خانه » مطالب آزاد » مترسک

مترسک

قاسم طوسی- مهرماه ۹۷

تاکنون چندین شعر از شاعر هم‌ولایتی‌مان آقای قاسم طوسی در وبگاه برگجون منتشر کرده‌ایم.

شعر پیش‌روی شما به نام مترسک است. این شعر پیش از این در جلد دوم شماره‌های ۱۳ و ۱۴ فصل‌نامه تخصصی شعر – گوهران – به چاپ رسیده است. شماره‌های مذکور مربوط به فصل‌های پاییز و زمستان سال ۱۳۸۵ هستند که با عنوان ویژه‌نامه‌ی نیمایوشیج منتشر شده است.

 

شعر مترسک در صفحه ۴۰۸ فصل‌نامه گوهران درج شده است:

پیر نشه دستای خستت  / که با چند تا تکّه چوب

هی خراب کردی و ساختی / یه مترسک تو غروب

خیلی زحمت کشیدی / خط‌خطی کردی تو تنش

خیلی مردونگی کردی / گونی کردی تو تنش

جا بهش دادی که وایسه / رو زمینت، سرِ کشت

توی رویای خودت / پنجره ساختی زدی خشت

داد زدی آی کلاغا / با شمام مزاحما

حالا ما دو تا شدیم / بازم میاین تو خرمنا؟

فارغ از بیم و هراسِ / همه‌ی جونورا

رفتی و پا تو نذاشتی دیگه اون دور و برا

می‌دونی چند شب بارون اومده؟

می‌دونی سیل فراوون اومده؟

می‌دونی چند روزه افتاده تو گل؟

تو خونش روباه شیطون اومده؟

اگه از سکه بیفته / دل چوبیش می‌گیره

اگه دستاشو نگیری / توی جالیز می‌میره

برو واسّون روی پاش / نذار اون خسته‌ی پاک

بپوسه توی گلا / بشه رسوا تن خاک

علاوه بر مترسک، شعر کوتاه دیگری از جناب طوسی در صفحه ۳۱۱ فصل‌نامه گوهران منتشر شده است:

ای چشمهای در به دریا

سر نگردانید

سر سر نگردانید

این تنهای دست به سر شده

اگر دل به آب بزند

موجی می‌شود.

 

مآخد: گوهران- فصل‌نامه‌ی تخصصی شعر- شماره‌ی ۱۳ و ۱۴- پاییز و زمستان ۱۳۸۵- ویژه‌ی نیما یوشیج جلد دوم. صفحات ۴۰۸ و ۳۱۱

 

یک دیدگاه

  1. دوستان من می دانند که با شعر ارتباط خوبی برفرار نمی کنم. شاید سروکار داشتن با سنگ و بتن چنین بارم آورده باشد. اما زمانی که آقای طوسی شعر مترسک را برایم خواند رابطه خوبی با این شعر برقرار کردم و به دلم نشست و از ایشان قول گرفتم متن کاملش رو برایم بفرستند و چنین هم کردند.
    اما چرا این شعر مرا به خودش جذب کرد؟
    مدتها بود به کودکان یمنی می اندیشیدم. به کودکی سوری که در ساحل دریا مرد. یا مردمی که از آنها تصاویر دلخراش جان دادن در حملات شیمیایی سوریه منتشر شد. به مردی که در کوچه پشت میدان ونک برای فروش کلیه اش التماس می کرد. به زن سرپرست خانواده که در محل کارش چشمان ناپاکی از او انتظارهای دیگری دارند. به آن بیمار لاعلاجی که از درد بیماری به خود می پیچد. به نابینایی که خدایش چنین آفریده است …. کجاست آن خالق احسن الخالقین؟
    شعر مترسک را وقتی شنیدم چه ساده همین دغدغه های ذهنی مرا شرح می داد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *