خانه » کار و پیشه » مشاغل برگجهان- شکارگر یا نخجیربان

مشاغل برگجهان- شکارگر یا نخجیربان

مجید جان‌نثاری، دی ماه ۱۳۹۴

موقعیت جغرافیایی و شرایط ویژه منطقه البرز میانی:

رشته کوه البرز که همانند یک دیواری بلند شمال تهران را  از شمال شرق تا شمال غرب در بر گرفته، به سه قسمت تقسیم می‌شود:

۱٫البرز شرقی، ۲٫ البرز میانی، ۳٫ البرز غربی

ساده‌ترین روش برای تشخیص مرز بین این سه منطقه را می‌توان دو جاده‌ای که تهران را به شمال متصل می‌نماید، دانست:

–         جاده هراز در شرق البرز، تعیین کننده مرز البرز شرقی و میانی

–         جاده چالوس در غرب البرز، تعیین کننده مرز البرز غربی و میانی

shekar1در واقع البرز میانی محدوده بین این دو جاده است. روستای برگجهان در قسمت جنوب‌شرقی البرز میانی قرار دارد. یکی از ویژگیهای البرز میانی وجود آب‌های فراوان و گوارا در این منطقه است و علت گوارا بودن آب وجود سنگ‌های آذرینی است که ناشی از آتشفشان قله دماوند می‌باشد. فراوانی آب باعث ایجاد دو سد مهم برای تامین آب شرب و آبیاری مزارع در این منطقه گردیده است:

–         سد لتیان

–         سد امیرکبیر

سد لتیان: لتیان نام یکی از روستاهای زیر آب رفته در لواسان کوچک بود که نزدیک‌ترین آن‌ها به دیواره سد لتیان محسوب می‌شود. هدف از احداث سد لتیان تامین آب شرب تهران به میزان ۲۹۰ میلیون متر مکعب و تامین آب زراعی دشت ورامین به میزان متوسط ۱۶۰ میلیون مترمکعب است. رودخانه جاجرود آبریز و تامین‌کننده اصلی آب سد لتیان است. رودخانه‌های کندرود (لوارک)، افجه، برگجهان از دیگر آبریزهای این سد هستند.

سد امیرکبیر: سرچشمه اصلی تامین کننده آب سد امیرکبیر مجموعه قله‌های خط‌الراس به نام‌های کمانکوه (۴۲۵۰ متر)، سرماهو(۴۱۶۵ متر) و یخچال(۴۱۹۴ متر) در البرز میانی می‌باشد.

شرایط ویژه البرز میانی باعث شده تا زیستگاه مناسبی برای انواع پستانداران و پرندگان و حشرات باشد. حیات وحش منطقه در یک‌صد سال پیش مشتمل بر قوچ، میش، کل، بزوحشی، خوک وحشی، تشی، پلنگ، گرگ، روباه، گورکن، سمور، شغال می‌توان نام برد که به علت تغییر اکوسیستم و پیشروی زیستگاه انسانی به محیط زیست حیوانی، متاسفانه از قوچ و میش و کل و بزوحشی و پلنگ اثری باقی نمانده است.

در دوره‌هایی که مشاغل چاربداری، گله‌داری و سپس زراعت در روستای برگجهان رواج داشته و به علت طولانی بودن فصل سرما که از مهرماه شروع و تا اواخر اردیبهشت ادامه می‌یافت، عملا فصل کاری به مدت چهار ماه در پیش روی اهالی روستای برگجهان قرار می‌گرفت؛ یعنی از خرداد ماه تا پایان شهریور ماه. بنابراین ۸ ماه از ۱۲ ماه سال فصل بیکاری یا کم‌کاری محسوب می‌شد و اهالی روستا در این دوره برای تامین گوشت زمستانی خود به شکار متوسل می‌شدند.

تعریف واژه‌ها

تعریف شکار: شکار به معنی کشتن یا به چنگ آوردن موجود زنده توسط موجود زنده‌ی دیگر است. شخصی که این کار را می‌کند شکارگر یا نخجیربان و موجودی که گرفتار می‌شود شکار می‌گویند.

یکی از عوامل اساسی در شکار وجود سگ‌های تربیت شده‌ی شکاری است. زیرا پنجه‌های سگ به علت پهن بودن در هنگام حرکت بر روی برف به درون آن فرو نمی‌رود. در صورتی‌که سم شکار به علت تیز بودن در برف فرو رفته و همین عاملی است برای به دام افتادن آنها به دست سگ‌های شکاری. سگ‌ها به دنبال شکار رفته آنها را می‌گرفتند و آن قدر نگاه می‌داشتند تا شکارگر به آن محل برسد و سر شکار را جدا ساخته و به منزل حمل نماید. شکارگر یا شکارگران گوشت شکار را بین تمام افرادی که در این کار شرکت داشتند، تقسیم می‌نمودند.

در برگجهان شکارها عبارت بودند از بزهای بومی که برای چرا به کوه‌ها سرازیر می‌شدند. اما به محض مشاهده‌ی انسان فرار کرده و به اطراف لوخمیره پناه می‌بردند. زیرا در دهانه لوخمیره به علت یخ و پرتگاه هیچ‌کس جرات نمی‌کرد در فصل سرما و یخبندان به آن قسمت پای بگذارد. شکارگران آن زمان از این محل به عنوان بندکمیسیون یاد می‌کردند. چون شکار به آن قسمت رفته و به تعبیر آنها برای نجات خود به کمیسیون می‌پرداختند. (اصطلاح بند کمیسیون از ابداعات شادروان حاج حسن شعبان (جان‌نثاری) فرزند کل مندلی بود. روحشان شاد.)

گِر گرفتن: روی برف تازه را در زمستان پس از چند روز لایه یخی محکم‌تر از برف می‌پوشاند که به آن گِر می‌گفتند. یکی دیگر از عوامل مهم شکار، نشکستن گِر برف است. زیرا هنگامی که شکارگر بر روی برف حرکت کرده و درون برف فرو می‌رفت، باید انرژی زیادی را صرف بیرون کشیدن پا و حرکت می‌کرد و این باعث می‌شد سرعت و توان او کم شده و نتواند به شکار ادامه دهد. بنابراین، فرد باید آن‌قدر تبحر داشت که قسمت‌های سفت شده‌ی برف را تشخیص دهد و پا را در آنجا قرار دهد و درون برف فرو نرود. این روش را گِر بَگتن (گر گرفتن) برف می‌نامیدند.

استاد گر گرفتن: حاج یعقوب پلویی استاد گر گرفتن در برگجهان بود و کسی زبده‌تر از او در روستا پیدا نمی‌شد.  وی به قدری در این موضوع تبحر داشت که اگر از صبح تا شام بر روی برف حرکت می‌کرد می‌دانست از کدام قسمت باید حرکت کند تا در برف فرو نرود. برای آوردن جنازه‌های کربلایی جعفر و غلام‌علی (شاهان) از گمبوج تا سر گردنه امامزاده هاشم (که سرگذشت آنها در مقاله چاربداران آمد) از تجربیات ایشان استفاده شد. در آن رخداد، حاج یعقوب روی برف گِر می‌گرفت و دیگران در پشت سر او به راه ادامه می‌دادند.shekar6

ابزار شکار

۱٫ تفنگ برنو: ساخت چکسلواکی که پس از جنگ جهانی اول در ارتش رواج پیدا کرد و گلنگدنی است. اغلب شکارگرانی که مسلح به سلاح گرم بودند، تفنگ برنو داشتند. اما بعضی از شکارگران نیز تفنگ مکنز داشتند.

حاج حسن جان‌نثاری صدای تفنگ برنو و مکنز را چنین توصیف می‌کرد:

” وقتی برنو شلیک مِگَردی موگوت: وینگ و مکنز موگوت: گُرُم.”

۲٫ چوب‌دستی: اغلب شکارگران روستا غیرمسلح بوده و با چوب‌دستی به شکار می‌رفتند. آنان ابتدا شکار را با چوب‌دستی از پا درآورده و سپس با چاقو سر می‌بریدند.

۳٫ پاتُوَه: نوعی کفش که از چرم گاو آن را تهیه کرده و درون آن کاه می‌ریختند تا پا را مصون از سرما نگه‌دارد.

شکارگرهای نسل اول و دوم

در میان شکارگرانی که از آنان خبر داریم می‌توان آنان را به نسل اول و دوم دسته‌بندی کرد. شکارگران نسل اول عبارت بودند از:

–         ثانی کوشکستانی

–         کربلایی غلام‌حسین رجبعلی‌کرد

–         کربلایی غلام‌حسن رجبعلی‌کرد

–         رستم پسر اسماعیل‌کرد

–         محمود پسر اسماعیل‌کرد

–         نوروز پسر محمود

–         محمد مشهدی حیدر پلویی که چشمانی تیزبین چون دوربین داشت.

–         حاج محمدعلی روبار

–         مشهدی غلامعلی

–         عزت‌اله شاهانی

و شکارگران نسل دوم عبارتند از:

–         حسین حاج قربان جان‌نثاری

–         شعبان فیض‌الله پلویی

–         رمضان فیض‌الله پلویی

–         حسینقلی عزیز پلویی

–         حسن شعبان جان‌نثاری

–         حاج ابوطالب لبافی

نکته قابل توجه آن که به غیر از ثانی از شکارگران نسل اول و حاج ابوطالب از شکارگران نسل دوم که سلاح گرم داشتند، بقیه شکارگرها سلاحشان سرد بود و اغلب با شکارگرهایی که سلاح گرم داشتند به شکار می‌رفتند.

در میان این افراد، شاخص‌ترین آنها حاج غلام‌حسین بود که به طور تخصصی به تربیت سگ‌های شکاری می‌پرداخت.shekar2

حاج ابوطالب- شکارگری برای تمام فصول

ابوطالب فرزند عزیزالله لبافی متولد ۱۳۰۹،  شکارگری بود که از جوانی به این کار علاقه وافری داشت و تنها شکارگری بود که پروانه رسمی یا مجوز شکار داشت. وی پس از سپری کردن دوران نوجوانی و جوانی در برگجهان، به تهران رفت و به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده، در قسمت بودجه محیط زیست به کار مشغول شد. او به علت روابط عمومی بسیار خوب توانست با افراد مشهوری رابطه داشته، با آنان رفت و آمد خانوادگی داشته باشد. از جمله:

–         آقای دکتر شکوه، موسس آموزشگاه زبان شکوه

–         آقای امیرمنصور حکمتی مدیر سازمان برنامه و بودجه وقت

–         تیمسار ایروانلو

–         سرهنگ سلحشور، فرمانده نیروی هوایی

–         دکتر بهرام معظمی، رییس بیمارستان پارسshekar3

لوازم و ابزار شکار حاج ابوطالب:

–         یک قبضه تفنگ ته‌پُر قدیم که با یک قبضه تفنگ تک‌لول معاوضه گردید.

–         یک قبضه تفنگ برنو ۲۷۰ دوربین‌دار

–         دوربین آمریکایی

–         چاقو ضامن‌دار

–         یک دستگاه ماشین جیپ لندروور

–         یک دستگاه جیپ ویلیز آمریکایی

متاسفانه کلیه وسایل فوق(بجز ماشین‌ها) که در منزل برگجهان بود در سال ۱۳۶۲ به همراه فرش‌های قدیمی به سرقت رفت.

همراهان ابوطالب: حاج ابوطالب که خود شکارگری ماهر بود و کمتر تیرش خطا می‌رفت، اغلب با شکارگرهای زبده همچون آقای مجید خادمی که صاحب کارخانه اتاق‌سازی اتوبوس بودند و همچنین فردی که در محله چهارصد دستگاه نمایشگاه فروش اتومبیل داشت، به شکار می‌رفت. در ضمن شادروان حاج حسن جان‌نثاری پسر شعبان کل‌مندلی (پسر عمه ایشان) که فردی چابک و باهوش و زرنگ بود، به عنوان کمک شکارگر در سفرهای شکاری روستای برگجهان همراه ابوطالب بود.

حاج ابوطالب در تمام فصول به غیر از مواقعی که شکار ممنوع بود، یعنی از اول بهار تا دو ماه پس از تابستان به شکار می‌رفت. نامبرده در تاریخ ۸ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۷ و در سن ۷۸ سالگی دارفانی را وداع گفته به دیار باقی شتافت. روحشان شاد.shekar5

حوادث شکار

حادثه ۱- مدفون شدن ثانی در بهمن:

یکی از روزهای چله زمستان که مصادف با عید فطر بود، برف سنگینی سراسر روستای برگجهان را فرا گرفته بود و روستاییان پس از طی یک ماه روزه‌داری به اصطلاح از روزه درآمده  بودند. شب پیش از عید فطر پس از نشستی که بین چند نفر شکارگر و کمک شکارگر در منزل ثانی(کوشکستانی) صورت گرفته بود، تصمیم به شکار در روز عیدمی‌گیرند. اعضای این نشست ۶ نفره عبارت بودند از:

–         ثانی(کوشکستانی) شکارگر زبده با اسلحه‌ی گرم

–         غلام‌حسین رجبعلی‌کرد (جان‌نثاری) شکارگر زبده و متخصص در پرورش سگ‌های شکاری و چالاک و نیرومند و باهوش

–         غلام‌حسن رجبعلی‌کرد(جان‌نثاری) کمک شکارگر

–         جواد مَدِر (جان‌نثاری) مردی متخصص در امر کشاورزی و کمک شکارگر

–         عیسی‌خان (کوشکستانی) پسر ثانی کمک شکارگر

–         حاج عیسی(آعیسا- طوسی) کمک شکارگر و چاربداری زبده و کدخدای ده

این شش نفر ساعت ۴ صبح روز عید فطر در حالی که چرم به پا کرده و برای حفاظت از سرمازدگی پاها، جوراب پشمی به پا کرده و درون چرم‌ها را از کاه پرکرده به سمت میان‌رود حرکت می‌کنند.

ثانی صبح زود در حالی که بسیار خوشحال بود، همسر خود نیم‌تاج را صدا می‌کند و به او می‌گوید تفنگش را بیاورد. صبح هوا صاف بود و یک هوای آفتابی را به شکارگران نوید می‌داد. آنها پس از ساعت‌ها جستجو  به دنبال شکار از پشت میان‌رود به مرجوجارک آمدند و در آن جا تعدادی بز وحشی را مشاهده می‌نمایند که به علت نبود علف مجبور بودند از ارتفاعات به سمت پایین کوچ نمایند.shekar8

ثانی در حالی که چوب دستی‌اش را در دست داشت و حمل تفنگ خود را به جواد مَدِر واگذار کرده بود، پس از عبور از دامنه گزواره به بالای سرحوضگ می‌رسد. همین‌که ثانی قدمی از همراهان خود فاصله می‌گیرد، ناگهان بهمن بزرگی از طرف بالای گزواره به سوی او سرازیر می‌شود. در این لحظه غلام‌حسین شکارگر باهوش فریاد می‌زند: ” جواد نَشو، وَرگرد.”

در چشم ‌به‌هم زدنی، ثانی در انبوهی از برف فرو رفته و ناپدید می‌شود. جواد که دومین نفر بعد از ثانی بود، با فریاد غلام‌حسین از مرگ حتمی نجات پیدا می‌کند. ساعت ۴ بعد از ظهر را نشان می‌داد. در حالی که این گروه شکارگر مدت ۱۲ ساعت در تعقیب و گریز شکار بوده و اکنون یکی از اعضای گروه دچار سانحه بهمن شده است. افراد خسته بودند و کاری از عهده‌شان برنمی‌آمد.

ثانی در میان خروارها برف مدفون شده بود و به علت کوتاهی روز زمستانی، تاریکی در حال مستولی شدن بود. گروه چاره‌ای نداشت جز آن که به سرعت به ده برگردد تا تصمیم جدیدی اتخاذ نمایند.

حال بشنوید بقیه داستان را از زبان مادرم(کبری‌خاتون پلویی):

جواد مدر به همراه غلام‌حسین – دایی خود- پس از بازگشت به ده، به خانه‌ نرفتند؛ بلکه به سمت کوهیل (زاغه) مَش عبداله (طوسی) که روبروی محله‌سر رجبعلی‌کرد بود رفتند  تا چرم پاتوه خودشان را از پا درآورند. مادرم رو به مادربزرگ شوهرش – ننه‌جان زبیده که همسر میرزا بود- کرده و می‌گوید که نمی‌دانم چه شده که این‌ها همگی به کوهیل عبداله رفتند. ننه‌جان زبیده پیرزنی دنیا دیده که در اواخر عمر چشم‌هایش را از دست داده بود، گفت: ” نَنَه‌ جان هیچی نگو.  گمون کنم کسی بَشایه زیر وَهمن.”

جواد مدر پس از درآوردن چرم راهی منزل خود که در محله‌سر رجبعلی کرد بود رفت و از سرما به زیر کرسی پناه برد. ننه‌جان زبیده سریع به سراغ نوه‌ی خود رفته و می‌گوید:

–        نَنَه جان، کسی بَشایه زیر وَهمن؟

–        ثانی!… ثانی بشا زیر وهمن… ننه‌.

–        عیسی‌خان هم دَبا؟

–        آهان، ننه جان.

–        حاج‌آعیسا هم دَبا؟

–        آهان، ننه جان.

–        ننه جان، خیالم آسودَه گَردی.

آنها می‌ترسیدند که اگر کسی از خانواده‌ی ثانی و یا این‌که اگر کدخدا نبود، ممکن بود که علت مرگ را به گردن جواد و سایر خانواده او یعنی دایی غلام‌حسین و دایی غلام‌حسن یا سهل‌انگاری آنان بیاندازند. ولی با وجود پسر ثانی و کدخدا – آعیسا- دیگر این تهمت وارد نبود.

مادرم کبری به همراه مادرشوهرش خاله قمر همسر مدابراهیم (که خاله او هم می‌شد) برای دلجویی و آرام کردن نیم‌تاج همسر ثانی، راهی منزل او می‌شوند. زمانی‌که وارد منزل می‌شوند، نیم‌تاج را مشاهده کرده که تفنگ ثانی را در دست گرفته و با صدای بلند گریه می‌کرد و می‌گفت:

–        ای ثانی…. ای ثانی….

آن شب کسی از ده نخوابید و زن‌های ده تا صبح مشغول پختن نان بودند.

در اینجا لازم است به یک سنت خوب که در آن زمان رواج داشت، اشاره شود. در آن دوره رسم بر این بود که اگر خانواده‌ای یکی از بستگان خود را از دست می‌داد، سایرین خوردن غذا در منزل متوفی را مکروه می‌دانستند. بنابراین تا شب هفت پخت و پز غذا در منزل متوفی تعطیل و دیگران و هر کس به وسع خود غذا درست کرده به منزل کسی که عزیزشان را از دست داده می‌بردند و با خانواده متوفی میل می‌کردند.

آن شب، هر خانه به اندازه یک لووگ (لاوک) نان بسته و آن را برای آذوغه امدادگرانی که باید فردا صبح عازم محل حادثه در مرجوجارگ می‌شدند، به پاده بردند.shekar7

روز حادثه، هوا صاف و آفتابی بود؛ اما شب‌هنگام ابر سراسر آسمان روستا را فرا گرفت و به دلیل سرمای شدید، تا صبح روز بعد برف سنگینی بارید. ساعت ۸ صبح روز بعد از حادثه، امدادگران که عبارت بودند از همان ۵ نفر قبلی، در حالی که کلاه گرم به سر گذاشته، چرم به پا بسته و نان‌های تازه‌بسته را درون گونی قرار داده بودند، به همراه یک نردبان راهی محل حادثه شدند.

زمانی که به محل رسیدند سگ دایی غلام‌حسین در محل حادثه ایستاده بود و زوزه می‌کشید و پای خود را در آن محل می‌کوبید. دایی غلام‌حسین گفت: ” همین‌جَه رِه که سگ پاشه مُکُفه بَکَنین.”

امدادگران همان محل را کندند و جنازه ثانی را در حالی که برف اطراف صورتش به علت تنفس‌های گرم کمی آب شده بود، یافتند و آن را روی نردبان بسته و به ده انتقال داده، سپس در امامزاده کفن و دفن کردند.

شب هنگام برای آن که جای بیشتری برای عزاداران فراهم شود، تمام کرسی‌ها را برداشته و رمضان عیسی‌خان شُلَه سفید(۱) و آب‌گوشت بسیار تهیه و از مهمانان پذیرایی کردند. روز سوم شادروان ثانی نیز هوا بسیار آفتابی بود و پشت‌بام روبروی خانه ثانی را نَمدفرش کرده و از مهمانان تمام خبر(۲) ده و مهمانان مدعو از سایر بلوکات اطراف از جمله نیکنام‌ده، لواسان بزرگ، و افجه با ناهار فسنجان پذیرایی کردند.

حادثه ۲- تصور مرگ شکارگر

نوزدهم ماه مبارک رمضان حدود ۸۰ سال پیش، مصادف با فصل سرمای زمستان در روستای برگجهان، و در یک روز سرد و برفی  که برف تمام کوه‌های روستا را پوشانده بود، غلام‌حسین رجبعلی کرد شکارگر زبده و چالاک، قصد شکار می‌نماید. لذا به همراه چند نفر از فامیل راهی میان‌رود می‌شوند.

پس از تلاش بسیار، نزدیک غروب یک شکار در جلوی آن‌ها ظاهر می‌شود. غلام‌حسین دست از تلاش برنداشته و به تعقیب شکار می‌رود. به طوری که همراهان او را گم کرده و برای آن که به تاریکی برخورد نکنند و گرفتار بهمن نشوند، راهی ده می‌شوند.

تا پاسی از شب منتظر می‌مانند، اما از کربلایی غلام‌حسین خبری نمی‌شود. همه‌ی ساکنان محله‌سر رجبعلی‌کرد، از جمله عرب و غلام‌حسن از برادران او و قمر خواهر او، همه در حیاط حاضر شده بودند. عرب که در اثر اختلافی با برادر خود قهر بود، با صدای بلند می‌گفت:

–        یونس دی‌یَه می‌یُن ما دَنی.

خواهر او قمر که بزرگتر از وی بود شروع کرد به گریه کردن و نوحه‌چینی کرده می‌گفت:

–        بِرار جان چقدر مینِ برف مَنگو مَنگو بَزی‌یی تا بَمُردی؟!

برای همه‌ی خانواده یقین حاصل شده بود که غلام‌حسین به علت ریزش بهمن جان سپرده است. اهالی منزل شروع کردند به آرد خمیر کردن و نان بستن؛ و به این ترتیب خود را برای برپایی مراسم عزاداری مهیا می‌کردند.

در همین هنگام و میان شیون و زاری خانواده، ناگهان در تاریکی شب و انبوه برف که سراسر کوچه را پوشانده و تا لبه‌ی پشت‌بام‌ها رسیده بود، ناگهان کربلایی غلام‌حسین را دیدند که یک شکار بزرگ را برروی شانه‌های خود حمل می‌کند. وی به ورودی محله‌سر رجبعلی‌کرد رسید و شکار را به زمین انداخت و رو به جواد مَدر (خواهر زاده خود) کرد و گفت:

–        جواد!؟ چرا ایستای؟ زود باش اینَه رِه جُل و پوس کن!

به این ترتیب همه‌ی افراد خانواده از نگرانی خارج و مجلس عزا به شادی تبدیل شد.

غلام‌حسین نباید از در وارد شود: در آن زمان رسم بر این بود وقتی فردی مانند اتفاق فوق از مرگ رهایی پیدا می‌کرد، نمی‌توانست از در وارد منزل شود. بنابراین کربلایی غلام‌حسین را به روی پشت‌بام منزل هدایت کرده، سپس از سمت دیگر پشت‌بام وارد حیاط و منزل کردند.

غلام‌حسین تعریف کرد که پس از تعقیب شکار تا منطقه میان‌رود، هنگامی که شکار زیر یک بند قرار می‌گیرد ایشان خود را به بالای بند رسانده و از آنجا خود را روی شکار پرتاب کرده به این طریق شکار را تصاحب می‌نماید.

 shekar4

با تشکر از آقای علی لبافی(پسر بزرگ حاج ابوطالب) که با رویی خوش از ما استقبال نمودند و با صبر و حوصله و اشتیاق فراوان و عشقی که به برگجهان دارند، به پرسش‌های ما پاسخ دادند.
وهم‌چنین تشکر خاص از آقای امیرحسین لبافی(پسر دیگر آن مرحوم) که تمامی تصاویر مربوط به حاج ابوطالب را که در این مقاله آمده‌است همراه عکس‌هایی دیگر در اختیار ما نهاد.
و تشکر از گروه تایپ و تصویر سایت برگجهان که زحمت تایپ و تصویرسازی مقاله را برعهده داشتند.
(۱)   شله سفید: نوعی غذا برای عزاداری ، آش برنجی که به علت عزاداری به آن کشک نمی‌زدند و به آن شله سفید می‌گفتند.
(۲)   اصطلاح تمام‌خبر یا  تَمُم‌خَوَر وقتی است که همه‌ی افراد روستا در مراسم دعوت می‌شوند. در این صورت میزبان یک یک افراد را دعوت نکرده و مردم این خبر یا دعوت همگانی را به همه‌ اطلاع می‌دهند. 

۲ دیدگاه

  1. با خبر شدیم که سندی از مرحوم علی محمد طالقانی مکتب دار برگجهان موجود است که تاریخ درگذشت شادروان ثانی کوشکستانی را اول ماه ذیحجه مصادف با ۲ بهمن ۱۳۱۷ خورشیدی درج کرده است. این در حالی است که در متن بالا اول شوال ذکر شده است. از ناصحان مشفق سایت برگجون خواهشمندیم تصویری از این سند را جهت بهره برداری خوانندگان محترم و استفاده عموم در اختیار مدیران سایت قرار دهند. استاد که خود می داند چنان این حقیر را پرورده است که با این توپ و تشرها از راهی که در پیش دارم جانزنم، چرا نصایح خود را با واژه های نامانوس بیان می فرمایند و همچون لیلی برای ابراز محبت از افعال معکوس استفاده می کنند؟
    اگر با دیگرانش بود میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی

  2. ممنونم از امیرحسین عزیزالبته پدرشان حاج ابوطالب طالقان هم شکار میامد یادش بخیر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *