خانه » کار و پیشه » شخم- تخم- ایسی‌یو

شخم- تخم- ایسی‌یو

علی‌اکبر لبافی، ۱۷ تیر ۱۳۸۹

خوانندگان محترم از قبل با واژه کاشت- داشت- برداشت آشنایی دارند. موضوع مقاله حاضر نیز مربوط به مراحل کاشت و خرمنکوبی و آسیاب کردن دانه‌هایی مثل جو وگندم است. این سه واژه استخوان بندی مقاله را شکل می‌دهند. در طول نوشته نگارنده کوشیده است خوانندگان را با بیش از ۳۰ واژه محلی مرتبط با شخم – تخم – ایسی‌یو آشنا سازد.

برای کاشت تخم و برداشت محصول، ابتدا لازم است زمین شخم زده شود. شخم‌زنی در برگجهان به دو روش استفاده از گاو و یا به صورت دستی و با استفاده از کلنگ یا بیل انجام می‌گردید. پیش از آنکه بیل‌های روسی با لبه‌های تیز ساخته شده از ورق به بازار عرضه شود، بیلهای مورد استفاده دست‌ساز و تخت شده توسط ضربات چکش آهنگران بود که ضخیم و سنگین و فاقد لبه‌های تیز بود. بنابر این شخم‌زنی با بیل ممکن و مرسوم نبود. زیرا زمینهای برگجهان عموما واجد سنگریزه وذفاقد خاکبرگ و نامرغوب بوده، قابل شخم‌زنی یا برگردان با بیلهای قدیمی نبود. پس از تولید و ورود بیل روسی به بازار امکان بیل زنی نیز فراهم شد.

پیش از ورود بیل روسی به روستا، شخم‌زنی با دست صرفا توسط کلنگ انجام می‌شد. کلنگهای قدیمی نیز مشابه تیشه دارای یک سر و لب پهن بود. به این کلنگ‌ها کلنگ یکسره و دَم‌پهن گفته می‌شد. کلنگهای یکسره کم‌کم از میان رفته و کلنگهای دوسره جایگزین شدند. کلنگهای دوسره دارای دو سر یا دو دم هستند. دم پهن و دم باریک یا چاموشی.

روش قدیمی‌تر شخم‌زنی که تا قبل از توسعه باغ‌ها مرسوم بود، استفاده از دو گاونر (ورزو) و ادوات لازم بود. دو گاو از ناحیه گردن با یک چوب به نام «جت» (یوغ) به هم متصل می‌شدند. برای آنکه چوب روی گردن گاو مستقر گردد، علاوه بر انحنایی که در محل پشت گردن گاو داشت، توسط دو چوب باریک که در دو طرف گردن قرار می‌گرفت، تثبیت می‌شد. این چوب‌ها «سومه‌چوق» نام داشت. هرجفت سومه‌چوق که دو طرف گردن یک گاو قرار می‌گرفت توسط نخی از چرم یا مشابه آن در زیر گردن گاو به هم متصل می‌شدند.

shokhm1

گوهن (گاوآهن) از ادوات اصلی شخم‌زنی با گاو بود. گوهن تیغه‌ای فلزی بود که در محل مخصوص در انتهای «جم» (خیش) نصب می‌گردید. جم چوب بلندی بود که از سر به جت و از انتها به گوهن متصل بوده و در انتها مجهز به دسته‌ای بود که در دست مرد شخم‌زن قرار می‌گرفت. هم بخشهای مختلف جم و هم جت کاملا صلب و غیر قابل حرکت بود. اما با توجه به ناهمواریهای زمین و به منظور امکان دور زدن گاو‌ها لازم بود محل اتصال جم و جت به صورت مفصلی و قابل حرکت به چپ و راست یا بالا و پایین باشد. برای فراهم کردن این امکان این اتصال با وسیله‌ای به نام «هلشت» فراهم می‌شد. هلشت طنابی حلقوی بافته شده ازچرم گاو بود که جم را به جت متصل می‌کرد. هنگام گیر کردن گوهن ضمن کار به سنگ یا ریشه درختان، فشار زیادی به هلشت وارد می‌شد و لازم بود این وسیله حتما از جنس محکمی مانند چرم باشد. در سر یا ابتدای جم (یا چوب ماله‌کشی) سوراخی قرار داشت. هلشت به دور جت حلقه شده و با عبور از سوراخ جم توسط تکه چوبی به نام «هولیکه» یا تکه استخوانی به نام «ایشگیلک» محکم و چفت می‌گردید.

shokhm2گاو‌ها ضمن حرکت به جلو، گوهن متصل شده به جم و جت را همراه خود جلو کشیده و مردی که دسته جم را در دست داشت با فشار و هدایت گوهن عمل شخم‌زنی را ترتیب می‌داد. پس از شخم‌زنی برای هموار کردن زمین و خرد کردن تکه‌های بزرگ کنده شده از زمین (کَت‌ها) عملیات ماله‌کشی انجام می‌شد. ماله‌کشی توسط تخته‌ماله یا چپر که جایگزین گوهن می‌شد انجام می‌پذیرفت. در این حالت تخته ماله در انتهای چوبی مشابه جم قرار می‌گرفت که به «چوب ماله کشی» معروف بود. گاو‌ها ضمن حرکت تخته ماله‌کشی را رو به جلو کشیده و این تخته در اثر عبور از روی کت‌ها آن‌ها را خرد و نرم می‌نمود. پس از شخم زنی و ماله‌کشی زمین برای بذر یا تخم پاشی آماده بود.


برای تخم‌پاشی ابتدا فرد تخم‌پاش مقدار مورد نیاز تخم را در داخل «پِندُن» می‌ریخت. پندن با بستن پارچه‌ای مستطیلی به بدن مهیا می‌گردید. دو گوشه پارچه به دور کمر و دو گوشه دیگر به دو گردن گره زده می‌شد، به نحوی که پارچه روی سینه و شکم فرد قرار می‌گرفت. طول پارچه پس از بستن قدری از فاصله گردن تا کمر فرد بلند‌تر بوده و با ریختن تخم گیاهان داخل آن به صورت کیسه‌ای روی شکم فرد (مثل کانگرو) قرار می‌گرفت. فرد تخم‌پاش با داخل کردن دستان خود از پهلو‌ها مشت مشت تخم‌ها را برداشته و روی زمین می‌پاشید.

آقای محمدتقی اثباتی در متنی تحت عنوان یک سند اشاره کرده‌اند که یکی از واحدهای اندازه‌گیری وزن «ری» است. هر ری معادل ۱۲کیلو گرم است. اما این واحد وزن کم‌کم تسری یافته و به واحد سطح نیز تبدیل شده است. رابطه این تبدیل هم پاشیدن تخم روی زمین است. هر ری زمین سطحی است که برای تخم پاشی روی آن به یک ری (یا ۱۲کیلوگرم) تخم نیاز بود. اگرچه میزان بذر پاشیده شده به عادت افراد بستگی دارد، ولی در اثر مرور زمان و کسب تبحر اختلاف زیادی بین افراد بذرپاش وجود نداشت. در عین حال افرادی در این خصوص بسیار مهارت یافته بودند. (گفته می‌شود آوازه دقت در بذرپاشی فردی در برگجهان به قدری بود که در تقسیم اراضی روستایی بر سر مساحت اختلاف بوجود آمد و این فرد را مامور کردند با پاشیدن بذر اراضی را به نسبتهای مورد نظر بین شرکاء تقسیم کند. یعنی مساحی یا مترکشی زمین از طریق بذرپاشی!).

shokhm3امروزه هر ری زمین معادل ۲۵۰ مترمربع برآورد می‌شود. پس از کاشت مراحل آبیاری و سم‌پاشی و وجین و نظایر آنهاست تا برسد به مرحله برداشت. از هر دانه گندم یا جو حدود ۸ تا ۱۰ دانه تولید می‌شود. در یک رکورد شکنی در زمینهای تادر از ۵ ری زمین ۶۵ ری گندم برداشت شده است. یعنی میانگین از هر دانه ۱۳ دانه تولید شده است. در مواردی که مالک زمین و کشاورز یکی نبود، کشاورز یا رعیت ۳۰ درصد محصول را برای خود برداشته و۷۰ درصد بقیه را به ارباب (مالک زمین) می‌داد.


برداشت محصول در برگجهان همواره با دست و استفاده از داس و «دهره» انجام می‌شد. جو و گندم چیده شده پس از خشک شدن «کِر» شده و توسط «پشته» بر پشت به محل خرمنکوبی (جِنگاه) حمل می‌شد. چیدن و حمل و کوبیدن خرمن از سخت‌ترین کارهای برگجهان قلمداد می‌شد. زیرا این کار در زمان اوج گرما و فضای باز و زیر آفتاب و در جاهای معمولا خشک و به صورت ممتد و خسته‌کننده انجام می‌شد و ماهیت کاه و به ویژه دیس (زایده‌های تیغ مانند انتهای خوشه‌ها) که به تن عرق کرده می‌چسبید، یا به داخل حلق می‌رفت بسیار آزاردهنده و مزید برعلت بود.

shokhm4برای خرمن‌کوبی لازم بود زمین مسطح و هموار و سخت و خشک و وسیعی قبلا تدارک دیده می‌شد. این زمین «جنگاه» نام داشت. برای احداث جنگاه لازم بود زمین نسبتا وسیع و تختی که داخل آن کشت هم نمی‌شد، پیدا کرد. زمین را پس از کندن علف‌ها و بوته‌ها تخت کرده آب داده و هموار نموده و با بیل یا وسیله مشابه می‌کوبیدند تا سطح سفت و همواری ایجاد شود. پس از خشک شدن زمین، جنگاه آماده بود. به دلیل آنکه تامین چنین زمینی به سادگی امکان‌پذیر نبود در چند نقطه از روستا این زمین احداث شده و هر سال از آن استفاده می‌شد. آقای مصطفی لبافی در باغداری هوایی به این مکان‌ها اشاره کرده‌اند که معروف‌ترین آن‌ها که تا همین اواخر هم موجود بود جنگاه پشت زمین مرحوم حاج اباصلت در تنگه بود. جنگاه زمین اربابی در شیرُن کش‌کهو و جنگاه زمین مرحوم محمدعلی اثباتی در شیرُن پایین و جنگاه زمین وقفی در دشتا‌ها  و جنگاه زمین وقفی در بالابا از جمله موارد دیگر بود.

shokhm5

کرهای جو و گندم پس از حمل به جنگاه باز شده و توسط «لیپا» که چوبی مشابه دسته بیل بوده وانتهایش دو شاخه می‌شود، در سطح جنگاه پخش می‌شد. خرمن‌کوبی مشابه شخم‌زنی با دو گاو انجام می‌شد. شرایط و ادوات مشابه ماله‌کشی بود با این تفاوت که بجای تخته ماله‌کشی از «چپر» استفاده می‌شد. برخی از شرایط ویژه در خرمن‌کوبی را جناب پیندیگ در بخش دوم مقاله نان و تاپاله لوژی! شرح داده‌اند.

shokhm6پس از کوبیدن خرمن ساقه‌های گندم و جو (شوش) به کاه تبدیل شده و دانه‌ها از خوشه جدا می‌شدند. بخش بعدی کار جداسازی دانه‌ها از کاه بود. این کار در زمان وزش باد و در مکانی که باد می‌وزید انجام می‌شد. به این عمل «پاتی» کردن گفته می‌شد. بنابر این یکی از ویژگیهای مکان مناسب جنگاه جایی بود که باد خوبی بوزد. در شیرُن همیشه باد مناسب در بعد از ظهر‌ها می‌وزید. کارگران مخلوط کاه و دانه‌ها را با «جون» به هوا پرتاب می‌کردند و اصطلاحا پاتی می‌کردند. جون چوبی است مشابه دسته بیلی که در انتهایش ۷ تا ۸ رشته چوبی به ضخامت انگشت و طول ۳۰ سانتی‌متر مثل چنگال وجود داشت که توسط رشته‌های چرمی به یکدیگر متصل می‌شد. در اثر وزش باد، کاه به نقطه‌ای دور‌تر برده شده و دانه‌ها همان‌جا سقوط می‌کرد و به این ترتیب دانه‌ها از کاه جدا می‌شد. در پایان با غلبیر (غربال) کردن دانه‌ها از معدود کاه‌های باقیمانده نیز جدا می‌شد.

کاه‌ها در «کاهبُر» (کیسه‌های بزرگ ساخته شده از توری مشابه تور دروازه فوتبال) ریخته شده و با خر به انبار کاه منتقل می‌شد تا به مصرف خوراک دام‌ها برسد یا در مخلوط کاهگل در ساختمان‌سازی به کار رود. دانه‌ها نیز در گووال (جوال) ریخته شده راهی صندوق‌ها یا ایسی‌یو (آسیاب) می‌گردید.

آسیابهای برگجهان مدت‌ها دو آسیاب آبی متعلق به مرحوم علی اصغر اثباتی بود که یکی در «جعفرصادق» و دیگری در «بنگاه کیله زیادآباد» واقع بود. شرح بیشتر موضوع در مقاله سفر سنگ آمده است. شنیده‌ام که قبل از آن‌ها آسیاب آبی که در شمال پل شاهُن و توسط محمدخان دایر شده بود فعال بود. مدتی پس از برچیده شدن آسیابها، کشاورزان گندم و جو‌ها را برای تولید آرد به افجه می‌بردند. افراد متمول گندم لازم برای تولید تمام آرد مورد نیاز سالانه خود را یک‌مرتبه به آسیابان می‌سپردند و افراد فقیر‌تر آرد مورد نیاز خود را به مرور و در چند مرحله تامین می‌کردند.shokhm8

مدتی نیزدر این اواخر نخستین آسیاب برقی روستا توسط مرحوم شیخ محمد مجاوری در جنوب پل شاهان راه‌اندازی شد که توسط دیزل ژنراتور یا موتور برق کار می‌کرد. نخستین شبکه روشنایی الکتریکی (لامپ) روستا نیز در این کارگاه به کار افتاد و مدتی نیز یک رشته برای روشنایی مساجد وتکایا توسط این کارگاه کشیده شد. حتی تصمیم براین بود که بخشی از روشنایی منازل روستا نیز در شب توسط این دیزل ژنراتور تامین شود و پایه‌های تیر برق نیز در «سرده» نصب شد ولی این پروژه متوقف ماند. این آسیاب اگرچه مشتریانی نیز از روستاهای اطراف مانند نیکنامده به خود جذب کرد، اما طولی نکشید که بساط آن نیز برچیده شد.

برای آسیاب جو و گندم و تولید محصولی به نام بلغور، از آسیابهای دستی به نام‌های ایسیووگ و جازَن استفاده می‌شد. طرز کار ایسیووگ مانند ایسی‌یو است. از یک مجرا جو و گندم وارد فضای بین دو سنگ آسیاب شده و با چرخش سنگها روی هم، دانه‌ها خرد شده به بلغور تبدیل می‌شود. از بلغور در پختن آش استفاده می شود.

shokhm7در جازن، دانه‌ها داخل گودی سنگ بزرگ یا کنده چوبی ریخته شده و با سنگ دیگری روی آنها می‌کوبند تا دانه‌ها خرد شوند. به دلیل محدود بودن ایسیووگ و جازن در روستا، مالکان آنها اغلب این وسایل را در اختیار عموم همسایه‌ها قرار می‌دادند. معروف‌ترین جازن روستا سنگی بزرگ بود که زنان روی آن نشسته و محصولات جو و گندم و مانند آنها را در آن می‌کوبیدند. این جازن در حیاط منزل حاج حبیب‌الله لبافی قرار داشت و مورد استفاده عموم زنان سرده قرار می‌گرفت.

به مرور زمان، زمینهای زراعی روستا به باغداری و کاشت درختان اختصاص یافت و کاشت گندم، جو و متعاقبا علوفه‌هایی مانند شبدر، یونجه و اسپرس منسوخ شد.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *