خانه » تاریخ، جامعه و فرهنگ » رفتارشناسی جامعه‌ی ایرانی

رفتارشناسی جامعه‌ی ایرانی

حجت سیف‌محمدی، مهرماه ۹۶

من نه به عنوان نقد مقاله‌ی “خلقیات ما برگجونیها”، بلکه فقط از منظری دیگر،

رفتار اجتماعی و فرهنگی اقوام و طوایف ایرانی (که اقوام و طوایف مردم برگ‌جهان نمی‌تواند خارج از آن باشد) را مورد بررسی قرار داده و مسئله‌ی فردگرایی، عدم تمایل به کار گروهی، خودویرانگری، مقتصد بودن، درونگرا بودن، ساکت بودن، محافظه کار بودن، دروغگویی، تزویر و ریا، خیانت و … را در رفتار همه‌ی اقوام ایرانی فراگیر دانسته، که به صورت فشرده به بررسی علل پیدایش این خصوصیات خواهم پرداخت.

عوامل موثر بر رفتار اجتماعی و فرهنگی

برای پی‌بردن به چگونگی رفتار اجتماعی و فرهنگی اقوام و طوایف ایرانی باید به شرح و بسط فرهنگ و چگونگی زندگی اقوام باستانی مهاجر به فلات ایران در زمان عصر یخبندان – که از هزاره‌ی هفتم ق.م شروع و تا هزاره‌ی چهارم ق.م به پایان رسید- پرداخت. این عناصر شناختی از دو طریق طبیعی و همجواری با فرهنگ اقوام دیگر میسر می‌گردد.

فرهنگ تکثرگرایی الهه‌پرستی در اقوام آریایی و همجواری اقوام ایرانی با اقوام مستقر در بین‌النهرین از هزاره‌ی چهارم ق.م و تاثیرپذیری از همدیگر، سبب رشد علمی، پیدایش صنعت، خط و … در منطقه گردید که سرآمد آنها سومریان بودند.

از هزاره‌ی چهارم تا هزاره‌ی سوم ق.م اقوام در کنار هم زندگی مسالمت‌آمیزی داشتند، اما از هزاره‌ی سوم تا اواسط هزاره‌ی دوم ق.م دو عامل باعث شد که زندگی اقوام آریایی دست‌خوش تلاطم گردد:

  • مهاجرت اقوام آریایی به اروپا،
  • حملات و هجوم‌های اقوام بیگانه.

مهاجرت به اروپا:

از اواسط هزاره‌ی دوم ق.م هجوم اقوام آریایی به اروپای فعلی آغاز شد. قبایل آریایی ایونی، دوریان، و آشین به تدریج از رودخانه‌ی دانوب گذشته و به یونان وارد شدند. ساکنان شهرهای آتن و اسپارت از اعقاب ایونی‌ها و دوریان هستند. ایونی‌ها در آتن تمدن درخشانی را بوجود آوردند و در عالم فلسفه و هنر، آثار فناناپذیری از خود به یادگار گذاشتند.

شبه‌جزیره‌ی ایتالیا نیز مانند سایر قسمت‌های اروپا به دفعات مورد تهاجم اقوام مختلف آریایی قرار گرفت. شاخه‌ای از نژاد آریا به نام لاتین‌ها از کوههای آلپ گذشتند و در کرانه‌ی رودخانه “تیبر” سکنا گزیدند و ناحیه‌ی خود را “لاتینوم” نام گذاشتند. در همین اوان اتروسکان‌ها که مردمان فعال و تاجرپیشه بودند، بر لاتین‌ها تسلط پیدا کردند، ولی دیری نپایید که نوبت به قوم لاتین رسید. اینان شهر روم را بنا نهادند و به سرعت ترقی کردند و با درهم شکستن قدرت و نفوذ کارتاژ در اواخر قرن سوم ق.م امپراتوری بزرگ روم را پایه‌ریزی کردند که مدت چندین قرن برتمام اروپا و قسمتی از آسیا حکمرانی کرد.

تهاجمات اقوام بیگانه:

ایران به خاطر موقعیت جغرافیایی و شرایط اقتصادی-سیاسی خود، به عنوان یک چهارراه جهانی، از یک طرف کانون تلاقی فرهنگ و تمدن‌های گوناگون بوده و از طرف دیگر، همواره عرصه‌ی هجوم‌های قبایل و اقوام مختلف بوده است. این حملات و هجوم‌ها هربار با ویران کردن شبکه‌های آبیاری و تاسیسات کشاورزی، فروپاشی مناسبات اقتصادی- اجتماعی، قتل‌عام‌های گسترده و خرابی شهرها و روستاها؛ حیات طبیعی و تکامل تاریخی جامعه ایران را با وقفه و رکودهای طولانی روبرو ساخته‌اند.

پس از به قدرت رسیدن مادها و تشکیل اولین حکومت مرکزیِ ایران و شکست و انهدام کامل حکومت آشور، حرکت اقوام ایرانی به سوی شهرهای تصرف شده آغاز و پس از بنیان‌گذاری امپراتوری بزرگ هخامنشیان به صورت گسترده‌تر تداوم پیدا کرد. از جمله “مَغان اَقدم” که جزو دانشمندان و اندیشمندان زمان باستان بودند، به شهر حرّان که شهری تجاری- مذهبی بود مهاجرت کردند (خرابه‌های این شهر در حال حاضر در جنوب ترکیه می‌باشد).

از زمان تاسیس اولین حکومت ایرانی تاکنون دو عامل دیگر به عوامل قبلی اضافه شد که باعث از هم‌گسیختگی بیشتر جامعه گردید:

  • جنگ‌ها و کشمکش‌های داخلی
  • زدوخوردها و کشمکش‌های فرقه‌ای

جنگ‌ها و کشمکش‌های داخلی:

در کنار حملات و هجوم‌های قبایل نیمه‌وحشی و عشایر چادرنشین، باید از جنگ‌های داخلی شاهزادگان و امیران محلی و دست به دست گشتن حکومت‌ها نیز یاد کرد که هر یک در ویرانی شهرها و فروپاشی اقتصاد، فرهنگ و امنیت ولایات نقش اساسی داشتند.

زدوخوردها و کشمکش‌های فرقه‌ای:

زدوخوردها و کشمکش‌های فرقه‌های مذهبی نیز در ویرانی و قتل و غارت شهرهای ایران نقش مهمی داشت. بی‌شک این اختلافات مذهبی، همبستگی و تعاون ملی را دچار تفرقه می‌ساخت و زمینه را برای هجوم و تسلط اقوام و قبایل بیگانه مهیا می‌کرد.

بروز حوادث طبیعی:

در کنار چهار عامل فوق، باید به تاثیرات حوادث طبیعی ویرانگر در فرهنگ و خلقیات اقوام و طوایف ایرانی اشاره کرد. بسیاری از ولایات ایران بارها در اثر حوادث طبیعی مانند: وبا، قحطی، خشکسالی، زمین‌لرزه و … دچار آسیب‌های بسیار شدند.

بررسی آثار عوامل تاثیرگذار

پنج عامل برشمرده شده در درازنای تاریخ، آثاری بر جامعه داشته که باعث بروز رفتارهای اجتماعی- فرهنگی اقوام ایرانی گردیده که امروز نیز جامعه با آن دست به گریبان می‌باشد. این آثار به طور فشرده در زیر بیان شده است:

۱-آثار مهاجرت:

مهاجرت اقوام و یا افراد هوشمند و توانا و تهی شدن جامعه از نیروی فکری آنان، جامعه را بسوی فقر فرهنگی و ازدیاد جمعیت غیرکارآمد سوق می‌دهد. چرا که در طول زمان، اقوامی که در نیمه‌ی هزاره‌ی دوم ق.م به یونان و روم مهاجرت کردند، در یونان بنیانگذر فلسفه، و در روم به عنوان استفاده کننده‌ی فلسفه‌ی یونان پرچمدار پیشرفت اروپای فعلی گردیدند. اما اقوام باقیمانده‌ی آریایی در مجاورت اقوام مستقر در بین‌النهرین و یا پس از تصرف منطقه‌ی بین‌النهرین و ایجاد امپراتوری‌های بزرگ ایرانی نتوانستند رشد نمایند و به تدریج پس از پستی و بلندی‌های فراوان در کسب علم و پیشرفت فرهنگی امروز در زمره‌ی کشورهای جهان سوم و عقب‌مانده قرار گرفته‌اند.

از آثار خروج اقوام و افراد هوشمند جامعه در طول زمان، می‌توان رشد جمعیت غیرفعال، جایگزین شدن افراد نالایق بجای افراد توانمند، و ازدیاد افراد خائن به کشور را  برشمرد.

۲-آثار تهاجمات اقوام بیگانه:

اقوام ایرانی از حدود نیمه‌ی هزاره سوم به بعد همواره مورد تهاجم قبایل و اقوام مختلف بوده که هر یک از این تهاجمات که با تاراج و کشتار و ویرانی‌های فراوان همراه بوده‌است، سال‌ها و قرن‌ها جامعه‌ی ایران را از رشد طبیعی، تحول اجتماعی و تکامل تاریخی باز داشتند.

افزون بر این، حملات و هجوم‌های یاد شده تاثیرات مخرب خود را بر شعور اجتماعی مردم ما باقی گذاشتند و باعث قطع رابطه‌ی جامعه با بُعد تاریخی خویش گردیدند. به عبارت دیگر این حملات و هجوم‌ها هر یک شمشیری بودند که هر بار جامعه ایران را از ریشه و گذشته‌ی خویش قطع کردند. به طوری که ما مجبور شدیم هر بار از صفر آغاز کنیم: بدون هویت تاریخی، بی‌هیچ خاطره‌ای از گذشته، بی‌هیچ دورنمایی از آینده. این چنین است که ما اینک میراث‌خوار تاریخ و فرهنگی هستیم که نیمی از آن معدوم، و نیمی دیگر مخدوش و مجعول گشته است.

تاثیرگذارترین حملات به ایران را می‌توان از تهاجمات ذیل نام برد:

حمله‌ی آشور بانیپال به ایران (۶۴۶ ق.م)، حمله‌ی اسکندر (۳۳۴ ق.م)، حمله‌ی اعراب (۶۳۷ م)، حمله‌ی ترکان غزنوی (۹۹۹ م)، حمله‌ی ترکان سلجوقی (۱۰۳۰ م)، حمله‌ی ترکان قراختایی (۱۱۴۱ م)، حمله‌ی ترکمانان غز (۱۱۵۶ ک)، حمله‌ی مغول‌ها (۱۲۲۰ م)، حمله‌ی تیمور (۱۳۸۱ م)، حمله‌ی افغان‌ها (۱۷۲۰ م)،  و دهها تهاجم خارجی دیگر.

با هر تهاجم خارجی نیز می‌توان از ویرانی شهرهای آباد، از بین رفتن جمعیت، حرفه و صنعت، کشاورزی، کتابخانه‌ها، مدارس و دانشمندان و فرهیختگان جامعه نام برد. برای مثال از عواقب حمله‌ی مغول‌ها که بسیار سخت و سهمگین بود، فلسفه و علوم طبیعی رو به انحطاط نهاد و صوفیگری و مقوله‌های غیرعقلی بار دیگر رشد و پرورش یافت، به طوری که عطا ملک جوینی درباره وضع علم و فلسفه در این روزگار می‌نویسد:

“مدارس درس، مندرس؛ عالِم علم منطمس(نابود شده)؛ و طبقه‌ی طلبه در دست لگدکوب حوادث متواری ماندند. هنر اکنون در خاک طلب باید کرد. اکنون بسیط زمین عموما و بلاد خراسان خصوصا خالی شد. کذب و تزویر را وعظ و تذکیر دانند. هر خسی، کسی؛ هر نادری، قادری؛ هر آزادی، بی‌زادی؛ هر رادی، مردودی؛ هر دستاربندی، بزرگوار دانشمندی!”

جوینی بسیار زیبا و دقیق آثار این تهاجمات را بر جامعه برشمرده که به زبان ساده‌تر رشد تزویر و ریا، دروغگویی، بی‌اخلاقی، بی‌هنری، بی‌لیاقتی، تملق و چاپلوسی، افسردگی، عدم اعتماد به دیگران، فردگرایی، ترس، و پرمدعا بودن را می‌توان برشمرد.

۳-آثار جنگ‌ها و کشمکش‌های ایران و شاهزادگان داخلی:

جنگ‌های داخلی همانند تهاجمات خارجی ویرانی و کشتار به همراه داشته و هنوز زخم یک تهاجم خارجی التیام نیافته زخم جدید امیران و شاهزادگان بر پیکر نحیف ملت وارد می‌گردید که آثار آن مشابه آثار تهاجمات خارجی بود. برای مثال می‌توان از فجایع امیران صفوی و قاجاریه در حق ملت ایران نام برد.

۴-آثار زدوخوردها و کشمکش‌های فرقه‌ای:

زدوخوردها و کشمکش‌های فرقه‌های مذهبی نیز در ویرانی و قتل و غارت شهرهای مهم ایران نقش مهمی داشت و مثلا نقش این زدوخوردها پس از حمله غزها به نیشابور و قتل‌عام مردم و کشتار دانشمندان این شهر (به سال ۵۴۸ ه.ش برابر ۱۱۵۳ م) به تصریح راوندی چنین بود:

“چون غزان برفتند، مردم شهر را به سبب اختلاف مذاهب، عقده و کینه‌ی قدیمی بود. هر شب جماعتی حرکت می‌کردند و آتش در محلّات مخالفان می‌زدند تا خرابه‌ها که از غزان مانده بود ویران‌تر شد و قحط و وبا بدیشان(مردم نیشابور) پیوست تا هر که از تیغ و شکنجه جسته بود، به نیاز بمرد.”

و یا یاقوت حموی که قبل از حمله‌ی مغول از ری دیدار کرد ( به سال ۶۱۷ ه.ش برابر با ۱۲۲۰ م) می‌نویسد:

“بر اثر زدوخوردهای مذهبی بین شیعیان و اهل سنت و سپس میان حنفی‌ها و شافعی‌ها، شهر ری چنان ویران شد که به هنگام حمله‌ی مغول، نیروهای دفاعی آن بسیار کم و ضعیف بودند.”

وصاف نتیجه‌ی روحی و معنوی این ظلم و ستم‌ها، پریشانی‌ها و ویرانی‌ها را چنین توصیف می‌کند:

“در هر سرایی، نوحه‌ سرایی؛ و در هر کاشانه‌ای، غم‌خانه‌ای؛ و در هر جگری از سوزش مصیبت، تیغی؛ و همراه هر نفسی، ناله و دریغی.”

چنین شرایطی، زمینه‌ی مناسبی برای رشد و بروز تمایلات صوفیانه بوده است. مردمی که امنیت اجتماعی و تکیه‌گاه زمینی خود را از دست داده بودند، در چنین شرایطی دست توکل به سوی آسمان برده و از نیروهای غیبی استمداد و استعانت جستند. آنان در باورهای صوفیانه آرامش می‌یافتند. آرامشی که آن را در هستی تاراج شده‌ی خود نتوانسته بودند به دست آورند.

از آثار زدوخوردها و کشمکش‌های فرقه‌ای می‌توان از بی‌رحمی، ریا و تزویر، افسردگی، تقیه، سکوت، دروغگویی و … نام برد.

۵-آثار و حوادث طبیعی:

قحطی‌ها، خشک‌سالی، زمین‌لرزه‌ها و وبا از جمله حوادث طبیعی بودند که همانند تهاجمات نظامی بارها باعث ویرانی شهرهای بزرگ ایران و زیرساخت‌های اقتصادی آن گردیده، شهرها و ولایاتی که از حملات مهاجمان مغول دور و در امان ماندند (مانند فارس) در اثر حوادث طبیعی دچار آسیب‌های فراوان شدند.

مثلا در سال ۶۹۹ ه.ش (۱۲۹۹ م) بر اثر وبا و قحط و غلای گسترده در فارس، بسیاری از گرسنگی مردند، به طوری که به قول وصاف: “در دارالملک شیراز و سایر ولایات فارس، بیش از صد هزار تَن از گرسنگی هلاک شدند و سی وسه موضع از بهترین مواضع خراجی، از سکنه خالی شد و هیچ آدمی و چارپایی در آن حدود نماند.”

ناصر خسرو یادآور می‌شود که در زمین‌لرزه‌ی شهر تبریز ( در سال ۴۳۴ ه.ش برابر با ۱۰۳۲ م ) قریب به ۴۰ هزار تَن هلاک شدند. نیشابور بر اثر قحطی سال ۴۰۱ ه (۱۰۱۰ م) دچار آسیب‌های شدید گردید و تنها صدهزار تن در این شهر هلاک شدند.

و مهلک‌تر و غم‌انگیزترین قحطی مصنوعی که مسبب آن انگلستان و حاکمان قاجار و محتکران خائن به مردم و مملکت در سال ۱۹۱۷ بودند (که اکنون سالگرد یکصدمین سال آن می‌باشد) در کل کشور ایران ۹ میلیون از جمعیت ۱۸ میلیونی به هلاکت رسیدند، ولی جهان هم‌چنان در سکوت مرگبار این هولوکاست ایران به سر می‌برد!

نتیجه و پایان سخن

از مجموع آنچه که بیان شد می‌توان نتایج زیر را یادآور شد:

ایران به خاطر شرایط سیاسی – جغرافیایی خویش همواره مورد هجوم اقوام و قبایل مختلف بوده است. از زمان آشوریان تا قاجاریه در واقع ، تاریخ تکرار حمله و سلطه‌ی حکومت‌های قبیله‌ای در ایران و تداوم ساختار فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی ناشی از آن بوده است.

این حملات و هجوم‌ها در تسلسل تاریخی خود، باعث دلسردی و عدم علاقه روستاییان و پیشه‌وران به تعمیر و ترمیم شبکه‌های آبیاری و کشاورزی و احیای امور مربوط به حرفه و فن (صنعت) گردید.

مهاجرت اقوام و افراد هوشمند، حملات خارجی، پریشانی و ویرانی حوادث طبیعی، جنگ‌های داخلی و فرقه‌ای تاثیرات مخرب خود را بر شعور اجتماعی جامعه‌ی ایران باقی گذاشته و باعث تضعیف همبستگی‌های ملی و قطع رابطه‌ی جامعه با بُعد تاریخی خویش گردیدند.

در واقع، عوامل به وقوع پیوسته در پهنه‌ی‌ ایران‌زمین در درازنای تاریخ آثاری را بر رفتار اجتماعی- فرهنگی اقوام گذاشته که می‌توان از رشد جمعیت غیرفعال، تهی شدن جامعه از افراد اندیشمند و توانا، افزایش افراد دون و خائن، رشد ریا و تزویر، دروغگویی، بی‌اخلاقی، بی‌هنری، بی‌لیاقتی، تملق و چاپلوسی، افسردگی، فردگرایی، عدم اطمینان به دیگران، حاکم شدن ترس بر جامعه، پرمدعا شدن، بی‌رحمی، عافیت‌طلبی، خساست و … یاد کرد که در پاره‌ای از موارد بعضی از خصلت‌ها به ضرب‌المثل تبدیل شده است. مثلا ضرب‌المثل “کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من”، نشانه‌ی فرهنگی شدن رفتار فردگرایی در جامعه می‌باشد. در صورتی‌که همین ضرب‌المثل در فرهنگ چینی می‌گوید: تو پشت منو بخارون من هم پشت تو رو می‌خارونم. و این یعنی اعتقاد به کار گروهی. در واقع در زمان تهاجمات و یا بلایای طبیعی هر کسی فقط به فکر خانواده و یا شخص خودش بوده و کسی به فکر دیگران نبوده و یا خصلت مقتصد بودن اقوام متاثر از خشکسالی و قحطی می‌باشد که همین قحطی سال ۱۹۱۷ (یک صد سال پیش) مردم جامعه را به سمت مقتصد بودن و ترس از گرسنگی و مرگ سوق داده است. همچنین آثار روانی تهاجمات خارجی را می‌توان به خوبی از جنگ هشت ساله‌ی ایران و عراق بر کودکان و جوانان دید که موید این بررسی و تحقیق می‌باشد.

توجه: عکس‌ها و تصاویر توسط مدیران سایت انتخاب و درج شده‌اند.

۲ دیدگاه

  1. علی اکبر لبافی

    سلام و درود خدمت آقای حجت سیف محمدی
    پیش از هر چیز دیگری ورود شما را به جمع نویسندگان وبگاه برگجون تبریک عرض می کنم. حضور شما سبب می شود که بیش از پیش بتوانیم به جمع نویسندگان این وبگاه روستایی افتخار کنیم.
    درج مطلبی از سوی شما با موضوعاتی چنین گسترده و در عین حال بسیار فشرده و مرتبط با مقاله خلقیات ما برگجونی ها تنها مدت زمان کوتاهی پس از انتشار آن مقاله، نشان از آمادگی علمی شما و عمق مطالعات شما در این زمینه دارد که امیدواریم بهانه های دیگری ایجاد شود تا بتوانیم از این دانش شما باز هم بهره ببریم.
    بیانات جنابعالی هم به طور مستقل و هم برای عمق بخشیدن به مقاله آقای جان نثاری بسیار برای من مفید و جذاب بود. سپاسگزارم. امیدوارم این گفتگوی جالبی که بین نویسندگان و خوانندگان محترم وبگاه حول محور خلقیات ما (برگجونی ها یا ایرانی ها) درگرفته است تداوم یابد.

  2. با سلام و تشکر خدمت آقای حجت سیف‌محمدی از بابت توجه به مقالۀ خلقیات ما برگجونیها و با منت گذاشتن بر ما که در راستای مقاله فوق، مطالبی را بطور مبسوط ارایه نمودند.
    آنچه مسلم است، عوامل متعددی در بوجود آمدن فرهنگ یک جامعه موثر است:
    ۱٫ عوامل تاریخی همچون جنگ، گرسنگی و نوع حکومت‌ها
    ۲٫ عامل شغل
    ۳٫ عامل محیط
    ۴٫ عامل ژن و هوشمندی
    که این عامل آخر به دو صورت بر انسان اثر می‌گذارد: یکی بیولوژیک یعنی بر ساختار فیزیکی انسان مانند رنگ پوست، رنگ چشم، بلندی قد، رنگ مو و…؛ و دیگری با اثر بر رفتار اجتماعی افراد.
    پرواضح است که اگر هدف بررسی در “سطح کلان” فرهنگ، مثلا فرهنگ ایرانیان بود بناچار می‌بایست از عوامل یاد شده و یا عوامل دیگر در سطح کلان یاد می‌کردیم. در واقع بررسی شما بر روی عوامل در “سطح کلان” بوده است.
    اما هدف از بیان خلقیات برگجونی‌ها، در “سطح خرد” – یعنی تفاوت خلقیات طوایف دهگانه روستای برگ‌جهان – بوده و نیاز به عواملی دارد تا بتوان این افراد را تحلیل و از یکدیگر متمایز نمود.
    هیچ شکی در این وجود ندارد که جنگها، گرسنگی و نوع حکومت بر پدربزرگان ما و همچنین پدران ما اثر گذاشته است، اما این یک عامل کلی است که تاثیری یکسان بر همۀ طایفه‌های برگجهان داشته و اگر از این عامل در تشریح رفتار و خلقیات برگجونی‌ها استفاده شود، دیگر نمی‌توان تمایزی بین افراد و یا طوایف برگ‌جهان ارایه داد.
    لذا در بررسی خلقیات برگجونی‌ها از عامل ژن یا DNA که واحد تشکیل دهندۀ انسان است و بیشترین تعداد ژنها در مغز متمرکز گردیده و اثر بسیار زیادی در رفتار انسان‌ها دارد، تحت عنوان “هوشمندی یا صافی مغز” استفاده شده است.
    به این ترتیب مقالۀ شما هیچ تعارضی با مقالۀ خلقیات ندارد و تفاوت در روشها یا منظر دید است که شما نیز در ابتدای نوشته‌تان به آن اشاره کرده‌اید. شما روش “سطح کلان” را در رفتار ایرانیان (از جمله برگجونی‌ها) عنوان فرمودید و من روش “سطح خرد” را.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *