خانه » ادبیات

ادبیات

برگیجان؛ سرزمین زخمیِ من

قاسم طوسی، خرداد ۹۶

ادامه نوشته »

خاله سوسکه

ارمغان اثباتی، اردیبهشت ۹۶ فکر می‌کنم قصه‌ی خاله سوسکه را همه شنیده باشیم.

ادامه نوشته »

برادرانه

قاسم طوسی، فروردین ۹۶ با تـو هستـم برادر خوب‌ام              با تو هستم رفیق محبوب‌ام

ادامه نوشته »

طنز و نکته(۴)

محمد اثباتی، فروردین ۹۶ قوچ و چادر ما یک قوچ دست‌آموز داشتیم ( و درست‌تر است بگویم من داشتم) که نمی‌دانم چرا به چادر حسّاسیّت داشت و گاه دوست داشت به خانم‌ها حمله کند.

ادامه نوشته »

طنزهای برگجونی- بخش سوم

علی‌اکبر لبافی، دی‌ماه ۹۵ نقل وقایع شیرین روستا را با عنوان طنزهای برگجونی، دوست عزیزم آقای مجید جان‌نثاری بنا نهاد

ادامه نوشته »

طنزهایی از گویش برگجهان

مجید جان‌نثاری، آبان ماه ۹۵ قبل از آن که به طنز مربوط به گفتگوی بین افراد در روستای برگجهان بپردازم، لازم است که در باره‌ی گویش برگجهان چند نکته را توضیح دهم:

ادامه نوشته »

بَلگ یا برگ

محمدتقی اثباتی، تیرماه ۱۳۹۵ داشتم کتاب نمونه‌هایی از نظم و نثر فارسی تآلیف دکتر علی‌اکبر فرزام‌پور را می‌خواندم به داستان یا افسانه‌ای با عنوان «اندر پدید آمدن شراب» رسیدم.

ادامه نوشته »

سرو پیر

غلام‌حسین آذری‌مهر، خرداد ۹۵ “آقور به‌خیر، چطوری کدخدا؟” “به‌حمداله خوبم، خیلی خوب، عازم باغ بالا هستم، درخت‌ها تشنه‌اند، نوبت آب ما است.”

ادامه نوشته »

داستان یوسف مهربان

محمدمهدی اثباتی، بهمن ۱۳۹۴ یکی دیگر از قصه‌های مرحوم مادرم را جهت ثبت در سایت برگجون برایتان تعریف می‌کنم:

ادامه نوشته »

مثل‌های برگجونی(۳): چوب‌دست مَشدآقا

علی‌اکبر لبافی، بهمن ۱۳۹۴ مرحوم کربلایی حسن از طایفه کوشکستانی و همسرش کل مَلِک از طایفه طوسی یکی از افراد ساکن در محله پاده برگجون بودند.

ادامه نوشته »

بگوتن(۱)- پادشاه و استخر تمساح

نویسنده: ناشناس، دی ماه ۱۳۹۴ پادشاهی دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود که :

ادامه نوشته »