خانه » خاطرات (صفحه 2)

خاطرات

وقتی که من خر بودم

پیندیگ، ۳۱ خرداد ۸۹ خیلی دوست داشتم ناشناس باشم و ناشناس باقی بمانم.

ادامه نوشته »

به یاد ۶۱ سال پیشِ مدرسه‌ی برگ‌جهان

محمد تقی اثباتی، مرداد ماه ۱۳۹۴ – سوئد ۶۱ سال پیش(سال ۱۳۳۳) مدرسه دولتی برگجهان در خانه‌ی فردی نیکوکار از طایفه طوسی، و در محله بسداقون دایر بود.

ادامه نوشته »

شبی با مجید

علی اکبر لبافی، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹ در کوچه‌ی گلشن سیزده – چهارده نوجوان و هم‌بازی بودیم.

ادامه نوشته »

یاد‌ها وخاطره‌ها

محمدتقی اثباتی، اردیبهشت ۱۳۹۴ فرار بزرگ  نمی‌دانم کلاس سوم بودم یا چهارم، هیچ وقت از مدرسه جیم نشده بودم.

ادامه نوشته »

حاج غلام و گالشِ توگ دِروشگ

علی اکبر لبافی، ۱۱ بهمن ۹۳ تقدیم به پسر عموی بزرگوارم و خواهرزاده عزیزم آب تنی یکی از تفریحات بچه‌های برگجونی بود. آب تنی را شاید بتوان شنا کردن معنا کرد. اما وضعیت استخرهای برگجونی به گونه‌ای نبود که شنا کردن معنای درستی برای آب تنی باشد. آب تنی بیشتر شبیه آب بازی بود و تنی بر آب زدن.

ادامه نوشته »

سه حشره‌ی سبز

تصمیم گرفتم راجع به اتفاقی که برایم افتاده بود و ماجرای سه حشره بود، مطلبی در بخش خاطرات برگجونی بنویسم. برای پیدا کردن عکسی از آنها به منظور درج در کنار مطالب مذکور، جستجویی در اینترنت کردم. علاوه بر اینکه عکسهایی پیدا کردم به مطالب جالبی در مورد این حشرات برخورد کردم که پیش از پرداختن به شرح خاطره به …

ادامه نوشته »

ازآبسردارتا سرده بادوچرخه – تحقق یک آرزوی بچّگانه

منتظر ماندن در ایستگاه اتوبوس برایم سخت بود. یک ربع انتظار عادی بود، اما گاهی نیم ساعت منتظر می‌ماندم. نه اینکه اتوبوسی نیاید، نه. اتوبوس می‌آمد اما یا جا نبود یا در ایستگاه نگه نمی‌داشت.

ادامه نوشته »

خرنا‌شناسی و ضعف سیستم آموزشی کشور

علی اکبر لبافی، ۴ مهر ۱۳۹۰ خدا رحمت کند مرحوم مشهدی رضی لبافی را که شوهر دو خواهرم بود و چارواداری ممتاز و متبحر. روحش شاد و یادش گرامی باد. بی‌اغراق، و تعریف از خود نباشد – که هست – جزو شاگردان ممتاز (خرخون) دبیرستان بودم.

ادامه نوشته »

خاطرات یک کِر

پیندیگ، ۲۰ شهریور ۱۳۹۰ آنچه در پی می‌آید شنیده‌هایی است از یک کِر (صخره).

ادامه نوشته »