خانه » طبیعت و کالبد » محله‌سر یا واحد همسایگی روستایی

محله‌سر یا واحد همسایگی روستایی

علی‌اکبر لبافی، تیرماه ۱۳۹۴

سه واژه محلَه، محلَه‌سر و خُنَه‌سر در گویش برگجونی معانی نزدیک به هم دارند. با این وجود این واژه‌ها متفاوت بوده و نباید آنها را با هم یکسان دانست. در فرهنگ لغت گویش برگجونی واژه‌های فوق چنین معنا شده‌اند:

 

محلّه (mahallah): محلّه، چهار بخش روستا به نامهای محله سرده، پاده، روبار، و شاهُن

محلّه‌سر (mahallahsar): بخش کوچکتری از محلّه که افراد خانواده خاصی در آن زندگی می‌کنند و دارای حیاط و مطبخ و حوض و مستراح مشاع بین اعضای این خانوار است.

خنه‌سر (khonahsar): خانه‌سرا، عمارت. مانند خنه‌سر باشی، خنه‌سر کل بلیصغر، خنه‌سر دلمشا، توسعاً به معنای خانه‌زندگی.

 hamsayegi 4

مطابق تعاریف بالا، بافت قدیم روستای برگجهان به چهار محله اصلی تقسیم شده است. هر محله اصلی واجد چند محله کوچکتر است که اغلب به گروه‌های جمعیتی یک طایفه یا یک خانواده تعلق دارد. این محله‌های کوچک به محله‌سر معروف است. در تطابق ویژگی‌های شهری، این محله‌های کوچک تشابه زیادی با مفهومی دارند که امروزه واحدهمسایگی خوانده می‌شوند. مقاله حاضر به تشریح واحد همسایگی در شهرسازی و محله‌سر در روستای برگجهان می‌پردازد.

با تدقیقی که در این مقاله به‌دست آمد، و تعریفی که از خنه‌سر شده است، لازم است وجه تمایز محله‌سر و خنه‌سر در فرهنگ لغت برگجونی اصلاح و تدقیق شود. بجز مقاله حاضر امیدوارم در آینده مقاله‌ای نیز درباره خنه‌سر تدوین گردد تا این مقصود فراهم شود. تا آن زمان، فعلا می‌پذیریم که خنه‌سر عمارت مفصل (بیش از یک ساختمان معمولی و متعارف) متعلق به یک فرد است و گاهی به اسباب و وسایل و اموال او نیز اطلاق می‌گردد. خنه‌سر باشی نمونه جالبی از این دست است. اما محله‌سر واحدهمسایگی و محل زندگی چند خانوار با یکدیگر است. محله‌سر دلمِشا اکنون نمونه باقیمانده‌ی جالبی از این دست است.

از آنجا که در برگجهان اغلب محله‌سرها روزگاری خنه‌سر یک فرد بوده‌اند، سبب اشتباه گرفتن این دو واژه شده‌است. زیرا مثلا خنه‌سر حاج محمد با اسکان فرزندانش در آن، به محله‌سر دلمشای پایین بدل شده است یا خنه‌سر کل‌بلیصغر با استقرار فرزندانش پس از مرگ او به محله‌سر کل‌بلیصغر تبدیل شد. اما کاربرد هر دو واژه محله‌سر و خنه‌سر برای این مکان‌ها بدون در نظر گرفتن فرایند تبدیل این فضاها از خنه‌سر به محله‌سر توسط روستاییان، این اشتباه را موجب شده است که درصورت عدم تعمق و تامل در موضوع، مفاهیم این واژه‌ها یکسان تلقی گردند.

وجود محله‌های فرعی مانند روبارگ، بسداغُن(بستاقن) و سبدارها را نیز با این نظریه می‌توان تفسیر کرد که این محله‌های فرعی در گذشته از نوع محله‌سر بوده‌اند و در طول زمان و با توسعه برمبنای اصول خارج از ضوابط واحدهای همسایگی به یک محله فرعی تبدیل شده‌اند.

باری، امروزه مفهوم واحد همسایگی و گرایش به آن در طرح‌ها و برنامه‌ریزی جدید شهرهای کشورهای پیشرفته در حالی مطرح شده است که ما شاهد اعمال همین مفاهیم در ساخت و ساز و طراحی مراکز و محلات مسکونی روستایی و از جمله روستای برگجون هستیم. ضمن توضیح مختصر این مفهوم در شهرسازی و برنامه‌ریزی شهری در بخش نخست این مقاله ، در بخش دوم نشان خواهیم داد که چگونه نیاکان ما در روستای برگجون از روی تجربه توانسته‌اند به این مفاهیم دست یابند و در ساخت‌وساز محله‌های مسکونی آن را به‌کار بندند و از فواید متعدد و گسترده آن بهره‌مند گردند. طرحها و ایده‌های کم‌نظیری که ما به عنوان نمونه در یکی از محله‌های روستا به نام دلمشا آن‌ها را می‌کاویم و تشریح می‌کنیم.

 

بخش نخست – ایده واحدهمسایگی، پیشینه و تعاریف:

 

تفکر طراحی واحد همسایگی “Neighbourhood” از زمانی شروع به رشد کرد که در اثر ساخت مجتمع‌های مسکونی پرجمعیت آمار جرم و جنایت در این مجتمع‌ها و شهرک‌های مسکونی بالا رفت. بنابراین با توجه به فطرت انسان که موجودی اجتماعی است و با توجه به وضع نابه‌سامان مجتمع‌ها و شهرک‌های مسکونی، تفکر ایجاد واحد همسایگی در غرب شکل گرفت. اگرچه استانداردهای واحدهمسایگی در کشورهای غربی با استانداردهای واحد همسایگی در ایران فرق دارد، ولی اصل تفکر ایجاد یک مجموعه ساختمانی که در آن افراد ساکن واحد همسایگی با هم روابط اجتماعی داشته باشند در همه‌جا یکسان است.

واحد همسایگی عامل پیوند اجتماعی انسان‌ها با یکدیگر است. این پیوندها در واحدهای همسایگی، برخلاف شهرک‌ها و مجتمع‌های مسکونی که در آن‌ها روابط اجتماعی بین همسایه‌ها لحاظ نشده است، باعث کاهش انواع فساد فرهنگی، اجتماعی و مشکلات روانی برای ساکنین شده است.

hamsayegi1از ابتدای پیدایش ایده واحد همسایگی  در غرب که به دنبال تقویت زندگی جمعی در شهرهای آمریکایی بود، طرح واحد‌همسایگی به اشکال مختلف و برداشت‌های گوناگون در عرصه معماری و شهرسازی بروز کرده است. از اواسط قرن نوزدهم در پی چاره‌جویی برای هویت بخشیدن به نظام شهری، یکی از موضوع‌هایی که مورد توجه قرار گرفت، سلسله‌مراتب شهری و انتظام آن بود. با آن‌که «گاریند- هاوارد» و دیگران در طراحهایشان گرایش به ایجاد مجموعه‌هایی از اماکن مسکونی در حول یک مدرسه ابتدایی را شروع کرده بودند، در عمل طی دهه ۱۹۲۰ در شوروی مجموعه‌هایی از ساختمان‌های مسکونی مجهز به خدمات جنبی ساخته شد. نقش اساسی «ارنست مای» شهرساز آلمانی این مجموعه‌ها، موج مذکور را به آلمان نیز کشاند و در دهه ۳۰ این نگرش در خانه‌سازی آن کشور به طور گسترده دنبال گردید.

از نخستین سالهای قرن بیستم «کلارنس آرتورپری» نیز در آمریکا مشغول مطالعه بر روی مسایل واحدهای متشکل از بناهای مسکونی و تأسیسات خدماتی مربوط به آنها بود. مهمترین انگیزه «پری» اثبات لزوم ایجاد خدمات اساسی بود که باید در نزدیکی ساختمان‌های مسکونی مستقر می‌شدند از این رو عرصه استقرار را همسایگی خانوادگی نامید. در حقیقت پری هر واحد همسایگی را واحدی «خودیار» می‌دانست که تعاریف ذیل را در بر دارد:

–         واحدی که از نظر فیزیکی و مشخصات اجتماعی مردم، یک نوع همانندی نشان می‌دهد.

–         واحدی که افراد در داخل محدوده معین، فعالیت‌های اجتماعی اولیه و ابتدایی انجام می‌دهند و در برخی موارد روابط صمیمانه‌ای با هم دارند. در این محدوده معمولاً هماهنگی خاص در سن ساختمان‌ها، نوع مسکن، و تراکم جمعیت مشاهده می‌شود. در اغلب واحدهای خودیار کلوپ جوانان، دبستان و گاهی دبیرستان، اداره پست و تعدادی مغازه وجود دارد.

پری در سال ۱۹۲۹ در این‌باره چنین نوشت: سهولت در رسیدن به دبستان، دارا بودن فضای لازم جهت زمین‌های بازی و بخش خرده فروشی اساس یک واحد خودیار را تشکیل می‌دهد.

طرح واحدهای همسایگی اصولاً یک فکر آمریکایی است، ولی به تدریج از مفهوم آن در همه کشورهای غربی استفاده شده است. در زمان ما کارشناسان و طراحان نقشه‌های شهری و شهرهای نوساز از طرح واحدهمسایگی عمیقاً متاثر می‌شوند و سعی می‌کنند که در برنامه‌ریزی‌های خویش از همه عوامل تشکیل‌دهنده‌ی آن بهره‌مند گردند.

برخلاف هدف روشن در طرح واحدهمسایگی، مفهوم واحد‌همسایگی محل بحث‌های بسیاری بوده است و تلقی‌های متفاوتی در این زمینه وجود دارد. در کل، اساس قابل قبول و عمومی برای تعاریف واحدهای‌همسایگی وجود ندارد. صاحب‌نظران مختلف سعی کرده‌اند که از زوایای متفاوت به تعریف این مفهوم بپردازند. هر یک از این تعاریف می‌تواند در شرایط مختلف مفید واقع شود. اما از آنجا که این تعاریف حوزه‌های وسیعی را شامل می‌شود، در زیر مهم‌ترین تعاریف از واحد همسایگی را که ابعاد مختلف معنایی آن را در بر می‌گیرند، ذکر می‌کنیم. این تعاریف را می‌توان در قالب موارد زیر خلاصه کرد:

 

–         همسایگی یک واژه و مفهوم ذهنی و انتزاعی است. برای برخی این کلمه تنها محدود به یک تعداد بلوک اطراف یک و یا تعدادی واحد مسکونی یا ساختمان‌های همسایه آن است. تعریفی دیگر آن را محدوده بزرگی (حدود سه کیلومتر مربع) شامل صدها بلوک و ده‌ها هزار شهروند و یا شاغل می‌داند. پسوند”Hood” برای “Neighbourhood” ممکن است به یک گروه‌بندی اجتماعی یا فرهنگی ویژه از مردمی که در همسایگی یکدیگر زندگی می‌کنند، اشاره کند.

–         واحدهای همسایگی مکان‌هایی هستند که مردم در آنها با احساس تعلق به مکان و خاطرات ثبت شده در آن زندگی می‌کنند.

–         واحدهمسایگی یک حوزه یا ناحیه محلی گرد برخی مکان‌ها و قسمتی قابل تشخیص از یک ناحیه شهری، متشکل از کاربریهای متنوع و مختلط از انواع ساختمان، معابر و فضای باز عمومی است که از تنوع فعالیت انسانی برخوردار است.

–         از دیدگاه انجمن برنامه‌ریزی آمریکا واحدهمسایگی یک موجودیت متنوع و پویای اجتماعی – اقتصادی با دارا بودن ویژگی‌های منحصر بفرد و قابل تشخیص است. ناحیه شهری برنامه‌ریزی شده‌ای است که همراه تلفیقی از فعالیتهای انسانی حول یک مرکز تعریف شده شکل گرفته است.

–         واحد همسایگی اکوسیستمی است که برای سکونت و زیست محلی انسان مورد نیاز است و نه تنها پناهگاه، بلکه شبکه‌ای است از حمایت و فرصت‌های اجتماعی برای گستره وسیعی از فعالیت‌های فراغتی، فرهنگی و اقتصادی. با این تعریف واحد همسایگی زیستگاهی طبیعی است که در آن انسان‌ها در یک ارتباط همزیستی با یکدیگر زندگی می‌کنند.

–         واحدهمسایگی ناحیه‌ای است که یک شهروند به راحتی می‌تواند به صورت پیاده آن را بپیماید (فاصله‌ای برابر ۱۶۰۰ متر یا کمتر). این ناحیه دارای ویژگی‌های کالبدی، تاریخی، اقتصادی، معماری و اجتماعی منحصر بفردی است و می‌تواند از واحدهای همسایگی اطراف تمیز داده شود.

 

علاوه بر تعاریف مختلف، واحدهای همسایگی مفاهیم مختلفی را برای طبقات و قشرهای مختلف جامعه دارد، بدین ترتیب که:

–         برای طراحان نقشه‌های شهری این مسئله حائز کمال اهمیت است که خدمات معینی در اختیار واحد نیمه‌مستقل شهری قرار داده شده است و به آسانی می‌توان این خدمات را لمس کرد و از آن‌ها بهره کافی گرفت.

–         برای جامعه‌شناسان چنین به نظر می‌رسد که مردم روابط خاصی با هم پیدا کرده‌اند و آن احساس ناشناس و تنهایی که ویژه شهرهای بزرگ و پرجمعیت امروز است، به‌شدت تعدیل شده است. چنین پدیده‌هایی بیش از همه با طرح روبرو بودن ساختمان‌ها و در حقیقت تماس و برخورد دایمی بدست می‌آید.

–         این طرح امکان بهره‌گیری از زندگی روزانه را با دریافت هر چه آسانتر و مطلوب‌تر خدمات و تفکیک قسمتی از وظایف روزانه مردم و تعیین محدوده فعالیت‌های آنها ممکن و عملی می‌سازد.

–         بعضی از جغرافی‌دانان و جامعه‌شناسان به طرح واحدهای همسایگی در داخل جامعه شهری بسیار معتقدند و اظهار می‌کنند که اجرای این قبیل طرح‌های مسکونی می‌تواند مرزهای مطمئنی از نظر اجتماعی و فرهنگی فراهم نماید و واحد مستقلی را جهت گروههای نژادی و یا مذهبی در داخل شهر‌ها به وجود آورد.

در هر حال و در تعاریف مختلف، مفاهیم زیر از واحدهای همسایگی انتظار می‌رود:

–         پرورش و تحکیم روابط متقابل اجتماعی و تشریک مساعی مردم در امور مربوط به حوزه مسکونی

–         گسترش امکانات و بخش خدمات با توجه به نیازهای واحدهای فرعی جامعه

hamsayegi2اما بهترین تعریف جامعه شناسان از واحدهای همسایگی(۱) چنین است:

یک حوزه محلی با مرزها و شبکه‌های اجتماعی معین و تمرکز امکانات لازم جهت استفاده ساکنین آن یک واحد همسایگی را تشکیل می دهد.

از نظر کالبدی، طراحی فضا و روابط انسانی، چگونه می‌توان واحدهمسایگی مناسب ایجاد کرد. یا برعکس واحد همسایگی واجد چه صفاتی است که آن را از مجتمع‌های مسکونی یا بافتهای متداول شهری متمایز می‌کند؟

نگرش صرفاً کالبدی به یک موضوع باعث می‌شود که مسائل انسانی (روح و روان) در آن کم شود. در صورتی که یک بنا – به خصوص اگر خانه باشد – دارای مسائل و مفاهیم عمیقی است که اگر با مفاهیم ایجاد ارتباط و پیوند بین چندین واحد مسکونی آمیخته شود، به این نتیجه می‌رسیم که طراحی یک واحدهمسایگی دارای پیچیدگی‌ها و مفاهیم عمیقی است و به همین علت با واژه‌هایی مانند: مجتمع مسکونی، و… کاملاً متفاوت است. زیرا غیر از ویژگی‌های کالبدی دارای ویژگی‌های قوی و موثر غیرکالبدی (اجتماعی، فرهنگی) دیگر است. برای پرداختن به جزییات ابتدا با مفاهیم پایه خانه و همسایگی آشنا شویم.

خانه

خانه از میان فضاهای دیگر که انسان با آن‌ها در ارتباط است، بیشتر به انسان نزدیک است. خانه خصوصی‌ترین محل برای هر انسان است و حتی در خصوصی بودن، درجات مختلفی دارد. در خانه انسان با خانواده و همسر خود خلوت می‌کند ولی گاهی اوقات نیاز به تنهایی مطلق دارد. بنابراین خانه غیر از فضای عمومی باید دارای فضاهای دنج و کاملاً خصوصی برای خلوت کردن با خود نیز باشد. خانه محل رشد و بروز استعدادها و محلی برای آسایش و سلامت روانی فرد است.

واژه خانه که در زبان فارسی مترادف‌هایی مانند: سرا، دار، منزل، مسکن و… دارد، با دو کلمه خانوار و خانواده هم‌ریشه است. این مسئله ارتباط معنوی خانه و خانواده را نشان می‌دهد. از طرف دیگر به معنی زن و همسر نیز آمده است و سرا که مترادف خانه است به معنی جهان نیز آمده است و این نشان می‌دهد در فرهنگ ما خانه جزئی از کل جهان است.

«استاد محمدکریم پیرنیا» در تعریف خانه گفته‌اند: خانه جایی‌ست که ساکنان آن احساس ناراحتی نکنند و در اندرون خانه که زن و بچه زندگی می‌کنند باید تنوع زیادی داشته باشد تا خستگی احساس نشود. «لوکوربوزیه» معتقد است خانه پوششی است که در تطابق با برخی از شرایط، روابط صحیحی بین محیط خارج و پدیده‌های زیستی انسان برقرار می‌سازد. در خانه بایستی تک فرد یا یک خانواده زندگی کند. یعنی این‌که بخوابد، راه برود، دراز بکشد، ببیند و فکر کند. «مور» می‌گوید: خانه برای ساکنانش مرکز جهان است و برای محله‌اش شاخص‌ترین بنا در تحکیم مکان.

هدف اولیه انسان برای ایجاد خانه مصون ماندن از گرما و سرما و در کل داشتن یک سرپناه و محافظ در برابر عوامل طبیعی است. ولی به مرور مسائل روحی و روانی نیز در آن خود را نشان می‌دهد و مفهومی عمیق‌تر می‌یابد. خانه جایی برای خلوت کردن و زندگی خصوصی و حتی فردی است. 

همسایگی

hamsayegi3انسان موجودی اجتماعی و نیازمند به برقراری ارتباط با انسان‌های دیگر است. نزدیکترین و در دسترس‌ترین فرد برای رفع این نیاز همسایه است. همسایگی در جوامع امروزی دچار دستخوش و تغییراتی شده است. به این معنا که نقش آن کمرنگ‌تر و محدودتر شده و در مواقعی حتی از بین رفته است.

در لغتنامه «دهخدا»  برای تعریف همسایگی و همسایه این چنین آمده است: همسایگی، همسایه بودن، جوار، مجاورت و همسایه: هم دیوار و دو تن یا دو خانواده که در کنار هم خانه دارند یا در دو قسمت یک خانه زندگی کنند.

اما همسایگی صرفاً همجواری نیست، بلکه همزیستی اعضا یا گروههای اجتماعی است. یعنی روابط اجتماعی و پیوند روحی و روانی بین چند واحد هم جوار نیز مطرح است. 

در روابط همسایگی انگیزه‌ها و نیازهای مختلفی به شرح زیر وجود دارد:

–         مادی: مراقبت، حفاظت، کمک، همکاری، اشتراک منافع.

–         معنوی: احترام، محبت، اتکا، امنیت، توجه، هویت، گروه جویی. 

در واحد همسایگی غیر از آنچه در مجتمع‌های مسکونی به لحاظ ارتباطات کالبدی وجود دارد به دلایل مختلف زندگی افراد به هم گره خورده و ارتباطات غیرکالبدی نیز وجود دارد. در واقع در واحدهمسایگی به جای اجتماع خانه‌ها، اجتماع خانواده‌ها حضور دارند و این اجتماع دارای اصول مختلف وابستگی و همزیستی است. به عبارت دیگر، مفهوم واحدهمسایگی بیشتر به تقسیماتی اشاره دارد که جنبه برنامه‌ریزی و خدمات‌رسانی را مد نظر قرار می‌دهند.

خانواده ـ خویشاوندی، همسایگی ـ محله

گروه خویشاوندی به طور کلی عبارت است از مجموعه‌ای از افراد که بر اساس قرابت نسبی یا سببی با یکدیگر پیوند دارند و روابط اجتماعی، اقتصادی و عاطفی خاصی آنها را مرتبط می‌سازد. این گروه یا شبکه تابع سنت‌هاست و مجموعه‌ای از تعهدات و مسئولیت‌های اجتماعی و مالی میان افراد آن وجود دارد. ازدواج درون گروهی از خصوصیات اصلی آن است و ابعاد این شبکه در روستا و شهر و در میان طبقات مختلف اجتماعی متفاوت است. این شبکه موجودیت قانونی ندارد ولی یک واقعیت اجتماعی است که بر خانواده‌های هسته‌ای و خانواده‌های گسترده مسلط است و بر آنها سنگینی می‌کند.

در دوران گذشته رابطه محله و خاندان بسیار مشخص بود. شبکه‌های خویشاوندی در محله‌های خاصی مستقر بودند. افراد در خانه پدری بدنیا می‌آمدند و در همان خانه زندگی می‌کردند و اگر هم خانه عوض می‌شد محله همان بود و گورستان محله افراد شبکه را حتی پس از مرگ نیز در همان محله نگاه می داشت.

امروزه با برچیده شدن روابط همسایگی فامیلی، احساس تک‌افتادگی خانواده‌هایی که از شبکه خویشاوندی و محله قدیم خود جدا شده و در محله‌ای نو ساکن می‌شوند بسیار مهم است. اینان در جستجوی روابط تازه‌ای هستند. هنوز به زندگی انفرادی عادت نکرده‌اند و احساس یک نوع درد غربت و احتیاج به گروه حامی در آن‌ها موجب ایجاد «گروههای همسایگی» می‌گردد و این مطلب درباره اکثر خانواده‌های مهاجر یا خانواده‌های شهری ازهم‌گسیخته صادق است. طرحهای جدید تلاش می‌کنند با ایجاد بستر لازم روابط همسایگی مطابق همان الگوهای روابط خانوادگی شکل پذیرد.

در این طرحها، افراد یک محله تحت تأثیر روابط همسایگی قرار می‌گیرند و این تاثیر همسایگی بر شیوه رفتار و طرز زندگی افراد محله تاثیر می‌گذارد. اعتقاد بر این است که ویژگی‌های محیط مردم، بر شیوه تفکر و عمل آنها اثر می‌گذارد. از تاثیر محله‌ای برای تحلیل انتشار خلاقیت‌ها و ابتکارات، رفتارهای انتخاباتی و رأی‌دهی، الگوی رفتاری نابه‌هنجار و جرم‌گونه، موفقیت‌های آموزشی و… استفاده می‌شود.

«دیکنز»  اهمیت تاثیر محله‌ بر رفتار مردم را مورد توجه قرار می‌دهد و اظهار می‌دارد که در بسیاری از محله‌ها این تاثیر وجود دارد و طبقه کارگر و در کل گروههای پایین جامعه، جذب شیوه‌های رفتاری طبقات متوسط می‌شوند. یک دلیل می‌تواند این باشد که مردمی که در یک محله زندگی می‌کنند از موقعیت‌های فیزیکی ـ مادی، مشابهی قطع نظر از موقعیت طبقاتی خود برخوردارند. اعضای طبقه کارگر و متوسط ساکن در محله واحد، ممکن است تقاضاهای سیاسی یکسانی در زمینه تسهیلات رفاهی و آموزشی و فرصت‌های شغلی داشته باشند. دلیل دیگر نیز می‌تواند به تکرار تعامل بین طبقات مختلف وابسته باشد.

دگرگونی خانواده ایرانی در نیم قرن اخیر آرام و کند، اما مستمر و قاطع بوده است. زمانی دراز شکلی از خانواده در این سرزمین وجود داشت که جامعه‌شناسان آن را با اصطلاح کلی «خانواده گسترده» وصف کرده‌اند. این خانواده بر اساس شرایع اسلامی و سنت‌های ایرانی، خانواده‌ای بود که مذهب و سنت و شیوه تولید اقتصادی جوامع کشاورزی مبانی آن را تشکیل می‌داد؛ خانواده‌ای بر اساس «پدر تباری» و «پدر مکانی» و «اولویت جنس مذکر».

بر اثر رشد صنعتی پیوندهای خانوادگی با جامعه از هم گسیخته ـ و این همان چیزی است که جامعه‌شناسان از آن تحت عنوان «از هم گسستگی» یاد می‌کنند ـ و خانواده پدری توسعه یافته به خانواده زن و شوهری جدید تبدیل گشته است.

… با کمی دقت می‌توان دریافت آن چیزی را که معماران و شهرسازان در طراحی محله‌ها در جستجویش بودند، همچون: امنیت و آسایش، بهبود روابط ساکنین و توجه بیشتر به خصوصیات و عملکرد ساکنان محله با توجه به نیازها و خصوصیات جدید انسان‌ها، خانواده‌ها و جامعه جدید، می‌توان در طرح واحدهای همسایگی یافت.

بخش دوم – اصول و مبانی طراحی واحد همسایگی: براساس محله‌سر دلمشا در روستای برگجون

به منظور پرهیز از تطویل کلام و تکرار مطالب، به‌جای توضیح اصول و مبانی طرح واحدهای همسایگی و سپس کنترل آنها در محله‌سر دلمشا این مفاهیم همزمان توضیح داده می‌شوند. در این روش بدیهی است برخی از اصول طرح واحدهمسایگی ممکن است به دلیل عدم اعمال در محله‌سر دلمشا در این مقاله ذکر نشود. از این به بعد براساس تعریف و ویژگیهایی که برای محله‌سر ارایه می‌شود، از این واژه به‌جای واژه واحدهمسایگی استفاده شده است.hamsayegi11

با توجه به اینکه محله‌سر یک اکوسیستم است و عملکرد سیستمی دارد، اصول و مبانی آن نیز چندوجهی است. وجوه مختلف به شرح زیر  مورد توجه است:

–         اصول مشترک همسایگی، ارتباطات  و ضوابط رفتاری      

–         نیازهای اختصاصی خانواده‌ها یا خانه

–         ضوابط و کیفیت‌های کالبدی ـ فضایی.

هم چنین اصول و مبانی به سه حوزه زیر توجه دارد:

–         معماری (معماری تک‌خانه‌ها، معماری محله‌سر، معماری در ارتباط با شهر)

–         بافت (طراحی کالبدی، تنظیم عملکردها و رفتارها)

–         سیما (کیفیت‌های کالبدی ـ فضایی اجزا مانند راه ـ لبه‌ها و … و کیفیت دید از سه منظر دید عابر پیاده به فضا و دید همسایه‌ها به یکدیگر و دید ساکنان به فضا)

hamsayegi4هر محله‌سر مشتمل بر چندین بنا(ی مسکونی به عنوان خانه) است که گرداگرد یک حیاط مرکزی شکل گرفته‌اند. به مجموعه حیاط مرکزی و خانه‌های پیرامون همراه تاسیسات جنبی خدماتی مانند مطبخ و مستراح و حوض و درخت مشترک که کاملا از پیرامون خود تمایز شده‌اند یک محله‌سر گفته می‌شود. محله‌سرها با یکدیگر یا با سایر بافت روستا از طریق معابر، دالانها و دروازه‌هایی پیوند می‌خورد که رابط محله‌سر به عنوان یک جزء از کل بافت روستاست. به منظور ایجاد ارتباط از جز به کل، این ضوابط در سه مقیاس خانه، محله‌سر و ارتباط با بافت پیرامون روستا، و درنهایت تاثیرپذیری آنها از اقلیم منطقه به شرح  زیر بررسی می‌شوند:

۱- مقیاس خانه:

۱-۱- اصول و مبانی کالبدی در خانه:

–         درونگرایی با ایجاد فضاهای محفوظ و خصوصی بدون پنجره یا با پنجره‌های کوچک و ایجاد سلسله مراتب رسیدن از فضای عمومی به فضای خصوصی شامل گذر اصلی، گذر فرعی، عبور از دالانها و معابر پر پیچ و خم، ورود به حیاطهای نیمه خصوصی، ورود به ایوان یا عبور از پله‌ها، و در نهایت ورود به خانه و فضای خصوصی.

–         ایجاد حس تعلق با حضور فضاهای ورثه‌ای و خاطرات نیاکان و دوران کودکی افراد، وجود تاسیسات مشترک مانند تاسیسات آبرسانی و حوض و مطبخ و مستراح و درخت توت مشترک و فضاهای مشاع مانند حیاط مشترک، و فضاهای اختصاصی ولی با استفاده مشترک مانند پشت‌بامها همزمان با وجود فضاهای محصور کاملا اختصاصی و مالکیت مجزا از دیگران.

–         پرهیز از بیهودگی در ابعاد مختلف با حداقل سرانه‌ها، سطوح، مصالح، جزئیات و… مانند کوچک بودن اتاقها، زندگی مشترک افراد خانواده در یک یا دو اتاق، راه‌پله و مطبخ و مستراح و حیاط مشترک.

–         ارتباط با طبیعت در ابعاد تنظیم شرایط محیطی و ادراکی مانند ضخامت زیاد دیوارها و کاهش سطوح پنجره‌ها و درها برای کاهش نیاز به وسایل گرمایشی و سرمایشی زمستان و تابستان. ساخت ایوان برای ایجاد فضای حایل بین محیط آزاد و محیط خانه.

–         اشرافیت یعنی رابطه دو یا چند خانه با هم با احداث خانه‌های رو به یکدیگر دور تا دور یک حیاط مرکزی.

–         حیاط به عنوان عنصر حیات‌بخش خانه با حداقل فضا به صورت مشترک با عملکرد ارتباط نزدیک خانه‌ها، محل عبور یا احداث تاسیسات آب و فاضلاب و گذر عمومی، محل تخلیه برف زمستان و بار و محصول تابستان، نشستن و ملاقاتها و مراسم روزمره در تابستان.

–         سلسله‌مراتب میان عرصه و داخل و خارج خانه با احداث ایوان و راه‌پله بین فضای خصوصی و نیمه خصوصی (حیاط مشاع).

–         فضاهای نیمه باز ارتباط دهنده خانه با طبیعت مانند ایوان و حیاط محصور.

–         بام به عنوان فضایی عملکردی و بصری با قرار دادن همه بامها در یک تراز با هدف ایجاد فضای وسیع به منظور استفاده در خشک کردن محصولات کشاورزی و باغی در تابستان و برپایی مراسم و ملاقاتهای روزهای زمستان و فراهم کردن راه ارتباطی نزدیک و خاص با همسایه‌ها که بیشتر مورد استفاده زنان و راه فرار در مواقع خاص برای مردان بود. تراز مشترک بامها همچنین سبب کاهش هزینه‌های آب‌بندی سقف و برفروبی است.

–         احداث زیرزمین با عملکرد طویله یا انبار برای جداسازی مناسب محل سکونت از زمین و موضوعات مربوط به دوری از رطوبت و تاریکی و حیوانات موذی و اتصال با آسمان (با بام و ایوان و حیاط).

–         تنوع در شکل، اندازه و موقعیت قرار گیری قطعات زمین

–         ایجاد عناصر وحدت‌بخش در نما و ارتفاع خانه‌های متنوع گرداگرد حیاط و ایجاد نظم بصری درعین وجود تنوع، مانند قراردادن سقف‌ها در یک تراز و طرح ایوان و ردیف ستونها و معجر مشابه در واحدهای مختلف.

–         ایجاد تنوع با فضاهای درجه دوم مانند راهروها و راه‌پله‌ها و مطبخ و خانه‌ی سردالان

–         رعایت مقیاس انسانی در مسیرها و فضاهاhamsayegi5

۱-۲- اصول و مبانی غیر کالبدی در خانه:

–         تقدس مفهوم خانه و توجه ویژه به آن. عدم تفکیک فضای خانه بین اعضای مختلف و استفاده همزمان و مشترک اعضا از همه فضاها. ضرورت حضور همه افراد خانواده دور یک سفره و همچنین حضور همه اعضای خانه در هنگام خواب و پرهیز از خوابیدن در خانه دیگران.

–         آرامش و امنیت و ثبات در درون خانه و پرهیز از ورود کودکان به خانه‌ها برای بازی و مردان غریبه در ساعتهای کار به داخل خانه. توضیح اینکه کودکان برای بازی از حیاط و کوچه استفاده کرده و به خانه خود یا خانه همسایه وارد نمی‌شدند. در صورت حضور مردان غریبه یا میهمان در ساعتهای کاری، وی در اتاق میهمان اقامت می‌یافت. در غیر این‌صورت مرد خانه هم همراه او در خانه می‌ماند.

–         برتری مهمان بر میزبان با احداث اتاق میهمان اختصاصی خانواده یا اتاق میهمان مشاع در بهترین و مناسبترین فضاها از نظر دیدومنظر و معماری و وسایل نو و تمیز داخل آن.

–         رعایت حریم‌ها در مقیاسهای مختلف و به صورت فضاهای سلسله‌مراتبی از فضای عمومی، نیمه عمومی/نیمه خصوصی تا فضای خصوصی به شرحی که قبلا بیان شد. پنجره‌ها و بازشوهای محدود، ساخت ایوان و راه‌پله حایل میان خانه و حیاط نیمه عمومی، از ضوابط مرتبط در مقیاس خانه است. نرده و معجر و وسایل آویزان از سقف یا متصل به آنها و تاریکی ایوان و خانه نسبت به حیاط از نظر بصری نیز دید از بیرون به درون را محدود می‌کند.  hamsayegi6

۲- مقیاس محله‌سر:

۲-۱- اصول و مبانی طراحی کالبدی محله‌سر:

–         توالی و تکرار و وحدت‌بخشی میان فضاها با ایجاد محله‌سرهای همسان و دالان‌های متوالی در یک مسیر، تکرار ساختمانهای دوطبقه ایوان‌دار و توالی ستونها دورتادور حیاط مرکزی.

–         ایجاد تنوع و جذابیت در محیط با ایجاد دالان‌های ورودی باریک و تاریک و سقف کوتاه و بازشدگی یکباره به حیاط وسیع و بدون سقف. رفتن از یک فضای ساده به حیاط متنوع.

–         ایجاد تضاد در ابعاد مسیر مانند عرض و ارتفاع دالان و حیاط. تضاد در رنگ و روشنایی فضا میان فضای تیره و تاریک دالانها و فضای پرنور و روشن و متنوع حیاطها

–         رعایت مقیاس انسانی در مسیرها و فضاهای مخصوص انسان و رعایت مقیاس حیوانی(حیوان با بار متعارف کاه و علف) در مسیرهای حمل بار حیوان و عبور حیوان بدون بار در مسیرهای عبور بدون بار و یا توقف و استراحت و اقامت حیوانات خانگی و چارپایان مانند قاطر و الاغ و گاو و مرغ و خروس.

–         به‌هم پیوستگی کالبدی ـ فضایی خانه‌ها. نماهای یکپارچه، پشت‌بامهای پیوسته، ایوانهای بدون مرز جداکننده از یکدیگر، حیاط مرکزی و راه‌پله‌های مشترک

–         انطباق نوع سازماندهی فضایی با اصول همسایگی (همجواری، همنوعی، پیوستگی و وابستگی). علاوه بر موارد پیوستگی فوق، با وجود تاسیسات زیربنایی مشترک مانند مطبخ و مستراح و حوض و درخت، وابستگی واحدها به یکدیگر واقعی است. در جهت رعایت همنوعی و همجواری طبقات زیرین به انبار علوفه و انبار وسایل و طویله اختصاص دارد. حوض آب و درخت در جوار حیاط و مستراح در نزدیکی و تا حدی دور از حیاط مرکزی است.

–         ارتباط (با واسطه) فضای مشترک همسایگی با بافت. این فضاهای واسطه با بافت بیرونی محله‌سر اغلب با ایجاد دالان سرپوشیده یا راهروهای خمیده و پیچ‌دار یا نصب دروازه ایجاد می‌گردد. واسط این ورودی‌ها و واحدهای مسکونی نیز حیاط مشترک و سپس ایوان است.

–         تنظیم شرایط محیطی فضای مشترک همسایگی (سایه، تابش، پوشش گیاهی و…). ایجاد حیاط مرکزی محصور در بناها سبب جلوگیری از دید بیرونی، محافظت در برابر باد در فصول مختلف سال و کولاک زمستان و ایجاد سایه در تابستان می‌شود. وجود درخت توت نیز به جز استفاده از میوه برای مصارف اساسی غذایی (مانند شیره که بخش مهمی از وعده‌های غذایی روستاییان را تامین می‌کرد)، سبب ایجاد سایه در حیاط مرکزی و تلطیف هوا بود. ایجاد فضای متنوع و متناوب حیاط و دالان نیز سبب ایجاد نسیم در فصول گرم می‌گردد. پشت‌بامهای همتراز و وسیع و در معرض تابش آفتاب نیز برای خشک کردن میوه‌ها و سبزی در تابستان، و محل کار و بازی و دیدو بازدید و مراسم عمومی در زمستان که حیاط پر از برف است مورد استفاده بود.

–         ایجاد حیاط مسطح و کم شیب در مرکز محله با انتقال شیب طبیعی زمین به محل ورودیها و دالانها.

–         ایجاد محصوریت بصری و فیزیکی فضا در جهت تأثیر گذاری درک و تجربه روشن از فضای محله‌سر و القای احساس امنیت و مطبوع بودن مشارکت. سلسله‌مراتبی از محصوریت فضا در همه‌ی فضاهای محله‌سر متناسب با عملکرد فضا (کاملا خصوصی تا نیمه‌خصوصی و نیمه عمومی) وجود دارد.

–         سلسله مراتب نفوذکنندگی و محصوریت. در اغلب مرزها فضاها با ایجاد دیوار و اختلاف سطح از نظر فیزیکی کاملا محصورند. در بعضی نقاط مسیر دید از نظر بصری کاملاً محصور است اما از نظر فیزیکی به‌طور نسبی محصوریت ایجاد شده است. قرار دادن مسیرهای ورودی در پیچ در مسیر افقی و ایجاد شیب در ارتفاع مسیر یا احداث دالان باریک و تاریک کردن آن با سرپوشیده کردن دالان از جمله این نقاط با محدودیت دید و محصوریت نسبی است.

–         محصوریت یا نفوذکنندگی یکسویه: گاهی دید یک سویه از فضای خصوصی‌تر به فضای عمومی‌تر وجود دارد ولی عکس آن وجود ندارد. پنجره‌های کوچک اتاق به ایوان، معجر و حایل ناشی از آویزان کردن پرده و طناب و سایر آویزها میان ایوان و حیاط، دالانهای تاریک و باریک میان حیاط و گذر عمومی(ورودی‌ها) از جمله این موارد است. در این شرایط طراحی، دید از فضای خصوصی تر به فضای عمومی تر کامل و همراه دقت در جزییات ممکن است ولی دید برعکس از فضای عمومی تر به فضای خصوصی تر فقط در شناخت و درک کلیات است و توجه به جزییات ممکن نیست.  hamsayegi7

۲-۲- اصول و مبانی غیر کالبدی محله‌سر:

–         تقویت رفتارهای جمعی و مشترک همسایگان با ایجاد زیرساختهای کالبدی و تعریف امور مشترک مانند انجام مشترک کارهای خانه از قبیل مشارکت در پخت نان و مراحل تکمیلی محصولاتی مانند خشک کردن سبزی و میوه و تولید رب و شیره و کوبیدن و خارج کردن دانه حبوبات ( لوبیا و نخود و عدس) از پوست و تولید لپه و بلغور  و خرد کردن علوفه دامها و…

–         تفکیک یا تنظیم عرصه‌ها و تعیین حریم‌ها (نیمه عمومی، نیمه خصوصی تا خصوصی) به صورت سلسله‌مراتبی از اتاق، ایوان، راه‌پله، حیاط، دالان، دروازه، و گذر عمومی روستا.

–         تنظیم و تعریف رفتارها در فضاهای مشترک همسایگان براساس گروه سنی و جنسیت در طول ساعتهای شبانه روز یا فصول مختلف سال. ایوان و حیاط و مطبخ اغلب محل انجام کارهای روزانه زنان است. کودکان در حیاط بازی می‌کنند و مردان به ندرت در حیاط و در روزهای خاص که به خرد کردن علوفه و جمع آوری و نقل و انتقال محصول یا جابجایی کود حیوانی مشغول می‌شوند، در حیاط و ایوان حضور دارند. آنان زمانهای استراحت را داخل اتاقها یا در کوچه‌ها و گذرهای عمومی به‌سر می‌برند. پشت‌بامها تابستانها اغلب قلمرو زنان و زمستانها قلمرو بازی کودکان و بازی مردانه یا مراسم همگانی مانند تعزیه است.

–         مالکیت خصوصی خانه‌ها و مالکیت مشاعی فضای مشترک همسایگی

–         فضای مشترک همسایگی دنج ـ آرام ـ امن برای خانواده‌ها، در جایی غیر از محل عبور افراد غیرساکن در محله‌سر

–         مرکز همسایگی برای ایجاد حس تعلق به همسایگیhamsayegi8

۳- مقیاس ارتباط محله‌سر با بافت پیرامون

–         محصوریت و نفوذکنندگی. محله‌سر در اغلب مرزها با دیوار و بنا و اختلاف ارتفاع غیرقابل عبور از بافت پیرامون به طور فیزیکی جداشده است. مسیرهای ارتباطی محله‌سر و بافت پیرامون محدود است و همین دروازه‌های ورودی و خروجی محدود نیز تابع شرایطی است که سبب تشدید محصوریت و کاهش نفوذکنندگی است. باریک بودن دروازه‌ها، سرپوشیده شدن با احداث بنا (سردالان) روی دالان‌ها و راهروها و محدود کردن سطح ورودی و تاریک کردن آن، پیچاندن مسیر ورودی برای ایجاد مانع بصری بین فضای درونی و بیرونی محله‌سر، ایجاد اختلاف ارتفاع(شیب) در مسیرهای ورودی، از جمله این موارد است.

–         دید یکسویه: به جز محصوریت و محدودیت نقاط ارتباط میان محله‌سر و بافت پیرامون، ایجاد دید یکسویه از فضای درون ورودی‌های محله‌سر به بیرون ازجمله شرایط ویژه نقاط ارتباطی است. با ایجاد شرایط فیزیکی و بصری خاص امکان دید از درون به بیرون محله‌سر به خوبی تامین شده و برعکس امکان دید از بیرون به درون محله‌سر دشوار می‌گردد. ساخت دالانهای مسقف تاریک و باریک و همراه با شیب در ارتفاع و قوس در افق، میان فضای درونی محله‌سر و گذر عمومی بیرونی از جمله این موارد است. 

–         ترکیب و پیوند محله‌سر با بافت پیرامون. شبکه معابر محله‌سر اگرچه شرایط ویژه‌ای را به منظور ایجاد محصوریت و محدودیت دید دارد و شرایط را برای استفاده عمومی محدود کرده است، ولی درهر حال با شبکه معابر عمومی روستا مرتبط بوده و جزو شبکه پیوسته معابر روستا محسوب می‌گردد. دروازه‌ها اغلب تحت شرایطی باز هستند و در مواقع خاص بسته و چفت می‌شوند.

–         پیوستگی فضایی سیمای محله‌سر با سیمای پیرامون آن

–         همخوانی معماری شهری محله‌سر با معماری بافت روستا

–         استفاده از دالانهای سرپوشیده برای کشتن اختلاف ارتفاع میان محله‌سر با بافت پیرامون و پنهان کردن اختلاف تراز بخشهای مختلف.

–         محله‌سر به عنوان جزیی از نظام سلسله مراتبی بافت روستا

–         حضور و مشارکت ساکنین محله‌سر در فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، مذهبی محله و روستا

–         قرار گیری خانواده ها در گردونه مدیریتی و تصمیم گیری محله و روستا. چرا که اصولا واحد مجزایی مانند شهرداری یا دهداری برای انجام این امور وجود نداشت.

–         نظام اجتماعی محله‌سر به عنوان جزیی از نظام اجتماعی محله و روستا البته در عین داشتن استقلالhamsayegi9

۴-معماری و بافت متناسب با اقلیم سرد و خشک

اقلیم سرد و خشک روستا اقلیمی خشن و ناسازگار است که در فصولی از سال روی خوش به ساکنین نشان نمی دهد. زیاد بودن گرمای آفتاب در تابستان، زیاد بودن سرما در زمستان، وزش بادهای نامطلوب و مزاحم همراه با گردوغبار در فصول بهار و تابستان و وزش بادهای سرد همراه با کولاک در زمستان از عوامل نامطلوب این اقلیم هستند.

بررسی ویژگی ها و مشخصه معماری و بافت متناسب با اقلیم سرد و خشک در دو مقیاس کلان و خرد:hamsayegi10

۴-۱-مقیاس کلان:

–         قرار گرفتن محله‌سر مشرف به باغها و اراضی مزروعی برای تلطیف هوا و کنترل تنوع و تغییرات ناگهانی هوای کوهستانی.

–         جهت‌گیری صحیح نسبت به بادهای نامطلوب و مطلوب (احداث معابر در جهت عمود بر مسیر بادها). در محله‌سر دلمشا وزش غالب باد در جهت شمالی جنوبی است و کوچه‌ها در جهت شرقی-غربی است.

–         جهت‌گیری صحیح نسبت به جهت تابش آفتاب. نیاز به آفتاب به ویژه در زمستان و پاییز و اوایل بهار زیاد است. با توجه به جهت معبر و استقرار واحدها در محله سر دلمشا، واحدهای شمالی از مطلوبیت بیشتری برخوردارند. در این واحدها مشکل تابش و گرمای آفتاب در تابستان با ایوانهای حایل رفع شده اند. اما تعداد واحدهای جنوبی نامناسب از نظر تابش آفتاب محدود است یا این واحدها به کاربریهای غیر مسکونی مانند آغل و انبار اختصاص دارند.

–         فشردگی و تراکم بافت. عرض معابر و وسعت محدود حیاطها در جهت کاهش سطوح درگیر با فضای آزاد

–         معابر غیر مستقیم و پر پیچ و خم و دارای سایه بان (برای جلوگیری از بادهای نامطلوب و آفتاب شدید).

۴-۲-مقیاس خرد:

–         اغلب واحدها در ۲ یا ۳ جبهه و گاه چهار جبهه با واحدهای اطراف متصل است تا تبادل حرارتی کاهش یابد و در معرض تابش کمتر قرار گیرد. اتاقهای مشهور به سردالان که از دو پهلو و نیز از زیر با فضای آزاد در تماس است به عنوان اتاق تابستانه یا میهمان(موقت) استفاده می‌شود.

–         فرم قطعات زمین که بهترین نوع ترکیب، فشردگی و یکپارچگی را ایجاد می کند.

–         حیاطهای محصور و گود با کشیدگی مناسب که در تابستان خنکای شب را ذخیره می کند و در روز مورد استفاده قرار می دهد. و در زمستان دور از مسیر باد و کولاک قرار می گیرد. البته این حیاطها که برف پشتبامها در زمستان داخل آن ریخته می شود چند ماه از سالهای پر برف کمتر مورد استفاده اند.

–         درخت و حوض ایجاد رطوبت و لطافت می کند.

–         استفاده از زیر زمین که در تابستان خنکتر و در زمستان گرمتر از فضای بیرون است برای نگهداری مواد غذایی و دامها استفاده می شوند. خانه ها در طبقات فوقانی و دور از رطوبت زمین و نفوذ جانوران موذی بنا می شوند.

–         استفاده از عناصر تشدید کننده جریان ملایم هوا مانند ایجاد ایوان و دالان و گشادگی و فضاهای سایه و آفتاب

–         استفاده از سقف های ضخیم و چندلایه از چوب و خاک کاهش تبادل حرارتی.

–         دیوارهای ضخیم و مصالح مناسب (با تبادل حرارتی پایین) با حداقل سطوح بازشو در و پنجره برای کاهش تبادل حرارتی.

–         بهره گیری از فضای باز (بام در شب یا در حیاط)

–         پیش بینی فضای نیمه باز و سایه دار و آفتابگیر ایوان و بام و حیاط متناسب با شرایط جوی فصول مختلف سال.

(۱) وقتی ویژگی اجتماعی و به‌هم پیوستگی اجتماعی واحدهمسایگی غالب می‌شود می‌توان عنوان باهمستان را برای آن به‌کار برد.

با تشکر ویژه از :hamsaygi12

– سرکار خانم دکتر آتوسا مدیری عضو محترم هیات علمی گروه شهرسازی دانشگاه آزاد اسلامی به خاطر پذیرش زحمت بازخوانی و ویراستاری علمی مقاله و رهنمودهایی که بیان فرمودند. ایشان علاوه بر آن به دلیل جالب بودن و مشابهت سایت مطالعه شده با سایتهای تاریخی و باستانی مانند نگهبان قزوین و کرمان ما را در انجام پژوهش بیشتر ترغیب نموده‌اند.
– و گروه تایپ و تصویر سایت برگجون که با صرف وقت و دقت فراوان در تهیه و ترسیم تصاویر روشنگر مقاله  مرا یاری رساندند.

منابع:

–        پایگاه خبری تحلیلی آزمون نیوز
–        انجمن تخصصی شهرسازی ایران

۳ دیدگاه

  1. با درود و عرض ادب حضور جنابعالی ،مقاله بسیار کارشناسانه تنظیم شده ونشانگر این مطلب است که اگر جه گذشتگان ما آموزش کلاسیک نداشتند،لکن تجربه به آنها آموخته بود که چگونه یک محله سر همگن و متناسب با فرهنگ خود بسازند و از ناهنجاریهاجلوگیری نمایند. به شما خسته نباشید و خداقوت میگویم .

  2. واقعا عالی و کاملا علمی بود
    بسیار استفاده کردیم
    ممنون

  3. سلام جناب لبافی از زحمات شما تشکر می کنم.مخصوصا از نگاه و پرداختن علمی به مطالب و مقایسه مطالب با مقالات معماری که برای من به عنوان دانشجوی رشته عمران آموزنده و باعث تغییر در نوع نگاه به بافت معماری روستا شده است.به امید موفقیت روز افزون شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *