خانه » کار و پیشه » مشاغل برگجهان- کاربافی(۱)

مشاغل برگجهان- کاربافی(۱)

گروه نویسندگان، بهمن‌ماه ۱۳۹۴

موضوع کاربافی یا کارچله در برگجهان با هدف درج در سایت برگجون و همچنین بخش کتاب فرهنگ و گویش برگجهان از سوی آقای مجید جان‌نثاری تهیه و فرستاده شد. karbafi1اما با توجه به اهمیت موضوع کاربافی از یک سو و وجود مقالات ارزشمند دیگری که پیش از این در وبسایت برگجهان منتشر شده بود، از سوی دیگر، ما را بر آن داشت که مقاله کامل‌تری را با تلفیق چهار مقاله به شرح زیر تدوین کنیم:

–         مشاغل برگجهان- کاربافی(کارچله)، مجید جان‌نثاری، منتشر نشده.

–         صنعت پارچه(کرباس) بافی در برگ جهان، محمدتقی اثباتی، وبسایت برگجهان

–         لباس برگ جهانی‌ها، ارمغان اثباتی، وبسایت برگجهان

–         شیوه زندگی مردمان و خودکفایی روستا، محمدمهدی اثباتی، وبسایت برگجهان

مقاله حاضر که تلفیقی است از چهار مقاله فوق بدون مرجع‌نویسی دقیق ارایه می‌شود، زیرا در مواردی یک موضوع در بیش از یک مقاله تکرار شده است. اما می‌توان گفت بیشتر حجم مطالب مقاله (مطالب مربوط به بافت پارچه کرباس) متعلق به مقاله آقای محمدتقی اثباتی و مجید جان‌نثاری و بخش لباس‌ها عموما مربوط به مقاله خانم ارمغان اثباتی است. کار تلفیق مقالات و تهیه نقشه‌ها و عکس‌ها به عهده آقای علی‌اکبر لبافی بوده‌است. برای رفع برخی ابهام‌ها و اختلاف میان مقاله‌های بالا، با خانم مرضیه لبافی که خود از نزدیک با این هنر آشنا بوده و اغلب کارهای ابتدایی آن را (بجز کاربافی) انجام داده است، مصاحبه شد. اشعار عامیانه و موضوع و رخداد بیان شده مربوط به محله لوواف و بخش‌های دیگری از مقاله محصول این مصاحبه است.

مقدمه

کاربارفی یکی از صنایع نساجی سنتی است. این هنر دستی به کار کرباس هم معروف است و قدمت آن به دوران تیموری باز می‌گردد. این هنر یا صنعت دستی به عنوان پارچه پوشاکی برای انواع لباس‌های زنانه و مردانه و بچگانه و امور دیگر مانند بقچه، سفره و دستمال کاربرد داشت.

سندی وجود ندارد تا بدانیم این هنر وصنعت را چه کسی به برگجهان آورد  و نمی‌دانیم که از چه تاریخ و زمانی این صنعت پا به این روستا گذاشته است. اما با توجه و نگاهی به کارگاه و ابزار کار آن این جرات را به آدم می‌دهد که ادعا و حکم بر قدمت زیاد و ریشه‌دار بودن آن در روستا کرد. نکته‌ی دیگری قابل تامل و تا حدودی تعجب برانگیز است که در روستای همجوار روستای ما یعنی افجه که نسبت به برگجهان مرکزیت بیشتری داشت و دارد این صنعت وجود نداشت یا دست کم آنقدر محدود و نادر بود که نشانی از آن وجود ندارد.

تمامی کارهای بافت پارچه‌ی کرباس مانند نخ‌ریسی و رنگرزی و مواد و وسایل لازم – بجز پنبه و رنگ آن‌ که از تهران تهیه می‌شد- در برگجهان و توسط تعداد کثیری از زنان و دختران روستا در کارگاه‌هایی که در خانه خود داشتند انجام می‌شد.

کارگاه‌های کاربافی روستای برگجهان در دهه ۳۰ یکی پس از دیگری برچیده شدند و در دهه ۱۳۴۰ دیگر اثری از آنها برجا نماند. متاسفانه از نظر مردمان آن روز، حفظ و حراست از دستگاه‌ها و ابزارهای این حرفه فاقد ارزش نتشخیص داده شده و این وسایل که اغلب چوبی بودند، سوخت تنورها و اجاق‌های منازل شد!

ریسندگی پنبه و پارچه‌بافی

می‌توان گفت تهیه پارچه‌ی کرباس با خرید پنبه از تهران آغاز می‌شد. معمولا کسانی که به ضرورت راهی تهران می‌شدند برای خانواده خود و همسایه‌ها سفارش خرید پنبه داشتند. پنبه را به گویش محلی گُندَک می‌نامیدند. پنبه خریداری شده توسط افراد خانواده به عنوان سرگرمی و یک کار تفریحی پوش می‌شد. یعنی الیافِ به هم فشرده از هم باز می‌شد. در مرحله بعد پنبه باز شده به تکه‌های کوچک تقسیم و این تکه‌ها به شکل فتیله در می‌آمد. لوله‌هایی حدود ۱۵ سانتی‌متر و به ضخامت تقریبی انگشت دست. به این فتیله‌ها پِلتَگ گفته می‌شد. برای تهیه پلتگ، توده پنبه را کشیده و روی تخته سنگی قرار داده و با کف دست آن را لوله می‌کردند. در فرصتی که به دست می‌آمد، این فتیله‌ها توسط شخص بافنده یا افراد دیگر یکی یکی با چرخ نخ‌ریسی رشته شده و تبدیل به نخ می‌شد.

چرخ نخ‌ریسی شامل اجزای مختلفی بود که از استوانه گردان بزرگ و دسته چرخاندن آن تا اجزای دیگری که ماسوره‌ را در خود جای داده و مراحل تبدیل پلتگ به نخ و سپس انتقال نخ به ماسوره را انجام می‌داد. در چرخ نخ‌ریسی اجزای کوچکی که با قطعات استخوان یا هسته خرما و بادام مغز نشده ساخته شده بود وجود داشت. این قطعات بر مسیر حرکت نخ قرار داشته و حرکت نخ را تنظیم و هدایت می‌نمود. از جمله بخشی بافته شده از نخ برای این منظور بین استوانه چرخ و بخش ماسوره قرار داشت که به آن چرخَ‌زی می‌گفتند.

 نخ رشته شده، سپس دور ماسوره‌های کوچکی پیچیده می‌شد. نخ ماسوره‌ها را به کمک دستگاهی برهم کرده به شکل کلاف در می‌آوردند. به این کلافها گِلُوَه می‌گفتند.

 به چرخی که کلاف‌ها به آن پیچیده یا از آن باز می‌شد گلوزَن گفته می‌شد. چرخ نخ‌ریسی و گلوزن‌ها و سایر ادوات و وسایل کارگاه کاربافی توسط مردان صنعت کار نجار روستا ساخته می‌شد که در آخرین دوره فعال بودن این صنعت در روستا به عهده برادران حاج حبیب‌الله و حاج حسن لبافی بود.karbafi2

سپس کلاف نخ‌ها را با رنگ‌های مختلف گیاهی محلی مانند پوست گردو (پوسته سبز گردوی تازه- کُووَل)، یا روناس، نیل و چیزهای دیگر که از تهران خریداری می‌کردند، رنگ کرده و برای خشک شدن در یک فضای باز قرار می‌دادند. در دوره‌های انتهایی و قبل از برچیده شدن این صنعت در روستا، رنگرزی اغلب در تهران انجام می‌شد. شادروان علی‌محمد لبافی از سوی خانواده لبافی مامور حمل نخ یا پارچه برای رنگ کردن در تهران بود.

کلاف‌ها را در صورت لزوم آهار نیز می‌زدند. آهاری که خود تهیه و ساخته بودند. به ویژه آهار زدن نخ‌های عمودی یا طولی (تار) برای استحکام بخشی بیشتر به نخ رایج بود. نخ‌های رنگ شده را پس از خشک شدن در حاشیه زمین‌های دارای طول مناسب برای این کار (مانند حاشیه نهر جووگ)، آن‌چنان‌که خواهیم گفت درهم‌تنیده و به کارگاه پارچه‌بافی واقع در منازل خود انتقال می‌دادند.

پارچه‌ها در کارگاه پارچه‌بافی که در حد خود بسیار فنی و باظرافت ساخته شده بود و ابزار و قطعات آن نیز در روستا ساخته و آماده می‌شد، متناسب با ذوق و سلیقه‌ی بافندگان در رنگ‌های مختلف و ساده، راه‌راه یا چهارخانه ( شطرنجی) بافته می‌شد. اغلب در هنگام بافتن پارچه یک راه سفید و یک راه آبی(کبود) بافته می‌شد و پارچه کرباس به صورت چهارخانه‌ی سفید و کبود شکل می‌گرفت.

اگر نخ‌های عمودی(تار) یا نخ افقی(پود) پاره می‌شدند آن را گره نمی‌زدند. چون گره برجسته بود و از صافی و لطافت پارچه می‌کاست. بلکه دو سرنخ را به هم تاب می‌دادند که این کار را پیلیس می‌گفتند.karbafi3

انواع کرباس

کرباس را به اشکال مختلف و منظورهای گوناگون می‌بافتند:

  1. کرباس سفید ساده که با آن هر چه می‌خواستند می‌دوختند و تهیه می‌کردند.
  2. کرباس کبود رنگ با راه‌راه پررنگ‌تر برای تهیه قبا و لباس‌های دیگر.
  3. کرباس سفید حاشیه‌دار.

پارچه‌های بافته شده نامبرده در بالا برای دوختن انواع لباس‌های مردانه و زنانه که در پی خواهد آمد، استفاده می‌شد.

  1. حوله کوچک دستی و حوله بزرگ حمام.
  2. سفره غذا خوری در اندازه های مختلف و با نقش‌های متفاوت، بیشتر ساده با حاشیه خط‌دار یا چهار‌خانه آن هم در انواع گوناگون.
  3. چادرشب(چادی‌شو) بزرگ که از چند تخته پارچه که کنار هم دوخته می‌شد و معمولا چهارخانه سفید و کبود بود که کاربرد بسیاری داشت. مثلا برای توت‌گیری، جمع‌آوری میوه‌ها، حمل و نقل علف، گندم و جو و سایر حبوبات، کاه و چیزهای دیگر از آن استفاده می‌شد. همچنین رختخواب پیچ، ملافه، زیرانداز، روانداز هم بود. حتی به عنوان چادر و حجاب هنگام خواندن نماز کاربرد داشت.karbafi4

کاربافان روستا

در برگ جهان سه محله دلمشای پایین (محله‌سر حاج محمدلبافی) و دلمشای بالا(محله‌سر پلویی‌ها) و محله سبدارها (اثباتی‌ها) در این زمینه مرکزیت داشتند. شاید بتوان گفت این هنر در انحصار زنان این محله‌ها بود.  دختران و عروس‌های حاج محمد و نخستین نوادگان دختری او، زنان و دختران و عروس‌های خانواده‌های پلویی ساکن  در دلمشای بالا مانند خانواده داش اکبر و کل امان‌الله، همسر و دختران و عروسان کربلایی علی‌اصغر و سایر همسایگان وی به کاربافی مشغول بودند. وابستگی این صنعت و هنر به این سه محله به قدری بود که از یک سو خانم ربابه اثباتی فرزند کربلایی علی‌اصغر که همسر سیدحسن میرشریف و ساکن افجه بود کارگاه نداشته و احتمالا با این فن آشنا نبود. در مقابل، همسران افراد ساکن در این محله‌ها که از خانواده‌های لبافی، پلویی و اثباتی نبودند، (مانند بی‌بی‌خانم جان‌نثاری همسر مشهدی اکبر پلویی) با این هنر آشنایی کافی داشته، دارای کارگاه بوده و مهارت زیادی در این زمینه داشتند.karbafi5

از آن همه کاربافان و کاربافی طوایف لبافی و اثباتی و پلویی در روستا، تنها دارقالی نیمه تعطیلی در سرده و در منزل خانم مرضیه لبافی همسر مرحوم مشهدی رضی لبافی دیده می‌شود.

karbafi6

 

زن‌هایی که با هنر بافندگی آشنا بودند هم برای خود می‌بافتند و هم در مقابل دریافت دستمزد برای دیگران می‌بافتند. سرعت و مهارت زنان در بافت پارچه متفاوت بود و این موضوع گاهی سبب ایجاد مشکل و یا رقابت بین آن‌ها نیز می‌شد.

پارچه‌بافی صنعت ظریف و جالبی بوده است و در نبود وسایل و فقر صنعت در روستا، کار شیرزنان و هنرمندان بافنده به مراتب از ارزش و اهمیتی بالاتر از کار کارگر بافنده‌ای است که در کارخانه بافندگی و با ماشین آلات صنعتی پیشرفته سروکار دارد. در روستای ما زنانی که این هنر را آموخته بودند و در سرپنجه‌های خود داشتند به حق کاری دشوارتر و فرساینده‌تر از کار مردان داشتند. اصولا به جرات می‌توان گفت در روستا زنان بیش از مردان کار می‌کردند. گرچه کارشان کمتر کار به حساب می‌آمد.

زن‌ها با این‌که دیرتر از همه می‌خوابیدند، چاره‌ای جز این نبود که صبح پیش از همه برخیزند. صبحانه را تدارک ببینند، به مرغ و خروس و جوجه‌ها برسند، اگر ماده‌گاو یا گوسفندی شیری در کار بود بدوشند، مرد را راهی کنند، بچه‌ها را اگر مدرسه‌ای بودند روانه مدرسه کنند و اگر دستیار پدر و مادر بودند، وظایفشان را به آنان تفهیم نمایند. به خورد و خوراک احشام برسند و تا هنگام ناهار به نظافت خانه، دوخت و دوز و شستن لباس و ظروف و تهیه نان برسند و اگر در خلال این کارها فرصت‌های بریده و ذخیره‌شده‌ای پیدا کنند برای بافتن کرباس صرف نمایند.

شکل و تر کیب کارگاه

کارگاه شامل قسمت‌های مختلفی  مانند پاچال ، تَنا،  شوش،  وَردَه، تیرَه چوب، چَنگُم، پالَتَگ، دَفتین، شُنَه، تخته‌های سلام و علیک، مَکو، و ماسوره و… بود.karbafi7

یک قطعه چوب استوانه‌ای شکل به قطر تقریبی ۱۵ سانتی‌متر و به بلندی ۱٫۵ متر به طور افقی روی دو پایه چوبی به بلندی حدود ۲ متر که عمودی در زمین استوار شده بودند قرار داشت. این استوانه حول میله‌ای که از وسط آن گذشته بود می‌توانست بچرخد. در پایین پایه‌ها نزدیک زمین هم استوانه دیگری به طور افقی قرار داشت که مثل استوانه بالایی حول محوری قابل چرخش بود. پایه‌ها و این دو استوانه چوبی در مجموع چهارچوب کارگاه را می‌ساختند. دور استوانه بالایی نخ‌های تار پیچیده  شده  و یک سر انتهای آزاد نخ‌ها به طرف پایین سرازیر شده پس از گذشتن از لابلای شانه‌های نخی  و عبور از دندانه‌های دستگاهی بنام دَفتین که توضیح خواهیم داد به استوانه پایینی رسیده دور آن پیچیده و محکم می‌شد. سر دیگر نخ‌های تار در حلقه‌های دورپیچ تیرَه‌چوب‌ها قرار داشت که خواهیم گفت.

این نخ‌های عمودی که در طول پارچه قرار می‌گرفت تار نامیده می‌شد. تارها را قبل از سوار کردن بر کارگاه باید آماده‌سازی می‌کردند. تعداد ۶ تا ۱۵ نفر از زنان روستا مسافتی را در حاشیه نهر جووَگ از محله حاج‌آقا تا محله دَرزی (محدوده زمین و طویله و انبار حاج عزیزالله پلویی و خانه ذبیح‌الله گل‌محمد) یا مکان‌های مشابه در محله سَبداری با استفاده از تیره‌چوبهایی شبیه وردنه که به صورت عمودی و به فاصله‌ی ۵۰ سانتیمتری از یکدیگر در زمین نصب می‌کردند آماده می‌نمودند. سپس نخ‌های تهیه شده را از میان این چوب‌ها یک در میان کشیده تا به انتها برسد و این کار آن‌قدر تکرار می‌شد تا ارتفاع نخ‌ها به نیم متر یا عرض مورد نیاز در پارچه برسد.karbafi9

سپس این تارهای آماده شده را همراه تیره‌چوب‌ها حول استوانه چوبی مرکزی لوله کرده و به محل کاربافی برده و به شرحی که در بالا آمد روی تیرهای افقی دستگاه کاربافی سوار کرده و طول مازاد استوانه نخ‌پیچ را همراه تیره‌چوبها در پشت کارگاه و روی دو عدد چَنگُم (دو تکه چوب کوبیده بر زمین در دو سوی کارگاه) قرار داده تا به مرور که پارچه بافته می‌شد و از سمت مقابل بافنده و کارگاه به سمت پایین هدایت می‌گردید، نخ تار جدید از پشت کارگاه باز شده و به روی کارگاه کشیده می‌شد.

این تارهای عمودی بنا بر طرح و نقشه‌ای که داشتند رنگ‌های مختلفی داشت. مثلا اگر قرار بود کرباسِ چهارخانه سفید و آبی پررنگ و کم‌رنگ ببافند، به طور مثال ۲۰ نخ سفید و ۲۰ نخ آبی بود و هنگامی که پود یا نخ‌های افقی لابلای آنها بافته می‌شد پس از ترکیب ۲۰نخ(۲۰رج) سفید افقی با نخ‌های عمودی سفید، چهارخانه سفید درست می‌شد و با نخ‌های آبی چهارخانه آبی کم‌رنگ درست می‌گردید. موقعی که ۲۰ رج دیگر با نخ آبی بافته می‌شد، در ترکیب با نخ‌های آبی و سفید، چهارخانه آبی پررنگ و چهارخانه آبی کم رنگ درست می‌کردند.

کار شانه نخی که با نخ کلفت درست شده بود یا شانه‌های چوبی این بود که از وسط توسط نخ کلفت دیگر به دو نیم می‌شدند و نخ‌های عمودی (تار) نیمی از طرف راست نخ وسط و نیمی از طرف چپ نخ وسط از لابلای شانه‌ها عبور می‌کردند. با یک عمل مکانیکی نخ‌های سمت راست به طرف چپ می‌رفت و نخ‌های سمت چپ به راست مایل می‌گردید. در نتیجه نخ‌ها به شکل ضربدر قرار می‌گرفتند.

وظیفه و کار دفتین این بود که نخ عبوریافته به طور افقی (رج‌ها یا پودها) از لابلای نخ‌های عمودی(تارها)  ضربدر شده را محکم به طرف پایین براند و آن را روی قسمت بافته شده محکم کرده و یک نخ دیگر به بافته قبلی اضافه کند. در دور اول نخ افقی با دست راست وارد شده و دفتین با دست راست به پایین زده می‌شد. دردور بعد نخ از سمت چپ به راست رانده می‌شد و دفتین با دست چپ زده می‌شد. برای این‌که نخ‌های عمودی یکی در میان کمی از خط قایم منحرف شده و ضربدر بسازند از وسیله‌ای به نام  پالَتَگ استفاده می‌شد که شبیه پدال گاز و ترمز ماشین بود و جلوی پای بافنده  قرار داشت.

پالتگ‌ها درون چاله‌ای به عمق حدود ۷۰ سانتیمتر قرار داشتند تا وقتی بافنده روی زمین نشسته‌است بتواند پاهایش را روی آن‌ها قرار داده بفشارد. به این چاله‌ها چالَگ یا پاچال می‌گفتند. اغلب کارگاه‌ها داخل ایوان همکف ساختمان‌ها قرار داشتند. به این ترتیب کارگاه درون ایوان و روی چاله نصب می‌شد. بافنده این هنر دستی برای بافت پشت چاله می‌نشست و با ابزار داخل آن کار می‌کرد و به همین دلیل به آن کارچاله نیز می‌گفتند.

پالتگ‌ها یکی جلوی پای راست و یکی جلوی پای چپ قرار می‌گرفت. تخته‌های پالتگ به اندازه کف کفش یا کمی بزرگتر و به شکل مربع مستطیل بود. پایین آن به وسیله طناب یا حلقه‌ای به زمین وصل شده بود و قسمت بالای آن به طنابی بسته بود که وقتی کشیده می‌شد شانه نخی را تحت تاثیر قرار می‌داد و نخ‌های عمودی را جلو عقب برده ضربدر درست می‌کرد و جاده‌ای آماده می‌ساخت تا ماکو یا مَکو که نخ افقی به آن بسته شده بود از میانش بگذرد.                                                                                                                                            

دندانه‌های دفتین یا فلزی بودند یا از استخوان درست شده بودند تا از وزن و استحکام کافی برخوردار باشند.  مَکو هم بیشتر از جنس چوب مخصوص یا شاخ بود و میله‌ای از وسط آن می‌گذشت که قرقره حول آن می‌چرخید و باز می‌شد. وقتی به دو تخته پالتگ  فشار وارد می‌شد در بالای دندانه‌های نخی دو تخته نازک را به جلو و عقب کج می‌کرد که به آنها سلام وعلیک گفته می‌شد. پالتگ‌ها با زمین زاویه ۴۵ درجه داشتند.

پارچه بافته شده دور استوانه پایینی پیچیده می‌شد. سمت راست این استوانه در قسمت انتهایی چند سوراخ درست شده بود و با اهرمی که از جنس آهن یا چوب و بیشتر از شاخ گوسفند بود کمی چرخانده می‌شد و سپس به وسیله طناب یا حلقه‌ای که به زمین وصل بود محکم و بی‌حرکت می‌شد. هرچند سانتی‌متر که بافته می‌شد به اندازه فاصله دو حفره تعبیه شده در استوانه پایینی، استوانه را می‌چرخاندند تا هم قسمت بافته شده جمع شود و هم نخ‌های عمودی کشیده و محکم شوند.karbafi8

محله لوواف‌ها

اگر چه زنان و دختران و عروسان هر سه طایفه لبافی، اثباتی، و پلویی به کاربافی در روستا مشغول بودند، اما به نظر می‌رسد وابستگی و سابقه این حرفه بین طایفه لبافی بیشتر بود. چه این ادعا درست باشد یا خیر، اما می‌توان گفت که صنعت این حرفه که مختص مردان نجار روستا بود در این اواخر تنها در خانواده لبافی وجود داشت. علاوه بر آن نام محله و نام فامیل طایفه لبافی برگرفته از این هنر و صنعت بود. چرا که به نظر می‌رسد نام دیگر محله پایین دلمشا محله لوواف‌ها بود. به این مصرع از اشعار بلندی که خاله قمر در مورد دختران یک‌یک محله‌های روستا سروده‌اند توجه بفرمایید:

بَشام به لُوواف بَدی‌یَم دختر /  هَمَه کار بُوواف بَدی‌یَم دختر

دراین مصرع هم به محله لوواف و هم کار دختران آن اشاره شده است. خانم مرضیه لبافی که این شعر را بیان کردند گفتند منظور از محله لوواف همان محله پایین دلمشا است.

بنابراین می‌توان نام فامیل لبافی را از ریشه لب‌بافی یا لووافی و وجه تسمیه این فامیلی را نام این محل و شغل کاربافی دانست. در فرهنگ لغت دهخدا لووافی و لباف را دوزنده نوعی کفش معرفی کرده که می‌توان آن را به دوخت پای‌افزار پاتووَه یا شغل جدبزرگ طایفه لبافی معروف به ابراهیم پینه‌دورز نسبت داد. اما با توجه به گسترده‌تر بودن این طایفه نسبت به فرزندان ابراهیم، احتمال اول یعنی محله لوواف و کار کاربافی برای وجه تسمیه این طایفه احتمال بیشتری دارد.

در این زمینه شایان ذکر است که در محله دلمشای پایین خانواده شادروان حاج محمد لبافی شامل ۵ پسر و زنان آن‌ها یعنی ۵ جاری زندگی می‌کردند. مطابق رسم و گویش برگجونی این جاری‌ها عبارت بودند از:

–         زن‌میرزَمو (میرزا عمو) همسر مشهدی خیرالله

–         زن‌ملَّمو(ملا عمو) همسر مشهدی حبیب الله

–         زن‌آق داداش همسر مشهدی علی‌محمد

–         زن‌ملا داداش همسر مشهدی حسن

–         زن‌نورالله همسر کربلایی نورالله

فاطمه سلطان پلویی – زن ملّمو– در کاربافی بسیار سریع بود و می‌توانست روزانه ۵ متر طول پارچه کرباس تولید کند که در کاربافی میان جاری‌ها رکورد بالایی بود. این موضوع جاری بزرگتر او یعنی زن‌میرزَمو را ناراحت می‌کرد. چون هر ۵ جاری در امر کاربافی مشارکت داشتند، پخت غذای همه‌ی اعضای خانواده‌ها به نوبت به عهده یک جاری بود. اما چند وعده غذایی که زن‌ملّمو می‌پخت چنان شور بود که مردان خانه را عصبانی کرد تا این‌که در اثر تکرار موضوع، زن‌ملمو توسط همسرش مورد غضب و ضرب و شتم قرار گرفت. موضوع  شور شدن غذا که برای جاری‌ها تعجب برانگیز بود، سبب شد زن‌ملاداداش پخت غذای زن‌ملمو را مخفیانه زیر نظر بگیرد، تا اینکه متوجه می‌شود زن‌میرزمو روز نوبت پخت زن‌ملمو بالای دیگ رفته و در غذا نمک می‌ریزد. و این چنین شد که آن شب آخرین وعده غذای شور در محله صرف شد!

شایان ذکر است که محله‌ای نیز در برگجهان و حاشیه نهر جووگ در شرق محله پانارون قرار داشت که به محله درزی معروف بود. اینکه این واژه هم به کاربافی و خیاطی مرتبط بوده است، ممکن به نظر می‌رسد. همسر شادروان محمدحسین اثباتی از دوزندگان مشهور و با مهارت عروسک برای دختربچه‌ها، فردی بود که نام فامیل او درزی بود. به این مصرع از اشعار خاله قمر توجه بفرمایید:

بشام به دَرزی بَدی‌یَم دختر  / همه پاوَرزی بَدی‌یَم دختر

خاله قمر در مورد هر یک از محله‌های سبدار و دلمشا که دیگر محله‌های کاربافی است هم اشعاری دارد:

بشام به سَبدار بدی‌یَم دختر /  سبزَه نمک‌دار بدی‌یَم دختر

بشام دلمشا بدی‌یَم دختر / همه خو بَشا بدی‌یَم دختر

لباس‌های کرباسی

الف-لباس‌های مردان: لباس‌های کرباسی مردان شامل پیراهن ، شلوار ، جلیقه، آرخالق – قبا، مرادبگی، شال قبا بوده است:

پیراهن: لباس اصلی مردان  پیرهَن  نام داشت. یک پیراهن سفید کرباسی بی‌یقه یا نهایتاً یقه ایستاده، با آستین‌های بلند مچ‌دار پرچین. لباس کرباسی مردان بسیار دیرتر از زنان جای خود را به لباس چلوار داد. اما تهیه کرباس سفید هم خود حکایتی است.

سفیدی پارچه کرباس، مناسب لباس مردان نبود. بنابراین پارچه بافته شده را به مدت یک هفته در سرگین گوسفند خیس می‌کردند و هر روز سر حوض ، پارچه را روی سنگی می‌گذاشتند و با وسیله‌ای که به آن رَخت‌کُفَک می‌گفتند می‌کوبیدند تا پارچه کرباس مثل چلوار ، سفید و آماده استفاده می‌شد.

پیراهن کرباسی و عزاداری داماد: پیراهن کرباسی برخلاف پیراهن‌های امروزی دکمه‌هایش جلوی سینه نبوده، بلکه در روی شانه قرار داشت. باز کردن دکمه سبب می‌شد یقه پیراهن بر روی شانه بیافتد و این نشانه‌ی درگذشت مادر زن فرد بود. زمانی که مادرزن فردی از دنیا می‌رفت، وی به احترام درگذشت مادرزن و به عنوان اینکه عزادار است، دکمه‌های روی شانه خود را باز کرده و قسمتی از پیراهن را روی شانه آویزان می‌کرد.

شلوار:  به آن تُنبون می‌گفتند. این تنبون با بند تنبون که در لیفه‌ی بالای شلوار جا می‌گرفت تنگ و گشاد می‌شد. تنبون ابتدا از جنس کرباسی بود که در سفر مردها به شهرها توسط رنگرزها به رنگ سورمه‌ای سیر در می‌آمد و مردان به عنوان تنبون سیاه از آن استفاده می‌کردند. شلوار کرباسی دو نوع درشت بافت و ریزبافت بود. شلوار ریزبافت را که نرم‌تر بود در زیر شلوار درشت بافت می‌پوشیدند.

جلیقه: مردان بر روی پیراهن خود جلیقه می‌پوشیدند و به آن  جِلقزَه می‌گفتند. نوعی جلیقه چپ و راستی و مثل جلیقه کت‌های قدیم قسمت جلوی آن که در صورت بازبودن قبا دیده می‌شد از پارچه هایی با جنس بهتر و پشت آن از کرباس بود. مردان تنها هنگام خرمن‌کوبی یا فرایند پاتی کردن گندم  با پیراهن یا جلیقه دیده می‌شدند. در غیر این صورت همواره با قبا در ملا عام ظاهر می‌شدند.

آرخالق – قبا: یک لباس دوتکه متشکل از آرخالق و قبا. آرخالق را بر روی جلقزه  می‌پوشیدند و قبا را روی آن. برای تهیه آرخالق که لباسی سه‌چاکی و جزء لاینفک لباس مردان در روزهای سرد زمستان بود، بین رویه و آستر را  پنبه یا پارچه پنبه‌ای می‌دوختند. قبا بلند و تا حدود مچ پا بود ولی آرخالق کوتاه‌تر و تا زیر زانو بود. 

مُرادبگی: یک نوع لباس کرباسی که بلندی آن مانند آرخالق نبوده بلکه تا بالای زانو امتداد داشت. مرادبگی را زمانی برتن می‌کردند که می‌خواستند کار انجام دهند. زیرا کوتاهی این لباس باعث تسریع کار آن‌ها می‌شد. مچ آستین مرادبگی به صورتی دوخته می‌شد که کاملا مچ دست را می‌پوشاند.

شال قبا: همان طور که ذکر آن رفت آرخالق و قبا هر دو جلو باز بودند و هیچ یک نیز دکمه‌ای برای بستن نداشتند. با این حساب برای بسته نگهداشتن آن‌ها از شال استفاده می‌شد. شالی بلند که باز تولید خود برگجهانی‌ها و از جنس کرباس بود. برای بستن شال، لبه‌های آرخالق و سپس قبا را روی هم می‌آوردند و شال کرباسی را روی آن می‌بستند. شال به حدی بلند بود که آن را چندین بار دور کمر می‌پیچیدند.

ب- لباس‌های زنان: لباس کرباسی زنان برگجهانی متشکل از  بلوز کوتاه ، شلوار، شلیته و آرخالق و چادرشب بوده است:
بلوز: آن چه ما از آن به عنوان بلوز یاد کرده‌ایم و خود برگجهانی‌ها به آن  پیرهَن می‌گفتند در حقیقت یک بلوز کوتاه و آستین بلند بوده است. این بلوز به فراخور حال و سلیقه مردم عموماً تا نیمه جلوباز بوده و با دکمه بسته می‌شده است. این بلوز به حدی کوتاه بوده که اگر زنی بی‌حجاب می‌ایستاد کمی از ناحیه شکمش، و اگر خم می‌شد کمرش دیده می‌شد. پیرهن در واقع لباس بالاتنه‌ی زنان برگجهانی از حدود هفتاد سال پیش به بعد بوده و عموماً زنان جوان آن دوران از آن به همراه شلوار – شلیته استفاده می‌کردند.

شلوار –  شلیته:  شلوار – شلیته یک لباس دو تکه و ترکیبی از شلوار و شلیته بوده است. شلوار مثل همه‌ی شلوارها در دوره‌های اولیه از جنس کرباس بوده که پارچه‌اش را خود زنان از پنبه می‌بافتند و مردها در سفر به شهرها آن را توسط رنگرز سیاه می‌کردند که البته بیش از آن که سیاه از کار در بیاید نوعی سورمه‌ای تیره بوده است. بر روی این شلوار، زنان شلیته می‌پوشیدند. دامنی بسیار پرچین و کوتاه که در رنگ‌های مختلف دوخته می‌شد.

روسری یا همان چارقد: چارقد معمول زنان از ململ سفید تهیه می‌شد. یک روسری سه گوش لچک مانند که با سنجاق به زیر گلو می‌بستند.

آرخالق:  نیم‌تنه‌ای ‌بود که درونش را آستر می‌دادند و روی پیرهن یا همان بلوز کوتاه می‌پوشیدند. آستین آن شبیه کت بوده و هر کسی توانایی و هنر دوخت آن را نداشت و ” نابلدها” با دادن مزد به کسانی که این هنر را داشتند آرخالق خود را تهیه می‌کردند.

چادر شب:  نوعی چادر کرباسی مربع شکل و مخصوص مراسم رسمی و مهمانی‌ها که در گویش محلی چادی‌شو گفته می‌شد. چادرشب کاربردهای زیادی داشت که یکی از آن موارد تهیه چادر زنان بود. زنان وقتی قصد داشتند حمام بروند یا مثلاً به بخش دیگری از ده دعوت می‌شدند ( مثلاً یک سرده‌ای که به شاهون یا پاده دعوت می‌شد) حتماً چادر کرباسی خود را استفاده می‌کردند. طرح و نقش چادر هم به فراخور سلیقه و توان مالی افراد راه‌راه یا چهارخانه سیاه و سورمه‌ای تیره بود (ظاهراً رنگرزها توان تولید رنگ سیاه برای کرباس را نداشتند).

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *