خانه » تاریخ، جامعه و فرهنگ » ریشه‌ها و پیشینه‌های نام روستای برگ‌جهان(بخش پایانی)

ریشه‌ها و پیشینه‌های نام روستای برگ‌جهان(بخش پایانی)

نویسنده: علی اکبر لبافی ، آبان ۹۳

در بخش نخست به نامهای باستانی و قدیمی و نامهای دوره میانی روستا پرداختیم و ضمن برشمردن یکایک آن نام‌ها در مورد وجه تسمیه آن‌ها به صورت شفاهی یا مستند گمانه‌زنی کردیم. در این بخش به نام‌های جدید روستا پرداخته و در انتها، جمع‌بندی کل مقاله را ارایه کرده‌ایم.

نام‌های جدید روستا

برگیجهان، برگ‌ِِجهُن، برگِ‌جهون، برگِجهان و برگ‌ِِجهان را می‌توان جزو نامهای جدید روستا به حساب آورد. وجه تمایز این نام‌ها با گروه قبل در تبدیل پسوند «جان» به واژه «جهان» است، هرچند همزمان با آن تغییر دیگری در واژه نخست یعنی تبدیل «بلگ» یا «بلگی» به «برگ» یا «برگی» هم مشاهده می‌شود. اما تغییر واژه بلگ به برگ را در دسته نامهای میانی قرار داده‌ایم، چرا که این تبدیل، تغییر ماهوی در نام روستا محسوب نمی‌شود و تنها یک واژه از گویش محلی به زبان رسمی کشور ترجمه شده است و به ویژه در اسناد و مدارک دولتی رعایت این نوع تغییر مرسوم بوده است. اما تبدیل «جان» به «جهان» یک تغییر بنیادی در معنا و مفهوم نام روستا به حساب می‌آید و این تغییر بنیادی سبب شده است این دسته از نام‌ها را در یک گروه مجزا مطرح کنیم. همانطور که قبلا هم اشاره شد، جالب است که در اسناد بررسی شده بجز یک استثنا (سجل خانم‌جان لبافی به سال ۱۳۰۴ که قبلا ارایه شد)، در بقیه موارد هر دو تغییر مرسوم و تغییر بنیادی همزمان اتفاق افتاده است. ابتدا این اسناد را مرور می‌کنیم:

  • برگیجهان، بهمن ۱۳۱۴، سند معامله علی‌اکبر پلویی فرزند گل‌علی
  • برگیجهان، سال ۱۳۱۶، عقدنامه حبیب‌الله لبافی
  • برگجهان، تیر ۱۳۳۰، تقسیم اموال فاطمه‌خاتون اثباتی
  • برگجهان، ۱۳۳۰، سند معامله محمدربیع اثباتی
  • برگ جهان، فروردین ۱۳۳۸، دادخواست مردم از مجلس شورای ملی
  • برگجهان، اردیبهشت ۱۳۳۹، سند معامله زمین حوا‌خاتون لبافی
  • برگ‌جهان، بهمن ۱۳۴۷، نامه وزارت کشور به دفتر مجلس سنا

قدیمی‌ترین سند موجود نزد نگارنده در کاربرد واژه جهان به جای «جان» مربوط به سال ۱۳۱۴ است. اما در اسناد متاخر‌تر به ویژه بعد از سالهای ۱۳۳۵ تقریبا واژه جهان جایگزین واژه «جان» در اسناد مکتوب شده است، هرچند هم اکنون نیز در گویش محلی واژه جهان در نام روستا جایی ندارد و مردم بومی ساکن در روستا و بومیان شهرنشین در گفتگوهای عادی خود از کاربرد واژه جهان به هر شکلش اکراه دارند. این در حالی است که در گفتگوهای رسمی و جلسات با حضور نمایندگان دولت یا در مکتوبات اغلب از واژه جهان استفاده می‌شود. باری متاسفانه گاهی واژه برگجهان در گویش برگجونی به صورت برگِجَهُن یا برگِ‌جَهون ادا می‌شود که دلیل این تاسف را در ادامه خواهید دانست.tasmiyeh5

نخستین بار دوست و همکار عزیزم جناب آقای دکتر علیرضا عینی‌فر از اساتید محترم شهرسازی دانشگاه تهران که البته افجه‌ای است، به شوخی و کنایه اشتباه بودن کاربرد نام برگجهان را بجای برگِجان به من متذکر شدند. ایشان گفتند چطور شده است که از واژه جعلی برگِ جهان برای برگِجون استفاده می‌کنید؟! کار شما به این می‌ماند که از فردا مردم به بادِمجون بگویند بادِمجهان!

علاوه بر آن در جملاتی که خواننده محترم سایت برگجهان جناب آقای مهندس اسماعیل اثباتی – همولایتی عزیزمان – در زیر مقاله‌ای نوشتند، نیز اشاره شده بود از «جان» در نامگذاری مکان‌ها استفاده می‌شود. کما اینکه به طور مشابه در رفسنجان و واصفجان این گونه نامگذاری‌ها مشاهده می‌شود.

اینکه چگونه «جان» به جهان تبدیل شد را نمی‌توان به اشتباه در نگارش یا تغییر واژه به مرور زمان در محاورات نسبت داد. به گمان نگارنده این موضوع را تنها می‌توان به تغییر و تحولات شدید و سریع ناشی از مهاجرت روستاییان به شهر از یک سو و نفوذ حاکمیت در روستا و گسترش دیوانسالاری در کشور از سوی دیگر نسبت داد. در هر دو مورد نامفهوم بودن ترکیب «برگِ جان» و زیبایی ترکیب «برگِ جهان» سبب اینجایگزینی یا تغییر سریع شد. روستاییان که علاقه نداشتند در مواجهه با شهریان و نهادهای دولتی از واژه نامانوس و مشکل بلگِجُن استفاده کنند و نویسندگان اسناد دولتی هم که درنوشتن و تلفظ برگجُن اکراه داشتند از دو سو کمک کردند تا واژه برگجهان در شهر و جلسات رسمی و اسناد مکتوب و اسناد دولتی به ویژه شناسنامه‌ها جایگزین برگِجان یا بلگِجان شود.

با این وجود، در گفتگوهای غیررسمی واژه برگجان یا برگیجان به برگجون تبدیل شد. این تغییر البته بنیادی نبوده و صرفا مربوط به محاوره است و نظیر آن را در تبدیل واژه‌هایی مانند تهران و شمیران به تهرون و شمرون می‌بینیم.

پیش از این از وجه تسمیه نامهای باستانی و قدیمی روستا سخن گفتیم. درباره علت تغییر نامهای دوره میانی روستا به نامهای جدید هم سخن گفتیم. به عبارت دیگر ورود واژه جهان به نام روستا یک خواسته ناشی از تغییر و تحولات مربوط به مهاجرت روستاییان به شهر‌ها و نفوذ و گسترش دیوانسالاری بود و این نامگذاری ارتباطی با «جهان» به معنای کره خاکی یا کل هستی ندارد. با مشاهده سالهای ورود واژه جهان در نام روستا که به حدود سالهای استقرار حکومت رضاشاه برمی گردد، نمی‌توان نظریه نامگذاری روستای برگ جهان را توسط ناصرالدین شاه یا شاه عباس پذیرفت.

به این ترتیب کافی است برای تکمیل این مبحث به معنای نامهای دوره میانی و وجه تسمیه این نام‌ها بپردازیم. درباره وجه تسمیه نامهای دوره میانی روستا نگارنده تنها به نظریه زیر برخورده است. این نظریه استاد ناصر پازوکی طرودی است که در دانشنامه تهران بزرگ، (جلد یکم، شمیرانات، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲) ذیل واژه برگ جهان آمده است:

در زمان قاجار‌ها چون این روستا دارای زردآلوی مرغوبی بود و از آن برگه‌های خوبی به دست می‌آمد، مشتاقان این برگه به آن برگه جون می‌گفتند.

بخش اعظم مقالات مربوط به لواسانات در دانشنامه تهران بزرگ به قلم استاد پازوکی است و ایشان اطلاعات وسیعی از این منطقه دارند، اما به دلیل ناآشنایی به گویش محلی و همچنین عدم دسترسی به اسناد فوق و تعمق ناکافی در این موضوع و به ویژه ریشه و کارکرد و معنای پسوند «جون» به نظر می‌رسد در وجه تسمیه روستای برگجون دچار لغزش شده‌اند. قبل از بررسی دقیق معنا و کارکرد پسوند «جون» در نام مرکب «برگه جون» لازم است به نظریه فوق صرفا از منظر گویش و فرایند اجتماعی مرتبط با نامگذاری مکان‌ها بپردازیم.

نمی‌خواهیم وارد این چالش شویم که چگونه کلمه «جون» می‌تواند بیانگر مرغوبیت یا خوشمزگی «برگه» باشد و مردم چگونه برگه زردالوی خوب و مرغوب را برگه جون می‌نامند؛ اما این درست است که در برگجون زردآلوهای خوشمزه‌ای وجود داشت. در زمانی که زمینهای روستا به کشت جو و گندم و علوفه اختصاص داشت و هنوز باغ‌ها توسعهٔ فراگیر نداشتند، درخت زردالو بعد از درختان توت و گردو و آلوچه در رده چهارم کثرت و اهمیت بوده است. هرچند امرود (گلابی غیر پیوندی) و سیب (غیر پیوندی) و گیلاس عسلی (غیر پیوندی) و آلبالو هم وجود داشت. با وجود این شاید خوش‌خوراک‌ترین یا پرطرفدار‌ترین میوه‌‌ همان زردالو بوده است.

اما کمبود زردالوی تولیدی در مقابل جمعیت زیاد خانواده‌ها و مصرف تازه و خشکهٔ زردالو و حتی تبدیل آن به صورت مخلوط با آلوچه یا مجزا به لواشک، بعید به نظر می‌رسد دیگر محصولی به نام برگه زردالو برای فروش متمرکز در بازاری خاص (مانند بازارتهران) باقی می‌گذاشت. آن هم در حدی که در آن بازار مشهور گردد و مشتاقانی پیدا کند که برگه صادراتی زردالوی برگجون را «برگه جون» بنامند. آنچه از خاطرات سالمندان شنیده‌ام، زردالوی تولیدی درختان معدود روستا در‌‌ همان زمان برداشت محصول بین خانواده‌ها تقسیم شده و آن‌ها میوه را تازه تازه می‌خوردند و چیز زیادی برای خشک کردن باقی نمی‌ماند. برای خانواده‌هایی که مازاد آن را به برگه تبدیل می‌کردند، برگه‌ها را در انبان‌ها برای آذوقه طول سال و شب‌چرهٔ شبهای زمستان و چاشنی سفره چوپانان ذخیره می‌کردند و به عنوان یک محصول خوب و پرمصرف خود و خانواده آن را هرگز نمی‌فروختند. مازاد مصرف خانواده نیز به عنوان سوغات و هدیه به همسایه و فامیل دره‌مان روستا یا روستاهای مجاور یا شهر داده می‌شد و مازاد آن اگر چیزی بود برای فروش به میدان بار تهران (سرچشمه) یا برای معامله پایاپای با هداوندان به دشت لار برده می‌شد. اما با شرحی که آمد حجم این نوع معاملات به قدری مختصر بود که نمی‌توانست از مصرف چند خانوار فرا‌تر رود و این مقدار نمی‌توانست بازار را تحت تاثیر قرارداده و آن چنان مشهور شود.

از سوی دیگر به فرض اینکه برگه زردالوی روستا این تاثیر را داشت و به برگه‌جون مشتاقانش مشهور شده بود، آیا می‌توانست روستایی که این تعداد جمعیت ساکن داشت و محصول درختان تنک و معدود زردالویش یک بازار را قبضه کرده بود، تا آن زمان نامی از خود نداشته باشد و نامگذاری آن را مشتاقان برگه‌هایش انجام دهند؟ یعنی بعد از آنکه روستاییان متوجه شدند خریداران برگه به این برگه‌ها برگه‌جون می‌گویند، آن‌ها هم نام روستا را برگه‌جون بگذارند؟ یا چنانچه نامی داشته که سالیان سال خود و پدرانشان روستا را با آن نام می‌شناختند، اکنون ترجیح دهند آن نام را کنار نهاده و روستایشان را اکنون برای خوشامد مشتاقان برگه زردالو «برگه‌جون» بنامند؟

البته اطلاق نام یک مکان به محصول تولیدی آن، یا کار و پیشه‌ای که در آنجا رونق داشته است، سابقه دارد اما این مکان‌ها از ابتدا محل سکونت نبوده‌اند. مثلا بازارگاه یا کارخانه یا زیارتگاه و یا لشگرگاهی بوده است که به مرور زمان افرادی در آن ساکن شده و به مراکز جمعیتی یا روستا و شهر تبدیل شده‌اند. همچنین احتمال دارد افراد زیادی به یک آبادی یا روستا و شهر مهاجرت یا حمله کنند و برای آن نام جدیدی انتخاب کنند و بومیان را به تغییر نام قدیمی آنجا تشویق یا اجبار کنند. اما آیا افراد معدودی که در یک بازار محصولی خاص را تنها در یک ماه از سال می‌خرند، می‌توانند از راه دور نام روستای تولید محصول را تغییر دهند و بومیان هم به سرعت از این تغییر نام استقبال کنند؟

tasmiyeh7 باز هم به فرض محال بپذیریم این اتفاق افتاده است و نام روستا را برگه‌جون گذاشتند. چگونه این نام در گویش محلی به بلگِجُن تبدیل شد؟ البته می‌توان گمان برد که برگه‌جون به زبان محلی ترجمه شده است. جون به جُن و برگه به بلگِه تبدیل شده است. درست است که ترجمه برگ در گویش محلی بلگ است، اما ترجمه برگه، بلگه (به فتح گاف) یا بلگگ است نه بلگه (به کسر گاف). در این صورت برگه‌جون را باید بلگَ‌جُن یا بلگگ‌جُن می‌گفتند و گفتیم که چنین سابقه‌ای در گویش (اسناد شفاهی) و در مکتوبات و اسناد وجود ندارد. بلکه همانگونه که در بررسی اسناد آمد، واژه نخست نام روستا بلگ یا برگ است و نه بلگگ یا برگه. همچنین درهیچ یک از این سند‌ها واژه برگه‌جون ثبت نشده است، هر چند در گویش شنیده می‌شود و همانطور که قبلا گفتیم در گویش واژه برگِ‌جون است و نباید با برگه‌جون اشتباه گرفته شود.

«جُن» پسوند دردسر ساز!

در نامهای قدیمی و دوره میانی روستا پسوند «جُن» یا «جان» وجود دارد. روستاییان معنای بلگ را می‌دانستند و به برگ برای شهرنشینان ترجمه می‌کردند. اما هم در بیان، و هم در ترجمهٔ پسوند «جُن» مشکل داشتند. سند نویسان به راحتی «جُن» را «جان» می‌نوشتند و با مشکلی مواجه نمی‌شدند، اما بومیان به ویژه در جلسات رسمی و یا در مواجهه با شهرنشینان آن را با «جون» یا «جهان» جایگزین کرده‌اند. گفتیم استفاده از جهان به جای «جان» نوعی تغییر نادرست و جعلی است و تغییر بنیادی در نام روستا محسوب می‌گردد. اما استفاده از «جون» منطقی و متداول است. زیرا مشابه آن را در تبدیل تهران و شمران به تهرون و شمرون ملاحظه می‌کنیم.

اما این «جان» یا «جون» که صور ادبی و محاوره‌ای «جُن» در گویش محلی است به چه معناست؟ آقای دکتر پازروکی آن را به معنای تعبیری برای مرغوبیت و خوشمزگی مشتاقان برگه زردالو گرفته است. این معنا در گویش محلی کاربرد ندارد. اما می‌تواند به معنای «جان» که در تعبیرهای مهربانانه و عاشقانه بیان می‌شود، یا به معنای «جان» و «روان» باشد. در گویش محلی واژهٔ «جُن» در هردو معنا به کار رفته است. مانند: ننجُن به معنای ننه جان و سگ جُن به معنای سگ جان. اما در ترکیب برگِ‌جان یا بل‌کِ‌جان هیچکدام از این معانی درست در نمی‌آید. پس این «جان» دردسر ساز به چه معناست!؟

می‌دانیم پسوندهایی وجود دارند که دلالت بر زمان یا مکان خاصی دارند. مثلا: پسوند «گاه» که در واژه صبحگاه اشاره به زمان خاص (صبح) و در واژه درگاه اشاره به مکان خاص دارد. پسوندهای مکان ساز بسیار متنوع است. پسوند «ستان» در واژه‌هایی مانند افغانستان، بلوچستان، کردستان اشاره به مناطق وسیع سکونت و زندگی اقوام دارد. ملاحظه می‌شود این پسوندهای مکان ساز نه تنها اشاره به مکان زندگی اقوام مختلف دارند، بلکه معنای «مکان وسیع» نیز از آن فهمیده می‌شود. در مقابل پسوند «کده» نیز مکان ساز است اما معنای «مکان کوچک» را می‌دهد: دهکده، دانشکده. بنابراین پسوند‌ها می‌توانند ضمن عمل واژه سازی حامل معنایی خاص هم باشند.

در زبان و ادبیات فارسی «برای نام بردن از محل استقرار یک ازدحام یا انبوهی از اشخاص یا اشیاء (مثلا درخت، برگ، یا کاریز) از دو ترکیب استفاده می‌شود:

۱- واژه کلات (بروزن فلات) در خراسان که در گویش گیلکی-دیلمی» کله «(بر وزن تله) و در گویش مازندرانی» کلا «(بر وزن دعا) بیان می‌شود. این پسوند در خراسان به انبوهی از انسان‌ها در حد یک روستا اطلاق می‌گردد ولی کله یا کلا در شمال ایران بالاخص شرق گیلان معنایی بیش از یک روستا دارد. اهم معنی واژه کله را می‌توان به انباشتگی برآمده یا ازدحام محدب تعبیر کرد. حالا این انباشتگی می‌تواند انباشتگی هیزم و آتش زیر قابلمه باشد. شاید واژه‌های کول و کال نیز صوَر دیگر این واژه باشند.

به عنوان مثال در شرق گیلان مکانی که انبوهی درخت انار ترش در آن باشد انارکله می‌گویند. یا واژه‌های سیاهکل در لاهیجان، یا کلدره در رودسر و امیرکلا و کلاردشت و کلاچای در مازندران و کلات نادری در خراسان را می‌توان از این نوع ترکیب‌ها برشمرد.

۲- استفاده از پسوند» جان «که معادل» گان «به معنای محل یا استقرار پیشه یا گروه یا مراسمی خاص است. از جملهٔ واژگان فارسی می‌توان به مهرگان و اسپندگان اشاره کرد که» گان «در اینجا به معنای زمان برگزاری مراسمی خاص است. ولی در گیلان و غرب مازندران (رودسر و شهسوار) علاوه بر معنای مذکور به مکان استقرار و به عبارتی پایگاه نیز اشاره می‌کند.

به عنوان مثال می‌توان به لاهیگان (جان) – محل تولید کرم ابریشم، چینی‌گان (جان) – محل عرضه محصولات چینی و سفالی یا چیدنی‌هایی مثل سبزیجات، لشکاگان (جان) – محل استقرار لشکر یا یگان نظامی خاص، لزرگان (جان) – محل استقرار سلسله جبالی به همین نام، تمیگان (جان) در گیلان؛ گیشاکگان (جان) در رودسر و گلگان (گلجان) در شهسوار اشاره کرد.» (وبگاه سام ایران باستان).

بنابراین می‌توان به طور قطع گفت که «جُن» در ترکیب نام روستای بلگجُن «صورت کوتاه شدهٔ پسوند «جان» است که پسوندی است برای جاینام‌ها و نظیر آن را] نه تنها در واژه‌های برشمرده در ماخذ بالا در مناطق گیلان و مازندران، بلکه در سراسر ایران [در جاینامهایی مانند زنجان، سیرجان، لاهیجان، ‌ فلاورجان، دلیجان، برازجان، و بسیاری از آبادیهای کوچک و بزرگ می‌توان دید. پسوند «جان»، اصلش «گان» و «کان» فارسی از ریشۀ «کَن» اوستایی برآمده و معادل خان و خانه و جایگاه است که به صورتهای «کان» = «گان» = «قان» = «غان» = «ژان» = «جان» = «جَن» =] «جُن» = [«جون» = «جند» = «گن» = «چین» در نام شهر‌ها و آبادیهای ایران باقی مانده است. سمنگان، بوژگان، دلیگان، زرقان، اردکان، دریژان (در شهرستان بروجرد)، دیلجون (در زبان کاشان)، رودسامجَن و دلورجن (در افغانستان و بخارا) نمونه آنهاست. جالب است بدانیم که بیشتر سرزمینهایی که پسوند «جان/جن» دارند معمولاً سردسیر و ییلاقی هستند.» (ماخذ کاروند پارسی).

در لغتنامه دهخدا برای «جان» به عنوان پسوند (و اغلب اشاره به مکان) فهرست زیر درج شده است:

  • آذربیجان، آویجان، ارجان، ارزنجان، ارسنجان، اسرنجان، اسفبدجان، اسفرنجان، بالالارجان، باوآیجان، بایجان، برارجان، برازجان، برنجان، بریجان، پاین لارجان، پریجان، تجن جارلارجان، تکمجان، تماجان، تمیجان، تنهجان، تیامه جان، جرجان، جماجان، چایجان، آبدچنیجان، دارجان، دره ٔ لارجان، زروجان، برجان، بسفرجان، سری جان، بالوجوزجان، بغاوزجان، بارجان، شیرجان، بوزجان، بلجان، باریجان، جنجان، جلحبجان، خونجان، خرجان، خولنجان، خمایجان، خوجان، درزیجان، دیبجان، ده یجرجان، رفسنجان، رهجان، زندجان، زنجان، سیرجان، سیسجان، سودرجان، سنجان، سرمنجان، فرجان، فردجان، فرواجان، فسنجان، فشتجان، فنسجان، فیجان، برازجان، فهندجان، فابجان، فازجان، فندیسجان، قبجان، کونبجان، کونجان، کهرجان، کیلانجان، کلاجان، کلاریجان، گرامجان، گلیجان، گلیجان رستاق، گیلک جان، گورمجان، گیلانجان، لنجان، لوالجان، لارجان، لاریجان، لاهجان، لاهیجان، لرزجان لامجان، لیوجان، مهرجان، می‌شجان، ملجان، منجان، مهریجان، مروالشاهجان، مریزجان، نشکجان، نصف جان، نوبندجان، نخجیرجان، نوبنجان، نوشجان، هسنجان، هندیجان، هرجان، هیمه جان.

بنابراین در نظریه مربوط به نامهای قدیمی (بلکجان، بلکیجان، و بدکیجان)، پسوند جان به معنای مکانی است که در آن بل‌کِ یا بدکی (به معنای کاریزهای نامتعارف یا مخروبه) فراوان است. در این صورت منظور از «ک» یا «کی» کاریز است. بلگجان و بلگیجان صور تغییریافته این نامهای قدیمی هستند. اما اگر این نظریه نادرست باشد، برگجان یا بلگجن اشاره به مکانی دارد که در آن برگ فراوان است و منطقه‌ای به طورنسبی سردسیر است. در این صورت برای اینکه چرا نام روستا گاهی با افزودن «ی» برگیجان یا بلگیجن می‌شود، تاکنون توضیحی مستند نیافته‌ام. اما نمونه‌های مشابه آن در لاه‌جان (لاهیجان) یا لارجان (و لاریجان)، دلیجان، هندیجان، کلاریجان، گلیجان و… دیده می‌شود. به نظر می‌رسد این موضوع ارتباطی با معنای واژه ندارد و تنها برای روان و راحت ادا کردن کلمات استفاده می‌شود. به ویژه زمانی که «جان» به صورت اصیل «گان» ادا می‌شده است. زیرا ادای واژه به صورت بلگ گان یا لاه گان سخت بوده و اضافه شدن «ی» صرفا برای روان شدن بیان واژه‌ها و یا در حکم کسرهٔ بین کلمات مضاف و مضاف الیه بوده است. وظیفهٔ «ی» امروزه به کسره در بلگِ جُن یا برگِ جون سپرده شده است.

با دانستن این موضوع که برگِجان یعنی جایی که برگ فراوان است و نسبت به جای دیگری نزدیک به آن خنک‌تر است، نه تنها معنای نام روستا و وجه تسمیهٔ آن مشخص می‌شود؛ بلکه با معنا یافتن این ترکیب، دیگر نیازی به ربط دادن آن به جهان برای ساخت ترکیبی زیبا و مورد پسند شهریان نیست. و اما چنانچه این نام به صورت برگِ‌جون هم ادا شود، این «جون» ارتباطی با شوق و علاقه به برگ و خطاب محبت آمیز به برگ ندارد و همانند تلفظ تهران به صورت تهرون یا زنجان به صورت زنجون و لاهیجان به صورت لاهیجون تنها شکستن پسوند «جان» در محاوره است. علاوه بر همه این‌ها این معنا به شناسایی دلایل یا علل تغییر نام باستانی روستا براساس نظریه از بین رفتن روستای باستانی پلنگان کمک می‌کند.

گفتیم اینکه چرا نام روستای پلنگان یا پلنگچال به بلکجان (به عنوان نام قدیمی) یا بلگجان (به عنوان نام دوره میانی) تغییر یافته در واقع این موضوع تغییر نام روستا نیست، بلکه تغییر مکان روستاست. شاید بتوان گفت بلکجان یا بلگجان در دوران باستان و حیات روستای پلنگان محل قناتهای مخروبه و یا رویش درختان بوده و جزو اراضی روستای پلنگان (که در شیران یا زیاده باد یا هر مکان دیگری بوده)، به حساب می‌آمد. به هردلیلی که می‌تواند زلزله یا حمله بیگانگان و نظایر آن‌ها باشد، روستای پلنگان یا شیران از میان رفته و بازماندگان یا مهاجران جدید بنای سکونت خود را در زمینهایی می‌نهند که به دلیل وجود قناتهای مخروبه بلکجان یا به دلیل وجود درختان و در نتیجه برگ فراوان به برگجان معروف بود. جای تعجب نیست که بدانیم محل کنونی روستا را نیزار‌ها و اطراف آن را لَش (زمین با درختان انبوه و غیر مثمر)‌های مختلف مانند: لش‌های شیرو در شرق، لشَگ در غرب و چسبیده به بافت روستا، لش میدان و لش غفار و لش دوایی در جنوب بلگجان، و امثال آن احاطه کرده بود و وجود برگ فراوان در آن محرز بوده است.

تعابیر دیگر

اگر ترکیب نام روستا به جای «بلگ» + «جان» به صورت «بل» + «گجان» فرض شود، تعابیر فوق به کلی متفاوت خواهند شد. واژه «برگ» مانند نامهای قدیمی از نام روستا حذف می‌شود و پسوند «جان» جای خود را به واژهٔ «گجان» می‌دهد. این تعبیر بسیار بعید است که صحیح باشد، اما اگر فرض شود این تعبیر هم ممکن است درست باشد، نام روستا به چه معنا خواهد بود و وجه تسمیهٔ آنچه می‌تواند باشد؟

ریشهٔ واژه گِجان و جان یکی است و این دو واژه به یک معنا هستند. «جان بقول هوبشمان از کلمهٔ سانسکریت ذیانه (فکر کردن) است و بقول مولر و یوستی با کلمهٔ اوستایی گیه (زندگی کردن) از یک ریشه است ولی هوبشمان آن را صحیح نمی‌داند. در پهلوی گیان شکل قدیم‌تر و جان شکل تازه تلفظ جنوب غربی است و در کردی و بلوچی و افغانی جان آمده است. در اورامانی گجان و در گیلکی جُن» گفته می‌شود. (لغت نامه دهخدا).

اگر گِجان در ترکیب بلگِجان به معنای جان یا زندگی باشد، و معنای «بل» همانگونه که پیش از این گفتیم به معنای کج و معوج و شکسته و ناقص باشد، بلگجان در این تعبیر به معنای زندگی کج و معوج یا شاید زندگی ناقص و سخت بدهد. جالب است بدانیم روستاهایی به نام گیجان (در حومه چالوس) و مشتقات آن نیز وجود دارند.

جمع بندی

گفته شده است نامهای باستانی روستای برگجون، شیران، پلنگان یا پلنگچال بوده است. احتمال می‌رود این روستا (یا روستا‌ها) به دلایلی از میان رفته و محل جدید آن (براساس نظریه نامهای قدیمی)، در محل قناتهای مخروبه و نامتعارف به نام بلکجان یا بدکیجان یا (بر فرض نادرستی نظریه مذکور) در اراضی انبوه از درختان و برگ فراوان و با آب و هوایی خنک به نام برگجان دایر گردیده است.

نامهای قدیمی بلکجان، بلکیجان و بدکیجان مرکب از سه بخش‌اند: بل یا بد+ک یا کی + جان. اسناد کافی در اثبات وجود این نامهای قدیمی وجود ندارد و می‌توان نوشته شدن نام روستا به این صورت را در اسناد معدود موجود، ناشی از خطای نویسندگان دانست. اما اگر این طرز نوشتن خطا نباشد، این نام‌ها اشاره به وجود قناتهای نامتعارف یا مخروبه در روستا دارند که کشف شهر زیرزمینی برگجهان در سالهای اخیر، می‌تواند احتمال درستی این نام‌ها را تقویت کند. در این صورت، نامهای قدیمی نه تنها صوَر ثبت نادرست بلگجان و بلگیجان نیستند؛ بلکه به عکس، نامهای اخیر صوَر نادرست ثبت نامهای قدیمی محسوب می‌شوند.

در نامهای دوره میانی روستا، دو واژه (برگ و جان) دیده می‌شود. «برگ» در گویش محلی «بلگ» و «جان» در گویش محلی «جُن» تلفظ می‌شود. بنابراین نام روستا در گویش محلی «بلگجُن» است. گاهی برای روانی ادای واژه این نام به صورت بلگیجان نوشته یا بلگیجُن گفته می‌شود. تمامی نامهای دیگر مانند بلگِجُن، بلگِجان، بلگی جان، بلگیجان، بلگِجون، و برگی جان مشتق از همین نام است که در گویش‌ها و نوشته‌های مختلف شکل متفاوتی یافته‌اند.

tasmiyeh8

در دوران اخیر از روی نادانی در فهم معنای زیبای برگجان و نامانوس بودن واژه بلگجُن، هم از سوی روستاییان و هم از سوی شهریان بدون هیچ پیشینه نقلی و مستند منطقی و عقلی پسوند «جان» به واژه «جهان» تبدیل شده و به این ترتیب با توجه به تبدیل ترکیب نامفهوم قبلی به مفهومی زیبا این تغییر به شدت مورد پذیرش واقع شد. با این وجود در گویش محلی کماکان برگِجون اصالت خود را حفظ کرده است، هرچند امروزه از سوی روستاییان با واژه‌های نامانوس‌تر و بی‌ریشه برگِ جَهون یا برگِجَهُن مواجه هستیم که نوعی بومی سازی نام جعلی برگجهان و ورود آن به گویش زیبا و بی‌رمق برگجونی است. در مقابل از سوی شهریان غیربومی با واژه برگه‌جون مواجه هستیم که اصالتی ندارد و به اشتباه برای واژه برگِ جون به کار رفته و می‌تواند معنای نادرست برگهٔ خشکهٔ زردالو و نظایر آن‌ها را القا کند.

در هر حال، امروزه واژهٔ زیبا و در عین حال جعلی برگجهان آن‌چنان جا افتاده است که بازگشت به واژه اصیل برگِجان یا بلکجان را ناممکن ساخته است. ترکیب زیبای برگ و جهان تا حدی است که رد آن را در عکس‌ها و نشانه‌ها و لوگوهای شرکت‌های تبلیغاتی می‌توان دید! در این وضعیت، دست کم نام محلی بلگِجُن یا برگِجون را ارج نهیم و از به کارگیری واژه‌هایی همچون برگجَهُن و نوشتن واژه‌هایی همچون برگه‌جون پرهیز کنیم.

 

یک دیدگاه

  1. خیلی ممنون از مقاله کامل و جامع و علمی شما. ما حدود دو هفته پیش اتفاقی در حالی که توصیف افجه رو به عنوان مکانی توریستی توی چندتا سایت دیدم راهی افجه شدیم، اما بعد از این که به افجه رسیدیم، جایی برای نشستن پیدا نکردیم و پرسان پرسان برای رسیدن به سد لتیان، سر راه با روستای برگ جهان رو به رو شدیم و از طبیعت زیبای روستا و رودخانه قشنگش لذت بردیم. من از همون دو هفته پیش با سرچ نام روستا این سایت رو پیدا کردم و خیلی از مقالات شما مثل خلقیات برگ جونی ها، و خاطره سفر ۶۵ سال پیش به مشهد رو خوندم و لذت بردم. وجود فردی مثل شما و این سایت، برکت بزرگی برای مردم روستاتون هست و عشق و علاقه شما به روستا از تک تک کلمه ها مشخصه. من وقتی مقاله های سایت رو می خونم، حقیقتا از توصیفات ناب شما کیف می کنم.
    پیشنهاد می کنم، با کلید واژه هایی مثل اماکن توریستی نزدیک تهران، جاهای دیدنی اطراف تهران، جاهای دیدنی سد لتیان، مقاله هایی درباره روستا بنویسید، حیفه که جای به این زیبایی کم تر شناخته شده باشه.
    برای شما و همه مردم برگ جون، آرزوی سلامتی و خوشبختی و عمر با عزت و لب خندون دارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *