خانه » چهره ها » مریم علیمردانی، نویسندۀ شاهانی

مریم علیمردانی، نویسندۀ شاهانی

علی‌اکبر لبافی، آذر ۹۶

برای تکمیل شجره‌نامه طوایف به دیدار خانم خدیجه اثباتی رفتم.

خانم خدیجه اثباتی دختر شادروان صفرعلی اصالتا سردهی است ولی به دلیل ازدواج با شادروان رمضان علیمردانی در محله شاهان ساکن هستند. پیش از پرداختن به خانم مریم علیمردانی بد نیست به خانواده‌ی این دو فرد که پدر و مادر مریم علیمردانی هستند بپردازیم.

صفرعلی اثباتی نیای مادریِ خانم علیمردانی

صفرعلی اثباتی – بقال معروف روستا- فرزند غلامرضا بود. وی از جهات مختلف در زمان خود معروف بود. به نظر می‌رسد او وارث خانواده‌ای بزرگ بود که در زمان جنگ جهانی (که برگ‌جهان و مردم آن مانند اغلب نقاط کشور در فقر به سر می‌بردند)، در تنگنای مالی زندگی می‌کرد. این امر وی را واداشت به کارهای مختلف مشغول شود و از جمله به تهران و کاشان نیز سفر کند.

صفرعلی به بافت گووال بزه‌مو معروف بود، مادرش سکینه اهل کاشان در سطحی فراتر در دوخت لباس عروس و داماد هم مهارت داشت. صفرعلی به خرید و فروش مایحتاج مردم روستا نیز مشغول بود و بین تهران و برگ‌جهان به تجارت مشغول بود. او حتی به واسطه‌ی فامیل مادر و همچنین شوهر خواهرش که اهل کاشان بودند مدتی نیز در کاشان بود.

یکی دیگر از مشاغل صفرعلی همکاری با افراد متمول مهاجر یا گردشگران قدیم روستا بود. وی وسیله آمدوشد برخی از این افراد را فراهم می‌کرد و باغ و مزارع آنها را سرپرستی می‌نمود و افرادی را که مدتی در روستا اقامت می‌کردند در یکی از اتاق‌های محله‌ی خود اسکان می‌داد. یکی از این افراد صادق‌خان کاوه بود که البته نتوانستم ارتباط او را با محمدحسن‌خان کاوه که در محله‌ی شاهان اقامت داشت، پیدا کنم. صادق‌خان کاوه کلاهی روسی بر سر می‌نهاد و نام همسرش پروانه خانم بود. او مالک زمین‌هایی در دشتاها (زمینی که علی‌میرزای علی‌اصغر اثباتی خرید و در آن خانه ساخت و زمینی که نوراله و مصیب لبافی خریدند) و زیرامامزاده بود. رعیت وی آرضای عبدالرحیم بود.

اما مشهورترین شغل صفرعلی مغازه‌داری بود. زمانی که روستا دو یا سه مغازه داشت.

صفرعلی خانواده‌ای پرجمعیت داشت و برای نگارنده ۵ همسر وی مسجل شده است. همسر نخست او دختر آقا محمد (خواهر مشهدی اسماعیل) بود. به نظر می‌رسد وی قبل از اینکه صاحب فرزندی شود از دنیا می‌رود. همسر دوم صفرعلی معصوم‌بگم فرزند کربلایی رحیم (خواهر صفر) لبافی بود. همسر سوم صفرعلی بیوه‌ی برادرش بود. سروناز دختر کربلایی‌رضا پلویی همسر قنبرعلی پس از مرگ وی همسر بردارشوهرش یعنی صفرعلی می‌شود.

اما نخستین فرزندان صفرعلی از همسر چهارم وی یعنی خاتون‌جان اثباتی دختر عبدالمحمد (خواهر کل عبدالعظیم) بودند. محمدعلی، فاطمه (همسر خیراله طوسی)، ربابه (همسر محمدعلی اثباتی) سه فرزند صفرعلی از همسر چهارم بودند. هنوز این فرزندان کودکی خردسال بودند که مادرشان از دنیا رفت و صفرعلی با اشرف‌السادات محسنیان فرزند آسیدمصطفی (خواهر آقانوری) ازدواج کرد. خانم اشرف‌السادات محسنیان قابله‌ی قابلی در روستا بود.

فرزندان صفرعلی از همسر پنجم عبارتند از بلقیس(حاج خانم) همسر بافر جان‌نثاری، رقیه همسر عزیزاله هاشمی، خدیجه همسر رمضان علیمردانی، اسماعیل، حسن، مجتبی و مرتضی.

حبیب علیمردانی نیای پدریِ خانم علیمردانی

ایمان‌قلی یکی از نیاکان طایفه علیمردانی در محله‌ی شاهان بود. وی پسری به نام الله‌قلی داشت. الله‌قلی دارای ۴ فرزند بود که غلام‌حسین، حسن و حبیب از این جمله‌اند. حبیب با ربابه دختر عبدل‌محمد علیمردانی ازدواج می‌کند و صاحب ۷ فرزند به نام‌های بلقیس، الله‌قلی، مصطفی، رمضان، طارقلی، عصمت و عفت می‌شود.

خانواده‌ی مریم علیمردانی

رمضان علیمردانی فرزند حبیب با خدیجه اثباتی دختر صفرعلی ازدواج می‌کند. خدیجه اثباتی از جمله افرادی است که در هر دو مدرسه‌ی روستا درس خوانده است. او سال اول ابتدایی را در مدرسه‌ی بسداغون درس خواند و پس از آن با بازگشایی مدرسه‌ی همایون به آنجا رفت. او از معلم‌های خود به نام‌های آقانوری (دایی خویش) و آقایان ذاکری، یحیایی(و همسرش که اهل لواسان بزرگ بود)، یاسایی، و دربندسری یاد کرد. او همچنین بیان کرد که با صغرا حاج علی‌اکبر لبافی، زینت مشدآقا کوشکستانی، عبداله رمضان طوسی، حسن ابوالقاسم طوسی، احمد میرزاعلی و عبداله حاج اباصلت(پلویی) همکلاس بود.

مریم علیمردانی متولد ۳۰شهریور ۱۳۶۱ در روستای برگ‌جهان است. او دبستان را در مدرسه‌ی همایون به پایان برد اما به علت تعطیلی مدرسه راهنمایی برگ‌جهان، نتوانست تحصیلات خود را در دوره‌ی راهنمایی در روستای برگ‌جهان به پایان برساند.

از خانم علیمردانی پرسیدم:

شما از چه سالی نوشتن را شروع کردید؟

از همان دوران دانش‌آموزی قصه‌های کوتاه و کوچک می‌نوشتم. اما آنها را برای خودم می نوشتم و نه برای چاپ. من شیفته‌ی نوشتن هستم و امکان مهاجرت و تحصیلم در تهران فراهم نبود. خودم به نوشتن در خانه ادامه دادم و مادرم مرا در این کار بسیار تشویق می‌کرد. حمایت‌های او و علاقه‌ی خودم به نوشتن سبب شد که با وجود تحصیلات غیردانشگاهی به نوشتن بپردازم. از سال ۸۵ نوشتن رمان را آغاز کردم. تا اینکه در سال ۸۸ موفق شدم دو رمان را به چاپ برسانم.

شما شعر هم دارید؟

نه من شعر ندارم ولی بجز رمان قصه‌های کوچک هم می‌نویسم.

برای چاپ کتاب چگونه عمل کردید؟ خودتان هزینه کردید یا کارتان را به ناشر سپردید؟

من بعد از نوشتن رمان به انقلاب رفتم و پس از کمی جستجو انتشارات دبیزش را پیدا کردم. این ناشر کتاب مرا پذیرفت و منتشر کرد. البته به من هم حق‌الزحمه‌ای هم داد ولی تمام هزینه‌ها را خودش کرد و حقوق حاصل از نشر کتاب هم متعلق به ناشر بود.

لطفا مشخصات کتابهایتان را بفرمایید:

من دو کتاب دارم. هر دو رمان هستند. یکی با عنوان “همیشه آن بالا کسی هست” و دیگری با عنوان “دست سرنوشت”.

معرفی کوتاه کتاب: همیشه آن بالا کسی هست…

ناشر: دبیزش

نویسنده: مریم علیمردانی

ویراستار: ابوالفضل هاشمی

موضوع: داستان‌های فارسی – قرن ۱۴

تعداد صفحه: ۲۶۰

قطع: رقعی

نوع جلد: شومیز

تاریخ نشر: ۲۱/۶/۸۸

نوبت چاپ: اول

محل نشر: تهران

شمارگان: ۲۰۰۰

رده دیویی: ۸fa3.62

زبان کتاب: فارسی

قیمت: ۴,۵۰۰ تومان

به گزارش خبرآنلاین، «همیشه آن بالا کسی هست» رمانی است نوشته‌ی مریم علیمردانی با بازنویسی و ویراستاری ابولفضل هاشمی که از سوی انتشارات دبیزش منتشر شد.

مدیر انتشارات دبیزش در گفتگو با خبرنگار ما در خصوص محتوای این کتاب گفت: این رمان سرگذشت یک دختر است که پدری ایرانی و مادری هلندی دارد و شاید نخستین رمان درباره‌ی نماز و تاثیر آن در زندگی افراد باشد که تا کنون منتشر شده است.

این رمان قصد دارد با روایتی ملموس از زندگی یک خانواده‌ی نیمه ایرانی که طعم زندگی در خارج را چشیده‌اند، پایبندی به عقاید را به نوعی راهگشای زندگی امروز در جوامع مختلف نشان دهد. راوی جزئیاتی کامل از زندگی خانوادگی و بازگشت به اصل خویش را در دل داستان گنجانده است.

در بخشی از رمان می‌خوانیم:

«راستش غذای ما تمام نشده بود که آنها رفتند. به رامین گفتم همین جا منتظر باش من الان بر می‌گردم… در واقع این دلم بود که به دنبال دختر زیبای هلندی به راه افتاده بود و تنه‌ی سنگین مرا با خود می‌کشید.

تا دم خانه‌شان تعقیب کرد. آنها وارد خانه‌ی خیلی بزرگ و زیبایی شدند که هر بیننده‌ای را میخکوب تماشای آن می‌کند. آخرین نفری که وارد خانه شد، دختر بود. موقع داخل شدن نگاهی به من کرد که ساعت‌ها بی‌اختیار در آن خیابان خلوت به زمین چسبانده بود و نه می‌توانستم راه بروم و نه بنشینم…. با زبان بی‌زبانی حالی‌اش کردم که فردا صبح به همان رستوران امروزی بیاید… و خداحافظی کردم و او هم در حالی که موهای بلندش را از روی چشمانش دور می‌کرد لبخندی زد و چون پیچکی زیبا در چارچوب در منبت‌کاری شده‌ی خانه قرار گرفت…»

معرفی کوتاه کتاب: دست سرنوشت

ناشر: آرون

نویسنده: مریم علیمردانی

ویراستار: روح‌الله خنجوکی

موضوع: داستان‌های فارسی – قرن ۱۴

تعداد صفحه: ۳۹۲

قطع: رقعی

نوع جلد: شومیز

تاریخ نشر: ۲۵/۹/۸۸

نوبت چاپ: اول

محل نشر: تهران

شمارگان: ۳۲۰۰

رده دیویی: ۸fa3.62

زبان کتاب: فارسی

قیمت: ۶,۸۰۰ تومان

دنیا، دختری ۱۹ ساله، در خانواده‌ای زندگی می‌کند که وضع مالیشان نسبتا خوب است. دنیا دختری مهربان و دلسوز و ساده و باگذشت است که تا دیپلم درس نخوانده و دو برادر به نام کیارش و آرش دارد. او خواستگارهای زیادی دارد و بیش‌تر اوقات با دوستانش به مسافرت و گردش‌های تفریحی می‌رود. پدرش هم با مسافرت‌های دنیا به هیچ‌وجه مخالفت نمی‌کند و او را از دو پسرش بیش‌تر دوست دارد و برای دنیا احترام خاصی قائل است. مادر دنیا خیلی دوست دارد او ازدواج کند، به علت چشم و هم‌چشمی با اقوام، می‌خواهد دنیا با یک خواستگار بی‌ادب و زشت ازدواج کند. اما چون پدر دنیا مخالفت می‌کند بنای ناسازگاری و سرزنش را با دنیا می‌گذارد و شروع به آزار و اذیت او می‌کند. دنیا برای فرار از دست آزارهای مادر با دوستانش به مسافرت شمال می‌رود ولی دوستانش بعد از شنیدن ماجرا به دنیا سرکوفت می‌زنند. دنیا از آنها جدا می‌شود تا به خانه‌اش در تهران بیاید اما در راه بازگشت با «رونی» آشنا می‌گردد. رونی مهندس پروژه‌های ساختمان‌های بزرگ است که برای طراحی یک ویلا به شمال رفته است. دست سرنوشت این دو را سر راه هم قرار می‌دهد تا دنیایی سرشار از عشق و مهربانی را با هم تجربه کنند.

بجز مادر و همسرتان آقای روح‌اله خنجوکی فرد دیگری هم هست که بخواهید از وی تشکر کنید؟

بله. خانم آزاده مجاوری دختر مرحوم محمدمجاوری. باید بگویم سال‌ها بود که در زمستان من و او تقریبا تنها دختران محله روبار و شاهون در برگجهان بودیم. شب‌های سیاه زمستان ما هیچ سرگرمی نداشتیم و نوشتن این داستان‌ها و با هم گفتگو کردن در این باره تنها سرگرمی ما بود. او واقعا زحمت کشید و در تمام فرازهای کتاب همراه بود و اغلب همان متن اولیه کتاب را هم او پاک‌نویس می‌کرد، چرا که من خط خوبی نداشتم.

شما آیا قصد دارید به نوشتن ادامه بدهید؟

بله. اخیرا با اجازه از انتشارات دبیزش قرار هست با انتشارات پرسمان کار کنم. این انتشارات بزرگتر و وسیع‌تر است. امیدوارم بتوانم بهتر از قبل کار کنم.

خانم علیمردانی با آقای روح‌اله خنجوکی ازدواج کرده‌اند و رُهام فرزند آنان است. برای این خانواده آرزوی روزهای بهتری دارم.

با تشکر از آقای محمدعلی اثباتی پسر ارشد شادروان صفرعلی اثباتی که مرا در شناسایی خانواده و مشاغل پدرشان یاری دادند.

۴ دیدگاه

  1. اکثرمتفکران و صاحب نظران مسائل اجتماعی درجهان امروز معتقدند، مهم ترین عامل موثر در توسعه یافتگی یا عقب ماندگی هرجامعه، نیروی انسانی آن است.و نیروی انسانی متشکل از زنان و مردانی که دوشادوش یکدیگر با به خدمت گرفتن امکانات طبیعی یا سرمایه های مالی در زمینه های مختلف به تلاش و تکاپو می پردازند.
    دراین میان هرچند هریک از دو گروه مردان و زنان همواره نقش و جایگاه با اهمیت و غیرقابل انکار خود را دارند، اما زنان در نتیجه وجود فرهنگ دیرینه مردسالاری مطلق در اکثر مناطق جهان کمتر فرصت می یافتند که توانمندی های خود را به اثبات برسانند و هرچند همواره از نیروی زنان در همه زمینه های پرورش و تربیت فرزندان، کارهای اقتصادی، هنری، فرهنگی و حتی گاهی اوقات سیاسی و نظامی بهره گرفته می شد، اما شعور عمومی جامعه کمتر به نقش مهم زنان در پدیدآمدن نظام های حاکم اجتماعی، واقف بود.
    البته درهمه طول تاریخ مصلحانی سعی کرده اند باورهای صرفا مردسالار را به سمت شایسته سالاری اصلاح کنند و به جهانیان بفهمانند که در وجود زنان نیز توانمندیها و ویژگی های منحصر به فرد است که در صورت شکوفایی کامل و احترام گذاشتن به آنها، جامعه خیلی بهتر و با سرعت بیشتری می تواند، به سمت سعادت نهایی حرکت کند.
    خوشبختانه درجهان کنونی، فرصت های بیشتری نسبت به قبل برای زنان پدید آمده است تا توانمندی های خود را به اثبات برسانند. به طوری که هم اکنون درسرتاسر جهان زنان زیادی را می توان مشاهده کرد که در بسیاری از فعالیت های اجتماعی دوشادوش مردان حضور فعال دارند و البته درکنار آن از وظیفه همسری و مادری خود نیز غافل نشده اند.
    به ویژه در یک قرن اخیر در اکثرکشورها، زنان زیادی به جهان معرفی شدند، که توانستند در زمینه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، هنری، صنعتی و اقتصادی و حتی سیاسی به بالاترین سطوح ممکن در مملکت خود برسند.
    دراین تحولات اجتماعی ازاینکه درسایت برگجون شاهد معرفی بانوان پویا و موفق می باشم بسیار خرسندم و از صمیم قلب برای تمامی بانوان هم ولایتی آرزوی موفقیت در تمامی سطوح زندگی را دارم.

  2. سلام به مریم خانم عزیز
    امیدوارم همیشه موفق باشید و ما شاهد نوشته های زیبای شما باشیم.
    و تشکر فراوان از مادر مهربان ایشان و همچنین آقای لبافی که ما را با یک همولایتی نویسنده آشنا کردند. ممنون و سپاسگزارم

  3. از خوانندگان وفادار وبگاه برگجون که مطالب آن را همواره دنبال می کنند و با نوشتن نظرات خویش موجب دلگرمی گردانندگان آن برای ادامه دادن این کار می شوند صمیمانه تشکر می کنم

  4. مریم علیمردانی

    سلام خاله هما ممنون از لطفی که نسبت به من و مادرم دارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *