خانه » برگجونی ها » جان نثاری، قمر- ماما و پرستار دهکده

جان نثاری، قمر- ماما و پرستار دهکده

مجید جان نثاری، اسفند ۱۳۹۳

خانم قمر جان نثاری فرزند رجبعلی کرد، معروف به خاله قمر ماما و پرستار روستای برگجهان در سال ۱۲۶۶ دیده به جهان گشود. قمر جان نثاری، همسر آقای محمد ابراهیم (مدر) جان نثاری صاحب سه فرزند به نامهای جوادعلی، مصطفی قلی و حسینقلی می‌شود (درمورد جوادعلی به زودی در همین سایت مطالب بیشتری خواهد آمد).

خاله قمر جان نثاری
خاله قمر جان نثاری

مامایی

قمر علاوه بر شغل خانه داری، در کنار مادرشوهرشان زبیده (کلانترخانم) همسر میرزا (پدر محمدابراهیم)، که در امر زایمان به کمک زنان روستا می‌شتافت و تبحری در این خصوص داشتند، این حرفه را آموخت. بطوریکه بعد از فوت زبیده، تنها زن ماما (قابله) در ده، قمر بود.

در مقطعی از زمان علاوه بر قمر تعدادی از زنان به تقلید از وی در زمینه قابلگی دخالت نموده و بعلت عدم تجربه باعث مرگ و میر فر‌زندان بدنیا آمده و یا مرگ مادران می‌گردیدند. در آن دوره کدخدای ده (آحبیب) که مردی باسواد و روشن بودند و باعنایت به آشنایی که با مسؤل سجل احوال گلندوک داشتند، طی مذاکره مقرر نمودند هر فرزندی که در روستا بدنیا می‌آمد، می‌بایست برگه‌ای که مُهر قمر در پای آن حک شده بود را جهت اخذ شناسنامه به سجل احوال گلندوک ارائه می‌نمود، در غیر اینصورت ثبت اجازه صدور شناسنامه برای آن فرزند را نداشت.

یک زایمان که بدون حضور قمر و توسط یکی از زنان روستا صورت گرفته بود و چون برگ مُهر شده قمر را نداشت، پس از مراجعه به ثبت گلندوک، ثبت از ارائه شناسنامه خودداری نمود و با رفت و آمدهای زیادی که خانواده فرزند به حضور کدخدا نمودند، نهایتا با پادرمیانی کدخدا و توصیه ایشان به قمر، برگ زایمان برای آن فرزند صادر شد تا کودک صاحب شناسنامه شود.

حادثه‌ای عجیب از یک زایمان

در یکی از زایمان‌ها که در فصل زمستان بوده و خاله قمر حضور داشتند، هنگام تولد ابتدا دست نوزاد خارج می‌شود و این حادثه باعث می‌گردد تا تولد نوزاد متوقف گشته و همه را نگران نموده و اطرافیان شروع به گریه و زاری کنند که مادر و فرزند را از دست خواهند داد. همه نگاه‌ها و امید‌ها به سمت خاله قمر رفته و از ایشان استمداد می‌طلبند. ناگهان خاله قمر فکری به سرشان افتاده و رو به یکی از زنان که در آنجا حضور داشتند کرده و می‌گویند سریع برود بیرون و یک تکه یخ بیاورد. آن زن تکه یخ را فوری از حیات منزل تهیه و نزد خاله قمر می‌آورد و همه در تعجب که او با آنچه خواهند کرد. خاله قمر تکه یخ را در کف دست نوزاد قرارداده و نوزاد در اثر احساس شدید سرما ناگهان دست خود راکشیده و به این ترتیب نوزاد در وضعیت طبیعی قرارگرفته و به سلامتی بدنیا می‌آید.

قمر خانم بجز مامایی در کارهای دیگری نیز تبحر داشت که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

چشم پزشکی

ازدیگر کارهای پزشکی قمر می‌توان به خارج نمودن ذرات گردوخاک به درون چشم افراد اشاره نمود. ایشان با برگردان کردن پلک چشم مصدوم زبان خود را در چشمان بیمار قرار داده و بلافاصله ذرات خارجی را از درون چشم بیرون می‌کشیدند.

جراحی لوزه چرکی (گلک)

مورد دیگر گلک بود که امروزه در بیمارستان توسط پزشک، عمل جراحی صورت می‌گیرد. قمر پس از معاینه، انگشت سبابه خود را بر روی لوزه‌های چرکی فرد قرار داده و فشار محکمی به آن‌ها وارد کرده وآن‌ها را ترکانده و فرد بیمار را از گلو درد شدید نجات می‌دادند.

بالا گرفتن سقف دهان نوزاد و تول گرفتن

نوزادانی که انتهای سقف دهان آن‌ها پایین افتاده و به این علت نمی‌توانستند شیر بخورند، با انگشت سقف دهان را بالا می‌گرفتند و بدینوسیله نوزاد به شیر خوردن می‌افتاد.

بعضی اوقات کودکان هنگام خوردن میوه‌های هسته دار، هسته در گوشه‌ای از گلوی آن‌ها جاخوش کرده و در این صورت از خوردن شیر و غذا امتناع ورزیده و یا درصورت خوردن بلا فاصله آن‌ها را بر می‌گرداندند. لذا روز به روز کودک نحیف شده و بی‌تابی می‌نمود و در اکثر اوقات والدین از تشخیص چنین بیماری عاجز بوده و به قمر مراجعه می‌کردند و ایشان پس از معاینه متوجه مشکل شده و دهان کودک را بسته نگه داشته و فوت محکمی از بینی به آن وارد آورده که بلافاصله هسته از گلوی کودک خارج و بدینوسیله آرام گرفته و شروع به شیر خوردن می‌نمود.

چولو برگشتن مرغ

گاهی اوقات هنگام تخم کردن مرغها، تخم مرغ بجای آنکه از سر خارج شود در وضعیت پهنا قرارگرفته و لذا امکان خروج میسر نبوده و باعث بی‌تابی حیوان می‌گردید. برای رفع این مشکل نزد خاله قمر آمده و خاله قمر با ترفندی که بر اثر تجارب گذشته بدست آورده بودند، بالهای مرغ را گرفته و چندین بار چرخانده و زمانیکه اطمینان حاصل می‌کردند تخم در حالت طبیعی قرار گرفته است حیوان را‌‌ رها کرده تا تخم خود را دفع نموده و نجات پیدا کند. درخصوص افرادی که آرام و قرار نداشتند این سخن رواج داشت “چرا مثل تخم برگشته میمونی”

زمانیکه خاله قمر در تهران بودند روزی عذرا خانم همسر مرحوم نجف پلویی (فرزند مرحوم مد ابراهیم مشهور به عم کوشکک) مر غی را از برگجهان آورده و از ایشان می‌خواهند تا چولوی آنرا برگردان نمایند. خاله قمر می‌گویند: من این کار را می‌کنم اما خونش گردنم نیست. او با عدم پذیرش مسئولیت مردن مرغ این کار را انجام داده و مرغ پس از‌‌ رها شدن تخم بزرگی می‌کند.

سنگ”تمام” برای پرستار دهکده

خاله قمر و شوهرشان (میرزا) بعد از سال ۱۳۳۳ به تهران کوچ نمودند و در منزل پسرشان جواد واقع در میدان باغچه بیدی مستقر گردیدند.

سرانجام، دست زنی که در زایش بیش از نیمی از جمعیت آن روز روستا نقش بسزایی داشته و شادی را برای خانواده‌ها به ارمغان می‌آورد، در سال ۱۳۴۶ از دنیا کوتاه گشته و این مسئولیت خطیر را به پزشکان محترم ماما می‌سپارند. مرحومه قمر جان نثاری پس از فوت در قبرستان مسجد ماشاالله که در جنب شمالی ابن بابویه قرار دارد، دفن گردیدند.

۴ دیدگاه

  1. جناب آقای جان نثاری
    با سلام و تشکر امیدوارم سایر خوانندگان محترم سایت نیز مشابه کار ارزنده ای که شما کرده اید، نسبت به معرفی نیاکان خود (که سازندگان روستای سرسبز برگجون بوده اند) اقدام کنند. به امید روزی که نام و یاد همه درگذشتگان این روستا در سایت درج شود

  2. آقای مجید جان نثاری سلام
    بسیاربسیار عالی بود،تشکر

  3. خدا رحمت مادر بزرگ پدر و مادر این حقیر رو.

  4. جناب آقای مجید جان نثاری
    با سلام و خسته نباشید
    با تشکر از زحمات شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *