خانه » کار و پیشه » مشاغل برگجهان – چک‌بند(شکسته‌بند-ارتوپد)

مشاغل برگجهان – چک‌بند(شکسته‌بند-ارتوپد)

مجید جان‌نثاری، شهریور ۱۳۹۴

از مشخصات دنیای قدیم، انجام امر طبابت توسط افراد غیرمتخصص بوده ‌است. موضوعی که به عوامل مختلفی از جمله نبود راه‌های مواصلاتی، نبود سیستم‌های ارتباط جمعی و کمبود پزشک یا حکیم و … بستگی داشت. این امر باعث می‌گردید تا روستاییان به همان امکانات محدود موجود اکتفا کرده و درد خود را به‌وسیله این طبیبان مداوا نمایند. یکی از این طبابت‌ها شکسته‌بند یا در اصطلاح اهالی روستای برگجهان چک‌بند می‌باشد.

gholamhosein1طبیبان بی‌مدرک: هیچ‌یک از چک‌بندها دوره‌های آموزشی نزد افراد متخصص ندیده بودند و اکثر آنان افرادی چوپان و گله‌دار بوده و به‌علت آن که دست و پای دام‌ها در اثر پرت شدن از ارتفاعات می‌شکست یا درمی‌رفت، و چوپان‌ها خود به مداوای آنها پرداخته و با جاانداختن عضو و بستن استخوان شکسته مبادرت به مداوا می‌نمودند، به‌طور عملی در این خصوص تجاربی اندوخته ‌بودند.

نحوه‌ی تشخیص شکستگی توسط چک‌بند: تشخیص شکستگی و دررفتگی از طریق مشاهده و لمس بدن بیمار توسط چک‌بند صورت می‌گرفت. شکسته‌بند با لمس محل آسیب‌دیده و طبق تجربه‌ای که داشت متوجه می‌شد استخوان در چه وضعیتی قراردارد. آیا ترک خورده یا کاملا شکسته یا خرد شده و یا از جا دررفته است.

وقتی تشخیص داده شد که استخوان شکسته‌ یا خرد شده است، با دست استخوان شکسته یا خردشده را جابجا می‌کردند تا سرجایش قرار گیرد. پس از جا انداختن استخوان، با یک ضماد که به صورت دستی در خانه درست می‌شد می‌بستند. ضماد شامل مواد زیر بود:

–         مورد یا مورت (برگ گیاهی بومی که برای رنگ کردن موی سر نیز به کار می‌رفت)

–         نبات کوبیده

–         بار درخت زردآلو(هسته زردآلو که برخلاف خود میوه که بسیار سرد است، ماده‌ای گرم است). مغز هسته زردآلو را که بسیار تلخ بود جهت استفاده دارویی و خوراکی درون کیسه‌ای پارچه‌ای(متقال یا مدخال) قرارداده و سپس کیسه را درون جوی آب روان و تمیز گذاشته تا آب رونده به مرور تلخی آن را گرفته و سپس هسته را بو (تفت) داده استفاده می‌کردند.

–         تخم مرغ

–         آرد.

هسته زردآلو را همراه نبات کوبیده و مورد و تخم‌مرغ و آرد را با آن مخلوط کرده تا به شکل خمیر درآید. این ضماد را روی پارچه ریخته و روی شکستگی قرار می‌دادند. سپس آن را محکم با پارچه بسته تا ۱۵ روز سپری شود. پس از آن فرد بیمار دوباره معاینه می‌شد. در این شیوه شکسته‌بندی، در واقع ضماد کار گچ را انجام می‌داد.

gholamhosein2حاج غلام‌حسینِ رجب‌علی کُرد، شکسته‌بندی ماهر: به جرات می‌توان گفت که ماهرترین چک‌بندان آن زمان در روستای برگجهان، حاج غلام‌حسین جان‌نثاری فرزند رجب‌علی کُرد بود. وی در تاریخ ۲۸ مهرماه ۱۲۷۹ متولد شد. پدرش مرحوم رجبعلی کُرد از کردهای لار فارس بود که به برگجهان مهاجرت کرده و شغل اصلی او چوپانی بود. نام مادر حاج غلام‌حسین طوطی خانم بود. مرحوم رجبعلی و طوطی خانم به‌جز غلام‌حسین دو فرزند پسر به نامهای حسن و عرب و سه دختر به نامهای قمر(همسر محمدابراهیم)، بی‌بی (همسر اکبر گل‌علی) و طوبی (همسر رمضان) نیز داشتند.

غلام‌حسین مردی تنومند با پوستی سفید و چشمانی زاغ و فردی دلیر بود که شجاعت او در دعوای پلگدین مثال‌زدنی است. وی درحالی که در آن گیرودار از گروه برگجونی‌ها به دور مانده و در دام سینکی‌ها گرفتار شده بود، ضرب چوب بسیاری را خورده ولی ضربات متعدد چوب او را از پای درنیاورد و بر زمین نیافتاد. سپس با دازک به سر او ضربه وارد کردند و سرش شکاف برداشته و خون تمام صورت او را پوشاند. وی با این حال توانست پا به فرار بگذارد و خود را از مهلکه نجات دهد. پس از آن که همراهان برگجونی سر او را با دستمال بستند تا از خون‌ریزی جلوگیری شود، او اصرار داشت تا سوار الاغ شود و برای تماشای دعوا به صحنه‌ی کاروزار برود.

نکته دیگر راز آسیب ندیدن بدن او در اثر ضربات زیاد چوب سینکی‌هاست. بعد از دور شدن از صحنه‌ی درگیری مشخص شد او قبل از آن که وارد صحنه شود، از شب قبل پیش‌بینی کرده و چندین دست لباس ضخیم بر تن کرده و زمانی که چوب بر بدن او وارد می‌گردید، لباس‌های ضخیم جلوی ضربه‌های هولناک چوب‌ها را گرفته و به این صورت توانسته بود از وارد شدن آسیب جدی به بدن خود جلوگیری کند.

gholamhosein3از خصوصیات بارز اخلاق ایشان می‌توان به سادگی، صداقت و تک‌شخصیتی ایشان اشاره کرد. با توجه به اینکه او از روستای برگجهان به شهر کوچ کرد و دیگر روی خوش به روستا نشان نداد، اما به مدت ۳۰ سالی که در تهران زندگی می‌کرد، گویش خود را تغییر نداد و با همسایگان و کاسبان و رفته‌گران و فرزندان و نوه و نتیجه با همان گویش برگجونی سخن می‌گفت و گاهی اصطلاحاتی را به کار می‌برد که شنونده با آن بیگانه بود و او هم نمی‌توانست معادل آن را به گویش شهری بیان کند. بنابراین همان اصطلاح را دوباره اما این بار با تحکم بیشتر عنوان می‌کرد.

به طور مثال یک‌بار شادروان حاج غلام‌حسین به همراه نوه‌ی دختری خود به نام فرهاد در محوطه حیاط منزل خود مشغول قراردادن یک سری لوازم درون یک گونی بود. حاج غلام‌حسین رو به نوه‌ی خود کرده و می‌گوید: آغاسته کن”(۱). فرهاد که این کلمه برایش نامانوس و نامفهوم بود دوبار از پدر بزرگ خود می‌پرسد: بابا آغاسته کن یعنی چه. در این هنگام ایشان با فریاد بلندتر دوباره همان جمله را تکرار می‌کند. همچنین زمانی که خواهر ایشان – طوبی- که یک منزل بسیار رویایی در پاده (محله حاج روستم) و زیر منزل حاج علی‌جان طوسی داشت، روزی یک زن که مهمان طوبی بود، زمین خورده و کتفش آسیب می‌بیند. او را به تهران انتقال داده و نزد حاج غلام‌حسین می‌برند. ایشان پس از دیدن و لمس کردن کتف، می‌گویند کتف این زن “بَرومی گردی‌یه” که اطرافیان فکر کردند که کتف آن خانم از جا دررفته است. بعد متوجه می‌شوند که منظور ایشان این است که کتف این خانم کوبیده شده است.

درخصوص صریح‌الهجه بودن ایشان به خاطر دارم زمانی که از نانوایی نان تهیه می‌کردیم و هنگامی‌که در کوچه ایشان را می‌دیدیم و به رسم ادب به او تعارف می‌کردیم، او بجای تشکر می‌گفت: ” بشو مایه معطلی!” ابتدا ناراحت می‌شدم ولی بعدا پی بردم که واقعا این کار من به جز گرفتن وقت ثمر دیگری نداشت و چه ساده و صادقانه با این عمل که یک عادت شده بود صریح برخورد کرده و به زبان می‌آورد.

حاج غلام‌حسین دو همسر اختیار می‌کند. همسر نخست کوکب خانم دختر قلی اهل پاده بود که قبل از بچه‌دار شدن از او جدا می‌شود. همسر دوم را به نام معصومه خانم فرزند حبیب‌الله از روستای چهارباغ برمی‌گزینند. نام فامیل معصومه خانم در سال ۱۳۰۳ که شناسنامه رواج پیدا می‌کند، جان‌نثاری انتخاب می‌شود.

نکته حایز اهمیت این است که در دوره‌ی زندگی حاج غلام‌حسین، شغل گله‌چرانی در برگجهان از نظر موقعیت اقتصادی حاکم بود و از کنار گله‌داری، این افراد درآمد خوبی را کسب می‌کردند. می‌توان گفت بعد از گله‌داران که افرادی ثروتمند بودند، چوپانان در طبقه متوسط رو به بالا در روستا به حساب می‌آمدند. تعداد گوسفندان به قدری زیاد بود که اهالی روستا پذیرای چوپانان از مناطق دیگر بودند، چنان‌که پدر حاج غلام‌حسین به نام رجب‌علی کرد به اتفاق سه برادر خود از منطقه لار شیراز برای کسب کار به برگجهان آمده و به علت زیاد بودن گله در برگجهان یکی از چهار برادر به نام رجب‌علی کرد در این‌دست(محله سرده و پاده) و به عنوان گله‌چران و دیگری به نام اسماعیل کرد در آن‌دست(محله شاهان) مشغول به کار می‌شوند که شرح مبسوط آن در ذیل مطالب طایفه جان‌نثاری متعاقبا در سایت منتشر خواهد شد.

رجب‌علی کرد از کنار گله‌چرانی صاحب املاک بسیاری در روستا می‌شود که از جمله می‌توان به بخشی از زمین‌های جیروا که به نام تپه رجب‌علی کرد معروف است اشاره کرد. این ملک با وسعتی در حدود ۲ هکتار از شمال به شاکیله(نهر زیاده‌باد) و از غرب به زمین وقفی و از شرق به زمین حاج یعقوب و از جنوب به شاهراه عموم منتهی می‌گردید. پس از درگذشت رجب‌علی قسمت بالای زمین- منتهی به شاکیله- به سه دختر وی یعنی خانم‌ها قمر، بی‌بی و طوبی، و قسمت جنوبی به سه پسر وی آقایان غلام‌حسین، حسن و عرب می‌رسد. پس از مدتی همه سهام ورثه را طوبی که همسرش معمار و با درآمد خوبی بود از سایرین خریداری می‌کند.

ملک دیگر به نام نصیر که بهترین ملک جیروا بوده‌است نیز متعلق به رجب‌علی کرد بود و تمام این ثروت‌ها از کنار شغل چوپانی کسب گردیده بود.

منزل حاج غلام‌حسین در برگجهان: منزل حاج غلام‌حسین در پاده، پایین‌دست منزل مرحوم عبدالله طوسی که پس از فوت ایشان به حاج علیجان رسید، قرار داشت. اگرچه ساخت این بنا در یک‌صد سال پیش صورت گرفته بود ولی سلیقه‌ای که در آن به کار رفته بود، به سبک جدید بود. استقرار بنای منزل در جهت شمالی-جنوبی بود و در ورودی حیاط رو به کوچه واقع در سمت غرب که مسیر رفت و آمد عموم و راه ارتباطی محله‌های سرده و پاده بود، گشوده می‌شد. پس از ورود به حیاط یک درخت توت قرار داشت. در سمت شمال حیاط دو اتاق و سمت جنوب یک اتاق سراسری ساخته شده بود که دارای پنجره‌ای دو لتی در غرب و یک در دو لتی در جنوب و رو به ملک آقا داشت، به طوری که از درون اتاق تمام منطقه و خانه‌های محله شاهان قابل مشاهده بود. زیر این اتاق طویله قرار گرفته بود.

حاج غلام‌حسین زمانی که عزم کوچ به تهران را می‌نماید، این منزل را همراه کلیه زمین‌هایی که داشت، از جمله زمین جیروا و زمین بصیر به خواهر خود- طوبی- می‌فروشد و اعراض نموده و تا آخر عمر دیگر به برگجهان برنمی‌گردد.

حاج غلام‌حسین مانند سایر چک‌بندها، تجربه‌ی خود را از کنار شغل چوپانی به‌دست آورده و تا زمانی‌که در روستا بود و حتی هنگامی‌که به تهران کوچ کرد،- و در محله باغچه‌بیدی، کوچه بیژن سکنی گزید- این شغل را ادامه داد و روزانه پذیرای تعداد زیادی از بیماران بود.

gholamhosein4جا انداختن لگن: سخت‌ترین قسمت شکسته‌بندی در آن زمان و در حال حاضر، جا انداختن لگن خاصره به علت شکستگی است، زیرا جای مناسب برای جا انداختن وجود ندارد.

لگن خاصره‌ی یکی از زنان متاهل روستا در اثر زمین‌خوردن می‌شکند و او را برای معالجه نزد حاج غلام‌حسین می‌برند. چالش مهمی که طبیبان سنتی یا حکیمان مرد با آن مواجه بودند، درمان کردن زنان بود. زیرا به علت نامحرم بودن، زنان از مراجعه به آنان خودداری می‌کردند. خصوصا شکستگی لگن که شرایط دیگری داشت. اما برای حل این مشکل متوسل به صیغه کردن یکی از دختران فرد بیمار می‌شدند. بنابراین یکی از دختران آن زن روستایی را به صیغه‌ی حاج غلام‌حسین درآورده و به این‌صورت بیمار با شکسته‌بند محرم شده و کار طبابت انجام‌پذیر شد.

جا انداختن لگن خاصره کاری بود که از عهده‌ی بسیاری از شکسته‌بندهای آن روز برنمی‌آمد و این البته در تخصص حاج غلام‌حسین بود. وی با موفقیت لگن را جا انداخته و فرد آسیب دیده پس از چندی درمان می‌شود. این موضوع در میان برگجهانیان زبانزد خاص و عام گردید و کاری که امروز با صرف هزینه‌های گزاف و بستری شدن طولانی مدت امکانپذیر است، حاج غلام‌حسین با همان ابزار ساده و هزینه‌ی کم از عهده‌ی این مسئولیت بزرگ برآمد.

اخته کردن: گوساله‌های نر زمانی که به بلوغ می‌رسند، شرارات آنها افزایش پیدا کرده و به همه کس از جمله کودکان حمله‌ور شده و به آنها شاخ می‌زنند. بنابراین به منظور کاهش شرارت و افزایش فرمان‌پذیری و یا افزایش وزن و نهایتا جلوگیری از بروز برخی بیماری‌ها و همچنین افزایش قدرت و توانایی آنها برای بهره‌برداری در امور کشاورزی مانند شخم زدن زمین و خرمن‌کوبی، آنها را اخته یا نازا می‌کردند.

حاج غلام‌حسین در این کار نیز تبحر داشت و گاوهای نر را اخته می‌کرد یا بیضه‌های آنها را اصطلاحا پیچ می‌داد. روش کار به این صورت بود که بیضه‌های گاو را بر روی سنگ قرارداده و با سنگی دیگر یا ابزار مشابه محکم بر روی آن می‌کوبیدند و به این وسیله حیوان را اخته کرده و قدرت زادوولد را از آنها سلب می‌نمودند.

دستی که شفابخش آسیب‌دیدگان بود، از دنیا کوتاه می‌شود: حاج غلام‌حسین در نیمه شب مورخ ۱/۱۱/۱۳۵۷ و در سن ۷۸ سالگی به علت کهولت سن فوت می‌کنند. پیکر او طبق وصیت می‌بایست به برگجهان منتقل می‌گردید. اما نبود وسیله نقلیه ( توضیح این که اتوبوس عزت لاری این اواخر به دلیل هزینه زیاد تعمیر و نگهداری و کم بودن مسافر برچیده شده بود) یکی از مشکلات عدیده پیش رو بود. در آن زمان  تنها وسیله‌ی نقلیه ارتباطی روستا با شهر و برعکس، یک دستگاه لندرور متعلق به آقای علی‌ پلویی فرزند حاج نجف بود. برای انتقال جنازه از ایشان درخواست شد و ایشان این مسئولیت را پذیرفت. شایان ذکر است مرحوم حاج غلام‌حسین دایی مادر علی آقا بود.

gholamhosein5پیکر شادروان حاج غلام‌حسین درون لندرور قرار گرفت و با چند نفر از نزدیکان راهی برگجهان شدند. برف زیادی در تمام منطقه لواسان از شب قبل شروع به باریدن کرده بود و از افجه به آن طرف، خصوصا روبروی افجه در سمت شرق رودخانه که بهمن‌گیر بود، جاده کاملا از برف پوشیده شده بود. به نحوی که جاده مشاهده نمی‌شد. اما به همت علی‌پلویی و همراهان جنازه به امام‌زاده منتقل و در مرده‌شوخانه شسته و سپس دفن می‌گردد.

برای شب هفت آن مرحوم باز با وسیله علی پلویی (که نگارنده نیز در آن حضور داشتم) راهی برگجهان شدیم. زمانی که پل افجه را طی کرده و در روبروی روستای افجه قرار گرفتیم، خاطره‌ای از حاج غلام‌حسین در ذهنم خطور کرد:

پیش‌بینی هوا توسط حاج غلام‌حسین: مرحوم اکبر گل‌علی(پلویی) شوهر خواهر حاج غلام‌حسین نیز در فصل سرد زمستان از دنیا می‌روند. خبر درگذشت وی توسط آشیخ عبدالمحمد فرزند علی‌محمد لبافی به اطلاع پسر بزرگشان حیدر(حسامی) در تهران رسید. شادروان حیدر حسامی به همراه برادر کوچکتر خود – مشهدی رضاعلی- و خواهرشان- عذرا خانم- به اتفاق حاج غلام‌حسین و کربلایی حسن به سمت برگجهان راهی شدند. ماشین تنها تا روستای افجه می‌توانست برود. از افجه تا برگجهان باید پیاده و مسیری را طی می‌کردند که پوشیده از برف باریده شده در روزهای قبل بود.

akbar poloeiنکته جالب در پیش‌بینی هوا از سوی حاج غلام‌حسین نهفته است. هنگامی که ابتدای جاده برگجهان قرار می‌گیرند، هوا کاملا ابری بود و جاده پر از برف. حاج غلام‌حسین نگاهی به آسمان کرده و رو به همسفران خود نموده و می‌گوید: اَمشو هوا لالِ”. به این مفهوم که هیچ بادی نمی‌وزد و طوفانی در راه نیست و خطری ما را تهدید نمی‌کند. به شهادت همراهان (جناب آقای رضاعلی پلویی) تا برگجهان بدون آن که بادی بوزد، آنها مسیر را پیموده و به سلامت به برگجهان رسیده و فردا صبح مرحوم اکبر گل‌علی را به خاک سپردند. پس از مراسم خاکسپاری آسمان شروع به باریدن برف می‌کند. همراهانی که اینک یک نفر به تعداد آنها اضافه شده بود راهی تهران می‌شوند. آن یک نفر نوزادی بود که عذرا خانم همسر عمو نجف پلویی در سرمای زیاد برگجهان به دنیا آورده بود!

شاهکاری دیگر از حاج غلام‌حسین: منور خانم دختر حیدر عمو کوشکگ و خواهر شادروانان حاج نجف، اسماعیل و محمدپلویی در اثر یک حادثه‌ی تصادف با یک دستگاه تاکسی در جلوی منزل خواهرشان واقع در خیابان برق‌فیروز دچار شکسنگی هر دو استخوان ساق‌های پایشان شده و هنگامی که او را نزد حاج غلام‌حسین آوردند، هر دو ساق‌های پای وی آویزان بوده و حاج غلام‌حسین با ترفندی خاص استخوان‌های ساق پا را جا انداخت و ضماد بر روی آن مالید و هر دو ساق به صورت صاف و بدون عیب و نقص قرار گرفتند.

پس از چند روز که راننده‌ی تاکسی به ملاقات منور خانم آمد و وضعیت ساق‌های پای او را مشاهده نمود، بلافاصله شکایت کرده و عنوان می‌نماید که آنها دروغ گفته و پاهای منور نشکسته است. با این شکایت منور خانم را به پزشکی قانونی برده و پزشک قانونی در حین معاینه باعث می‌شود استخوان‌هایی که حاج غلام‌حسین به خوبی آنها را با یکدیگر متصل کرده بود، دوباره از هم جدا شده و پس از رجوع به پزشک ارتوپد، نتوانستند به خوبی حاج غلام‌حسین دو سر استخوان شکسته را به هم متصل نمایند. به این ترتیب پاهای ایشان کج و اصطلاحا به صورت پرانتزی شد و در این چند سال با این رنج به سر برد.

gholamhosein6چک‌بندهای معروف دیگر: از چک‌بندهای معروف دیگر بعد از حاج غلام‌حسین می‌توان افرادی را از  محله‌ی شاهان نام برد:

–         رستم پسر اسماعیل کرد

–         نوروز پسر محمود و نوه‌ی اسماعیل کرد

–         اکبر پسر محمود و برادر نوروز

gholamhosein7gholamhosein8یک حکایت از چک‌بندی: یک روز منتصرلشکر(میرزا حبیب) جلوی منزلش در شاهان نشسته بود. رستم پسر اسماعیل کرد از کوه آمد، گله را جا کرد و به طرف منزل خود در حال رفتن بود که منتصرلشکر از او سوال می‌کند که : رستم پای فلان شخص را که شکسته بود، بستی؟

رستم گفت: بله.

سپس منتصرلشکر گفت: پای ایشان چطور است؟

رستم گفت: از اولش هم بهتر شده.

منتصرلشکر به داش رستم گفت: پس بیا پای من را هم بشکن و ببند تا از اولش بهتر بشود!

 homayuni

 

(۱)   آغاسته کردن: فشردن و متراکم کردن اشیا و مواد درون یک ظرف مانند گونی و نظایر آن

۴ دیدگاه

  1. حمید جان نثاری

    باتشکر از اقای مجید جان نثاری که زحمت بسیاری برای گرد اوری مطالب فوق کشیده اند جا داشت ذکری از طبابت همسر حاج غلامحسین میشد که قابله ماهر و سرشناسی بودند ومنزل ایشان در اصل درمانگاه کوچکی بود وما چون در همسایگی انها بودیم وقتی در کوچه تردد داشتیم اگر میدیدیم کسی را کول گرفته اند یازیر بغلش را دارند فوری می گفتیم پلاک ۱۶منزل شکسته بند می باشد و بعضی اوقات نیمه های شب به اشتباه زنگ درب خانه ما را میزدند و با معصومه خانم کار داشتند برای خانمهای حامله.

  2. با سلام وتشکر از توجه شما ،برای پیشگیری در تداخل مشاغل در این مقاله سخنی از مرحومه جان نثاری نیامده. در بخش تولد فرزندان پس از خاله قمر از ایشان وخدمات شایانشان سخن خواهم گفت .

  3. با سلام و عرض خسته نباشید ویژه به آقای مجید جان نثاری
    بنده مطلع هستم که نویسنده مطلب بالا چقدر برای توضیح بیشتر در مورد شکسته بندهای اهل محله شاهان کوشش و پی گیری کردند اما متاسفانه همکاری لازم با ایشان به عمل نیامد. باری این نکته می تواند مورد توجه دوستان و خوانندگانی باشد که به حق از کم بودن مطلب در مورد محله شاهان و شاهانیان عزیز گلایه دارند.

  4. سلام
    با تشکر از آقای جان نثاری عزیز که زحمت مطالب فوق را کشیدند. جهت تکمیل شدن این مطلب عرض می کنم که پدر بزرگ ما مرحوم حاج اباصلت پلوئی هم در کار چک بندی و درمان و جا انداختن استخوان های در رفته و اموری اینچنین ید طولائی داشتند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *