خانه » کار و پیشه » مشاغل برگجهان – دامداری و زراعت

مشاغل برگجهان – دامداری و زراعت

مجید جان‌نثاری، شهریور ۱۳۹۴

الف- دامداری

دامداری از جمله مشاغل رایج در برگجهان بود و گروهی از اهالی روستا تنها از این راه امرار معاش می‌کردند. دامداری در دو رشته‌ی پرورش و نگهداری گوسفند و گاو مرسوم بود. هر یک از این دو رشته اصطلاحات خاص خود را دارا بودند که در این فصل به آن می‌پردازیم.

karopishe1گروه گوسفندان را گَلَه و گروه گاوها را گوگَل گفته به گوسفندچران گلَه‌چَرُن و به نگهدارنده گاوها در کوهها یا فردی که ناظر بر چرای گاوها بوده و آن‌ها را می‌پایید، گوگلَ‌پا می‌گفتند. تعداد گوسفندان کم و اندک مالکان گوسفند را چَکَنه می‌گفتند. گله گوسفند می‌توانست متعلق به یک فرد باشد یا مرکب از چندین خرده مالک یا همان ترکیب گوسفندان چکنه باشد.

در گذشته، مطابق قراردادهای متداول گله‌چرانان و گوگل‌پاها گوسفندان قسر (آنهایی که باردار و شیرده نبودند) یا گاوها را از ۱۴ فروردین برای چرا به هزاردره که در آن زمان متعلق به ارباب داود پسر حاج یداله بود می‌بردند. منطقه هزاردره از پل رودخانه جاجرود (پل لشگرک) شروع و تا سد لتیان (لوارک) امتداد داشت. در محدوده لوارک بند یا صخره‌ای در سینه‌ی کوه وجود دارد به نام بند دوجایه که دارای شیب منفی است. یعنی با افزایش ارتفاع، صخره به‌جای آنکه عقب برود، جلو می‌آید و این سبب ایجاد سایه‌بان و سرپناه می‌شود. بنابراین هرگاه باران می‌بارید، چوپان می‌توانست به همراه گله به زیر ‌آن رفته تا از خیس شدن در امان باشد.

گوسفندان شیرده را به هزاردره نمی‌بردند، بلکه یا در آغل‌ها و طویله‌ها می‌ماندند یا چوپان صبح‌ها آنها را از خانواده‌ها گرفته و به کوه‌های روستا برده و شبانگاه به ده بازگردانده و تحویل صاحبان آنها داده تا شیرشان را بدوشند.

chupani4گله چران‌ها و گوگل‌پاها برای کاری که می‌کردند به ازای هر راس گوسفند ۲ من(۶کیلو) و هر راس بره یا بزغاله ۱ من و هر راس گاو ۴ من گندم در سال به عنوان دستمزد از مالکان دام‌ها دریافت می‌کردند.

سه مزرعه اصلی چرای دام‌ها در روستا به شرح زیر وجود داشت:

–        میان‌رود (می‌یُن‌رو)

–        کناررود (کناررو)

–        اندار

chupani5far29far37در این نقاط که سرچشمه سه شاخه اصلی رودخانه برگجهان هستند به کاشت علوفه و سایر محصولات زراعی می‌پرداختند. در این مکانها کومه یا سرپناهی برای چوپانان و استراحت گوسفندان وجود داشته و چوپانان گله را برای چرا به مراتع اطراف آنها می‌بردند.

در اندار زمین‌های زراعی بیشتر و همراه با کاشت درختان بود. در کناررود زمین‌های زراعی و آب کمتر از دو محل دیگر بود. طبق یک قرار نانوشته، کشاورزان این زمین‌ها موظف به حفاظت محصولات زراعی خود در مقابل صدمات ناشی از ورود گاوها بودند و گوگل‌پا هیچ‌گونه مسئولیتی در این مورد نداشت.

یوردگو به منطقه مناسب برای چرای گاو گفته می‌شد که به چرای یک یا چند گاو اختصاص داده می‌شد. گوگل‌پا وظیفه داشت گاوهای غیرشیرده(قسر) را به این مکان‌ها ببرد و در زمان لازم برگرداند و در طول مدت اقامت گاوها به آنها سرکشی کند (برای توضیح بیشتر به مقاله “گوگل‌پا” نوشته آقای رجب لبافی رجوع شود). مسیر معمول حرکت گاوها از روستا به یوردگوها کوه مازهُن و پشت کوشکستان بود.

به محل مناسبی که گاوها و گوساله‌ها در یوردگو می‌خوابند یا استراحت می‌کنند، گوخُسون می‌گویند. گاوها با آرایش و نظم خاصی می‌خوابند. به این ترتیب که حلقه زده و دایره‌وار در حالی که پشت به هم داشته و گوساله‌ها در داخل حلقه قرار دارند، می‌خوابند. با این آرایش از احتمال حمله غافل‌گیرانه حیوانات درنده و حمله به گوساله‌ها کاسته می‌شود و شرایط برای دفاع بهتر می‌شود.

گاوهایی که به کوشکستان و سوی محمد برده و رها می‌شدند به یوردگوهای واقع در پشت کوشکستان و سیاه بند و کوه توفیق و میان‌رود می‌رفتند.  بیشتر گاوها از اندار تا گردنه‌ی بین اندار  و میان‌رود که به گردنِ کُلِندر معروف است به چرا مشغول می‌شدند. این محدوده تا سیاه‌غار و سرسیاغار و لته‌بونگ گسترده است.

کماه  و قرارداد کندن کماه:

far28کماه گیاهی بسیار گرم و خوش‌خوراک برای دام است. در گذشته که علوفه به نسبت تعداد دام‌ها کم بود، از ارزش زیادی برخوردار بود. بنابراین افراد سرشناس ده هرکدام برای خودشان قسمت خاصی برای جمع ‌آوری کماه داشتند که به آن سو می‌گفتند. (سوی محمد و سوی عبول در محدوده کوه پشت کوشکستان از این جمله‌اند). اما افراد عادی از این مزیت برحوردار نبودند. بنابراین در فصل چیدن کماه باید به کوه رفته و قسمتی را برای خود به تصرف درمی‌آوردند که به آن بگیرُن می‌گفتند. به این معنا که اگر فردی مکانی را که کماه فراوانی روییده می‌یافت و مقداری از کماه آنجا را می‌کند و دسته کرده، کناری می‌نهاد، دیگران برای کندن و جمع ‌آوری کماه به آن‌جا نمی‌رفتند. مشابه این وضعیت برای گرفتن و جمع‌آوری سنگ و ماسه رودخانه‌ای پس از جاری شدن سیل نیز وجود داشت.

از زمان شروع چیدن و کندن کماه تا پایان آن گوسفندها را باید به سر لو یا نزدیک قله‌ها و ارتفاعات(دور از دامنه کوه و محل رویش کماه) می‌بردند تا کماه‌ها و به ویژه کماه‌های جمع‌آوری و دسته شده صدمه‌ای وارد نشود.

ورزو:

به گاوهای نر قوی که برای کار شخم زدن و خرمنکوبی و تولیدمثل آنها را سرنمی‌بریدند، ورزو گفته می‌شد. در آن زمان حدود ۱۷۰ راس ورزو در روستا وجود داشت.

karopishe3

هم‌بند:

افرادی که مالک زمین‌های زیادی بودند یک جفت ورزو (گاو نر برای شخم زدن زمین) داشتند. اما کسانی‌که مالک زمین کمتری بودند تنها یک راس گاو نر داشتند. اما برای شخم زدن به دو گاو نیاز بود. بنابراین آنهایی که یک راس گاو داشتند با یکدیگر هم‌بند می‌شدند. به این صورت که هریک گاو خود را به دیگری می‌داد تا یک جفت گاو نر برای شخم زنی و خرمنکوبی تکمیل شود. تا زمانی‌که دو نفر با یکدیگر هم‌بند بودند، حق دادن گاو خود را به دیگران بدون هماهنگی و کسب اجازه از هم‌بند خود نداشتند. اگر هم‌بند به گاو مذکور نیازی نداشت امکان واگذاری گاو به دیگران وجود داشت.

shokhm

همدو:

همدو به معنای هم‌دوش یا شریک در شیر است. بعضی افراد تعداد کمی گاو یا گوسفند شیرده داشتند و دوشیدن و فرآوری یا فروش آن به‌صرفه نبود. این افراد یا خانواده‌ها با یکدیگر همدو یا شریک می‌شدند. به این ترتیب که یک روز شیرهای همه‌ی دام‌ها را دوشیده به این خانواده داده و روز بعد به یک خانواده دیگر می‌دادند. با این روش شیرها در یک‌جا جمع‌شده و برای خانواده‌ها باصرفه بود که از شیرهای موجود ماست و کره و سایر مشتقات لبنی را تهیه کنند(برای توضیح بیشتر به مقاله “تعاونی شیر همدو” نوشته‌ی آقای محمدتقی اثباتی مراجعه شود).

hamdu4

پنیر:

بیشتر اوقات از شیر پنیر تهیه کرده و آنها را درون کوزه‌های بزرگ قرار داده و برای آن که خراب نشوند، درون زاغه‌ها قرار می‌دادند. این پنیرها را فصل برداشت انگور که در تهران خوردن نان و پنیر و انگور رواج می‌یافت روانه بازار تهران می‌کردند.

توشیر:

پس از دوشیدن شیر، آن را درون تشتی ریخته و رها می‌کردند. چند ساعت بعد شیر پرچرب بالا آمده و اصطلاحا می‌بست. آن را از روی شیر جمع‌ آوری کرده و به آن توشیر می‌گفتند. گاهی برای آن‌که توشیر بیشتری تهیه شود، تشت را روی خاکستری که دارای گرمای کمی است قرار می‌دادند.

روغن زرد:

شیر را پس از گرم کردن دو تا سه روز درون تشت قرار می‌دهند تا ترش‌مزه و به کره تبدیل شود. وقتی کره تندمزه شد آن را می‌جوشانند و روغن زرد به‌دست می‌آید.

 

ب- زراعت

زراعت در سه مرحله کاشت، داشت و برداشت صورت می‌گرفت.

دستمزد رعیت در زراعت گندم و جو:

karopishe9افرادی که زمین و توان مالی برای زراعت نداشتند، کارهای مربوط به کاشت و داشت و برداشت زمین‌های متعلق به ارباب را به عنوان رعیت برعهده داشتند و از بابت این کارها پس از بدست آوردن محصول، طبق شرایطی که در زیر به آن اشاره خواهد شد، سهم خود را از ارباب دریافت می‌کردند. هزینه تامین بذر، آب، گاو، بیل، طناب  و وسایل نظیر آنها به عهده‌ی ارباب بود. لازم به توضیح است رعیت تنها از گندم و جو سهم می‌برد و از کاه حاصله سهمی نداشت و کاه به ارباب تعلق داشت.

–         اگر رعیت فقط کاشت را به عهده داشت ۱۰ درصد سهم او و ۹۰ درصد سهم ارباب بود.

–         اگر رعیت کاشت و داشت را به عهده داشت ۲۰ درصد سهم او و ۸۰ درصد سهم ارباب بود.

–         اگر رعیت کاشت و داشت و برداشت را برعهده داشت ۳۰ درصد سهم او و ۷۰ درصد بقیه سهم ارباب بود.

دستمزد رعیت در اسبرست(اسپرس):

در کاشت و داشت و برداشت این علوفه رعیت ۳۵ درصد و ارباب ۶۵ درصد سهم داشت.

دستمزد صیفی‌کاری:

پس از برداشت زراعت جو و گندم، زمین زراعی شخم زده شده و آماده صیفی‌کاری می‌شد. در این زمین نخود و لوبیا و کدوتنبل و کالَک و کدو حلوایی و خیارچنبر  و … می‌کاشتند. ۵۰ درصد محصول سهم رعیت و ۵۰ درصد سهم ارباب بود.

زمین‌های زراعی:

زمین‌های زراعی عمده برگجون عبارت بودند از گندم مجه، زیاده باد، سووگ، اش‌مرغ، چال‌واکن، چال‌سول، چال‌وهرن، کناررو، میان‌رو، و اندار.

علت تعطیل شدن زراعت:

shokhm2ابتدا دستمزد ۳۰ درصد رعیت بدون کاه بود. بعد از مدتی رعیت اعتراض کرده و ادعای سهم کاه را نمود که مورد قبول اربابان قرار گرفت. مرحله بعد به علت شرایط سخت کاری، کشاورزان به شهر کوچ کرده و کشاورزان باقیمانده ادعای سهم ۵۰ درصد رعیت و ۵۰ درصد ارباب با حق سهم از کاه را نمودند که با موافقت اربابان همراه بود. در مرحله سوم کشاورزان اعلام کردند که دیگر برای آنها کار کردن برای ارباب باصرفه نیست. در این مرحله بود که دیگر کشت زراعت تعطیل شد و مردم به باغداری روی آوردند.

هجوم به شهر آغاز شده بود. اغلب کسانی که زمین نداشتند به شهر رفتند و در شهر برای خود شغلی دست و پا کردند. اما افرادی که صاحب زمین بودند در روستا باقی ماندند. زمانی که فرزندان اربابان یا مالکان زمین با لباس‌های روستایی رایج آن زمان که همانا قبا و آرخالق بود در ایام سوگواری وارد تکیه می‌شدند و افرادی که زمین نداشتند و روزگاری رعیت آنها بودند را با یک دست کت و شلوار نو مشاهده کردند، پیش خود گفتند پس چرا ما به شهر نرویم و خودمان را از این حالت بیرون نیاوریم. به این ترتیب و با این استدلال بود که فرزندان مالکان زمین نیز ده را به سوی شهر ترک کردند و زمین‌های کشاورزی بدون کاشت باقی ماند و افرادی که خود زمانی تولیدکننده بودند به مصرف‌کننده‌ی شهری تبدیل شدند.

کول بستن:

زمانی که خوشه‌های گندم به هم پیچیده و بالا می‌آمد به اصطلاح می‌گفتند کَوَل دَوَسته (بسته) و احترام خاصی برای آن قایل بودند. به همین علت یک گوسفند را قربانی و بین مردم تقسیم می‌کردند.

جِنگاه:

گندم و جو را پس از چیدن و درو کردن برای کوبیدن در محلی به نام جنگاه روی هم می‌چیدند که اصطلاحا خرمن می‌گفتند.

karopishe4برای آماده کردن جنگاه زمین را آب داده سپس کاه می‌ریختند و با سنگ بوغلتون خوب آن را کوبیده و سفت می‌کردند. جنگاه زمینی نسبتا هموار و دایروی بود. با توجه به میزان کشت در هر منطقه‌ی روستا و وجود مالکان عمده و همچنین وجود زمین‌های هموار و مناسب برای احداث جنگاه و واقع بودن در مسیر وزش باد، جنگاه‌های معروف و مشخصی در روستا وجود داشت که به طور مثال می‌توان به جنگاه تنگه واقع در پشت زمین مرحوم اباصلت پلویی و جنگاه واقع در بالابای وقفی، جنگاه زمین کربلایی علی‌اصغر در شیرون پایین و زمین اربابی در شیرون کش‌کهو، جنگاه پاده در زمین مدرسه‌ی همایون و جنگاه‌های متعدد در زمین‌های دشتاها و لشگ و باغ‌ناصر اشاره کرد.

گندم را روی زمین پهن کرده سپس دو گاو نر (ورزو) را به وسیله یک چوب (جُت یا همان یوغ) به یکدیگر می‌بستند. چوب دیگری به نام جُم را که در انتهای آن یک تخته به نام چپر متصل بود به جُت می‌بستند(برای جزییات بیشتر به مقاله‌ی تخم، شخم، ایسی‌یو نوشته‌ی آقای علی‌اکبر لبافی مراجعه شود). کسی که گاو را می‌راند روی چپر قرار می‌گرفت و به وسیله یک طناب که یک سر آن به گردن گاوها بود و سر دیگر در دست گاوران، گاوها را هدایت می‌کرد و اگر گاوی می‌خواست از دایره خارج شود فریاد می‌زد و به این وسیله گاو به دایره برمی‌گشت.

karopishe5
گاوی که زرنگ‌تر بود در قسمت خارجی دایره و گاوی که تنبل بود در قسمت داخلی دایره می‌بستند. زیرا گاوی که در قسمت خارجی بود می‌بایست راه بیشتری را نسبت به گاو داخل دایره بپیماید. هنگتم کوبیدن گندم چندین بار آن را با وسیله‌ای چوبی که سر آن دوشاخه بود و به آن لیپا می‌گفتند زیر و رو می‌کردند.

پاتی کردن:

shokhm5جداکردن گندم از کاه را پاتی می‌گویند(برای جزییات بیشتر به مقاله‌ی تخم، شخم، ایسی‌یو نوشته‌ی آقای علی‌اکبر لبافی مراجعه شود). پاتی به این شکل بود که در یک طرف خرمن کوبیده شده و پشت به سمتی که باد از آن سمت می‌وزید، چند عدد چوب در زمین قرار می‌دادند. به این چوبها شُن می‌گفتند. اگر روز بود چوبها در سمت شمال و اگر شب بود در سمت جنوب کاشته می‌شد. زیرا روزها باد به سمت شمال و شبها به سمت جنوب می‌وزید.

shokhm6سپس با یک چوب که سر آن پنج شاخه داشت و به آن جون می‌گفتند، گندم کوبیده را در مسیر جریان باد به بالا پرتاب کرده و در اثر جریان باد کاه در سمت بیرون شُن‌ها رفته و دانه‌های جو و گندم به دلیل سنگینی در همان محل فرو می‌افتادند. این کار را تا پایان خرمن کوبیدن و جداکردن دانه‌ها از کاه، ادامه می‌دادند. تک خوشه‌هایی در خرمن را که هنوز باقی‌مانده و کوبیده نشده بودند و به آنها کُزَل می‌گفتند، جمع کرده با چوبی به نام کُزَل‌کُف می‌کوبیدند تا دانه‌ها از گیاه جدا شود.

دانه‌های حاصله هنوز همراه مقدار کمی کاه بوده و در اثر فرود بر روی زمین با دانه‌های سنگ همراه بود. بنابراین دانه‌ها را با غربال (غلبیر)از کاه و خاشاک و سنگها جدا کرده در پایان آن‌ها را در جوال(گُوال) ریخته و همان‌جا وزن(قپان) کرده سهم ارباب و رعیت را مشخص می‌نمودند. کاه‌ها را نیز درون وسیله‌ای به نام کاه‌بُر ریخته با چارپا حمل می‌کردند.

نوگو:

غذایی را که هنگام پاتی کردن صاحب خرمن یا ارباب می‌آورد، نوگو می‌گفتند که عبارت بود از نان و پنیر و حلوا و آبگوشت.

زمانی که کار خرمن‌کوبی پایان می‌پذیرفت، گاوها را از یوغ باز کرده مراقب بودند که نزدیک آب نروند، به دو علت: یکی این‌که در اثر کار زیاد بدن آنها گرم بود  و دوم این‌که به علت خوردن گندم یا جو همراه کاه، با خوردن آب در اندک زمانی می‌ترکیدند. بنابراین گاوها را در یک نقطه به وسیله ریسمانی که بر گردن آنها بود به میخ طویله یا چَنگُم(میخ چوبی کوبیده در زمین) می‌بستند.

ج- باغداری:

karopishe8باغداری و گسترش آن در برگجهان تحت تاثیر دو عامل صورت پذیرفت:

عامل اول: بعضی افراد که زمین زراعی خود را تبدیل به باغ کرده بودند، درختان باعث سایه شدن زمین زراعی شده و دیگر آفتاب مناسب برای رشد و نمو محصولات زراعی وجود نداشت. علاوه بر آن محصولات باغی از سودآوری و بهره‌وری بیشتری نسبت به محصولات زراعی برخوردار بودند. بنابراین، این عوامل باعث تشویق کشاورزان برای تبدیل زمین زراعی به باغ گردید.

عامل دوم: اساسی‌ترین و مهم‌ترین عامل توسعه باغداری در برگجهان به پس از درگذشت میرزاحبیب یا منتصرلشکر پدر محمدهمایون باز‌می‌گردد. زمانی که محمدخان همایون سرپرستی زمین‌های اربابی را به عهده گرفتند، شروع به تبدیل زمین‌های زراعی به باغ کردند. یکی از مهمترین اقدامات ایشان در توسعه باغداری منطقه لواسان، آوردن درخت سیب نژاد لبنانی از کشور لبنان و توسعه آن در برگجهان بود. این نژاد سیب با پیوند گرفتن از باغ وی توسط دیگران گسترش یافت. وی معتقد بود زمینهای برگجهان که شیب‌دار و سنگلاخی و در قطعه‌بندی با ابعاد محدود است مناسب برای زراعت نیست و مردم را به تبدیل مزارع به باغ تشویق می‌کرد.

محصولات باغی برگجهان:

محصولات باغی عبارتند از انواع سیب‌های شمیرانی، لبنانی، گلاب، سفید، سنگانی، تابستانی، بهاره و انواع گلابی، گیلاس، آلبالو، زردالو، قیسی، آلوچه، آلوزرد، گردو، ازگیل، ویلیک، به، زرشک و سماق.

سیب شمیرانی: تا چند دهه پیش، سیب شمیرانی در سراسر ایران و فصول پاییز و زمستان تا شب عید نوروز در میوه‌فروشی‌ها گل سرسبد بود. این میوه در سفره‌ی هفت‌سین نیز جایگاه ویژه‌ای داشت. پس از رونق سیب‌های نژاد خارجی و گسترش باغهای وسیع و تولید میوه با استفاده از سم و کودشیمیایی و نگهداری محصولات در سردخانه، اهالی شمیرانات دیگر توان رقابت با این بازار را نداشتند. کم‌کم سیب‌های شمیرانی ریشه‌کن شد و جایگاه و نام سیب شمیرانی به فراموشی سپرده شد.

نگهداری سیب شمیرانی:

سیب را در اتاق یا انبار و جای خشک بر روی زمین و روی لایه‌ای از خاک نرم الک کرده(خاک سرخه‌کوهگ) به ضخامت ۲ تا ۳ سانتی‌متر به طور منظم و به فاصله ۲ سانتی‌متر از یکدیگر قرارداده روی آن را با همان خاک پوشانده سطح را صاف کرده و لایه یا ردیف بعدی سیب‌ها را می چیدند. هفت تا هشت لایه به این ترتیب روی هم قرار می‌گرفت. دمای اتاق یا انبار درحدی نگه داشته می‌شد که آب یخ نزند. برای این کار ظرف آبی را درون اتاق قرارداده و هر از چندگاهی به آن سر می‌زدند. اگر آب یخ زده بود چراغی درون اتاق روشن می‌کردند تا دمای اتاق در حد متعادل قرارگرفته و از یخ‌زدن سیب‌ها جلوگیری شود.

karopishe6این سیب‌ها تا حدود ۹ ماه ( و به ویژه برای مراسم نوروز) سالم می‌ماند و هرگاه از زیرخاک بیرون می اوردند گویی تازه از درخت چیده شده‌اند. سیب‌ها را در صندوق‌های چوبی به نام صندُقک قرار داده بار چارپایان کرده و برای فروش به تهران حمل می‌کردند.

karopishe7

روزک یا نوبت آبیاری:

زمین‌های برگجهان هر ۹ یا ۱۰ روز یک بار آبیاری می‌شدند. این دوره زمانی را اصطلاحا روزک (نوبت آب) می‌نامیدند. هر منطقه به وسیله یک جوی بزرگ (نهر) که به آن کیله می‌گفتند مشروب می‌گردید.

برگاه: مسیر آب و قسمتی که آب از نهر جدا می شود برگاه نام دارد.

بره: قسمتی که آب از برگاه جدا شده و وارد زمین یا باغ افراد می‌گردد، بره نام دارد. اصطلاحا به حجم آبی که در یک بره نیز جاری می‌گردد بره گفته می‌شود.

(برای تشریح کامل واژه‌های آبیاری به مقاله آب و آبیاری: شیوه‌ها و واژه‌ها نوشته‌ی آقای علی‌اکبر لبافی مراجعه شود).

فهرست نهرها و روزک‌های باغهای برگجهان:

ردیف

نام نهر

تعداد روزک‌ها

نام روزک‌ها

توضیحات

۱

چالیمبیری

ندارد

تقریبا هر هفت روز

۲

دشتاها (شاکیله سرده)

۱۱ روز

روزکهای دشتاها: میرزا حسن خان، دایی حبیب، میرزاحبیب، کربلایی رجب، باشی، حاج علی‌محمد، کربلایی حسین‌علی، و روزکهای بالابا: باشی، عبدالمحمد، قحطی، حاج علی‌محمد

در قدیم تعداد روزکها ۱۰ روز بود

۳

شاهان

۱۰ روز

آبک، باغارو، منتصرلشکر، حاج عبدالحمید، حاج ربیع، مشدی ایمانقلی، کربلایی کریم، جینه باغگ، لنگاور، بالانجو

۴

آبک

ندارد

۵

باغارو

ندارد

۶

گته زمین

ندارد

تخریب شده است

۷

شیران

۱۰ روز

باغ ملک(میرزاعلی یا حاج رستم)، کربلایی محمدعلی، کربلایی رحمت(باغ ملک)، تادر(کربلایی غلامحسین)، محمدعلی(کربلایی علی‌اصغر)، سوآستانه، حاج محمد۱، حاج محمد۲(حاج علی‌اصغر)، پشت بالاغشاه (کربلایی اسدالله)

۸

لزیم بره

۹ روز

لش میدان، قربان کربلایی غلامحسین، عبدالعظیم، ربیع، کربلایی حسین، دَلموسی(اکبرعبدالله)

۹

زیادآباد

۱۲ روز

شیران، حاج علی، حاج حمزه(حسین کریم)، جیروا(علی محمد)، اوستا‌خان جان، جیروای وقفی، لیمادر(عیسی‌خان ثانی)، پولک، زیادآباد(چهار روز)

۱۰

بندنسوم

ندارد

۱۱

بنگاهک

ندارد

تخریب شده است.

۱۲

نیکنام‌ده

۱۰ روز

یک روز که مربوط به زمین‌های برگجهان است به نام پی‌کیله

۹ روز مربوط به روستای نیکنام‌ده است

 ruzag1

(برای تشریح بیشتر نهرها و روزکها به مقاله “روزگ‌ها و کیله‌ها” و همچنین مقاله “استل در برگجون” نوشته‌ی آقای علی‌اکبر لبافی مراجعه شود).

 

 با تشکر از گروه تایپ و تصویر سایت برگجون

 

یک دیدگاه

  1. اگر تاریخ اخیر برگجون را به سه دوره زیر تقسیم کنیم:
    -اکنون که دوره باغ ویلایی و تفریحی است
    – سالهای ۵۰ تا ۸۰ که دوره باغداری بود
    – و سالهای قبل از ۵۰ که دوره زراعت و دامداری بود.
    مقاله آقای جان نثاری ما را به دوره قبل از ۵۰ برد. دورانی که مرور آن با همه مشقت و دشواریهایش برای معاش و کار روستاییان به انسان آرامش حزن آوری می دهد. آرامشی به دلیل فضای آرام و ساده و دور از هیاهوهای امروزی و حزنی به خاطر میراث طبیعی و انسانی از دست رفته: انسانهای سخت کوشی که از آنها تنها نام و خاطره و نسلشان و مزارعی باقی مانده است. نسلی که اکنون از حاصل آن همه رنج و مشقت نیاکان خود برای بیرون کشیدن لقمه ای نان از این زمین نامرغوب، اکنون به خوشگذرانی در سایه درختان آن پرداخته و گوشه و کنار آن را با اذحامی از ماشین و مصالح ساختمانی پر کرده است.
    آقای جان نثاری، مقاله شما مطالب جالب و نشنیده ای را در اختیار ما و نسلهای آینده قرار داده است. سپاسگزارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *