خانه » طبیعت و کالبد » داستان جاده‌ی برگجون و خدمات محمود اثباتی

داستان جاده‌ی برگجون و خدمات محمود اثباتی

سعید اثباتی، مرداد ۹۵

داستان جاده‌ی برگجون می‌تواند حکایت مثنوی هفتاد من باشد که در یک مقاله یا روایت قابل ذکر نیست. بعد از سپری شدن دوران طفولیت و کودکی من، مسئله‌ی جاده‌ی برگجون همیشه یکی از بحث‌های دایمی در خانه‌ی ما بود و پدرم (محمود اثباتی) همیشه در آرزوی انجام کاری بزرگ و به سرانجام رساندن این داستان بود.

jadeh2-1

پس از تلاش‌های مرحوم محمدخان همایون در بازگشایی جاده برگجون در حدود سال ۱۳۳۸، بازسازی و به‌سازی این جاده یکی از مسائل اصلی و مشکلات جدی روستا بود. رفت و آمد به روستا در سال‌های قبل از انقلاب به یک اتوبوس یا یک مینی‌بوس و آن‌طور که به یاد دارم زمانی دو دستگاه اتوبوس یا مینی‌بوس و حتی گاهی وانت‌بار متکی بود و مردم برای استفاده از این امکان مجبور بودند یا به سرچشمه و یا به میدان احمدی (حدفاصل میدان سرآسیاب دولاب و میدان کلانتری) بروند.

هدف اصلی مرحوم محمود اثباتی از فعالیت و پی‌گیری بهبود و بازسازی راه روستا، تلاش به منظور وادار کردن شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه برای سرویس دادن به روستای برگجهان بود. پس از آن‌که اتوبوس‌های واحد اقدام به رفت و آمد و ارایه خدمات به روستای افجه کردند، وی در پیشبرد اهداف خود مصمم‌تر شد. آن‌طور که به یاد دارم، چند سال قبل از انقلاب فعالیت‌های جدی پدرم شروع شد. در ابتدا مرحوم محمد اثباتی (برادر پدرم) با وی همراهی می‌کرد و در ادامه مرحوم حاج علی‌اکبر طوسی هم به این جمع اضافه شد. پس از مدتی مرحوم محمد اثباتی از ادامه‌ی همکاری منصرف شد و پدرم و حاج علی‌اکبر افراد اصلی پی‌گیری این مسئله بودند، هرچند حسب مورد رییس انجمن عمرانی و سپس اعضای شورای اسلامی روستا و افراد دیگری با مرحوم محمود اثباتی همراهی داشتند، اما اسناد موجود نیز گواهی می‌دهند که تنظیم‌کننده‌ی متون و پی‌گیری جمع‌آوری امضاها و استشهادیه‌ها را محمود اثباتی برعهده داشته است. علاوه بر این‌ها از آن‌جا که آقای محمود اثباتی در تهران شاغل و کارمند شرکت دخانیات بود، بیشتر کارهای نامه‌نگاری و پی‌گیری مکاتبات با ادارات مربوطه برعهده‌ی وی بود و مرحوم حاج علی‌اکبر هماهنگی‌های مربوطه را در روستا و با اهالی ده انجام می‌داد.

jadeh2-2

مشکلات اصلی راه چند عامل بود که عملا روستا را از داشتن راه ارتباطی مناسبی محروم کرده بود. مهمترین عامل فقدان پل در مسیر رودخانه افجه بود که در فصل‌های بهار و زمستان عبور از رودخانه را ناممکن کرده یا به سختی فراهم می‌نمود. وجود بیش از ۱۰ دره‌ی مهم در مسیر جاده افجه تا برگجون از عوامل دیگر بود که در فصول یاد شده و همچنین در اثر بارندگی شدید در سایر فصول جاده را تخریب و در مواقعی حتی مسدود و غیرقابل عبور می‌کردند.

jadeh2-3

در خصوص دیگر عوامل باید به باریک بودن عرض جاده بعد از رودخانه افجه اشاره کرد که عبور کردن وسایل نقلیه به ویژه از کنار یکدیگر را مشکل می‌ساخت؛ در نهایت سربالایی زیاد سوته و دره ساجویی که اغلب مواقع بالا رفتن وسایل نقلیه و به‌خصوص اتوبوس‌های ده را مشکل می‌ساخت.

پی گیری‌های شادروان محمود اثباتی قبل از انقلاب بجز اداره راه استان و شهرستان و بخشداری و وزارت کشور و سازمان برنامه حتی او را به مجلس شورای ملی کشاند و با نوشتن نامه‌های متعدد به نمایندگان تهران و شمیران در مجلس شورا و حتی یکی دو بار ملاقات با آنها موجب شد نمایندگانی از طرف این آقایان به روستای برگجهان رفته و از نزدیک مشکلات جاده را مشاهده کنند. نتیجه‌ی این تماس‌ها و پی‌گیری‌ها اختصاص بودجه‌ی ناچیزی برای بهبود وضعیت جاده در مسیر دره‌ها بود.

jadeh2-10

jadeh2-4

از دیگر درگیری‌های مرحوم اثباتی با اداره راه استان تهران، بر سر استفاده از ماشین‌آلات راهسازی دولتی برای امور عمرانی باغ‌های شاه‌پور غلامرضا در منطقه‌ی لشگرک و کوه ورجین بود. این قضیه به درگیری لفظی با مسئولین راه استان تهران انجامیده بود و مکاتبات پدرم در این خصوص راه به جایی نبرد.

مدت کوتاهی پس از انقلاب آقای اثباتی بازنشسته شد و فرصت بیشتری برای پی‌گیری تصمیمات خود و کارهای عمرانی در برگجون پیدا کرد. او همزمان با دنبال کردن کارهای جاده، کار احداث دفتر مخابرات، نصب ایستگاه تقویتی آنتن تلویزیون، ساخت منبع آب آشامیدنی سالم و لوله‌کشی روستا را پی‌گیری می‌کرد.

jadeh2-5

اختلافات داخلی بین طایفه‌های برگجون و به‌خصوص اهالی محله شاهان با محلات این‌دستی باعث شد که کارهای عمرانی و به‌خصوص کار جاده به کندی پیش رود. شایان ذکر است که اهالی محله شاهان همیشه پی‌گیر احداث جاده پایین (از سمت شیرون و نیکنام‌ده) بودند، با این اقدام وحدت و انسجام پی‌گیری کارهای جاده بالا را برهم زده و این اقدام موازی موانعی را در بازسازی راه اصلی روستا ایجاد می‌کرد.

در زمان‌هایی که با پی‌گیری مرحوم محمود اثباتی و همراهی مرحوم حاج علی‌اکبر طوسی اداره راه استان ماشین‌آلات راهسازی را برای ترمیم، تعریض یا بهسازی جاده به برگجون می‌فرستاد تنها عده‌ی کمی از اهالی روستا با این دو بزرگوار همراهی می‌کردند. حتی یادم هست مواقعی پدرم خورد و خوراک راننده‌های ماشین‌آلات راهسازی را از تهران تهیه و با اتوبوس شرکت واحد به افجه می‌رفت تا آنها را به دست راننده‌ها برساند. مرحوم حاج علی‌اکبر هم در حد توانش در این کارها شریک بود و اگر کمک‌های وی نبود، به‌طور قطع پدرم هم نمی‌توانست کار زیادی پیش ببرد.

jadeh2-11

به خاطر دارم یک بار هم بعضی‌ها به صورت مخفیانه ماشین‌آلات راهسازی را که شب‌ها در جاده بودند، دستکاری و خراب کرده بودند. بدون شک اگر اهالی روستا همراهی و همکاری بیشتری از خود نشان می‌دادند این تلاش‌ها زودتر به ثمر می‌رسید.

مدت کوتاهی از پایان جنگ ایران و عراق نگذشته بود که یک شب پدرم با خواندن خبری در روزنامه بسیار عصبانی شد. خبر حکایت از آن داشت که واحدهای مهندسی و مکانیزه لشکر محمدرسول‌الله سپاه برای انجام کارهای عمرانی و راهسازی به یکی از کشورهای آفریقایی (فکر می‌کنم تانزانیا) اعزام شده‌اند. فرمانده سپاه محمدرسول‌الله آقای سردار کوثری از اهالی برگجون بوده و پدر ایشان مرحوم مش باقر ملامحمدابراهیم از بستگان مرحوم آشیخ حسین لبافی(کوثری) بودند. چند روز بعد از این خبر به اتفاق پدرم  به دفتر فرماندهی سپاه محمدرسول‌الله رفته و در آنجا مرحوم پدرم خواستار ملاقات با سردار کوثری شدند.

منشی دفتر وی ابتدا با ملاقات ما مخالفت کرد و گفت باید از قبل وقت ملاقات می‌گرفتید. پدرم که کمی عصبانی بود بدون اجازه‌ی منشی وارد دفتر سردار کوثری شد و با او صحبت کرد. آقای کوثری در پاسخ به اعتراض پدرم در خصوص آن خبر گفته بودند که ما وظیفه انقلابی داریم و باید به کشورهای مسلمان کمک کنیم. اما پدرم به ایشان گفت که شما بهتر است اول به فکر روستای خودتان باشید بعد به فکر آفریقا. یادم می‌آید پدرم با عصبانیت از دفتر سردار بیرون آمد و بعدها وقتی مرحوم مش باقر (پدر سردار کوثری) را دیده بود مشخص شد که درگیری لفظی آن روز خیلی شدید بوده است.

jadeh2-6

گفتیم از جمله مسائلی که سبب کندی پیشرفت کارهای عمرانی و از جمله بازسازی جاده بود، اختلاف‌های طایفه‌ای و مهم‌تر اختلاف بین اهالی دو سوی ده بود. اهالی محله شاهان که دنبال احداث راه پایین بودند با مراجعه به ادارات مربوطه از جمله جهادسازندگی استان (که سرپرستی راه‌های روستایی را برعهده گرفته بود)، سعی در گرفتن بودجه برای احداث راه پایین بودند. تداوم این موضوع سبب شد که در سطوح دولتی بر سر راه بالا و راه پایین دودلی و دلسردی پیش آید.

jadeh2-13

در جلسات مکرری که شادروانان محمود اثباتی و حاج علی‌اکبر طوسی با بزرگان محله شاهان داشتند بر سر چگونگی حل این اختلافات صحبت‌های زیادی شد. در نهایت آقای اثباتی به بزرگان محله شاهان قول مساعد دادند که اگر آنها از کارشکنی بر سر بازسازی جاده بالا دست بردارند، وی موضوع احداث جاده پایین را پی‌گیری و بودجه‌ای برای آن از مبادی مربوطه درخواست می‌کنند. در این راستا متعاقبا بخشی از بودجه‌ی راه بالا را به احداث راه پایین اختصاص دادند و قسمت‌هایی از راه پایین در کنار رودخانه با احداث سنگ‌چین و تعریض و ایمن‌سازی مسیر با این بودجه ساخته شد.

در این میان بحث و حدیث‌هایی هم همیشه به گوش ما می‌رسید و مرحوم پدرم و مرحوم حاج علی‌اکبر طوسی را به سوء استفاده‌های مالی متهم می‌کردند. شاید گفتن این مسائل در حال حاضر خیلی جذابیت و توجیه عقلانی نداشته باشد، ولی ذکر آن از این بابت مهم است که در آن شرایط کاری، این دو بزرگوار از یک طرف با دستگاه‌های دولتی درگیر بودند و در عین‌حال مجبور بودند بخشی از انرژی‌شان را صرف پاسخگویی به این شایعات کنند.

jadeh2-7

روزی را به یاد دارم که مرحوم حاج علی‌اکبر به منزل ما در دشتاها آمده بود. وی به همراه پدرم مشغول صحبت درخصوص تنظیم نامه‌هایی برای ارسال به ادارات مربوطه بودند. همچنین متون و استشهادیه‌هایی را جهت جمع‌آوری امضای اهالی تنظیم می‌کردند که به پیوست نامه‌ها ارسال کنند. صدای مرحوم حاج علی‌اکبر خیلی لرزان و خسته بود. او نگران بروز درگیری بین اهالی روستا بر سر راه بالا و پایین بود. پدرم نیز در چهره‌اش خستگی و نومیدی دیده می‌شد. هر دو پا در راهی گذاشته بودند که امیدشان به همراهی همه‌ی اهالی روستا بود ولی به نظر می‌رسید که این کمی خوش‌بینانه بوده و باید سختی‌های بیشتری را انتظار داشته باشند.

jadeh2-12

سروسامان دادن به راه برگجون تا حدی مسئله‌ی جدی پدرم شده بود که در خانه نیز همه پی‌گیر آن بودیم. مرحوم مادرم هر وقت پدرم را می‌دید که در حال نوشتن است به شوخی به او می‌گفت راه که درست شد، حالا نوبت چیه؟! آن زمان عادت ما شده بود که هروقت به برگجون می‌رفتیم، حدفاصل افجه تا برگجون پدرم بارها می‌خواست که توقف کنیم تا از ماشین پیاده شود و در مورد طرح‌هایی که قرار بود برای به‌سازی جاده انجام شود بررسی کند و با ما گفتگو نماید.

jadeh2-8

وقتی موافقت‌نامه‌ی احداث پل بر روی رودخانه افجه را گرفته بود، برق شادی و خرسندی در چشمانش دیده می‌شد. در زمان احداث پل روزهای بسیاری را بالای سر پیمانکار بود و تلاش می‌کرد که کار در اسرع وقت انجام شود و وقتی پل احداث شد و برای نخستین بار با ماشین از روی پل رد شدیم، گفت حالا نوبت جاده است و تازه اول کاره!

آن زمان جاده‌ی برگجون تحت نظارت جهادسازندگی شمیران بود و پدرم به غیر از اداره راه استان تهران باید با آنها نیز دیدار و مکاتبه می‌کرد. سختی کار دوچندان شده بود. شروع جنگ و کمبود ماشین‌آلات راهسازی نیز مزید بر علت شده بود و کارها به کندی پیش می‌رفت. ولی محمود اثباتی دلسرد نشد و از راه‌های مختلف و ارسال نامه‌های متعدد به ادارات مربوطه و حتی نمایندگان مجلس، امام جمعه شمیرانات، کمیته انقلاب اسلامی، شرکت واحداتوبوسرانی تهران و حومه و درج مطالب در روزنامه‌ها و … بالاخره توانست کار تعریض جاده و بهسازی، شن‌ریزی و احداث پل‌های بتنی بر مسیر دره‌ها را پیش برده و در نهایت به بزرگترین آرزویش که آسفالت جاده بود برسد.

jadeh2-9

با اینکه از طرف بخش عمده‌ای از اهالی روستا رنجیده‌خاطر بود، ولی همچنان پی‌گیر دیگر پروژه‌های عمرانی مانند تامین آب آشامیدنی سالم، ساخت منبع آب آشامیدنی (تا جایی که نمایندگان سازمان آب و جهاد سازندگی را مجبور کرده بود با او تا اندار بروند و از نزدیک چشمه‌ای را که برای تامین آب درنظر گرفته بودند ببینند) و پروژه مخابرات و اتصال روستا به شبکه سراسری مخابرات کشور بود. شایان ذکر است ابتدا (قبل از انقلاب) قرار بود دفتر ساختمان مخابرات در درب‌زینعلی ساخته شود و نمایندگان اداره مخابرات هم برای بازدید آمدند ولی صاحب زمین مورد نظر (احتمالا آقای مهندس شکوهی که در آن زمان به نظرم سفیر ایران در اندونزی بودند یا در وزارت خارجه کار می‌کردند) از فروش زمین منصرف و یا بر سر قیمت زمین به توافق نرسیدند و در نهایت زمین روبروی امامزاده برای این کار درنظر گرفته شد.

jadeh2-15

jadeh2-14

یادآوری کنم که یکی از مشکلات اصلی پدرم و مرحوم حاج علی‌اکبر در رابطه با کارهای جاده با صاحبان زمین‌هایی بود که بعد از سرازیری سوته در حاشیه جاده بودند و باید عقب‌نشینی می‌کردند. خود این مشکلات حکایتی شنیدنی است. درگیری صاحبان این زمین‌ها با رانندگان بولدوزر و گریدر و مسایل دیگر در این رابطه را بهتر است از صاحبان آن زمین‌ها پرسید و شنید. در نهایت با جمع‌آوری امضا موافقت آنان را جلب کرد.jadeh2-16jadeh2-17

آقای مسعود اثباتی – برادرم- اسناد موجود در ارتباط با جاده برگجون و سایر اقدامات عمرانی آقای محمود اثباتی را در اختیار مدیران وبگاه برگجون قرار می‌دهد تا حسب سلیقه‌ی خود نسبت به استفاده‌ی آنها در این مقاله یا انتشار آنها به مرور زمان اقدام کنند. شایسته است از برادرم که با دقت و صرف وقت یکایک این تعداد اسناد (بیش از ۲۰۰ برگ) را اسکن کرده و لوح‌فشرده آن را در اختیار وبگاه برگجون قرار دادند تشکر کنم.

 jadeh2-19

انتخاب و درج تصاویر و مطالب نوشته شده بر روی آنها را مدیران وبگاه انجام داده‌اند.

۷ دیدگاه

  1. شادروان محمود اثباتی مصداق این شعر سعدی اند: سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز/ مرده آن است که نامش به نکویی نبرند. آقایان سعید و مسعود اثباتی. بسیار سپاسگزارم. بیش از ۲۰۰ سندی که در اختیار مدیران قرار دادید بسیار جالب و دور از انتظار ما بود. واقعا تصور نمی رفت که مرحوم پدرتان به این دقت آنها را نگهدارد و شما نیز آنها را حفظ کرده باشید. اینها نشان عشق ذاتی شما بزرگواران به روستای پدری است. دست مریزاد. امیدواریم در حد توان بتوانیم این اسناد را در اختیار عموم علاقمندان قرار دهیم.

  2. رضای محمود اله داد تقی

    ما از بیگانگان هرگز ننالیم – که با ما هرچه کرده آشنا کرد

    این قصه سر دراز دارد . سرگذشت مقبره امام زاده- فروش باغها و املاک به شهرنشینان – هجوم به زمینها و منابع طبیعی برای اضافه کردن به املاک قابل فروش – دست اندازی به حریم رودخانه و آلوده کردن آن و … …. .

    امان از تنگ نظری و کوته بینی که این بلیه را هیچ درمانی نیست جز اخلاص و از خود گذشتگی و ایثار و گذر زمان. هم بر آنانکه از خود گذشتند و نام نکو به یادگار گذاشتند و هم بر آنان که حتی سیب کرموی افتاده در جوی بیرون باغ را هم از دست یتیم رهگذر گرفتند.

    از صمیم قلب برای شادی روح مرحوم اثباتی و طوسی دعاگو هستم.

  3. سلام به دوست و هم ولایتی عزیز، مرحبا، آفرین. دست شما درد نکنه آقای لبافی. مطمئنم روح پدرم رو شاد کردید. زحمات اصلی این مطلب را شما کشیدید ولی به نام من آن را منتشر کردید دست شما درد نکنه ولی از نظر من آفریننده این مطلب شما هستید. خسته نباشید.

  4. بنده هم به عنوان کوچکترین فرزند آقای محمود اثباتی خاطرات هر چند اندکی از آن روزگاران دارم و همیشه شاهد تلاش های مداوم پدرم در این راه بودم.
    اما زحمات فراوان آقای علی اکبر لبافی، مدیر گرامی وبسایت برگجهان برای ثبت این خاطرات جای تشکر بسیار دارد.
    امیدوارم بیش از پیش موفق باشید و وبسایت روستای پدران عزیزمان به همت شما همیشه فعال و زنده باشد.
    از برادران عزیزم، مسعود و سعید هم بابت نگهداری و انتشار اسناد و نوشتن خاطرات ممنونم.

  5. با اهداء سلام و تحیت
    با صلوات بر روح مرحوم محمود اثباتی

    ای کاش برگ جهانی ها این خدا بیامرز را می شناختند و قدر وی را می دانستند و میدان می دادند تا شاهد برگ جهانی آباد و نمونه باشند . حیف که ایشان رفت و برگ جهان همچنان اندر خم…

  6. از صمیم قلب برای شادی روح مرحوم اثباتی و طوسی دعاگو هستم. علیرضا اثباتی

  7. اسم منم سعید اثباتی است و افتخار می کنم به همچین انسان های بزرگی هم اسم و هم فامیلم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *