خانه » طبیعت و کالبد » تلنگری به مقاله: مدیریت روستایی- یک یا دوگام مانده به صفر

تلنگری به مقاله: مدیریت روستایی- یک یا دوگام مانده به صفر

مجید جان‌نثاری، دی ماه ۱۳۹۴

ابتدا به جناب آقای لبافی بابت ارایه مقاله تحقیقی که زحمات بسیاری کشیده‌اند و یک سند تاریخی را به نام خود ثبت نمودند، خسته نباشید و خدا قوت می‌گویم.

مدت‌ها بود که در پی خواندن و یا نوشتن چنین مقاله‌ای با ارایه آمارها و ارقام بودم و اگر خاطر مبارکتان باشد یک بار هم مطرح نمودم تا این معضل بزرگ روستا در جلسه‌ای با حضور اعضای محترم شورای ده و هم‌ولایتی‌ها در حسینیه‌ی تهران تشکیل و نسبت به طرح موضوع اقدام و بحث و تبادل نظر صورت گیرد که این مورد به هر علتی که بر اینجانب پوشیده است، مسکوت ماند.talangor1

اما با ارایه این مقاله باب گفتگو در این زمینه باز شده تا بتوان حرف‌های ناگفته را عنوان نمود و راهکاری را برای برون رفت از این مشکل جویا شد.

بنده روی سخنم به زمین‌خواران و نابودکنندگان طبیعت که کمر همّت به از بین بردن اکوسیستم بسته‌اند و مانند قارچ از زمین روییده و گسترش یافته و هیچ چیز به جز منافع شخصی در نظر آن‌ها جلوه‌گر نیست و فقط در فکر جمع‌آوری مال از طریق تبدیل زمین‌های کشاورزی و باغ‌ها به مسکونی‌ هستند، نیست. این افراد در برهه‌ای از زمان که عده‌ای در فکر احیای فرهنگ و گویش و مدون نمودن تاریخ اجدادشان می‌باشند، در فکر اضمحلال بستر طبیعتی مشغول‌اند که آن‌را خداوند برای ما ارزانی داشته و می‌بایست از آن به نحو احسن نگهداری نماییم تا فرزندانمان در آینده با مشکل مواجه نشوند.

همان‌طور که متذکر گردیدم، روی سخنم این گروه نمی‌باشند. زیرا آن‌ها زاییده‌ی یک سیاست اشتباه مالی بوده و نسبت به ریشه‌ای اصلی، در فرع قرار دارند. لذا نظر بر این است که این ریشه‌ی اصلی بررسی و موشکافی شده تا مسئولین محترم بذل توجه به آن نموده و در حل مشکل کوشا باشند.

طرح مشکل

برای بیان این ریشه‌ی اصلی، ضروری می‌دانم تجربه‌ی موفق در حل بحران مالی ۲۰۰۹-۲۰۰۷ که کشورهای اروپایی و خصوصا آمریکا را دربرگرفته بود و می‌رفت تا این کشورهای توسعه یافته را با نابودی اقتصادی مواجه نماید، عنوان نمایم.

البته هدف از طرح تجربه موفق سیاست مالی فوق، الگوبرداری از آن نیست. زیرا کلیه‌ی کشورهای توسعه یافته نظرشان براین است که هرتجربه‌ی موفق اجرا شده در کشورشان، اختصاص به خودشان داشته و تضمینی وجود نخواهد داشت که در سایر کشورها جوابگو باشد. بلکه هدف از طرح این موضوع آن است که عوامل بوجودآورنده‌ی این بحران مالی را مطرح نماییم. زیرا مشابه آن در اقتصاد ما وجود دارد.

نقش رییس بانک مرکزی در عبور از بحرانtalangor2

بن‌برنانکی متولد ۱۹۵۳، اقتصاددان آمریکایی، استاد اقتصاد و رییس سابق دانشکده اقتصاد دانشگاه برینستون آمریکاست که طی سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۴ ریاست بانک مرکزی را برعهده داشته و دارای مهمترین نقش در عبور از بحران مالی نیمه دوم دهه ۲۰۰۰ بوده است.

وی در سال ۲۰۱۵ و پس از خروج از بانک مرکزی کتاب خاطرات خود را با عنوان “شهامت اقدام: تاریخچه‌ی یک بحران و پیامدهای آن” به رشته‌ی تحریر درآورد. این کتاب با یک جمله تاثیرگذار و چالش‌برانگیز آغاز می‌شود:

“درتمام بحران‌ها کسانی هستند که اقدام می‌کنند و افرادی هم وجود دارند که از اقدام هراس دارند.”

پس از بحران بزرگ سال ۱۹۲۹  در آمریکا، مقرر گردید شرکت‌ها و افرادی که در بازار مالی با عدم‌موفقیت روبرو می‌شوند به صف ورشکستگان معرفی شوند؛ با این استدلال که این‌گونه شرکت‌ها و افراد وقتی نمی‌توانند از سرمایه و دارایی‌های خود بهره ببرند، چگونه امکان دارد بتوانند با دریافت وام و مهم‌تر، با پرداخت بهره به اضافه اصل پول، به بازار مالی برگردند.  درحالی که بن‌برنانکی اقتصاددان آمریکایی  در بحران  سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ درست به‌عکس عملکرد اقتصاددانان بحران بزرگ سال ۱۹۲۹، تصمیم گرفت با پرداخت  وام ۸۵ میلیون دلاری  و دریافت بهره‌ی غیرمعمول(بهره‌ی بالا)  اقتصاد  آمریکا و قسمتی از جهان را نجات دهد و به این ترتیب از ورشکستگی بیشتر شرکت‌ها جلوگیری  به‌عمل آمد.

۱٫مدیریت بحران

اعتقاد بن‌برنانکی بر این است که در مرحله بحران، عمل کردن بهتر از عمل نکردن است. اما به نظر اینجانب این یک شرط لازم است، اما کافی نیست. آیا تصمیمی که ایشان برای عبور از بحران گرفتند، بدون پشتیبانی وزیر خزانه‌داری، دیک چنی معاون رییس جمهور، جرج بوش رییس جمهور و ۱۲ نفر از مشاوران و نمایندگان دستگاه‌های قانون‌گذاری، امکان‌پذیر بود؟

یا نمونه‌ای در کشور خودمان: آیا تفکر مرحوم داور در تاسیس دادگستری و ایجاد نظام قضایی در کشور، تاسیس اداره ثبت احوال و تدوین قانون ثبت اسناد، قانون ازدواج و طلاق و تاسیس بیمه، خود به تنهایی می‌توانست اجرا شود یا نیازمند پشتوانه‌ای به نام قدرت بود؟talangor5

۲٫کسب تجربه موفق سیاست مالی

اقتصاددان آمریکایی به یک عامل اساسی برای بوجود آمدن بحران مالی اشاره می‌نماید و آن دارایی‌های سمّی است که اقتصاد ایران، خصوصا بانک‌ها به آن دچار شده‌اند. لذا برای آن‌که مطلب از حوصله خارج نشود، همین عامل را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

دارایی‌های سمّی چیست؟: ممکن است از خود بپرسیم که آیا ممکن است دارایی هم سمّی باشد؟ در پاسخ باید گفت آری؛ دارایی فی‌نفسه خوب و با ارزش است. داشتن خانه، مغازه، و ملک، دارایی‌ای است که همه از آن استقبال می‌کنند. اما داشتن این دارایی‌ تا اندازه‌ای که حساب بانکی شما را خالی نمی‌کنند خوب است. ولی زمانی‌که سطح این دارایی تا بدانجا افزایش پیدا می‌کند که شما برای پاس کردن یک چک نیاز به ۱۰۰هزار تومان دارید، از این نقطه است که مشکل آغاز می‌شود و وجود این دارایی مسموم است.

متاسفانه در جامعه‌ی ما افرادی هستند که تا دیروز برج‌ساز بودند، ولی در یک چشم به‌هم زدن از برج به زیر آمده و ورشکست می‌شوند. چرا؟ برای این‌که سیاست مالی آن‌ها سمّی است. آن‌ها فقط در فکر ازدیاد دارایی بوده، لذا دست خود را خالی می‌کنند و با یک بحران کوچک به زمین می‌خورند.

مشابه همین سیاست مالی سمی در بانک‌ها در سال‌های اخیر اجرا شده است. بانک‌ها بخش بزرگی از نقدینگی خود را به خرید املاک و مستغلات اختصاص داده و به این وسیله حجم زیادی از نقدینگی را از چرخه‌ی اعتبارات خارج نمودند. بانک‌ها در سطح کلان ثروتمند شدند، لکن در سطح خرد فقیر بوده و با مشکل نقدینگی و پول نقد مواجه گشتند و امکان پرداخت تسهیلات به تولیدکنندگان را ندارند.

وظیفه اصلی بانک چیست؟ عمده‌ی وظایف بانک خلق پول از طریق پرداخت تسهیلات است، نه خلق پول از طریق خرید املاک و مستغلات؛ زیرا از وظایف و اختیارات  بانک نیست. بانک همانند یک قلب عمل می‌کند و با پمپاژ وجه نقد، تسهیلات را به شریان‌های اقتصادی وارد می‌نماید و اقتصاد را زنده نگه می دارد. اما زمانی که در مسیر این شریان اقتصادی، پول و یا وجه نقد در یک نقطه به صورت املاک و مستغلات بلوکه شود چه حادثه‌ای رخ خواهد داد؟ شریان اقتصادی از کار افتاده و منجر به رکود اقتصادی می‌شود.talangor3

چه باید کرد؟

سئوال این است که چرا باید املاک و مستغلات آن‌قدر ارزش پیدا نماید که فکر و ذکر مردم در این باشد که یک خانه را تبدیل به دو تا نموده و مازاد درآمد خود را به خرید ویلا اختصاص بدهند و این انگیزه‌ی بالا باعث شود زمین‌های کشاورزی تبدیل به ساختمان و ویلا شده و حتی در بعضی از موارد صاحبان باغ‌ها درختان خود را با آب  ندادن و ریختن مواد سوختی در پای آنها بخشکانند تا به جای آن ساختمان بسازند؟ این مشکل اساسی در یک کلمه نهفته است و آن هم این است که املاک و مستغلات کالا محسوب می‌شود.

کالا چیست؟ محصولات و مواد مختلفی که توسط تولیدکننده به بازار عرضه می‌شود، با هدف دریافت سود. مشکل از همین نقطه آغاز می‌گردد. در کالا سود بیشتر مطرح است. پس هر آن‌چه کالا محسوب شود، هدف از آن کسب سود است.

می‌دانیم ماشین زمانی کالا محسوب می‌شد و مردم با پرداخت وجه آن را خریداری می‌کردند، و بعد از چند سال با مبلغی بیشتر از آن‌چه که روز اول برای خرید پرداخته بودند، می‌فروختند و در واقع سود می‌بردند. چون بر  روی ماشین در اقتصاد ما برچسب کالا خورده بود. در صورتی‌که طبق اصل حسابداری، ماشین دارایی است. اما دارایی‌ای که به مرور زمان از ارزش آن کاسته می‌شود. بنابراین برای ماشین عمر مفید تعریف می‌کنند. مثلا می‌گویند این ماشین ۵ سال عمر مفید دارد. لذا بعد از ۵ سال ماشین اسقاط می‌شود و باید ارزش اسقاط آن را حساب کرد. لکن تا چند سال پیش ماشین کالا بود، اما خوشبختانه اکنون و به مرور زمان ماشین از حالت کالا در حال خارج شدن است. بنابراین کسی دیگر راغب نیست بر روی ماشین سرمایه‌گذاری نماید. زیرا می‌داند که پس از چند سال دارایی او مستهلک می‌شود و نمی‌تواند آن را با سود به فروش برساند.

املاک و مستغلات هم به همین بیماری دچار شده است و تا زمانی‌که کالا محسوب شوند، افراد بر روی آن سرمایه‌گذاری کرده، چون می‌دانند از ارزش آن کاسته نشده و پس از چند سال می‌توانند آن را با سود به فروش برسانند.talangor4

سیاست مالی کشورهای توسعه یافته حتی سرمایه‌دارترین کشورها بر این اصل قرار گرفته که املاک و مستغلات نباید کالا محسوب شوند. لذا در آمریکا کسی نمی‌تواند زمینی را بخرد به امید آن‌که در آینده با سود بفروشد. زمانی جاده شمال را به نام جاده کناره نام می‌بردند، زیرا در کنار دریا امتداد داشت. حال شما بجای دیدن دریا باید ساختمان‌های ساخته شده در کنار دریا را مشاهده کنید. تمام این  پدیده‌های منفی ناشی از آن است که املاک و مستغلات کالاست.

بنابراین راهکار اساسی این است که دولت دیدگاه و سیاست خود را نسبت به املاک و مستغلات تغییر داده و آن را تبدیل به هزینه نماید. در قبل از انقلاب شعار اجاره‌نشینی- خوش‌نشینی رواج داشت و ساختمان و املاک را به دید هزینه می‌دیدند، لذا تا حد نیاز ساختمان خریداری می‌کردند و در این زمینه سرمایه‌گذاری نمی‌کردند.

اگر به آینده فرزندانمان علاقمند هستیم، و می‌خواهیم تجربه ۳۷ ساله یک‌بار دیگر در روستای برگجهان رخ ندهد و ما به نقطه باغ- صفر نرسیم، و اندک موجودی اراضی باغی که معادل ۴ درصد مساحت کل برگجهان بوده حفظ و صیانت گردد، دو راه وجود دارد:

–         مسئولین محترم دولت نسبت به خارج کردن املاک و مستغلات به عنوان کالا اقدام نمایند تا از انگیزه‌ی سرمایه‌گذاری غیرمتعارف در این بخش جلوگیری شود.

–         اعضای محترم شورای ده درقبال تبدیل زمین‌های زراعی به مسکونی و ساخت و سازهای بی‌برنامه، با مسئولیت بیشتری اقدام نموده تا همیشه نام آن‌هابه نیکی یاد شود.

talangor 6با تشکر از گروه تایپ و تصویر سایت برگجون

۲ دیدگاه

  1. علی اکبر لبافی

    با سلام و عرض تشکر از مقاله بسیار خوب جناب آقای جان نثاری که هم از لحاظ تخصصی و هم از نظر توجه به ریشه های مشکل بسیار خواندنی و نیازمند توجه است. برای همین موضوع به نظر می رسد بجز توجه به ریشه ها باید ابعاد دیگر موضوع هم مورد توجه قرار گیرد. به عبارت دیگر منافع و مضار همه طرفهای درگیر و ذیمدخل نیز باید مورد عنایت و بررسی قرار گیرد و اینکه چرا موضوعی به این مهمی به هر ترتیب و روشی دور زده شده و در عمل از سوی مردم و مسئولین نادیده گرفته می شود؟ و چرا هیچ کس حاضر نیست آستین بالا زده و برای گام نهادن به سمت هدف وارد گود شود؟

  2. سعید جان نثاری

    سلام خدمت دست اندرکاران محترم
    مشکل روستای ما اینه که منتظریم یکی از بیرون بیاد و کارها رو درست کنه
    در صورتیکه که این خود ما هستیم که باید کاری بکنیم
    متاسفانه تعدادی از همشهریان محترم، که تعداد آنها از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکنه با فروش باغات روستا و دریافت کمیسیون های سرسام آور و تعدادی دیگر با ساختن ساختمانهای پفکی و آبکی و بزک کردن آنها درآمدهای نجومی بدست میاورند و متاسفانه هیچ نظارتی هم وجود نداره.
    تا زمانیکه قانون درست و حسابی وجود نداشته باشه شاهد تخریب باغات و درختان زیبا و طبیعت بی نظیر روستایمان خواهیم بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *