خانه » طبیعت و کالبد » سفر تا سیابند(۱)

سفر تا سیابند(۱)

علی‌اکبر لبافی، مهر ماه ۹۵

حدود ۱۰ سال پیش از وجود چاهی در کوه سیابند آگاه شدم. هنگامی که در حال گفتگو درباره کانال‌های زیرزمینی برگجون بودیم، افرادی گمانه‌زنی می‌کردند که  این کانال‌های آدم‌رو که در زیر خانه‌های روستا هستند به چاهی در نادره و کوهیل(زاغه)ای در بالای جعفر صادق و زاغه‌ای در شاهون و غار لوخمیره در پشت‌بالابا متصل است. در یک گمانه‌زنی اغراق‌آمیز شنیدم که فردی گفت ممکن است حتی به چاه سیابند هم متصل باشد.

از آنجا چاه سیابند در خاطرم ماند تا این‌که چند ماه پیش در گفتگو با آقای داود طوسی از چاه سیابندخبر داد و گفت قبلا داخل آن رفته است و راهش را بلد است. بی‌معطلی از وی قول گرفتم که مرا به آنجا ببرد و ایشان با بزرگواری پذیرفتند. قرار برای ساعت ۸٫۵ صبح یک روز جمعه‌ی پایانی تابستان قطعی شد.

siyaband1

مسیر حرکت از پاهمروها، اووگ، اون‌دست‌او تا دره‌کوشکستُن راحت و هموار بود. با عبور از آبشار کوشکستُن و سپس باغهای کوشکستُن جلو و دُنبال، مسیر دره به نقطه‌ای رسید که چند شاخه می‌شد. حالا باید راه قله را در پیش می‌گرفتیم. راهی که به سرعت بر شیب آن افزوده شد و شیب در نقاطی به ۱۰۰ درصد هم رسید.siyaband2siyaband3siyaband4siyaband5

کوه سیابند که در اصل “سیاه بند” است در منتهاالیه دره‌های کوشکستن واقع است. شایان ذکر است این کوه دارای بندها یا صخره‌های بزرگی است که به رنگ سیاه بوده و از این رو به سیابند مشهورند. به واسطه این بندها، به دو کوه یا قله‌ی بالای این بندها کوه پُش‌سیابند می‌گویند که در گفتگوها به صورت خلاصه کوه سیابند گفته می‌شود.

با هر گامی که برمی‌داشتیم و بر ارتفاع مسیر می‌افزدویم، مناظر زیباتری از روستا و صخره‌ها در معرض دید قرار می‌گرفت. سمت راست دامنه‌ی آفتابکوه با انبوهی از درختچه‌های سومَه (هومه) و در سمت چپ انواع صخره‌های کوچک و بزرگ و در بالا صخره‌های به‌هم پیوسته‌ی سیابند مشاهده می‌شد.

siyaband6siyaband7siyaband8

رسیدن به قله‌ی اول اگرچه سخت بود، اما زمان زیادی طول نکشید. پس از تماشای مناظر زیبای اطراف از فراز قله به سمت قله‌ی دوم به راه افتادیم. طولی نکشید که خود را در سرِ حفره‌ای بزرگ یافتم. با تعجب از آقای طوسی پرسیدم چاه سیابند همین است! او سری تکان داد و تایید کرد. این چاه برایم خیلی حقیرانه به نظر رسید. سوراخی بود و به لانه‌ی جانوران بیشتر شباهت داشت. تنگی دهانه‌ی چاه و تاریکی درون آن ورود را در ابتدا غیرممکن و خطرناک نشان می‌داد.

siyaband9siyaband10siyaband11

آقای طوسی گفت من وارد می‌شوم، اگر حیوان یا به ویژه خفاش از چاه بیرون زد نترس. من هم دوربین به دست منتظر خروج حیوانات بودم  تا از آنها عکس بگیرم، ولی هیچ حیوانی خارج نشد. پشت سر آقا داود وارد چاه شدم. یک متر بعد از دهانه، ابعاد چاه بزرگتر شده و خوشبختانه برخلاف نام آن این حفره به غار بیشتر شباهت داشت تا چاه. بنابراین کف مسیر با وجود شیب زیاد، قابل عبور بوده و با کمک گرفتن از دیواره‌های غار، امکان قدم زدن بر کف آن فراهم بود. کم‌کم چشمان ما به تاریکی عادت می‌کرد و فضاهای اطراف در معرض دید قرار می‌گرفت. با احتیاط پیش می‌رفتیم. بیشتر ترس ما ناشی از سقوط احتمالی سنگ از سقف چاه بود که به قدری بالا بود، به خوبی دیده نمی‌شد. با کمک چراغ‌قوه متوجه شدیم سنگی آویزان در یک نقطه از سقف هست. هرچه کردیم با پرتاب سنگ نتوانستیم آن سنگ لق را بیاندازیم. بنابراین از زیرش رد شدیم. بیش از ۴۰ متر به طور تقریبی جلو رفتیم. هرچه پیش می‌رفتیم بر ارتفاع غار افزوده می‌شد. عرض غار در نقاطی به حدود ۲ متر می‌رسید. اما در پایان، این عرض به قدری کم شد که امکان عبور برای ما فراهم نبود. تا جایی که نور چراغ‌قوه‌های ضعیف گوشی تلفن همراه ما نشان می‌داد، غار ادامه داشت. بنابراین ما دیگر نتوانستیم جلو برویم. پس از دیدن صحنه‌های زیبای دیوار و سقف و دهانه‌ی چاه، راه بازگشت را درپیش گرفتیم.

siyaband12siyaband13siyaband14

قطعات زیادی سنگ در کف چاه روی هم ریخته بود. این سنگ‌ها اغلب از سقف سقوط کرده و تعدادی هم مربوط به پرتاب سنگ از دهانه‌ی چاه توسط افراد عبوری یا  بازدید کننده بود. ما هم قبل از ورود به چاه برای فراری دادن حیوانات احتمالی ابتدا چند سنگ به داخل آن انداختیم.

جز ترتیب منظم سنگ‌های سقف، هیچ اثری مبنی بر دست‌ساخته بودن غار در نگاه من نیامد. چرا که دیواره‌ها کج و معوج بود و نمی‌توانست اثر حفاری انسان باشد. احتمال ریزش و بدشکل شدن دیواره‌ها به مرور زمان هم نمی‌رود.  ترتیب منظم سنگ سقف غار هم می‌تواند حاصل لایه سنگی طبیعی کوه باشد. اما می‌تواند دست‌ساخت بشر هم باشد. به این معنا که وجود شکاف در کوه یک پدیده طبیعی بوده، ولی به دلیل مناسب بودن آن جهت پناه گرفتن، توسط انسان‌ها مسقف شده و مورد استفاده قرار گرفته است. نزدیکی زیاد این غار به پَل(آغل تابستانی) گوسفندان در روی قله می‌تواند بدون دلیل نباشد. به نظر می‌رسد پَل سیابند باقیمانده‌ی بنا یا قلعه‌ای کهن بوده است. جایی که پیش از من جویندگان گنج این احتمال را داده‌اند و جای جایش را برای به‌دست آوردن مطاعی کنده‌اند.

siyaband15

دیری نگذشت که دیگر درون چاه نیازی به چراغ‌قوه نداشتیم. چون چشمان ما کم‌کم به تاریکی عادت می‌کرد. در حالی که سرگرم لذت بردن از این غار زیبا بودیم، متوجه تغییر نور درون چاه نشده بودیم. وقتی متوجه شدیم اشعه‌ی آفتاب درون اعماق چاه تابیده است متحیر ماندیم. مایل بودن دهانه چاه و گذشت زمان و رسیدن خورشید به وسط آسمان (در حدود ساعت ۱۱ صبح تابستان- ساعت ۱۰ قدیم) سبب شده بود که خورشید به درون چاه بتابد. جهت حرکت خورشید به گونه‌ای بود که عمق این نفوذ در ساعت‌های بعد و در ماه‌های بعد(پاییز و زمستان) به درون چاه بیشتر شود.

siyaband16

حال و هوای تازه‌ای یافته بودم. هرگز انتظار چنین تجربه‌ای را نداشتم. از این‌که به این کوه‌پیمایی رفته بودم و از این‌که آقای طوسی این لطف را به من کرد خوشحال بودم.

جالب توجه است که این غار از تخریب جویندگان گنج مصون مانده است. برخلاف غار لوخمیره و نقاط دیگر روستا (که در سفرهای قبل و در همین سفر شاهدش بودم) این غار از تخریب سودجویان در امان مانده است. به همین علت نتوانستم خود را راضی کنم که موقعیت دقیق چاه را در نقشه‌های این مقاله اعلام کنم تا شاید گمنامی آن بر عمرش بیافزاید.

آقای طوسی همراه خود بساط چای داشت اما آبی برای چای نداشتیم. او پیشنهاد کرد به کناررو برویم و چای درست کنیم و رفع تشنگی کنیم. من اما دوری راه کناررو را درنظر گرفتم و از خیر چایی گذشتم و به آقای طوسی گفتم راه برگشت را از آفتابکوه در پیش بگیریم. زیرا از کودکی که برای چیدن جارو به افتابکوه رفته بودم یادم مانده بود منظر روستا از روی آفتابکوه چقدر زیباست.

siyaband17siyaband18siyaband19

راه بازگشت را به سمت آفتابکوه در پیش گرفتیم. سرِ گردنه کوچیک شاهد رویش زیبای سنبله بودیم. تاکنون تصور نمی‌کردم این تعداد سنبله در کوه بروید. این گردنه هم از حفاری جویندگان طلا در امان نمانده بود. در کَش کوه باریجه‌ای رو به پایین حرکت کردیم. می‌گویند در این کوه گیاه نایاب باریجه زیاد می‌روید. من در زمان کوه‌پیمایی گیاه باریجه را نمی‌شناختم تا در جستجویش باشم. فقط شنیده بودم که ریشه‌ی این گیاه را در محلی که لوبیا کاشته‌اند قرار می‌دادند تا لوبیا را آفت نزند. این گیاه عطر خاصی دارد که شته را از محدوده خود دور می‌کند. اما با جستجویی در جامعه مجازی یافتم که این گیاه خواص دارویی بسیار زیاد و منحصری دارد. تا جایی که کندن آن جُرم دارد.

siyaband20siyaband21

چند صدمتری در کوه باریجه‌ای جلو رفتیم تا به نقطه‌ای رسیدیم که زمین را زیر و زبر کرده بودند.همان دوستان گنج‌یاب. اینجا آقای طوسی ایستاد و مدتی به اطراف نگاه کرد. گویی چیزی را گم کرده است. وقتی پرسیدم چه شده؟ گفت دنبال “نقش‌خنجر”م. او افزود در گذشته‌ها که دنبال گوسفندان از این مسیر می‌گذشت کمر (سنگ بزرگ)ی اینجا بود که روی آن نقش زیبایی از یک خنجر حک شده بود. خنجری به طول حدود ۶۰ سانتی‌متر. اما هرچه گشتیم نیافتیم. او ابراز امیدواری می‌کرد که سنگِ نقش‌خنجری به زیر خاک حفاران رفته باشد. او گفت سنگ بزرگ بود و قابل حمل نبود. اما من نگران هستم که حفاران سنگ را هم شکسته و نقش را برده باشند.

siyaband22siyaband23

چند ده متری پایین‌تر بیدهای کهن‌سالی در کنار راه وجود داشت. بیدهای چال‌وِهرُن. داود آقا اینجا هم سرگردان بود و چیزی را جستجو می‌کرد. باز هم نیافت. این بار به دنبال چشمه‌ی چال‌وهرن می‌گشت. چشمه‌ای که فهمیدیم دو سال پیش خشکیده است. ما دیگر آبی همراه نداشتیم و تشنگی به مرحله آزاررسانی رسیده بود. اما وجود دو درختِ بید جوان در پایین‌دست تختی‌‌ِ چال نظرم را جلب کرد. آری پای آنها چشمه آبی بود. آبی که به درون لوله‌ای هدایت می‌شد تا به سمت آفتابکوه برود. آب به مقدار زیاد نوشیدیم و ظروف همراه را نیز پر کردیم.

چال وهرن روزگاری پرآب و دارای کشتزاری سرسبز بود. دامنه‌ای کم شیب با خاک حاصلخیز در ارتفاعی که دید زیبا به سمت روستا و لواسان و تهران دارد. جایی که اطرافش همه سنگلاخ و زمین‌های شیبدار است.

siyaband24siyaband25siyaband26siyaband27siyaband28

مسیر چال وهرون تا آخرین قله‌ی آفتابکوه هموار و زیبا بود. مناظر بی‌نظیری را از روی این کوه می‌توان مشاهده کرد. از روی این کوه به ویژه به سمت شمال و مشرف به رودخانه، دامنه بسیار پرشیبی به نام تِل(پرتگاه) عَبدِاله‌بند وجود دارد. شیب زیاد این دامنه بر عمق رودخانه‌ و  شکوه کوه آبیته و عظمت باغ‌های تنگه و بالابا می‌افزاید. منظره‌ی این بخش به حدی شکوهمند است که من یکایک خوانندگان را توصیه می‌کنم زحمت فتح قله‌ی آفتابکوه را به خود بدهند. اگر از مسیر محله‌ی شاهان بروید مسیری کوتاه و نسبتا راحت است و ضرورتی ندارد که از دره کوشکستان این قله را فتح کنید.

siyaband29siyaband30siyaband31siyaband32siyaband33siyaband34siyaband35siyaband36siyaband37siyaband38siyaband39siyaband40

در انتهای مسیر کوه‌پیمایی، دامنه‌ی پرشیب آفتابکوه را انتخاب کرده و از نقاطی که بیش از ۱۰۰ درصد شیب داشت عبور کرده و وارد باغ‌های باغارو و سپس رودخانه شدیم. از درون باغ وقفی حمام سرده (باغ کربلایی عبدالعظیم) عبور کرده و چشمه‌ی کل‌عبدالعظیم را برای نخستین بار دیدار کرده وارد راه اووگ شده به خانه بازگشتیم.

siyaband41siyaband42

۸۰۰۰ متر حرکت افقی و ۱۶۰۰ متر حرکت در ارتفاع و دیدار از غار رازآلود سیابند و مناظر زیبای کوه‌های اطراف و مناظر بی‌نظیر از فراز آفتابکوه و سپری کردن ۶ ساعت وقت در دل طبیعت زیبای برگجون حاصل کوه‌پیمایی ما بود.

 siyaband43

با تشکر از جناب آقای طوسی؛
 از این که وقت گذاشته و مرا تا چاه سیابند بردند،
 از این که اطلاعات مهمی را در طول مسیر در خصوص همین مسیر و نقاط دیگر روستا به من دادند،
 از این که عکس‌های زیبایی را که همراه من یا قبلا از مناظر اطراف گرفتند در اختیارم نهادند، و
 با عرض پوزش از این که مشخص نکرده‌ام کدام عکس‌ها متعلق به ایشان است.

 

۳ دیدگاه

  1. گزارش جالب و تأثیرگذاری بود
    ممنون بابت عکس‌ها

    فقط اگر ممکن است این بخش را هم روی تصاویر توضیح دهید که دقیقا کجاست:

    “وارد باغ‌های باغارو و سپس رودخانه شدیم. از درون باغ وقفی حمام سرده (باغ کربلایی عبدالعظیم) عبور کرده و چشمه‌ی کل‌عبدالعظیم را برای نخستین بار دیدار کرده وارد راه اووگ شده به خانه بازگشتیم.”

  2. آقای کلهر عزیز
    در آخرین عکس که از گوگل ارث انتخاب شده محل ورود به باغهای باغارو و لوار ترسیم شده. در واقع وقتی روی یال کوه آفتابکوه به سمت پایین حرکت کنید وارد باغهایی در شمال محله شاهان می شوید که به باغارو معروف است. به پایین که برسید به نهر آبی به نام کیله باغارو می رسی. به محل انشعاب این نهر و رودخانه(لوار) که رسیدید به سمت چپ(غرب) رود بروید. وارد باغ کل عبدالعظیم می شوید که وقف حمام سرده است. بالای این باغ چشمه هست. اما راه ساده تر برای رفتن به چشمه از محله سرده به بالاباغ بروید. بعد به سمت تنگه بروید. کمی بعد از آخرین ساختمان بالاباغ به دوراهی آبک می رسید. راه سمت راست را رو به پایین بروید به یک ساختمان می رسید که تازه ساخته شده. بلافاصله بعد از این ساختمان راه باریک و تندی به سمت راست و داخل باغ می رود. ۲۰متر که در این راه باریک باغ از راه آبک جداشدید به چشمه می رسید

  3. سلام جناب آقای لبافی ، شمابه اندازه ای مسیرها و نقاط قدیمی را به زیبایی به تصویر کشیده و توضیح مبسوط داده اید که گزارش شما همانند یک مستند صامت است. بار دیگر از زحمتی که کشیدید و با حوصله نقاط کم رفت و آمد و تاریخی را به اهالی روستا معرفی نمودید ،تشکر و قدردانی مینمایم. شایان ذکر است در آن قسمت نوشته تان که فرمودید جای خنجر است بی صبرانه منتظر عکسی از آن خنجر بودم. اما زمانیکه دانستم اثری از آن پیدا نشده، انگار خنجری در سینه ام فرو رفت.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *