خانه » برگجونی ها » حاج علی‌اکبر کوشکستانی مشهور به حاج جده

حاج علی‌اکبر کوشکستانی مشهور به حاج جده

سمیرا کوشکستانی، بهمن ماه ۹۶

حاج علی‌اکبر کوشکستانی یکی از ۷ پسر کربلایی حسن بود.

طاهرقلی، علی‌اصغر، علی‌اکبر، دوقلوهای علی‌میرزا و علی‌آقا، سپس علی‌اوسط، و علی‌بابا نام ۷ پسر کربلایی حسن بود. کربلایی حسن خود فرزند طاهرقلی و او نیز فرزند علی‌اصغر نیای خانواده‌ی کوشکستانی پاده بودند. حاج جدّه لقبی است که به حاج علی‌اکبر داده شده بود و علت آن نامعلوم است.

در زمان حیات حاج علی‌اکبر که برای طوایف نام فامیل انتخاب می‌کردند و همزمان مقرر بود اعزام سرباز بر مبنای طوایف باشد، فرزندان علی‌اصغر تصمیم به ادغام با طایفه اثباتی می‌گیرند. وقتی نوبت به اعزام سرباز از طایفه اثباتی شد که مصادف شده بود با صدور شناسنامه، خانواده علی‌اصغر باز هم برای فرار از اعزام سرباز با طایفه کوشکستانی روبار هماهنگ کرد و با جلب موافقت آنان اعلام کردند که جزو طایفه اثباتی نیستند و از آنها جدا شدند. با این وجود افراد معدودی از خانواده کوشکستانی با همان فامیل اثباتی باقی ماندند.

به این ترتیب، خانواده علی‌اصغر با طایفه‌ای از محله روبار که قبلا نام کوشکستانی را برای خود انتخاب کرده بودند ادغام شد و بدین‌سان طایفه کوشکستانی متشکل از خانواده‌های روبار و پاده (که هیچ نسبتی با هم نداشتند) شکل گرفت. چند سالی به همین شکل سپری شد و نوبت سربازی به این ۷ برادر نرسید.

می‌دانیم بین اهالی برگ‌جهان و سینک بر سر مالکیت کوه پلگدین (پلگردین و پلگدی هم گفته می‌شود) اختلاف افتاد و با زدوخورد شدید همراه شد که به دعوای پلگدین مشهور شد. چون علی امینی – نخست وزیر- مادرش از اهالی سینک بود، سینکی‌ها مورد حمایت بودند. به این ترتیب پس از زدوخورد حدود ۴۰ نفر از اهالی برگجهان را هنگامی که در حال عزیمت از روستا به سمت تهران بودند، سر دوراهی تلو دستگیر کردند و به بازداشتگاه بردند.

در این نزاع برای رتق و فتق امورات درگیری‌ها و مشاجرات، از ده طایفه‌ی روستای برگجهان پول جمع می‌کردند. مبلغی که هر طایفه باید پرداخت می‌کرد برحسب تعداد افراد ذکور (پسران و مردان) آن طایفه تعیین شده بود. حاج علی‌اکبر که در آن زمان عضو هیات امنای ده بود (برای کاهش تعداد نفرات طایفه) اعلام کرد ما با کوشکستانی‌های روبار یک طایفه نیستیم و طایفه کوشکستانی پاده را طایفه‌ای مستقل اعلام کرد.

جالب است بدانیم در اشعار حیدرعلی کردی شاعر اهل سبو، حاج جده به عنوان یکی از سران سپاه معرفی شده است. (برای جزییات بیشتر به مقاله حیدرعلی کردی شعر و شاعری ناتمام مراجعه شود):

بخواندند آن دم سران سپاه / حبیبُ اللَه و جَدّه‌ی با وفا

بیاراستند آن‌چنان لشکری / زمین لشکری، آسمان اختری

شده غرق فولاد و آهن همه / به سر خود و پا چکمه و تن زره

ز سینک یکی قاصدی تیز پا / روان شد به‌دان کوه و آن جای‌گاه

که گیرد ز برگِ‌جهانی خبر / به عزم خبر تنگ بسته کمر…

هفت برادر (فرزندان کربلایی حسن) به لحاظ اقتصادی با هم شریک بودند. آنان هم دامداری داشتند، هم کشاورزی و هم چاربداری(قاطرداری). قاطرداری مثل کامیون‌داری الان بود و کسانی که توان مالی داشتند ۴ تا ۵ قاطر داشتند و می‌رفتند از شمال برنج و زغال می‌خریدند و در سرچشمه‌ی تهران می‌فروختند. یا از تهران نمک می‌بردند شمال می فروختند. از این برادرها حاج علی‌اکبر و حاج علی‌بابا دامداری و چاربداری می‌کردند. حاج طاهرقلی برادر بزرگتر خرید و فروش را به دست داشت.

پس از مرگ همسر اول حاج علی‌اکبر (دختر حاج علی) ثروت زیادی به وی می‌رسد و او علاوه بر شراکت معمول با برادران، دو سه قاطر خودش می‌خرد و به چاربداری که به کار می‌گیرد می‌سپرد و همزمان و همراه با کاروان‌های شراکتی برادران کار موازی را آغاز کرد. که این مسئله باعث شد درآمد او بیشتر شود و زمین‌های زیادتری بخرد این زمین‌ها  جدا از زمین‌هایی بود که از سود چاربداری به صورت مشترک با برداران می‌خریدند.

سپس برادران از هم جدا شده و سه برادر بزرگ با هم و چهار برادر کوچک با هم مشارکت کردند. این شراکت جدید نیز ۷-۸ سال ادامه یافت تا اینکه برادران به کلی از هم جدا شدند. پس از این جدایی تعدادی از برادران نتوانستند کسب و کار را مثل قبل پیش ببرند و درآمد داشته باشند. این موضوع سبب شد برخی از زمین‌ها توسط برادران (مانند عمو آقا و عمو اصغر) فروخته شود. اما دیگران زمین‌ها را نفروختند و حاج علی‌اکبر و علی‌بابا با ادامه دادن کار چاربداری باز هم زمین‌های بیشتری خریدند.

حاج علی‌اکبر ۴ تا ۵ قاطر داشت. یکی از آنها به نام “خوش‌چشم” زیر پای خودش بود. اما پس از این‌که وی به سن کهولت (حدودا بالای ۱۰۰ سال) رسید، او نیز تعداد زیادی از زمین‌هایش را فروخت.

حاج علی‌اکبر ۴ زن عقدی (عقد دایم) داشت و ۶ زن غیرعقدی (صیغه‌ای). سه نفر از این شش زن افرادی برگ‌جهانی بودند که شوهرشان فوت شده بود (نقل از حاج علی‌محمد کوشکستانی).

زن عقدی اول حاج علی‌اکبر (دختر حاج علی) که در حدود ۳۰ سالگی درگذشت، دارای چهار دختر به نام‌های ماه‌سلطان، خانجی(خانم‌باجی)، خدیجه‌سلطان و قمرسلطان و یک پسر به نام رمضان شد. رمضان در سن ۷-۸ سالگی درگذشت. ماه‌سلطان (متولد ۱۲۸۲) همسر قربان جان‌نثاری، خانجی همسر جهانگیر طوسی (مادر جهانسوز)، خدیجه‌سلطان همسر حاج علی‌اکبر طوسی و قمرسلطان همسر حاج حیدر جان‌نثاری می‌شوند. خانجی پس از تولد جهانسوز از دنیا می‌رود و این کودک نزد پدربزرگش آحبیب بزرگ می‌شود.

حاج علی‌اکبر کوشکستانی پس از مرگ همسر اول در سن ۶۵ تا ۷۰ سالگی، با خانمی به نام ثریا اسدیان اهل روستای کُند – که به بی‌بی کُندی مشهور شد – ازدواج می‌کند. بی‌بی کندی ۱۶ بچه به دنیا می‌آورد که تنها ۶ نفرشان ماندگار شدند و بقیه از دنیا رفتند. این ۶ فرزند، ۴ پسر به نام‌های عیدی‌محمد، ولی‌محمد، اسماعیل، علی و ۲ دختر به نام‌های طلعت (متولد ۱۳۱۱) همسر حاج علی‌میرزا اثباتی و حوری همسر حاج یزدان کوشکستانی هستند.

حاج علی‌اکبر پس از ازدواج با بی‌بی کندی با خانم ملون اهل روستای نیکنام‌ده ازدواج می‌کند. به این ترتیب حاج جده هم زمان دارای دو زن عقدی است که به دلیل ناسازگاری با همسر جدید این ازدواج به جدایی منتهی شد.  پس از جدایی از ملون در آمدوشدی که حاج جده در تهران با رحمت‌اله پلویی (رحمت بانکی) داشته است با خواهر او به نام طوبی (دختر قاسم) آشنا شده و با وی ازدواج می‌کند. در حدود ۶ سال ازدواج طوبی، وی صاحب ۵-۶ فرزند می‌شود که دو تن به نام‌های اصغر و اقدس باقی مانده و دیگران از دنیا می‌روند.

حاج اصغر کوشکستانی – پدرم- خاطره‌ی مرگ مادرش را چنین نقل می‌کند:

“حدود ۳ سال داشتم. برف آمده بود و اقدس و اسماعیل زیر آفتاب ایوان داشتند مشق می‌نوشتند. مادرم در حال زایمان بود و زن‌عموها هی در اتاق آمد و رفت می‌کردند. زن‌عمو میرزا، زن‌عمو آقا، زن‌عمو اصغر. یک‌بار اما زن‌عمو میرزا از در اتاق اومد توی ایون و گفت: تموم کرد… زمانی هم که مادرم رو دفن کردند به آبجی اقدس گفتم بیا بریم ننه رو در بیاریم. با بیل و کلنگ! اقدس اون موقع کلاس دوم یا سوم دبستان بود.”

حاج اصغر ادامه می‌دهد:

“هنگام درگذشت بابامشدی (حاج علی‌اکبر) ما ۱۱ خواهر و برادر بودیم و ۱۹ شناسنامه از بچه‌های مُرده داشتیم و چند تا بچه هم بدون شناسنامه مردند. در آن زمان سالی یکی‌دوبار فردی که به سجلدی معروف بود، به خانه‌ی کدخدا می‌آمد و اگر کسی نوزاد متولد شده‌ای در آن سال داشت می‌رفت و برای او سجلد (شناسنامه) می‌گرفت.

فردی به نام یاسایی از اولیای مدرسه برگ‌جهان با همسرش فخری خانم به خانه‌ی ما رفت و آمد داشتند در یکی از میهمانی‌ها، خاطرم هست که ۱۹ شناسنامه بچه‌های مرده را پاره کرد. اما چون این شناسنامه‌ها پاره شده بودند و باطل نشده بودند برای پسرهایشان ( ۶ پسر) چند سال بعد فراخوان برای اعزام به سربازی ‌آمد. در آن زمان از طرف پاسگاه افرادی با در دست داشتن صورت وضعیتی از پسرانی که به سن قانونی رسیده بودند می‌آمدند و آنها را با خود می‌بردند. (مثلا می‌گفتند محمد پسر فلانی پسر فلانی…).”

حاج جده یا بابا مشدی یا حاج علی‌اکبر  در یک زمستان سرد و برفی چشم از جهان فروبست. سن او در هنگام مرگ به‌طور دقیق مشخص نبود ولی حاج اصغر- فرزند ایشان- و حاج علی‌محمد کوشکستانی- برادرزاده‌ی ایشان- از کنار هم قرار دادن رویدادها به عدد ۱۱۶ رسیدند که احتمال سنی بیش از این نیز وجود دارد.

جسم او در محل قبرستان امامزاده در زیر درختی سبز و تنومند آرام گرفت.

پ.ن:

پس از فوت حاج اسماعیل کوشکستانی فرزند حاج علی‌اکبر و به‌دلیل این‌که بیش از سی سال از فوت حاج جده می‌گذشت، قبر او شکافته شد و استخوان‌ها در کیسه‌ای جمع گردید، و پیکر حاج اسماعیل کوشکستانی در کنار استخوان‌های پدر آرمید. روحشان شاد.

۴ دیدگاه

  1. سر کار خانم کوشکستانی سلام و عرض خسته نباشید
    مطالب بسیار جذابی را با قلم روان، بیان فرمودید و از این بابت از شما تشکر می کنم.
    لازم به توضیح است مرحوم حاج جده دارای دو خصلت بارز بودند یکی صراحت لهجه که زبانزد خاص و عام بوده که در طنز برگجون به آن اشاره کردم و دومین خصلت ایشان نترس بودن و دل و جرات زیادشون بود که در این راستا میتوان به درگیری ایشان با گرگ را نام برد.

  2. سمیرا کوشکستانی

    سلام و ادب
    ممنون از لطفتون. حتما مقاله شما رو مطالعه می کنم. (از ویژگی صراحت لهجه ایشان اصلا اطلاع نداشتم). به دو نکته بسیار مهم در شخصیت شناسی مرحوم حاجی جده اشاره فرمودید.سپاس

  3. درود بر شما هنگام خوش،مقاله خانم کوشکستاتی در رابطه با شرح زندگی حاج جده را خواندم و از اینکه بسیار خوب تاریخچه زندگی وی را تشریح کرده بودند لذت برده و از طرف دیگر غمگین شدم. لذت بردن من از این تاریخچه از جهت آشنایی با نیاکان برگیجان که جزء بسیار کوچک از تاریخ سرزمینمان میباشد و غمگین شدنم از سرنوشت زنهای این سرزمین می باشد که در ایام ضعف شدید اقتصادی و عدم دسترسی به منابع مالی از سر اجبار تن به ازدواجهای بی آینده داده و در نبود توسعه بهداشت عمومی در زایمانهای پی درپی در سنین نوجوانی و یا جوانی فوت میکردند و با دنیایی از آرزو به زیر خاک میرفتند و فرزندان باقیمانده از آنان نیز اسیر سرنوشتی نامعلوم درجهان بیرحم و تحمل نمودن شدیدترین لطمات روحی روانی میگردیدند که نقشی بسیار مخرب درشکل گیری نسلهای بعد داشته است. اما چه باید کرد که اقتصاد بیمار گذشته اینچنین زنان را به سوی سرنوشتی هولناک سوق میداد و جز تاسف و تالم چیزی به یادگار نگذاشته.

  4. سمیرا کوشکستانی

    ممنون از توجه و دقت نظرتون. متاسفانه این روایتها بخشی از تاریخ واقعی سرزمین ما است و در آن دوره همانطور که شما اشاره کردید بقیه زنهای روستا و یا حتی در داخل شهر و در بین طبقات گوناگون اجتماعی وضعیت بهتری نداشتند. چه نسلها که قربانی صدمات و لطمات روحی این قبیل حوادث ناگوار شدند. اما همین زنانی که نسل اندر نسل ایفاگر نقش قربانی در تاریخ بودند با آگاهی از میراث به جا مانده از گذشتگان و با درک اهمیت حضورشون در توسعه و رشد و بالندگی با سختکوشی ، تدبیر و مدیریت نقشهای چندگانه در خانواده و اجتماع به ترمیم این زخمها پرداختند. وهم اینک شاهد حضور بانوان توانمند در بالاترین رده های اجرایی و تصمیم گیری در کشور و در زمینه های گوناگون تخصصی هستیم . ولی راه طولانی است و حرکت ادامه دار.
    در پناه حق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *