خانه » تاریخ، جامعه و فرهنگ » چیستانها و سرگرمیهای برگجونی

چیستانها و سرگرمیهای برگجونی

نویسنده: علی اکبر لبافی        تاریخ: مرداد ۱۳۹۳

شاید گمان کنیم زندگی سخت و کوهستانی و شرایط دشوار کار و زیست در برگجون، روستاییان ساکن در آن را از پرداختن به سرگرمیهای زندگی بازداشته است. این سخن تا حدودی درست است.

مردمی که نان به سختی درآورده و انواع کار‌ها را باید به کمک زنان و فرزندان در طول روز‌ها و شبهای تابستان و زمستان به انجام می‌رساندند؛ نه وقتی و نه حالی برای پرداختن به سرگرمی داشتند.

پرداختن به دشواریهای زندگی روستاییان برگجونی خود نیازمند قلم فرسایی دانشوران و اصحاب قلم است که مطالب و مقالات مبسوط در این باره بنویسند. با وجود این مشکلات، به نظر می‌رسد در فرصتهای کوتاهی که در کارهای دسته جمعی یا شب نشینی‌های زمستانه پیش می‌آمد، افراد صاحب ذوقی یافت می‌شدند که با طرح موضوعات مختلف، روحی تازه به جمع و به ویژه میان کودکان بدمند تا لطافتی به محیط سخت و جمع عبوس روستاییان ببخشند.

همیشه افرادی در میان خانواده‌ها بودند که با بیان داستان‌ها و تعریف ماجراهای تلخ و شیرین تخیلی یا واقعی و یا بیان اشعار زیبای شاعران یا با بداهه سرایی، همنشین خوبی برای جمع دوستان یا کودکان خانواده‌ها و شب نشینی‌ها بودند. دریغ آنکه هیچگاه این افراد سعی بر ثبت دانسته‌های خود به صورت مکتوب و انتقال آن‌ها به نسلهای بعد نکردند. ما فقط می‌شنویم که فلانی بسیار مواعظ آموزنده دارد و فلانی داستانهای شیرینی بلد است یا فلانی دایم لیچار (بخوانیم طنز!) می‌گوید. هرچند این بزرگواران از نظر بار منفی یا مثبتی که بر عمل آن‌ها القا می‌شود، متفاوت به نظر می‌رسند، اما هرکدام به نوعی به سرگرم کردن دیگران می‌پرداختند.

آن‌ها که هم نشین با مرحوم محمدعلی اثباتی بوده‌اند یا افرادی که از مرحوم علی محمد لبافی می‌گویند یا کسانی که از مرحوم عزیزالله لبافی نقل می‌کنند یا آنان که از مرحوم علی کوشکستانی و یا حبیب کوشکستانی یاد می‌کنند هر کدام به خاطرات شیرینی اشاره می‌کنند که تنها سایه‌ای از آن را به یاد دارند. از آن همه پند و حکمت و موعظه و شعر و چیستان و طنز و بازی اکنون چیز زیادی در یاد‌ها نیست!

بعد از نقل این مقدمه طولانی باید بگویم که با متن حاضر بر آن شدم تا معدودی از سرگرمی‌های مرسوم در برگجهان را بیان کنم. مهم‌ترین سرگرمی کودکان نقل داستان یا هسبُنک است که به طور جداگانه و از سوی دوستان مختلف در ثبت و ضبط آن‌ها کوشش شده است. برخی از سرگرمی‌ها هم بازی با اسباب بازی‌ها بوده‌اند که در مقالات مستقلی مطرح شده و خواهند شد. اما بازی‌ها و سرگرمی‌های بدون اسباب بازی (مانند چیستان‌ها) نیز در روستا متداول بودند که در اینجا به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌شود.

تعدادی از چیستان‌ها را خود در یاد داشته‌ام و تعدادی را نیز سرور گرامی‌ام جناب آقای محمدمهدی اثباتی نوشته‌اند. به یاد مرحوم عزیزالله لبافی که به بیان چیستانهای زیادی مشهور بود.

چیستان ۱: یکی از چیستانهای معروف که البته در جاهای دیگر و به ویژه میان باسوادان نیز شایع بوده نقل این قصه است که:

یک روز کلاغی به یک گروه کلاغ می‌رسد و از سرگروه آن‌ها که جلو‌تر از همه پرواز می‌کرد پرسید شما چند نفر هستید. سر گروه کلاغ‌ها در پاسخ می‌گوید: ما و ما و نصف ما و نیمه‌ای از نصف ما، گر تو با ما می‌بُدی صد می‌شدیم! حالا شما باید حساب کنید در این گروه چند کلاغ بود؟

چیستان ۲: این چیست؟

chistan2سه پا دارد در هوا، چار پا دارد بر زمین،‌ای خربزه،‌ای خربزه!

چیستان ۳: این چیست؟

وقتی جوان و تازه است ساکن و بی‌حرکت است ولی وقتی پیر و خشک شد، راه می‌افتد و می‌رود؟

چیستان ۴: این سه چیز چیستند؟ (به گویش برگجونی)

یکیش ایستا، یکیش نِستِه، یکیش موشو.

چیستان ۵: این چیست؟ (به گویش برگجونی)

اگر پیهی داشتم و پیازی، لَغِلوی همسایه ره می‌گتَم!

اگر چه این عبارت به عنوان چیستان اشاره به یک نوع غذا دارد که باید شنونده نام ببرد، اما به نظرم می‌رسد درج آن به عنوان ضرب المثل شایسته‌تر است تا چیستان. این ضرب المثل جالبی است. به معنای لغوی آن توجه فرمایید: اگر روغن و پیاز داشتم، می‌رفتم روغن داغ کن همسایه را می‌گرفتم (و غذا درست می‌کردم)!

چیستان ۶: این چیست؟

عجایب صنعتی دیدم که شش پا و دو سم دارد، عجایب‌تر از آنکه، میان مهرهٔ پشتش یه دم دارد.

چیستان ۷: این چیست؟

حریص کلنگ بی‌دم، نه جو خورد نه گندم، ویز می‌زند بیابُن، نقلی دهد به مردم.

چیستان ۸: این چیست؟

نمی‌توانیم پوستش را بکنیم و حتما باید با پوست بخوریم.

چیستان ۹: این چیست؟

پایین سنگ و بالا سنگ، بالا دو لولهٔ تنگ، بالا دو شمع روشن، بالا کمُن روستم، بالا تخت سلیمُن، بالا جنگل میدُن؟

اما چند سرگرمی و بازی رایج دیگر در برگجون به این شرح است:

۱. تکرار جملات یا کلمات

از افراد یا بچه‌ها خواسته می‌شد سه بار تند و سریع بگویند: راهِ لار، آشِ شُلَه سُج. ترتیب و توالی حروف به گونه‌ای است که اغلب افراد به لکنت می‌افتند.

گاهی از کودکان خواسته می‌شد کلماتی مانند «طِرَم قا» یا «رَم خَ» را تکرار کنند. بعد گویی می‌گویند «قا- طِرَم» یا «خَ -رَم» و آن‌گاه به او خندیده و ماجرا را برایش تعریف می‌کردند.

۲. اتل متل

بازی معروف اتل متل نیازی به شرح ندارد.

۳. تپ تپه خمیر

 کودکان را به حالت سجده در آورده و به آن‌ها می‌گفتند در همین حالت کف دستانشان را روی چشم‌ها بگذارند. فرد بزرگ‌تر درحالی که به آرامی برپشت یکی از بچه‌ها و به صورت آهنگین و متناسب با وزن شعر می‌کوبید، می‌گفت: تَپ تَپه خمیر، شیشه پر پنیر، دست کی بالا، دست کی پایین؟ سوزن یا قیچی؟ سوزن یا قیچی؟ و در این هنگام بلافاصله دست راستش را به حالت سوزن (بستن چهار انگشت و راست کردن انگشت اشاره) یا قیچی (مشابه علامت پیروزی) در آورده و منتظر پاسخ یک یک بچه‌ها می‌شد.

بچه‌ها باید حالت سوزن یا قیچی بودن دست او را حدس می‌زدند. هرکه درست حدس زده بود که هیچ، ولی افرادی که نادرست حدس زده بودند با‌‌ همان وسیله مورد حمله قرار می‌گرفتند. یعنی با انگشت اشاره بر پشت و کمر او زده و می‌گفتند سوزن، سوزن. یا با دو انگشت به حالت قیچی پشت و کمر او را نیشگون می‌گرفتند و می‌گفتند قیچی، قیچی. این بازی به همین شکل چندین بار تکرار می‌شد. این بازی را با یک کودک هم می‌توان انجام داد.

۴. یه مرغ دارم

در این بازی معروف چند نفره (دست کم سه نفر) هرکدام یک عدد را انتخاب می‌کنند. اغلب اعداد از یک شروع شده و یکی یکی بالا می‌رفت. مثلا در بازی سه نفره یکی ۱ و یکی ۲ و دیگری ۳ می‌شد. حالا یک نفر شروع می‌کرد و می‌گفت: «یه مرغ دارم x تخم می‌گذاره». البته گوینده بجای x یک عدد را بین اعداد انتخابی افراد (بجز عدد مختص خودش) می‌گوید. اگر عدد خودش یا عددی که در جمع وجود ندارد را بگوید می‌سوزد و از دور بازی حذف می‌شود. بلافاصله فردی که عدد مختص او بیان می‌شود باید بگوید: «چرا x تا»؟ اگر فرد دیگری حرف بزند یا فرد عدد x ساکت بماند، می‌سوزند. فرد شروع کننده باید بگوید: «پس چند تا»؟ فرد x در جواب می‌گوید: «yتا». باز باید عدد y عدد خود فرد یا عددی خارج از بازی نباشد. این بار فرد مختص عدد y می‌گوید: «چرا y تا»؟ و بازی ادامه می‌یابد تا فقط یک نفر بماند. هرچه تعداد نفرات بیشتر باشد بازیکنان زود‌تر می‌سوزند و البته بازی سخت و طولانی بین دونفر آخر خواهد بود. 

۵. لی لی لی حوضگ

lilihowzakدر این بازی فرد بزرگسال انگشت اشاره خود را بر کف دست کودک حرکت داده و همزمان می‌گوید: لی لی لی حوضگ جوجو رفت آب بخوره افتاد تو حوضگ.

بعد در حالی که یکی یکی انگشتان دست کودک را از سمت انگشت کوچک می‌بندد، می‌گوید (۱): این گرفتش (۲). این دونش داد (۳). این خشکش کرد.

سپس انگشت اشاره را کشیده می‌گوید (۴): این بلند شد گفت کی پرش داد؟

و دست آخر هم در حالی که انگشت شست را گرفته و می‌چرخاند می‌گوید (۵): منه منه کله گنده منه منه کله گنده!

حالت دیگری از این بازی هست که رفتار با دست و انگشتان کاملا مشابه است ولی متن قصه فرق می‌کند. یعنی گوینده می‌گوید: لی لی لی حوضگ جوجو رفت آب بخوره افتاد تو حوضگ.

بعد در حالی که یکی یکی انگشتان دست کودک را از سمت انگشت کوچک می‌بندد، می‌گوید (۱): این می‌گه بریم (۲). این می‌گه کجا (۳). این می‌گه دزدی. سپس انگشت اشاره را کشیده می‌گوید (۴): این می‌گه از خدا نمی‌ترسی؟ و دست آخر در حالی که انگشت شست را گرفته و می‌چرخاند می‌گوید (۵): این می‌گه تیرکمون داریم از چی می‌ترسیم! تیرکمون داریم از چی می‌ترسیم؟!

روش متفاوتی که نگارنده انجام دادم و بسیار مورد توجه کودکان واقع شد این است که همین کار‌ها را یکبار دیگر بجای انجام بر کف دست و انگشتان کودک بر کل بدن او انجام می‌دادم. به نحوی که شکم و ناحیه ناف او نقش کف دست را داشته و دست‌ها و پاهای او نقش چهار انگشت دست و در ‌‌نهایت سر او نقش انگشت شست را داشته باشد. امتحان کنید حتما مورد پسند کودک قرار خواهد گرفت!

۶. کلاغ پر

kelaghparاین بازی هم بازی معروفی است. عده‌ای دور هم حلقه زده و روی زمین می‌نشینند و انگشت اشاره خود را روی زمین گذاشته و رهبر جمع می‌گوید: کلاغ پر. همه افراد همزمان دست خود را بالابرده و با هم می‌گویند: پر. رهبر جمع در پی آن نام هرچیزی (واغلب نام حیوانات) را برده و در ادامه می‌گوید پر. مانند: گنجشک پر. باز دیگران همزمان می‌گویند پر. نکته بازی این است که اگر نام چیزی برده می‌شود که پرنمی زند نباید دستشان را بالا برده و بگویند پر. اگر مثلا گفته شود: میمون پر، هر کس دستش را بالا ببرد می‌سوزد و از دور بازی خارج می‌شود. برعکس اگر نام پرنده‌ای برده شود و فردی دستش را بالا نبرد باز می‌سوزد. 

۷. پرچین می‌زنیم

هرگاه والدین حوصله بازی را نداشتند و کودک اصرار بر بازی داشت او را روی زانو یا مقابل خود نشانده و به آرامی و پیاپی با هر دو دست به سمت چپ و راست صورتش سیلی می‌زدند و همزمان و همراه ریتم سیلی‌ها (که آنقدر نرم بود، حکم نوازش را داشت) می‌گفتند: پرچین می‌زنیم جالیز می‌کاریم از کجا می‌دزده؟ و کودک باید اشاره می‌کرد چپ یا راست. بعد پدر یا مادرش کار سیلی زدن را این بار از سمتی که کودک اشاره کرده بود آغاز می‌کرد. این کار آنقدر تکرار می‌شد تا بچه خسته شود و از درخواست بازی کردن منصرف شود.

۸. بگو بگو ره چمدنم

گاهی کودکان اصرار به گفتن حرفی یا داستانی از سوی پدر و مادر می‌شدند یا می‌گفتند بگو می‌آی بازی یا نه، و خواسته خود را با تکرار کلمه «بگو» مطرح کرده و مکررمی گفتند: بگو، بگو…

اگر پدر و مادر حوصله گفتن و بازی کردن نداشتند، می‌گفتند: بَگو بَگو رِه چِمدُنم، تخم کَدو رِه چمدُنم بَگم یا نَگم؟ بدیهی است کودک می‌گفت: بگو. باز پدر یا مادر می‌گفت: بگو بگو ره چمدنم… و این داستان ادامه می‌یافت تا کودک خسته و منصرف شود.

 

 

راهنمایی چیستان‌ها: چون چیستان‌ها اغلب بسیار سخت هستند برای هرکدام به شرح زیر مختصر راهنمایی شده است:

چیستان ۱ را با نوشتن معادله یک مجهولی به راحتی می‌توان حل کرد.

چیستانهای ۲ و ۳ به ترتیب نام یک حیوان و نام یک گیاه هستند.

چیستان ۴ نام سه چیز در طبیعت است که در هر روستا و آبادی یافت می‌شوند.

چیستان ۵ همانطور که گفته شد نام یک غذای ساده روستایی است که با روغن و پیاز درست می‌شود.

چیستان ۶ نام یک وسیله است و کمتر افرادی در روستا آن را داشتند.

چیستان سادهٔ ۷ نام یک حیوان و چیستان ۸ نام یک میوه است.

چیستان ۹ نیز نیازی به شرح ندارد و معروف است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *