خانه » تاریخ، جامعه و فرهنگ » مکن ای عید حلول

مکن ای عید حلول

ناامیدی بد است. آن هم در روزهای نزدیک به نوروز. روزهایی که هر ناامیدی را امیدوار می‌کند. درختان ریخته برگ با برگهای نو و سبز روشن، خود را آذین بسته و به شکرانه بهار شکوفه می‌دهند. زمین سخت و خشکیده پاییز و یخ زده زمستان نرم شده و نفس کشیده و گیاهان مختلف با گلهای رنگارنگ یک به یک در آن خواهند رویید و فضا را عطرآگین خواهند کرد. بلبلان آواز شادی سرداده و رودخانه‌ها خروشان و چشمه ساران روان گشته و کشاورزان از روییدن گیاهان و شکوفه دادن درختان و گرم شدن هوا دلشاد می‌شوند و دست دعا برداشته سال پرباری را آرزو می‌کنند. در این فضای شاداب و عطرآگین با نغمه‌های گوش نواز چه جای ناامیدی است؟!

salenoبرگجون اما دیگر آن برگجون گذشته نیست. نه زمینش زمین قبل است، نه هوایش و آبش و نه مردمش! آیا می‌دانید زمستان گذشته چند نفر برگجونی در روستا سکونت داشتند؟ می‌دانید نسبت تعداد مهاجران افغان ساکن در روستا به جمعیت برگجونی‌های ساکن چه عددی است؟ سهم زنان به مردان با توجه به مرد بودن مهاجران افغان چه رقمی است؟ آیا صدای هیچ کودکی در روستا شنیده می‌شود؟ در آینده این وضع به چه سویی می‌رود؟ روزی نگران بی‌شاگرد ماندن مدرسه بودیم… امروز نگران چه هستیم؟ خالی شدن روستا از کودک یا زن؟ نه، خالی شدن روستا از برگجونی.

یادمان هست زمانی را که در خانه‌ها قفل نداشتند، پنجره‌ها چوبی و بدون حفاظ بودند، صندوقهای پر از انواع کالا در دالان‌ها و ایوان‌ها و کنار حیاط محله‌ها بی‌هیچ دغدغه‌ای قرارداشتند. و شاید تنها زمستانهای طولانی که برخی خانه‌ها خالی بود، قفل کوچک و ساده‌ای بر چفت در خانه‌ها آویزان بود. امروز اما خانه‌ها با در‌ها و پنجره‌های آهنین و حفاظ دار با قفلهای بزرگ کتابی و کلیدهای کامپیوتری و دوربین‌های مداربسته‌اند. روستا آن قدر خالی است که دزدان می‌توانند با آسودگی کلنگ برداشته دیوار را تخریب و وارد خانه‌ها شوند و کابلهای برق از پاده تا سرده را جمع آوری کنند و با خود ببرند. اگر دوربین مداربسته هم چهره دزد‌ها را به وضوح نشان دهد، آن قدر زیرساختهای مدیریت روستا خراب و غیر قابل اتکاست که نه فرد مال باخته و نه شورا جسارت می‌یابند که موضوع را فاش کنند.

چه کسی چشم به آسمان دارد تا ابرهای پربرکت ببارند؟ افراد سالمند برگجونی و کارگران افغانی همه دعا می‌کنند زمستان گرم و بی‌بارش باشد تا زمین گیر یا بی‌کار نشوند، و دعایشان هم البته مستجاب است. باران ببارد که چه شود؟ کدام درختان پربار شوند؟ گردو؟ که باید غصه داشت چه کسی آن را بزند. کسی که نیمی از محصول را به عنوان مزد می‌برد! چه کسی رغبت می‌کند آن را از روی زمین آلوده و علوفه‌های تیغ دار جمع کند؟ چه کسی هست که این میوه مسخره را پوست بکند؟ کدام فرزند هست که دستش را سیاه کند؟ آن هم زمانی که باید برود مدرسه. بچه‌ها او را مسخره می‌کنند: دهاتی! یا گیلاس؟ حوصله‌مان سر رفت از چیدنش. به چه دردی می‌خورد؟ همه‌اش کرم دارد. حیف آن همه پول که برای آبیاری و کود و سم دادیم! راستی هر نیسان پهن گاو ۲۵۰ هزار تومان؟

کدام رود و کدام آب گوارا؟ حالمان از آب رودخانه به هم می‌خورد. آب رودخانه زیرپل بوی گند می‌دهد. هر گونه آشغال و کثافتی در دره‌ها و رود‌ها هست. کدام طبیعت؟ روزگاری دشتا‌ها واقعا دشت بود. چند سالی است به کوچه پس کوچه‌های سرآسیاب شبیه‌تر است. چند سال بعد فاضلاب در این کوچه‌ها جاری است و ساکنان خانه‌ها یا سر جای پارک ماشین با هم دعوا خواهند کرد یا سر محل گذاشتن کیسه زباله یا سر باز و بسته شدن پنجره‌های مشرف به اتاق خواب یکدیگر.

سایت برگجهان مسدود می‌شود. به اعضای خانواده سایت رسما توهین و بی‌ادبی می‌شود. عده‌ای سایت برگجهان را موجب حضور افراد غریبه (و البته بدحجاب با انواع مرضهای مسری لاابالی‌گری و لامذهبی) در شوراب و دزدی کندسشان می‌دانند و عده‌ای برنامه‌های پاکسازی راه‌ها و رود‌ها را از کثافت‌ها و آشغال‌ها توسط این سایت را ترویج بد حجابی دانسته و به خانه افراد شرکت کننده در پاکسازی خسارت وارد کرده و روی دیوارهای ساختمان آنان شعارنویسی انقلابی-اسلامی! می‌کنند.

شورای روستا همه جا شاهد است؟ دزدی‌ها را می‌بیند و سکوت را لازم می‌داند. شعار‌ها را می‌خواند و سکوت را مصلحت می‌داند. با ساخت و ساز‌ها زندگی می‌کند. برای راههای روستا طرحی ندارد و با متعرضان به آن‌ها اگر قلدرمآب باشند مدارا می‌کند و اگر سر به فرمان اجحاف!.

تاغار این ماست و بهار این سال فریاد می‌زند ترشی ماست و نکویی سال را! با این اوصاف آینده روستا روشن نیست و هر سال نو یعنی یک سال تخریب شدید‌تر باغ‌ها و یک سال ساختمان سازی بی‌ضابطه‌تر و یک سال طبیعت آلوده‌تر و یک سال اعتیاد (دزدی) بیشتر و یک سال خصومت عمیق‌تر با بی‌ادبی در مراکز فرهنگی! یا فحاشی آبدار‌تر در همسایگی مسجد جامع و شعارنویسی تندترروی دیوارخانه‌ها. جایی که مثل «هرسال دریغ از پارسال» سنّت شده است، نباید حلول سال نو را عید نامید.

نوروزه هلا کشمش

دزدی ره ندین هی کش

به طا‌ها و به یاسین و تبارک

اوِه لاره بَبُردن از لوارک

نوروزه هلا  گوهَنOLYMPUS DIGITAL CAMERA

مینه کرت بریز آهن

به طا‌ها و به یاسین و تبارک

اوه لاره ببردن از لوارک

نوروزه هلا هوتگ

شورا ره هادین توتگ

به طا‌ها و به یاسین و تبارک

اوه لاره ببردن از لوارک

نوروزه هلا خوشگل

زلفاش ره بَمال پشگل

به طا‌ها و به یاسین و تبارک

اوه لاره ببردن از لوارک

نوروزه هلا ارَهOLYMPUS DIGITAL CAMERA

آشغاله بریز درَه

به طا‌ها و به یاسین و تبارک

اوه لاره ببردن از لوارک

نوروزه هلا شاباش

راها ره دَوَند با فاش

به طا‌ها و به یاسین و تبارک

اوه لاره ببردن از لوارک

نوروزه هلا نخود

سرکیف نگرد بیخود!

باهار موشو جنگی

بنفشه و اون رنگی