خانه » طبیعت و کالبد » طلسم غار لوخمیره

طلسم غار لوخمیره

علی‌اکبر لبافی، اسفند ۹۷

در روز ۲۴ آذر سال ۱۳۹۶ گروه کوهنوردی سایت برگجون به مقصد غار لوخمیره به راه افتاد.

اعضای گروه در آن روز آقایان سعید و علیرضا جان‌نثاری، داود طوسی، عبداله و علی‌اکبر لبافی بودیم. غار لوخمیره برخلاف وضعیت اسف‌بار امروزین، گویا روزگارانی برپا و پر رمز و راز بوده است.

از این غار داستان‌های مختلف و شگفتی شنیده‌ایم. از ارتباط میان آن با اِندار و قلعه‌دختر گرفته تا ارتباط زیرزمینی آن با روستا از طریق دره‌ای مشهور به لُندره‌در که گفته می‌شود یکی از درهای ورودی به روستا به صورت زیرزمینی بوده است. از وجود میخ طویله‌ای طلایی بر سر در ورودی غار گرفته تا وجود صخره‌ی لُنَه‌‌خرس در مقابل آن در کوه گَزواره که حدس زده می‌شود جایگاه نگهبانان بوده است. همه و همه از تاریخ پر رمز و راز این غار سخن می‌گویند.

در گفتگویی که چند سال پیش با مرحوم حاج حسین داشتم،  به من گفتند که در بالای این غار سوراخی بود که از آن دود بیرون می‌آمد. و اینکه چگونه عده‌ای از جوانان آن روز برای یافتن عتیقه و طلا وارد غار شده و درون چاه آن رفتند، اما با گیر کردن حسن پلویی (برادر حاج حسین) ترسیده و باور کردند چاه طلسم شده است و با گریه و زاری در نهایت توانستند خود را از میان راه چاه نجات دهند.

بازگردیم به برنامه سفر خودمان. دو- سه روز قبل از حرکت، برفی مختصر در حدود ۲ سانتی‌متر در تهران و ۵ سانتی‌متر در برگجهان بارید. برف تهران همان روز آب شد اما برف برگجهان در بخش‌های سایه‌ی کوه یخ زد و آب نشد. در تصاویر ارایه شده ملاحظه می‌شود که در قسمت‌های رو به آفتاب کوهها، برفی وجود ندارد و در سمت سایه (نِسوم کوه) نیز ضخامت لایه برف بسیار مختصر است.

قبل از حرکت تا رسیدن همه‌ی اعضای گروه، سعید از خرید تازه‌ای که کرده بود برایمان گفت. او آشنایی داشت که هرازگاهی به عراق می‌رفت. سعید به او سپرده بود این بار در عراق یک جفت پوتین بخرد. شایع شده بود این پوتین‌ها را سربازان آمریکایی به عراقیان می‌فروشند و جنس اصل آمریکایی است. او می‌گفت این پوتین‌ها بسیار سبک و نرم و مقاوم است. بهای آن در ایران ۳۰۰ هزارتومان است اما برای او ۱۵۰ هزارتومان شده است. کفش‌هایش را در کوله گذاشت و پوتین نوی آمریکایی را به پا کرد.

حرکت از سر پل دره تنگه‌مَرغ شروع شد و مسیر راه سول (راه اندار) را در پیش گرفتیم. با وجود سرمای زمستان، در مسیر، تعدادی از دامداران و باغ‌داران اندار را دیدیم که به اندار می‌رفتند. با دوستان دیگری هم که برای کوه‌پیمایی در مسیر بودند دیدار کردیم. ساعتی نگذشت که راه پرشیب و پرپیچ سول را تا گردنه‌ی چال سول طی کردیم.

بعد از گردنه و پای بند قلعه، به مسیر پرشیب و خطر غار رسیدیم. قبل از ورود به این مسیر ابتدا صبحانه‌ را میل کرده و با انرژی کافی مسیر غار را در پیش گرفتیم.

هنوز چند قدمی برنداشته بودیم که متوجه سختی راه شدیم. چرا که یخ‌زدگی لایه‌ی نازکی از برف بر روی شیب ۴۵ درجه و بلکه تندتر کوه، حرکت را بسیار سخت کرده بود. با کوچکترین خطایی که منجر به سُرخوردنِ پا می‌شد، مسیر چند صد متری سقوط تا ته دره سرنوشت ما بود. تصمیم‌گیری برای بازگشت سخت بود. چرا که غار تنها در چند صد متری ما بود.

در گیرودار تصمیم‌گیری برای رفتن یا برگشتن بودیم که صدای آخِ علیرضا نظرها را متوجه او کرد. پای علیرضا لغزیده بود و به حالت دمرو (خوابیده از سمت صورت روی زمین) افتاده و در حال سُرخوردن به سمت دره بود. شاید ۱۰ متر سُرخوردن او ادامه داشت و ما جز نگاه کردن کاری نمی‌توانستیم بکنیم. تا اینکه او وارد چاله‌ای شده که انبوهی از خار و بوته و صخره در هم تنیده بودند و دستان علیرضا به صخره‌ای گیر کرد و بدن او که همچون کشتی در حال به آب انداختن سرعتش رو به تزاید بود، یکباره متوقف شد.

نزدیک‌ترین عضو گروه به علیرضا سعید بود که به سرعت خودش را به او رساند و با اهرم کردن چوب دستی‌اش بین زمین و علیرضا، به استقرار بدن او روی زمین استحکام بخشید. شیب زمین به حدی بود که امکان سقوط هر دو وجود داشت. من که نزدیک‌ترین به آنها بودم به کمکشان رفتم تا اینکه دو نفری توانستیم علیرضا را سر پا نگه داریم.

خطر سقوط علیرضا فعلا بر طرف شده بود. داود طوسی در این موقع بود که توانست فیلمی از ما تهیه کند و عکس‌هایی که از صحنه دیده می‌شود از روی آن فیلم برداشته شده است.

با این اتفاق که خوشبختانه به خیر گذشته بود، تصمیم‌گیری گروه ساده شد. باید ادامه مسیر به سمت غار را متوقف کرده و باز می‌گشتیم. اگرچه از پرت نشدن علیرضا به درون دره همه خوشحال بودیم اما بازگشتن از چندصد متری غار برای اعضای گروه که از مدتها قبل برای این کار هماهنگ شده بودند و از تهران تا برگجهان رفته و یک روز تعطیل خود را به این کار اختصاص داده بودند سخت بود.

بنابراین برگشتیم و مسخره بازی شروع شد. حال که خطر مرگ از بیخ گوش ما گذشته بود به بذله‌گویی مشغول شدیم. کسی گفت اگر به درون دره پرت شده و می‌مردیم، افرادی که ما را پیدا می‌کردند ۵ جنازه می‌یافتند با ۶ جفت کفش. بنابراین چه بسا مدتها پی جنازه می‌گشتند و دست آخر به گمان اینکه حیوانات وحشی جنازه ششم را خورده است کار امداد و جستجو را متوقف می‌کردند و… چون هنوز وقت زیادی داشتیم گروه بجای بازگشت از مسیر رفت، تصمیم گرفت راه بازگشت را از دامنه رو به آفتاب کوه پشت‌بالابا به سمت روستا طی کند. مسیری که دارای مناظر بدیع و زیبا از صخره و کوه و دره است. ساعتی بعد در پای درخت سروی زیبا در درون صخره‌ها نشسته و ناهار و چای خوردیم و در حدود ساعت ۱ بعد از ظهر به روستا رسیدیم. کوه‌پیمایی کوتاه در حدود ۴ کیلومتر به پایان رسید.

در حالی که سعید لنگه‌ای از پوتین‌های آمریکایی! را در دست داشت. پوتینی که به شدت پایش را می‌زد و او ترجیح داده بود با همان کفش وطنی راه برود.

طلسم غار لوخمیره هنوز هم باطل نشده است! درباره این غار بعدا باز هم سخن خواهم گفت.

۲ دیدگاه

  1. با سلام
    خسته نباشید. من دوبار این مسیر را رفته ام البته در تابستان. در تابستان هم خطرناکه و با کوچکترین بی احتیاطی خطر سقوط حتمی است. به نظرم بهتره با تجهیزات مناسب و با حضور فردی ماهر و آشنا به صخره نوردی اقدام به رمز گشایی از این غار نمود.

    با تشکر
    سعید اثباتی

  2. سلام و عرض احترام حضور شما
    امیدوارم بتونید دفعه بعد حتما از راز این غار پرده بردارید چون داستان های زیادی در رابطه با این غار رمز آلود از کودکی شنیدم، موفق باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *