خانه » مطالب آزاد » آیین‌های نوروزی

آیین‌های نوروزی

محمدتقی اثباتی، فروردین ۹۸

آنچه خواهید خواند مطالبی است که سال‌ها پیش درمورد آیین‌های نوروزی برای یک رادیوی فارسی‌زبان در سوئد گِرد آورده بودم.

درباره‌ی عید نوروز – این جشن بزرگ طبیعت – در کتاب‌ها و دیوان‌های شعرای بزرگ با زبان نظم و نثر بسیار سخن گفته شده است. امّا در کتاب ارزشمند و منحصر به فرد شاهنامه – این شاهکار حکیم بزرگ ابوالقاسم فردوسی- درباره‌ی زندگی جمشید، بزرگ پادشاه داستانی ایران و نوروز که یکی از بزرگترین آئین‌های کُهن ماست و برپایی آن را به او نسبت می‌دهند، بسیار کم و مختصرسخن رفته است. تمامی داستان جمشید تنها  نود و سه بیت است. البتّه در همین مقدارِ اندک، مطالب بسیار به طور فشرده عنوان شده و کارهای جمشید را برشمرده است. ازجمله انجام کارهایی را که به جمشید نسبت داده‌اند در این ابیات آمده که می‌توان به آنها اشاره کرد:

  • به دنیا امنیّت بخشید،
  • مردم را به سوی روشنی و دانش رهنمون شد،
  • آهن را نرم کرد،
  • ابزار ساخت،
  • آلات رزم و لباسِ مناسب رزم فراهم آورد، از کتان و بَریشم و مو و قَز و دیبا و خَز جامه تهیّه کرد،
  • مردمان را به گروه‌ها و طبقات تقسیم کرد. بدین گونه: مردان خدا یا پرستندگان، جنگاوران که به آنان نیساریان می‌گفتند، کشاورزان، صنعتگران و پیشه‌وران که آهوخوشی نام داشتند.
  • دیوها را رام کرده به آنان دستور داد تا خشت درست کرده دیوار ساختند.
  • ایجاد گرمابه را به او نسبت می‌دهند.
  • گوهرها را شناخت، همچنین زر و سیم و بوهای خوش را چون عود و عنبر و گُلاب و کافور و مُشک.
  • کَشتی تهیّه کرد و کشور به کشور گَشت.
  • پزشکی را بَنا نهاد و رونق بخشید به گونه‌ای که مرگ و میر درکار نبود.
  • تختِ روانی درست کرد که دیوها آن را به هوا برداشته به هرجا، می بردند .
  • و جَشن نوروز را بنا نهاد.

همه کردنی‌ها چو آمد پدید / به گیتی جُز از خویشتن را ندید

چو آن کارهایِ وی آمد بجای / زِ جایِ مِهی برتر آورد پای

به فَرِّ کیانی یکی تخت ساخت / چه مایه بدو گوهراندر نشاخت

که چون خواستی دیو  برداشتی/ زِ هامون به گَردون برافراشتی

چو خورشید تابان میان هوا / نشسته بر او شاهِ فرمانروا

جهان انجمن شد بَرِ تختِ اوی /فرو ماند از فَرّ و ازبخت اوی

به جمشید بَر، گوهر افشاندند/ مَر آن روز را روزِ نو خواندند

سَرِ سالِ نو هُرِمُز فَروَدین  /  بَرآسود از رَنج تَن، دل زِ کین

به نوروزِ نو شاهِ گیتی فروز/ بر آن تخت بنشست فیروز روز

بزرگان به شادی  بیاراستند  / می و رود و رامشگران خواستند

چنین جشنِ فَرُّخ از آن روزگار /بمانده از آن خُسرُوان یادگار.

درباره‌ی پیدایش نوروز این ابیات تنها سندی است که درشاهنامه آمده است. به روایت شاهنامه این جشن را جمشید بنیاد نهاد. امّا چون برپایی آن در آغاز بهار است و بهار آغازِ بیداری و جوششِ طبیعت به ویژه در سرزمین ایران، پس پیش از جمشید هم وجود داشته است. پذیرُفتنی است که نظم و ترتیب و آیینی که برای آن در نظر گرفته شده از روزگار جمشید پادشاه دودمانِ پیشدادی باشد که پادشاهی داستانی است، اگر نگوئیم افسانه‌ای.

درکتاب تاریخِ دَه هزارساله‌ی ایران نیز اشاره‌ای به جشنِ نوروز شده است، بدین مضمون:

به طوری که از نام این جشن برمی‌آید، زمانِ آغازِ آن روزنو از نخستین ماهِ سال یعنی اوّل فروردین است و هُرمَزد نام دارد که نام پاکِ اَهورا مَزدا است. جشن نوروز را به جمشید از پادشاهان دودمان پیشدادی نسبت می‌دهند.

فروردین ماه متعلّق به فَرَوَهَرهای پاکان است که برای دیدار بستگان خود به زمین می‌آیند و پس از مدّتی توقّف به جای خویش باز می‌گردند. به همین جهت ایرانیان چند روز پیش از آغاز جشن و عید به خانه‌تکانی و پاکیزه کردن وسایل می‌پرداختند تا فَرَوَهَرها – در واقع ارواح – در هنگام فرود آمدن به زمین، آنها را پاک و خُرّم ببینند و با شادی و سرور به مکان خود باز گردند.

درشبِ نوروز که فَرَوَهَرهای درگذشتگان به زمین فرود می‌آیند، برای فرخندگی و میمنت آتش روشن می‌کردند و به نام هفت امشاسپندان سُفره‌های هفت‌سین ترتیب می‌دادند.

در آغاز اشاره شد که شعرا، نویسندگان، تاریخ نگاران و سخنوران در باره‌ی نوروز بسیار گفته و نوشته‌اند، امّا در این باره سخن حافظ چیز دیگری است. به مناسبت غزلی از لِسان‌الغیب، پیر خرابات، حافظ شیرازی را بیان می‌دارم. گزینش این غزل به واسطه‌ی دارا بودن ویژگی‌های چندی بود، از آن جمله:

  • بهاری و نوروزی است،
  • اندرزهای ارزشمندی را دارا است،
  • آئین‌های نوروزی را بیان می‌دارد،
  • به مناسبت از میرِ نوروزی سخن می‌گوید که به آن بیشترمی‌پردازیم،
  • با صوفی که مخالف عیش و شادمانی و مِیِ صافی است برخورد می‌کند،
  • رویدادی تاریخی را بیان می‌دارد،
  • و در آخر، دوستی را که گرفتار آمده است مدح گفته از او دلجویی می‌کند و او را به بُردباری دعوت می‌نماید.

اینک غزل:

زِکویِ یار می‌آید نسیمِ بادِ نوروزی / از این باد اَر مَدَد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گُل گر خُرده‌ای داری، خدا را صَرفِ عشرت کن /که قارن را غلط‌ها داد سودای زر اندوزی

زِ جامِ گُل دگر بلبل چنان مست میِ لعل است / که زد بر چرخ فیروزه صفیر تختِ فیروزی

به صحرا رو که از دامن غُبار غم بیفشانی / به گُلزار آی کَز بلبل غزل گفتن بیاموزی

چو امکان خُلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست /مجال عیش فرصت دان به فیروزیّ و بهروزی

طریق کام‌بخشی چیست، ترک کام خود کردن /کلاه سَروَری آنَست کز این تَرک بردوزی

سخن درپرده می‌گویم چو گُل ازپرده بیرون آی / که بیش از پنج روزی نیست حُکم میرِ نوروزی

ندانم نوحه‌ی قُمری به طَرفِ جویباران چیست / مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

مِیی دارم چو جان صافیّ و صوفی می‌کند عیبش / خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

جدا شد یارِ شیرینت کنون تنها نشین ای شمع / که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

به عُجبِ علم نتوان شد زِ اسبابِ طَرَب محروم / بیا ساقی که جاهل را هَنی تر می‌رسد روزی

می اندر مجلسِ آصف به نوروزِ جلالی نوش / که بخشد جُرعه‌ی جانت جهان را سازِ نوروزی

نه حافظ می‌کند تنها دُعایِ خواجه توران‌شاه / زِ مدحِ آصفی خواهد جهان عیدیّ و نوروزی

جِنابَش پارسایان راست محرابِ دل و دیده /جَبینَش صُبح‌خیزان ‌راست روز فتح و فیروزی

اینک شرح غزل. آنچه من دریافته‌ام:

 حافظ می‌گوید از کوی یار نسیمِ خوش نوروزی می‌آید. نسیمی جان‌بخش اگر از این نسیم معطّر یاری بخواهی و بجویی چراغ دلت فروزان می‌شود. باد چراغ و شمع را می‌کُشد و خاموش می‌کند. امّا این نسیم  نسیمی که ازکوی یار می‌آید چیز دیگری است، دل را روشن می‌کند. خُرده به معنی پول کم و کم‌بها است و منظور خواجه بیان زشتیِ زراندوزی و زَرپرستی است که در پی می‌آید. به گمان من خُرده گل، گَرده‌ی گل است که بی‌دریغ با نسیم پراکنده می‌شود. می‌گوید بپراکن و ببخش دیگران را نیز از امکانات خود بهره‌مند کن. قارون اگر در پی زراندوزی بود در غلط و خطا بود. خواجه وصف بهار و غوغای بلبل و جوش طبیعت را بیان می‌دارد که بلبل از رنگ و بوی جام گل چنان مست و از خود بی‌خود شده که بر جهان فریاد برداشته، فریاد شادی صفیر فیروزی. سفارش می‌کند ما نیز به صحرا و دامن طبیعت برویم، غم و رخوت را از خود دورکنیم، گل را ببینیم و درک کنیم و غزل بگوییم و بیاموزیم.

فرصت کوتاه است چون امید جاودانگی در این جهان نیست. پس فرصت را از دست مده و برای فیروزی و بهروزی بکوش. به ما می‌گوید حرص و آز و برتری‌جویی را سویی بِنِه. باید با قناعت معنوی بی‌نیازی به دست آورد وگر نه دریای خواست انسان را پایانی نیست. اگر تَرکِ کام خود گویی که همان آز و برتری‌جویی و بیش‌خواهی است، بی حق‌کُشی حاصل نمی‌شود. آن وقت می‌توانی از این تَرک گفتن کلاه سَروَری به دست آوری. تَرک در مصراع دوم ایهام دارد. یعنی معنا و مفهوم دوگانه‌ای را در خود دارد. هم معنی نزدیک که «ترک» و بخشی از جامه وکلاه باشد، می‌گوییم کلاه چند ترک یا چند تکّه. هم معنی دور و باطنی دارد که ترک گفتن، پشت پا زدن و رها کردن و نخواستن است.

به بیان زنده‌یاد علّامه قزوینی که در کتاب حافظ‌نامه خرّمشاهی آمده است، میرِ نوروزی هم دارای معنا و منظور دوگانه است. معنای نزدیک آن پادشاه یا امیر یا حاکم موقّتی است که در قدیم رسم بوده که هنگام برپایی جشنِ چند روزه نوروزی برای تفریح مردم از میان افراد طبقه پایین برگزیده می‌شد و دامنه حکمرانی او همان چند روز جشن نوروز بود. او می‌توانست مثل شاه یا امیر و حاکم امر و نهی کند و حکم صادر کند و فرمانش باید اجرا می‌شد. پس از پایان چند روزه جشن، سلطنت او نیز پایان می‌یافت. این فرد عنوانِ میرِ نوروزی داشت. درکتاب و فیلم گوژپشتِ نُتِردام نیز آیینی درست مانند گزینش میر نوروزی دارد که گمان می‌رود از آیین میر نوروزی ایران گرفته شده باشد.

آصف لقب خواجه توران‌شاه است. جلال‌الّدین توران‌شاه وزیر شاه شجاع که دوست و ممدوح حافظ بوده است. جلالی هم دو معنا و منظور را می‌رساند. یکی تاریخ جلالی و تقویم جلالی که خیّام و دیگران تنظیم کردند و دیگر لقب یا نام جلال‌الدّین توران‌شاه. سبب نزول بیتی که می‌گوید:

سخن در پرده می‌گویم چو گُل از پرده بیرون آی / که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

این است که جلال‌الّدین توران‌شاهِ وزیر به واسطه‌ی بدگویی رقیبش رکن‌الدّین ‌شاه حسن به تهمت سر و سِرّ داشتن با دشمنانِ شاه شجاع به زندان افتاده بود. حافظ می‌گوید:

رکن‌الدّین حسن دولت مستعجل و کم دوام دارد. یعنی به زودی دولتش چون میر نوروزی زود پایان می‌گیرد.

تقویم و تغییرات آن:

تقویم اوستایی چنان بود که سال را درست ۳۶۵ روز و ماه را ۳۰ روز بگیرند و پنج روز زائد را در آخر سال به نام اندرگاهان درآورند. به این پنج روز پنجه یا پنجک هم گفته می‌شد. چون سال خورشیدی حقیقی نزدیک ۶ ساعت و ۱۱ دقیقه بیش از ۳۶۵ روز است و اگر از چند دقیقه اضافی آن چشم بپوشند اوّلِ سال در هر ۴ سال نزدیک ۱ روز از موقع و جایگاه خود عقب می‌افتد، یعنی (هر سال ۶ ساعت و چهار سال یک شبانه روز).

برای رفع این نقیصه یک نوع کبیسه اختراع کرده بودند که هر۱۲۰ سال یک ماه بر سال می‌افزودند و آن سال را ۱۳ ماهه می‌گرفتند. محاسبه و توجیه ریاضی آن اینکه این ۳۰ روز اضافی را اگر در۲۴ ساعت ضرب کنیم و بر ۶ ساعت اضافی هر سال تقسیم نماییم ۱۲۰ سال می‌شود. این ماه اضافی را «هیزک» یعنی مبارک می‌نامیدند. و به این ترتیب سال ثابت می‌شد و اوّل فروردین ماه همیشه در اوّل بهار می‌افتاد و روز اوّل فروردین را که  هُرمَزد نام داشت نوروز می‌خواندند. زنده یاد مجتبی مینوی بیان داشته احتمال قوی می‌رود که این ترتیب را دارای بزرگِ هخامنشی رسمی کرده باشد. و درهر حال زمان ساسانیان متداول و معمول بوده است.

این ترتیب به دلایلی به هم خورد و اجرای آخرین کبیسه را (سال ۱۳ماهه) به اختلاف در زمان فیروز ساسانی یا یزدگرد پسر شاپور یا یزدگرد اثیم گفته‌اند و در موقعی که ۱۲۰سال گذشت و می‌بایست کبیسه بعدی اجرا شود، اوضاع ایران آشفته بود و پادشاهی که به این کار بپردازد نبود. از آن زمان نوروز که اوّل فروردین ماه باشد از جای رسمی خود که اوّل بهار بایستی باشد تغییر کرده در ایّام سال گشته بود. (مانند ماه‌های قمری که با آمدن اسلام متداول شد). تا در زمان پادشاهی سلطان جلال‌الدّوله مُعزّالدّین ملکشاه  پسر ارسلان سلجوقی در دهم ماه رمضان سال ۴۷۱ هجری قمری به امر آن پادشاه نوروز را در اوّل حمَل (فروردین) ثابت کردند. و ترتیبِ کبیسه امروزی را دادند که تغییر نکند.

همین سالنامه فعلی که به جلالی موسوم است. ۱۲ماه را هم به واسطه اَشکال صُوَرِ فلکی به عربی حَمَل (گوسفند)، ثور (گاو)، جوزا (شاید گردو)، سَرَطان (خرچنگ)،  اسد(شیر)، سُنبُله (خوشه)، میزان (ترازو)، عقرب (کَژدُم)، قوس (کمان)، جَدی (شاید ستاره باشد)، دَلو (پیمانه)، حوت (ماهی) که به فارسی همان از فروردین تا اسفند است. اسامی ماه‌ها جز از آن است که هر سال به نام یکی از حیوانات نو می‌شود که عبارتند از:

موش، گاو، پلنگ، خرگوش، نهنگ، مار، اسب، گوسفند، میمون، مرغ (به طور مطلق مرغ یا خروس)، سگ، و خوک.

برای یادگیری آسان نام‌ها یک دوبیتی بدین مضمون ساخته بودند:

موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار / وان چهار چو بگذری نهنگ آید و مار

وانگاه به اسب و گوسفند است حساب / هَمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار

(همدونه یعنی میمون )

و امّا روزهای ماه هریک نامی ویژه داشت. سی نام برای سی روز و نام دوازده روز با نام یکی ازماه‌ها همانند بود. و این روز را جشن می‌گرفتند و نام آن روز را با پسوند (گان) که به آن می‌افزودند، نام آن جشن می‌شد. مانند فروردگان، مهرگان، اردیبهشت‌گان، و….

اسامی روزها بدین ترتیب بود:

هُرمَزد، بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسفندارمَز، خرداد، مُرداد، دیب‌آذر، آذر، آبان، خور، ماه تیر، جوش، دیب‌مهر، مهر، سروش، رُشَن، فروردین، بهرام، رام، باد، دیبدین، دین، اَرد، اَشتاد، آسمان، زامیار، ماراسفند، و اَنیران.

در دوره‌ی اسلامی از این جشن‌ها مهرگان، بهمن‌گان و تیرگان انجام می‌شد. درباره‌ی جشن مهرگان و پیدایش آن مطالب زیادتری نسبت به فروردگان و نوروز هست.

ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه از قول سلمان فارسی گفته: در زمان ایرانیان (پیش ازاسلام)

می‌گفتیم هُرمَزد (اهورا مزدا) در نوروز یاقوت را  و در مهرگان زِبَرجَد را برای پیرایه بندگان خود برآورد. پس برتری این دو روز بر روزهای دیگر چون برتری یاقوت و زِبَرجَد است بر دیگر گوهران.

ایرانشهری باز هم از قول بیرونی گفته که هُرمزد از روشنایی در نوروز و از تاریکی در مهرگان پیمان گرفت (روزها از فروردین رو به بلندی و روشنایی دارند و شب‌ها از اول مهر).

چون کاوه (کابی) بر بِیوَرَسبِ اژدها (ضحّاک) بشورید و او را بتاراند و مردم را به فرمانبرداری فریدون خواند مردم همین که خروج فریدون را بشنیدند شادی کردند. گویند در این روز فرشتگان برای یاری فریدون به زمین فرود آمدند و سبب تعظیم (بزرگداشت) مهرگان این است و در این زمینه روایات چندی موجود است.

از نوشته‌ها و تحقیقات دانشمندان و تاریخ نگاران پیداست که دو جشن را ایرانیان بزرگ می‌داشتند و آیین‌های آن دو زیاد مشابه بوده است. امّا روایات:

 بهرام گور آنگاه که از اهل خوزان منهزم شد دیگر باره روی بدیشان باز کرد و بر ایشان ظفر یافت و آن روز را عید گرفت و آن روز (رام ) بود ازماه مهر.(یعنی ۲۱مهر). هم‌چنان که دو نوروز را به هم پیوست و روزهای میان آن دو را نیز عید قرار داد.(یعنی از اوّل تا ششم فروردین)

اوّلی یا روز اوّل نوروز عامّه بود برای همه مردم و دوّمی یعنی پنج روز بعد نوروز خاصّه نام گرفت. پادشاه در روز دوّم که ویژه اوست بخشش و دهش می‌کند. سوّم برای خدمتگزاران شاه. چهارم برای خاصِّگیانِ او. پنجم برای لشگریان و ششم برای عموم.

آیین‌های نوروز و مهرگان که شبیه یکدیگرند:

در این روز بامداد پگاه مرد دلیری در صحن سرای شاهان بایستد و به بانگ بلند بگوید:

«ای فرشتگان فرود آیید و دیوان و بدان را سرکوب کنید و از گیتی دور سازید»

و پادشاه در این روز روغنِ بان (درختی است که میوه آن راحَبُّ البان گویند) به جهت تیمُّن و تبرُّک بر بدن می‌مالند. و خود را می‌آراستند و لباس مزیّن و منقّش می‌پوشیدند و تاجی بر سر می‌گذاشتند که صورت خورشید با دو گردونه‌ای که بر آن سوار است رویش نقش شده بود. و همچنین تاجی بر سر اولاد خود نهادندی و بر تخت خویش نشستندی.

مردی پسندیده نام و خُجسته‌پی (خوش‌قدم) و خوش‌رو وگُشاده‌زبان می‌آید، روبروی شاه می‌ایستد می‌گوید دستوری دِه تا درآیم.

می‌پرسد: تو کیستی؟ از کجا آمده‌ای؟ کجا خواهی رفت؟ تو را که آورد؟ با که آمدی؟ و چه آورده‌ای؟

در پاسخ می‌گوید:

از پیش دو فرخنده آمده‌ام. آهنگِ دو نیکبخت دارم. پیروزم آورده است.(حاجی فیروز از آن گرفته شده که پیش از نوروز می‌آید)

مژده و درود و پیام آورده‌ام. نامم خجسته است. فَروَردگان با من است. (و اگر مهرگان باشد می‌گوید مهرگان با من است).

برای شاهنشاه مژده و درود و پیام آورده‌ام.

شاه می‌گوید دستوری دهید به در آید. داخل می‌شود و پیش شاه خوانی می‌نهند از سیم (نقره) در هر سویش گِردِ نانی که هر یک را از یکی از حبوبات چون گندم، جو، ذرَّت، نخود، عدس، برنج، کُنجد، باقالی و لوبیا پخته‌اند نهاده شده است. از خود این حبوبات نیز از هریک هفت دانه در کناره‌های خوان جا داده و در میان خوان هفت شاخه گذاشته‌اند از شاخ‌های درختانی که نام آن و نگاه کردن بدان شگون دارد. چون بیدمشک، بید، زیتون، بِه، و انار که برخی را به یک گره و برخی را به دو گره و برخی را به سه گره می‌بُرند. و هر شاخه‌ای را به نام یکی از نواحی می‌نامند و در چند جا نوشته می‌شود:

افزود . افزاید . افزون . روزی . گُشایش . شادی .

و سُکَّره (نیم‌کاسه‌ی سپید) و درهم‌های سپید (نقره‌ای) از سکّه همان سال و یک دینار نو و دسته‌ای از گیاه سپند نهاده می‌شود. مردی که آمده است این همه را در دست می‌گیرد و برای شاه دُعا به زیست جاودانی و پادشاهی همیشگی و نیکبختی و بزرگی می‌کند. و در آن روز شاه به هیچ کاری نمی‌رسد. مبادا چیزی پیش آید که ناپسندش باشد و بدان سبب تمام سال بر او شوم گذرد. و نخستین چیزی که پیشش می‌برند یک سینی زرّین یا سیمین است که بر آن شکر سفید و جوز هندی(نارگیل) پوست‌کنده‌ی تازه و جام‌های سیمین یا زرّین نهاده‌اند و شاه نخست به ظرفی که در آن شیرِ دوشیده شده تازه و خرمای تازه ریخته‌اند دست بُرده چند دانه خرما با نارگیل می‌خورد و به هرکَس که دوستش دارد می‌دهد و سپس از هر کدام دیگر که بخواهد می‌خورَد. روایت دیگری هست که این آیین را با اختلاف کمی بیان می‌دارد.

عیدی و هدایا:

محمّد حسین متخلّص به بُرهان ابن خلَفِ تبریزی نیز در بُرهانِ قاطع گوید:

اوّل کسی که دراین روز نزدیک پادشاهان عجم آمدی موبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه همچون تُرنج و سیب و بهی و عَنّاب و انگور سپید و کُنشر (سِدر) با خود آوردندی. از جمله حقوق پادشاه هدایای نوروز و مهرگان است (پادشاهان عیدی می‌گرفتند). آیین ایرانیان در این موقع (نوروز و مهرگان) این است که مردمان از طبقات عالیه از دارایی خود آنچه را که خود دوست دارند از مُشک یا عبیر به شاه هدیه کنند. و اگر صاحب خَزّ و بَزّ، لباس و پارچه هدیه نمایند. و اگر از دلیران و سواران باشند اسب یا نیزه یا شمشیر دهند. اگر از تیراندازان باشند تیر و اگر مالدار باشند زر یا سیم فرستند. و اگر از کارگزاران شاه باشند و از باج سال گذشته بقایایی برعهده دارند آن را جمع آوری کرده با شمش‌های نُقره در بَدره‌هایی از دیبای چین بنهند با بند ابریشمین و خِتام عنبَر بفرستند و شُعرا شعر را و خُطبا خُطبه را و نُدما اشیاء تحفه و حکایات و نوادر طُرفه و نوبرانه از سبزی‌ها و میوه‌ها را هدیه می‌کردند.

پادشاه باید تمام این هدیه‌ها را که از خاصِّگان و اطرافیانش می‌رسید ببیند و بهای عادله آن معیّن شود و در دیوان خاصّه ثبت گردد تا اگر برای هدیه‌کننده در طیّ سال اتّفاقی  پیش می‌آمد یا نیازی داشت می‌توانست از خزانه دریافت کند (در واقع نوعی بیمه بود). و اگر هدیه نیزه یا تیری بود آن را بر زمین کاشته پهلوی آن از لباس‌های شاه و سایر جامه‌ها روی هم می‌چیدند تا نیزه ناپدید شده به هدیه دهنده می‌دادند.

اردشیر بابکان و بهرام گور و انوشیروان در مهرگان و نوروز هر چه لباس در خزانه داشتند بیرون آورده همه را به اطراف و حواشی و سپس برخَدَمِ حواشی و دیگران می‌دادند و می‌گفتند شاه در زمستان به لباس تابستانی و در تابستان به لباس زمستانی نیاز ندارد. اگر دقّت کنیم می‌بینیم خانه تکانی، دور ریختن وسایل کهنه و قدیمی و تهیّه لباس نو، عیدی دادن و گرفتن با تغییراتی از گذشته‌ها به ما رسیده است.

دیوان‌های شُعرای ما تا زمان سلجوقیان پُراست از قصاید و تهنیت مهرگان و معلوم می‌شود که در ابتدای استیلای عرب بر ایران جشن ملیّت به قدری قوی بوده که جشن نوروز و مهرگان و سَده، بهمن‌گان و حتّی تیرگان و عید کوسه را ترک نکرده و در دربار سلاطین- خواه سلاطین ایرانی مانند سامانیان و آل بویه و خواه حکّام عرب و تُرک مثل آل طاهر و غزنویان و خواه آنان که عرب را برعجم ترجیح می‌داده و تفضیل می‌نهادند مثل صاحب ابن عُبّاد – به طور عموم این جشن‌های ایرانی را به شکل بسیار معتبرتر و با شکوه‌تر از اعیاد اسلامی مانند عید روزه (فطر) و گوسفندکُشان (عید قربان) می‌گرفتند. امّا معلوم نیست تا چه زمانی این جشن‌ها متداول بوده، این قدر هست که دوره‌ی فَترَتِ مُغول محیط مناسبی بوده است برای از بین رفتن تمام آنچه که رنگ تمدّن دارد و تنها از این جشن‌ها نوروز به چند دلیل باقی مانده است و کشتی خود را از طوفان‌ها به سلامت گذر داده است:

نخُست آن که نوروز از زمان ملکشاه سلجوقی به این طرف در میان مسلمانان ایران در آغاز فصل بهار و موسم بیداری طبیعت برپا می‌شود. دوّم این که در زمانی که مذهب شیعه مذهب رسمی ایران شد یعنی زمان صفویّه به نوروز یک جنبه‌ی مذهبی/ اسلامی دادند و گفتند که نوروز روزی است که مصادف با آغاز خلافت علی بوده است و به درستی هم در صورتی که عثمان به قول مورّخین روز جمعه اواسط ایّام تَشریق (که مطابق یازدهم ذیحجه می‌شود) مقتول شده باشد در حقیقت اوّلین روز خلافت را می‌توان از همان روز شمُرد که روز جلوس او مطابق اوّل فروردین می‌افتد.

به نَقل از مجلّه کاوه شماره ۵ و ۶ دوره‌ی قدیم در دو کتابِ المَحاسِنِ والاضداد و آثارالباقیه حکایت هدیه بردن دهقانان ایران حلوای نوروزی را برای حضرت علی دیده می‌شود. و باید اضافه کنیم که حتّی در برابر نوروز کوتاه آمده و دعا نیز برای آن ساختند.

(یا مقلِّب القُلوبِ واَلاَبصار. یا مُدَبرّالّیلِ وَالنَّهار. یا مُحَوِّل الحوِل والَاحوال . حَوِّل حالنا اِلا اَحسن الحال. که برای خواست‌ها و آرزوها دُعای قشنگی هم هست. و برداشت معنای فارسی آن تا اندازه‌ی آنچه من دریافتم این است:

ای خدایی که قلب‌ها را روشن و دگرگون می‌کنی و به ما بینش درونی می‌دهی، گردش شب و روز را تدبیر و برقرار می‌کنی و درون ما را تحوّل و تعالی می‌بخشی، حال ما را به بهترین حال‌ها تغییر دِه.

۲ دیدگاه

  1. با درود خدمت اقای لبافی

    از درج تصاویر بسیار زیبا در ارتباط با آیین های نوروزی ، سپاسگزارم. من و همسر لذت فراوان بردیم و بر سلیقه شما آفرین گفتیم

    محمد تقی اثباتی

  2. آقای اثباتی با سلام
    مقاله شما با اینکه کوتاه بود ولی موارد متعددی را بیان کرده است و برای من بسیار جالب بود. اخیرا متوجه شدم جمشید در کنار کارهایی که کرد و شما اشاره فرمودید، کار دیگری هم کرد و آن تشکیل نخستین حکومت دینی بود. البته حکومت دینی در جهان بسیار بوده و هست ولی منظورم حکومتی است که پیشوایان مذهبی و نظامی یکی شدند. من گمان می کردم نخستین این نوع حکومت را حضرت محمد تشکیل داد و سپس در قرون وسطی کشیشان چنین کردند و سپس امام خمینی چنین کرد. اما متوجه شدم این کار را جمشید اولین بار کرده است. البته شاید ابتدا شاهزاده بوده و بعد موبد شده است ولی درهرحال سرور دینی و نظامی کشور شد.
    و در نهایت ادعای خدایی کرد و سپس توسط دشمن خارجی و حمایت مردمان ناراضی از راس حکومت به زیر کشیده شد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *