خانه » برگجونی ها » تبارنامه خاندان اثباتی(بخش نخست)

تبارنامه خاندان اثباتی(بخش نخست)

محمدتقی اثباتی- علی‌اکبر لبافی، اردیبهشت ۹۷

اثباتی یکی از ده طایفه مشهور روستاست که افراد آن در محله‌ی سرده زندگی می‌کنند.

محل سکونت این طایفه از شمال به راه سراسو (خیابان شهید کوثری) و از شرق به راه اصلی محله سرده (خیابان سرده) و از جنوب به راه باغ خان (کوچه عبدالرضا اثباتی) محدود بود. مهم‌ترین محله‌ها در این بخش از روستا محله‌های کربلایی علی‌اصغر و سبداری نام داشت که محل سکونت اغلب افراد این طایفه بود.

در مورد وجه تسمیه و ریشه خانواده‌ی اثباتی حدس و گمان‌های زیادی وجود دارد ولی اغلب گفته می‌شود ریشه‌ی این طایفه به سربداران خراسان و سبزوار باز می‌گردد و نام این محله و طایفه – سبداری- تحریف شده‌ی سربداری است.

اما برای تبدیل سبداری به ثبت و اثباتی دو نظریه هست. یکی عدم دقت و تمایز بین واژه سبداری و ثبت‌داری و دیگری انتخاب واژه اثباتی به دلیل خدماتی که کربلایی عبدالعظیم (کدخدای وقت) در دوران ثبت رسمی زمین‌های برگجهان ارائه کردند. افرادی انتخاب نام فامیل اثباتی را به کربلایی علی‌اصغر نسبت می‌دهند. وی فردی متدین و عارف بود، اخلاقی که ایشان را در جرگه افراد مذهبی با رویکرد تساهل و تسامح در دین قرار می‌داد.

در این طایفه افراد باسواد و تحصیل کرده بسیارند. افرادی از این طایفه مانند اسماعیل‌بیک، کربلایی علی‌اصغر، و کربلایی عبدالعظیم (کدخدا) در روستا و لواسانات مشهور بوده‌اند. آقای غلام‌حسین آذری‌مهر (سبدار) نویسنده‌ی پرکار و مرحوم صدیقه اثباتی (ملاباجی) بانوی مترقی زمان خود، و یگانه زنی که سالیان پیش به آموزش سواد به دختران روستا ‌پرداخت، محمدربیع و صفرعلی اثباتی مغازه‌داران محله سرده، نرگس‌خاتون اثباتی معروف به زن‌داش قربون بندانداز(مشاطه‌گر) روستا، محمود اثباتی عضو شورای روستا قبل و بعد از انقلاب که پی‌گیر بسیاری از امور عمرانی روستا بود و آقای علی اثباتی نماینده پارلمان سوئد و امیر اثباتی طراح صحنه و لباس با کارنامه‌ای درخشان همگی از این طایفه‌اند.

نزدیکی زیادی بین دو طایفه اثباتی و طوسی در روستا وجود داشت. این دو طایفه که هر دو ریشه در خراسان دارند در روستا نیز تا حدودی در کنار هم سکنا گزیدند و در رفتار و مسلک تقریبا مشابه بودند و اظهار شده است که در بین آنان افرادی به طور غیر علنی درویش مسلک و عارف بوده‌اند. در بعضی موارد حتی به موضوعاتی مانند برخورداری از کرامات برخی از افراد این طایفه اشاره شده است.

اینکه آیا می‌توان نسب طایفه اثباتی را مانند طایفه طوسی به یک نفر رسانید بعید است. زیرا برخلاف طایفه طوسی که فردی از گذشته‌ی دور اطلاعات طایفه را گردآوری کرد، چنین کاری در طایفه اثباتی نشده است. تلاش فعلی ما نیز اگرچه به کشف برخی روابط فامیلی میان خانواده‌های اثباتی منتهی شده است ولی هنوز حلقه‌های مفقوده در ارتباط بین این خانواده‌ها بسیار است که امیدواریم به کمک افراد علاقمند یا در آینده (با به دست آوردن اسناد بیشتر) این مهم حاصل گردد.

در حال حاضر افرادی مانند حاج محمدتقی، علیرضا، علی‌احمد و آقاجان را می‌توان به عنوان سرسلسله خانواده‌های اثباتی معرفی کرد. در این بخش – به عنوان بخش نخست تبارنامه- به فرزندان حاج محمدتقی می‌پردازیم که نتیجه‌ی ارزشمندی است از زحمات ماندگار جناب آقای محمدتقی اثباتی (فرزند آشیخ محمدعلی).

این تبارنامه قبلا در سایت برگجهان منتشر شده بود، اما در نسخه‌ی اخیر، ضمن ترسیم نمودارهای شجره‌وار برای درک ساده‌تر ارتباط‌ها، عکس نامبردگان تا حدی که در دست بود نیز ارایه شده است و مطالب قبلی با نظرات خوانندگان آن مطلب و جستجوهای دیگر کامل‌تر شده است. امیدوارم با ارسال تصاویر از سوی شما خوانندگان عزیز و همچنین تکمیل شاخه‌هایی که ما از آنها بی‌اطلاع هستیم بتوانیم به تبارنامه‌ای کاملی دست یابیم.

علی‌اکبر لبافی

۱٫شاخه حاج محمدتقی از طایفه اثباتی

شروع تبارنامه‌ی این بخش از خانواده‌ی اثباتی از حاج محمدتقی است. پسر حاج محمدتقی، حاج زین‌العابدین نام داشت. اطلاعی از سایر فرزندان حاج محمدتقی ندارم.

حاج زین‌العابدین سه فرزند پسر داشت به نام‌های مهدی‌قلی، اسماعیل‌بیک، و محمدتقی (ملقب به ظل‌السلطان). اما از فرزندان محمدتقی(ظل‌السلطان) اطلاعی ندارم. به این ترتیب ادامه نسل را در دو شاخه مطرح می‌کنم: الف: فرزندان حاج مهدی‌قلی، ب: فرزندان اسماعیل‌بیک.

فرزندان محمدتقی ملقب به ظل‌السلطان یکی از حلقه‌های مفقوده هستند. این درحالی است که ما اطلاعی از نام پدر دو فرد به نام‌های ملاعبداله و شیخ محمد نداریم. منزل این دو برادر بین محله‌های مهدی‌قلی و اسماعیل‌بیک است. با توجه به موروثی بودن این منازل احتمال بسیار زیادی هست که ملاعبداله و شیخ‌محمد فرزند یا نواده‌ی سومین برادر یعنی ظل‌السلطان باشند. البته به دلیل فقدان نقل قول یا سند مکتوب این احتمال را نمی‌توان قطعی دانست. درباره ملاعبداله و شیخ محمد در بخش‌های دیگر تبارنامه طایفه اثباتی سخن خواهیم گفت.

۱-۱٫ فرزندان حاج مهدی‌قلی

حاج مهدی‌قلی دو همسر داشت. از همسر نخست (اهل لواسان بزرگ) صاحب فرزند پسری به‌ نام حاج‌حمزه می‌شود. از همسر دوم صاحب دو پسر به نام‌های حسن و عابدین می‌شود که آنان نیز هرکدام صاحب دو دختر می‌شوند و باز اطلاع دیگری از نسل حسن و عابدین ندارم. به این ترتیب ادامه نسل حاج مهدی‌قلی به حاج حمزه مربوط می‌شود.

حاج حمزه

حاج حمزه در دوران حیات خویش از سرآمدان روستا و یکی از مردان بزرگ روستاهای منطقه بود. وی اهمیت زیادی برای کسب دانش قایل بود و در زمانی که مشکلات و هزینه سفر بسیار زیاد بود، فرزند خویش مرحوم کربلایی علی‌اصغر را  جهت کسب علوم دینی به مدت ۴ سال به نجف اشرف فرستاد. خصوصیتی که نسل‌های بعدی وی نیز آن را به ارث برده‌اند.

داستان‌های شنیدنی از حاج حمزه نقل شده است که به طور نمونه عینا از مقاله آقای مجید جان‌نثاری درج می‌گردد:

“حاج حمزه بدون داشتن سمت رسمی، به طور عرفی ریاست و مدیریت روستای برگجهان را برعهده داشت و نزد اهالی روستا از چنان منزلت و جایگاهی برخوردار بود که بالای سخن او کسی حرفی برای گفتن نداشت.

برخی از اهالی لواسان‌بزرگ معتقد بودند که این مرد به‌قدری خودساخته و پاک بود که کفش‌های ایشان در جلوی پایشان جفت می‌شد.

حاج حمزه آن‌قدر احتیاط‌کار بود که هیچ‌گاه کود مصرفی در مزارع و باغات را به‌صورت خیس در زمین پخش نمی‌کرد، چون اعتقاد داشت که کود‌ِ تَر زمین را نجس می‌کند. بنابراین کود را مدتی در معرض هوا و آفتاب قرار داده تا خشک شود و پس از آن پای درختان و گیاهان می‌ریخت.

یکی از مدیریت‌های بارز ایشان را می‌توان در برگزاری کشتی بین پهلوانان آق‌بابا از برگجهان و پهلوانی از سینک نام برد

بزرگان نقل می‌کنند که پهلوانی از روستای سینک در بیست روستای پیرامون با پهلوانان مختلف کشتی گرفته و پشت همه آنها را به خاک می‌مالد. وی و اهالی سینک یک حریف را از برگجهان طلب می‌کنند. حاج حمزه تقاضای اهالی سینک را اجابت نموده و آنها را به روستا دعوت می‌کند.

روز موعود فرا می‌رسد و اهالی روستای برگجهان در زمین مشت‌ایمون‌قلی گردهم می‌آیند. زمین مشهدی ایمان‌قلی که اکنون عرصه بنایی است متعلق به آقای جعفر طوسی فرزند مرحوم علیجان، روبروی امامزاده قرار دارد و زمینی نسبتا مسطح بود که پس از برداشت محصولاتی مانند جو و گندم به زمین سوالی(بایر) تبدیل شده محل چرای دام بود.

مرحوم حاج حمزه قاصدی را برای دعوت آق‌بابا به میدان مبارزه روانه شاهان می‌کند. اما آن قاصد بدون آق‌بابا نزد حاج حمزه برمی‌گردد و باعث تعجب و نگرانی وی و اهالی روستای برگجهان می‌شود. حاج حمزه علت حاضر نشدن آق بابا را جویا می‌شود. قاصد می‌گوید آق بابا به علت نداشتن لباس مناسب در این مراسم حاضر نمی‌شود.

حاج حمزه بلافاصله دستور می‌دهد تا قاصد به منزل ایشان رفته و یک‌دست لباس نو که شامل شلوار مشکی و قبا بود و درون بقچه‌ای قرار داشت، برای آق بابا بیاورند. پس از زمانی انتظار همراه با اضطراب و نگرانی، اهالی برگجهان به همراه ۲۰ تن مهمان از ده سینک و پهلوان نامدار سینکی، شاهد ورود آق بابا، مرد پهلوان و بی‌ادعا و بی‌نام و نشان می‌شوند.

در میدان مبارزه ابتدا پهلوان سینکی لباسهای خود را از تن درآورده و شروع به انجام حرکات رزمی و نمایشی می‌کند و با پریدن به بالا و پایین، از آق بابا می‌خواهد هرچه زودتر لباس خود را درآورده و آماده کشتی شود. آق بابا در کمال خونسردی به حریف می‌گوید نیازی به لخت شدن ندارد و با چهره‌ای آرام وی را نگاه می‌کند. کشتی آغاز می‌شود و در یکی از فرصتهای پدیدآمده، ناگهان آق بابا مچ دست پهلوان نام‌آور سینکی را گرفته و با یک حرکت او را به طرفی پرتاب می‌کند و پهلوان از مرز زمین مشت‌ایمون‌قلی به پایین پرت شده و زمین می‌خورد. و به این ترتیب در اندک زمان کوتاهی پهلوان نامدار سینکی مغلوب آق بابای گمنام می‌شود.

در این هنگام که اهالی سینک انتظار یک چنین شکستی را نداشتند و انگشت حیرت به دهان گرفته بودند با ناراحتی از جای برخاسته و به‌سمت سینک راهی می‌گردند. هرچه حاج حمزه از آنان تقاضا می‌کند که برای صرف ناهار بمانند، آنها قبول نکرده و حاج حمزه که برای ۷۰ تن غذا تهیه دیده بود، تنها از اهالی ده برگجهان پذیرایی می‌کند.”

گفته شده است حاج حمزه وصیت کرده بود که پس از مدتی استخوان‌های جنازه‌اش را در کربلا به خاک بسپارند. این وصیت توسط کربلایی علی‌اصغر و کربلایی امان‌اله عملی شده و استخوانهایی از پیکر حاج حمزه به کربلا برده شده و در وادی‌السلام دفن شد.

فرزندان حاج حمزه

اطلاعی از نام همسر حاج حمزه ندارم. حاج حمزه صاحب سه فرزند یکی پسر – معروف به کربلایی علی‌اصغر – و دو دختر – به نام‌های جان‌بی‌بی و خدیجه – می‌شود. جان‌بی‌بی همسر آقامحمد نوه عموی خویش و فرزند اسماعیل‌بیک می‌شود. به این ترتیب نسل جان‌بی‌بی در شاخه دوم و ذیل فرزندان آقامحمد ارایه می‌گردد. خدیجه همسر حاج اسماعیل نیای بخشی از طایفه پلویی می‌شود و به این ترتیب فرزندان او در طایفه پلویی معرفی خواهد شد.

کربلایی علی‌اصغر

در مقاله آقای مجید جان‌نثاری آمده است:

“شادروان کربلایی علی‌اصغر یکی از فرزندان حاج حمزه، فردی مومن، عالم علوم دینی و تحصیل‌کرده در نجف اشرف بود. در زمان حیات وی عالمان دینی که برای تبلیغ دین و برگزاری مراسم محرم و ماه رمضان به روستا گسیل می‌شدند، اغلب در منزل ایشان اسکان می‌یافتند و کربلایی علی‌اصغر با هزینه‌ی خود از آنان پذیرایی می‌کردند. هر عالم دینی که به روستا می‌آمد و با کربلایی علی‌اصغر آشنا می‌شد، اعتراف می‌کرد که با وجود چنین شخصیت مذهبی در ده، دیگر نیازی به اعزام عالمان دینی به این روستا نیست.

مردان روستای برگجهان در معابری که کربلایی علی‌اصغر حضور داشتند با احتیاط و تواضع از مقابل ایشان عبور می‌کردند و همیشه ترس و واهمه داشتند که ایشان ممکن است پرسشی را مطرح کنند که از عهده‌ی پاسخ آن برنیایند. اما زنان به احترام وی اغلب از عبور در مقابل ایشان در معابر روستا پرهیز می‌کردند و زمانی که او در کنار دروازه محله‌ی منزل خود (محله‌سر کربلایی علی‌اصغر) ایستاده بود، مسیر خود را تغییر داده یا تعلل نموده تا وی از آنجا برود.

حاج طهماسب پلویی گفته است که کربلایی علی‌اصغر به قدری با سواد و محترم بود که اگر کسی می‌خواست از جلویش گذر کند می‌بایست خیلی مواظب خودش باشد تا اگر پرسشی را او مطرح می‌کرد، بتواند پاسخ دهد. یک روز که کربلایی جلوی در منزلشان روی سکو نشسته بود، حاج طهماسب از بی‌جی‌ور (سمت شرق پانارون) به طرف منزل خود در حال حرکت بود، کربلایی علی‌اصغر را از دور مشاهده می‌کند. او پیش خود در حال صحبت و تفکر بودند که چطور به کربلایی علی‌اصغر سلام کند که اشکالی نداشته باشد و یا اگر ایشان سوالی کرد در جواب با مشکل مواجه نشود. لذا شروع کردند به گفتن ذکر “بسم‌الله الرحمن الرحیم” تا به نزدیک کربلایی می‌رسند و چون در یک حالت اضطراب و نگرانی قرار داشتند، ناگهان بجای آن که به کربلایی سلام کنند با ترس و عجله می‌گوید: ” بسم الله الرحمن الرحیم”. در این موقع کربلایی که متوجه مشکل ایشان شده بود، در پاسخ می‌گوید: علیک‌السلام دایی جان.

کربلایی رفت و آمد نزدیکی با میرزا حبیب (منتصر لشکر) داشت و بیشتر اوقات به همراه ایشان برای اقامه نماز جماعت به لواسان بزرگ می‌رفتند.

کربلایی علی‌اصغر در مواجه شدن با مشکلات اجتماعی رویه‌ای مسالمت‌آمیز داشت و با مردم همراه با لطافتی رفتار می‌نمود که خاص روحیه‌ی ایشان بود. با عنایت به گذراندن ۴ سال تعلیم در نجف اشرف، ایشان هیچ داعیه‌ای در روستا نداشتند و تعلیم دین را با روش پرسش از افراد و سپس دادن پاسخ مبسوط اشاعه می‌دادند.

در ایام محرم و ماه مبارک رمضان مسئولیت انجام فرایض دینی را نمی‌پذیرفتند و در دعوت از عالمین دینی پیش‌قدم و ورود آنها را با آغوش باز می‌پذیرفتند و پذیرای آنها در منزل خود بودند. در مواجه شدن با مشکلات اجتماعی از روش خاص خود استفاده می‌نمودند.

یک سال که کربلایی علی‌اصغر در زمین‌های خود در شیرون اسپرس کاشته بود، و این علوفه رشد کرده، گل داده و زمان جمع‌اوری تخم (بذر) آن فرا رسیده بود، فردی از اهالی روستا گوسفندان خود را برای چرا به زمین ایشان آورده و گوسفندان مشغول خوردن اسپرس بودند که کربلایی رو به فرد می‌کند و می‌گوید:

مشهدی هر وقت چریدن گوسفندان تمام شد و خوب سیر شدند، آنها را از زمین ببر بیرون. وی چند شب بعد تعدادی از بزرگان روستا از محله سرده و پاده را دعوت کرد که در میان آنها حاج طاهرقلی مرد پرنفوذ و قابل احترام از محله پاده نیز حضور داشتند. پس از صرف شام، حاج طاهرقلی از کربلایی می‌پرسند که این شام به چه مناسبتی بود. کربلایی با احترام زیاد رو به فردی که گوسفندان خود را در زمین او چرانده بود و در مجلس حضور داشت کرد و گفت: این شام ولیمه‌ی چراندن گوسفندان این مشهدی در زمین شیرون بود. پس از پایان مجلس، کربلایی مهمانان را تا دم تکیه بدرقه کرد.

در راه بازگشت میهمانان، شخصی که گوسفندان خود را در زمین کربلایی چرانده بود رو به حاج طاهرقلی کرده و می‌گوید:

“چوبی که کربلایی برای تنبیه ما بَزی از هر چوبی بدتر با؛ هم شُم هادا، هم علفش رِه از دست بَدا، هم مارِه تا دَم تَکیه بدرقَه کُرد.”

کربلایی علی‌اصغر اعتقاد راسخ داشت که زمین از آن خداست. لذا در جملات خود هیچ‌وقت از عبارت “زمین من” استفاده نمی‌کرد.

روزی کربلایی علی‌اصغر از طرف شیرون به سمت منزل‌خود در حرکت بود که در بین راه به داماد خود آحسن‌علی برخورد می‌نماید. دامادشان می‌پرسند کربلایی کجا بودید؟ ایشان در پاسخ می‌گویند سرِ زمین‌ام در شیرون بودم. بعد از این حرف و خداحافظی از داماد، به فکر فرو می‌رود که این چه حرفی بود زدم. زمین متعلق به خداست و چرا من گفتم سرِ زمین‌ام؟ و شروع به گریستن می‌کنند. وقتی رهگذران با وی برخورد کرده می‌پرسند کربلایی چرا گریه می‌کنی؟ ایشان ‌گفتند که من اشتباهی مرتکب شده‌ام و برای آن اشتباه گریه می‌کنم تا خداوند از سرِ تقصیر من بگذرد.

رفتار مسالمت‌آمیز کربلایی علی‌اصغر در ترویج و آموزش مبانی اعتقادی نیز چشم‌گیر و در مواردی در روستا منحصر به فرد بود. ثمره‌ی این رفتار در تربیت فرزندان و شکل‌گیری شخصیت آنان کاملا مشهود است. فرزندانی که با الگوبرداری از پدر هیچ‌گاه مردم را به اجبار و اکراه به دین رهنمون نگشتند و آموزه‌های دینی آنان برای مردم بیش از آن‌که آموزه‌های کلامی باشد، به صورت عملی بود.”

نمونه بارز دوری کربلایی علی‌اصغر از تعصبات مذهبی، آموزش کودکان روستا توسط دختران او بود. در زمانی که سوادآموزی دختران خالی از اشکال نمی‌نمود، نه تنها دختران او به کسب سواد پرداختند، بلکه خود به دختران و پسران به صورت همزمان آموزش می‌دادند. جالب توجه است که متعصبان دینی به بهانه‌های مختلف (مانند پرهیز از فرستادن دختران به دلیل آموزش همزمان با پسران، یا اینکه آموزش دختران کراهت دارد یا اینکه صدای معلم زن به گوش رهگذران مرد در کوچه می‌رسد) بر وی و  دختران وی خرده می‌گرفتند، اما هربار کربلایی به شیوه خود این فشارها را دفع می‌نمود. اما در نهایت جداسازی دختران و پسران و تبدیل کلاس سوادآموزی دختران به کلاس قرآن آموزی نیز بی‌فایده بود و فشار مردم به کدخدای وقت و تهدید کدخدا کارگر افتاد و مکتب‌خانه ملاباجی برچیده شد.

وفات پدر بزرگ – کربلایی علی‌اصغر-  به احتمال قریب به یقین در سال  ۱۳۲۵ خورشیدی بوده است  و آرامگاه آن مرحوم جلوی ایوان امامزاده برگ‌جهان بود که درگذشتگان دیگری در آن مکان به خاک سپرده شده‌اند و دیگر نشانی از آرامگاه  ایشان نیست.

مرحوم پدرم بارها حکایت کرد که پدر بزرگ  وضو گرفته بود و می‌خواست برای خواندن نماز وارد اتاق شود  و من (محمدتقی) تازه زبان باز کرده بودم، پایین در ورودی شکستگی یا سوراخ کوچکی داشت و من با استفاده از آن شکستگی در را باز کردم و به پدر بزرگ گفتم:  من بیاموم (من آمدم).

پدر بزرگ دستی  به سر من کشید و گفت: بیا بابا اما دیر آمدی، چون من دیگر باید بروم.  و چند روز یا چند هفته بعد پدر بزرگ از دنیا رفت.

زمین‌های کربلایی علی‌اصغر عمدتا در شیران بود. این زمین و زمین مجاور آن که متعلق به محمدخان بود یک روز نوبت آب داشتند که به روزگ کربلایی علی‌اصغر مشهور شد. پس از مرگ وی نام این روز نوبت از نهر شیران به روزگ محمدعلی (فرزند وی) تغییر نام پیدا کرد.

 

فرزندان کربلایی علی‌اصغر

همسر کربلایی علی‌اصغر عزت‌بیگم نام داشت که فرزند ربیع از محله شاهان بود. عزت‌بیگم فرزند چه کسی بود اطلاع ندارم. فرزندان این دو عبارتند از: ۱٫محمدحسین (داش‌حسین)، ۲٫صدیقه(ملاباجی)، ۳٫فاطمه، ۴٫محمدحسن، ۵٫ربابه، ۶٫محمدعلی.

هرکدام از فرزندان کربلایی علی‌اصغر همانند پدر خود دارای فضل و کمالات بودند. تا جایی که در روستای مردسالار برگ‌جهان آن روزگار، دختران وی (به ویژه صدیقه که به ملاباجی مشهور شد) در حالی که روستا فاقد مدرسه و مکتب‌خانه بود به تعلیم و تربیت پسران و دختران روستا مشغول بودند و پس از بازگشایی مدرسه و امتناع برخی از افراد در گسیل دختران به مدرسه، کار آموزش به دختران را برعهده داشتند که شرح مختصر آن در بالا اشاره شد. این خانواده در جنگ ایران و عراق سه شهید تقدیم کشور کرده است.

  1. محمدحسین:

    محمدحسین اثباتی متولد ۱۲۷۷ ه.ش. علی‌رغم اینکه به علت ابتلای به یک بیماری سخت در کودکی مدت‌ها نمی‌توانست تکلم کند و به همین علت موفق به سواد آموزی نگردیدند، اما از آنجایی که زیر نظر دانشمند بزرگ و اسلام‌شناسی باتقوا چون کربلائی علی‌اصغر پرورش یافته و دوران کودکی و نوجوانی خود را با رهنمودهای پدر سپری کردند؛ کاملا بر مسائل دینی و اخلاقی و اجتماعی اشراف داشت. وی به واسطه همین تعالیم هیچ‌گاه حق کسی را تضییع ننموده و چشم‌داشتی به اموال دیگران نداشت و به حق شرعی خود قانع بود و این رویه را به تمام فرزندان خود نیز سفارش و آنها را به لقمه حلال توصیه می‌نمود.

مرحوم محمدحسین را اهالی سرده “داش” به معنای داداش لقب دادند و وی را داش‌حسین خطاب می‌کردند. وی موذن روستا بود و در تمام عمر خویش به این امر با اشتیاق فراوان مبادرت می‌ورزید. او آنقدر اذان گفتن را دوست داشت که حتی در ماه‌های سرد زمستان که برفی سنگین در روستا می‌بارید و عبور و مرور افراد به دلیل برف و یخبندان سخت و گاهی با خطر همراه بود باز هم اذان گفتن را ترک نمی‌کرد. حتی در زمانی که نماز جماعت در محله شاهان و در آن‌سوی روستا برگزار می‌شد، اصرار خانواده به لحاظ نگرانی برای سلامتی ایشان در رفت‌و‌آمد در کوچه‌های سرد و یخ‌زده هم نمی‌توانست مانع حضور ایشان در محل برگزاری نماز جماعت گردد.

منزل وی ابتدا در محله کربلایی علی‌اصغر واقع در غرب کوچه سرده بود و بعد از آن به ساختمان واقع در شرق کوچه و کنج تقاطع پانارون منتقل گردید. زمینهای پانارون در واقع حیاط منزل او محسوب شده و درختان توت واقع در این گذر به نام درخت توت داش حسین مشهور بوده و هست. محمدحسین که جزو افرادی از روستا بود که به تهران مهاجرت نکرد، تا آخر عمر خویش در این خانه اقامت داشت. او جزو معدود افراد روستا بود که سبک سنتی پوشش لباس روستایی را تا آخر عمر حفظ کرد تا اینکه در روز ۲۵ آبان سال ۱۳۶۵ هجری شمسی در سن ۸۸ سالگی درگذشت.

محمدحسین با خانم‌جان درزی فرزند مسلم از نوادگان حاج ربیع پلویی ازدواج می‌کند. آنان ۱۲ مرتبه دارای فرزند می‌شوند اما تنها چهار تن سنین کودکی را سپری کردند که عبارتند از: زهرا، عذرا، حلیمه، محمدمهدی.

الف– زهرا: با علی فرزند قربان پلویی ازدواج می‌کند و صاحب فرزندانی به نام‌های اعظم، قاسم، مجتبی، نرگس، اکرم، مریم، احمد، و محسن می‌شود.

ب– عذرا: با محمد فرزند مشهدی اسماعیل(پسرعمه‌ی خود) از شاخه دوم ازدواج می‌کند. برای فرزندان به ادامه همین بخش، ذیل عنوان فرزندان اسماعیل‌بیک مراجعه کنید.

ج– حلیمه: با حسین فرزند قنبر ازدواج می‌کند. فرزندانشان عبارتند از محمدرضا، عباس، مرضیه.

د- محمدمهدی: با محبوبه عطایی فرزند حسن ازدواج می‌کند. فرزندانشان شادی(فاطمه) و شیما هستند. مهدی اثباتی که بازنشسته آموزش و پرورش است از نوجوانی فردی علاقمند به ادبیات و داستان بوده است تا جایی که وی همراه چند نوجوان همراه خود زبانی ویژه (مانند زبان زرگری) اختراع کرده و با هم گفتگو می‌کردند. خانم درزی مادر وی که لقب مادرقصه گوی برگجهان  و گلین خانم روستا برازنده‌ی وی است مادر او بود و به دلیل تقارن این دو ویژگی آقای اثباتی بسیاری از قصه‌های روستا را در خاطر دارد و خوشبختانه تاکنون برخی از آنها را مکتوب کرده‌اند که در سایت منتشر شده است.

  1. صدیقه:

    وی با محمد اسماعیل(مشد اسماعیل) پسر آقامحمد از فرزندان اسماعیل‌بیک ازدواج می‌کند. فرزندان آنها عبارتند از: هاجر، کبری، بتول، زینب، نرگس، محترم، محمد. برای جزییات بیشتر به فرزندان اسماعیل‌بیک مراجعه شود.

  2. فاطمه:

    همسر آقاحسنعلی فرزند کریم شد و فرزندانشان علی‌اکبر و عباس بودند. (برای جزییات بیشتر به فرزندان اسماعیل‌بیک مراجعه شود).

  3. محمدحسن:

    وی با حمیده دختر علی‌اوسط( یا علی‌اسود) ازدواج می‌کند. آمنه(مهری) تنها فرزندشان است. محمدحسن در جوانی در اثر عارضه دل درد (پاره شدن آپاندیسیت) در روستای افجه درگذشت.

آمنه با علی‌اکبر اثباتی(کوشکستانی) فرزند خلیل ازدواج کرد. فرزندانشان قاسم، رضا، محمدحسن، منصوره، و سهیلا هستند. امیدواریم شرح کامل این خانواده را در طایفه کوشکستانی تقدیم خوانندگان کنیم.

قاسم با گلی ازدواج می‌کند. فرزندانشان هانیه و هومن است. هومن از دنیا رفته است.

رضا با لیلا ازدواج کرد و از وی صاحب دختری به نام الهام شد.

محمدحسن با سودابه ازدواج کرد و محمدامین و محمدایمان فرزندانشان هستند.

منصوره با محمد ازدواج کرد و ساره و سمانه و سمیرا حاصل این ازدواج هستند.

سهیلا با عبدالله ازدواج کرد. امیرحسین و سحر فرزندان آنها هستند.

  1. ربابه:

    همسر سیدحسن میرشریف (معروف به آحسن) فرزند سیدآقا اهل روستای افجه شد. فرزندانشان عبارتند از مرضیه، عبدالحسین، ابوالقاسم، راضیه، سکینه، ابوتراب. راضیه در نوجوانی درگذشت.

الف– مرضیه با رحمان اسماعیلی ازدواج کرد. فرزندانشان ملک، منصوره، رحیم، محسن و فاطمه هستند. رحیم در جنگ شهید شد.

ب– عبدالحسین با اشرف‌السادات ازدواج کرد و فرزندانشان عبارتند از محمدرضا، علیرضا، زهرا، سارا، فاطمه(نازی)، حمیدرضا، عبدالرضا.

ج– ابوالقاسم با فخرالسادات ازدواج کرد و فرزندانشان عبارتند از عاتکه، راحله، عطیه، انسیه.

د– سکینه با پسرعموی خود جلال میرشریف ازدواج کرد و فرزندانشان خلیل، ابراهیم، حامد، مریم، لاله است. سیدخلیل در جنگ شهید شد.

ه– ابوتراب با فاطمه ازدواج کرد و صاحب فرزندی به نام مهدی شد. ابوتراب در جنگ شهید شد.

  1. محمدعلی:

    مرحوم محمدعلی اثباتی بیش از یک‌صد سال قبل در سال ۱۲۹۴ هجری شمسی دیده به جهان گشود. محمدعلی فرزند کوچک خانواده در خانواده‌ای اهل مذهب و سواد رشد یافته به گو‌نه‌ای که وی نیز اگر چه سمت رسمی معلمی نداشت، اما به واسطه اخلاق و دانش خود معلم معنوی اخلاق و قرآن روستاییان و ملجا و ماخذ پاسخگویی به سوالات شرعی و دینی و دعاوی حقوقی آنها بود.

شادروان محمدعلی به اعتقادات خود بسیار مقید بود و او و برادرش جزو معدود افرادی بودند که تا پایان عمر پربرکت خود لباس سنتی و محلی را ترک نکردند. به واسطه التزام اعتقادی و عملی وی به دین مبین اسلام، روستاییان به وی لقب شیخ یا آشیخ داده و وی را شِخ مَمَدعلی یا آشِخ مَمَدعلی خطاب می‌کردند.

خانه مرحوم محمدعلی ابتدا در محله کربلایی علی‌اصغر واقع در غرب کوچه پانارون سرده و در همسایگی برادر و عمو‌زاده‌های خود قرار داشت. پس از آن با تخریب آغل احشام و ساخت خانه آجری جدید به جوار مسجد سرده در شرق کوچه سرده نقل مکان نمود و تا آخر عمر خویش در این خانه زیست.  این خانه که جزو نخستین خانه‌های آجری روستاست هم اکنون متعلق به ورثه و بلا استفاده است.

عمده فعالیت های محمدعلی اثباتی به شرح زیر است:

– سخنرانی در برخی از مناسبتها و به ندرت مراسم ختم درگذشتگان حول مباحث مذهبی برای همولایتی‌ها.

– امام جماعت نمازها در مراسم و مناسبت‌های ویژه روستا در صورتی که آخوندی در روستا حضور نداشت.

– ارتباط با آقای محمد همایون(محمدخان) و آمد و رفت به منزل ایشان و همفکری درخصوص مسایل مذهبی و خیریه، به ویژه در امور روستا و توسعه باغداری و بهبود شرایط زندگی در روستا بود.

– ایفای نقش موثر در سازماندهی و جلب مشارکت اهالی سرده برای انجام پروژه‌ی تبدیل حمام قدیمی خزانه‌ای و هیزمی به حمام نفتی مجهز به دوش.

– پیشگامی در تاسیس باغ میوه بجای زمین‌های زراعی گندم و جو، به نحوی که تولید و فروش محصولات سیب ایشان مشهور است.

– حل و فصل اختلافات فی‌مابین اهل روستا که به وی مراجعه می‌کردند.

– نگهداری و مطالعه کتابهای چاپی و دست‌نویس مذهبی- اخلاقی در منزل که در مناسبت‌هایی از قبیل ماه محرم و صفر و رمضان و شب‌های طولانی زمستان مورد مطالعه‌ی شخصی ایشان بوده است و ماخذ سخنرانی‌های وی بود.

– سرپرستی و اداره آسیاب آبی سرده معروف به آسیاب بالا که برای تهیه‌ی آرد گندم و جو اهالی روستا مورد استفاده بوده است.

– تشویق و تربیت فرزندان برای ایفای نقش مثبت و فعال در اجتماع. در این میان مشارکت طولانی فرزند‌شان، شهید عبدالرضا در جبهه‌های جنگ با عراق در دوره‌ی دانشجویی و به‌عنوان بسیجی، و نوه دختری ایشان، شهید غلامرضا اثباتی، متاثر از این آموزش‌های خانوادگی بوده است. همچنین موفقیت بزرگترین نوه پسری وی به نام علی اثباتی و برگزیده شدن ایشان به عنوان نماینده پارلمان کشور سوئد را نمی‌توان بی‌تاثیر از این آموزه‌ها دانست.

– برخورد دموکراتیک و رعایت آزادی فرزندان در انتخاب راه زندگی و مسیر آینده‌ی آنها از سوی این بزرگوار، جزء نکات مثال‌زدنی رفتار با خانواده، به‌ویژه در روستا به‌شمار می‌رود.

محمدعلی اثباتی پس از ۸۹ سال تلاش و کوشش در سال ۱۳۸۳ وفات یافت.

محمدعلی اثباتی ابتدا با سکینه دختر مشهدی خیرالله لبافی ازدواج کرد و صاحب فرزندانی به نام‌های آدم، حوا، راضیه، محمدتقی، محمدنبی، خدیجه، و محمدباقر شد. آدم در نوزادی و باقر در یک‌ونیم سالگی و محمدنبی و خدیجه نیز در هشت – نه سالگی از دنیا رفتند. سکینه نیز همزمان با تولد باقر از دنیا رفت. محمدعلی پس از این واقعه با مولود شاهانی ازدواج کرد و صاحب دختری شد که صفورا نام گرفت. این پیوند پایدار نماند و صفورا نیز در یک‌ونیم سالگی در گذشت. یک سال بعد محمدعلی با ام‌البنین(ربابه) فرزند مشهدی صفرعلی اثباتی ازدواج می‌کند و صاحب فرزندانی به نام‌های علیرضا، عبدالرضا(عبدالله)، مریم(عالیه)، صغری(فاطمه)، کبری(لیلا)، و محمدحسن(حمید) شد. سه فرزند نیز به نام‌های راحله و صغری و جعفر در کودکی و نوزادی از دنیا می‌روند. عبدالرضا در جنگ شهید شد.

الف– حوا با علی اثباتی(شیخ‌علی‌آقا) فرزند مشهدی محمدآقا ازدواج کرد. برای جزییات بیشتر به بخشهای بعدی تبارنامه اثباتی مراجعه شود.

ب– راضیه با ابوالقاسم لاری فرزند اکبر اهل افجه ازدواج کرد. فرزندانشان فاطمه، باقر، ربابه، حسن، روح‌اله است. باقر و روح‌اله از دنیا رفته‌اند.

ج– محمدتقی کارمند دارایی با پروین افتخاری ازدواج کرد و دو پسر به نام‌های علی و سعید دارند. آنان مدتهاست در سوئد اقامت کرده‌اند. علی با مارته(اهل نروژ) ازدواج کرد و لیلا دخترشان هست. علی مدتی است نماینده پارلمان سوئد است.

د– علیرضا مهندس برق با نرمین ستارزاده ازدواج کرد. فرزندانشان نیلوفر و نسترن هستند.

ه– مریم با علی افلاطونیان ازدواج کرد. فرزندانشان سمیه و سمیرا هستند. سمیه با مهیار ازدواج کرده و فرزندی ندارند. سمیرا نامزد میثم است.

و– صغری(فاطمه) با علی میرسلیمانی ازدواج کرد. امیرحسین و مریم فرزندانشان هستند.

ز– محمدحسن(حمید) با شادی شهپر ازدواج کرده است.

۱-۲٫ فرزندان اسماعیل‌بیک

سرگذشت زندگی اسماعیل‌بیک با داستان‌ها و گاه افسانه‌هایی همراه است که با وجود درستی برخی از آنها، در پاره‌ای از موارد نمی‌توان درستی آنها را تایید کرد. مقاله مشروحی آقای مجید جان‌نثاری درباره ایشان نوشته‌اند که در زیر مقدمه‌ی آن مقاله ارایه شده است:

” درخصوص شخصیت، کردار و عملکرد اسماعیل‌بیک، روایت‌های شفاهی فراوانی از گذشتگان، زبان به زبان نقل شده است. روایاتی که گاه او را اسطوره‌ای پایان‌ناپذیر دانستند و روایاتی دیگر که او را مردی بی‌رحم توصیف نموده‌اند، و همه‌ی این نقل‌قول‌ها ناشی از نوع  فرهنگ تحلیل ما ایرانی‌ها سرچشمه می‌گیرد که همه چیز را یا سیاه و یا سفید می‌نگریم و این تحلیل ما را به بی‌راهه می‌کشاند. اما برای رسیدن به یک نتیجه‌ی مطلوب و منطقی نیاز است که دو نکته‌ی اساسی را مدنظر قرار دهیم. نکته‌ی اول آن‌که باید نمونه‌ی تاریخی را جست‌وجو کرده و سپس ببینیم که اسماعیل‌بیک – این مرد تاریخ‌ساز برگجهان – در کجای این تحلیل و در کدام طبقه‌ی اجتماعی قرار داشته و آن‌گاه به قضاوت نسبت به این مرد هوشمند و قوی‌هیکل پرداخت. مردی که در قلمرو حکومت قاجاریه علی‌رغم ضعف مدیریت حاکمان که در سراسر کشور حاکم بود، نقش‌آفرینی می‌نماید. بنده در صدد آن نیستم تا با بزرگ‌نمایی کارهای مثبت ایشان، او را مردی اسطوره‌ای معرفی نمایم و یا با اشتباهات روزمره‌ای که هر انسان لوطی و جاهلی که از شرایط محیط زندگی خود کسب می‌نماید، او را در ردیف افراد شرور قرار دهم؛ سعی و کوشش بنده بر آن است تا با ارائه‌ی نمونه‌های تاریخی که اسماعیل‌بیک نیز یکی از افرادی است که در آن طبقه قرار می‌گیرد، به تحلیل شخصیت او بپردازم.”

اسماعیل‌بیک فرزند حاج محمدتقی، سه پسر به نام‌های حاجی (متولد روز عید قربان)، هاشم و آقامحمد و دست کم دختری به نام مولودسلطان می‌شود. هاشم بدون فرزند پسر بود. به این ترتیب این شاخه را می‌توان به دو زیرشاخه‌ تقسیم کرد:

  • فرزندان حاجی‌آقا (وکریم)
  • فرزندان آقامحمد (و محمداسماعیل)

۱-۲-۱٫ فرزندان حاجی‌آقا (و کریم)

حاجی‌آقا یک پسر به نام کریم داشت. بچه دار شدن کریم خودش داستانی شنیدنی است … او که همه فرزندانش در نوزادی می‌مردند، در حالی که به شدت احساس ناکامی می‌کرده مدتی از برگجهان کوچ می‌کند و به مازندران می‌رود تا این که عده‌ای از اهالی برای بازگرداندش به مازندران می‌روند و بعد از بازگشتش حسن‌علی به دنیا می‌آید. وی صاحب دو پسر به نام‌های حسن‌علی و حسین و یک دختر به نام معصومه می‌شود. معصومه با عبدالرحیم اثباتی ازدواج می‌کند.

برای آشنایی با بخشی از فرهنگ و اعتقادات خرافی مردم روستا لازم است اینجا مطلبی را بیان کنیم. برخی از مردم روستا به موضوع چشم‌زخم و شوری چشم اعتقاد داشتند. آنان حسب اتفاقات احتمالی یا سوابقی نامعلوم، چشم برخی افراد روستا را شور می‌پنداشتند. دو تن از افرادی که برخی از مردم چشم آنان را شور می‌پنداشتند از طایفه‌های اثباتی و جان‌نثاری بودند.

جالب است این موضوع وقتی اهمیت بیشتری می‌یافت که معتقدانِ به این خرافه، کار مهمی در برنامه داشتند یا با عده‌ی زیاد از فرزندان یا اموال و احشام قصد عبور از مقابل محل سکونت یا نشستن آنها در مسیر راههای اصلی روستا را داشتند. مردم گاهی برای اینکه در معرض دید این افراد نباشند راه خود را در این مواقع از مسیرهای دورتر انتخاب می‌کردند. خوشبختانه امروزه از شدت این اعتقادات خرافی در بین روستاییان کاسته شده است.

فرزندان حسن‌علی

حسن‌علی معروف به آقاحسن‌علی با فاطمه دختر کربلایی علی‌اصغر از فرزندان محمدتقی ازدواج می‌کند. آنها دو پسر به نام‌های علی‌اکبر و عباس داشتند.

  1. علی‌اکبر:

وی با لعیا لبافی فرزند حاج علی‌اکبر ازدواج می‌کند. لعیا لبافی نقل کردند چون آنها در سن قانونی ازدواج نکرده بودند نمی‌توانستند برای فرزندانشان شناسنامه بگیرند. این بود که صبر کردند تا به سن قانونی برسند.

فرزندان علی‌اکبر و لعیا عبارتند از: زهرا(منیر)، منور(هما)، ابراهیم، اسماعیل، علی‌اصغر، الهه(نیره)، فرشته، فرحناز، ارمغان(بهاره).

زهرا: با فریدون لبافی فرزند حجت‌اله ازدواج کرد.

منور (هما): همسر حسین آقا- خلبان بازنشسته- است.

ابراهیم: با نرگس(ویدا) عارفی‌مقدم ازدواج کرده و دارای چهار فرزند به نام‌های بنیامین(ابوالفضل)، کریم، محمدمهدی و زینب(لیدا) است. بنیامین با سمیرا و کریم با سیما ازدواج کرده است.

اسماعیل: با شمسی اسدی ازدواج کرده و صاحب دختری به نام زهرا(دیبا) است.

علی‌اصغر: با نرگس محبی ازدواج کرده و دارای دو فرزند به نام‌های نسرین و امیرحسین است.

الهه(نیره): با مجتبی مهرابیان ازدواج کرد.

فرشته: با یداله (اسماعیل) لبافی فرزند ابراهیم ازدواج کرد.

فرحناز: با فرزاد مظفری ازدواج کرد.

ارمغان(بهاره): با یداله ظریف‌شاهسون ازدواج کرد. ارمغان ترجمه چندین کتاب را در کارنامه کاری و فرهنگی خود دارد.

علی‌اکبر اثباتی و لعیا لبافی دو فرزند دختر دیگر نیز به نام‌های ملک و فرزانه داشتند که در چهارماهگی و یک و نیم سالگی درگذشتند.

خانواده مرحوم علی‌اکبر را می‌توان نمونه خانواده‌های تحصیل کرده معرفی کرد. سه فرزند آنان دیپلمه، یک نفر فوق دیپلم، سه نفر لیسانس و دو نفر دارای فوق لیساس هستند. تقریبا همه فرزندان در بیرون از منزل کار کرده‌اند اما الآن پس از بازنشستگی یا ترک کار تعدادی از دختر‌ها خانه دارهستند.

دامادهای برگجونی این بزرگواران خلبان و افسر ارتش و مهندس و دو نفر از سه داماد غیربرگجونی آنان هم دارای تحصیلات عالی هستند. یکی از عروسان خانواده نیز پزشک است .

نوه‌های لعیا خانم ۱۹ نفرند وهر کدام از آن‌ها که به سن دانشگاه رسیده‌اند به تحصیلات عالی مشغولند یا فارغ التحصیل شده‌اند و در مشاغل مهمی خدمت می‌کنند. برخی از نوادگان در طایفه لبافی و پلویی معرفی شدند. آقا بنیامین فوق لیسانس ادبیات نمایشی دارد و در ساخت فیلم کوتاه موفق به دریافت جایزه‌های معتبری شده است. کریم آقا لیسانس روان‌شناسی دارد و آقا محمد مهدی فوق لیسانس مهندسی عمران است. نسرین خانم معمار است.

دیبا خانم فارغ التحصیل فوق مهندسی پزشکی با گرایش الکترونیک از دانشگاه امپریال کالج لندن و هم چنین فوق لیسانس بینایی کامپیوتر (computer vision) از کویین‌مری دانشگاه لندن است. وی به عنوان محقق آموزش ماشین‌ها در آرشیو ملی انگلیس کار کرده و در حال حاضر مشاور  فنی و تکنولوژیکی راهکارهای قانونی جهانی در شرکت نویگنت است.

  1. عباس:

مرحوم کربلایی عباس اثباتی از جمله افرادی بود که در بین روستاییان به فردی جویای نقشه‌های گنج و کاوشگر آثار عتیقه مشهور بود. افراد زیادی در روستا از پیر و جوان بارها در پی کشف آثار زیرخاکی مبادرت کرده و  برای یافتن نقشه گنج یا حفاری نقاطی که احتمال آن وجود داشت مبادرت کرده‌اند، و چه بسا افراد زیادی هم که در نهان فعال بودند موفق هم شده‌اند اما عباس اثباتی که آوازه‌اش برملا و بیش از دیگران مشهور بود، چه بسا چیزی نیز نیافت و تلاش‌هایش بی‌ثمر بود.

عباس اثباتی با کبری کوشکستانی فرزند علی‌اوسط ازدواج می‌کند. فرزندانشان عبارتند از: نجمه، غلام‌حسین، غلام‌علی، غلام‌رضا، مجتبی، طاهره، مصطفی و مرتضی. در ضمن دو فرزند نیز به نام‌های سلیمه و محسن در کودکی از دنیا رفتند.

نجمه: با امیر صفی‌آریان ازدواج کرد.

غلام‌حسین: با فرح‌ناز پلویی ازدواج کرده میثم و مونا نام فرزندان آنان است.

غلام‌علی: با ملیحه مومجی ازدواج کرد. مرحوم جواد، جیران، معصومه، حسین نام فرزندان آنان است.

غلام‌رضا: با مریم آوخ ازدواج می‌کند. محدثه، منصور، فاطمه، علی‌اصغر فرزندان آنان هستند.

مجتبی: با محبوبه آوخ ازدواج کرده و فرزندانشان فاطمه(مهدیس)، محمدحسین، محمدحسن هستند.

طاهره: با فرهاد فاضلی نشاط ازدواج کرد.

مصطفی: با فاطمه مومجی ازدواج کرده و مهدی، امیرعلی، امیرحسین نام فرزندانشان هستند.

مرتضی: با خانم سمیرا سیف ازدواج کرده و علی، محمد‌عرفان و یاسمین‌زهرا نام فرزندان آنان است.

فرزندان حسین

مشهدی حسین ابتدا با مولود پلویی فرزند خلیل ازدواج می‌کند. فرزندانشان غلامحسن، غلامعلی(حاجی)، صغرا، کبرا (بی‌بی)، و خانم‌بی‌بی(کبرا) است. مولود در جوانی درگذشت و پس از آن مشهدی حسین با خانم‌جان اثباتی دختر مشهدی ربیع و بیوه‌ی حبیب کوشکستانی ازدواج می‌کند و از وی صاحب فرزندانی به نام‌های فرزانه و نرگس می‌شود.

  1. غلامحسن:

    وی با محترم عاجزی فرزند علی‌اکبر ازدواج می‌کند. فرزندانشان عبارتند از افسر، کاظم، قاسم، اعظم، ناصر، محسن، منصور و مسعود. کاظم در سانحه‌ای درگذشت.

تنها فرزند مرحوم کاظم به نام یاسر است.

فرزندان قاسم عبارتند از علی، محمد وحمید (دوقلو).

فرزندان ناصر به نام‌های امین(محمدحسن) و ارسلان هستند. امین فوق لیسانس حقوق خصوصی و خوشنویس است و ارسلان فوق لیسانس حقوق تجارت بین‌الملل است.

فرزندان محسن عبارتند از مهران و مهرنوش. مهران لیسانس آمار دارد.

فرزندان منصور به نام‌های امیرحسین، عرفان، و محمدامین هستند. امیرحسین فوق دیپلم کامپیوتر و عرفان دانشجوست.

 فرزندان مسعود به نام صبا و محمدصدرا هستند.

  1. غلامعلی(حاجی):

    او با معصومه شاهانی فرزند عزت‌الله ازدواج کرد. فرزندانشان عبارتند از علی‌اکبر، مریم، فرهاد و الهه. فرهاد که به رانندگی مشغول بود و به آژانس روستا مشهور بود، چند سال قبل در بین راه بازگشت از سفر کربلا درگذشت.

  2. صغرا:

    او با داود طوسی فرزند آقاحسین ازدواج کرد. فرزندانشان عبارتنداز حمید، مجید، سعید، عشرت، مریم، اشرف و عفت.

  3. کبرا (بی‌بی):

    وی با رضاعلی کوشکستانی فرزند علی‌بابا ازدواج کرد. فرزندانشان عبارتند از اکرم، فاطمه، ملوک، زهرا، رضا و امیر.

  4. خانم‌بی‌بی(کبرا):

    او با آیت جان‌نثاری فرزند رجب ازدواج کرد. فرزندانشان ناهید و مرتضی هستند.

  5. فرزانه:

    با مجتبی اثباتی فرزند صفرعلی ازدواج می‌کند.

  6. نرگس:

    با محمد طوسی فرزند یحیی ازدواج می‌کند.

۱-۲-۲٫ فرزندان آقامحمد (و محمداسماعیل)

آقامحمد با جان‌بی‌بی اثباتی فرزند حاج حمزه ازدواج می‌کند. آنها دارای یک فرزند به نام محمد‌اسماعیل و یک دختر بودند. (توضیحی در مورد سایر فرزندان آقامحمد وجود ندارد.). این دختر با صفرعلی اثباتی ازدواج می‌کند و به نظر می‌رسد بدون اینکه فرزندی داشته باشد از دنیا می‌رود.

درباره مرگ آقا محمد (که در گویش برگیجانی آممد می‌گفتند) مرحوم تیمور طوسی نقل می‌کنند که طایفه طوسی به دلایلی از اعزام سرباز امتناع می‌کردند و این موضوع سبب نزاع‌ها و دعواهای طایفه طوسی با سایر طوایف روستا بود. وی می‌نویسد:

“جالب است یکی از این دعواها را بازگو کنم. وقتی دو طرف به‌هم می‌ریختند، چوب‌ها بالا می‌رفت، سنگ‌ها فرو می‌ریخت. دست تقدیر یکی از سنگ‌ها بر سر آمحمد از طایفه اثباتی که هرگز در دعوا نبود خورد و سرش شکست.

مجروح را به منزل بردند. بلافاصله اعلام شد که حال مجروح وخیم است. اما این‌که سنگ از کجا آمد و چه کسی آن را پرتاب کرد، هنوز معلوم نشده است. بالاخره مرد مجروح پس از چهار پنج روز درگذشت.

یکی از پسران باشی (محمدصادق طوسی) بنام حبیب‌اله، فردی جاه طلب و مغرور و مدعی خان که به او حبیب‌اله‌خان نیز می‌گفتند، وقتی سنگ به سر آمحمد خورد و همه از خود پرسیدند کار چه کسی بوده، دوست یا دشمن؟ حبیب‌اله خان برای کسب شهرت ادعا کرد سنگ را من زده‌ام و همین اعترافِ قتل آمحمد، به دامن باشی چسبید. از طرفی یکی دیگر از پسران باشی مردی بود آرام، متدین و دور از جنجال‌های پدر و خانواده. او تا زمانی که آمحمد در بستر بیماری بود، شب هنگام مخفیانه و از روی پشت بام‌ها به عیادتش می‌رفت و از او دلجویی می‌نمود. اما سرانجام آمحمد مرد و دیگران این قتل را به باشی نسبت دادند و بر وسعت آن دامن زدند. به طوری‌که باشی مجبور شد به خانواده‌ی آمحمد چهار کلاه نمدی پر از سکه‌های رایج آن روز خون بها بپردازد.

باشی از فرط غضب و ناراحتی وقتی چهار کلاه خون بها را پرداخت، این قضیه را پیش کشید که من این جسد را خریده‌ام و می‌خواهم او را به درخت آویزان کنم و بسوزانم و از دفن جسد جلوگیری به‌عمل آورد تا آن‌که با خواهش و التماس تعدادی از ریش‌سفیدان ده، وی از گفته‌اش منصرف شد و جسد آمحمد به خاک سپرده شد.”

محمداسماعیل فرزند آقا محمد با دختر دایی خود، صدیقه اثباتی (ملاباجی مشهور) فرزند کربلایی علی‌اصغر از شاخه اول ازدواج می‌کند. فرزندان آنها عبارتنداز: هاجر، کبری، بتول، زینب، نرگس، محترم، و محمد.

  1. هاجر: وی با محمدربیع لبافی فرزند رحمت‌اله ازدواج می‌کند و پس از پانزده ماه از دنیا می‌رود.
  2. کبری: او ابتدا با علی‌احمد پسر ملا محمدعلی لبافی ازدواج می‌کند و صاحب دو فرزند می‌شود. فرزندان او و سپس علی‌احمد از دنیا می‌روند. پس از آن کبری با علی‌اصغر لبافی فرزند سلمان ازدواج می‌کند و صاحب فرزندانی به نام‌های مریم و منور می‌شوند.

الف– مریم با حسین ازدواج کرد و صاحب فرزندانی به نام‌های علیرضا، مهدی، حمید و مجید شدند.

ب- منور با صدراله پلویی فرزند عبداله ازدواج کرد و صاحب فرزندانی به نام‌های معصومه، محسن، حسین، حسن و منیره شدند.

  1. بتول: بتول پس از درگذشت کبری-خواهرش- همسر علی‌اصغر لبافی- شوهرخواهرش- می‌شود. از آنها فرزندی باقی نماند.
  2. زینب: با شعبان لاری اهل افجه ازدواج کرد. شعبان راننده‌ی اتوبوس عزت حاج امیر بود که مباردت به جابجایی مسافر بین برگجهان و تهران می‌کرد. فرزندانشان عبارتند از: رضا، مرتضی، مهدی، حسن، مهری(فاطمه)، معصومه.
  3. نرگس: او با اسداله کوشکستانی فرزند علیقلی ازدواج کرد. فرزندانشان عبارتند از حسین، محسن(ابوالفضل)، حسن، و نیره.
  4. محترم: وی با موسی لاری فرزند رحیم اهل افجه ازدواج کرد. فرزندانشان عبارتند از: زهرا، فاطمه، سمیرا، سارا، حسین، و ناصر. حسین از دنیا رفته است.
  5. محمد: وی تنها پسر محمداسماعیل و صدیقه است. او با عذرا دختر دایی خود فرزند محمدحسین از شاخه اول ازدواج می‌کند. فرزندانشان عبارتند از مسعود(ابوالفضل)، سعید و طاهره.

الف– سعید با الهام ازدواج کرده است و سه فرزند دارند. دو قلوهایی به نام‌های سجاد و ایمان و نیز دختری به نام هانیه.

با تشکر از محمدحسین، ابراهیم، اسماعیل، ارمغان، امین، مهدی، علیرضا، منصور، قاسم، سهیلا، و نرگس اثباتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *