خانه » برگجونی ها » طایفه کوثری

طایفه کوثری

علی‌اکبر لبافی، اسفند ماه ۹۵

نخستین بار نام فامیل کوثری را از خانواده دایی‌ام حاج حسین‌قلی پلویی شنیدم.

وقتی از خانه و باغ سرهنگ کوثری گفتگو می‌کردند. پدر سرهنگ کوثری گویا آشنایی با پدربزرگم حاج عزیزاله پلویی داشت و به واسطه همین آشنایی باغ خود در بندگاه نهر شیرون را برای نگهداری و باغبانی به وی و سپس پسرش حاج حسین‌قلی سپرده بود.

سرهنگ کوثری زمین خانه و باغ خود را از آشیخ محمدعلی اثباتی خریده بود. زیرا این زمین در جوار آسیاب بالای برگجون و متعلق به ورثه کربلایی علی‌اصغر بود. سرهنگ خانه‌ای ویلایی با آجر در باغ ساخته بود و درختان میوه‌های مرغوب مانند گلابی و سیب لبنان قرمز و گلهای غیر بومی زیبایی در آن به عمل آورده بود. باغ و ویلایی زیبا و نزدیک خانه‌های روستا که برای دوران کودکی من بسیار خاطره‌انگیز بود. خانه‌ای با دیوارهای اندود گچ! درست مثل خانه‌های شیک تهران. زیرا در آن زمان اندود اغلب خانه‌های روستا کاه‌گل بود.

جناب سرهنگ با ظاهری مرتب، ریش تراشیده، کراوات زده با ماشین ژیان خود چندروزی به روستا می‌آمد. تنها. ماشینش را پانارون پارک می‌کرد و سرازیری راه پایین بالابا را به طرف دره تنگه مرغ در پیش می‌گرفت و ماشین او اسباب بازی کودکان و جوانان بود تا تکان‌های نرم فنر آن را به دیگران نشان بدهند. قصه به همین منوال بود تا او از روستا رفت. سالیانی است که جناب سرهنگ از دنیا رفته است و آن خانه خراب شد و آجرهایش نیز از محل برده شد و آن باغ فروخته شد و درختانش زیر سایه درختان تنومند گردو خشکید.

باری، سرهنگ کوثری بومی روستا نبود و آنچه درباره‌ی طایفه کوثری بیان می‌کنیم هیچ ارتباطی به این جناب سرهنگ ندارد. ولی تشابه اسمی سبب شده بود که من وقتی با دیگر افراد کوثری آشنا شدم به یاد این جناب سرهنگ بیفتم.

طایفه کوثری برگجون در منتهاالیه محله سرده و در حدفاصل راه سراسو تا درمزین‌علی زندگی می‌کردند و هم اکنون نیز افرادی از این طایفه در آنجا ساکن هستند.

 

۱-خانواده‌ی محمدطاهر

محمدطاهر نیای بزرگ طایفه کوثری درحدود ۱۵۰ تا ۱۱۰ سال پیش در محله‌ی سرده برگجهان (محدوده‌ی درمزین‌علی) می‌زیست و درمیان اطرافیان خویش فردی متمول و توانگر بود. او صاحب ۴ فرزند پسر به نام‌های محمدابراهیم، علی، ظاهر و حسین و صاحب ۳ دختر به نام‌های رقیه، عذرا و ام‌سلمه(موچول) می‌شود. از نام و طایفه همسران او اطلاعی نداریم. اما گفته می‌شود وی در دوران زندگی خویش دو همسر اختیار کرده است و دو پسرش محمدابراهیم و علی از همسر نخست و ظاهر و حسین از همسر دوم بودند. همسر دوم را آقاجلیل معتقد است دختر استادغفور اثباتی بوده زیرا آشیخ‌حسین علی‌اصغر فرزند استادغفور را دایی خطاب می‌کرد. اما آقای آذری‌مهر می‌گویند مادر آشیخ‌حسین خاله‌ی پدرم (نصراله اثباتی) و اهل اراج بود. شایان ذکر است نرگس خانم معروف به آبجی‌جون مادر نصراله و همسر شیخ‌محمد اثباتی بود.

ام‌سلمه(موچول) ۵ ساله بود که محمدطاهر بار سفر حج بسته و راهی سفر می‌شود. اما این سفر انجامی نداشت، چرا که وی در راه بازگشت از سفر حج از دنیا رفت و در همان بین راه به خاک سپرده شد، و تنها خبر مرگ آن بزرگوار به برگجهان رسید.

 

۱-۱ فرزندان محمدابراهیم

محمدابراهیم با سواد و فردی مذهبی بود و در میان مردم به ملامَدابراهیم مشهور شد. وی با صفورا کوثری ازدواج می‌کند و صاحب چهار فرزند پسر با نام‌های محمدباقر، ابوالقاسم، رحیم و غلام‌حسن می‌شود. غلام‌حسن در جوانی درگذشت.

 

محمدباقر کوثری

محمدباقر با خانم بطول اثباتی که پدرش اهل کمرد بود ازدواج کرد و صاحب ۷ فرزند شد. محمدابراهیم و محمداسماعیل فرزندان پسر آن بزرگوار هستند. محمد اسماعیل یا اسماعیل کوثری در دوران دفاع مقدس از فرماندهان سپاه پاسداران و پس از آن چند دوره نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی بود.

از ۵ فرزند دختر باقرِملامَدابراهیم دو نفر عروسِ برگجونی‌ها هستند: خانم کبری کوثری همسر داود پلویی فرزند جعفرخلیل و خانم فاطمه کوثری همسر نصراله پلویی فرزند محمدخلیل هستند.

 

 ابوالقاسم کوثری

همسر ابوالقاسم اهل برگجهان نبود. ابوالقاسم دارای یک فرزند پسر به نام مهدی شد. ۵ فرزند دیگر وی دختر و به نام‌های منصور، معصومه، مرضیه، زهرا و مهری است. منصور با حسن اثباتی ازدواج می‌کند.

 

رحیم کوثری

رحیم با زهراخاتون لبافی فرزند خلیل‌اله ازدواج کرد و صاحب فرزند نشد. رحیم در تهران دارای گاراژ چوب‌فروشی بود.

 

۱-۲ فرزندان علی

علی دومین پسر حاج محمدطاهر با بلقیس لبافی دختر گل‌محمد ازدواج می‌کند. او از برگجهان مهاجرت کرده و در روستای کوچک روخنه (در حاشیه رودخانه جاجرود – نرسیده به نگهبانی فعلی سد از سمت تهران) سکونت می‌کند. وی صاحب ۴ فرزند به نام‌های صادق، علی‌اکبر، فاطمه و زهرا می‌شود. دختران ازدواج نمی‌کنند یا احتمالا قبل از ازدواج از دنیا می‌روند.

 

صادق کوثری

صادق با خانمی اهل اصفهان ازدواج می‌کند و صاحب ۷ فرزند به نام‌های امیر، علی، مریم، مهین، شهربانو و زهرا می‌شود.

 

علی‌اکبر کوثری

وی با نرگس لبافی فرزند خلیل‌اله ازدواج کرد و صاحب ۴ فرزند به نام‌های علی‌اصغر، سکینه، معصومه و غلام‌حسین شد.

 

۱-۳ فرزندان ظاهر

ظاهر با بیگم اثباتی دختر ابوالقاسم کربلایی سیف‌اله ازدواج می‌کند و اطلاع زیادی از وی در دست نیست. گفته شده این زوج صاحب فرزندی نمی‌شوند.

 

۱-۴ فرزندان حسین

حسین چهارمین پسر حاج محمدطاهر نیز فردی باسواد و مذهبی بود و بین مردم به آشیخ حسین مشهور بود. وی از جمله معدود افرادی بود که تا آخر عمر خود لباس محلی و سنتی را از تن بیرون نکرد و از شال و قبا استفاده ‌کرد. بازماندگان وی داستان‌های زیادی را از سخت‌گیری ایشان در رعایت شعایر اسلامی بیان می‌کنند. در عین حال افرادی او را شخصی مستقل، متکی بر خود و تا حدودی خودرای ارزیابی کرده و همین امر را دلیل بر انتخاب نام فامیل لبافی برای خود برخلاف سایر اعضای خانواده می‌دانند. با این وجود افرادی نیز انتخاب فامیل لبافی را ناشی از شغل او می‌دانند. زیرا آشیخ‌حسین از کاربافان مشهور روستا بود و انواع پارچه‌های روستاییان و به ویژه انواع جوال را تولید می‌کرد.

آشیخ حسین لبافی با خدیجه اثباتی فرزند هاشم (از طایفه پلویی) ازدواج می‌کند. وی صاحب ۵ فرزند به نام‌های غلام‌علی، غلام‌حسین، غلام‌رضا، صغرا و دختری دیگر می‌شود که در نوجوانی درگذشت و در درمزین‌علی دفن شد. صغرا با علی‌آقا میرقوامی کدخدای افجه ازدواج می‌کند.

 

غلام‌علی لبافی

غلام‌علی نخستین پسر آشیخ‌حسین با فاطمه سرگُلکی اهل تهران ازدواج می‌کند. غلام‌علی صاحب مغازه‌ای در سرچشمه بود که به کفاشی و به تولید گیوه و کفش شبرو مشغول بود. با افتتاح کفش ملی وی ورشکسته شد و توسط آسدجعفر کوثری وارد بانک شد. اما چند سالی نگذشت که وی در حالی که دهه پنج عمر خویش را سپری می‌کرد در سال ۵۶ از دنیا رفت.

مسعود، محمد، زری(میترا)، ژیلا، مریم، و لیلا فرزندان غلام‌علی لبافی هستند. نمونه‌ای از سخت‌گیری آشیخ حسین در نام‌گذاری فرزندان بود. به طور مثال اگرچه نام فرزند دوم غلامعلی منصور بود، ولی آشیخ حسین اعتقاد داشت منصور از قاتلین ائمه است و با پی‌گیری خود مانع از درج نام منصور در شناسنامه نوه‌ی خویش شد و بدین صورت نام وی را محمد نهادند. این موضوع سبب شد که میترا نیز برخلاف نام شناسنامه‌اش به نام زری مورد خطاب باشد.

از میان تمام فرزندان آشیخ حسین بیش از همه مهندس مسعود لبافی است که به برگجهان وفادار مانده است و با خرید باغ و ساخت خانه‌ای در برگجهان؛ روزهای زیادی از سال را همراه خانواده یا به‌تنهایی در آنجا زندگی می‌کند. او می‌گوید از کودکی به برگجهان علاقمند بوده و صبح زود همراه پدر بزرگش به منطقه سرشِن یا رودخانه میانرود می‌رفت. وی مهندس برق است و به ساخت ترانسفرماتور مشغول بود و در زمان اوج فعالیتِ شرکت اکوچنک در ایران، ترانسفورماتورهای این شرکت را تولید می‌کرد.

 

غلام‌حسین لبافی

غلام‌حسین دومین پسر آشیخ‌حسین با فاطمه اهل همدان ازدواج می‌کند و صاحب ۵ فرزند به نام‌های علی، حمید، مهدی و عاطفه می‌شود. عاطفه با پسر عمه‌اش آقای میرقوامی اهل افجه ازدواج می‌کند. اطلاع بیشتری از این خانواده ندارم.

 

غلام‌رضا کوثری

غلام‌رضا سومین پسر آشیخ‌حسین با بدری جان‌نثاری فرزند عبداله ازدواج می‌کند و صاحب چهار فرزند به نام‌های عباس، محمد، فائزه و فاطمه می‌شود. پس از مفقود شدن شناسنامه غلام‌رضا وی برای گرفتن شناسنامه جدید اقدام می‌کند که ثبت احوال با دیدن سابقه بیان می‌کند باید نام فامیل شما را کوثری گذاشت. بدین وسیله نام فامیل وی از لبافی به کوثری تغییر می‌یابد. بدین ترتیب نام فامیل او و فرزندان وی برخلاف سایر فرزندان آشیخ‌حسین مطابق سایر طایفه خود به کوثری بازمی‌گردد. عباس فرزند ارشد غلام‌رضا عکاس مجربی است و توضیحات بیشتر در این زمینه را می‌توانید در بخش چهره‌های وبگاه برگجون مطالعه بفرمایید.

 

۱-۵ دختران محمدطاهر

محمدطاهر دارای سه دختر به نام‌های رقیه، عذرا، و ام‌سلمه(موچول) بود.

 

رقیه کوثری

وی با محمداسماعیل اثباتی فرزند کربلایی محمود ازدواج می‌کند. عبدالرزاق، عبدالخالق، فاطمه (همسر آسدجلیل) و ام‌البنین یا ایران‌خانم (همسر احمد اثباتی لواسانی) ثمره‌ی این ازدواج بودند.

 

عذرا کوثری

وی با آسدحسن میرشریف از اهالی روستای افجه ازدواج می‌کند و اطلاعی از فرزندان آنان ندارم.

 

ام‌سلمه کوثری

وی که موچول نامیده می‌شد با آسدمحمد کوثری ازدواج کرد. برای جزییات بیشتر به بخش خانوده آسدمحمد مراجعه بفرمایید.

 

۲-خانواده آسدمحمد

فقر ناشی از قحطی، همراه شیوع بیماری وبا در آن روزگار برگجون(حدود ۱۰۰ سال پیش)، بسیاری از ساکنان محدوده درمزین‌علی را قلع و قمع کرده بود و آثار این فقر و مرگ و میر در میان معدود خانواده‌های باقیمانده نیز رخنه یافته بود. بدین ترتیب ام‌سلمه(موچول) که پس از مرگ پدرش حاج محمدطاهر بدون سرپرست بود، نزد برادرش حسین که بعدها به آشیخ حسین مشهور شد به رشتن پنبه و پشم مشغول شد و در کاربافی به وی کمک می‌کرد تا از این راه کمک خرجی برای برادرش باشد که سرپرستی او را برعهده گرفته بود. ام‌سلمه رشد یافت و حدودا ۱۲ ساله شد.

در همان سال‌ها نجاری دوره‌گرد به نام آسدمحمد که اصالتا اهل روستای اوین‌درکه بود، در روستاهای خطه‌ی لواسان رفت و آمد داشت و سفارشات نجاری مردم روستاهای منطقه را پذیرفته و انجام می‌داد. هم او بود که دو برادر جوان به نام‌های حبیب‌اله و محمدحسن از طایفه لبافی در برگجهان، نزدش نجاری را فراگرفتند و راه استاد را با نجاری دوره‌گردی ادامه دادند.

در یکی از سفرهایی که آسدمحمد به برگجهان داشت، مرحوم صفرعلی اثباتی به آسدمحمد می‌گوید چرا زن اختیار نمی‌کنی و در برگجهان ساکن نمی‌شوی؟ آسدمحمد می‌گوید چه کسی حاضر می‌شود دخترش را به منِ فقیری بدهد که از دار دنیا تنها یک توبره‌ی اره و تیشه دارد! صفرعلی می‌گوید تو اجازه را بده، پیدا کردن همسر به عهده‌ی من!

آسدمحمد جوان پاسخ مثبت و تمایل خود را قاعدتا همراه لبخندی و حیایی به صفرعلی منتقل می‌کند و صفرعلی فوری همسرش را به عنوان قاصد نزد ام‌سلمه می‌فرستد. قاصد صفرعلی دختر خانم جوان را به خوبی از فقر و داشته‌ها و ناداشته‌های آسدمحمد آگاه می‌کند و پاسخ می‌خواهد. ام‌سلمه گفتن بله به خواستگار را به داشتن منزلی در حد فضایی برای سکونت و خواب مشروط می‌کند. داماد خانه‌ای ۵۰ متری در محله‌ی سبدار (که الآن متعلق به ورثه مرحوم ربیع شیخ محمد اثباتی است) خریداری کرد و زندگی مشترک میان آسدمحمد و ام‌سلمه آغاز شد و بدین ترتیب یکی از سادات در روستای برگجهان سکونت یافت. همین ازدواج منشا دومین خانواده از طایفه‌ی کوثری در برگجهان شد.

آسدمحمد چندی بعد خانه‌سرای کربلایی سیف‌اله اثباتی را در محدوده سراسو و درمزین‌علی خریداری می‌کند و به آنجا و در همسایگی بستگان همسرش نقل مکان می‌کند. وقتی ماموران تعیین نام فامیل برای روستاییان برگجهان به منطقه می‌روند، نام فامیل این داماد طایفه را نیز  مطابق همسایگان خود و طایفه همسر، کوثری انتخاب می‌کنند.

آسد محمد فرزند آسد مرتضی بود. آسد مرتضی ساکن اوین‌درکه‌ی تهران بود و دو پسر دیگر بجز آسد محمد و یک دختر داشت. پس از انتخاب نام فامیل، برای این خانواده در تهران نام فامیل صادقی انتخاب شد ولی آسد محمد که ساکن برگجهان بود با نام فامیل کوثری به ثبت رسید.

فرزندان آسدمحمد در برگجهان یکی پس از دیگری متولد شدند و خانواده‌ای پرجمعیت را در روستا پدید آوردند. آسدرضا، آسد جعفر، آسدخلیل(آقاجلیل)، مریم خانم، و آسد محمد یکی پس از دیگری به دنیا آمدند. این وضعیت برای افرادی از روستاییان قابل قبول نبود زیرا آنان را افرادی غیر بومی محسوب می‌کردند. همین موضوع زمینه‌ی آزار و اذیت فرزندان این خانواده را از سوی برخی از افراد فراهم کرد. تداوم این فشارها سبب شد که ام‌سلمه یا موچول‌خانم موضوع را به آسداصغر صادقی برادرشوهر خود بازگو کند. آسد اصغر زن برادر خویش را تشویق به مهاجرت به تهران می کند. بدین صورت خانواده آسدمحمد به تهران مهاجرت کرده و نزد خانواده آسد اصغر رفته و هریک به کاری مشغول می‌شوند. از جمله آسدجعفر و آسدخلیل که در مغازه عموی خود مشغول به کار می‌شوند.

 

سید رضا کوثری

نخستین فرزند آسدمحمد به نام آسدرضا با دختر غلام‌حسین (آَژَنَگ) شاهانی ازدواج می‌کند. همسر غلام‌حسین دختر محمدرضا از طایفه لبافی بود. حاصل این ازدواج یک پسر به نام آقا مجتبی و ۶ دختر بود. متاسفانه با وجود کوششی که برای شناخت طایفه محمدرضا لبافی داشتم، امکان ملاقات با این خانواده برایم مقدور نشد و اطلاع بیشتری از این خانواده و مرحوم محمدرضا حاصل نشد.

 

سید جعفر کوثری

وی دومین فرزند آسد محمد است. همسر او برگجهانی نیست. فرزندان وی به نام‌های جلال، کمال، الهام و الهه هستند.

 

سید خلیل(جلیل) کوثری

آسد خلیل متولد حدود سال ۱۳۰۴ است. اما شناسنامه‌ی او طبق عادت گذشتگان بزرگتر گرفته شده که تاریخ ۱۳۰۱ است. وی در دوران کودکی دچار بیماری می‌شود. در آن زمان رسمی جالب یا اعتقادی خاص وجود داشت. وقتی کودکی به بیماری سختی مبتلا می‌شد برای اینکه احتمالا دست اجل را از سر کودک کوتاه کنند (شاید برای گمراه کردن حضرت عزراییل)، کودک را با نام دیگری صدا می‌کردند! در اثر همین اعتقاد جالب خانواده و سپس روستاییان کودک را جلیل صدا کردند و بدین شکل نام جلیل جای خلیل را گرفت و آقا جلیل از آن بیماری نجات یافت.

آقا جلیل خاطره دیگری را هم از بیماری دیگر خود تعریف کرد. او گفت وقتی برای کوبیدن واکسن به برگجهان آمدند و مرا در محله درمزین‌علی واکسینه کردند و سپس گروه بهداشت به محله‌ی دیگری از روستا رفتند. چون گفته بودند این کار خوب است ما تصور کردیم هر چه بیشتر این کار را بکنیم خوب‌تر است. این بود که یواشکی به محله دیگر روستا رفتیم و دست دیگرمان را بالا زدیم و آنان متوجه نشدند که مرا قبلا واکسینه کرده‌اند. این بود که دوباره مرا واکسن زدند و همین امر سبب شد من به سختی بیمار شوم.

آسد جلیل با دختر خاله‌ی خود فاطمه اثباتی (دختر کل‌مَداسماعیل) ازدواج کرد. او کارمند فضای سبز شهرداری تهران بود و اکنون بازنشسته است.

محسن، مهدی، هادی، و ناصر فرزندان پسر و هماسادات تنها دختر این خانواده بود. هماسادات ۹ ماهه بود و پدر و مادر معتقدند تولد او و دوران کوتاه زندگی ۹ ماهه‌ی او همراه اتفاقات خاص و برکاتی بود. خانم اثباتی گفت:  درحالی که افرادی حتی از تولد او بی‌خبر بودند ولی حتی نامش را هم به من می‌گفتند. در همین اثنا کودک دچار بیماری سختی شد که درمان نمی‌شد. حتی تزریقاتی درمانگاه‌ها هم با شناختن این کودک از زدن آمپول به وی پرهیز می‌کردند. زیرا معتقد بودند به این افراد نمی‌توان آمپول زد. هماسادات ۹ ماهه هر چه می‌خورد بالا می‌آورد و طولی نکشید که از دنیا رفت.

اما ناصر کوثری جوانی دبیرستانی بود که داوطلبانه به جبهه رفت تا در دفاع از میهن خود مشارکت کند. چندی بعد خبر اسارت او و سپس شهادت وی خانواده چشم به راه را به عزا نشاند. بقایای پیکر پاک او که توسط عراقیان دفن شده بود، پس از کشف قبر به میهن بازگردانده و در بهشت زهرا دوباره به خاک سپرده شد. روحش شاد. جز نام و یاد او که در ذهن و دل خانواده است و تصاویرش تاقچه و دیوار خانه‌ی آقاجلیل را آراسته است، نام کوچه‌ای در تهران و نام خیابانی در برگجهان مزین به نام شهید ناصر کوثری است.

 

سید محمدآقا کوثری

محمدآقا کوچکترین فرزند آسدمحمد دارای ۵ فرزند به نام‌های بهروز، مرتضی، فاطمه، شهناز، و زهراست. اطلاع بیشتری از این خانواده ندارم. آسدمحمدآقا در سال ۱۳۸۷ از دنیا رفت و در امام‌زاده اسماعیل به خاک سپرده شد.

 

۳-فرزندان کربلایی محمود

کربلایی محمود دو فرزند پسر داشت به نام‌های محمداسماعیل و علی‌اکبر. محمداسماعیل مشهور به کل‌مَداسماعیل با رقیه کوثری دختر محمدطاهر ازدواج می‌کند. نام فامیل فرزندان او (عبدالرزاق، عبدالخالق، فاطمه – همسر آسدجلیل- و ام‌البنین یا ایران‌خانم – همسر احمد اثباتی لواسانی) اثباتی است. آقای آذری‌مهر معتقدند کل مداسماعیل پسردایی پدرش بوده است. با این فرض، کربلایی محمود دایی نصراله اثباتی و دایی آشیخ‌حسین بوده یا به عبارت دیگر کل محمود اصالتا اهل اراج و برادرزن شیخ محمد اثباتی و برادرزن محمدطاهر کوثری بوده است. اما به همین مستند نباید اکتفا کرد. مستندات دیگر را نیز در کنار آن باید مورد توجه قرار داد. در این ارتباط نظر خوانندگان علاقمند را به پاورقی (۱) جلب می‌کنم. در هر حال نام فامیل این شاخه از فرزندان کل محمود اثباتی هستند.

امیدواریم روزی فرارسد که شجره‌نامه طایفه بزرگ اثباتی نیز گردآوری شود.

 

علی‌اکبر کوثری

با وجود آنکه کل‌مداسماعیل و نسل وی با نام فامیل اثباتی معرفی شده‌اند، اما فرزند دیگر کل‌محمود به نام علی‌اکبر نام فامیل کوثری دارد. این‌که چرا او نیز مانند آشیخ‌حسین به طور مستقل و  اشتثنا از فامیل خود نام فامیل دیگری را برای خویش برگزید برای ما روشن نشد.

علی‌اکبر کوثری دارای دو فرزند به نام‌های علی‌آقا و علی‌میرزاست. او منزل خویش در محله سرده را به شعبان پلویی فرزند فیض‌اله فروخت و به شمیران رفت. اطلاع دیگری از این خانواده در دست نداریم.

جمع‌بندی

طایفه بزرگوار کوثری اگرچه به لحاظ شمار نفرات کمتر از سایر طوایف دهگانه‌ی متعارف برگجونی است، ولی از پراکندگی نَسَبی و جغرافیایی زیادی برخوردار است. با این وجود به نظر می‌رسد در بالا توانسته باشیم همه این بخش‌ها را ردیابی کرده باشیم.

برخلاف آنچه در بین طایفه لبافی متداول است که طایفه کوثری (فرزندان محمدطاهر) لبافی هستند، دست کم در نَسَب افراد متاخرتر چنین استنباطی درست نیست و وجود افرادی با نام لبافی در خانواده مرحوم آشیخ‌حسین دلیلی بر این مدعا نیست.

از سوی دیگر افرادی از طایفه کوثری هستند که اصالتا اثباتی هستند.

و درنهایت اینکه افرادی از طایفه کوثری از ساداتی هستند که نیای آنها از روستایی در شمال تهران به برگجهان مهاجرت کرده است و اکنون جزو بومیان این روستا هستند و با خانواده‌های کوثری برگجهان و اثباتی وصلت داشته‌اند. همسایه بودن این سادات با طایفه کوثری برگجهان سبب شده است که نام فامیل یکسانی برای آنان انتخاب گردد.

افرادی که در این تحقیق مرا یاری دادند عبارتند از:

آقای غلامرضا کوثری فرزند آشیخ حسین، سیدجلیل کوثری فرزند آسدمحمد و همسرشان خانم فاطمه اثباتی نوه دختری حاج محمدطاهر کوثری، آقای مسعود لبافی فرزند غلامعلی و نوه آشیخ حسین، آقای ابراهیم کوثری فرزند حاج باقر ملامَدابراهیم، و خانم رقیه(عزیزخانم) لبافی فرزند اسداله و آقای آذری‌مهر نوه شیخ محمد اثباتی. ضمن تشکر از این عزیزان باید به آگاهی خوانندگان محترم برسانم در برخی موارد اطلاعات دریافتی اختلاف‌هایی با هم داشته‌اند ولی با کنارهم نهادن آنها زوایای پنهانی از روابط فامیلی این طایفه و به ویژه نام همسران آنها که چندین وصلت با فرزندان گل‌محمد لبافی بود، آشکار شد. ماحصل تحقیق از قبل در یاد و خاطر هیچ‌یک از نامبردگان فوق نبوده است. از این نظر تحقیق حاضر نه تنها ثبت شجره‌نامه این طایفه برای آیندگان است، بلکه برای افراد فامیل کوثری در حال حاضر نیز سخنی تازه و اطلاعاتی دست اول دارد. با این وجود این شجره‌نامه ممکن است در بخش‌هایی کمبود داشته یا دچار لغزش شده باشد. خواهشمندم درصورت امکان برای تکمیل نواقص و رفع اشتباه‌ها ما را یاری دهید.
 (۱)آقای آذری‌مهر داستان زیبایی را از حضور کل‌مداسماعیل در تهران نقل می‌کند که در کتاب تاریخ بی تاریخ (انتشارات پیوسته، ۱۳۹۵) به چاپ رسیده است. این واقعه را قبلا در گفتگو با آقای آذری‌مهر آورده‌ایم. علاقمندان می‌توانند به متن مصاحبه با آقای آذری‌مهر در بخش چهره‌های وبگاه برگجون مراجعه کنند. رابطه سببی و نَسبی خانواده کل‌محمود اثباتی-کوثری و محمدطاهر کوثری و استادغفور اثباتی را می‌توان با فرضیاتی به شرح زیر جلو برد:
در کتاب فوق به نقل از خانم زهرا مخملیان مادر آقای آذری‌مهر (خواهرزاده صفرعلی اثباتی) نقل است که کل‌مداسماعیل پسر عموی پدر او است. می‌دانیم این موضوع اشتباه است زیرا پدر زهرا مخملیان – آقای نصراله مخملیان-  اهل کاشان بود و مداسماعیل نسبتی با کاشان نداشته است. اگر فرض کنیم منظور از پسرعموی پدر در نقل قول خانم مخملیان پسرعموی والدین برگجونی او بوده است باید گفت کل‌مداسماعیل پسرعموی مادر زهرا مخملیان (خدیجه دختر غلامرضا اثباتی) یا جد مادری او (غلامرضا اثباتی) بوده است، به این ترتیب کل مداسماعیل یا برادرزاده‌ی غلامرضا اثباتی یا پسرعموی وی بوده است. بنابراین کل‌محمود پدر کل‌مداسماعیل یا برادر غلامرضا بوده یا عموی او. من تاکنون مطلبی درباره برادر بودن این دو تن نشنیده‌ام. پس فرض می‌کنم کل‌محمود عموی غلامرضا بوده است. اما می‌دانم که استاد غفور نیز عموی غلامرضا بوده است (نقل از محمدعلی فرزند صفرعلی). به عبارت دیگر می‌توان نتیجه گرفت کل‌محمود و استادغفور برادر بوده‌اند. آیا این موضوع صحت دارد؟ از خوانندگان محترم کسی هست که این موضوع را تایید یا رد کند؟
جالب است نتیجه این فرضیات معمای دیگری را نیز حل می‌کند: یعنی اختلاف نظر میان آقایان آذری‌مهر و آسدجلیل درباره همسر محمدطاهر (مادر آشیخ حسین). چرا که با برادر بودن کل‌محمود و استاد غفور ، مادر آشیخ حسین(همسر محمدطاهر کوثری) و مادر نصراله (همسر شیخ‌محمد اثباتی) خواهران این دو تن بوده و هر دو نظر تایید می‌شود.
اگر این مطالب درست باشند، کل محمود و خواهرانش (همسران محمدطاهر کوثری و شیخ‌محمد اثباتی) اهل اراج نبوده و اصالتا برگجونی بوده و احتمال دارد که مدتی به اراج کوچ کرده بوده‌اند. در حالی که استادغفور  فردی بوده که در برگجهان ماندگار بوده است.
مطالب بالا در صورت درست بودن، فامیل بودن غلامرضا اثباتی (پدر صفرعلی) با خانواده محمدطاهر را نیز به اثبات می‌رساند. موضوع همسایگی منازل این افراد در برگجون و معرفی دختر محمدطاهر برای ازدواج با آسدمحمد نجار توسط صفرعلی نیز با این نتایج همخوانی دارند.

۲ دیدگاه

  1. سلام – بنده پسر دوم سید جعفر کوثری بنام سید کمال کوثری هستم ببخشید مجتبی کیست؟

  2. سلام جناب کوثری.
    به نظر می رسد در زمان ثبت نام فرزندان آسیدجعفر خطایی صورت پذیرفته است. با سپاس از تذکری که بیان فرمودید و با عرض پوزش. اشتباه مذکور اصلاح می شود. در ضمن بسیار خوشحال می شویم که عکسی از خود و سایر اعضای خانواده به ویژه پدرگرامیتان برای ما بفرستید تا تصاویر این شجره نامه را کامل کنیم. می توانید به شماره تلگرام ۰۹۱۲۳۰۵۷۵۵۸ یا نشانی ایمیل bargejoon@gmail.com ارسال بفرمایید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *