خانه » خاطرات » سه حشره‌ی سبز

سه حشره‌ی سبز

تصمیم گرفتم راجع به اتفاقی که برایم افتاده بود و ماجرای سه حشره بود، مطلبی در بخش خاطرات برگجونی بنویسم. برای پیدا کردن عکسی از آنها به منظور درج در کنار مطالب مذکور، جستجویی در اینترنت کردم. علاوه بر اینکه عکسهایی پیدا کردم به مطالب جالبی در مورد این حشرات برخورد کردم که پیش از پرداختن به شرح خاطره به آنها اشاره می کنم.

آخوندک حشره‌ای است که ظاهر آن شبیه ملخ است. به همین دلیل گاهی افراد بدون توجه دقیق به آنها تصور می‌کنند نوعی ملخ دیده‌اند. در حالی که این حشره ملخ نیست. آخوندکها می‌توانند هفته‌ها بدون هیچ آب و خوراکی زنده بمانند. آنها تنها حشره‌ای هستند که می‌توانند سرشان را به اطراف و آن هم تا ۱۸۰ درجه بچرخانند. همین ویژگی سبب می‌شود وقتی از نزدیک نوع درشتی از آنها را مشاهده می‌کنید حشره‌ای ترسناک ومرموز به نظر برسد.

akhondag

آخوندکها انواع متنوع وگوناگونی دارند که هم از نظر رنگ وهم از نظر اندازه‌ی جسته متفاوت هستند. رنگهای قهوه‌ای روشن و سبز فراوانی زیادی دارند که در برگجهان هم هر دو نوع دیده می‌شوند. ویژگی بارز و ظاهری آنها این است که دو پای جلویی آنها قطور است و غالبا آنها را بالا می‌گیرند. گویی حالت قنوت گرفته و دعا می‌خوانند. وجه تسمیه این حشرات نیزهمین حالت آنها است. در برگجهان به این حشره آخوندگ گفته می شود. یادم نمی‌رود که کودکی ۵ یا ۶ ساله بودم که هنگام علف چینی در شیرون  یک نوع قهوه‌ای رنگش را دیدم. وقتی به من گفتند نامش آخوندگ است و دلیل آنرا بیان کردند، من مدتها غرق تماشای آن بودم. به نحوی که همیشه با دیدن این حشره بلافاصله منتظر دعا کردنش می‌ماندم. این ویژگی سبب شده است که نامش درجاهای دیگر ایران نیز آخوندک یا شیخک یا اسامی مشابه آنها باشد. در زبانهای دیگر نیز نام این حشره معانی مشابهی دارد. حشره دعا‌خوان یا نیایشگر و پیغمبر معانی اسامی این حشره در زبانها و کشورهای دیگر است.

پاهای جلویی یا دستهای این حشره دارای زایده‌های سخت و برنده است. این حشره استتار فوق العاده‌ای دارد و کابوس حشرات دیگر است زیرا به خوبی خود را شبیه خس و خاشاک می‌کند و به راحتی نمی‌توان آنها را دید یا از بوته‌ها و درختان تشخیص داد. این حشره گوشت خوار است و حشرات دیگر را شکار کرده و می‌خورد. انواع بسیار درشت آن حتی بعضی از پرندگان کوچک را شکار می‌کنند. خوانندگانی که کارتون هاچ زنبور عسل را دیده اند شاید به یاد داشته باشند که یکی از وحشتناکترین حیوانات این کارتون همین آخوندکها بودند. این حشره بسیار خوناشام است و حتی به همنوعان خود نیز رحم نمی‌کند. او از جمله نوادر جانورانی است که جفت‌خوار است. یعنی نوع ماده‌ی این حشره به هنگام یا پس از جفت‌گیری با کوچکترین غفلت از سوی نوع نر  ممکن است سر او را ببلعد و اندکی پس از جفت‌گیری تنها دو بال از نر بیچاره باقی بماند.

آخوندکها به دلیل اینکه حشرات را می خورند برای باغبانی و زراعت حشرات مفیدی محسوب می شوند و کارشناسان کشاورزی توصیه می‌کنند چند تا از آنها را داخل باغچه‌های خانگی رها کنید تا باغچه از گزند حشرات مصون گردد.

اما ماجرایی که به عنوان خاطره بیان می‌کنم به هیچ یک از ویژگیهای آخوندکها مربوط نیست. بلکه واقعه‌ای است که مدتی  مرا به فکر انداخت. فکر اینکه ظلم چیست و از چه منظری در طبیعت بی‌کران تعریف شدنی است؟ عدالت یعنی چه و چگونه به اعمال موجودات جزا و پاداش داده خواهد شد.

در یکی از سالهای گذشته (۱۳۸۹) پشت نهر پشت بالابا ، که آب زیادی وجود ندارد، تخمه آفتابگردان کاشتم. این گیاه در شرایط کم آبی هم رشد می‌کند و به گل می‌نشیند، هرچند ممکن است تخمه‌های مرغوبی ندهد. من این گیاه را برای استفاده از گلهایش می‌کارم . پس از بریدن آن و انتقال به تهران یک هفته بخوبی در داخل ظرف آب می‌ماند و بسیار زیباست.

یک جمعه در تیرماه چند شاخه گل آفتابگردان را بریدم و به تهران آوردم. در فاصله بین برگجهان تا تهران برای اینکه باد به گلها نخورد آنها را در صندوق عقب ماشین گذاشتم. به تهران که رسیدم آنها را مرتب کرده داخل پارچ آب و روی میز آشپزخانه گذاشتم. فردا صبح وقتی بیدار شدم در خواب وبیداری و تاریک و روشنی حرکت کوچکی نظرم را به خود جلب کرد. یک مرتبه روی میز آشپزخانه چشمم به موجودی خورد که سرش را به سمت من چرخانده و به من زُل زده بود. آخوندکی سبز ودرشت بود. تا آن زمان آخوندکی به این درشتی ندیده بودم. به سرعت با لنگه دمپایی او را کشتم و جسد له شده‌اش را سربه نیست کردم. به فکرم افتاد که اگر این موجود ترسناک را بچه‌ها یا همسرم روی میز غذا  می‌دیدند چه واکنشی نشان می‌دادند.

akhondak

این داستان به خیر وخوبی سپری شد. دو هفته بعد اتفاقا جمعه بود. من برای تعویض قفل درها و صندوق ماشین به قفل سازی رفته بودم. داخل خیابان همایون. مدتی صندوق عقب بدون قفل ، باز مانده بود. یک مرتبه متوجه شدم آخوندکی از داخل آن بیرون می‌آید. حدس زدم این جانور جفت آخوندک دیگری است که دو هفته قبل از برگجهان همراه دسته گل آفتابگردان داخل آشپزخانه منزلمان شده بود و من آن را کشتم. بسیار آرام حرکت می‌کرد. به طرز زیبایی پس از چند قدمی که برمی‌داشت می‌ایستاد و بدنش را تکان تکان می‌داد. کمی به اطراف نگاه می‌کرد و احیانا دعایی می‌خواند ومجدد به راه می‌افتاد. وقتی به لبه‌ی صندوق عقب رسید با حرکت دست پرتش کردم بیرون. افتاد داخل باغچه حاشیه خیابان. گرمای تابستان در اوج بود. من متعجب از اینکه چطور او توانسته دو هفته تمام در صندوق عقب ماشین زنده بماند. تازه متوجه شدم که این جانور چقدر می‌تواند گرسنگی وتشنگی و گرمای طاقت فرسای داخل ماشین را تحمل کند. او آرام آرام حرکت کرد تا درخت نیمه خشکی را یافت واز تنه‌اش بالا رفت. وقتی کار ماشینم تمام شد او نزدیکی‌های نوک درخت رسیده بود. دیگر او را دنبال نکردم و از آنجا رفتم.

باز هفته بعد فرا رسید. پنج شنبه بود که مجدد به برگجهان وپشت بالابا رفتم. درحالی که به درختان آب می‌دادم آخوندک سبز کوچکی را لابلای درختان دیدم که تنها  بود. شاید او بچه دو آخوندکی بود که ماجرایشان را تعریف کردم. غروب پنج شنبه تابستان بود. مثل همیشه صدای دعا از بلند گوی امامزاده بلند بود و در پشت بالابا شنیده می‌شد. باد ملایمی می‌وزید و با برخورد به عرق پیشانی‌ام به من احساس خنکی می‌داد. لحظه‌ای یا لحظاتی اندیشیدم. من ناخواسته زوجی از یک خانواده را از فرزندشان دور کردم. آنها را نفی بلد کردم. یکی را بی هیچ گناهی به طرز وحشتناکی کشتم، له کردم و داخل سطل زباله معدوم کردم. دیگری را در دیار غربت پس از دو هفته تشنگی و گرسنگی و حبس کشیدن در سلولی انفرادی و تاریک ، رها کردم. در فضایی داغ و بی‌غذا و آلوده ونامناسب برای زیست، حاشیه‌ی خیابانی در تهران. واکنون شاهد فرزند یتیم و بی‌پناه و تنها مانده‌ی آنها هستم.

 من کی‌ام؟ نه از نگاه خودم که می‌پندارم گناهی مرتکب نشده‌ام، بلکه از نگاه آن سه حشره‌ی سبز. آنها که واقعا نمی‌دانند گناهشان چه بود که این چنین کشته و تبعید و درمانده شدند. با خود می‌اندیشم من نه تنها گناهی نکرده‌ام بلکه هر کاری کرده‌ام برای آسایش همسر وفرزندانم بوده است. اصلا لازم بود من این کار را بکنم. اما وجدانم گاهی می‌گوید می‌توانستی نرمتر باشی. دقت می‌کردی کار به اینجا نکشد. می‌توانستی پای این حشره را بگیری و در باغی یا باغچه‌ای رها کنی. چرا یادت رفت که این حشرات نه تنها بی‌آزارند بلکه مفید هم هستند.

نمی‌دانم پس از این ماجراها آنها در دعای خود که نه در پنج وعده نماز، که در هر پنج قدم یا پنج دقیقه که به دعا مشغول می‌شوند، چه از خدای خویش طلب می‌کنند. از رنجی که برده‌اند و دردی که کشیده‌اند و ناکامی‌هایی که در زندگی به واسطه اعمال من تجربه کرده‌اند. خداوند چگونه عدالت را میان من و آنان برقرار می‌کند؟ آیا آخوندکها که قدرت دادخواهی از من را ندارند، آلام خود را با این قصه که خداوند خود جزای مرا خواهد داد و به آنان بابت رنجی که ناخواسته برده‌اند پاداش می‌دهد، تسکین خواهند داد؟ یا خواهند گفت که سرنوشت آنها همین بوده و باید با این ظلم  کنار بیایند؟ شاید هم اصلا این حشرات فهمشان به این چیزها نمی‌رسد؟ اما مرا وجدانم آرام نمی گذارد! من گناهکارم.

یک دیدگاه

  1. خیلی زیبا قضاوت کردی. معلومه آدمی با وجدان هستی.
    امیدوارم این زیبایی نگاه و دقت در عمل رو تو تمام زندگیت متجلی کنی، چیزی که نتیجش جز آرامش و لذت زندگی از طرف خدا تو زندگی نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *