فرزندش هم‌دوری بود) دوری غذا یا بادیه افشره را به طرف آن شخص برده و می‌گفت: دَماس، خودتُ یالِت (یعنی: بگیر خودت و فرزندت).

جالب است این اصطلاح بعدا توسط حاج صدراله پلویی که جانشین او در توزیع غذای تکیه شده بود، نیز به کار می‌رفت.

تقسیم کردن غذا در شاهون ابتدا به عهده کربلایی ابوالقاسم(ونمده‌ای) و سپس آمَمّد (آقا محمد) بود. وقتی دوری‌های غذا به سرعت دست به دست می‌آمد و آمحمد نمی‌توانست با همان سرعت دوری‌ها را به دست عزاداران بدهد سرش را بلند کرده و به افراد سرپا می‌گفت: یه دَقّه منها بَدین. (یعنی: یک لحظه – در کشیدن و حمل غذا- صبر کنید).

توضیح این‌که از ابتدا مردم شاهون در پی مراسم طولانی‌مدت نوحه‌خوانی و وعظ و خطابه نبودند، بر خلاف محله  سرده که معدن و یا منشا پرورش و عرضه نوحه‌خوان و ملا بود. لذا مجالس اهالی شاهون همیشه (و در حال حاضر) خیلی زودتر تمام می‌شد. آن‌ها شام خورده به خانه رفته یک خواب هم کرده بودند که تازه ملای این‌دست بالای منبر  می‌رفت. بنابراین کربلایی ابوالقاسم ابتدا اون‌دست غذا می‌داد بعد به این‌دست می‌آمد.

tekiye13

حکایت اعتراض حاج جده

گفتیم سرده محله‌ای بود که بیشترین نوحه‌خوانان و واعظان را  نسبت به سایر محله‌های برگجهان به خود اختصاص داده بود. از جمله کربلایی امان‌الله، کربلایی ابوالقاسم(پلویی)، کربلایی علی‌اصغر، شیخ محمدعلی، حاج علی‌اکبر و… به همین علت از قدیم این محله به نام محله قباه‌بلند در بین سایر اهالی معروف بود.

tekiye14هنگام عزاداری‌ها به ویژه در ماه محرم تکیه سرده با تراکم مداح و وعاظ بومی و غیربومی مواجه بود. برعکس محله شاهون  با کمبود نوحه‌خوان و واعظ روبرو بود. لذا همیشه از این‌دست(سرده) نوحه‌خوان به تکیه شاهون گسیل می‌گردید. این نوحه‌خوانان پس از اتمام کار در تکیه شاهون تازه به تکیه سرده آمده تا نوحه‌خوانی کنند.

به این ترتیب از قدیم – و حتی هم‌اکنون- مجالس عزاداری در شاهون به سرعت پایان یافته و در ساعت ۸ تا ۹ مردم شام خورده راهی منزل می‌شدند. درصورتی‌که در تکیه سرده پس از سینه‌زنی چندین مداح، در نهایت واعظ جهت وعظ به منبر می‌رفت و مراسم تا پاسی از شب (بعد از ساعت ۱۰ و در شب‌های جمعه و تاسوعا و عاشورا تا بعد از ساعت ۱۱) به طول می‌‌انجامید.

در یکی از شب‌های محرم که مصادف با شب جمعه بود و شور حسینی جمعیت نوحه‌خوانان را فراگرفته و مجلس زیاده‌ازحد به درازا ‌کشیده بود، شادروان حاج جدّه(علی اکبر کوشکستانی) که فردی صریح‌الهجه بود از تکیه‌بالا بلند شده و با عصبانیت رو به نوحه‌خوانان کرده و با صدای بلند گفت:

“شُمِ بی‌یورین، مردم کار دیَه‌ام دارن!” (معنا: شام را بیاورید، مردم کار دیگر هم دارند!).

tekiye15آشپزی

آشپزی مراسم محرم در بیرون از تکیه و در فضای باز  داخل کوچه‌ی ضلع جنوبی تکیه انجام می‌شد. صورت مواد از قبل توسط آشپز اعلام شده و مواردی مانند خیس کردن برنج از شب قبل انجام می‌شد. سوخت آشپزی هیزم و هیمه و پیش از آن درختچه‌های کوهی بود. کار آشپزی با وجود تعداد زیاد عزاداران و در فضای آزاد – آن هم در فصول سرد یا گرم سال با سوخت نامناسب بسیار سخت بود.

افراد متعددی کار آشپزی را برعهده داشتند اما آشپزهای مشهور تکیه در گذشته حاج میرزآقا و سپس حاج حسینقلی مَدر بودند. حاج میرزآقا از بچه‌های لوطی و قهار تهران بود و لاتی هم صحبت می‌کرد. در آشپزی به روغن ریختن درون غذا معروف بود. بنابراین هرکس که غذای پرروغن درست می‌کرد، می‌گفتند: مگه حاج میرز‌آقا شدی؟

سایر افراد مسئول در تکیه

تکیه همواره یک متولی ( یا خادم) داشته است. او کلیددار تکیه و مسئول حفظ اموال و مراقبت از تکیه بود. این مسئولیت در سالهای اخیر به عهده شادروانان حاج صدراله و حاج رمضان پلویی بود. فردی نیز برقراری نظم توسط افراد به ویژه ساکت کردن بچه‌ها را در تکیه برعهده داشت. این کار به عهده دشتبان روستا بود که در این اواخر شادروان حسن شعبان این مسئولیت را برعهده داشت.

باید از زنان محترمی که برخی امور مربوط به بانوان را در مراسم مذهبی برعهده داشتند نیز نام برد. عذرا خانم همسر حاج جده که اهل کُند بود یکی از این زنان بود. وی را در برگجهان سارا یا ثریا می‌نامیدند. او مسئول گردآوری و مرتب کردن و تحویل و تحول ظروف تکیه بود و از افراد پای کار در امور خیریه و مراسم مذهبی بود و به ویژه در طبخ آش شله قلم‌کار تبحر داشت.

tekiye16

درگیری در تکیه

دور هم بودن افراد مختلف و طوایف برگجهان در محرم همراه با کارها و مراسم گوناگون این ماه، اغلب سبب ایجاد بگو مگو و بروز درگیری و باز شدن کینه‌ها و اختلاف‌های گذشته‌ی بین افراد و طوایف می‌شد. همین امر احتمال درگیری افراد را در این ماه زیاد می‌کرد. تاریخ گذشته‌ی روستا شاهد برخی از درگیری‌ها در این ماه بوده است که به چند مورد آن اشاره می‌شود. خوشبختانه امروزه دیگر از آن تعصبات طایفگی و بهانه‌های درگیری در ماه محرم و سایر ماه‌های سال خبری نیست.

درگیری مربوط به زمان غیرمسقف بودن تکیه: در گذشته دورتر که هنوز حیاط تکیه سقف نداشت و از پوش استفاده می‌شد، در یکی از شب‌های محرم که جمعیت زیادی در تکیه بود و اصطلاحا جمعیت موج می‌زد، بچه‌ها در تکیه‌پایین سروصدای زیادی به‌راه می‌اندازند. مرحوم علی‌بابای کل‌بسن برای آرام کردن آن‌ها به سمت‌شان رفته و می‌گوید : کلّه اون مدیرتون که به شما تربیت یاد نَدا. اتفاقا آقای یاسایی مدیر دبستان برگ‌جهان در تکیه حضور داشت و موضوع را شنید و ناراحت شد و با علی‌بابا درگیری لفظی پیدا کرد. در این میان حاج آعیسی که همیشه در تضاد با کوشکستانی‌ها بود به حمایت از آقای یاسایی درآمد و هیاهویی در درون تکیه درگرفت. چیزی نمانده بود که درگیری لفظی میان دوطایفه به درگیری فیزیکی تبدیل شود که با پادرمیانی بزرگان این غایله به پایان رسید. شب بعد کوشکستانی‌ها چوب‌دستی‌های خود را دسته کرده و در بیرون تکیه قرار داده بودند تا درصورت درگیری از انها استفاده کنند که خبری نشد و موضوع به خیر گذشت.

در نقل این ماجرا از زبان حاج غلام‌حسین ذکر می‌شد که: خُووارِ من مینِ این هَمَه شلوغی قَلیونِ وِل نَکُرد. منظورشان بی‌بی‌خاتون همسر اکبر گل‌علی بود.

tekiye17

درگیری قباه‌بلندها با تعزیه‌خوان‌ها: شایان ذکر است که اهالی پاده به سردهی‌ها که اغلب افراد مذهبی بودند قُباه‌بلند می‌گفتند. در ایام محرم اهالی برگجهان شیخ محمود افجه‌ای را برای سخنرانی به برگ‌جهان دعوت می‌کردند و شیخ محمود در منزل کربلایی ابوالقاسم (پلویی) اطراق می‌کردند. در آن زمان مراسم تعزیه‌خوانی در تکیه دایر بود و برای خبر کردن مردم مبنی بر شروع تعزیه، طبل‌زن و شیپورزن به بیرون تکیه آمده و شروع به نواختن می‌کرد و مردم با شنیدن این صداها به سمت تکیه حرکت می‌کردند.

tekiye18عصر یک روز محرم که شیپور و طبل به صدا درآمد، شیخ محمود به اتفاق حاج علی‌اکبر عبداله (طوسی) و کربلایی ابوالقاسم و حاج آعیسی(طوسی) در منزل کربلایی ابوالقاسم حضور داشتند و با یکدیگر گفتگو می‌کردند. با شنیدن صدای طبل و شیپور شیخ محمود افجه‌ای از کربلایی ابوالقاسم می‌پرسد که این صدای چیست؟ از آنجا که کربلایی ابوالقاسم از مخالفان شبیه‌خوانی بود، در پاسخ گفت: این‌ها شیپور مِزَنَن که بَرِقصَن.

علی‌اکبر عبداله که خود یکی از افراد تعزیه‌خوان بود، ناراحت شده و رو به کربلایی ابوالقاسم کرده می‌گوید: شما روضه می‌خوانید و ما هم شبیه‌خوانی. کجای کار اشکال دارد؟ حاج آعیسی هم عصبانی شده و به پشتیبانی از حاج علی‌اکبر در می‌آید و درگیری لفظی به وجود می‌آید که با وساطت شیخ محمود افجه‌ای غایله ختم می‌شود. اما این گفتگوی تند یا درگیری لفظی مبنای درگیری شدیدتری می‌شود که در زیر به آن می‌پردازیم.

هنگامی‌که حاج آعیسی از منزل کربلایی ابوالقاسم بیرون می‌روند رو به حاج علی‌اکبر کرده و می‌گوید: تو با این تعزیه‌خوان‌ها می‌روی و تعزیه می‌خوانی و من مجبورم از تو پشتیبانی کنم و با مردم درگیر شوم.

درگیری روز قتل(عاشورا): همان‌طور که در بالا اشاره شد، درگیری لفظی بین حاج علی‌اکبر و کربلایی ابوالقاسم زمینه‌ساز درگیری دیگری در روز قتل شد. (روز عاشورا به روز قتل در بین مردم روستا مشهور است.)

هنگامی‌که دسته عزاداران سرده و پاده به روبار می‌رسند، حاج اباصلت برادر کربلایی ابوالقاسم به حمایت از برادر خود پای حاج علی‌اکبر را می‌گیرد و با هم درگیر می‌شوند. در پی آن دو طایفه طوسی و پلویی با هم درگیر شده و با چوب به جان هم می‌افتند. بعد از آن درگیری مرحوم حاج اباصلت دچار سیاه‌زخم شده و به مدت ۶ ماه در منزل بستری شد. از جمله اعتقادات آن روز مردم روستا احترام روز قتل محرم بود. عده‌ای بر این باور بودند که چون حاج اباصلت حرمت این روز را نگه نداشته است به این بیماری مبتلا شده است. 

تعزیه‌خوانی یکی دیگر از مراسم عزاداری

در ۱۰ شب ماه محرم مراسم تعزیه‌خوانی در تکیه برگزار می‌شد. ابتدا تعزیه‌خوان‌ها از طالقان می‌آمدند و هرشب یک نفر بانی شده و هزینه تعزیه را برعهده می‌گرفت. اما بعدا گروهی از اهالی روستا به تعزیه‌خوانی پرداختند.

از حاج حسن لبافی که بنیان‌گزار تعزیه‌خوانان نسل جدید در برگجهان بود پرسیدند چطور شد شما تعزیه‌خوانی را در برگجهان رواج دادید؟ ایشان در پاسخ گفتند: ما پس از اینکه تعزیه را می‌دیدیم با بچه‌ها روی پشت‌بام رفته و به اصطلاح ادای تعزیه‌خوان‌ها را درمی‌آوردیم. پس از مدتی گفتیم خوب چرا اصلا به صورت واقعی تعزیه برگزار نکنیم؟ چند نفر از علاقمندان به تعزیه دور هم جمع شدیم و پول فراهم کرده و لوازم تعزیه را خریداری کردیم و اولین تعزیه را در تکیه پوش‌دار برگزار کردیم.

tekiye19

نقش‌آفرینان تعزیه

–         تعزیه گردان: عزیز مش زمان

–         امام‌خوان: حسن حاج محمد

–         حضرت عباس یا شهادت‌خوان: علی‌اکبر عبداله

–         ابن‌زیاد، یزید، چوپان، قلندر و میرشکار: جواد مَدِر

–         زینب‌ خوان: حسن شعبان

–         علی‌اکبر خوان و ام لیلا: ایوب کل مَندَلی

–         دوطفلان مسلم: مش سلمان و حاج علی‌اکبر (لبافی)

–         قاصد: ولی علی‌محمد

–         شمر: مش سلمان

–         طبل‌زن، و نقش شیر: حسینقلی مدر و حیدر اوست‌علی

–         نی ‌زن: حسینقلی مَدر

–         قرنی‌زن: روح‌اله حاج ربیع

–         شیپورزن: احمد عقیل

در نخستین روز تعزیه‌خوانی، مشهدی سلمان از تکیه بیرون می‌آمد و از کربلایی حسن که بیرون بود می‌پرسید: تا اینجِش خُب گِردی؟ بَد نِگِردی؟

جالب است بدانیم که لهجه‌ی سردهی‌ها و به ویژه لبافی‌ها با سایر طوایف روستا متفاوت بود و همین موضوع سبب خنده و تمسخر افراد به ویژه پادهی‌ها بود. این‌که جملات مش سلمان به یاد کربلایی حسن مانده نقل این داستان با همان لهجه‌ی خاص لبافی‌ها برای تاکید بر این اختلاف گویش بوده است. توضیح این‌که در گویش سایر طوایف از واژه‌های گَردی و نَگَردی استفاده می‌شد.

tekiye20

بهترین نقش‌آفرینان در تعزیه

یکی از بهترین تعزیه‌خوان‌ها حسن حاج محمد بود. او به قدری با سوز و گداز این نقش را اجرا می‌کرد که به قول معروف سنگ هم به گریه درمی‌آمد. مخصوصا وقتی به این قسمت می‌رسید که می‌گفت:

آیا کسی بُوَد که کُند یاریِ حسین؟

که همه با صدای بلند گریه می‌کردند.

بهترین نی‌زن حسینقلی مدر بود که یک نی هفت‌بند داشت. یک بند زیر و شش بند هم روی نی بود. فرزندان مشهدی‌رضا کل‌مندلی نقل می‌کردند که در تابستان هنگامی‌که روی پشت‌بام می‌خوابیدیم بعضی از شب‌ها حسین‌قلی شروع می‌کرد به نی زدن و استادانه و زیبا و با یک آهنگ غمگین که نشان از تنهایی‌های او در هنگام گله‌چرانی بود، می‌نواخت. ما به همدیگر می‌گفتیم: اَمشو حالِ حسین‌قلی کوکه.

tekiye21

تعزیه‌خوان‌های شاهون

پس از کناره‌گیری تعزیه‌خوان‌های محله سرده و پاده، علی‌آقا حاج عزیز مبادرت به تشکیل یک گروه تعزیه‌خوان در محله شاهون می‌کند. لوازم و تجهیزات تعزیه را با هزینه‌ی خود که بالغ بر ۲۰۰ تومان می‌شد خرید؛ از جمله یک شمشیر که متعلق به افسران ارتش بود.

نقش‌آفرینان تعزیه در شاهون

–         امام‌خوان: علی‌اکبر کل‌بسین‌علی(اهل سرده)

–         شهادت‌خوان: علی‌آقا حاج عزیز

–         دوطفلان مسلم: کاظم شاهانی و احمد کل‌رحمت

–         شمر: اصغر ربیع

–         نامه‌رسان و نقش جن: علی‌جان مش‌حسین

–         علی‌اکبرخوان و زینب‌خوان: عباس مش‌حسین

tekiye22

بهترین نقش‌آفرینان تعزیه در شاهون

علی‌آقا حاج عزیز بهترین تعزیه‌خوان شاهونی بود و تمام فرد (نوشته مربوط به هر نقش تعزیه) خود را حفظ بود و از روی آن نمی‌خواند.

اشتباه‌ها و اتفاق‌های جالب در حین اجرای تعزیه

به علت آن‌که برنامه تعزیه‌خوانی به صورت زنده اجرا می‌شد و قبل از اجرا هم تمرین زیادی وجود نداشت، بنابراین در حین اجرای تعزیه گاهی اشتباه‌های کلامی رخ داده یا گاهی یک نقش بی‌موقع و جابجا اجرا می‌شد و همچنین افراد تعزیه‌خوان بداهه‌سرایی کرده و اشعار و گفتاری را خارج از فرد بخوانند یا حتی افرادی که در نقش اشقیا بازی می‌کردند برای بیشتر نشان دادن نقش منفی خود بیانات و رفتارهایی داشته باشند. اتفاق افتاده است که افراد برای بیرون آوردن فضای مجلس از حزن و اندوه یا به اشتباه چند جمله از مطالب خود را با گویش برگجونی ادا می‌کردند. این موضوعات سبب خنده شرکت‌کنندگان در تعزیه می‌شد. در زیر به چند نمونه از این اتفاق‌ها اشاره می‌شود:

tekiye23

اشتباه کلامی در تعزیه: حاج اصغر ربیع در تعزیه نقش شمر داشت. در یکی از اجراهای خود که متاسفانه آخرین اجرای ایشان بود، در قسمتی که شمر دستور می‌دهد: تشت طلا را بیاورید، به اشتباه گفت: پشم طلا را بیاورید. این اتفاق باعث خنده حضار شد ولی او روحیه خود را از دست نداد و بقیه نقش خود را بخوبی ادامه داد.

اشتباه در اجرا: در یک تعزیه، روح‌اله حاج ربیع که مسئولیت زدن قرنی را برعهده داشت و به زیبایی هم می‌نواخت (و جای بسی تعجب است که چگونه این افراد بدون آموزش نزد هیچ استادی و فقط بر اثر شنیدن در مجالس تعزیه نواختن را یاد گرفته بودند؟)، در قسمتی از نمایش که نوبت نواختن قرنی نبود، شروع به زدن قرنی می‌کند. عزیز مشهدی زمان که تعزیه‌گردان بود عصبانی شده و با عصا به زمین کوبیده و با فریاد به روح‌اله گفت: نزِن، نزِن؛ کی بَگفته تو بزِنی؟

بداهه سرایی: مش‌سلمون در تعزیه دوطفلان مسلم نقش حارث، شوهر پیرزنی که به دوطفلان پناه داده بود را بازی می‌کرد. حارث به طمع جایزه‌ای که ابن‌زیاد برای پیدا کردن دوطفلان قرار داده بود، به دنبال آن‌ها بود. مش سلمون در نقش حارث درحالی که یک چادرشب بر روی دوش خود قرارداده بود از بیرون وارد محوطه تکیه شده و بر روی سکوی تعزیه‌خوانی رفت و گفت: من دیروز بَشابام مِلارزَگ و خستَه گِردی‌یَم.

توضیح این‌که برای جمع‌کردن سبزی از چادرشب استفاده می‌شد. مَلارزگ نیز نوعی گیاه خوراکی(سبزی کوهی) است که به مقدار فراوان در مناطقی از روستا مانند منطقه دره کُلِندَر به سمت گَزواره و نیز اشه‌مرغ و پش‌لزیم بره می‌رویید به نحوی که می‌شد اصطلاحا آن را با داس چید. یعنی سبزی‌ها رویشی انبوه و قدی بلند داشتند. به این ترتیب جمع‌آوری آن برخلاف دیگر انواع سبزی‌های کوهی از قبیل والک  و پسوزک ساده بود. زیرا مثلا والک در ارتفاعات بیشتر و زمین‌های شنی و به صورت تُنَک می‌رویید و جمع آوری آن سخت بود.

در تعزیه‌خوانی مورد اشاره مش‌سلمون ذوق هنری‌اش گل کرده بود و جمله‌ای متضاد را برای شنوندگان بیان کرد. زیرا کلمه خستگی با چیدن ملارزک (سبزی فراوان و در دسترس) منافات داشت. بنابراین چنین گفتاری باعث خنده و نشاط تماشاگران تعزیه گردید. علاوه بر آن‌که ورود موضوعات بومی روستا در نمایش تعزیه خود عامل دیگری برای خنده‌ی حضار بود.

کتک زدن واقعی دوطفلان: یک روز که تعزیه دوطفلان مسلم بود و کربلایی حسین‌علی تعزیه گردان و اشقیا‌خوان بود، زمان حضور و خواندن دوطفلان مسلم فرا رسید. در آن تعزیه مش‌سلمون و حاج علی‌اکبر نقش دوطفلان را داشتند، اما آن‌ها برای گرفتن کوک (کبک) رفته بودند و حاضر نبودند. کربلایی حسین‌علی بی‌صبرانه در انتظار این دو تن بود که آن‌ها از راه رسیدند و سریع لباس پوشیده و آماده خواندن نقش دو طفلان شده وارد تکیه می‌شوند. کربلایی که خود در گروه اشقیا بود و تَرکه در دست داشت، از حرص این‌که آن‌ها دیر برای اجرای نقش خود در تعزیه حاضر شدند، ترکه را به طور واقعی و محکم به دو طفلان مسلم می‌زد و در گوش آن‌ها می‌گفت: کوک چندتا دَبا؟ (کبک چند تا بود؟)

tekiye24

آیین عزاداری تاسوعا و عاشورا در برگجهان

شب نهم محرم اهالی محله شاهون و روبار (اون‌دست) با دسته‌های سینه‌زن (و گاهی زنجیرزن) به تکیه سرده می‌آمدند. در جلوی دسته بزرگان روستا حرکت می‌کردند. میان‌دار دسته سینه‌زن شاهون در ابتدا آمحمد شاهانی و سپس مش‌فیض‌اله بود. آمحمد  وقتی میان‌دار دسته بود به افرادی که جلو دسته بودن می‌گفت: پیشی بَشین. و به افرادی که در انتهای دسته بودند می‌گفت: پیشی بی‌یِین.

هنگامی‌که دسته‌ی سینه‌زن شاهون به نزدیک تکیه سرده می‌رسید و شور حسینی آنان را می‌گرفت این نوحه را سر می‌دادند:

قَتَلوا یابن الزّهرا / قَتَلوا یابن الزّهرا

tekiye27tekiye28

در شب دهم محرم اهالی محله‌ی سرده و پاده (این‌دست) برای بازدید به تکیه شاهون می‌رفتند. شاید این ترتیب از دید و بازدید به احترام قدمت بیشتر تکیه سرده باشد.

در روز عاشورا دسته‌های عزادار محله شاهون به سر پل روبار آمده و از آن طرف نیز دسته‌های عزادار محله سرده و پاده به امام‌زاده رفته و در سر پل روبار به دسته‌ی عزادار محله‌ی شاهون ملحق می‌شدند. دسته‌های تمام محله‌ها در این مکان با هم ادغام شده به تکیه محله سرده می‌رفتند.

پس از عزاداری و سینه‌زنی در تکیه سرده بار دیگر هر دو گروه عزاداران تکایای سرده و شاهون به اتفاق به امام‌زاده رفته و پس از زیارت اهل قبور به سمت روبارک حرکت می‌کردند. در این محله و درون باغ توتی (باغ درختان توت) که متعلق به حاج محمدعلی فرزندکربلایی غلام‌حسین بود، می‌نشستند و چای می‌خوردند. سپس به سمت روبارآقانور حرکت کرده و در باغی که آنجا بود (و اکنون خانه‌ی رجب حاج عزیز در آن ساخته شده است)، دوباره چای خورده و بعد از آن راهی تکیه شاهون می‌شدند.

عزاداری دست‌جمعی در تکیه شاهون انجام شده از عزاداران با چای پذیرایی شده و پس از خاتمه، عزاداران حسینیه سرده از عزاداران حسینیه شاهون با نوحه‌خوانی و اشعار متناسب خداحافظی کرده و عزاداران شاهون نیز به همین صورت پاسخ آنان را می‌دادند.

tekiye29

شعرخوانی دسته عزاداران تکیه میزبان در هنگام ورود دسته عزاداران میهمان به این شرح است:

خوش آمدید اهل عزا امشب

بهرِ تسلای دل زینب

زینب پریشان است

زِ دیده گریان است

شعر نوحه‌خوانی دسته سینه‌زن سرده و پاده هنگام خداحافظی از تکیه شاهون به این شرح است:

ای تعزیه-دارانِ این محضر

اجر شما با ساقیِ کوثر

اکنون خداحافظ ، اکنون خداحافظ

شعر نوحه‌خوانی دسته سینه زن شاهون در پاسخ به خداحافظی عزاداران سرده و پاده چنین است:

به سلامت بروید اهل عزا

به سلامت بروید اهل عزا

به عزای پسر شیر خدا

کل ابوالقاسم شاخص‌ترین مداح

یکی از مداحان قدیمی کربلایی ابوالقاسم فرزند امان‌اله بود که در کنار حاج علی‌اکبر فرزند کربلایی حسین‌علی در روزهای قتل به مرثیه‌خوانی اهل بیت می‌پرداختند. کل‌ابوالقاسم اشعار بسیاری را در رابطه با اهل بیت حفظ بود. ازجمله آن‌که ۱۵۰ بند از حضرت ابوالفضل را بدون نوشته می‌خواند. وی اظهار نموده بود که اگر ۱۴۰ مداح درخصوص حضرت ابوالفضل نوحه‌سرایی کنند، من به عنوان مداح بعدی می‌توانم اشعار را بدون تکرار ادامه دهم(۲).

حکایت نوحه‌سرایی در مسجد ارباب محمدصادق

حاج اصغر ربیع نقل می‌کند:

یک روز به اتفاق کربلایی ابوالقاسم در مسجد ارباب محمدصادق واقع در میدان کلانتری تهران حاضر شدیم. پیش‌نماز مسجد شخصی بود به نام سیدمیرزآقا. او به منبر رفت و سخنرانی کرد و در پایان منبر از مداح مشهوری به نام شیخ‌اکبر گرکانی که در مسجد حضور داشت تقاضا کرد تا چند بندی از حضرت ابوالفضل بخواند. شیخ اکبر به پای منبر رفت و پس از سعی و کوشش نتوانست بیتی را برای خواندن به خاطر آورَد. در این لحظه کربلایی ابوالقاسم که با همان لباس روستایی و شالی که به کمر بسته بود و کسی انتظاری از ایشان نداشت، از سید میرزآقا اجازه خواست تا بخواند. سید هم اجازه داد و کربلایی شروع کرد به خواندن و همه را به تعجب واداشت. سید میرزآقا که از این موضوع خوشحال شده بود در پایان مراسم از منبر پایین آمد و با کربلایی دست داد و از وی تشکر کرد و از آن به بعد رابطه دوستی میانشان برقرار شد.

tekiye30 

باتشکر از کسانی که در گردآوری مطالب کتاب فرهنگ برگجهان مرا یاری دادند. به ویژه با تشکر از اسفندیار جان‌نثاری فرزند جواد مدر که با وجود گرفتاری‌های متعدد ازجمله بیماری همسر و بیماری پسر بزرگشان که مدت یک‌ماه است در بیمارستان بستری هستند،  تمام حوادث و ریزه‌کاری‌های آن را به‌یاد داشتند و با روی خوش وحوصله‌ی زیاد شرح دادند. از خداوند متعال شفای فرزند و همسرشان را از درگاه متعال خواستاریم.

 tekiye31

(۱)برای اطلاعات بیشتر در باره تعزیه و تعزیه‌خوانی و تعزیه‌خوانان برگجونی به مقاله “ایران پیشرو هنر تعزیه تعزیه هنر پیشرو برگجهان در بخش تاریخ و فرهنگ وبگاه مراجعه بفرمایید.

(۲) برای اطلاع بیشتر درباره کربلایی ابوالقاسم به مقاله “کربلایی ابوالقاسم و سلسله مداحان اهل‌بیتدر بخش کاروپیشه وبگاه مراجعه کنید.

 

۹ دیدگاه

  1. سلام خدمت جناب آقای جان نثاری
    بسیار جامع و کامل بود. ثبت وقایع جدی و شوخی تاریخی در کنار هم مقاله را جذاب کرده است. خسته نباشید. ضمن تشکر از جناب اسفندیار خان برای فرزند برومند ایشان و همچنین همسر و خودشان آرزوی تندرستی دارم.

  2. به آگاهی می رسانیم مدیران وبگاه با استفاده از منابع در دسترس و آرشیو خود عکسهایی را در مقاله فوق درج کرده است. اما هنوز عکسهای متعددی را در دست نداریم. خواهشمندیم چنانچه از اشخاص و موارد زیر عکس یا سندی در دست دارید جهت استفاده همگان و ثبت در آرشیو وبگاه برای ما ارسال کنید یا با ما تماس بگیرید:
    صفرعلی کررحیم(لبافی)-مش محسن و همسرشان اهل شاهان واقف زمین تکیه- عکس از ساختمان قدیم تکیه سرده یا شاهون-کل ابوالقاسم ونمده ای- غضنفر اوست اکبر- حاج میرز آقا آشپز- ایوب کل مندلی(جان نثاری)-حیدر اوست علی(نثارجانی)-روح اله حاج ربیع(علیمردانی)-علی آقا حاج عزیز(مقدس)-کاظم شاهانی-عباس مش حسین(مقدس)-حاج محمدعلی کل غلامحسین.

  3. علیرضا جان نثاری

    باتشکر از مدیران سایت جناب آقایان مجید جان نثاری و علی اکبر لبافی و تمامی کسانی که دراین اثر مهم زحمتهای فراوانی جهت اطلاع رسانی به هموطنان عزیز متحمل می شوند. شادی زوح تمام درگذشتگان را که یاد و نامشان باعث سربلندی و عزت این حقیر است، از خداوند منان مسئلت مینمائیم.

  4. با سلام
    تشکر فراوان از جناب آقای جان نثاری
    مطالب و تحقیقات شما بسیار خواندنی و جالب بود .
    از آنجائیکه مطالب ارزشمند شما به صورت کتاب چاپ خواهد شد یک تکته کوچک از نظر من به این شکل نوشته شود بهتر است
    سیاه زخم نمی تواند از زد و خورد باشد
    سیاه زخم از خوردن گوشت گوسفندی که دچار این بیماری است به انسان سرایت می کند .( در این مورد تحقیق شود) کلمه سیاه زخم برداشته شود .
    موفق باشید هما اثباتی

  5. با سلام و احترام حضور محترم سرکار خانم اثباتی. از دقت و توجه شما کمال تشکر را دارم، انتقاد شما کاملاً صحیح است و منظور اینجانب هم بر اساس نظر جنابعالی میباشد. روز عاشورا چون روزی مقدس از نظر شیعیان محسوب میگردد و به احترام این روز عزیز کلیه کارهای اقتصادی خود را تعطیل می کنند چه برسد به اینکه کار غیر اخلاقی انجام گیرد و چون حاج اباصلت شروع کننده این درگیری بودند لذا چون پس از عاشورا دچار بیماری سیاه زخم می شوند عده ای این عارضه را ناشی از بی احترامی به این روز می دانند، نه ناشی از درگیری فیزیکی یا چیز دیگر.

  6. رضای محمود اله داد تقی

    بنام خدا
    سلام و ادب
    بسیار عالی و ارزنده.
    دست همه دست اندرکاران درد نکند و اجر همگی با سالار شهیدان که ارادت و عشقش بی مرز و بی نهایت است.

  7. علیرضا پسر حاجی

    باکمال تشکر از شما مدیر سایت
    کاش از صفر عباس و ثریا همسر حاج جده که در حسینه زحمت کشیدن یاد میشد

  8. با سلام خدمت علیرضای پسرحاجی
    و با سپاس از یادداشت مختصر و مفیدتون. درست فرمودید. اصلا چرا دوستان گردآورنده مطالب کتاب برگجهان قبل از چاپ تصمیم گرفتند که آن را در وبگاه برگجون منتشر کنند؟ دلیلش همین بود که به یاری شما خوانندگان محترم اصلاح و تکمیل شود. باید به عرض برسانیم با پرسشی که از حاج اصغر فرزند مرحوم حاج جده و همچنین حاج محمدرضا فرزند مرحوم جان محمد شد اصلاحاتی در متن انجام شد. نکته مهم اشتباه شدن صفر کررحیم با صفرعباس بود. متاسفانه نشانی ایمیل شما در بخش کامنت مطالب نادرست بود و نتوانستیم مستقیم با شما تماس بگیریم. از شما بزرگوار تقاضا داریم اطلاعات بیشتر خود در مورد مرحوم صفر عباس را همراه عکس ایشان و همسر و در صورت امکان فرزندان برای ما بفرستید. اصلاحات درون متن در ادامه نیز ارایه شده است.

  9. در سقاخانه فقط مسئول آن، که در آن زمان صفر جان‌نثاری (فرزند عباس) بود، می‌نشست.
    ***
    باید از زنان محترمی که برخی امور مربوط به بانوان را در مراسم مذهبی برعهده داشتند نیز نام برد. عذرا خانم همسر حاج جده که اهل کُند بود یکی از این زنان بود. وی را در برگجهان سارا یا ثریا می‌نامیدند. او مسئول گردآوری و مرتب کردن و تحویل و تحول ظروف تکیه بود و از افراد پای کار در امور خیریه و مراسم مذهبی بود و به ویژه در طبخ آش شله قلم‌کار تبحر داشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *