خانه » اخبار » پایانِ یک درخت – آغازِ یک حرکت

پایانِ یک درخت – آغازِ یک حرکت

علی‌اکبر لبافی، اردیبهشت ۹۶

چهل روز از داغ بریدن درخت داغدانان (ته) گذشت.

فاجعه‌ی بریدن یک درخت، یا یک تاریخ زنده‌ی روستا و یک میراث طبیعی!. شاید بهتر بود مانند دیگران ببینم و بگذرم. این همه درخت در روستا هست. خوب یکی کمتر و بیشتر چه تفاوتی می‌کرد؟ چرا باید از افرادی نام می‌بردم که هر کدام برای خودشان شخصیتی موجه و پرنفوذ در روستا و میان مردمان روستا هستند. افرادی که خدمات بسیاری در روستا داشته‌اند و مردم روی رفتار و گفتارشان حساب ویژه باز می‌کنند.

بود یا نبود درخت ته کهنسال امامزاده اسماعیل چه اثری و نفع یا ضرری برای من داشت که بخواهم دل این عزیزان را از خودم مکدّر کنم؟

در دو مطلبی که پیش از این درباره‌ی این واقعه‌ی تاسف‌بار ارایه شد، نتایج تحقیق درباره‌ی آنچه اتفاق افتاد و افرادی که مسئول این موضوع بوده و مستقیم یا غیرمستقیم در آن دخالت داشتند، همراه با پی‌گیری شورا و دهیار روستا به آگاهی شما خوانندگان رسید و خوانندگان محترم هم بسته به دغدغه‌ها و سلایق خود نظرات ارزشمندی ارایه کردند. اما بالاخره داستان به اینجا رسید که برخلاف میل باطنی و به منظور رفع شبهاتی که پیش آمده بود، مطالب مذکور را از وبگاه برگجون برداریم تا آرام آرام که آبها از آسیاب افتاد و فضای متشنج و مه‌آلود برطرف شد باز برگردیم و حرکتی که آغاز شده بود پی بگیریم.

من پیش از ورود به موضوعی که باید بیان کنم، باید اضافه کنم در جهت کامل کردن تحقیقات شخصی خودم با فردی که در گزارش‌های قبل متهم به بریدن درخت بود صحبت کردم. اگر دوباره عزیزان مسئول در برگجهان گمان نبرند که باز هم لج‌بازی کرده و به خانه‌ی نخست ‌گشته‌ام، نظرات فرد مذکور را هم بیان کنم تا حق کسی ضایع نشده باشد. وقتی حرف دیگران را انتشار دادیم مسکوت گذاشتن حرف یکی از طرفین موضوع بی‌اخلاقی است. آقای شیروان فردی است که گفته می‌شود پس از تماس حاج سیف‌اله آمده و درخت را بریده است. با او تماس گرفتم و

گفتم: خبر داری درختی کهنسال در امامزاده بریده شده است؟

گفت: بله. به من هم خبر دادند و رفتم بخشی از چوب‌های آن را بردم.

گفتم می‌دانی چه کسی درخت را بریده است؟

گفت: دقیقا خبر ندارم ولی کارگر افغانی که کارگر امامزاده است و برای متولی امامزاده کار می‌کند خبر دارد. به احتمال زیاد خود او بریده است.

گفتم: شما آنجا چه می‌کردی؟

گفت: به من خبر دادند بیا چوب‌ها را ببر. من رفتم خیلی از چوب‌های درخت را برده بودند پشت زمین حاج احمد و مقداری هم مانده بود و من بردم.

گفتم: چه کسی چوب‌ها را به تو تحویل داد؟

گفت: متولی امام‌زاده.

گفتم: چقدر بابت چوب‌ها پول دادی؟

گفت: بنده‌خداها چیزی از من نخواستند. همین‌جوری چوب‌ها را دادند.

گفتم: چوب درخت ته چوب تزیینی و ارزشمندی است. چطور شد که پولی نخواستند؟

گفت: وسط تنه درخت پوسیده بود. این چوب ارزش چندانی نداشت. آشغال چوب به حساب می‌آمد.

گفتم: شایع شده شما درخت را بریدی؟

گفت: اصلا این‌طور نیست. من دخالتی نداشتم.

گفتم: خود حاج سیف‌اله به من گفت که ایشان به شما برای بریدن چوب زنگ زده است.

گفت: بله ایشان به من زنگ زد ولی من وقتی رفتم درخت بریده شده بود و تنها مقداری از انتهای تنه باقی بود که مانع آمد و رفت بود. من انتهای تنه را بریدم.

گفتم: می‌دانی اگر ما شکایت کنیم از نظر قانون متهم اصلی تو هستی؟ به عنوان عامل این فاجعه. دیگران هم اگر مقصر باشند به عنوان آمران هستند که جرمشان از تو سبک‌تر است.

گفت: من درخت را نبریدم. درخت قبل از رفتن من بریده شده بود.

باری از این گفتم و گفت‌ها که بگذریم بنده در این داستان صرفا خواسته‌ام آنچه از افراد پرسیدم به خوانندگان منتقل کنم. شاید بتوان گفت افرادی که برای حذف مطلب از سایت به من فشار آوردند احتمالا خودشان را مقصر می‌دانند، اما من باور دارم این افراد برای کاهش تشنج‌های احتمالی و دلخوری‌ها از روی مصلحت‌اندیشی و کدخدامنشی چنین توصیه کرده‌اند.

در جایی که سالیان سال اداره‌ی امور به طور سنتی و ریش‌سفیدی و اعتماد بوده‌است، بسیار زمان خواهد برد که اصول نوین مدیریت و شفاف‌سازی و بازخواست و پرسشگری را جا انداخت. افرادی که با صرف وقت و هزینه و زحمت به گمان خود دارند به مردم خدمت می‌رسانند را اگر بازخواست کنیم حتما ناراحت و دلسرد می‌شوند و گمان می‌کنند که اعتمادمان از آنها سلب شده، و نگران می‌شوند که مبادا به آنها و سلامت کردارشان شک کرده‌ایم.

همه‌ی حرف من از درج مطلب حاضر همین است که چنین نیست. ما به شما اعتماد داریم و بر این باوریم که نیت شما از انجام امور نیت نیکی است و تصمیمی که گرفته‌اید و اقدامی که کرده‌اید از روی مصلحت‌خواهی بوده است. اما…

اما جوان امروزی نه مانند گذشتگان فکر می‌کند و نه انتظارات و خواسته‌های گذشتگان را دارد. برای جوان امروزی ریش‌سفیدی معنا ندارد. تنها داشتن سابقه‌ی خوب کافی نیست و بنا بر اعتماد به افراد از پرسشگری دست بر نمی‌دارد.

مدیران و مسئولان امروز روستا و جامعه باید به این موضوعات توجه داشته باشند. توسعه برای جوان امروزی هم خوب است اما به شرط آن که این توسعه منافعش بر مضارش بچربد. هر اقدامی چقدر هزینه دارد؟ چه اثری بر محیط زیست و فرهنگ و اجتماع دارد. آیا توسعه بنای امامزاده لازم است؟ آیا برای توسعه راهی جز بریدن میراث طبیعی وجود ندارد؟ آیا ارزش این میراث بیشتر از ارزش توسعه بنا نیست؟ مسئولان باید به این موضوعات توجه کنند.

از سوی دیگر جوان امروزی از مسئولان گزارش می‌خواهند. در این مدت مسئولیت چه کردید؟ تراز مالی مسئولیتی که داشته‌اید چیست؟ چه درآمدهایی داشتید و کجا هزینه کردید؟ دلیل این هزینه‌ها چه بوده و چرا اصولا این هزینه‌ها را انجام دادید؟ سلامت و اعتماد به مسئولان شرط لازم برای احراز این سمت است ولی شرط کافی پاسخگو بودن آنهاست.

شنیدم دهیار روستا تراز مالی ۶ ماهه خود را ارایه کرد. گزارشی از اقدامات شورای اسلامی را نیز در همین وبگاه خواندیم. اینها اقدامات مثبتی است که در ماه‌های اخیر شاهد بودیم. جامعه امروزی اگرچه به مسئولان روستا که از میان خود آنها انتخاب می‌شود اعتماد کرده است، اما از آنها ارایه گزارش‌های فیزیکی و مالی را انتظار دارد.

چه اشکالی دارد گزارش مالی شورای اسلامی را در دوره‌های بعد ببینیم. چه اشکالی دارد هیات امنای امامزاده و حسینیه و … نیز که نهادهای مردمی هستند به همان مردم گزارش بدهند. چنین اقداماتی بسیار مطلوب است هر چند در جاهای دیگر از وظایف قانونی و عرفی مسئولان است.

در پایان انتظار می‌رود حرکتی از سوی هیات امنای محترم امامزاده انجام پذیرد که اثربخش بودن این مقالات و پی‌گیری‌ها را نشان دهد. پیشنهاد من این است که قبری نمادین بر روی تنه‌ی درخت ته (ترجیحا شیشه‌ای که تنه‌ی درخت زیر آن دیده شود) ساخته شود و یادبودی از درخت روی قبر نوشته شود. مطمئن باشید این اقدام شما ماندگارتر از ساخت شیروانی برای جلوگیری از ریزش باران بر سر مشایعت‌کنندگان مردگان خواهد شد.

جامعه به چنین حرکت‌های نمادین نیاز دارد و همچنین مسئولانی که بجز نیت پاک، روشهای مناسب‌تر و شعارهای انتخاباتی امروزی‌تر را برای خود برمی‌گزینند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *