خانه » تاریخ، جامعه و فرهنگ » دیوارلِنگه یا قلعه‌ای ناشناخته

دیوارلِنگه یا قلعه‌ای ناشناخته

علی‌اکبر لبافی، آذر ۹۵

همین امسال برای نخستین بار نام دیوار لِنگه را شنیدم. از آقای داود طوسی. او از این‌که تاکنون از وجود چنین چیزی بی‌خبرم تعجب کرد. آری من چیزی از این دیوار نشنیده بودم. کسانی که بارها و بارها از دعوای مشهور پَلَگدین برایم سخن گفته‌اند اشاره‌ای هم به این بنا – که در نزدیکی آن اراضی واقع است – نکرده‌اند.

نام دیوار و توصیفی که آقای طوسی از آن داشتند برای من آن‌قدر جذاب بود که فورا از او خواهش کنم آدرس آن را به من بدهد. او البته نشانی را به من داد و من طبق آدرسی که داده بود برای رفتن به آنجا برنامه‌ریزی کردم. هنوز نرفته بودم که ایشان چند عکس هم از آن برایم فرستاد.

دیوار لنگه در ضلع غربی دره سیاتول و شرق اراضی جنگلی پشت سد لتیان واقع است. بقایای باقی‌مانده از دیوار لنگه حتی از کنار جاده لتیان و از دامنه اراکوه (جاده برگجون از راه پایین) مشاهده می‌شود. کافی است در مقابل مصب رودخانه سیاتول و رودخانه لواسون (که درحدفاصل سد و چشمه اراکوه قرار دارد) ایستاده و ضلع غربی ساحل دره سیاتول را نگاه کنید. حتما آن را خواهید دید.

lengeh1

برای رفتن به پای دیوار لنگه دو راه وجود دارد. یکی از سمت جاجرود و سد لتیان و ورودی جاده‌ی جنگل(لتیان) و دیگری از سمت ناران و تیمورآباد و جاده گندم‌مجه. مسیر اولی سرراست‌تر است اما…

برای دلیل بیان این “اما” باید مقدمه‌ای را بیان کنم. در مقاله‌ی دعوای پلگدین که در بخش تاریخ و فرهنگ وبگاه منتشر شده است به گوشه‌ای از تلاش و رشادت و فداکاری و از جان‌گذشتگی پدرانمان در حفظ و حراست از مراتع روستا به ویژه زمین‌های معروف پلگدین اشاره کردیم. اکنون نه تنها زمین‌های پلگدین از تصرف روستای برگجهان خارج شده است، بلکه زمین‌های دره سیاتول در شرق پلگدین تا اراضی زیاده‌باد هم نام و یاد و نشانی از برگجون و برگجونی‌ها ندارد. شهرکی در محدوده دره سیاتول تا زیاده‌باد ساخته شده که برای آن دروازه و زنجیر و اتاق نگهبانی تعبیه کرده‌اند. به گونه‌ای که کمتر فردی غیر از اهالی شهرک جرات می‌کند وارد آن شود. گویی دره و کوه‌های منطقه را به کلی به نام خود ( که نمی دانم چه کسانی هستند) سند زده‌اند. اما من مصمم‌تر از این بودم که بخواهم برای وارد شدن به مراتع آبا و اجدای‌ام از کسی اجازه بگیرم. چنان با اطمینان بر پدال گاز ماشین پانهادم که کسی به خود جرات ایست نداد!

lengeh2

آری برای رفتن به پای دیوار لنگه باید از جاده لواسون‌بزرگ بعد از دریاچه سد به سمت شمال جدا شد و به طرف جاده‌ی جنگل رفت. قبل از رسیدن به رودخانه جاده‌ای فرعی رو به شرق جدا می‌شود. از داخل آن جلو رفته تا به پل باریکی برسید. این پل شما را به سمت شمال رودخانه می‌رساند. بعد از پل، کانکس نگهبانی و زنجیر هست. مثل کسی که این منطقه مال اوست، اما افرادی آن را به ناحق تصرف کرده‌اند! به نگهبانان احتمالی نگاه کنید و وارد شهرک شوید. معابر شهرک باریک و شیبدار و پرپیچ و خم و پر از سرعت‌گیر است. از درون شهرک عبور کنید و از سمت شمال آن خارج شده تا به دامنه کوهها بروید. جایی که کوه کَهو و مازِهون را مشاهده کنید. چیزی نمانده. سرپیچِ بعدی قبل از تاسیسات و لوله انتقال آب لوارک- سوهانک که آب سد لار را به تهران منتقل می‌کند، دره‌ی کوچکی در سمت چپ هست که راه رسیدن به دیوار لنگه است.

lengeh3lengeh4

نمی‌دانم شما در زمان دیدن دیوار از نزدیک چه احساسی پیدا می‌کنید. اما من احساس خوبی در ابتدا نداشتم زیرا با دیدن عکسی که آقای طوسی برایم فرستاده بود تصور می‌کردم بنایی باستانی را خواهم دید. اما آنچه در لحظه‌ی اول دیدم آن‌قدر عادی بود که گمان کردم این عارضه‌ی عجیب ممکن است عارضه‌ای طبیعی باشد که در اثر فرسایش خاک اطراف از زمین بیرون زده است!

lengeh5lengeh6lengeh7lengeh8lengeh9

اما نباید زود قضاوت می‌کردم. چرا باید این عارضه‌ی مرتفع در اثر فرسایش ایجاد شده باشد؟ در مواردی که این قطعات مرتفع حاصل از فرسایش باشند باید لایه‌ای سخت و نفوذ ناپذیر همچون کلاهکی در بالای آن وجود داشته باشد تا آن را از نفوذ باران و برف و یخ محفوظ کند. اما دیوار لنگه فاقد این کلاهک بود.

lengeh10

جنس مصالح دیوار اما برخلاف اغلب دیوارهای بناهای قدیمی نه از خشت و گل و نه از آجر و نه از سنگ لاشه است. مثل سنگ‌های کنگلومرایی است که در طبیعت بسیار یافت می‌شود. باز هم شک بازگشت. این عارضه طبیعی است یا ساخته‌ی بشر؟ اگر سنگ طبیعی است پس چرا عارضه‌های مشابه آن در نزدیکی و در همان کوه و مرتع وجود ندارد؟ وقتی کاملا ناامید شدم که با گشت و گذاری در اطراف، چند نمونه از این سنگ‌ها و عارضه‌های طبیعی مشابه را یافتم. البته ای عارضه‌ها کوتاه و به صورت سنگ‌هایی که همچون صخره‌ای در زیر خاک بوده و تنها گوشه‌هایی از آن از زمین بیرون زده است بوده و در مقابل عظمت و بلندای دیوار لنگه چیزی به حساب نمی‌آمدند.

lengeh11lengeh12lengeh13lengeh14

شاید دیگر باید باور می‌کردم این دیوار تنها صخره‌ای است که اتفاقی به این شکل درآمده است. ناراحت بودم. نمی‌خواستم باور کنم این بنایی تاریخی نیست، بلکه عارضه‌ای طبیعی است و سنگی بیش نیست. اما این بنا با تمام شباهتش به کنگلومرا گویا فرقی جدی با سنگ‌هایی که تاکنون دیده‌ام داشت. قلوه سنگ‌های درون بنا ظاهری کاملا تمیز و متمایز از خاک و رسوبات اطراف دارند. آنها در ردیف‌هایی افقی استقرار یافته‌اند و مواد سیمانی آن بسیار شبیه ملات و خاک است تا مواد سیمانی سنگ‌های کنگلومرایی. گویی قلوه سنگ‌هایی هستند که درون ملاتی ریخته باشند. آیا ملات ساروج هستند؟

lengeh15lengeh16

اما مگر می‌شود اینجا بنایی باستانی و تاریخی وجود داشته است و کسی تاکنون به آن اشاره‌ای نداشته باشد؟ بنایی در محدوده سایت پروژه‌ای عظیم به نام سد لتیان؛ بنایی در ۲۵ کیلومتری پایتخت؛ بنایی بیخ گوش شهر لواسان و بنایی بر سر راه قدیمی برگجهان و لواسان بزرگ! و در حاشیه مسیر پروژه انتقال آب سد لار به تهران!

اسنادی که با گشت و گذار در اطراف و شناسایی نوع خاک و سنگ محل می‌یافتم در رد و اثبات نظریه فوق به تناوب گواهی می‌داد. یافتن سنگ‌هایی از جنس کنگلومرا به من می‌گفت این دیوار صخره‌ای سنگی و طبیعی است. اما یافتن تکه‌هایی از مصالح که به ملات ساروج می‌مانست گواه بر مصنوعی بودن این دیوار سنگی بود. خاک نرم و غیرچسبنده‌ی محل (تپه‌ی اطراف دیوار) که کمتر دارای لای و رس بود گواه بر این بود که خاک تپه بقایای نوعی مصالح ساختمانی است. اما وجود شن و ماسه در اطراف این نظریه را بی‌اساس جلوه می‌داد.

گشت و گذار را پایان داده و با تناوب نظر بین شک و یقین راه بازگشت به تهران را درپیش گرفتم. از جاده‌ی جنگل گذر کرده به سبوکوچک و تیمورآباد و نارون و از آنجا به تهران برگشتم. در راه به این فکر می‌کردم چرا دیوار لنگه یک لنگه دارد؟ آیا یک برج نگهبانیِ تنها و منفرد بوده؟ اگر این دیوارها دو تا بود، قطعا می‌توانست نظریه‌ی وجود بنایی قدیمی را تقویت کند. چرا اطلاع دقیقی از ملات ساروج ندارم؟ به فرض اگر این دیوار از جنس ساروج است چرا باید این حجم از بنا را با ملات پر کرده باشند؟ راهِ رفتن به بالای این برج کجا بوده؟

lengeh18lengeh19

پس از رسیدن به منزل لازم دیدم تحقیقی درباره ملات ساروج و مصالح مصرفی در قلعه‌ها و بناهای باستانی انجام دهم. درباره ساروج و مصرف آن در قلعه‌ها و بناهای قدیمی مطالبی پیدا کردم که احتمال ساروج بودن مصالح دیوار لنگه را زیاد کرد. زیرا مصالح برج با مشخصات ساروج تطابق دارد. علاوه بر آن نمونه‌هایی یافت کردم که کاربرد شفته ساروج را در این حجم تایید می‌کرد. اما به نظر می‌رسد نمای بیرونی دیوار بایستی با استفاده از سنگ لاشه چیده می‌شد. شاید این پوسته با گذشت زمان طولانی تخریب شده و سنگ‌ها نیز توسط افراد و کشاورزان از محل به جای دیگری حمل و مصرف شده باشد. پیرمردان روستا از وقتی که یادشان هست این دیوار همین‌طوری و تنها بوده است. یعنی اگر اینجا قلعه‌ای بوده مربوط به سالهای بسیار دور است و تخریب آن هم مربوط به بیش از ۱۰۰ سال قبل است.

lengeh17

باید جستجویی هم درخصوص وجود قلعه‌های قدیمی در لواسان و اطراف تهران ‌می‌کردم تا شاید ردی از این قلعه در اسناد تاریخی می‌یافتم. اما در اینترنت سابقه‌ای درمورد وجود قلعه در این مکان پیدا نکردم. حتی با وجود آن‌که سکونت و بنا و حمام در منطقه زیاده‌باد برای ما مسلم است، ولی در این ارتباط هم چیزی در اینترنت نیافتم.

در اسناد تاریخی که در دسترسم بود نیز ردی از این قلعه وجود نداشت. با این وجود تحقیقی درباره راه‌های قدیمی این منطقه کردم تا شاید وجود کارونسرایی را در این نقطه گواهی دهد. هیچکدام مفید نبود هرچند یافتم که دره سیاتول در مسیر راه‌های مهم تهران و مازندران قرار داشته است. یک راه مهم از افجه و راه دیگر از لواسان بزرگ می‌گذشت. راه افجه مانند حرف X بود. یعنی دو راه به افجه می‌آمد و پس از ملحق شدن به هم قبل از دشت لار دومرتبه دوشاخه می‌شد. دوراهی که به افجه می‌رفت یکی از سمت تجریش و لشکرک و گلندوک به افجه می‌رفت و دیگری از سمت ری و تهران و تلو و لتیان به دره سیاتول رفته و پس از عبور از کنار دیوار لنگه به گندم مجه و از انجا به سینک و افجه می‌رفت.  راه تهران به لواسان بزرگ و لار و مازندران هم از لتیان عبور می‌کرد و وارد دره سیاتول نمی‌شد.

lengeh27lengeh28

با تمام اطلاعات فوق، گشایش چندان مهمی در تحقیق من درخصوص دیوار لنگه اتفاق نیافتاد. تا این که تصمیم گرفتم به تاریخچه‌ی زمین محدوده‌ی دیواره لنگه با استفاده از عکس‌های گوگل ارث نگاهی بیاندازم. در نظر اول سایه‌ی بلند دیوار در عکس‌ها برایم جالب بود. من که دنبال آثار دیگری در عکس‌های هوایی بودم (وجود بناهای بزرگ در عکس‌های قدیمی‌تر) متوجه وجود عارضه‌ای در نزدیکی دیوار لنگه و در حاشیه دره شدم. موازی بودن راستای این نقطه و دیوار لنگه یک‌باره مرا به این نتیجه رساند که: گم‌شده را یافتم! این نقطه باقیمانده‌ی آثار برج دومی بود که در پی آن بودم. چیزی که در بازدید میدانی مرا ناامید کرده بود (به تصور اینکه این عارضه‌ها، چند سنگ مشابه دیوار لنگه هستند) اکنون برعکس، همین عارضه‌ها همه‌ی امید من شده بودند. آن صخره‌ی بیرون زده از خاک، سنگی مشابه سنگ عظیم دیوار لنگه نبود؛ بلکه لنگه‌ی دیگر دیواری از یک بنای تاریخی بود. حالا با جفت بودن این عارضه، احتمال وجود دروازه یا زوج برج در ذهنم قوت گرفته بود. آیا آثار دیگری هم هست؟

lengeh20

یاد صخره‌ی دیگری افتادم که در بازدید میدانی دیده بودم. درست است. این عارضه هم در عکس‌های هوایی دیده می‌شد. اما شگفتا که این سه عارضه گوشه‌های مثلث قایم‌الزاویه‌ای را تشکیل می‌دادند. این یعنی چه؟ یعنی اینکه این نقاط و عارضه‌ها به طور اتفاقی این‌قدر منظم در کنار هم شکل نگرفته‌اند. بلکه دست‌ساخت بشرند. فقط اگر بتوان نقطه چهارمی یافت که مثلث به یک مستطیل تبدیل شود، کار تمام است و این عارضه‌های کم اهمیت را به چهار برج گوشه‌های محدوده قلعه‌ای مهم ارتقا خواهند داد.

اکنون یافتن نقطه چهارم مشکل نبود. دقیقا در نقطه‌ای که باید باشد، در تصاویر هوایی دیدم رنگ خاک با خاک‌های اطراف خود تفاوت دارد. این به چه معناست؟ به این معنا که آنجا هم برجی بوده اما زودتر تخریب شده و علاوه بر آن در زمان اجرای طرح جنگل‌کاری و یا قبل از آن توسط کشاورزان دیم‌کار شخم زده شده و در آن گیاه و درخت کشت شده اما با این وجود به دلیل وجود باقیمانده‌ی ملات ساروج در این نقطه هنوز که هنوز است خاک آن کاملا هوا زده نشده و قهوه‌ای‌رنگ نشده و آثاری از سفیدی ملات را حفظ کرده است.

lengeh21lengeh25lengeh22lengeh23lengeh24

اکنون بی‌تردید عرض می‌کنم در این نقطه سال‌های بسیار دور قلعه‌ای قرار داشته است که به صورت مستطیلی در ابعاد حدوده ۵۰ متر در ۸۵ متر برفراز تپه بنا شده بود.

اگر مرکز نقطه‌ی چهارم (محدوده تغییر رنگ خاک) ملاک عمل باشد، پلان قلعه کاملا مستطیل نخواهد بود. اما اگر فرض کنیم برج چهارم به یک سمت سقوط کرده یا تخریب آن در یک سمت (سمت غرب) گسترش یافته، می‌توان برج چهارم را در نقطه‌ای در نظر گرفت که پلان قلعه کاملا مستطیل باشد. اختلاف ارتفاع بین حداقل و حداکثر تراز چهار برج حدود ۲۴ متر در وضعیت فعلی است. کمترین ارتفاع مربوط به دیوار لنگه و بیشترین ارتفاع مربوط به برجی است که در گوشه مجاور قرار داشته و اکنون جز تغییر رنگی در خاک مرتع، اثر دیگری از آن در سطح زمین مشاهده نمی‌شود.

به این ترتیب، اگر دیوار لنگه یکی از چهار برج بنا یا قلعه‌ای قدیمی باشد، این قلعه در حاشیه راه تهران(ری) – برگجون و احتمالا راه قدیم تهران(ری) – گندم‌مجه- سینک- افجه – لار و مازندران  و در نزدیکی راه دیگر تهران(ری)- لواسان بزرگ- لار- مازندران قرار داشته است. وجود این قلعه با توجه به این‌که روزگارانی زیاده‌باد بسیار آباد بوده (تا حدی که برخی معتقدند آنجا محل قدیمی روستای برگجون بوده است) هم‌خوانی دارد. باید اضافه کرد در زیاده‌باد دست کم دو حمام وجود داشته که یکی از آنها تا قبل از تصرف منطقه توسط سپاه هنوز پابرجا بود. (البته در اعماق زمین که تنها از درون راهی باریک ورود به آن امکان‌پذیر بود).

lengeh29lengeh30

اگرچه در اطراف این قلعه خاکبرداری‌های مختلفی انجام شده است، اما به نظر نمی‌رسد با قصد کشف عتیقه یا گنج و امثال آن باشد؛ هرچند بیل لودرها از نزدیکی یکی از برج‌ها عبور کرده و تا نزدیکی برج اصلی پیش‌رفته است. اما چطور ممکن است که تاکنون سازمان میراث فرهنگی و حتی افراد سودجو به وجود قلعه‌ای در این مکان پی نبرده‌اند، خدا داند! امیدوارم شهرداری لواسان یا سازمان میراث فرهنگی در این خصوص تحقیقات لازم را انجام بدهند؛ قبل از آنکه بیل لودرهایی که در اطراف این بنا پرسه می‌زنند، قصد کنجکاوی بیشتری را بکنند.

  lengeh32

۶ دیدگاه

  1. با ًسلام.
    بسیار تحقیق جالب و مفیدی بود خسته نباشید.
    اگر به سازمان میراث فرهنگی اطلاع نداده اید حتما اطلاع دهید هم ممکن است تحقیق خود را کامل کنید و هم اینکه در حفظ آن بکوشند.

  2. سلام جناب آقای لبافی ،خسته نباشید. به این همه پشت کار وپی گیری تبریک میگویم،تحقیق بسیار ارزنده ا ی انجام دادید که بصورت یک سند پر ارزش در تاریخ برگجهان ثبت خواهد شد.

  3. علی اکبر لبافی

    سلام آقای اثباتی ممنون. درباره تماس با میراث فرهنگی هم چشم. اقدام می کنم.
    سلام آقا مجید. سپاسگزارم. شما خودتان نیز درباره مطالب سایت پی گیر بوده و پشت کار زیادی دارید و از تلاشتان همه بهره می بریم.

  4. سعید جان نثاری

    سلام جناب لبافی
    واقعا باید به شما خسته نباشید بگم
    هر کس دیگه ای به جای شما بود از کنار این موضوع به سادگی رد میشد
    این همه تلاش و پیگیری یه خدا قوت جانانه داره
    خداقوت

  5. ارمغان اثباتی

    با سلام
    مطلب بسیار خوبی بود و از آن مهمتر پیگیری و پافشاری شما برای پرده برداشتن از راز این قلعه بود. واقعیت این است که انسان خیلی خیلی راحت و در ظرف دو سه نسل خیلی چیزها را به کل فراموش می کند. ماجرای شما و این قلعه من را به یاد مطلبی انداخت که درباره آرامگاه کوروش و پاسارگاد خوانده بودم. تاریخ ها درست یادم نیست اما اگر اشتباه نکنم تا حدود صد سال پیش ایرانیان آرامگاه کوروش را مشهد مادر سلیمان می خواندند و معتفد بودند آنجا قبر مادر حضرت سلیمان است و بومی های منطقه به آنجا دخیل می بستند. عده ای برای نخستین بار تصور کردند شاید منظور از سلیمان همان جمشید باشد و بعدها بود که باستانشناسان غربی با استناد به کتاب های مورخان یونانی که در آن ها آرامگاه کوروش توصیف شده بود، آن را شناسایی و پاسارگاد را دوباره زنده کردند.
    حالا این قلعه هم حتما برای خودش قصه ای داشته و آدم هایی، ولی گذشت زمان و کم اهمیت شدنش کاملا آن را از ذهن و زمین پاک کرده است.

  6. ممنون ، خسته نباشید .استفاده کردیم و از تصاویر لذت بردیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *