خانه » خاطرات » کوه‌پیمایی بر لبه‌ی کوه پُش‌بالابا

کوه‌پیمایی بر لبه‌ی کوه پُش‌بالابا

علی‌اکبر لبافی، مهرماه ۱۳۹۵

پس از نشر عکس‌های آقای داود طوسی که از کوه گزواره تهیه کرده بودند و استقبال خوانندگان از آن، به فکرم رسید که این روش در جاهای دیگری از روستا نیز تکرار شود. در فرصتی که در یک روز تعطیل به دست آمد همراه با دوستان همکارم که میهمان ما بودند تصمیم گرفتیم از کوه پشت منزل صعود کنیم و تا قله پیش برویم.

در سال‌هایی دور برای رفتن به غار لوخمیره البته تا لبه‌ی کوه پشت بالابا رفته بودم. در خاطرم بود که آن سوی کوه صخره‌های پرشیب و خطرناکی دارد و تمام این سال‌ها دوست داشتم آن مناظر را دوباره ببینم. اما نمی‌دانم چرا هیچ‌گاه اتفاق نیفتاد و حاضر نشدم تنها چندصد متر آن طرف‌تر از منزل بروم. چیزی که تنها مختص من نیست. عده‌ی زیادی از بومیان برگجهان هنوز این مسیر را نپیموده‌اند. مسیری بسیار کوتاه و بسیار دیدنی!

مسیری که اگر در هر کشور دیگری بود تاکنون مجهز به تله‌کابین شده بود تا از کنار آن توریست زیادی را جذب کنند و شغلی و نانی باشد برای روستاییان بی‌کار و تفریحی برای میلیون‌ها ساکن خمود و خسته و خفه‌شده از دود و شلوغی کلان‌شهری مانند تهران.

باری، چرا کوهی به این بزرگی و اهمیت که خواهیم دید و خواند، نام مستقلی از خود ندارد؟ یاد پدرِ پسرِ شجاع افتادم که معلوم نیست قبل از اینکه پسرش به دنیا بیاید چه نامی داشت؟ نامش وابسته به نام فرزندش است! حال چرا باید کوه پشت بالابا را به نام باغهای بالابا شناخت؟ زمانی که هنوز زمین‌های بالاباغ، باغ نبود؛ این کوه به چه نامی بود؟ آیا نام واقعی این کوه فراموش شده است؟

ساعت ۶٫۵ صبح حرکت آغاز شد. از کنار کیله دشتاها در پش‌بالابا. گُرده‌ی یکی از تپه‌های دامنه را در پیش گرفته و با حرکت مورب به سمت شرق، رسیدن به کِرِ آبیته را هدف گرفتیم. عبور از دره تنگه عَم‌رفیع در نقاطی کمی مشکل بود، اما تا اشعه‌ی خورشید بر ما بتابد، خود را به صخره‌ی آبیته رساندیم. اکنون ۸۰۰ متر در افقی و ۲۶۰ متر در ارتفاع حرکت کرده‌ایم. قبل از آن سرو جوانی را مشاهده کردیم که ما را نسبت به آینده و حضور همچنان سبز این درخت زیبا در روستا تا سال‌های سال امیدوار کرد. قطر تنه‌ی سرو در حدود ۲۰ سانتیمتر بود.

poshtb3poshtb4poshtb5

منظره‌ی بافت روستا که گام به گام از ما دور می‌شد زیبا و آرام‌بخش می‌نمود. رسیدن به قله‌ی آبیته مرا به وجد آورد. مناظری بس زیبا و دست‌اول از روستا و رودخانه و تنگه میان‌رو و تنگندار. آبشار پرعظمت تنگه‌میان‌رو مانند چوب کبریتی به سختی دیده می‌شد. صخره‌ی مرتفع و شیبدار آبیته پرصلابت و مهیب می‌نمود. هوای خنک و نیمه ابری همراه با باد و شعاع کم‌فروغ آفتاب فضا را بس دلنشین کرده بود. در کنار همه‌ی این‌ها رویش گیاه مقدس سومَه (هومَه = هوم) بر فراز صخره‌ای آن‌سوتر، تاریخِ چندهزارساله‌ی میهن را یادآوری می‌کرد. گویی همه‌ی تاریخ و همه‌ی زیبایی طبیعت در یک لحظه پیش‌دیدگانم بود.

poshtb6poshtb7

حرکت روی قله‌ی کوه از سمت کِرِ آبیته در جهت شمال‌غربی به سمت قله‌های متعدد پش‌بالابا آغاز شد. سختی قبلی راه که ناشی از شیب زیاد بود اکنون کمتر شده بود. سمت راست دره تنگندار با دامنه پرشیب و در سمت چپ اراضی بالابا با شیب کمتر قرار داشت. چال اول پش‌بالابا که درست در کنار کِر آبیته بود را پشت سر نهادیم. دوچال تا چال سول فاصله بود.

poshtb2poshtb8

در هر منزل صخره‌ای و مناظری بود که ما را به خود جذب می‌کرد. در مناطقی لو (لبه)ی کوه صخره‌ای بود و گاهی این صخره‌ها خمیر مانند بود. به ویژه در نقاطی که غارهای لوخمیره واقع بود. می‌گویند چند غار اینجا هست و غار اصلی نیز چند شاخه دارد. پیدا کردن غار برای من که سال‌ها قبل آنجا رفته بودم ساده نبود. بنابراین زیاد دنبال آن نگشتم.

poshtb9

شیب کوه در سمت تنگندار به قدری زیاد بود که آبشارهای تنگندار از آنجا پیدا نبود. اما گزواره و کوه توفیق و سایر کوه‌ها به زیبایی و شکوه هرچه تمام‌تر در مقابل دیدگانمان بود. همچنان ده در سمت چپ و دره تنگندار در سمت راست بود. گاهی با شیب تند بالا می‌رفتیم و گاهی با شیب کمتر پایین آمده تا چال دیگری را پشت سرنهیم. در مسیر از صخره‌های زیبا عکس می‌گرفتیم و بر روی آن‌ها حرکت می‌کردیم. صخره‌ای که مانند شتر بود مرا به سمت خود جذب کرد. عکسی از آن گرفتم و در جامعه مجازی منتشر کردم. افرادی منکر وجود آن در برگجون شدند و افرادی آن را مصنوعی تصور کردند و عده‌ای هم به طعنه گفتند این که صخره نیست، محصول پرخوری شب قبل است!!!

poshtb10poshtb11poshtb12poshtb13poshtb14poshtb16poshtb17

در مسیر حرکت چه بسیار گیاه هوم روییده بود و سروی زیبا در سمت روستا و سروهای دیگری در سمت تنگندار. سروهایی با قطر ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتر.  راستی چقدر این دو درخت همیشه سبز و مقدس در برگجهان زیادند.

poshtb15poshtb18

شیبِ راه زیاد شده بود و حرکت مشکل. گرسنگی چیره شده بود و یاران خسته. به سختی قله‌ی قبل از چال سول را بالا رفتیم: گاهی چاردست و پا. همین که به قله رسیدیم حالا باید به سمت پایین حرکت می‌کردیم. به سختی‌اش نمی‌ارزید، کاش قله را دور زده بودیم. پایین که رفتیم چال سول بود. چال چهارم پش‌بالابا. تا آن‌جا حدود ۱۷۰۰ متر افقی و ۴۷۵ متر در ارتفاع راه رفته بودیم.

poshtb19poshtb20poshtb21poshtb22

صبحانه و چای خوردیم و خستگی در کردیم. ساعت حدود ۱۰ بود. همراهان باید برگشته به جمع خانواده ملحق می‌شدند. اما من شور رفتن به قله را داشتم. قله‌ی ونجرستُنَگ که به اشتباه تصور می‌کردم قلعه‌ی معروف برگجهان آنجا بوده است.

بطری نصفه‌ی آب را گرفتم و از یاران جدا شدم. آنها از راه اِندار به سمت خانه و من از لبه‌ی کوه به سمت قله به راه افتادیم. آخرین قله قبل از ونجرستنگ به راحتی فتح شد و راه سرازیر آغاز شد. در جای جای لبه‌ی کوه گیاه هوم روییده بود و بیش از آن جای جای لبه‌ی کوه را برای یافتن گنج کنده بودند. تا این‌که در جایی نزدیک پایین‌ترین نقطه‌ی چال پنجم زمین به کلی زیر و زبر شده بود و من که به اشتباه تصور می‌کردم قلعه در قله است توجه خاص به این منطقه نکردم و جز عکسی از آن کاوش مهمی در این نقطه نداشتم تا لااقل از ابعاد قلعه و موقعیت آن و پی‌های دیوار و سنگ‌های احتمالی باقیمانده از آن ردّی بیابم. رد شدم ولی آنجا محل قلعه‌ی معروف بود.  جایی که از مبدا ۲۱۰۰ متر افقی فاصله داشت و ۵۴۰ متر بالاتر بود. خوشبختانه دوست عزیزی قرار است عکسی از آجرهای به کار رفته در قلعه برایم بفرستد. به محض دریافت عکس آن را به مجموعه‌ی حاضر اضافه خواهم کرد.

poshtb23

پس از چال پنجم سخت‌ترین مرحله‌ی کوه‌پیمایی آغاز شد. گرمای آفتاب آزار می‌داد. یاران رفته بودند و تنها بودم. خستگی به مرور زیادتر می‌شد و همزمان بر شیب راه افزوده می‌شد. گذر عمر را در خود به تجربه دیدم. روزگاری که در پیِ سبزی و ریواس یک‌نفس تا قله‌ی‌مرغ می‌رفتم سپری شده است. اکنون در هر چند قدم باید می‌ایستادم تا نفس تازه کنم. فشار هوا کم شده بود و احساس می‌کردم اکسیژن کافی ندارم. اگر شوق رسیدن به قله نبود، اگر شوق رسیدن به قلعه نبود، حتما از ادامه‌ی مسیر منصرف می‌شدم.

poshtb24poshtb25poshtb26

گویی هر چه پیش می‌رفتم، قله نیز دور می‌شد. قله که گاهی در ۱۰۰ متری‌ام بود پس از پیمودن مسیر باز هم در همان ۱۰۰ متری بود. هر بلندی کوچکی در آن شیب تند به تصورم قله است ولی پس از رسیدن به آن قله دیگری جلوتر ظاهر می‌شد. اکنون کوه بلندی مانند مازهُن زیر پایم بود. پس قله‌ی ونجرستنگ کجاست؟

در آخرین لحظه قبل از منصرف شدن از پیمودن مسیر تصمیم گرفتم قله را دور بزنم و بجای رفتن به قله به لبه‌ی کوه بروم تا سمت افجه و تهران را ببینم و برگردم. همین‌که به مرز حوزه‌های آبریز دو رودخانه‌ی برگجهان و افجه رسیدم، قله‌ی ونجرستنگ را دیدم. دیدم که تنها ۵۰ متر با آن فاصله دارم. و بدین‌سان پس از ۲۶۰۰ متر حرکت افقی و ۸۴۰ متر حرکت قایم، قله را فتح کردم. جایی که کوه‌های افجه و خط‌الراس تمام کوه‌های اندار مشاهده می‌شد. سد لتیان، تاج سد، لواسان و تهران البته در هاله‌ای از دود و آلودگی دیده می‌شدند.

poshtb27poshtb28poshtb29

پس از نیافتن قلعه حرکت به سمت روستای برگجهان را که بیش از همیشه کوچک شده بود در پیش گرفتم. برای دیدن چند سرو بزرگ در دامنه‌ی کوه‌های مَرغ مسیر را به سمت دره‌ی تنگه‌مرغ تغییر دادم. سرو اول بسیار دور و نزدیک راه اندار بود و به آن سمت نرفتم. خود را به پای سرو دوم در دامنه‌ی صخره‌هایی بلند رساندم. سروی بزرگ بود که باد نیز شاخه‌ای از آن را شکسته بود. قطر تنه سرو بیش از یک متر بود. سپس به سمت پایین رفتم تا جایی که به سمت سرو سوم می‌رفت. زمان ساعت ۱۲ را نشان می‌داد. برای رفتن به سمت سرو سوم  نه زمان داشتم و نه توان. آب بطری هم تمام شده بود و تشنگی و گرما آزاردهنده بود. به گرفتن عکسی از دور بسنده کردم. جایی که درخت پر از زرشک مرا وادار کرد استراحتی کنم و چند خوشه‌ای زرشک بچینم.

poshtb31poshtb32poshtb33poshtb34poshtb35poshtb36

سرو دیگری در محل نخستین باغ مَرغ در دل صخره روییده بود. کمی پایین‌تر سه دره‌ی مرغ به هم ملحق شدند. از چشمه بطری را پراز آب کرده به سمت تنگه مرغ به راه افتادم. به زودی باغ‌های سرسبز تنگه مرغ شروع شد و هوای خنک و راحتی مسیر خستگی را از تنم به در کرد. پس از ۶ کیلومتر پیاده‌روی ساعت ۱۳ یک ربع کم، در خانه بودم. نزد میهمانان.

 poshtb30poshtb1

با تشکر از همراهانم آقایان پرویز ترکاشوند، محمد رهبری و سهیل لبافی که تعدادی از عکس‌ها را نیز آنان به ثبت رسانده‌اند.

۲ دیدگاه

  1. حمید جان نثاری

    باسلام خدمت اقای لبافی وباتشکر از همت شما که زحمت کشیدیدواین مسیر سخت را جهت شناسایی هم ولایتی های عزیز پییموده اید همیشه پایدار باشید

  2. با سلام

    واقعا دست مریزاد، خسته نباشی. دره شنی که از قله مرق به سمت تنگه مرق سرازیر است برای من پر از خاطره است.
    منطقه ای که در فصل ریواس باید به آنجا رفت بسیار زیبا و دیدنی. در آخر فصل ریواس هم سرتا پا قرمز میشه وقتی برگهای ریواس رو به خشکی میروند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *