خانه » طبیعت و کالبد » از .A.S.P تا آب‌دُزدَگ- با تَر کردن سبّابه و شصت!

از .A.S.P تا آب‌دُزدَگ- با تَر کردن سبّابه و شصت!

علی‌اکبر لبافی، دی ماه ۱۳۹۴

نگاه دوست عزیزم آقای جان‌نثاری به ریشه‌های موضوع نابودی باغ‌های برگجون در اثر ساخت و ساز، ستودنی و قابل پی‌گیری است و بنده قصد ندارم بحث تخصصی ایشان را نقد کنم. نگاه نگارنده در این نوشتار به ابعاد دیگر این فرایند پیچیده است: این که نباید از ترس تخریب‌گران باغ‌ها و سازندگان بی‌برنامه‌ی روستا، خود را در دامان طمع‌کاران دیگری بیاندازیم که با حرف‌های زیبا هدف‌های ناپاک را ردیابی می‌کنند.

من بر خلاف گروهی که به حق از ساخت و ساز بی‌رویه در روستا نگران هستند و مکرر درپی محدود کردن عمل این سازندگان هستند تا باغ‌ها را از نابودی توسط آنان نجات دهند، نگران سوی دیگر ماجرا هستم. در واقع معتقدم باغ‌های روستا از دو سو به نابودی می‌رود. یکی سازندگان فرصت‌طلب و ثروتمندان تازه به دوران رسیده و سرمایه‌های سرگردان آنان و از سوی دیگر ثروتمندان و روشنفکرانی که خود را در لباس دوستداران محیط‌زیست پنهان کرده و به عمد یا غیر عمد با شعار محدود کردن ساخت و ساز در روستا سبب نابودی و بلکه خشکاندن ریشه درختان و باغ‌های روستا می‌شوند. بدیهی است این ادعا هم نیازمند شرح و توضیح است و هم نیازمند استدلال و اثبات که در زیر در پی آنیم.

نگارنده اذعان می‌کند که در محدود کردن ساخت و ساز بی‌رویه و بی‌برنامه موجود با گروه‌های دیگر دوستدار محیط‌زیست هم‌نظر است، اما نمی‌خواهد با اصرار بر این شعار یا این بخش از مشکل، اذهان را از مشکل قدرتمند دیگری که خود را با شعار زیبای حفظ محیط‌زیست مجهز کرده و عملا به جنگ محیط‌زیست می‌روند، منحرف کند. عزیزانی که در این وادی اقدام کرده و مقاله می‌نویسند و در جلسات مختلف اظهار نظر کرده و نهادهای مختلف را به یاری می‌طلبند باید هوشیار باشند که در دام دیگری گرفتار نشوند.

برای توضیح این خطر پنهان، ابتدا نظر شما را به پاره‌ای از ضوابط و اسناد طرح جامع شهر تهران جلب می‌کنم:abdozdag8

پس از آن که دیدید و خواندید، طراحان و مسئولان و مدیران شهر تهران چه برنامه‌هایی را برای روستای‌مان با شعار حریم پایتخت در سر دارند، حال بخوانیم و بدانیم  بلایی را که این مدعیان با اقرار خود (۱) بر سر این پایتخت آورده‌اند:

“آنچه امروزه تهران بزرگ خوانده می‌شود، نتیجه گسترش باغ- روستایی است کهن. نام آن نخستین بار در نام و نشان محمد بن حمّاد تهرانی رازی، از محدثان و رجال نامدار سده ۳ قمری یا ۹ میلادی آمده است. وجود این نسبت مبین آن است که روستای تهران دست‌کم در دو سده نخستین دوره اسلامی وجود داشته است(۲). با این حال تا پیش از حمله مغول، تهران به صورت روستایی نه چندان معتبر باقی بود و روستاهای همسایه آن مانند دولاب، تجریش و حتی ونک نسبت به آن دارای شهرت بیشتری بودند. تهران زمانی در تاریخ اهمیت یافت که شاه طهماسب صفوی(۹۳۰-۹۸۴ق/۱۵۲۴-۱۵۷۶م) بر گرد آن بارویی برپا کرد.”

دانشنامه تهران بزرگ دلیل ساخت بارو در تهران را موقعیت جغرافیایی تهران دانسته زیرا تهران از یک سو بر سر راه خراسان و مازندران قرار داشت که مورد تهدید ازبک‌ها و سرکشی‌های حکام مرعشی مازندران بود و از سوی دیگر دشت ورامین و جلگه‌ی تهران  به سبب برخورداری از آب و سبزه و درخت هدف مهاجمانی بود که به دنبال تامین آذوقه و علوفه بودند و می‌توانستند از تهران به عنوان پایگاه حمله به قزوین – پایتخت آن روزگار صفویان – استفاده کنند.

باروی شاه طهماسب درازایی حدود یک فرسنگ و ۱۱۴ برج  و ۴ دروازه داشت و از شمال به چراغ برق و خیابان امام‌خمینی کنونی و از شرق به خیابان ری و از جنوب به خیابان مولوی و از غرب به خیابان وحدت‌اسلامی محدود بود. درون حصار اراضی بایر نیز وجود داشت که مهم‌ترین علت آن حفظ منابع آب درون حصار بود. مهم‌ترین منابع آب آن روزگار تهران دو سرچشمه‌ی بالا و پایین بود که در محله‌ی سرچشمه کنونی تهران قرار داشت.

موقعیت جغرافیایی و سیاسی تهران به گونه‌ای بود که پس از سقوط اصفهان توسط محمود افغان، پایگاه عملیات نظامی جانشین وی و سپس نادرشاه و محل اقامت موقت کریم‌خان‌زند برای مقابله با مدعیان پادشاهی و رقیبان وی بود. نهایتا آقا محمدخان قاجار یک سال پس از تسخیر تهران در یازدهم جمادی‌الاول ۱۲۰۰، برتخت شاهی نشست و این شهر را به عنوان پایتخت خود برگزید.

جمعیت تهران در آغاز پادشاهی آقا محمدخان ۱۵ هزار تن بود. با اسکان جمعیت‌های غیربومی و ایل‌هایی که در زمان وی در تهران اسکان داده شدند، جمعیت شهر به حدود ۲۰ تا ۲۵ هزارتن می‌رسد. در پایان دوره ۳۸ ساله پادشاهی جانشین او – فتحعلی شاه- این تعداد به حدود ۵۰ تا ۷۰ هزار تن رسیده و زمانی که ناصر‌الدین شاه بر تخت نشست جمعیت تهران ۸۰ هزار تن بود: زمانی که بسیاری از باغ‌ها و اراضی زراعی تهران قطعه قطعه شد و در آن‌ها خانه‌سازی شد و تهران به شهری خشک و بی‌درخت و گیاه بدل گشت و درون حصار زمین نامسکون باقی نماند و دامنه گسترش شهر به بیرون از حصار کشیده شد.

با خروج ساخت و سازها در دهه ۱۲۸۰ از حصار شاه طهماسب، حصار جدیدی در شهر به عنوان حصار ناصری توسط ناصرالدین شاه ساخته شد و مساحت شهر از ۱۲ به ۳۱ کیلومترمربع افزایش یافت. حصار ناصری که از شرق و شمال و غرب و جنوب به خیابان‌های ۱۷ شهریور، انقلاب، کارگر و شوش محدود بود تا ۱۳۱۱شمسی –روزگار رضاشاه- برپا بود. در آن سال حدود ۲۴۶ هزارتن درون و ۶۱ هزار تن بیرون حصار تهران سکنا یافته بودند.

حصار ناصری توسط رضاشاه تخریب و خیابان‌های جدید احداث شد و وسعت تهران به ۴۶ کیلومتر مربع افزایش یافت. در سال ۱۳۲۰ تهران از شمال به امیرآباد و عباس‌آباد و از شرق به فرح‌آباد و دوشان‌تپه و از جنوب به کشتارگاه و از غرب به طرشت و بریانک رسید. وسعت تهران در دهه ۱۳۳۰ به ۱۳۰ و در ۱۳۴۵ به ۱۸۱ کیلومتر مربع رسید و جمعیت آن ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار را پشت‌سر نهاد(۳).abdozdag6

پس از آن که فرایند تحول باغ- روستایی که تمامی مزارع و باغ‌های روستای تهران و بیش از ۱۸۰ روستای پیرامون  آن را در یک دوره ۲۰۰ ساله بلعید و غول‌شهری چون کلان‌شهر تهران با وسعت بیش از ۶۰۰ کیلومتر‌مربع و ۸ میلیون جمعیت را زایید و از کنار بربادرفتن همه‌ی طبیعت و گل و گیاه و درخت این جلگه و تبدیل آن‌ به آسفالت و آسمان‌خراش و آلودگی زمین و هوا گروهی را به ثروت‌های کلان رساند، اکنون عاقلان و روشنفکران‌ شهر به این موضوع رسیده‌اند که این فرایند نباید در روستاهای بلافصل پیرامون مانند برگجهان هم تسرّی یابد. چراکه برگجهان و روستاهای مشابه آن در لواسانات باید شُش هوای تهران باشد و آنجا نباید ساخت و سازی بشود.

اکنون که به برکت نابودی باغ‌ها و روستاهای نشخوارشده در دل تهران دود قلیان و شومینه و سونا و سانتافه و کارخانه‌های‌ صاحب‌منصبان و صاحب‌نظران مسئول! به راه است، باید فضایی هم برای تنفس و تفرّج باقی بماند. چه باید کرد؟ باید باغ‌ها و روستاهای باقیمانده به عنوان حریم تهران یا واژه پرطمطراق بی‌مسمای پایتخت حفظ شود. یعنی روستاییان حق انتخاب و تصمیم برای املاک و باغ‌هایشان ندارند. باغ‌هایی که حاصل عمرخود و پدرانشان است. روستای برگجهان و روستایی برگجهانی باید چنان باشند که شهروندان خیلی خیلی مهم تهرانی را راضی نگه‌دارد. یعنی مردم روستا باید نقش رعایای بی‌جیره و مواجب آنان را بازی کرده و در زمین‌های خود روز و شب به جان کندن ادامه دهند تا درختی عمل آید برای تصفیه‌ی هوای آلوده‌ی آنان و فضایی برای گذران اوقات فراغت کسانی‌که فرصت رفتن به سواحل دریای شمال و آنتالیا و ایتالیا را در روزهای پایانی هفته ندارند.abdozdag7

چرا محدودیت ساخت و ساز موجب تخریب باغ‌ها می‌شود؟

برای پایدار بودن هر فرآیندی لازم است آن فرآیند خودکفا باشد. اگر قرار است حفظ باغ‌ها به عنوان یک فرآیند در طول زمان پایدار باشد باید بتوان بین سرمایه‌ی بلوکه شده‌ی مالکان به عنوان قیمت باغ و هزینه‌ی جاری نگهداری آن مانند هزینه‌های کاشت و داشت و برداشت از یک سو، با مجموع درآمدها مانند افزایش قیمت باغ و درآمد حاصل از فروش محصولات در سوی دیگر، رابطه‌ای منطقی متناسب با سایر فعالیت‌های اقتصادی در کشور برقرار باشد.abdozdag10

هرگاه این تعادل برهم بخورد نمی‌توان بر پایداری فرایند حفظ باغ‌ها اطمینان داشت. در سال‌هایی دراز که موضوع قیمت زمین و باغ‌ها چندان اهمیت نداشت (مانند آنچه آقای جان‌نثاری بیان کرده‌اند: زمین کالا محسوب نمی‌شد)، در عوض درآمد نهایی حاصل از برداشت محصول درحدی بود که باغ‌ها پایدار ماندند. در دهه بین سال‌های ۶۵ تا ۷۵ شاهد برهم خوردن این توازن بودیم. به نحوی که قیمت باغ‌ها در طول سال ثابت بود و درآمد حاصل از فروش محصولات نیز تکافوی هزینه‌ها را نمی‌نمود. چنین وضعیتی سبب رها کردن تدریجی باغ و زمین از سوی مالکان شد تا جایی که خشک شدن درختان تعدادی از باغ‌ها را شاهد بودیم و جمعیت ساکن روستا نیز به حداقل ممکن رسید.

اما در دهه‌ی بعد و با رونق یافتن ساخت و ساز ویلایی در منطقه و از جمله برگجهان، شاهد توجه مجدد به باغ‌ها و زمین‌ها هستیم. هرچند این توجه صرفا به منظور درآمد بیشتر ناشی از فروش محصولات باغی نیست، بلکه ناشی از افزایش قیمت زمین و برقراری مجدد تعادل هزینه- درآمد است. به این ترتیب چون قیمت زمین و تعادل جدید بر محور مرغوبیت زمین برای ساخت ویلا است، زمین‌هایی که حتی خاک و آب مناسب برای زراعت ندارند مورد توجه قرار گرفت. با رونق یافتن زمین و ساخت و ساز، جمعیت جدید نیز به تدریج رو به روستا نهاده‌است و این جاذبه می‌تواند دوباره سبب زنده شدن روستای خالی از سکنه شود. اما بدیهی است این توجه به باغ‌ها و زمین‌ها که مانع از تداوم خشک شدن درختان شده است، موقتی است و برآیند تخریب باغ‌ها در اثر ساخت و ساز می‌تواند به مراتب بیشتر از توسعه باغ‌ها در اثر توجه اخیر باشد.

حال چنانچه عوامل بیرونی مانع ساخت و ساز جدید شوند، دوباره تعادل اقتصادی درآمد- هزینه در روستا دچار رکود شده و باغ‌ها ‌ارزش حفظ و نگهداری را از دست داده و رها خواهند شد. زیرا هیچگاه تولید محصول باغی با وضعیت موجود قطعه‌بندی باغ‌ها و آب و هوا و کیفیت خاک روستا و وضعیت واردات میوه در کشور و فرایندهای موجود میان تولید تا مصرف  محصولات، و هزینه‌های کاشت و داشت و برداشت، تولید محصول در برگجهان اقتصادی نخواهد بود و درآمدها نمی‌تواند تکافوی هزینه‌ها را بکند و فرایند مذکور زیان‌ده خواهد بود.

به این ترتیب اگر برای روستاییان و مالکان زمین و باغ در برگجهان فرایند سودآوری تعریف نشود، یا باغ‌ها می‌خشکند یا در آن‌ها بجای درختان میوه، شبانه و مجاز یا غیرمجاز و به انحای مختلف ستون و دیوار و ساختمان خواهد رویید، که در هر دو صورت آنچه از بین می‌رود، باغ و درخت است.

از میان دو راه پیشِ‌رو: یکی ساخت و ساز بی‌رویه‌ی منجر به تخریب باغ‌ها با مدیریت روستایی فعلی، و دیگری ممنوع کردن ساخت و ساز با اهداف مدیریت شهری فعلی؛ به زعم نگارنده، راه نخست پیروز میدان است. زیرا همکاران من در نهاد تهیه کننده‌ی طرح جامع تهران، در تنظیم ضوابط حریم پایتخت، مردم یا بومیان مالک باغ و زمین را به هیچ انگاشته‌اند و نقش و حضور آنان را به عنوان عاملی اثرگذار در حفاظت از باغ‌ها نادیده گرفته‌اند. این در حالی است که روستاییان یا هم‌ولایتی‌های من نفع خود را در همراهی با راه نخست می‌یابند.

 اگر قرار باشد طرحی برای برون‌رفت از این بن‌بست ارایه کرد، باید منافع این گروه خاموش ولی اثرگذار را در نظر گرفت. البته بسیار ساده‌انگاری است که با شعار حفظ محیط‌زیست بتوان این گروه را قانع کرد! منافع روستاییان باید ملموس و در دسترس باشد و اگر راهی وجود ندارد، باید دولت یا مدیریت شهر تهران دست در جیب مبارک کرده و مشابه پرداخت یارانه‌ها برای روستاییان منافع ملموس و در دسترس تعریف کند.

باری نویسنده این سطور معتقد است که راه پایدار و طرح واجد توجیه اقتصادی برای این منظور وجود دارد. نمونه‌هایی مانند روستاهای ماسوله و ابیانه پیشِ‌روی ماست.

راه نجات روستا و باغ‌های آن چیست؟

راه نجات روستا و باغ‌های آن تبدیل تهدیدهای موجود به فرصت است. یکی از مهم‌ترین تهدیدهای کنونی تخریب باغ‌های روستا چیست: نزدیکی بسیار زیاد روستا به شهری با بیش از ۸ میلیون جمعیت و واقع بودن در مجموعه‌ای شهری با بیش از ۱۷ میلیون جمعیت. این بازار منحصر به فرد در کشور و کم‌نظیر در جهان برای روستایی مانند برگجهان است. دریغا که مالکان و مدیران روستا به این فرصت نمی‌اندیشند و خواب غفلت هوشیاری‌شان را ربوده است. یک تدبیر ساده کافی است که تهدید افسار گسیخته‌ی ناشی از نزدیکی زیاد به این تعداد مشتری ثروتمند را به فرصت کم‌نظیر تولید ثروت برای روستا بَدل کند.

نزدیکی آ.اس.پ به آب‌دُزدگ تهدید یا فرصت؟

کتاب دانشنامه تهران بزرگ جلد نخست را باز می‌کنیم. صفحه اول این دانشنامه با حرف “آ” شروع می‌شود و نخستین واژه آ.اس.پ است. پروژه‌ای در زمان خود ویژه و از جمله پروژه‌های خاص حال حاضر تهران. با شرایط خاص از نظر استانداردهای زندگی و شهری و گران‌قیمت. کافی است انگشتان سبّابه و شصت خود را با نوک زبان تَر کرده و دانشنامه را ورقی بزنید. درست زیر صفحه‌ی نخست، یعنی در صفحه ۳ دانشنامه، واژه‌ی آب‌دُزک را می‌بینید. آبشاری در یکی از نقاط کور روستای دورافتاده‌ی برگجهان. ببینید:

آ. اس. پ.

“مجتمعی مسکونی، اداری و تجارتی، واقع در منطقه ۶ شهرداری تهران. این مجتمع که از ساختمان‌های بلند شهر تهران به شمار می‌آید، در زمینی به مساحت ۵۰ هزار مترمربع مشتمل بر ۳ برج ۲۳ طبقه در اراضی [روستای] ونک واقع شده است. در سال ۱۳۴۴ شمسی شرکت ساختمانی نسبی کسمایی و شرکا زمین مجموعه را که در آن زمان زمین کشاورزی بود  از صمد کمپانی، حسین علیزاده کاغذچی، و اکرم‌الملوک حاجی معتمد خریداری کرد.abdozdag2

 در ۱۳۴۸ شمسی شرکت آ.اس.پ که در آن زمان برای احداث این مجتمع تاسیس شده بود، به عنوان پیمانکار، ساخت این مجتمع را آغاز کرد. این مجموعه در ۱۳۵۴ خاتمه یافت و سرمایه‌گذار اصلی این پروژه بانک صادرات بود. از سهام‌داران اصلی شرکت می‌توان به اسدی، سلطانی و پناهی اشاره کرد. در واقع واژه‌ی A.S.P از حرف اول نام خانوادگی این سهامداران گرفته شده است.”

برج آ با نام آسمان با ۸۹ واحد، برج اس با نام سیمرغ با ۱۶۸ واحد و برج پ با نام پرند و ۱۳۲ واحد همه مشتمل بر ۲۳ طبقه‌اند. این مجتمع سه طبقه پارکینگ در زیر دارد و نمای آن قطعات بتنی پیش‌ساخته است. هر برج دارای ۴ آسانسور، راه‌پله اضطراری، سیستم دفع زباله(شوتینگ) در هر آشپزخانه، سیستم حرارت مرکزی، تهویه مطبوع، سیستم آتش‌نشانی و آنتن مرکزی است. در جنوب مجتمع ۱۰۵ ساختمان ویلایی ۴۰ تا ۳۰۰ متر مربع واقع شده است.abdozdag1

این مجموعه ضمن برخورداری از بالاترین استانداردهای ساختمانی، از امکانات مطلوب فضاهای مسکونی، تجارتی، اداری و رفاهی همچون استخر، مهدکودک، باشگاه‌های ورزشی، مرکز خرید و رستوران و پارکینگ میهمانان و مراجعان فروشگاه‌ها نیز برخوردار است.

سعیده صائبی مقدم(صفحه ۱ جلد اول دانشنامه تهران بزرگ)

ویژگیهای ساختمان‌های آ.اس.پ تنها به موضوعات بالا خاتمه نمی‌یابد. با ساخت برج ۵۴ طبقه‌ی مسکونی جدید در این اراضی، که بلندترین ساختمان مسکونی تهران است و به بام تهران مشهور است، ویژگیهای آ.اس.پ را از جهاتی منحصر به فرد کرده است. برجی با اسکلت بتنی و با سه بال که با احتساب مسیر مسقف پیاده‌روی پیرامونی آن در پلان(عکس هوایی) نشانه‌ی کارخانه بزرگ مرسدس بنز را به خود می‌گیرد.

آب‌دزک، آبشار

“آبشاری واقع در دره میان‌رو روستای برگ‌جهان لواسان. برای رسیدن به این محل باید از دوراهی انتهای روستای برگ‌جهان لواسان حرکت کرد و با عبور از میان باغ‌های میوه و کوچه‌باغ‌های باریک در سایه‌سار درختان بلند و متراکم آن به دوراهی شورآب (دوراهی برگ‌جهان و اندار) رسید. از این مرحله به بعد مسیر سمت راست دره را در پیش‌گرفته و پس از نیم‌ساعت کوه‌پیمایی می‌توان به دوراهی دیگری رسید که به دوراهی میان‌رو- کناررو یا چال‌عنبرون(۴) مشهور است. چون این محل پوشیده از بوته‌های متنوع گیاهان دارویی و معطر است، بدان چال‌عنبرون گفته می‌شود. پس از عبور از این محل آبشار آب‌دزک نمایان می‌شود.abdozdag4

این آبشار به شکل یک فواره بزرگ است که آب آن از روی سنگ گرد و عمود بر صخره بالا رفته و با سرعت مانند دوش به اطراف پخش می‌شود و با همان سرعت فرو می‌ریزد و به گفته اهالی آب دزدیده می‌شود؛ به‌همین سبب آب‌دزک (آب دزدک) خوانده می‌شود. حدود ۲ تا ۳ متر بالای آبشار، سطحی با گودی اندک مانند استخر کوچک وجود دارد که آب در آن‌جا جمع می‌شود و از کناره‌ها و لبه‌های این گودی به طرف سنگ فواره‌ی میانه‌ی آبشار می‌رود. پس از عبور از این آبشار می‌توان به کوه‌های سرسیاه‌غار(اسبی‌چال) و سیاه‌چال(فراخکش) درسمت شمال، و گاوبینی(وستان) درسمت شرق صعود کرد.”

سیما صفری(صفحه ۳و۴ جلد اول دانشنامه تهران بزرگ)

abdozdag5ملاحظه می‌شود که زمین پروژه آ.اس.پ اگرچه مانند آبشار و دشت میان‌رویِ برگجون نبوده اما فقط کمتر از ۵۰ سال پیش زمینی کشاورزی و از املاک روستای ونک بوده است. یعنی تهران که در ابتدا روستایی بسیار کوچک بود در عرض ۵ دوره‌ی ۳۷ ساله رشد یافته و تمامی باغ‌ها و مزارع خود و ۱۸۰ روستای پیرامون را با وسعت ۶۰۰ کیلومتر مربع به خیابان و ساختمان بدل کرده است. نزدیکی بسیار زیاد تهران با روستاهای لواسان و از جمله برگجهان جای شکی باقی نمی‌گذارد که ۱٫۵ کیلومترمربع باغ‌های برگجون نیز در عرض یک یا دو دوره‌ی ۳۷ ساله از بین خواهند رفت (بازگویی و تعریف تهدید).abdozdag3

نزدیکی بسیار زیاد میان روستا و ۸ میلیون جمعیت شهری بزرگترین تهدید تخریب باغ‌های روستاست. زیرا هرگونه سرمایه‌گذاری را توجیه‌پذیر می‌کند. وقتی با یک ورق کتابی که شهرداری تهران منتشر کرده قادر باشید از پروژه‌ای آن‌چنانی به آبشار آب‌دزدگ بروید، و با ۴۰ دقیقه راندن سانتافه از این برج به محل روستای برگجهان برسید، اشکالی ندارد که برگجون جزیی از تهرون و حیاط‌خلوت تهرانی‌ها تلقی شود. با همین طرز فکر است که برگجهان می‌شود حریم پایتخت که باید به عنوان میراث طبیعی این شهر بی‌قواره حفظ شود تا شاید زشتی و پلیدی‌اش را تعدیل کند. بومیان برگجونی باید آن‌چنان که تهرانیان حکم می‌کنند زندگی کنند و آن‌چنان که اینان می‌گویند بسازند و خلاصه با سازی که در تهران ساخته و نواخته می‌شود برقصند! هر چند روستاییان نیز از این رخداد شادند و خوب خواهند رقصید(فراهم بودن شرایط برای تبدیل تهدید به فرصت).

شاهد بودیم که حذف کد شماره تلفن روستا و همسان شدن آن با کد تلفن شهر تهران همه را خوشحال کرد. چرا که روستاییان تصور کردند روستایشان حالا جزو شهر تهران است. ساکنان برگجهان برای خریدن کنتور آب آشامیدنی خود که هم آبش متعلق به خودشان است و هم زمین آب‌انبارش متعلق به خودشان، اکنون باید به سازمانی مستقر در تهران مراجعه کرده، التماس کنند و میلیون‌ها تومان پول بپردازند شاید بتوانند کنتوری بگیرند. اما باز هم خوشحال‌اند چراکه می‌پندارند روستایشان گام‌های شهری شدن را می‌پیماید.

آنان برای لوله‌کشی گاز و توسعه شبکه برق، زمین و راه و حریم مزارع و باغ‌ها را واگذار کرده و هزینه همیاری می‌پردازند، تا نفعی از توسعه این شبکه‌ها ببرند. اما اگر قرار باشد به بهانه‌ی این‌که خانه این یا آن فرد خارج از بافت است(بافتی که بدون هیچ منطقی در طرحی که تاریخ مصرف‌اش سال‌هاست که منقضی شده) به او گاز و برق نخواهند داد و متوجه شوند مردان و زنان برگجونی باید فقط رعیت بی‌جیره و مواجب تهرانیان باشند، جور دیگری رفتار خواهند کرد و برای برون‌رفت خویش از این تعامل یکسویه راه و چاره‌ای خواهند یافت ( یافتن راه و روش دور زدن قانون و کسب منافع غیرقانونی).

اما چه باید کرد که هم طبیعت حفظ شود و هم حفظ باغ‌ها فرایندی سودبخش و پایدار باشد؟ راه حل پیشنهادی راهی است که با بازتعریف طرف‌های اثرگذار، و از میان سودجویان فرصت‌طلب جدید (بخوانیم سرمایه‌گذاران) و سودجویان و صاحب‌منصبان قدیم (بخوانیم مدیریت شهری یا دولت یا ضوابط طرح جامع) و با همکاری بومیان و روستاییان (بخوانیم مالکان و شرکای سرمایه‌گذاران) می‌گذرد. برای برگجهان باید طرحی درخور به عنوان روستای نمونه‌ی گردشگری پایتخت تهیه شود. طرحی که ساخت و سازهای همراستا با ایده‌ی طرح (مانند مغازه‌ها و پارکینگ‌ها و موزه‌های مردم‌شناسی و اقامتگاه و رستوران و کافی‌شاپ و غیره) را مجاز کند. و به مالکان و ساکنان آن معادل ۲۰ تا ۳۰ درصد مساحت باغ‌هایشان اجازه ساخت دهند. اما این ساخت و ساز را نه در باغ بلکه در زمین‌معوضی که در اراضی سنگی و لم‌یزرع روستا به آن‌ها واگذار می‌شود، انجام دهند. به این ساخت و سازها البته باید برق و آب و گاز واگذار شود. آنگاه قاطعانه با هرگونه ساخت و ساز در باغ‌ها برخورد جدی شود.

 abdozdag9

(۱)   دانشنامه تهران بزرگ، مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، تهران، ۱۳۹۲٫
(۲)   با کشف جسد ۷۰۰۰ ساله زنی در جنوب تهران مشخص شده است که سابقه تاریخی تهران به مراتب پیش از تاریخ‌های اعلام شده قبلی است.
(۳)   مطالب فوق و خارج از گیومه نیز تلخیص شده از مطالب مقدمه‌ی دانشنامه تهران بزرگ است.
(۴)   با وجود این‌که دانشنامه تهران بزرگ کار ارزنده‌ای است، اما در مطالبی که مربوط به برگجهان است، نگارنده غلط‌ها و اشتباه‌های زیادی یافته‌ام که امیدوارم روزی بتوانم آن‌ها را تدوین کرده و برای سازمان علمی مرکز دایره‌المعارف ارسال کنم. واژه‌ی چال‌عنبرون و وجه تسمیه‌ی آن یکی از این اشتباه‌هاست.
با تشکر از گروه تایپ و تصویر سایت برگجون

یک دیدگاه

  1. آقای لبافی عزیز. مقاله شما رو با دقت خوندم. خیلی خوب و منطقی استدلال کرده بودید. قوت استدلال شما به این بود که صرفا با زور و اجبار نمیشه جلو این فرآیند رو گرفت. روستایی زحمتکش که از فروش محصول کمترین سود رو می بره رو نمیشه راحت قانع کرد که از فروش چند صد میلیونی زمین محض رضای خدا گذشت کنه. بله درست فرمودید توسعه باید پایدار، همه جانبه و گردشگری محور باشه. تا باغهای برگجون به سرنوشت شالیزارهای شمال دچار نشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *