خانه » کار و پیشه » قَلوزُنَه – توجیهی برای بی‌مبالاتی

قَلوزُنَه – توجیهی برای بی‌مبالاتی

علی اکبر لبافی، ۴ دی ۱۳۸۹

در فرهنگ لغت برگجهانی «قلوزنه» به شرح زیر تعریف یا معنا شده است:

قَلوزُنَه (ghalowzonah): میوه‌های باقی مانده بر درختان پس از برداشت محصول توسط باغبان؛

قَلوزُنَه کُردن (ghalowzonah kordan): جمع آوری میوه‌های باقی مانده پس از برداشت محصول توسط دیگران.

در مقاله آقا مرتضی لبافی «قلوزنه» به شرح زیر ریشه‌یابی شده است:

 «در مورد ترکی بودن این واژه هیچ تردیدی نیست. فقط برای ریشه‌یابی آن چند نظر می‌توان داد:

۱ ــ قول + اوزونه = قول (بازو) + اوزون (بلند و دراز) = بازودراز = درازدست. به مفهوم میوه‌ای جا مانده برای کسی که دست‌های بلند و درازی دارد.

۲ ــ قال + اوزونه = (قال ماخ = ماندن، باقی ماندن) + اوزونه (بلند و دراز) = باقی مانده برای آدم قدبلند.

۳ ــ قلاووزانه = قلاووز (راهنما، بلد ِراه، علامت راه یابی) + انه (پسوند فارسی) = راهنمایی کننده، نشانه.

بنده تصور می‌کنم‌‌ همان معنای اول (میوهٔ جامانده برای آدم درازدست) معنای اصلی باشد.»

خوانندگان آن مقاله نیز نظر شماره یک را تایید کرده‌اند.

اما ماجرای قلوزنه در برگجهان به همین معنای لغوی و ریشه‌های آن پایان نمی‌پذیرد. من مانند هر برگجهانی دیگری که از کودکی با باغداری و میوه‌چینی سروکار داشته‌اند، با این واژه مانوس بوده‌ام. دانستن معنای دقیق و ریشه واژه کمکی به حلال یا حرام بودن یا پیشینه تاریخی یا بومی این قصه نمی‌کند. دست کم مشاهده می‌شود که در این تعاریف بحثی از حلال یا حرام بودن میوه قلوزنه نمی‌شود.

درجایی که ما به مسایلی که هیچ ربطی به ما ندارد و به‌هیچ‌وجه با آن روبرو نبوده‌ایم کنجکاوی می‌کنیم، از موضوعی که هرساله با آن مواجهیم و سال به سال بر دامنه و ابعاد خوب یا بد آن افزوده می‌شود، هیچ کنکاشی نمی‌کنیم. من بسیار شنیده‌ام در بین همین برگجهانی‌ها که فردی اگر به قطب برود که طول روز یا شب در آن زیاد است حکم خواندن نمازش چیست! حکم شتر نجاست‌خوار را همه فرا می‌گیرند در حالی که شاید شتری ندیده باشند و می‌دانند به جو و گندمی که کسی کشت نمی‌کند زکات واجب است و اگر گنجی پیدا کنند باید خمسش را بدهند. اما نمی‌دانیم میوه قلوزنه حلال است یا حرام.

حلال یا حرام بودن میوه درختی که مالک آن نیستیم از چند جهت قابل طرح و بررسی است. ما چه در برگجهان در مواجه شدن با مسافران و عابران و چه از زبان دوستان و همکارانی که همراه خود به برگجهان می‌بریم و همچنین گاهی در سفرهایی که خود در مناطق واجد باغ و زراعت رفته‌ایم و با آن برخورد کرده‌ایم و بالاخره رفتاری که خود در برگجهان بروز می‌دهیم با موارد زیر آشنا هستیم:

– گاهی گفته‌اند خوردن توت حلال است. از هر درختی و در هر شرایطی. استدلالشان این است که توت میوه‌ای است که اگر خورده نشود می‌ریزد و از بین می‌رود.

– افرادی می‌گویند چیدن یا خوردن میوه باغ توسط آبیار باغ یا باغبان باغ مانعی ندارد. بعضی احتیاط کرده و این حکم را موکول به میوه‌ای می‌کنند که ضمن آبیاری و باغبانی چیده و مستقیما خورده می‌شود و باغبان نمی‌تواند میوه را بچیند و مثلا با خود به منزل ببرد.

– عده‌ای خوردن میوه شاخه‌ای که از مرز یا «سامن» باغ خارج شده حلال می‌دانند. چه این شاخه به باغ همسایه رفته باشد، چه به حریم راه‌ها یا اماکن عمومی وارد شده باشد.

– برخی فقط میوه شاخه‌های وارد شده به حریم راه‌ها را برای رهگذران حلال می‌دانند. آن‌هم به شرط آن‌که میوه خورده شود و مثلا با خود به منزل برده نشود.

– برخی میوه قلوزنه را حلال می‌دانند. استدلالشان هم این است که صاحب باغ چون نتوانسته آنرا از درخت بکند معنایش این است که از آن دل کنده و دل کندن از چیزی هم یعنی رضایت به این امر که دیگران مجازند بیایند و آنرا برای خود بکنند و ببرند.

– افرادی که به حلال بودن میوه قلوزنه معتقدند شرطی برای محل استقرار شاخه درخت ندارند. یعنی افراد می‌توانند بدون رضایت مالک باغ وارد باغ شوند و از درخت بالا بروند و میوه را برای خود بچینند.

– افرادی در مساله بالا احتیاط کرده و می‌گویند اگر باغ حصار داشت برای چیدن میوه قلوزنه نمی‌توان از حصار باغ بالا رفت.

– افرادی جمع کردن میوه «پاچین» یا ریخته شده از درخت را حلال می‌دانند. ولو این‌که برای جمع کردن این میوه لازم باشد بدون اجازه صاحب باغ، وارد باغ شد.

آنچه در همه موارد فوق مشترک است، این است که تلاش کرده‌ایم روزنه‌ای برای خوردن مال دیگران (یعنی مالی که قطعا متعلق به ما نیست) پیدا کنیم.

برای بررسی موضوع در برگجهان من ابتدا به پیشینه این موضوع و سپس به استدلال‌ها می‌پردازم. یعنی یکبار موضوع را از نظر عرفی و بار دیگر از نظر عقلی بررسی می‌کنم.

برخلاف آن‌که در تعریف «قلوزنه» از واژه میوه به طور عام آن استفاده شده است، در عرف برگجهان قلوزنه برای تعدادی از میوه‌ها مصداق دارد. به ویژه جوز یا گردو موضوع اصلی قلوزنه است. شاید به دلیل قیمتی که این میوه داشته از یک سو و سختی جمع‌آوری آن «روندن آن» از سوی دیگر سبب شده است که قلوزنه به طور واقعی و عملی در مورد گردو سابقه داشته باشد. من بار‌ها شنیده‌ام که از قدیم‌الایام هم افرادی در روستا مبادرت به قلوزنه کردن گردو می‌پرداختند. اما این عمل تابع شرایط خاصی بود.

نخست آن‌که هیچ کس این عمل را به‌طور قطع مجاز نمی‌شمرده است یا دست کم افرادی بوده‌اند که این کار را قبیح می‌دانستند. دلیل این موضوع آن است که افرادی که گردو‌ها را قلوزنه می‌کردند افراد معدودی بودند. هر کسی به خود اجازه این کار را نمی‌داده است. حتی افراد قلوزنه‌گر هم به قبیح بودن کارشان واقف بودند و سعی می‌کردند در غیاب صاحب باغ و دور از چشم دیگران این کار را بکنند و از این‌که در زمان قلوزنه صاحب باغ سربرسد نگران بوده و از این اتفاق خجالت زده می‌شدند. به این ترتیب افراد مقیّد‌تر، عموما قبل از اقدام به این کار از صاحب باغ اجازه می‌گرفتند. در این مواقع هم صاحب باغ چه از روی رضایت قلبی و چه به دلیل رودربایستی اجازه می‌داد.

دوم آنکه قلوزنه حتما در باغ‌ها یا از درختانی انجام می‌گرفت که مالکش قبلا میوه آن درخت یا باغ را جمع‌آوری کرده باشد. قلوزنه دو شیوه داشت: یکی جمع‌آوری گردو‌های بجا مانده بر بالای درخت و دیگری جمع آوری گردوهای بجا مانده در لابلای بوته‌ها و نقاط کور روی زمین.

اگر صاحب باغ متوجه می‌شد فردی قبل از زدن درخت گردویی بالای آن رفته یا حتی از روی زمین مبادرت به جمع کردن گردو کرده است، حتما با او برخورد می‌کرد.

در هر حال هیچ‌کس به خود اجازه نمی‌داد میوه‌های ریخته‌شده روی زمین را قبل از برداشت محصول، برای خود جمع کند. در مورد میوه‌های دیگر مثل سیب هم حتی بعد از برداشت محصول کسی حق نداشت بدون اجازه به باغ دیگری برود و سیبهای روی زمین را برای خودش جمع کند.

در میان همه میوه‌ها، افراد بومی و قدیمی روستا البته گاهی میوه توت دیگران را می‌خوردند و آن محدود به موارد زیر بود:

یکی خوردن میوه توتی که در راه‌ها کاشته شده بودند یا روییده شده بودند و مالکی نداشت یا وقف شده بود. مثلا از درختان توت واقع در درب‌زینعلی یا شیرون بالا که وقف گورستان بود، همه استفاده می‌کردند. اما استفاده از میوه‌های درخت توت دیگران منحصر به توتهای ریخته شده روی زمین بود؛ حتی درختانی که در راه‌ها واقع بود. مثلا برخلاف آن‌که درخت توت شادروان داش‌حسین اثباتی در پانارون و وسط راه قرار داشت، افراد متشخص و صاحب‌نام برگجهان از آن نمی‌خوردند. مرحوم داش‌حسین حتما بچه‌هایی را هم که دزدکی بالای درخت می‌رفتند و توت می‌خوردند یا با پرتاب چوب و تکان شاخه توت‌ها را می‌ریختند، تا بخورند دعوا می‌کرد. حتی دیگران هم اگر می‌دیدند کسانی دارند از این توت می‌خورند ناراحت شده و گاهی آن‌ها را دعوا می‌کردند. همین میوه توت که امروز بی‌ارزش به نظر می‌رسد روزگاری در برگجهان تا حدی واجد ارزش بود که عده‌ای حاضر بودند میوه توت دیگران را جمع‌آوری کرده و به شیره توت تبدیل کنند و نصف شیره را به مالک درخت داده و نصف دیگر را برای خود بردارند.

و اما در مورد گردو، از قدیم هم وقتی طوفان می‌شد، افرادی صبح زود برای جمع کردن گردوهای ریخته شده به باغ‌ها می‌رفتند. اما باز اینجا هم چند نکته باید یادآوری شود: اول این‌که هر کسی به پای درخت باغ خودش می‌رفت. تا گردو‌ها را جمع کند که موش و کلاغ آن را نبرند و البته افراد دیگر هم آن را ندزدند.

جمع کردن گردوی دیگران به‌طور قطع قبیح بود. حتما مالک باغ اجازه نمی‌داد دیگران گردوی زیر درخت او را جمع کنند، و از اینکه می‌شنید فردی رفته و گردوی باغ او را جمع کرده است، حتما ناراحت می‌شد و اگر چیزی به فرد خاطی نمی‌گفت صرفا از روی رودربایستی و جلوگیری از مناقشات فامیلی بوده است. برای اثبات قباحت این کار همین نکته بس است که می‌گفتند فلانی را دیدیم که از سمت «تنگه» می‌آید و دستش گردو بود. برای گوینده و شنونده این جمله کاملا معنا دار بود. معنایش این بود که فلانی که در سمت «تنگه» باغ ندارد، چطور است که گردو همراه داشت؟ حتما این گردو را از پای درخت گردوی دیگران برداشته و این یعنی انجام کاری نا‌شایست.

قباحت این کار برای خود افراد خاطی مشخص بود. چون سعی می‌کردند زمانی که هوا تاریک است «تاریکا» بروند و راه نهاییشان را از سمتی برگردند که باغ دارند، مثلا کسی که «تنگه» باغ نداشت «تاریکا» به تنگه می‌رفت و در برگشت از سمت «تنگه مرغ» می‌آمد که مثلا آنجا باغ داشت تا بیننده‌ها تصور کنند او گردو‌ها را از باغ خودش جمع کرده است.

اما این عمل قبیح ادامه داشت زیرا برخی استدلال می‌کردند جمع کردن گردو از راه یا دره که فضای عمومی است اشکال ندارد، و به این دلخوش بودند که دیگران احتمال دهند او گردو‌هایش را از دره و سطح راه جمع کرده و کار زشتی مرتکب نشده است.

پس از نظر عرفی و سنتی، «قلوزنه» تنها در مورد گردو آن هم پس از گردوزنی توسط صاحب درخت و جمع آوری آن انجام می‌شد. و همچنین جمع کردن گردو از دره و راه که فرد لازم نبود وارد ملک خصوصی شود. هرچند این کار را هم افراد متدین و متشخص نمی‌کردند و از آن ابا داشتند.

اما امروز تمامی این ملاحظات نادیده گرفته می‌شود. من می‌شنوم که افراد بومی و غیر بومی صبحهای زود در فصل پاییز وارد باغ مردم می‌شوند. حتی شنیده‌ام افغانهایی مجهز به کلاه معدنچیان هستند که دارای چراغ قوه است تا صبح و قبل از آنکه دیگران قادر به جمع آوری گردو شوند گردو‌ها را جمع کنند. سحر خیز باش تا کامروا شوی!

بی‌هیچ ابایی افراد در روز روشن وارد باغ دیگران شده و گردو جمع می‌کنند. افرادی فصل گردو کار و کاشانه تهران را‌‌ رها کرده و در روز‌های تعطیل و غیرتعطیل به قصد جمع‌آوری گردو از باغ مردم به روستا می‌روند. برای آنان باغ دارای حصار و بی‌حصار فرقی ندارد. به هر جا سرکشیده و گردو جمع می‌کنند. در برخورد با افراد دیگر نیز دچار هیچ شرم و خجالتی نمی‌شوند. گویی آنان مساله حلال و حرامی یا درست و نادرستی این کار را به طور قطع برای خود حل کرده‌اند. قضیه چیست و به کجا می‌رویم و چه باید کرد؟

شاید هر کس برای خودش شیوه‌ای در شناسایی حلال بودن یا درست بودن کاری و برعکس نادرست بودن آن داشته باشد. من برقاعده کلی آنچه برای خود نمی‌پسندی برای دیگران مپسند عمل می‌کنم. چون عاقلانه و منطقی است و اکثر سوالات شرعی و عرفی و اجتماعی را پاسخ می‌دهد. قاعده بعدی برای من شرط رضایت مالک یا کسب اجازه از اوست، هرچند این عمل را هم کافی نمی‌دانم. زیرا عموما رضایت‌ها از روی اکراه و واقع شدن در رودربایستی است. من شرط نهایی را رضایت قلبی می‌دانم.

مراجعه به عقل برای ما که مفتخر به مذهب شیعه هستیم می‌تواند افتخار محسوب شود. در جایی که برخی از مذاهب اسلامی به مراجعه به عقل اعتقادی ندارند، در مذهب ما عقل یکی از مستندات احکام است. همین عقل می‌گوید چیزی که برای خودت روا نمی‌داری برای دیگران هم روا ندار. اگر من ناراحت می‌شوم وقتی می‌شنوم فردی بدون اجازه من وارد باغم شده و گردوهای ریخته شده از درختم را جمع کرده است، چطور ممکن است به خودم اجازه دهم که به باغ دیگری بروم و گردو باغ او را جمع کنم؟

میوه درخت متعلق به مالک درخت است: کسی که درخت را در زمین خود کاشته و آبیاری کرده است یا هزینه آن‌ها را پرداخته است. خوردن از میوه درخت فقط با کسب رضایت مالک و یا پرداخت هزینه آن مقدور است. یادم نمی‌رود روزی در یکی از زمینهای مجاور راه (دشتا‌ها) لابلای درختان علف می‌چیدم که یک غریبه با ماشین آمد و از شاخه درخت دو سیب چید. زمانی که من حسرت داشتن یک دوچرخه داشتم او ماشین شیکی سوار بود و سیبهایی که حاصل دسترنج من و پدرم بود چید و تقدیم نامزدش کرد. سیبهای «لبلان» زرد و آبدار. جلو رفتم و گفتم ببخشید این سیب‌ها صاحب دارد. گفت: اِ ببخشید نمی‌دونستم. گفتم فکر می‌کنی درخت سیب خودش رشد می‌کند و آب می‌خورد و میوه می‌دهد؟ گفت خوب حالا مگر چه می‌شود. درختان شما این همه میوه دارند. من فقط دوتا چیدم. گفتم هر روز صدنفر از این جاده عبور می‌کنند. اگر همه مثل تو فکر کنند چه چیز برای ما می‌ماند؟ گفت شاخه‌اش توی راه بود. گفتم هرچیز که توی راه باشد مال توست؟ شما ماشینت را اگر کنار راه پارک کردی من می‌توانم بیایم سوارش بشوم و بروم؟

این استدلال‌ها همانقدر دور از منطق است که بگوییم عابران در شهر‌ها مجازند از بساط میوه فروشانی که جعبه میوه‌ها را خارج از ویترین مغازه گذاشته‌اند، یا کلا دستفروش هستند، بردارند و بخورند. جالب است شرط هم بگذاریم که نباید با خود ببرند و باید همان‌جا بخورند.

یک روز هم داخل باغ دیگری (شیرون) بودم فردی که «پی آبی» می‌رفت بدون آن‌که متوجه حضور من شود، شاخ درخت گوجه را پیش کشید و تعداد زیادی از آن چید و در جیبش ریخت. فرزند یکی از متمولین روستا که خود از ثروتمندان است. سلامش کردم. پس از آن‌که توانست بر ترسش غلبه کند گفت: اِ پسر حاجی! این گوجه سیاهای شما خیلی چشمگ می‌زی. گَلَم خشگ گردی‌یه‌با. بگفتم بخورم گلَم تازه گرده. راضی باش. من گفتم: «قابلی ندارد.» ولی قصد داشتم آن روز آن‌ها را بچینم و برای فرزندانم ببرم. چقدر شما می‌توانید رضایت قلبی مرا در جمله آخرم به او متوجه شوید؟

من هر هفته برگجهان می‌روم و سیبهای ریخته شده پای درخت را جمع می‌کنم. این‌که سیب از درخت افتاده و من در آن لحظه پای درخت نیستم تا آن را بردارم معنایش این نیست که از خیر آن سیب گذشته‌ام و انگارش کرده‌ام. پس راضی نیستم کسی آن را برای خود بردارد. در مورد گردو این امر جدی‌تر است. چون هم گران‌تر است و هم امکان خراب شدنش نیست. اگر کسی آن را برندارد من سر یک هفته می‌روم و آن را برمی‌دارم. اگر می‌گویید موش می‌برد خوش حلالش. روزی خود را می‌برد. و مگر چندتا را موش می‌برد و احتمال آن چقدر است؟ من احتمال می‌دهم یک روز ممکن است دزدی برود و اثاث منزلم را از پشت بالابا ببرد. این احتمال اتفاقا زیاد است. شمایی که استدلال می‌کنی اگر گردو را من نبرم موش می‌برد، آیا به خود اجازه می‌دهی بروی واثاث خانه‌ی مرا از پشت بالابا ببری، چون اگر تو نبری احتمال دارد دزد دیگری ببرد؟!

افرادی که به بهانه حیف و میل شدن نعمات الهی به خود اجازه می‌دهند میوه دیگران را بردارند یا بخورند آیا شده است که مبادرت به آبیاری باغی بکنند که صاحبش تنبلی کرده و باغ را آب نمی‌دهد؟ آیا خشک شدن یک درخت، حیف و میل شدن نعمات خداوندی نیست؟ چند سال است من تنبلی کرده و درختان باغ «تنگه مرغ» را سمپاشی نکردم و این باعث شد تمام درختان سیب را شته بزند و خشک شوند. چرا هیچ فرد نگران از حیف و میل شدن نعمتهای خداوندی پیدا نشد که یک لیتر سم روی درختان من بپاشد؟ اما امسال هزاران گردوی همین باغ را این افراد شاکر نعمتهای خداوندی رفتند و جمع کردند تا احیانا حیف و میل نشوند وخدا را قهرش نگیرد!

بجز استدلالهای فوق که قطعا نمی‌تواند بعضی از خوانندگان محترم را قانع کند، لازم دیدم نظر فقهای شرع مقدس اسلام را در این زمینه جویا شوم. من سابقه قابل ذکری در خصوص ایراد سخنرانی یا بیان مساله‌ای در این مورد در مجالس مذهبی روستا به خاطر ندارم. یادم هست در طول دهه محرم که گاهی مراسم تا نیمه شب به طول می‌انجامید و افراد متعددی منبر رفته و مسایل شرعی را نیز در خلال مراسم عزاداری بیان می‌کردند، کسی در این مورد به ذکر مساله نمی‌پرداخت. صرفا اشاره کوچکی از حاج آقا جان‌نثاری را در یک مراسم ترحیم به‌خاطر دارم که قلوزنه را تحریف شده‌ی”کلاغ دانه” یا دانه‌ای که نصیب کلاغها می‌شود برشمرده و بیان کردند در جایی که فرد اطمینان دارد مالک باغ از آن میوه صرفنظر کرده است و چشمی به آن ندارد مجاز دانستند.

برای من به‌هیچ‌وجه پذیرفته نبود، در دینی که مردم را نسبت به کندن خلالی از سبد (چوبی) دیگران بدون رضایت مالک هشدار می‌دهد، در مورد چیدن میوه از درختان دیگران سکوت کرده یا آن را منع نکرده باشد. در فرصت کوتاهی که در اینترنت جستجو کردم متوجه شدم این‌طور نیست و اتقاقا در رساله آیات عظام گاهی به اشاره و گاهی به تفصیل مساله تشریح شده است. در ادامه به یافته‌هایی که در این خصوص داشته‌ام نظر خوانندگان محترم را جلب می‌نمایم:

(استفتائات امام ره، ج ۲، ص ۵۱۰):

سؤال ۲۱: چیدن میوه از باغ دیگران برای خوردن در‌‌ همان محل بدون اجازه از صاحب آن آیا حلال است یا خیر؟

جواب: اگر درخت میوه در سر راه رهگذر قرار داشته باشد می‌تواند در حال عبور از خیابان، از میوه آن درخت برای خوردن در همان‌جا استفاده کند. به شرط آن‌که از حد سیری و احتیاج تجاوز نکند.

 (سایت آیت‌الله بهجت):

۱۳۳۸. آیا مى‏شود میوه‏ى شاخه‏ى درخت همسایه را که وارد خانه‏ى دیگرى شده است، مصرف کرد؟

جواب: خیر، بدون اجازه یا اطمینان به رضایت نمى‏شود مصرف نمود.

 (سایت یک مرکز فرهنگی):

حکم شاخه درختی که از خانه همسایه وارد حیاط خانه ما شده است چیست. آیا میوه آن حلال است؟

ارسال توسط مهمان در ۱۳. شهریور ۱۳۸۹

پاسخ:

پرسشگر گرامی باسلام و تشکر از ارتباط با این مرکز. در فرض سؤال استفاده از میوه شاخه‌های درخت مذکور بدون رضایت صاحب درخت جایز نیست. اگر نمی‌داند که صاحبش راضى است یا نه، نمى‏تواند از میوه آن بچیند، اگر میوه آن روى زمین هم ریخته باشد، نمى‏تواند آن را بردارد، مگر با اذن از همسایه‌ای که صاحب درخت می‌باشد. (۱) ولی اگر بدانیم که صاحب درخت راضی است یا از میوه‏های آن صرف نظر کرده باشد، می‌‏توان از آن‏‌ها استفاده کرد. (۲) پی نوشت‌ها: ۱. آیت الله مکارم شیرازی، احکام جوانان، ص ۱۶۰، مسأله ۴۸۶. ۲. آیت الله فاضل، جامع المسائل، ج ۱.  

(سایت آیت‌الله صانعی):

 (س ۱۶) اگر از جایى عبور مى‌کنید که آن مکان، ملک شخصى باشد و در آن ملک هم انواع میوه جات یا سبزیجات موجود باشد و میوه از روى درخت به زمین افتاده باشد و شما اطمینان حاصل کنید که اگر استفاده نشود، میوه‌ها از بین مى‌رود، خوردن این گونه میوه‌ها بدون اجازه مالک چه حکمى دارد؟

ج ـ خوردن بدون رضایت، حرام و تصرّف در مال غیر است و آنچه در حلیت در تصرّف در مال غیر، معتبر است، احراز رضایت است از هر راهى که باشد. ۹/۳/۸۲

 (س ۱۷) شاخه و برگ درخت میوه‌دار خانه همسایه در خانه ما آمده است. آیا مى‌توانیم از میوه آن مقدار از شاخه‌ها که در خانه ماست، بدون اجازه صاحب درخت استفاده نماییم و حلال است یا نه؟

ج ـ بدون اجازه صاحب درخت، حقّ استفاده از میوه‌هاى آن را ندارید و مال غیر است که محتاج به اجازه است؛ لیکن مى‌توانید از صاحب درخت بخواهید که شاخه را یا به خانه خودش ببرد و یا قطع نماید؛ چون آمدن شاخه درخت غیر در خانه انسان، هم تصرّف در ملک غیر است و بدون اجازه، حرام است. آرى، طرفین مى توانند با هم به توافق برسند که شاخه‌ها باشد و صاحب منزل که مالک درخت نیست، از آن استفاده نماید. به هر حال، بودن شاخه درخت در خانه دیگران حرام است و خوردن میوه درخت دیگران، ولو از شاخه‌اى که به خانه دیگرى آمده نیز حرام است، و حلیّت هر دو احتیاج به اجازه دارد. ۲۶/۳/۷۷

 (س ۱۸) اگر داخل باغى شویم و میوه هایى را که از درخت جدا شده و روى زمین افتاده، بخوریم، حلال است یا حرام؟

ج ـ خوردن بدون اجازه، حرام و تصرّف در مال غیر است. ۳۰/۳/۷۷

 (س ۱۹) در روستا‌ها باغهایى وجود دارد که شاخه‌هاى درختان میوه آن باغ، از دیوار باغ بیرون آمده و وارد کوچه شده است، آیا ما مى‌توانیم میوه‌ها را از این شاخه‌ها جدا کنیم و بخوریم یا اول باید از صاحب باغ اجازه بگیریم؟

ج ـ خوردن به اندازه حاجت و سیر شدن به شرطى که آن را باخود نبرد و به شرط آن‌که در مسیرش باشد (نه آن‌که تنها به قصد خوردن میوه به آن‌جا برود و نحوه حیله‌اى براى استفاده از حقّ المارّه باشد) و شاخه‌ها و میوه‌ها را هم از بین نبرد، مانعى ندارد؛ امّا احتیاط این است که به جایى که عدم رضایت، معلوم نیست، اکتفا شود و با یقین به عدم رضایت، استفاده ننماید. ۱۷/۶/۸۱

 (س ۲۰) وارد شدن بى‌اجازه به باغى که حصار ندارد و مشخّص نیست که آیا خصوصى است یا این‌که بدون صاحب است، حکمش چیست؟ و خوردن از میوه چنین درختى، چه صورتى دارد؟

ج ـ باغ، مثل جنگل نیست که صاحب خصوصى نداشته باشد، لذا ورود به هر باغى بدون اجازه، جایز نیست و حرام است. ۳۰/۳/۷۷

 (س ۲۱) درختهاى میوه‌دار، از جمله توت که در معابر عمومى و کنار جاده‌ها و پارک‌ها موجود است، خوردنش چه صورتى دارد؟

ج ـ درختان کنار جاده‌ها و معابر، ظاهراً وقف بر متردّدان و عابران است و استفاده از میوه‌شان جایز است؛ و امّا در پارک‌ها، تابع مقرّرات آن است. ۸/۴/۷۶.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *