خانه » برگجونی ها » شجره‌نامه طایفه لبافی (بخش نخست)

شجره‌نامه طایفه لبافی (بخش نخست)

علی‌اکبر لبافی، تیرماه ۹۶

لبّافی منسوب به لبّاف، و لبّاف تلفظ فارسی از واژه عربی لوّاف است.

لوّاف به فردی گفته می‌شد که پاتاوه یا جوال یا پلاس یا ریسمان بافته و آنها را می‌فروخت. لووافی یا لبافی منسوب به چنین فرد یا چنین شغلی است.

در فرهنگ معین لوّاف چنین معنا شده است: ۱- زیلوباف. ۲- سازنده‌ی لوازم چادر و خیمه. ۳- جوال باف. در فرهنگ فارسی عمید نیز برای لواف چنین معنایی ارایه شده است: گلیم‌باف، زیلو‌باف. و در نهایت در لغت‌نامه‌ی دهخدا برای لباف یا لواف چنین شرحی آمده است: لواف. [ل َوْ واف] گستردنی زلیه ساز. لباف (در تداول عامه‌ی فارسی زبانان). جوال باف. پاتاوه باف.  پلاس باف. پای‌تابه فروش. صاحب آنندراج گوید: کسی که ریسمان و جدار (؟) و کره (؟) و غیره سازد و این عربی است و به فارسی شالنگی و در هندوستان شلنگی گویند.

شاید منظور از جدار، همان جوال و منظور از شالنگی همان است که در برگجون به شالکی معروف است. جوال و زیلو و ریسمان هم ابهامی ندارند و همه‌ی این‌ها مواردی است که در برگجهان تولید می‌شد و در مقاله‌ی کاربافی۲ به تفصیل آمده است. پاتاوه نوعی کفش بوده است که نوار چرمی یا پارچه‌ای آن به دور مچ و ساق پا پیچیده می‌شد. لوواف به معنی بافنده‌ی ریسمان نیز در شعر میرزا طاهر وحید می‌توان ملاحظه کرد:

منِ عاشقِ خسته‌ی مستمند   /    زلوّاف افتاده‌ام در کمند

زمویی که او ریسمان بافته   /   رگم را به تار غمش تافته

لبافی نام خانوادگی تعدادی از بومیان روستای برگجهان است. قطعا نام طایفه لبافی در برگجهان منسوب به شغل ابراهیم است. ابراهیم نیای این طایفه (یا دست کم بخش عمده‌ی این طایفه) در گفتار عامه به ابراهیم پینه‌دوز مشهور بود، اما در اسناد مکتوب از او به عنوان استاد ابراهیم ذکر شده است. بنابراین احتمالا شغل او لوّافی بوده که مردم آن را پینه‌دوزی می‌گفتند. اگرچه به نظر می‌رسد لوواف تولیدکننده‌ است و پینه‌دوز رفوکننده و تعمیرکار؛ اما از نظر زمینه‌های کاری در روستا و برای فردی که برای این طایفه نام فامیل انتخاب کرده است، تفاوت مهمی بین شغل پینه‌دوزی و لووافی وجود نداشته است. به این ترتیب نام فامیل این طایفه، لبافی انتخاب شده است. باید افزود که طایفه‌ی لبافی در کاربافی (بافت محصولاتی از کرباس) هم سابقه و توانایی زیادی داشتند؛ اما احتمال این‌که فامیلی آنها به این صنعت منسوب باشد، کمتر است. زیرا این صنعت در بین طوایف اثباتی و پُلَوی هم رایج بود.

این عبارت شعرگونه را احتمالا طایفه لبافی در رجزخوانی برای طایفه‌ای که فردی به نام نوروز از آنان بود بیان می‌کردند:

ما طوفَیِه‌ی لووافیم / ریسمُن نی‌یِیم، طنافیم / تفنگ نی‌یِیم دو لولَه…  نوروزی بوریخت بَشا دُنبالِ طَویله!

نام فامیل لبافی کمتر به عمد تغییر یافته و اغلب در اثر اشتباه‌های ثبتی به واژه‌های مشابه تغییر یافته است. در حال حاضر بیشترین افراد همان لبافی هستند اما نام‌های دیگری مانند لباف‌زاده، الیاقی، روزدار و ملک‌نیا هم جزو همین طایفه هستند.

خانواده‌های لبافی در محله‌ی سرده و در همسایگی خانواده‌های پلویی(پلوی) و اثباتی و طوسی مستقر بوده‌اند. به همین علت بجز ازدواج‌های درون خانوادگی با خانواده‌های نامبرده نیز وصلت کرده‌اند. به این ترتیب شبکه‌ی درهم تنیده‌ای از وابستگی سببی و نسبی بین این طوایف ایجاد شده است که کشف آن با از دنیا رفتن افراد مطلع سخت به نظر می‌رسد. ولی چنانچه از افراد سالمند هر خانواده جداگانه در این مورد پرسش شود و به اسامی نام‌برده در اسناد قدیمی دقت شود، با برهم نهادن مجموع این اطلاعات می‌توان پیوندهای میان این خانواده‌ها را دریافت. کاری که انتظار داریم با همکاری شما خوانندگان کامل شود.

ابراهیم پینه‌دوز- استاد ابراهیم

به نظر می‌رسد که بتوان مجموعه‌ی افراد طایفه لبافی را به یک نفر ارتباط داد. این فرد همان استاد ابراهیم یا ابراهیم پینه‌دوز است. از این بابت که ارتباط برخی از خانواده‌های لبافی را هنوز نتوانسته‌ایم با ابراهیم کشف کنیم، این نظریه قطعی نیست. در طایفه لبافی هنوز حلقه‌های جدایی هستند که نتوانسته‌ایم با سایر خانواده‌ها ارتباط دهیم. احتمال می‌رود با یافتن ارتباط‌های مفقود به یک زنجیره‌ی کامل برسیم. برای تکمیل شجره‌نامه‌ی خانواده لبافی باید به دنبال حلقه‌های گمشده‌ای گشت که این رشته‌ی از هم گسسته را پیوند زند. گواین‌که ممکن است هرگز منشاء این خانواده یک فرد نباشد، بلکه افراد مختلفی باشند که یا از یک مکان به برگجهان کوچیده‌اند یا به دلیل نزدیکی با هم از یک نام فامیل مشترک استفاده کرده‌اند، اما هرچه که بر تحقیقات افزوده شده و در این مسیر پیشتر رفته‌ایم با اسنادی روبرو شده‌ایم که همگی به سمت استاد ابراهیم همگرا بوده‌اند.

ابراهیم نیای خانواده لبافی (یا بخش عمده‌ی این خانواده)، دست‌کم دارای سه پسر به نام‌های علی‌مدد، رفیع، و کرم‌علی بود. از سایر فرزندان به ویژه دختران او و همچنین همسرش اطلاعی در دست نیست.

بجز نقل قول‌های شفاهی و اسناد که می‌توانند به وجود رابطه‌ بین افراد گواهی دهند، محل زندگی این خانواده‌ها نیز نشان از فامیل بودن آنها با هم است. زیرا محله مشترک خود را از پدر مشترکشان به ارث برده‌اند. نمونه‌ی بارز مشترک بودن سکونتگاهها در محله‌ی عزیزاله لبافی است که علی‌رغم اشتراک در زمین و محله سکونت، رابطه‌ی فامیلی ساکنان آن هنوز به طور قطعی معلوم نشده است.

آنچه در زیر می‌آید غالبا نتیجه اطلاعات شخصی و نیز گفتگوی من با آقایان محسن لبافی(فرزند حسن)، جعفر پلویی، سیدجلیل کوثری، محمدعلی اثباتی(فرزند صفرعلی)، عنایت‌اله پورفرد، محسن روزدار، رضا لبافی(فرزند احمد)، نعمت‌اله لبافی و خانم‌ها رقیه لبافی(فرزند اسداله) و مرضیه لبافی(فرزند حبیب‌اله)، زهرا پلویی(فرزند قربان)،و زهرا لبافی(فرزند سلمان) و برخی اسناد مکتوب(از جمله مقاله آقای مصطفی لبافی(فرزند محمد) است. شایان ذکر است به دلیل ادامه‌دار بودن این تحقیق، افراد متعدد دیگری هم به من کمک کرده‌اند. کمک آنها اغلب در راستای تایید نتایج تحقیقات قبلی یا تکمیل همسران افراد نامبرده در شجره‌نامه طایفه لبافی بوده است.

در این شجره‌نویسی به دلیل مذکر بودن تاریخ، قطعا بخش فرزندان دختر ناقص است، اگرچه در مواردی بخش فرزندان پسر هم کامل نیست. یاری شما عزیزان می‌تواند در تکمیل این کار کمک نماید. به ویژه اسناد قدیمی خرید و فروش املاکی که در هر خانه‌ای نمونه‌اش وجود دارد، هم به واسطه نشانی محل املاک و به هم به واسطه اسامی و نام پدر افرادی که در اسناد درج می‌شوند، کمک شایانی در تکمیل شجره‌نامه خواهد بود.

محل سکونت اولیه‌ی طایفه لبافی نقاط متمرکز و مشخصی در محله‌ی سرده بوده است. این فامیل به مرور در سال‌های اخیر پراکنده شده‌اند. این مراکز شامل محله‌ی ده‌مشای پایین (محله حاج محمد) و ضلع شمال غرب محله پانارون (محله کربلایی رمضان‌علی) و محدوده‌ای واقع در شرق پانارون تا مجاورت نهر جووگ(محله‌های زمان و گل‌محمد و محمد غلام) و محدوده‌ای در نزدیکی درب زین‌علی(محله محمدطاهر) است.

پیش از این مقاله‌ای درباره خانواده کوثری ارایه کرده‌ام و خانواده محمدطاهر را در آن به تفصیل معرفی نموده‌ام. نقل است این بخش از طایفه کوثری نیز جزو طایفه لبافی هستند. این طایفه در شرکت قدیمی خانواده لبافی (در زمانی که باقر ملامدابراهیم زنده بود) عضویت داشتند. اما به گمان من و دلایلی که در مقاله خانواده کوثری بیان شد، خانواده محمدطاهر احتمالا خانواده‌ای مستقل از طایفه لبافی بوده است. بنابراین خانواده محمدطاهر دوباره در اینجا ذکر نخواهند شد.

۱٫خانواده علی‌مدد

احتمال دارد علی‌مدد فرزند بزرگ استاد ابراهیم باشد. او یک پسر به نام رمضان‌علی داشت. از همسر و سایر فرزندان علی‌مدد اطلاعی نداریم. کربلایی رمضان‌علی دست کم دو همسر داشت: یکی همسر نخست که برای ما شناخته نیست و دومی زبده‌نسا دختر کربلایی اسماعیل جان‌نثاری.

درباره همسران کربلایی رمضان‌علی و پسرش کربلایی حسین‌علی نقل قول‌ها مشابه است. یعنی افرادی همسر پدر را دختر کرمعلی (خواهر حاج محمد) ذکر کرده و افرادی هم همسر کربلایی حسین‌علی را دختر کرمعلی می‌دانند. هر دو روایت همزمان درست نیست. چرا که حسین‌علی نمی‌توانسته با خاله‌ی خود ازدواج کند.

کربلایی رمضان‌علی صاحب هشت فرزند می‌شود: پنج دختر و سه پسر. پسرها به نام‌های حسین‌علی، ابراهیم و رحمت‌اله بودند. از دخترها فقط نام زهراخاتون و خدیجه‌‌خاتون را به دست آوردیم. زهراخاتون و خدیجه‌خاتون و رحمت‌اله از همسر دوم کربلایی رمضان‌علی (زبده‌نسا) و ابراهیم و حسین‌علی و احتمالا سه دختر وی از همسر نخستش بودند.

زهراخاتون همسر حاج محمد لبافی می‌شود. چهار دختر دیگر وی، خدیجه‌خاتون همسر کربلایی محمدعلی(کل مندلی) جان‌نثاری، دیگری همسر حاج ربیع پلویی، سومی همسر حاج تقی طوسی و چهارمی همسر حاج علی‌محمد لبافی می‌شود.

۱-۱٫شاخه کربلایی حسین‌علی از خانواده علی‌مدد

مرحوم کربلایی حسین‌علی (کل بسینعلی) پسر ارشد رمضان‌علی از ملاکان و متمولان روستا بود تا حدی که یک روز از نوبت آب نهر دشتاها که بزرگترین نهر روستاست، متعلق به زمین‌های او بود. وی آبدارباشی یکی از والیان لاهیجان بود و افراد زیادی را از برگجهان برای کار با خود به آنجا برد. از جمله محمدصادق از طایفه طوسی که چندی بعد سمت آبدارباشی از کربلایی حسین‌علی به وی منتقل شد و او به باشی در برگجهان مشهور شد.

حسین‌علی با زهرا دختر کرمعلی ازدواج کرده و از وی صاحب سه پسر به نام‌های غضنفر، اباذر و سلمان و یک (یا دو) دختر به نام‌های ام‌البنین (و عطیه) می‌شود. عطیه فرزند وی بود ولی احتمال اینکه از همسر دوم حسین‌علی باشد نیز وجود دارد. ام‌البنین همسر قلی علیمردانی اهل شاهان، و عطیه همسر فردی از طایفه لبافی می‌شود.

نام دوم همسر حسین‌علی زبیده بود. فرزندان حسین‌علی و زبیده دو پسر به نام‌های علی‌اکبر و عیسی و دست‌کم چهار دختر به نا‌م‌های حدیقه، حلیمه، حمیده و خیرالنسا بود. حدیقه همسر طاهرقلی کوشکستانی(پدر حسینقلی و نجف) اهل پاده و خیرالنسا همسر محمدیوسف اثباتی (پدر حسینقلی) که به شمیران مهاجرت کرد و حلیمه همسر فردی از طایفه روبار می‌شود و از سرنوشت حمیده اطلاعی ندارم.

به این ترتیب کربلایی حسین‌علی دارای پنج پسر و شش دختر بوده است.

در این میان عطیه دختر کربلایی حسین‌علی نیاز به شرح بیشتری دارد. همسر او از طایفه لبافی بوده است اما مشخص نیست وی چه کسی بوده و چه نسبتی با سایر افراد طایفه لبافی داشته است. آقای محمدتقی اثباتی از فردی به نام ملا محمدعلی لبافی نام می‌برد. او پسری به نام علی‌احمد داشته که با کبری اثباتی دختر مشهدی اسماعیل ازدواج می‌کند. از سوی دیگر می‌دانیم عطیه پسری داشته به نام علی‌اوسط. علی‌اوسط با قمر اثباتی دختر قنبرعلی ازدواج می‌کند. آیا علی‌اوسط و علی‌احمد برادر بودند و هر دو پسر ملامحمدعلی؟ اطلاع دقیقی در این باره وجود ندارد. اما می‌دانیم علی‌اوسط دارای دو فرزند به نام‌های یعقوب و خاورسلطان می‌شود. ثبت احوال به اشتباه نام فامیل آنها را الیاقی می‌گذارد. خانم‌ها مریم و مولود الیاقی فرزندان مرحوم علی‌اوسط هستند.

  • غضنفر: با خدیجه‌خاتون لبافی دختر محمد غلام ازدواج می‌کند و دارای یک پسر به نام حجت‌اله و یک دختر به نام حواخاتون (همسر حاج ذبیح‌اله لبافی) می‌شوند. غضنفر به زودی از دنیا می‌رود و بیوه‌ی او با اباذر ازدواج می‌کند.

مرحوم حجت‌ا‌له با عصمت- دختر عموی خود- فرزند حاج علی‌اکبر ازدواج کرده صاحب ۵ فرزند به نام‌های توران، پوران، فریدون، فریده، فروغ، و فاطمه می‌شود. حجت‌اله پس از درگذشت همسرش با افسرخانم اهل شهریار ازدواج می‌کند. وی از همسر دوم صاحب دو پسر به نام‌های حسین و حسن و دو دختر به نام‌های فرزانه و افسانه می‌شود. حواخاتون نیز همسر ذبیح‌اله لبافی می‌شود.

  • علی‌اکبر: با ماه‌سلطان طوسی ازدواج می‌کند. او دارای یک پسر به نام بشیر (مهندس ملک‌نیا) و چهار دختر به نام‌های لعیا، عصمت، زبیده، صغرا شد. دو پسر دیگر این زوج به نام‌های خدایار و کلیم‌اله در کودکی از دنیا می‌روند. بشیر با خانم اطاعت ازدواج کرده و دارای یک پسر به نام رضا و یک دختر به نام نیاز است. رضا با دختری روس ازدواج کرده و صاحب پسر است. لعیا همسر علی‌اکبر اثباتی، عصمت همسر حجت اله لبافی، زبیده همسر داود زابلی‌زاده و صغرا همسر خیراله کوشکستانی می‌شوند.
  • اباذر: ابتدا با …. ازدواج کرده و صاحب فرزندی به نام حبیب می‌شود. پس از مرگ همسر نخست، اباذر با بیوه‌ی برادرش خدیجه‌خاتون لبافی ازدواج می‌کند. او از همسر دوم دارای دو فرزند یکی پسر به نام نعمت‌اله و دیگری دختر به نام مهین‌بانو (همسر مرحوم ابوطالب) شد. نعمت‌اله دارای یک پسر به نام کاظم و دو دختر است. حبیب در ۱۸ سالگی از دنیا رفت.

اباذر برای کار به چارواداری مشغول بود و بین شمال و برگجهان و تهران در آمدوشد بوده به ویژه ذغال از شمال خریده و در تهران می‌فروخت. وی مدتی در محمودآباد شمال مشغول کار بود و از ترکمن‌صحرا جو خریده و از طریق دریا آن را به محمدآباد منتقل کرده و به فروش می‌رساند. در مدتی که در محمدآباد بود متوجه می‌شود املاکی متعلق به امین‌الضرب توسط افرادی به صورت غیرقانونی در حال خرید و فروش است. به تهران آمده و موضوع را از طریق ناصر قلی به اطلاع امین‌الضرب می‌رسانند.

پس از مدتی به ناصر قلی می‌گویند اباذر چه نسبتی با تو دارد. او هم می‌گوید دایی من است. به او می‌گویند اباذر را بیاورید با او کار داریم. اباذر نزد آنها رفته و با توجه به اینکه سواد داشت به عنوان تحصیل‌دار و خرید مواد آشپزخانه در آنجا مشغول کار می‌شود. در همین سال‌ها سلمان برادر اباذر از دنیا رفته و باغ ناصر را قرار بود بفروشند و روح‌اله نامی قرار بود آن را ۳۰۰ تومان بخرد. پدرم پیغام داد خودم ۵۰۰ تومان برمی‌دارم. این بود که آنجا کار کرد و پول باغ‌ناصر را پرداخت.

نعمت‌اله فرزند اباذر بعد از پایان سال چهارم برای ادامه تحصیل نزد پدر در دستگاه امین‌الضرب می‌رود. وی ششم ابتدایی بود که پدر درگذشت و با وجودی که پیشنهاد شده بود نعمت را برای ادامه تحصیل نزد خود نگاهدارند، ولی نعمت که متوجه این پیشنهاد سخاوتمندانه نشده بود و کسی هم نبود که او را راهنمایی کند، آنجا را رها کرد و به کار شاگردی در بازار پرداخت.

اباذر نقل کرده است که امین‌الضرب بزازی دوره‌گرد بود و یک روز در خرابه نشسته بود و دید زنی به خرابه آمد و پنهانی چیزی را از زمین برداشت و زیر چادرش گرفت و رفت. امین‌الضرب کنجکاو شده و می‌رود و از زن ماجرا را می‌پرسد. هر چه زن انکار می‌کند، امین‌الضرب کنجکاوتر شده تا اینکه زن مجبور شده و می‌گوید من ابرو دارم. قول بده به کسی نگویی. بعد لاشه مرغ مرده را از زیر چادر نشان می‌دهد و می‌گوید فرزندانم گرسنه‌اند و این را برای آنها می‌برم. امین‌الضرب بسیار از کرده‌ی خود پشیمان شده و هرچه همراه از مال و پول داشت به زن می‌بخشد.

مردم معتقد بودند امین‌الضرب به واسطه این گذشت و در اثر دعای آن زن به مال و ثروتی که زبان‌زد بود رسید و خدماتی داشت که در تاریخ ایران ثبت است.

  • سلمان: سلمان پسر حسین‌علی از همسر نخستش، به نام هاجرخاتون دخترحاج محمد لبافی، دارای یک پسر به نام علی‌اصغر و از همسر دومش ام‌هانی (ماهی) گندمی که اهل نیکنامده بود دارای دو پسر به نام‌های احمد و محمد و دو دختر به نام‌های فاطمه‌سلطان (همسر صفت‌الله) و زهراخاتون (همسر محمدزمان) می‌شود. نام نخستین زهراخاتون طوبی بود ولی به رسم برگجون چون وی قبلا خواهری به نام زهراخاتون داشت که از دنیا رفته بود، همان شناسنامه را برای طوبی استفاده کردند و نام او زهراخاتون شد. داستان زیبای ازدواج زهراخاتون را در شاخه مشهدی زمان بخوانید.

علی‌اصغر ابتدا با کبری اثباتی فرزند مش‌اسماعیل (بیوه‌ی علی‌احمد که احتمال دارد دختر عمه‌‌اش هم بوده است) ازدواج می‌کند و صاحب دو دختر به نام‌های مریم (همسر حسین حاج‌آقابزرگی) و منور (همسر صدراله پلویی) می‌شود.

پس از درگذشت کبری، علی‌اصغر با خواهر زن خود به نام بطول ازدواج می‌کند که ازدواج ناموفقی بود و از هم جدا می‌شوند.

سپس او با خانمی به نام عشرت‌الملوک ابوالفضلی اهل کرمان ازدواج کرده و از وی صاحب دو فرزند به نام‌های عبداله و فریده یا هاجر (همسر مجید کاظم‌فشندی) می‌شود. همسر آخر علی‌اصغر به نام زهرا پلویی دختر داش قربان است که سه فرزند به نام‌های اسداله، رضا و مرضیه حاصل این ازدواج است.

عبداله دارای فرزندانی به نام‌های میثم و محمد و طیبه و طاهره و مهدی و هادی و حامد است. اسداله دو فرزند به نام‌های سروش و سجاد و رضا دارای چهار فرزند به نام‌های ابوالفضل و محدثه و مصطفی و علیرضاست.

احمد با مریم علیمردانی (نوه عمه‌اش) فرزند ناصرِقلی ازدواج می‌کند و صاحب سه فرزند به نام‌های یوسف و یعقوب(همسر طاهره لبافی) و مهری(همسر علی دهقان) می‌شود.

محمد با حوری گندمی اهل نیکنام‌ده ازدواج می‌کند و پنج فرزند به نام‌های امیر، مهدی، محمود، مصطفی و سمیه حاصل این ازدواج است. خانم اکرم حسامی(پلویی) همسر مصطفی اهل برگجهان و همسر سمیه آقای تقی گندمی اهل نیکنام‌ده است.

داستان ازدواج دوم مش‌سلمان شنیدنی است. پس از مرگ هاجرخاتون- همسر نخست مش‌سلمان، کربلایی ابوالقاسم که اهل نیکنام‌ده بود و در برگجهان به کار سلمانی مشغول بود، وقتی ناراحتی او را مشاهده می‌کند به مش‌سلمان می‌گوید از مرگ همسر زیاد ناراحت نباش. بگذار مراسم عزاداری تمام که شد اگر همسری خواستی خودم یک خواهر دارم و او را برایت می‌گیرم.

سلمان که این پیشنهاد (معرفی‌کننده خواهر خود را معرفی کند!) او را به تردید انداخته بود قبل از اینکه کربلایی ابوالقاسم را مامور کند بر آن شد که از سلامت جسم و روان خواهر او اطمینان حاصل کند. در یک روزی که کربلایی به برگجهان آمده و مشغول کار بود او به نیکنام‌ده و منزل پدر کربلایی می‌رود. در را زده و مادر کربلایی در را باز می‌کند. سلمان می‌گوید من در راه بودم و گفتم به دیدن کربلایی بیایم.

مادر ابوالقاسم او را به داخل برده تا آب و چایی به وی بدهد و می‌گوید ابوالقاسم برگجهان است. سلمان هم با پرس و جو این کیست و این کیست، خواهر ابوالقاسم را پیدا می‌کند و می‌بیند برخلاف تردیدش، ام‌هانی دختری شایسته و تندرست و زیباست. تنها دختر خانه که برادران او را بسیار دوست داشته و ماهی صدایش می‌کردند. او پس از آنکه به خوبی تحقیقاتش را کرد مادر ام‌هانی از سلمان می‌پرسد دلیل این تحقیقاتت چیست؟ سلمان می‌گوید مردی در برگجهان همسرش مرده و می‌خواهم ام‌هانی را برای او خواستگاری کنیم. مادر ام‌هانی می‌پرسد این مرد چند ساله است؟ سلمان می‌گوید هم‌سن من است. می‌پرسند قد و قامت و شکل و شمایلش چگونه است؟ سلمان می‌گوید مثل من است. مرا ببینید انگار آن مرد را دیده‌اید!…

وقتی کربلایی ابوالقاسم به خانه می‌رود مادرش می‌گوید مردی از برگجهان به سراغت آمده بود و داستان را برایش تعریف می‌کنند. وقتی نشانی مرد را می‌دهند، کربلایی ابوالقاسم می‌گوید او همان مرد زن مرده بود. مادر ام‌هانی می‌گوید: خاک بر سرم. ام‌هانی هی بیما و هی بشو! دُما او ره خُب بدی!(خاک بر سرم. ام‌هانی هی آمد و هی رفت و داماد او را خوب – به طور کافی- دید).

مش‌سلمان تعزیه‌خوانی ماهر بود که همواره در نقش شمر می‌خواند و داستان‌های جالبی از نقش او در تعزیه بیان شده است که خواندن آن را در مقاله تعزیه پیشنهاد می‌کنم.

  • عیسی: عیسی پنجمین پسر حسین‌علی با کوکب پلویی دختر قاسم ازدواج کرده صاحب دو پسر به نا‌م‌های مسلم و محسن می‌شود. مسلم با دختردایی خود سکینه پلویی- دختر جلیل- ازدواج کرده دارای یک پسر به نام امیر و سه دختر می‌شود. محسن دارای دو فرزند دختر و ساکن خارج از کشور است.

۱-۲٫شاخه‌ی ابراهیم از خانواده علی‌مدد

ابراهیم فرزند رمضان‌علی به تهران مهاجرت نمود و نام فامیل خود را به موسویان تغییر داد. از ابراهیم سه پسر به نام‌های علی‌اکبر و یدالله و حیدر به جا ماند. این افراد در بازار یا میدان بار تهران مشغول به کار بودند. علی‌اکبر خود دارای سه پسر به نام حسن و حسین و محسن است. هیچ اطلاع دیگری از ورثه ابراهیم نداریم.

پیشنهاد جالبی را پدرم (حبیب‌اله لبافی) از پسردایی خود ابراهیم نقل می‌کرد. پدرم می‌گفت پسر دایی‌ ابراهیم خیلی قبل‌تر از ما به تهران مهاجرت کرده و کسب و کار خوبی پیدا کرده و از اینکه ما در روستا به سختی کار کرده و زندگی می‌کردیم ناراحت بود. چندین مرتبه مرا به مهاجرت کردن به تهران تشویق کرد و من هربار گفتم که من زمین دارم و کشاورزم و با کشاورزی زندگی می‌کنم. کار در بازار را بلد نیستم. تا اینکه یکبار او گویی راه‌حلی پیدا کرده باشد گفت شما اگر به تهران هم حاضر نیستی مهاجرت کنی زمین‌هایت در برگجهان را بفروش و معادل آن – کمتر و بیشتر- در آبادی‌های نزدیک تهران مانند ونک یا ولنجک و نیاوران و تجریش زمین بخر و به همان کار کشاورزی مشغول شو. من از این پیشنهاد هم سر زدم. اگر این کار را کرده بودم الان بجای برگجهان در این مناطق تهران زمین داشتیم!

۱-۳٫شاخه‌ی رحمت‌اله از خانواده علی‌مدد

مرحوم رحمت‌اله سومین پسر کربلایی رمضان‌علی با خانم‌جان جان‌نثاری فرزند ابوالقاسم ازدواج کرده و دارای چهار پسر به نام‌های محمد‌رضی، محمدنبی، محمدربیع و مسیب می‌شود. محمدنبی در دوره خدمت سربازی درگذشت.

  • محمدرضی: ابتدا با شهربانو لبافی دختر حبیب‌اله و پس از فوت ایشان با خانم‌جان اثباتی فرزند محمدربیع و سپس با مرضیه لبافی دختر حبیب‌اله ازدواج می‌کند. محمدرضی از همسر نخست صاحب دختری به نام زبیده(شمسی) و از همسر سوم صاحب چهار پسر به نام‌های احمد، رحمت، حسین و محمد و دو دختر به نام‌های زهرا و کبری می‌شود. حسین در کودکی از دنیا می‌رود. احمد دارای دو دختر و رحمت دارای یک پسر است.
  • محمدربیع: با لیلا لبافی دختر ذبیح‌اله ازدواج می‌کند و صاحب چهار پسر به نام‌های رضا، آیت‌اله، علی و داود و یک دختر به نام ام‌البنین(فاطمه) می‌شود. رضا با خانم کوشکستانی دختر آقاحسن ازدواج کرده صاحب یک دختر و یک پسر می‌شود. آیت‌اله و داود هر کدام دارای دو پسر و علی دارای دو دختر است.
  • مصیب: با مریم‌بانو لبافی دختر حبیب‌اله ازدواج می‌کند. مصیب دارای چهار فرزند پسر به نام‌های مصطفی، مرتضی، محسن و مجید و یک دختر به نام فاطمه(همسر رضا کیانپور-پلویی) می‌شود. مصطفی و محسن هر کدام دارای یک پسر و یک دختر هستند. مرتضی یک پسر و مجید دو پسر دارند.

۶ دیدگاه

  1. سلام، مثل همیشه کارتون با دقت و زحمت زیاد، زیبا ارایه شده است. اما یک پیشنهاد دارم که اگر امکان آن وجود داشته باشد، انجام آن مقاله را پربارتر خواهد نمود.
    یکی از موارد اساسی در نگارش شجره‌نامه طایفه‌ها، بررسی موقعیت جغرافیایی که این افراد از آن محل به برگجهان کوچ کرده‌اند و همچنین علت کوچ آنها بوده است.
    آن‌طور که مرحوم حاج حسن لبافی بیان فرموده‌اند و اینجانب گفته‌های ایشان را مکتوب نمودم، محل اولیه طوایف دهگانه به شرح ذیل بوده است:
    ۱٫ طایفه شاهانی- نور مازندران ۲٫ طایفه علیمردانی- لار فارس ۳٫ طایفه مقدس- نور مازندران(نام محله روبار آقانور اشاره به این دارد) ۴٫ طایفه پلویی- مشاء مازندران ۵٫ طایفه لبافی- مشاء مازندران(نام محله‌های ده‌مشا اشاره به این دارد) ۶٫ طایفه کوشکستانی- سبزوار(طایفه کوشکباغی هم از سبزوار داریم) ۷٫ طایفه اثباتی- سبزوار ۸٫ طایفه طوسی- طوس خراسان ۹٫ طایفه مجاوری- نور مازندران۱۰٫ طایفه جان‌نثاری- اندرمان شهرری.

  2. ممنون آقا مجید. درست است. من باید به مهاجرت نیای خانواده لبافی از مازندران و مشا اشاره می کردم. درباره سایر طوایف هم امیدوارم در شجره نامه هر طایفه توسط نویسندگان آن (مانند مرحوم تیمور طوسی) اشاره شود. اما این هم ممکن است که شما یک مقاله مستقل درباره مهاجرت به برگجهان و دلایل آن و بومیان قبلی برگجهان و سرنوشت آنها بنویسید. بعید است که همه ی ساکنان برگجهان همین ۱۰ طایفه بوده و همه هم مهاجرت کرده باشند. برگجهان به ویژه به طور پراکنده ساکنانی داشته که به قبل از مهاجرت این طوایف برمی گردد. آثار یافته شده در شیرون بالا و لنگاور و تادر و زیاده باد و تنگه این نظریه را تایید می کنند

  3. از تمامی اعضای محترم طایفه بزرگ لبافی تقاضا می کنیم برای کامل شدن شجره نامه لبافی از نظر چارت و درج اسامی و چه از نظر غنی شدن تصاویر، نام و تصویر خود و سایر اعضای خانواده را برای ما ارسال کنند. و چنانچه اشتباهی مشاهده می کنند اعلام فرمایند. بدیهی است هر تحقیقی می تواند ناقص باشد. ما در خصوص نام بردن جوانترها و ارایه عکس آنان به ویژه دختران و زنان محتاط بوده و لذا افرادی که تمایل دارند نام و عکس آنها به مجموعه اقزوده شود با ما در تماس باشند. ارسال عکس و مطلب از طریق ایمیل و تلگرام مدیران مقدور است.
    گفتنی است شجره نامه سایر خانواده های لبافی در بخشهای بعدی ارایه خواهد شد.

  4. حجت سیف محمدی(پلویی)

    درود برشما جناب لبافی بسیار سپاسگزارم از تحقیق زیبایتان امید است ثبت وتکمیل اینگونه تحقیقات منجر به چاپ تاریخ نیاکان طوایف برگجهان گردد.امیدوارم درراهی که گام برداشته اید موفق باشید.

  5. بسیار عالی بود . سپاس فراوان از جنابعالی .

  6. اخیرا با فردی آگاه، هوشمند، خونگرم و علاقمند به برگجهان از طایفه اثباتی آشنا شده ام که ضمن کمک به تدوین شجره نامه طایفه اثباتی، اشتباه های رخ داده در شجره نامه طوایف لبافی و کوثری را به من اعلام فرمودند. اگر بخت با ما یار باشد ایشان در پی گرفتن تعدادی از عکسهای منحصر به فرد از برگیجان برای ما هستند که نزد فامیل مادریشان هست. امیدوارم به زودی ما را شگفت زده کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *