خانه » خاطرات » مازهون

مازهون

علی‌اکبر لبافی، فروردین ۹۷

مازهون کوهی است که در شمال-غرب روستا واقع است.

در خصوص وجه تسمیه این کوه چند گمانه وجود دارد. ممکن است ریشه مازهون از ماز یا مازه باشد.

ماز نام کوهی است اساطیری در مازندران که مازیار و مازندران نیز منسوب به آن است. گفته می‌شود مازیین نام قدیم مازندران بوده است و احتمال دارد مازهون به دلیل واقع بودن در مسیر ری- مازندران به این واژه نامیده شده باشد.

ماز همچنین به معنای چین و شکن و پیچ و خم هم هست. اگرچه بندسفید در دامنه این کوه با چین و شکن همراه است ولی بعید است کوه بزرگی مانند مازهون را برمبنای بخش کوچکی از آن نام‌گذاری کرده باشند. البته گرده‌ی کوه مازهون هم داری پیچ و خم است. چرا که در سراسو گرده‌ی کوه به سمت غرب است اما در نزدیک به قله به سمت شمال تغییر جهت می‌دهد.

اما مازه تیره پشت یا استخوان پشت است. کوه مازهون به کمر و ستون فقرات پشت مهره‌داران و انسان هم شبیه هست که از محل کر سراسو آغاز شده و به طور کم و بیش یکنواخت تا خود قله ادامه دارد. گویی تیره پشت حیوانی مانند گاو و خر است که پشت به روستا خوابیده است و دمش در سراسو و سرش در قله است. احتمال دارد که مازهون اشاره به این موضوع داشته باشد.

بالاخره به گمان من بیشترین احتمال وجه تسمیه این کوه اشاره به ماه دارد. در نام‌گذاری مکان‌ها و کوه‌ها معمولا سمت شرق را به آفتاب یا خورشید نسبت داده و غرب را به ماه نسبت می‌دادند. نمونه آن آفتابکوه است که در شرق روستاست. به این ترتیب مازهون هم منسوب به ماه است هرچند تجزیه آن را هنوز نیافته‌ام. به نظر می‌رسد در این واژه مطابق معمول گویش برگیجانی جای حروف با هم جابجا شده و مازهون، ماه‌زون یا ماه‌زهان یا چیزی مشابه بوده است.

باری، سوم شهریور سال ۹۶ سه نفری برای رفتن تا قله‌ی مازهون ساعت ۸ صبح از پانارون به راه افتادیم. هنوز به “سراسو” نرسیده بودیم که متوجه شدیم چهار نفر هستیم! سگی که گرسنه به نظر می‌رسید در پی ما آمده بود.

از صخره‌های پشت “سرخه‌کوهک” گذشتیم و برای برداشتن آب به سمت بیدهای “گته‌لش” رفتیم. بعد از بندسفید شیب کوه به سرعت زیاد شد. با کج کردن راه از سمت گرده‌ی کوه به طرف بیدها رفتیم. گرمای هوا به سرعت حضورش را به ما نشان داد. چشمه‌ی گوارا و برکه‌ی زلال آب گته‌لش و سایه‌سار بیدها تا حدی دلچسب بود که ما را به نشستن و خوردن چای تشویق کرد.

بعد از خوردن چای و نگاه به سمت قله، صخره‌ای بزرگ در بالای گته‌لش نظرمان را جلب کرد. آقای طوسی گفت آن صخره “گولّه کمرگ” نام دارد. صخره بیشتر از آنکه از دور به نظر می‌رسید، بلند بود. زیر صخره فضایی نیمه سوراخ بود که برای پناه گرفتن یکی دو نفر از باران کافی است.

بعد از گوله کمرک به صورت اریب به سمت گرده‌ی کوه بازگشتیم. پس از رسیدن به گرده چیزی نرفته بودیم که به محوطه “گوخسون” اول کوه مازهون رسیدیم. این گوخسون به دلیل نزدیکی به روستا بسیار معروف است. هنوز راه زیادی تا قله باقی بود.

سمت چپ حرکت ما درست در بالادست اراضی “نادره” مجموعه‌ای از صخره‌ها نظرمان را جلب کرد. به آنجا رفته و چند عکس گرفتیم. مناظر کوه‌های “کهو” و دریاچه‌ی سد لتیان و شهر لواسان از آن نقطه به زیبایی دیده می‌شد.

پس از مدتی به گوخسون دوم رسیدیم. محدوده‌ای بسیار وسیع و کم شیب که هرگز انتظار نداشتیم در آن ارتفاع وجود داشته باشد. زمینی با دید بسیار خوب از روستاهای اطراف. به راحتی آن را می‌توان به محل فرود بالگرد تبدیل کرد. اگر روزگاری بین سراسو و قله مازهون تله‌کابین نصب شود این زمین را می‌توان به محل ساخت کمپ و ساختمان‌های اداری و هتل بین‌المللی و فرود بالگرد اختصاص داد!

دقیقا روی قله‌ی مازهون اتاقکی ساخته شده که اکنون در حال تخریب است. اتاقکی با فونداسیون بتنی و دیوار و سقف پیش‌ساخته که در کنار آن دکلی فلزی قراردارد. وضعیت دکل نشان می‌دهد روی آن سلول فتوالکتریک برای تبدیل انرژی تابشی به برق نصب شده بود. من تا آن زمان تصور می‌کردم این اتاق مربوط به باران‌سنجی است اما گویا نظر آقای طوسی درست‌تر بود. او گفت مربوط به لرزه‌نگاری بوده است.

چرا این اتاقک که با این هزینه ساخته شده است اکنون تخریب و به پناهگاه چوپان‌ها تبدیل شده است؟ بجز این مختصر فضای موجود روی ستون‌های بنا نیز به جایی بسیار مناسب برای نوشتن یادگاری فاتحان قله تبدیل شده است. بجز چند جمله، نمایش بیشتر نوشته‌ها مجاز است که اغلب شامل نام افراد است. افرادی که نام فامیلشان نشان می‌دهد اکثرا از روستاهای برگجهان و افجه و سینک و سبو هستند.

چای را بار کردیم و ناهار را آنجا خوردیم. بیش از ما سه تن، سگ همراهمان از خوردن این ناهار شاد بود. مناظر اطراف از روی قله بسیار زیبا بود. به گونه‌ای که به راحتی می‌توان آنجا نشست و مدتها به مناظر اطراف خیره شد.

برای برگشت، مسیر جدیدی را انتخاب کردیم. به طرف کوه “مَرغ” رفتیم که مجموعه‌ای از صخره‌ها ما را به سمت خود کشاند. به ویژه آن که درخت سروی هم آنجا بود. از درون صخره‌ها گذشتیم و به پای سرو رفتیم. ریشه‌های سرو در ترک‌ها و درزهای بین صخره فرو رفته بود.

ادامه‌ی راه را در کف دره‌ی مرغ طی کردیم که دوباره مجموعه‌ای از صخره‌ها را دیدیم. به سمت آن رفتیم. صخره‌ای بسیار بلند بود و در یک دیوار آن لانه‌ی زیبایی- که به نظر می‌رسید متعلق به پرنده‌ای است- با هنرمندی و دقت ساخته شده بود.

من مسیرم را به طرف سروی واقع در کوه مجاور کج کردم. دوستان دیگر تصمیم گرفتند کمی پایین‌تر راهشان را به طرف سرو کج کنند که متاسفانه با دیواره‌ی غیرقابل عبوری برخورد کردند. لذا در کف دره به راه خود ادامه دادند و موفق نشدند به پای سرو بزرگ بیایند. سروی بسیار تنومند و بلند و زیبا بود. از این جالب‌تر وجود سرو جوانی بود که در نزدیکی آن روییده بود و مرا به وجود درختان سرو بیشتری در آینده امیدوار می‌کرد.

قبل از رسیدن به دره و پیوستن به دوستان، صخره‌ای جالب نظرم را جلب کرد. صخره به نظر پیرمرد محزونی بود که بر توده‌ای سنگ تکیه زده است، شاید هم پیرمردی که پشته‌ای از کماه بردوش دارد و برای بیرون کردن خستگی راه از تن آنجا نشسته است. خزه‌های خشکیده بر سنگ، رنگ و جلوه‌ای ویژه به این مجسمه‌ی ساخت طبیعت داده بود.

صدای شرشر آب در کف دره بیش از هرچیز دل‌انگیز بود. زیرا هوا بسیار گرم بود و قطره‌های پایانی آب را مدتها قبل خورده بودیم. در اینجا مرغزار دره آغاز شده بود. با پیمودن دره وارد “تنگه مرغ” شدیم و در کنار باغ شیبداری که تماما با سنگ‌چین کرت‌بندی شده بود آخرین عکس‌ها را به یادگار گرفتیم.

مسیر کوه‌پیمایی ما که در حدود ۵٫۵ کیلومتر بود و طی آن در حدود ۷۵۰ متر از کوه بالا رفته و پایین آمده بودیم با خداحافظی همراهان در تنگه‌مرغ و کنار “کیله دشتاها” پایان یافت. من به طرف پشت بالابا و آن سه به طرف روستا به راه خود ادامه دادیم.

با تشکر از آقایان سعید جان نثاری و داود طوسی برای همراهی و عکسهای ارسالی.

دیدگاهتان را بنویسید