خانه » طبیعت و کالبد » سوتَه – سووَگ – لولاستُنَگ

سوتَه – سووَگ – لولاستُنَگ

علی‌اکبر لبافی و داود طوسی، آبان‌ماه ۹۵

مثل قبل، سرِ وقت دو نفره‌مان در محل قرار (درایسیو) حاضر شدیم. از روی پل تازه‌ساخت راه بالانجو گذشتیم و دامنه کوه سوتَه را به سمت بالا در پیش گرفتیم. از کوچه‌باغ کوتاهی بالا رفته و نهر شاهون را رد شده وارد کوه کبود سوته شدیم. در برگجهان دو کوه به نام سوته هست که از نظر جنس زمین‌ مشابه هم بوده و درست مقابل هم و در دو سوی رودخانه قرار دارند. شاخه‌ای از گسَل معروف مشا- تهران، درست از حاشیه‌ی دو کوه سوته عبور می‌کند(برای اطلاع بیشتر به مقاله “خدا کند که نیاید” در بخش طبیعت و کالبد وبگاه مراجعه کنید).

sutah1

با عبور از باغ‌ها در راه پُش‌بالانجو و ورود به کوه، مناظر زیبای بافت روستا نیز دیده می‌شد. مسیر رو به بالا از میان صخره‌های رسوبی و کنگلومرای زیبایی عبور می‌کرد. در دو سوی مسیر دو دره وجود داشت: سمت راست یا جنوب مسیر دره کوچکِ پُش‌بالانجو یا تنگه‌ماموگ و در سمت چپ یا شمال مسیر، دره لِنگاوَر. باغ‌های انبوه لنگاور از این نقطه به خوبی دیده می‌شدند. باغ‌هایی که خوشبختانه به دلیل دسترسی نامناسب (غیر قابل عبور برای وسایل نقلیه موتوری) هنوز برای ویلاسازان جذابیت لازم را ندارند. اما در گذشته‌های بسیار دور، این باغ‌ها یکی از نقاط جمعیتی روستای غیر متمرکز برگ‌جهان بود. چراکه در آن آثاری از مسجد و خانه‌هایی البته مختصر و محدود گزارش شده است. سنگ‌غلتون و چند در و پنجره‌ی کلبه‌ای آخرین بقایای این روستای متروک بود که آقای مقدس آن را به منزلش در محله شاهون برد. اما دریغ که فرزندان بی‌اطلاع از قدمت این درو پنجره، هنگام تخریب خانه آن‌ها را از بین بردند.

sutah2sutah3sutah4

کوه سوته در بخش جنوبی رودخانه دو بال دارد که در قله به هم می‌رسند. ما در یالِ بالِ شمالی و در حدفاصل دو دره‌ای که اشاره شد رو به قله حرکت کردیم. از همینجا آخرین نقطه باغ‌های لنگاور بالا و محل چشمه‌اش، و بالاتر از آن دره پاسووَگ دیده می‌شد.

هنوز راه زیادی نرفته بودیم که:

–         آقا لبافی اونجا رو نگاه!

–         کجا؟

–         اونجا، دامنه کوه بالای دره بالانجو.

–         اَ،  آره! چه خوک(گراز) بزرگیه! آقا طوسی این اندازه یه گاوه!

–         آره ولی عجیبه تنهاست. این‌ها معمولا گله‌ای حرکت می‌کنند.

گراز بادیدن ما راه قله را در پیش گرفت و دقیقه‌ای نگذشت که از کوه سوته عبور کرد و از دید ما مخفی شد. تا به یادمان افتاد که عکسی یا فیلمی بگیریم، دور شده بود.

–         آقا طوسی!

–         بله.

–          می‌دونید از دوران کودکی‌ام که تقریبا هر روز و روزی چندبار از باغ‌های شیرون نظاره‌گر این قله‌ی زیبا با مجسمه‌ی مرموزش بودم، دوست داشتم زمانی از نزدیک این قله و مجسمه‌اش را ببینم. اشکالی داره هرچند راه دور میشه ولی بریم سر قله پایین؟

–         نه آقا لبافی، امروز ما هرجا بخواهید می‌رویم.

 sutah5sutah6sutah7

در محل اتصال دو بال سوته، مسیر را به سمت بال جنوبی کج کردیم. بال جنوبی به مراتب مرتفع‌تر است و مانند شتری خوابیده به نظر می‌رسد. یعنی قبل از قله اصلی که راس شتر است، دو قله‌ی فرعی همچون کوهان شتر دارد. آنچه از راه سوآستونه و باغ‌های شیرون دیده می‌شود، همین قله‌ی نخستین یا کوهان است. قله‌ای زیبا با صخره‌ای همچون نیم‌تنه‌ی فردی که سر در بالین سنگی نهاده است.

در این قله درخت ویلیکی را دیدیم که در شکاف سنگی سخت روییده بود. مبارزه‌ای جانانه میان دنیای موجودات زنده و طبیعت بی‌جان درگرفته بود. اگرچه درخت رمقی نداشت و فاقد طراوت و شادابی معمول بود، اما همچنان زنده بود و می‌زیست.

sutah8sutah9sutah10

در حد فاصل دو کوهان شترِ کوه سوته، مثل بسیاری از نقاط دیگر روستا آثاری از جویندگان گنج و حفاران به قصد یافتن اشیا قدیمی دیده می‌شد. در نقطه‌ای عمق و ابعاد حفاری در حد یک استخر بزرگ بود. دریغا که آثار تاریخی و شناسنامه‌های روستا روز به روز به یغما می‌رود و همه تنها نظاره‌گر هستیم. کاش افرادی که به این کارها مشغول‌اند دست‌کم عکسی از آثار یافت شده و محل کشف آن‌ها را ثبت و ضبط کنند و هر زمان که خود شرایط را امن دیدند با نام و ایمیل مستعار آن‌ها را برای وبگاه برگجون بفرستند تا بتوان از روی همان عکس‌ها به پیشینه‌های تاریخی روستا پی ببریم. در همین جا لازم است از فرستندگان چند تصویری که به همین شیوه آن‌ها را دریافت کرده‌ایم، تشکر کنیم.

sutah12

حرکت در بال اصلی سوته را ادامه دادیم. سمت راست ما تَنگِل‌دَرَه و سمت چپ ما دره پاسووَگ بود. وراوجار (دیمزار حبوبات) یا چال لزیم‌بره و سول(سرو) تنومند پش‌لزیم‌بره سمت راستمان بود و چال سوتَه سمت چپ ما، و صخره‌هایی بلند در کنارمان. تمام این صحنه‌ها را در کادر دوربین به ثبت رسانده و برفراز قله سوته نشستیم، تا نفسی چاق کنیم.

sutah11sutah13sutah14sutah15sutah16

–         آقا لبافی این سیب شمرونی رو بگیر. تا اون رو بخوری من دوربین رو تنظیم کنم یه عکس دو نفره بگیریم.

پس از نفس تازه کردن و نگاه به اطراف، سرو لزیم‌بره را در سمت راست و پایین‌تر از قله سوته دیدیم. سرو کهن‌سال با نیروی جاذبه بزرگ خود ما را به سمت خویش فرامی‌خواند. مسیر سخت و پرشیب انتهای تِنگِل‌دَرَه را پیموده به مرتع زیبای اطراف سول رسیدیم. این درخت زیبا و تنها و تنومند به اندازه‌ای جذاب بود که جا دارد یک مقاله در وصف آن نوشته و عکس‌های بی‌شماری که از آن گرفته‌ایم را به نمایش بگذاریم.

درخت سرو در پایین‌ترین نقطه‌ی دامنه با شیب نسبی کمتر از اطراف، قرار دارد. با این وجود شیب در پای تنه درخت تا حدی زیاد است که در اثر بارش باران خاک آن شسته شده و ریشه‌های سرو نمایان است. فردی البته چند ردیف سنگ پای سرو روی هم چیده است. اگرچه محل مناسبی را برای کمک به سرو انتخاب نکرده است، اما همین مقدار هم برای کاهش فرسایش خاک و نفوذ باران در آن غنیمت است. درخت تنه‌ی بسیار کوتاهی دارد با قطری حدود ۲ متر. بلافاصله از روی زمین و در حدود تنها یک متر بالاتر از زمین، شاخه‌های سرو از تنه جدا می‌شوند. شگفت آن‌که تعداد این شاخه‌ها حدود ۲۰ فقره است. یعنی وقتی روی چَک درخت می‌روی گویی درون جنگلی انبوه متشکل از ۲۰ درخت سرو در مساحتی دایروی به قطر بسش از ۳ متر قرار داری.

افسوس که ۳ تا ۴ شاخه درخت در اثر باد یا برف سنگین شکسته است و حالت مخروطی درخت را نامتقارن کرده است. درخت سرو پش‌لزیم‌بره به دلیل آب‌شستگی خاک پایش و بارش کم نزولات جوی تشنه است، تشنه! فریادرسی می‌خواهد.

sutah17sutah18sutah19sutah20sutah21sutah22sutah23

درخت تنها را رها کردیم تا در تنهایی‌اش بماند. راه قله‌ی‌ کوه پش‌لزیم‌بره را در پیش گرفتیم. مناظر بدیعی از لیمادر و جیروا و گردنه ‌توت‌درخت و کوه اَلون و مراتع زیاده‌باد و روستای نیکنامده و برگجهان پیش چشمان ما بود. دورتر از آن تا پَلگَدین و سد لتیان و شهرلواسان و دودهای تهران دیده می‌شدند. از روی کوه لزیم‌بره به راحتی منطقه دیوار لِنگه از یک سو و قلعه‌ی مَرغ و منطقه پَلِ سیابند دیده می‌شد. نمی‌دانیم چرا در این قله قلعه‌ای ساخته نشده است؛ کوهی کم ارتفاع که به سرعت و به راحتی امکان رسیدن به آن فراهم بوده و برخلاف کوتاهی مسیر، دید بسیار مناسبی به چهار طرف دارد. شایان ذکر است که قله‌ی کوه پش‌لزیم‌بره برخلاف اغلب کوه‌ها، وسعتی بسیار زیاد دارد و این وسعت زیاد قابل تامل است. آیا روزی در آنجا قلعه‌ای بزرگ نبوده است؟

sutah24sutah25sutah26

کوه‌پیمایی ما تمام شد. تصمیم گرفتیم به درون باغ‌های منطقه برویم. از فراز کوه پش‌لزیم‌بره و سوته به دامنه کوه اشَه‌مَرغ رفته و وارد باغ‌های سووَگ پایین شدیم. خود را به حدفاصل سووَگ پایین و سووَگ بالا رساندیم و پای چشمه و بیدهای سووگ رفتیم. چشمه‌ای که اکنون با احداث دریچه و حفاظ از حالت بکر و طبیعی‌اش خارج شده است. پس از خوردن آب و شستن صورت، مسیر رو به بالا را در پیش گرفته از بالای تختیِ سووگ گذر کرده و خود را به جاده‌ای رساندیم که به اشه‌مرغ پایین منتهی می‌شد.

sutah27sutah28

منطقه دارای تپه‌ها و مراتع زیادی است که برعکس کوه‌های سنگی و پُرشیب روستا، کم‌شیب و خاک‌دار هستند. همین موضوع سبب شده است که به سرعت این مراتع در طرح توسعه باغ‌های اطراف قرار گیرند. نقطه به نقطه‌ی منطقه با نصب حصار یا دیوار و کاشت درختان و لوله‌کشی برای آبیاری و شلنگ و احداث استخر و استقرار مخزن آب و نظایر آن روبروست.

منطقه دو دسته عمده باغ و مزرعه دارد: یکی باغ‌ها و مزارع کهنه‌ای که به دلیل فقدان صرفه اقتصادی برای کشاورزی و باغداری رها شده‌ و رو به نابودی است و دیگری زمین‌ها و مراتع تازه توسعه یافته که بسیار مورد توجه‌اند و از شادابی و رسیدگی ویژه‌ای برخوردارند!

sutah29sutah30

وجود دیوار در مرز باغ‌های منطقه اشه‌مرغ پایین جالب و دیدنی بود. از فضایی با آن همه وسعتِ دید به اطراف،  یکباره وارد کوچه‌باغ‌هایی می‌شوی که جز پیش‌رو جای دیگری را نمی‌توان دید. یکباره فراموش می‌کنی کجایی. گمان می‌کنی درون یک باغ‌شهر بزرگ و متراکمی قدم نهاده‌ای. اما دیری نمی‌پاید که دوباره وارد کوهستان می‌شوی. کوهستانی که با پایین رفتن از آن به منطقه باغ‌های چال‌واکُن می‌رسی. منطقه‌ای زیر باغ‌های اشه‌مرغ و بین دو دره‌ی ماموگ و وزُو، آرمیده بر منطقه وسیعی تخت بر یالِ کوه.

sutah31sutah32

قبل از ورود به باغ‌های چال‌واکن سری به چشمه آب آن و به عبارت دیگر سرچشمه یا بَنگاه نهر چال‌واکن می‌زنیم. آبی گوارا و خنک بود. در جایی که بیشتر شبیه جنگلی انبوه و فراموش شده می‌مانست. جایی که گویا به لَش‌ِباهمی معروف است. در آن ارتفاع و در دل کوه، وجود آن همه درختان بزرگ و انبوه (لَش) دیدنی بود. نهر را پی‌گرفته وارد باغ‌ها شدیم. ابتدا استخر بزرگ خاکی نظرمان را جلب کرد. درست در پایین‌دست همین استخر، باغ بزرگ با درختان قدیمی بود که خشکیده بود. سمت چپ ما باغ‌های سبز و سمت راست ما باغ گلابی خشکیده بود. رفتیم و رفتیم تا به انتهای چال‌واکن رسیدیم.

sutah33sutah34sutah35sutah36

در انتهایی‌ترین نقطه‌ی باغ‌های چال‌واکن، یکی از قدیمی‌ترین درختان منطقه و شاید تنومندترین درخت زالزالک روستا قرار داشت. از آن باغ وسیع خشکیده تنها همین درخت میوه هنوز مقاومت کرده و به طور کامل نخشکیده بود. شگفت‌آور این‌که به شدت هم بار داده بود. رنگ زرد زالزالک‌ها هر رهگذری را به خود جلب می‌کرد. صاحبان باغ از بستگان و آشنایان بودند اما آیا همین موضوع چیدن چندین مشت زالزالک را توجیه می‌کرد؟ یادمان باشد حتما ماجرا را برای مالک باغ تعریف کنیم و از وی حلالیت بخواهیم.

sutah37sutah38

در یال کوه لولاستُنگ رو به پایین حرکت کرده سمت راست ما دره تنگه‌هور و سمت چپ ما دره ماموگ (لنگاور) قرار داشت. در دامنه آفتابکوه باغ‌های قَلاشتُکه، چشمه لیلون، دامنه دیم‌لیز و منطقه زَنگرَه‌جا مشاهده می‌شد. کَمَر (سنگ بزرگ) اسبَه‌کَمَرَگ در نزدیکی ما بود. کافی بود چند قدمی راه خود را کج کنیم. به پای سنگ رسیدیم. پای این سنگ نیز از حفاری حفاران در امان نمانده است.

sutah39sutah40sutah41

پس از اسبه‌کمرگ به بقایای بنای آنتن تلویزیون روستا رسیدیم. بنایی که روزگاری برای خودش ارج و قُرب داشت. سپس با عبور از روی نهر شاهون وارد کوچه‌باغی زیبا و طولانی شدیم که از میان باغ‌های لولاستُنگ می‌گذشت. در این کوچه باغ گویی هنوز صدای هیاهوی گروه عظیم کودکان و نوجوانان روستا به گوش می‌رسید. کودکانی که هر یک اِسکی چوبیِ خود را برداشته و رو به بالا در حرکت است تا از زیر نهر شاهون آن را به حرکت درآورده تا نزدیکی روبار آن را هدایت کند. مسیر بسیار مناسب و البته با چند نقطه خطرناک و جذاب برای اسکی سواری.

sutah42sutah43sutah44

آن روز کوه‌پیمایی سبکی داشتیم. طول کل مسیر رفت و برگشت ما حدود ۷ کیلومتر بود و تنها ۳۷۰ متر بالاتر از سطح رودخانه‌ی درایسیو رفته و برگشتیم.

sutah46sutah45

۶ دیدگاه

  1. آقای لبافی خسته نباشی. کمتر روستایی دیده میشود که بتوان همچین اطلاعات جامعی از آن بدست آورد . درصورتی که ریشه فرهنگ ها در روستاها است.

  2. باسلام و تشکر از آقایان لبافی و داود طوسی عزیز. در روزگاری که ما الینه شدیم و باچشم بسته به روستا میرویم و برمیگردم به همت شما باید آفرین گفت. جناب لبافی سرو لزیمبره اگر زبان داشت چه درد دلها که نمی کرد و اگر چشم داشت چه گریه ها که نمی کرد. او سالهاست که نظاره گر این روستاست و با دل شکسته شاهد تغییرات انجام شده می باشد. همه ما دنبال این بودیم صاحب جاده شویم تا از افجه پیاده نرویم، برق بیاید تا چراغ گردسوز روشن نکنیم، آب بیاید تا نرویم از چشمه آب بیاوریم، گاز بیاید تا با سوزاندن هیزم غذا درست نکنیم، و در سرمای زمستان کرسی ذغالی نگذاریم؛ اما همه آمد و برعکس آسایشِ همه را برد.

  3. آقایان لبافی و طوسی،
    خسته نباشید و دستتان درد نکنه بابت این سفرنامه کوتاه ولی جامع و کامل.

  4. با سلام و تشکر از زحمات شما وجناب آقای طوسی در معرفی جغرافیای برگجهان. شایان ذکر است در نقشه گوگل چالی را به نام چال لزیمره نام بردید که اشتباه میباشد. این چال بنام چال اندرنی است که متعلق به جان نثاریها بوده. وجه تسمیه این نام از آنجا سرچشمه میگیرد که چون جان نثاریها از محلی به نام اندرمان که یکی از روستاهای کهن شهرستان ری بوده وسابقه آن به ۷ هزار سال می رسد، آمده بودند و این محل را برای کشت دیم تصاحب کرده بودند. چال به معنی محل اندرنی از اندرمان گرفته شده است. به امید خدا در معرفی طایفه جان نثاریها بطور مبسوط به آن خواهم پرداخت.

  5. چال‌لزیم‌بره یا چال اندرونی ‌دو قسمت داره. ‌‌یک ‌قسمت ‌سمت ‌راست (‌وقتی از سر سوته‌ که‌ نگاه‌کنی) ‌مال‌ حاج‌ قربان جان نثاری پدربزرگ منه و سمت‌ چپ‌ رو ‌نمیدونم‌ مال کیه. و ‌محدوده ‌‌درخت ‌سرو ‌مال‌ محمدِ‌ جعفر خدابیامرز ‌و برادرش‌ هست.

  6. از دوستان و لطف آنها تشکر می کنم. به ویژه آقایان سعید اثباتی و حمید و مجید جان نثاری که در مطالب بالا به من اظهار لطف داشته اند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *