خانه » تاریخ، جامعه و فرهنگ » خُلقیات ما برگجونی‌ها- بخش نخست

خُلقیات ما برگجونی‌ها- بخش نخست

مجید جان‌نثاری، شهریور ۱۳۹۶

تیتر فوق برگرفته از کتاب بسیار گران‌سنگ “خلقیات ما ایرانیان” به قلم سید محمدعلی جمال‌زاده است

که در سال ۱۳۴۴ به رشته تحریر درآمده است. ایشان در ابتدای کتاب با شعری از ناصرخسرو سخن را آغاز می‌نمایند.

آیینه چون نقش تو بنمود راست  /   خود شکن آیینه شکستن خطاست

اگرچه کار جمال‌زاده در بیان نقاط مثبت و منفی ایرانیان ظاهرا ممکن است یک تفنن ادبی به نظر آید، ولی در حقیقت فوق‌العاده مفید و برای ناظران مسایل ایران قابل استفاده می‌باشد.

بر آن شدم تا در محدوده‌ای کوچک و منطقه‌ای به وسعت روستای برگجهان، خلقیات طوایف که همانا تشکیل‌دهنده‌ی فرهنگ برگجهان می‌باشد را در حد وسع و سواد اندک خود بیان نمایم. درباره‌ی اخلاق و کردار ما از خوب و بد یا زشت و زیبا، مطالب و منقولاتی به صورت پراکنده و شفاهی وجود دارد که جمع‌آوری همه‌ی آنها کار آسانی نیست. ولی شاید بتوان گفت از جمله کارهایی است که عاقبت روزی باید صورت پذیرد.

البته به قول جمال‌زاده ” این اقدام کاری نیست که از جانب اکثر مردم پاداش نیکو و اجر به‌سزایی داشته باشد و به قول فرنگی‌ها کاری خواهد بود: حق‌ناشناس. یعنی نه تنها تعبیر به خدمت نخواهد گردید، بلکه در نظر بسیاری حکم گناه و خیانت را پیدا خواهد کرد که به چنین کاری دست بزند و بانی و فاعل چنین امری بگردد، ممکن است به‌غیر از لعنت و نکوهش و نفرین مزد شصتی نداشته باشد”. اما ما را باکی از ناملایمات و حق‌ناشناسی‌ها نخواهد بود.

چرا خلقیات ما برگجونی‌ها؟

این فکر در زمانی که مصاحبه آقای لبافی با آقا داود کوشکستانی را می‌خواندم در ذهنم جرقه زد و من را با دو نفر دیگر با شرح این خاطره درگیر کرد که هر کدام از ما می‌توانیم در مجموع سه طایفه را نمایندگی کنیم:

  • آقای عباس کوشکستانی فرزند یزدان، طایفه کوشکستانی
  • آقای مصطفی لبافی، فرزند مصیب، طایفه لبافی
  • آقای مجید جان‌نثاری، فرزند جواد، طایفه جان‌نثاری

اینجانب از دیرباز با خانواده‌ی محترم عباس کوشکستانی(مرحوم مشهدی یزدان) و مصطفی لبافی (مرحوم مشهدی مصیب) آشنایی کامل داشتم. هر سه نفر ما در دوره‌ی ابتدایی در دبستان قریب واقع در سرآسیاب دولاب هم‌کلاسی بودیم. عباس یکی از دوستان بسیار صمیمی من بود و خاطرات زیبایی را با هم داشتیم. آقا مصطفی پسری درس‌خوان و مبادی آداب بود، ولی در برقراری رابطه با دیگران بسیار محافظه‌کار بود و با کمتر کسی در کلاس و مدرسه رابطه دوستی برقرار می‌کرد. به همین علت هر وقت عباس به من می‌رسید از ایشان گلایه داشت و می‌گفت مگر ما چی از مصطفی کمتر داریم که با ما گرم نمی‌گیرد؟

در آن زمان به علت نداشتن تجربه نمی‌توانستم عباس را قانع کنم که عدم برقراری دوستی مصطفی با ما ناشی از رفتار و کردار ما نیست، بلکه به علت دیدگاه خاصی است که ایشان دارند و نشات گرفته از فرهنگ و معیارهایی است که در طوایف مختلف از جمله طایفه لبافی نهفته است.

فرهنگ یا خلقیات طایفه‌های برگجون

برای تبیین فرهنگ و خلقیات طایفه‌های برگجونی با توجه به مطالب فوق، از سه طایفه کوشکستانی، لبافی و جان‌نثاری شروع می‌کنیم و اگر فرصت باقی بود، در مقالات بعدی به سایر طوایف خواهیم پرداخت.

فرهنگ یا خلقیات طایفه کوشکستانی

فرهنگ نشأت گرفته از محیط و شغل است. شغل و حرفه تاثیر مستقیم در تشکیل فرهنگ دارد.

شغل اولیه‌ی طایفه محترم کوشکستانی دامداری بوده، اگر چه در طی زمان ممکن است افرادی از این طایفه به زراعت و کشاورزی رو آورده باشند، اما شغل خود را که دامداری بوده به عنوان حرفه‌ی اصلی حفظ می‌کردند. در حال حاضر هم این شغل با توجه به آنکه در اکثر طوایف کنار گذاشته شده، ولی توسط بعضی از افراد این طایفه ادامه یافته است.

دامداری تاثیرات بسزایی در شکل‌گیری و رفتار این طایفه دارد که به تشریح بعضی از این عوامل می‌پردازیم:

۱-وقت شناسی، گرانبهاترین عامل فرهنگی طایفه کوشکستانی

دامداری چون یک سرمایه‌گذاری بر روی موجود زنده است، بنابراین وقت و زمان در آن نقش بسزایی دارد. یک دامدار می‌داند که در یک فاصله زمانی معین باید گله را بیرون ببرد. اگر از آن زمان معین بگذرد، تمام سیستم نگهداری گله با مشکل عمده مواجه خواهد شد. از صبح زود و قبل از طلوع آفتاب باید گله به صحرا یا مراتع برده شود، اگر این امر صورت نگیرد مشکلات زیر حاصل می‌شود:

  • گله به علت گرم شدن هوا نمی‌تواند مسافت طولانی را طی کند.
  • تمایل حیوانات به خوردن علف (چرا کردن) کم می‌شود و گله با مشکل عدم تغذیه مواجه می‌گردد که زیانی جبران‌ناپذیر خواهد بود.

بجز چرای به‌موقع گله، دوشیدن شیر باید صبح زود و قبل از طلوع آفتاب انجام شود و تاخیر در آن باعث می‌شود شیر دیرتر به بازار تحویل و در نتیجه احتمال فاسد شدن آن زیاد باشد.

مثالی از سحرخیز بودن و وقت‌شناسی طایفه کوشکستانی:

نقل شده است که در زمان مش‌میرزا (مشهدی میرزا کوشکستانی) که مدیریت درون خانه با همسر ایشان بیگم خانم بوده، سماور از ساعت ۴ صبح روشن و سفره‌ی صبحانه پهن بوده و گروه گروه افراد خانواده به سر سفره آمده و صبحانه میل می‌کردند و تا ساعت ۹ صبح سفره برقرار بود. چون عده‌ای صبح زود برای بیرون بردن گله آماده می‌شدند، عده‌ای از کارها و مسئولیت‌های شبانه برگشته بودند و وقتی دیگر صبحانه می‌خوردند و همین‌طور تا روز چاشت شود(میانه روز).

به این ترتیب با بی‌توجهی به وقت از دیدگاه این طایفه، تمام فرصت‌ها به تهدید تبدیل شده و هزینه‌ی بالایی را بر خانواده وارد می‌نماید. لذا اولین شاخص فرهنگی این طایفه که از شغل آنان سرچشمه می‌گیرد، وقت‌شناسی است.

۲-کار گروهی و انسجام درون طایفه کوشکستانی

شغل دامداری ایجاب می‌کند گله به بهترین شکل هدایت شود تا کمترین ضایعات و مرگ و میر را در پی داشته باشد و این کار امکان‌پذیر نخواهد بود مگر آنکه کار به صورت گروهی و با مدیریت بزرگان و باتجربه‌ها صورت گیرد.

گاهی بره‌های کوچک که توان کمتری در راه رفتن دارند توسط هدایت‌کننده‌ی گله بغل گرفته شده و در میان بزرگترهای گله قرار داده شده تا آموزش کامل را از بزرگترها فراگیرند. همین حرکات متقابلا باعث می‌شود تا افراد کوچکتر این طایفه بپذیرند تحت حمایت بزرگان طایفه قرار گیرند تا آسیب کمتری از اجتماع به آنها وارد شود و در ضمن تجربه‌ها را از آنان بیاموزند.

مثال‌هایی از کار گروهی و انسجام طایفه:

یک نمونه از این شاخص فرهنگی را می‌توان در زمین‌های اشتراکی اندار مشاهده کرد. قدرالسهم زمین‌های اندار در قدیم به این شرح بود:

  • سه دانگ متعلق به حاج یداله هداوند
  • یک دانگ متعلق به علی‌بابا کل‌بسن (کوشکستانی)
  • یک دانگ متعلق به مشهدی میرزا (کوشکستانی)
  • یک دانگ متعلق به کلبی‌کریم (کربلایی کریم شاهانی)

سهم کربلایی کریم توسط مرحومان مش‌میرزا و حاج علی‌بابا کوشکستانی و تمام سهم حاج یداله توسط حاج حجت‌اله کوشکستانی خریداری شد و اکنون کل این اراضی در اختیار طایفه کوشکستانی است. کارگروهی و اشتراکی هم اکنون هم ادامه دارد و نمونه‌ی آن تخریب و بازسازی کومه‌ی اندار در یکی/دو سال گذشته است  که به رسم قدیم  و به طور مشترک بین تعدادی از افراد طایفه انجام شده است.

نمونه دیگر کار گروهی همدو کردن شیر بود که این موضوع علاوه بر درون طایفه سبب همکاری و کارگروهی با افرادی بیرون از طایفه کوشکستانی هم می‌شد. یعنی افرادی از طایفه‌های دیگر که محصول شیرشان کم بود با این طایفه مشارکت می‌کردند تا بتوانند محصول خود را به بازار ارایه کنند.

۳-شاخص رفاقت در طایفه کوشکستانی

افراد طایفه محترم کوشکستانی در برقراری رابطه‌ی دوستی با دیگران دارای شخصیتی ساده و صادق هستند و این شاخص فرهنگی نیز از شغل آنها سرچشمه می‌گیرد زیرا تولیدات حاصل از دامپروری که عبارت است از گوشت و محصولات لبنی که به بازار ارایه می‌گردد نیاز به یک مدیریت بر مبنای رضایت مشتری و یا مشتری‌مداری است.

به عبارت دیگر می‌بایست یک رابطه یا ارتباط صمیمی بین تولیدکننده و مشتری به وجود آید. این رابطه دوجانبه باعث گردیده است تا آنها رضایت مشتری را جلب کنند. لذا افراد این طایفه رابطه ساده و رفاقت‌گونه‌ای را با مشتریان برقرار می‌کنند و به تبع همین شاخص است که هرگز شخصیت آنها پیچیده نیست. به همین دلیل خیلی سریع با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و به قول معروف زود خودمانی می‌شوند و برای این رفاقت حاضرند هرآنچه در توان دارند در این راه قرار دهند.

مثالی دیگر در رعایت این شاخص در طایفه کوشکستانی، پذیرش فامیلی مشترک کوشکستانی برای خود و اهالی روبار است. آنها با توجه به اینکه از نظر جغرافیایی در یک محله نبودند و ریشه‌ی خویشاوندی مشترکی نیز با یکدیگر نداشتند، ولی بر محور شاخص رفاقت، ارتباط به آسانی بین آنها برقرار شده و به سادگی در یک طایفه قرار می‌گیرند. اگر چه علت اساسی این پیوند جنبه‌ی اقتصادی بوده و هدف از این ادغام فرستادن یک سرباز و نهایتا پرداخت هزینه یک نفر بوده است، ولی انگیزه‌ای قوی لازم است تا این دو محله یک فامیلی را برای خود برگزینند، و آن هم چیزی نبود جز محوریت داشتن رفاقت.

۴-شاخص مدیریت بحران در طایفه کوشکستانی

دامدار همیشه با یک سری تمهیدات نظیر رعد و برق، حمله حیوانات وحشی(گرگ)، سیل، بیماری و … روبرو می‌شود و باید تمهیداتی بیاندیشد تا بتواند خود و گله‌اش را از مهلکه‌ای که به وجود آمده است جان سالم به در ببرد و از این بحران سالم و سربلند بیرون آید. بنابراین باید بتواند بحران را مدیریت کند. در بحران باید بدون برنامه‌ریزی از قبل تصمیم‌گیری کرد و این حالت بسیار سخت و دشوار است و گله‌دار در صورت مواجه شدن با این بحران از تجربیات، هوشمندی و ابتکار خود استفاده می‌نماید.

مثال برای آگاهی از حمله گرگ در شب

گله‌دار همیشه در شب گله را پای کوهی که انبوهی شن روان در بالای آن است قرار می‌داد تا هنگامی‌که گرگ به محل شنی رسیده، با قرار دادن اولین قدم، شن ریزش کرده، شِرّی صدا داده و گله و گله‌دار را متوجه حمله گرگ می‌کرد.

مثال برای فرار از سیل

هنگام رسیدن سیل، گله‌دار گله را به سمت دامنه‌ی کوه هدایت می‌کند. یکی از اشتباهات اسماعیل عم‌کوشکگ (که از طایفه کوشکستانی نبود) این بود که هنگام فرارسیدن سیل تصمیم گرفتند گله را از رودخانه عبور دهند و تمام گله را به آب سپردند و تا یک ماه پس از وقوع سیل لاشه‌های گوسفندان را از لابلای درختان پیدا می‌کردند.

تجارب مدیریت بحران در این طایفه به عنوان یک شاخص فرهنگی طایفه کوشکستانی باعث می‌گردد که آنها به برنامه‌ریزی و دوراندیشی اعتقاد چندانی نداشته باشند و کارها را به تقدیر و سرنوشت بسپارند. چون در زمینه مدیریت بحران در صورت وقوع اعتماد به نفس بالایی دارند.

۵-شاخص فرهنگی کنترل و هدایت طایفه کوشکستانی

گله‌دار همیشه در حال کنترل و هدایت گله در مسیر حرکت است. او حرکت گروهی و مشارکت را به آنها می‌آموزد و به آنها هشدار می‌دهد که خارج شدن از مسیر برابر با نابودی است. اصطلاح کارد بیمایه را در خطاب به گوسفندانی می‌گفت که با خارج شدن از مسیر در معرض سنگ‌خوردگی(سنگ‌هایی که در اثر حرکت گله پرت می‌شد)  یا در معرض سقوط از صخره و پرت شدن به درون دره قرار می‌گرفت. گله‌دار گله را رشد می‌دهد، کوچک‌ها را بزرگ می‌کند و خطرات و تهدیدها را به آنها گوشزد می‌نماید.

این شاخص فرهنگی باعث گردیده که این طایفه هنوز به همان روش نیاکان خود و به صورت گروهی زندگی کنند و همیشه بزرگان خود را به عنوان محور انتخاب و به دور این محور حرکت نمایند.

مواردی که ذکر شد تماما نقاط مثبت این طایفه محترم است، اما این رابطه‌های ساده که به سرعت و بدون زحمت ایجاد می‌شود، به همان اندازه هم شکننده و پرهزینه است. یک اصل در جامعه‌شناسی وجود دارد که می‌گوید: “هر تحول آنی هزینه زیادی را در برخواهد داشت”. یک اصطلاح عامیانه هم وجود دارد که می‌گوید: “تب تند زود عرق می‌کند”. چون این ارتباطات از پیچیدگی خاصی برخوردار نبوده و بیشتر براساس احساسات و عواطف به‌وجود آمده، لذا توقع ارتباط پذیرنده را در مقابل ارتباط گیرنده بالا می‌برد. یعنی آستانه‌ی تحمل پذیرنده‌ی ارتباط پایین است و به همین علت با کوچکترین خطا از سوی ارتباط گیرنده، پذیرنده‌ی ارتباط برافروخته و عصبانی شده و تا آن حد پیشروی می‌کند که منطق میان آنها به چوب منتهی می‌شود و نه چیز دیگری. چون پذیرنده‌ی ارتباط همه‌ی داشته‌های خود را به سرعت و بی‌پرسش در اختیار ارتباط گیرنده قرار می‌دهد، انتظار ندارد که از او خطا یا بی‌مهری ببیند، حتی اگر این خطا کوچک باشد.

افرادی که با  طایفه محترم کوشکستانی ارتباط دارند باید توجه نمایند در صورت بروز اختلاف نباید از دریچه نزاع وارد شوند، چون روح این طایفه بیشتر آماده پذیرش لطافت است تا نزاع. در غیر این‌صورت آنها برگی بیشتر از آنچه شما تصور کرده و ارایه کرده‌اید، تحویل خواهند داد. مثال این موضوع اتفاقاتی است که در درگیری دو طایفه کوشکستانی و طوسی مشاهده شد: اگر سری از طایفه کوشکستانی شکسته می‌شد، در مقابل سر و دست و پا بود که از طایفه مقابل می‌شکست.

 

۲ دیدگاه

  1. با سلام
    آقای جان‌نثاری عزیز. موضوع جالب و مخاطره‌آمیزی را انتخاب کرده‌اید. هرچند پس از خواندن متن متوجه شدم شما با درایت خاص خود و تاکید بر نکات مثبت و عبور سریع و اشاره‌وار از روی نکات منفی، و در واقع با لطیف کردن فضای نقد خلقیات طوایف، خود را در حاشیه امن قرار داده‌اید!
    البته خلقیات افراد به فیزیولوژی بدن(وراثت و موضوعات ژنتیکی و خلقت هر فرد) و تربیت خانوادگی(تاثیر مستقیم پدر و مادر و فضای خانه و اطرافیان نزدیک به کودک) و تربیت محیطی(اعم از محیط اجتماعی و جغرافیایی و مدرسه و حکومت و اطرافیان دور کودک و …) بستگی دارد که انعکاس همه‌ی این امور به ویژه دو بخش نخست را می‌توان تحت عنوان کلی‌تر طایفه تعریف کرد. به عبارت دیگر شما تاثیر ژنتیک و تربیت خانواده و محیط نزدیک اطراف هر فرد (با تاکید برسابقه مشاغل افراد طایفه) را در تربیت او ذیل عنوان طایفه بررسی فرموده‌اید.
    امیدوارم این مقاله را بتوانید تا برشمردن خصوصیات هر ده طایفه‌ی روستا به پایان برسانید و خوانندگان نیز( به ویژه افراد متخصص و مرتبط با این موضوع مانند جامعه‌شناسان و روان‌شناسان و …) با ارایه نظرات خود بر غنی کردن این مقاله بیفزایند.

  2. ضمن تشکر از خوانندگانی که تماس گرفته و لغزشهایی را در مقاله بالا به ما گوشزد کردند، به آگاهی می رسانیم این لغزشها در بخش مطالب مرتبط با مالکیت مزارع و باغهای اندار و نیز مشارکت افراد در ساخت کومه جدید اصلاح شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *