خانه » تاریخ، جامعه و فرهنگ » فانتزی خودکفایی برگجونی

فانتزی خودکفایی برگجونی

مجید جان‌نثاری، مهرماه ۹۷

سال ۱۳۵۹ همراه بود با شعارهای تند (آرمانی و ایده‌آلیستی).

از جمله شعارهای جهاد و خودکفایی که اولین بار در محافل روشنفکری و از زبان یک اقتصاددان چپ اسلامی به نام حسن توانایان‌فرد، عنوان گردید که اگر سخنرانی ایشان با بسم‌الله شروع و با والسلام خاتمه نمی‌یافت، تصور بر آن بود که یک فرد غیرمذهبی سخن می‌گوید.

فرد دیگر دکتر حبیب‌اله پیمان رهبر جنبش مسلمانان مبارز بود که در چپ بودن ایشان همان بس که بازرگان را لیبرالیسم و شعارش این بود که: لیبرالیسم جاده صاف‌کن امپریالیسم است.

به هرحال ما هم تحت تاثیر این شعارها قرارگرفته و هیات جان نثاران و پلویی‌ها تشکیلاتی را به منظور جهادخودکفایی و کار کشاورزی تدارک دیدند و در سه مرحله این تشکیلات به کاشت بذر پرداختند.

جهاد خودکفایی در کهو:

کهو کوه کوچکی است در ورودی برگجهان که از سمت افجه به برگجهان بعد از خاک‌پاشون و قبل از رسیدن به دره پادارمهدی، در سمت راست (جنوب جاده) قرار دارد و دامنه قله‌ی آن زمینی مناسب برای کشت دیم دارد.

اولین جهاد تشکیلات هیات‌های جان‌نثاران و پلویی‌ها در این کوه صورت گرفت. نکته‌ای که جالب توجه بوده، انتخاب کشت بدون در نظر گرفتن نیاز مردم و سایر جوانب بود.

آنچه در آن زمان برای ما مهم بود، کاشت بذر بود، در صورتی که کشاورزی از سه مرحله‌ی کاشت، داشت، برداشت برخوردار است. از این سه مرحله فقط اولی برای ما مهم بود و به دو مرحله دیگر توجهی نشد. ما با کاشت بذر خودمان را راضی کرده و احساس می‌کردیم که مسئولیت‌مان را انجام داده‌ایم.

در مرحله‌ی کاشت نکته دیگر که حائز اهمیت بود، اینکه نیاز جامعه در نظر گرفته نمی‌شد، بلکه شرایط محل کشت مهم بود. در جهاد اول که کوه کهو انتخاب شده بود، با توجه به اینکه کهو مکانی برای وروجاری (یعنی کشت دیم حبوبات و بدون نیاز به آبیاری) بود، بنابراین کاشت نخود در برنامه اقدام ما جهادگران برگجونی قرار گرفت. حال این نخود چقدر مورد نیاز جامعه است و آیا یک محصول استراتژیک محسوب می‌گردد و باعث خودکفایی می‌شود یا نه؟ برای ما اهمیتی نداشت و ما جهادگران عاشق یک بُعدی بودیم.

محصول یا حاصل کار جهاد خودکفایی چه شد؟

فروردین سال ۱۳۵۹ جهادگران برگجونی متشکل از پیر و جوان در دو هیات به رهبری شیخ مصطفی جان‌نثاری از هیات جان‌نثاران و حاج محمود رضایی‌پور (پلویی) از هیات پلویی‌ها به همراه تعداد زیادی از بیل‌های دوکاره که هم کار کلنگ و هم بیل را می‌کرد، با ماشین‌های شخصی از تهران به سمت کهو به راه افتادند. بعد از خاک‌پاچون، سمت راست که در عکس‌ها دیده می‌شود، وروجاری نسبتا وسیع و مناسب برای کشت محصول قرار گرفته است.

همه پیاده شدیم و از روحانی و مداح و سایر افراد بیل به دست گرفته و تا غروب زمین را شخم زده و نخود را کاشتیم. هنگام صرف ناهار هر کس نان و پنیر و کوکوسبزی و کتلتی به همراه آورده و همگی در خوردن غذا شریک شدیم. البته قبل از خوردن غذا هم نماز جماعت به امامت شیخ مصطفی برگزار شد.

از همان ابتدا مخالفت با کار ما شروع شد. پسر حاج احمد مش محمود به اتفاق پسرهای مش میرزا که هدایت گله گوسفندان را در آن منطقه برعهده داشتند برای کار ما سنگ‌اندازی می‌کردند. در یک لحظه پسر کوچک حاج محمود که جزو جهادگران بود از ما جدا شد و به طرف گله‌ی آنها رفت که آنها پس از مشاهده‌ی پسر حاج محمود سگ گله را به طرف او کوش (کیش) داده و سگ پاچه‌ی شلوار او را گرفت. با فریاد او همه به امدادش برخاستند و زمانی که زبان به اعتراض گشودند، پسر حاج احمد گفت: شما دَکارین اما اگر این نخودها بیما بالا ما گله‌ره میونِ زراعت می‌دیم و مِچّرونیم.

اتفاقا همین هم شد و کشت نخود سهم گوسفندان شد و این یکی از فانتزی‌های خودکفایی ما بود.

جهاد دوم در زمین وقفی جیروا

در محدوده زمین‌های جیروا زمینی وقفی وجود داشت که هدف دوم جهادگران تعیین شد. در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹ مصادف با حمله‌ی نیروی هوایی آمریکا به طبس که منجر به سقوط هواپیما و هلیکوپتر آنها گردید، جهاد دوم را کلید زدیم.

پس از شخم زدن زمین و کاشت نخود و بعد از نماز، مشغول ناهار خوردن بودیم که اخبار ساعت ۲ رادیو اعلام کرد حمله هوایی آمریکا در منطقه‌ی طبس با شکست روبرو شد. این خبر با فریاد جمعی الله‌اکبر جهادگران برگجونی همراه گردید.

این کشت هم سرنوشتی همانند جهاد اول پیدا کرد با این تفاوت که علاوه بر نابود شدن کشت زمین وقفی، خود زمین هم بعدا تصرف شد و پس از آن که آن را آباد کردند به شخص ثالث غیرروستایی فروخته شد و این سنت که تا آن زمان حتی نزدیک شدن به زمین وقفی با ترس و وحشت توام با احترام روبرو بود، شکسته شد. زمین تصرف و فروخته شد.

جهاد سوم در نیکنام‌ده

در شمال شرق روستای نیکنام‌ده اراضی نسبتا وسیع و البته مناسبی در دامنه جنوبی کوه اشه‌مَرغ برای کشت گندم وجود دارد. این زمین‌ها که به نام “سومه‌وا” معروف بود، هدف سوم جهادگران شد. مطابق دو جهاد قبلی این زمین‌ها را شخم زدیم و چون برای کشت گندم مناسب بود در آن بذر گندم کاشتیم.

جالب است بدانیم این زمین‌ها امروزه در حال تبدیل شدن به منطقه ویلایی و شهرک‌سازی است.

با تشکر از آقای اسفندیار جان نثاری برای در اختیار گذاشتن عکسهای جهاد اول

۲ دیدگاه

  1. علی اکبر لبافی

    سلام و سپاس خدمت سرور گرامی ام آقای جان نثاری
    متن کوتاه و جالب و شنیدنی شما عمیقا به یکی از مشکلات اجتماعی نه تنها ما برگجونی ها، بلکه ما ایرانیان اشاره دارد. البته باید در این باره جامعه شناسان و روان شناسان اعلام نظر کنند، اما من باور دارم ما ایرانیان در بسیاری از امور خوی و مسلکی فانتزی وار داریم.
    چه بسیار اقداماتی را صرفا با نیت اینکه آن کار را انجام داده باشیم، آغاز می کنیم بی آنکه به روش درست و همه جانبه آن و از همه مهم تر به تداوم کار و حصول نتیجه اش فکر کنیم. ما خود را مامور به انجام و مسئول در تکلیف دانسته و نتیجه گرا نیستیم. شاید این گفتار که الاعمال بالنیات را کج فهمیدیم و گمان می کنیم برای انجام کارها فقط باید نیت خوبی داشت و از برنامه ریزی و هدف گذاری و تداوم در حرکت غفلت می کنیم.
    موضوع تنگلخانه یکی از موضوعات مشابه فانتزی خودکفایی شماست. در این موضوع نسل ما هم مثل نسل شما دچار یک فانتزی شد و پرشور و مسئول شروع کرد اما بدون برنامه ریزی، هدف گذاری و تداوم در حرکت بود. اگرچه موضوع فعالیت مدنی نسل جدید همان موضوع نسل قبلی نیست، اما رفتار مردم همان است که بود: ما ایرانی هستیم.

  2. با سلام خدمت آقای جان نثاری
    فانتزی و حقیقت خودکفایی برگجونی را خواندم
    شما به درستی جهاد خود را انجام دادید و ارزش و احترام آن بجای خود محفوظ است. کوچکترین نتیجه نیکویی که از نلاش بی دریغ و بی چشم داشت نصیب شما شد شناخت هر چه بیشتر خودمان و همولایتی های ارجمند و مشکلات شناخته شده و پنهان بود که دستمایه ای ارزشمند برای کارهای آینده است.
    با احترام محمّد تقی اثباتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *