خانه » ادبیات » شعرهای عامیانه خاله قمر

شعرهای عامیانه خاله قمر

مجید جان‌نثاری، اردیبهشت ۱۳۹۴

در گذشته اشعار عامیانه مختلفی در بین اهالی روستا شایع بود و حسب مورد این اشعار توسط افراد مشخصی در روستا خوانده می‌شد. با توجه به شفاهی بودن تاریخ روستا، توجه به شعر و خواندن در جمع خصوصی و عمومی تابع طبع و علاقه افراد خاص بوده و این موضوع نه تنها سبب از میان رفتن بسیاری از این اشعار از خاطر روستاییان گردیده‌است، بلکه مشخص نیست سراینده این اشعار که بوده است.ashar2

شعر و خوانندگی البته در روستا بجز اینکه امری شفاهی بود و انتقال دانش مربوطه از این طریق و با اتکا به حافظه ناقلان و شنوندگان مشکل بود، بلکه از نظر فضای خاص روستا نیز توسعه و دامن زدن به آن بر مشکل می‌افزود. با این وجود افراد معدودی از زن و مرد در روستا بوده‌اند که به واسطه طبع لطیف خود و درآمیختن آن با طنز توانسته‌اند در جمع خصوصی یا در مجالس جشن و سرور به این مهم مبادرت ورزند. اما همان طور که بیان شد این افراد معدود و شعرها نیز محدود بوده و این تعداد محدود اشعار نیز اغلب به فراموشی سپرده شده‌اند.

خوانندگان محترم پیش از این درباره خاله قمر جان‌نثاری با عنوان ماما و پرستار روستا مطالبی خوانده‌اند. شادروان خاله قمر یکی از معدود افراد روستا، به ویژه از میان بانوان، است که به شعرخوانی در مجالس مبادرت می‌نمود. خوشبختانه چند شعر که توسط ایشان خوانده می‌شد در ذهن و خاطر افرادی مانده است که در زیر بیان می‌شوند. با توجه به اینکه اشعار زیر صرفا توسط آن مرحوم خوانده می‌شد، احتمال زیادی دارد که شاعر اشعار نیز خود ایشان باشند.

شغل خاله قمر ایجاب می نمود تا با همه‌ی افراد دهکده رفت و آمد داشته و به ویژه در حریمهای خصوصی آنان حضور داشته و از نزدیک با فرهنگ و عادات خانواده‌ها و محله‌های مختلف روستا آشنا گردد. اشعار عامیانه وی گویای این مطلب است که او توانسته است براساس جامعه‌شناختی تجربی خود افراد هرمحله را تحلیل کرده و در قالب اشعاری ارایه دهد. اشعاری که وی آنها را با نواختن دایره (داریه) در مجالس عروسی همراه با افزودن جملات معترضه‌ی طنز در لابلای آنها می‌خواند و سبب شادی و شعف شنوندگانی می‌گردید که در مجلس حاضر بوده و اغلب از میان همه‌ی محله‌های روستا نیز نمایندگانی در آن مجلس حاضر بودند.

تحلیل جامعه‌شناسی خاله قمر از ساکنان محله‌های روستا

روستای کوچک ما دارای افراد با ویژگیهای متفاوت است و این ویژگیها حتی در میان افراد محله‌های مختلف نیز متفاوت است. خاله قمر نیز به این اختلافات فرهنگی، تربیتی، ذاتی و ظاهری  توجه داشته و در شعر نخست خود به این موضوعات اشاره دارند.

تحلیل خاله قمر از مردم محله‌های روستا به این شرح است:

سرده: از دیدگاه خاله قمر، مردمان سرده افرادی بودند که به مذهب و مکتب توجه خاصی داشتند و بیشتر افراد با سواد و مروجین دینی از میان ساکنان این محله برخاسته‌اند. مرحوم کربلایی علی‌اصغر اثباتی و فرزندان او، مرحوم کربلایی امان‌الله پلویی و فرزندان او و مرحوم حاج علی‌اکبر لبافی  از جمله این افرادند. شادروان خاله قمر این افراد را به قُباه بلند توصیف می‌نماید.

پاده: از دیدگاه خاله قمر، مردمان پاده افرادی راستگو و در عین حال چوب‌به‌دست ترسیم شده‌اند که در مراسم مختلف بساط موسیقی و شادی و نمایشهای طنز را برپا می‌نمودند. او از واژه‌های قمه‌به‌کمر و طبل‌و بودکا(زَزَه) در توصیف این افراد استفاده کرده است.

روبار: خاله قمر مردم روبار را به عنوان افرادی یاد کرده است که مبادرت به نگهداری موادغذایی و آذوقه می‌کردند. محله روبار به علت داشتن زمینهای پایین ده و حاشیه رودخانه، واجد درختان ازگیل فراوان بوده و مردم روبار از این میوه رب درست کرده و آن را درون کوزه‌های بزرگ (هلگ) ریخته، نگهداری کرده و در طول سال از آن استفاده می‌کردند. همچنین مردم روبار از نگاه خاله قمر افرادی بودند که گندم خود را در سبدهای بزرگ ریخته و نگهداری می‌کردند.

شاهُن: خاله قمر مردم محله شاهُن(شاهان) را مردانی با رنگ موی زرد(یا سرخ) و چشمان زاغ و زنان خانه‌دار توصیف نموده است.

 بدیهی است هر فرد در قضاوت خود از دیگران ممکن است کاملا بی‌طرف نباشد.  بی‌طرف نبودن خاله قمر در اشعارش را می‌توان از توصیف دختران محله پاده – که خود جزو آنان بود – در شعر دوم متوجه شد!

باز آمِدَم:

باز آمِدَم، باز آمِدَم به سرده

سردهِ سردِه‌هاشُن

قُباه، بُلنداهاشُن

اُن گُلِ تسبیحاشُن

عرقچینِ سراشُن

خدا پشت و پَناشُن

***

باز آمِدَم، باز آمِدَم به دَرمَزار(۱)

دَرمَزار، مَزار داره

مُردَه‌های قطار داره

شربانوی خال‌دار داره(۲)

رحمت بَشَن همه‌شُن

***

باز آمِدَم، باز آمِدَم به پادِه

پادهِ پادِه‌هاشُن

صادقِ کَدخُداشُن

قَمَه، به کَمَراشُن

اُن طبل و بودَکاشُن(۳)

اُن شاهِ جِوُناشُن

خدا پشت و پَناشُن

***

باز آمِدَم، باز آمِدَم به روبار

روبارِ روباراشُن

هِلَگِ رُبِّ‌هاشُن(۴)

سَوَدِ گندُماشُن(۵)

خدا پشت و پَناشُن

***

باز آمِدَم، باز آمِدَم به شاهُن

شاهُنِ شاهُناشُن

اُن بورَه‌مَرداهاشُن

زنهای خُنَه‌دارشُن

خدا پشت و پَناشُن


ashar1

خاله قمر در شعری دیگر به توصیف دختران محله‌های مختلف روستا پرداخته است:

بَشام:

بَشام به سرده بَدی‌یَم دختر

هَمَه سرزِندَه بَدی‌یَم دختر

 

بَشام بَستاقُن بَدی‌یَم دختر

پوستُ استُخُن بَدی‌یَم دختر

 

بَشام دِل‌مِشا بَدی‌یَم دختر

هَمَه خوبَشا بَدی‌یَم دختر(۶)

 

بَشام به پاده بَدی‌یَم دختر

هَمَه سیب و بِه بَدی‌یَم دختر

 

بَشام به روبار بَدی‌یَم دختر

هَمَه هنردار بَدی‌یَم دختر

 

بَشام به شاهُن بَدی‌یَم دختر

هَمَه گُل‌نِشُن بَدی‌یَم دختر

 

(۱)   درمزار= سرقبرستُنی، قبرستان قدیمی پشت تکیه سرده
(۲)   شربانوی خال‌دار= به نظر می‌رسد فردی به نام شهربانو که در بدنش خال داشته در این قبرستان دفن است.
(۳)   بودَکا= ززه یا نوعی ساز بادی
(۴)   هِلَگ= کوزه‌ای بزرگ و دهان‌گشاد برای نگهداری رب و مانند آن
(۵)   سَوَد= سبد
(۶)  خوبَشا = خواب رفته
سرده، دل‌مشا، بستاقن، سرمزار(سرقبرستنی)، پاده، روبار، شاهُن: نام محله‌های روستا هستند.
باتشکر از خانمها رقیه و صدیقه جان نثاری در بازخوانی اشعار
 و با تشکر از گروه تایپ و تصویر سایت برگجون

 

۳ دیدگاه

  1. آقای جان نثاری
    دست مریزاد. من بسیار شیفته اشعار برگجونی بودم و هرچه جستجو کردم کسی را نیافتم که شعری حفظ باشد. شعر هسبونیکگ ثانی ثانی تنها شعری بود که یافتم. اما یادم هست اشعار زیادی را مرحوم زمان دایی عزیز و مرحوم علی محمد لبافی بلد بودند. بخشی از همین شعر دخترها را که خاله قمر می خواند خواهرم بلد بود ولی آنقدر ناقص بود که نمی شد چیزی فهمید. خوشحالم هنوز کسانی هستند که این اشعار را حفظ هستند. کاش نام آن افراد را هم بیان بفرمایید تا از ایشان هم قدردانی شود.

  2. با سلام خانم ها رقیه وصدیقه جان نثاری خواهران اینجانب این اشعارو بخاطر داشتند واز آنها به خاطر این همکاری تشکر مینمایم .

  3. سلام،ضمن عرض خسته نباشید از جناب آقای مجید جان نثاری که زحمات زیادی را برای مستند نمودن تاریخ شفاهی برگجون میکشند تشکر مینمایم واقعا همت والایی دارند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *