خانه » کار و پیشه » مشاغل قدیم در برگجهان – چاربداری

مشاغل قدیم در برگجهان – چاربداری

مجید جان‌نثاری، تیرماه ۱۳۹۴

تا حدود ۸۰ سال پیش در روستای برگجهان مشاغلی وجود داشتند که در حال حاضر به کلی از بین رفته‌اند و فقط در خاطرات بزرگان روستا باقی مانده‌اند. روند رو به رشد و توسعه تکنولوژی باعث گردید این مشاغل کنار گذاشته شوند. به طور مثال در برهه‌ای از زمان که هنوز راه‌های شوسه(۱) احداث نشده و تعداد وسایل نقلیه باری محدود بود، چاربداری سرآمد شغلها بود. همچنین به علت نبود زمینه کشت و زرع، چوپانی و گله‌داری رونق داشته و مشاغل دیگر همچون گیوه‌دوزی، نجاری (برای ساخت مایحتاج خانواده‌ها مانند نردبان و کرسی و یا ساختمان‌سازی)، تهیه ذغال برای وسایل گرمایشی زمستان، دشتبانی، دلاکی(سلمانی)، حمامی، شکسته‌بندی، شکار و شکارچی و… نیز حسب نیاز ساکنان روستا رونق داشت.charbedari9

در ادامه به توضیح و تشریح برخی از این مشاغل می‌پردازیم.

چاربداری(مکاری)

این واژه به صور دیگر مانند چاربیداری و چارواداری نیز بیان می‌گردد. چاروا همان چارپا یا چهارپا است و مقصود چهارپایانی است که برای حمل بار و مسافر در خدمت انسان هستند. چاروادار شخصی است که چند قاطر یا الاغ  دارد و به وسیله آنها از جایی به جای دیگر سفر کرده و به حمل بار و مسافر می‌پردازد. این شغل یکی از مشاغل اصلی دوران قدیم بوده و به قدری درآمد داشت که افرادی در آن زمان سرمایه اصلی خود را به خرید و نگهداری چارپایان اختصاص داده و افرادی را برای به‌کارگیری آنان استخدام کرده و به کار چاواداری مشغول می‌شدند. این شغل در مازندران به قدری رواج داشته که در اثر آن نوعی ملودی به نام ملودی چاربیداری به‌وجود آمد. این ملودی نشات گرفته از موسیقی و آوازی است که چارواداران در هنگام سفر به کار گرفته و با آن احوالات روحی و شیوه زندگی پرپیچ‌و‌خم و مشقات خود را منتقل می‌کردند.

charbedari3یکی از مشاغلی که قبل از احداث جاده بین تهران و شمال در برگجهان نیز رواج داشت و همراه درآمد خوبی برای شاغلان این حرفه بود، شغل چاربداری یا مکاری بود. مرحوم حاج جده یکی از سرآمدان دوران اخیر در این حرفه در برگجهان بود که افراد مختلفی از جمله مرحوم مشهدی رضی لبافی را برای این کار به استخدام خود درآورده بود. جالب است بدانیم از چارواداران مالیات نیز اخذ می شد که نمونه برگه اخذ مالیات از بار هیزم قاطر شادروان اباذر لبافی در بالا ارایه شده است.charbedari5

وسایل حمل و نقل و تعداد آن‌ها:

تا حدود ۸۰ سال پیش اهالی برگجهان برای حمل بار در فواصل طولانی از قاطر استفاده می‌کردند و هر خانواده که تعداد بیشتری قاطر داشت، نشانه‌ی ثروتمندی او محسوب می‌گردید. تعداد قاطران روستا به حدود ۲۰۰ راس می‌رسید. با قاطرها سه کار عمده و در سه فصل بهار و تابستان و زمستان انجام می‌شد. قبل از پرداختن به این موضوع، جالب است واقعه‌ای شیرین از محمدابراهیم(مَدِر) پسر میرزا عطوش(۲) نقل شود که نشان‌دهنده اهمیت و ارزش وسایل نقلیه و حمل بار در آن زمان است که همانا قاطر و الاغ بود.

یک چاقوی دسته‌شاخی در ازای یک راس الاغ:

مرحوم محمدابراهیم برای حمل و نقل بار و مسافرت از تهران به برگجهان الاغی آن‌قدر پیر داشت که با آن مسافت تهران-برگجهان را طی دو روز می‌پیمود و هنگامی‌که از تلو به پای بند و سپس بَندَک می‌آمدند، آن سمت رودخانه قهوه‌خانه‌ای بود که ایشان شب را در آنجا بیتوته می‌کردند و صبح به سمت برگجهان عزم سفر می‌نمودند.

در یکی از سفرها که به تهران می‌آیند از الاغ خود به ستوه آمده و تصمیم به فروش آن می‌گیرد. به همین منظور به سمت میدان سیداسماعیل روانه می‌گردد. در آن میدان همدانی‌ها مستقر بوده که الاغ‌های پیر را خریداری کرده، آنها را سربریده و از پوست آنها برای تولید چرم استفاده می‌کردند.

محمدابراهیم الاغ خود را به قیمت ۵ ریال به فروش می‌رساند و پس از بررسی‌هایی که در میدان سید اسماعیل انجام می‌دهد متوجه می‌شود که با این مبلغ تنها می‌تواند یک چاقوی دسته‌شاخی خریداری نماید. چاقوی دسته شاخی را تحویل گرفته و این بار بدون وسیله نقلیه و با پای پیاده راهی برگجهان می‌شود(۳). اگرچه بهایی که برای الاغ پیر که تنها پوست آن به‌درد می‌خورد بیش از این نمی‌توانست باشد، اما همین مبلغ در آن زمان می‌توانست بخش مهمی از سرمایه یک قطعه زمین به حساب آید.charbedari4

چاربداری در فصل بهار:

در آغاز فصل بهار، چاربداران از روستای برگجهان به ایوانکی(۴) در استان سمنان می‌رفتند. جالب است بدانیم  در آن زمان این محل در گویش برگجونی ایوان‌کیف تلفظ می‌شد و هنوز هم بزرگان روستا با همین واژه از این محل یاد می‌کنند. چاربداران پس از خروج از برگجهان ابتدا به حمامک(۵) در منطقه پارچین رفته و شب را آنجا اطراق می‌کردند. صبح روز بعد به سمت ایوانکی ادامه مسیر داده، در این محل سنگ نمک خریداری کرده، بار قاطرها نموده و دوباره به برگجهان مراجعت می‌کردند.

سفر بهار از فروردین آغاز و تا پایان اردیبهشت پایان می‌یافت. مسیر سفر به این ترتیب بود:

بلگ‌جُن – ونَمَده (نیکنامده) – رسَنُن – کلگدر – اُوَنجیرگ – حمُمَک(ماملو) – حاشیه پارچین. سپس طی مسافتی معادل ۷ گر و در نهایت رسیدن به ایوان‌کی. هر گر فاصله بین دو کوهی است که با یکدیگر در حدود ۲ فرسخ یا ۸ کیلومتر فاصله دارند.

چاربداران گاهی از برگجهان باری را به تهران حمل کرده و پس از فروش بار در تهران از مسیر جاده خراسان به ایوانکی می رفتند.

مدت زمان سفر از برگجهان تا ایوانکی و برگشت همین مسیر ۴ شبانه روز بود. ۲ روز رفت و دو روز بازگشت با بیتوته دو شب در حمامک و یک شب در ایوانکی. در این سفر هر قاطر به میزان ۳۰ تا ۴۰ من بار را می‌توانست حمل کند. بنابراین اهالی روستا ۴۰ من سنگ نمک حمل شده توسط هر قاطر را به مبلغ ۲ ریال خریداری می‌کردند.

سنگ نمک‌ها را پس از حمل به برگجهان تا حدود ۶۰ روز بعد از عید و زمانی‌که راه باز یا قابل عبور شود، نگهداری می‌کردند. سپس نمکها را دوباره بار قاطر کرده به سمت شمال روانه می‌شدند. ابتدا به لار و بعد به مناطق دیگر مانند پاکبود، یالرود، مرج، کلّیک، و سپس به بلده وارد می‌شدند. در بلده مغازه و کاروانسرا وجود داشت و از چاربداران پذیرایی می‌شد. هزینه پذیرایی و اسکان چاربداران از بعداز ظهر تا صبح روز بعد یک ریال بود.

صبح روز بعد چاربداران از بلده به سمت گوسفندسِرِه و گاو سِرِه(۶) حرکت می‌کردند. سنگ نمک‌ها را به دامداران این مناطق داده و در مقابل کره دریافت می‌کردند. اما تهاتر بین سنگ نمک و کره به چه صورت انجام می‌گرفت؟ هر سه لَتَر (۱۰۰ کیلوگرم) سنگ نمک در مقابل ۱۲٫۵ سیر کره مبادله می‌شد. پس از مبادله، کره‌ها را درون خیک قرار داده و بار قاطر می‌کردند.

charbedari 6چاربداران به گروه‌های پنج نفری تقسیم می‌شدند و هر گروه یک نفر را به عنوان بزرگ گروه انتخاب کرده و ایشان مسئولیت برداشت کره از خیک‌های هر یک از اعضای گروه را به عهده می‌گرفت. هنگام تدارک و صرف ناهار و شام، فرد سرگروه دست خود را درون خیک هرکدام از افراد گروه کرده و مشتی کره خارج نموده و آن را درون یک ظرف به نام تیمچه می‌ریخت. سپس آن را روی آتش نهاده پس از داغ شدن درون آن نان خُرد کرده و نوش جان می‌کردند. اگر روغنی هم در ته ظرف تیمچه باقی می‌ماند دست‌آخر آن را سر می‌کشیدند.

چاربداری در فصل تابستان:

در این فصل چاربداران برای تهیه ذغال به سمت شمال روانه می‌شدند. فرش‌کلا، پی‌اسبرس، نور و کجور مکان‌هایی بودند که در آنجا ذغال تولید می‌شد و چاربداران تا جایی‌که می‌توانستند و قاطرها بتوانند با توجه به ابعاد بار آن را حمل کنند ذغال درون جوال‌ها ریخته بار قاطرها می‌کردند. به عبارت دیگر با توجه به وزن کم ذغال، محدودیت وزنی برای بارها وجود نداشت. بهای هر بار قاطر ذغال معادل ۲ ریال و هر بار الاغ ۳۰ شاهی(یک ریال و ده شاهی) بود که به ذغال‌فروش پرداخت می‌شد.

مسیر سفر به مازندران برای خرید ذغال به این ترتیب بود:

بلگ‌جُن – چال‌وهرُن – گردنه کوچیک – گردنه کناررو – گردنه سرگردو – لار – امام‌زاده پنج‌تن – کُلّیک – سفیداو –پاکبود – کوشکگ – پای بند سردیک – یالرود – مرچ – و پس از آن دو راه یکی: امام‌زاده- کُمرود – نیکنامده – نور و کجور و دیگری: بلده – قرق – ورازون – نور و کجور. ذغال‌ها در روستاهای جنگلی منطقه مانند ورازون بالا و پایین خریداری می‌شد.

charbedari7چاربداران برای آوردن ذغال به برگجهان، بین ۲۰ تا ۲۷ نوبت به مازندران می‌رفتند و هربار رفت و آمد بین مازندران و برگجهان مدت ۵ تا ۷ روز به طول می‌انجامید. دوره سفر خرید ذغال معمولا از نیمه خرداد شروع و در پایان شهریور به پایان می‌رسید.

ذغال‌ها پس از حمل به برگجهان تا فصل زمستان در انبارها نگهداری می‌شد(۷). بخشی به عنوان مصرف اهالی روستا به روستاییان فروخته می‌شد و بخش بیشتر آن برای فروش در فصل زمستان به بازار تهران عرضه می‌شد. جزییات بیشتر در این ارتباط در چاربداری فصل زمستان خواهد آمد.

چاربداران برای تهیه غذای بین‌راهی خود، گاهی یک گوسفند به قیمت ۲۵ ریال می‌خریدند و آن را سربریده و قسمتی را کباب کرده، می‌خوردند و باقیمانده را قُرمه کرده و در طول مدت ۵ تا ۷ روزه سفر از آن به عنوان غذا استفاده می‌کردند.charbedari10charbedari1

چاربداری در فصل زمستان:

در این فصل چاربداران در دو مسیر فعال بودند. مسیر برگجهان به مازندران برای خرید و آوردن برنج. زیرا محصول برنج در شهریور به‌دست آمده و به معرض فروش قرار می‌گرفت. و دیگری مسیر برگجهان به تهران برای حمل و فروش ذغال در بازار تهران. زیرا این محصول در فصل سرما (پاییز و زمستان) بازار گرمی داشت و مورد مصرف در کرسی خانه‌های این شهر بود که وسیله گرمایشی فراگیر آن دوران شهرها و روستاها به حساب می‌آمد.charbedari11

تقریبا چارواداران در زمستان یک راه برای خرید برنج به مازندران رفته و دو راه نیز برای فروش ذغال (حمل شده از شمال به برگجهان در سفر تابستان خود) به تهران می‌رفتند. ذغال را در تهران به پامنار برده و در کاروانسراهای حاج حسین واحدی، حاج خدایار، حاج سیف‌الهی و حاج حسن می‌فروختند. گاهی نیز ذغال را از برگجهان به شاه‌عبدالعظیم(شهر ری) برده و با گندم مبادله می‌کردند. هر سه‌بار قاطر ذغال با سه‌بار قاطر گندم تهاتر می‌شد.

مسیر سفر مازندران برای خرید برنج به این ترتیب بود:

بلگ‌جُن – ونَمَده (نیکنامده) – رسَنُن – کلگدر  – پولور – رینَه – آمل و سپس روستاهای آمل مانند سرین‌کُلا – فیروزکلا – بُزدره – وِست کلا – سِرین‌بار برای خرید برنج.

charbedari8مدت زمان رفت و آمد به مازندران ۱۰ روز بود: ۴ روز رفت، یک روز اقامت در مازندران و روستاهای پیرامون آمل برای خرید برنج و ۵ روز برگشت. برنج وارد شده به برگجهان هم مانند ذغال بخش کمی مورد مصرف اهالی روستا بود و بخش بیشتر آن برای فروش روانه بازار تهران می‌شد.

هر ۱۰۰ کیلو برنج به مبلغ ۲۵ ریال از شالی‌کاران مازندرانی خریداری می‌شد. این مقدار برنج در بازار تهران به قیمت ۱۰۰ تا ۱۵۰ ریال به فروش می‌رسید. علت اساسی این اختلاف قیمت فاحش بین قیمت خرید و قیمت فروش، مربوط به سختی راه و دشواریهای حمل برنج در این مسافت و مخاطراتی بود که چاربداران در مواجهه با سرما و بهمن و راهزنان پیش‌رو داشتند و افزایش بهای این کالای استراتژیک را در پی داشت. گرانی قیمت برنج تا زمان ساخت و بهره‌برداری راه‌های مناسب و امن در دوران رضاشاه تداوم داشت. با احداث راه‌های مناسب بین شهرها و به ویژه تهران و شمال و برقراری امنیت در راه‌ها و استفاده از راه‌آهن و وسایل نقلیه‌موتوری در حمل بار به مرور بهای نسبی برنج کاهش یافت.charbedari2


کارشناس خبره در شناخت برنج

مشهدی شعبان فرزند مرحوم کل‌مندلی (کربلایی محمدعلی) جان‌نثاری فردی خبره در شناختن نوع و کیفیت برنج بود. او هیچ‌گاه از طریق بو یا درشتی و ریزی دانه‌های برنج نوع و کیفیت آن را شناسایی نمی‌کرد. بلکه با لمس کردن برنج این کار را انجام می‌داد. یک مشت برنج را در دست گرفته و آن را می‌فشرد. سپس می‌گفت برنج پخت خوب دارد یا نه. وقتی از او می‌پرسیدند چگونه متوجه شدید؟ (به طور مثال) می‌گفت این برنج چرب است پس برنج خوبی است.charbedari13

 

 با تشکر از گروه تایپ و تصویر سایت برگجون
توضیح: ارقام درج شده به عنوان مسافت مسیرها، مسافت مسیرهای ترسیم شده در مقیاس نقشه مربوطه روی سطح افق است. با توجه به مقیاس نقشه‌ها و پیچ و خم مسیرها و فراز و نشیب راه‌ها، مسافت واقعی مسیرهای چاربداری را باید دست‌کم ۲۰ و حداکثر ۵۰ درصد بیشتر از ارقام درج شده در نقشه‌ها برآورد کرد(گروه تایپ و تصویر سایت برگجون).
(۱) نام درست راه‌های شوسه درواقع راههای شنی است که در آن برای ایجاد سطح مناسب‌تر برای عبور و مرور وسایل نقلیه موتوری در راه‌های اصلی از نوعی روسازی ارزان که همان شن‌ریزی و کوبیدن سطح راه بود استفاده می‌شد. بعدها با تولید قیر ارزان و توسعه تکنولوژی و مصالح راه‌سازی، روسازی آسفالتی و بتنی جایگزین روسازی شنی در این راه‌ها شد. اما از آنجا که شرکت فرانسوی شوسه برای نخستین بار در ایران مبادرت به ساخت راههای با روسازی شنی کرد، به اشتباه این راهها به راههای شوسه معروف شده‌اند(علی‌اکبر لبافی).
(۲) عطوش که اشاره به زیادی و تشنگی دایمی دارد، لقب میرزا بود. زیرا وی همواره و بسیار آب می‌نوشید.
(۳) در آن زمان بیت زیر در مورد میرزا عطوش رایج می‌شود:

میرزا عطوش پُرحیله  –   قاطرِ بَبُردِ پی‌کیلَه

(۴) ایوانکی یا ایوان‌کی یکی از شهرهای شهرستان گرمسار در استان سمنان و در ۵۵ کیلومتری خاور تهران، قبل از شهر گرمسار قرار دارد. در زمان دور این محل به پیل(پل) کاسپین و سپس شاراکس معروف بود. چون دربار شاه کیانیان در آنجا بود به نام ایوان کی‌خسرو و کی‌کاووس نام گذاری شده و به مرور زمان به طور خلاصه ایوان‌کی متداول گردید. این شهر سابقه ۵۰۰۰ ساله دارد و حدود ۳۵۰۰ سال مرز میان قومس(سمنان) و ری(تهران) بود.
(۵) حمامک روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان پاکدشت در استان تهران که امروزه سد ماملو در شمال آن محل احداث شده است.
(۶) محل استقرار گوسفندها را گوسفندسره و محل استقرار گاوها را گاوسره می‌گفتند.
(۷) توضیح اینکه در گذشته بیشتر زمین‌های روستا زراعی بوده و در آن علوفه و حبوبات و جو و گندم کشت شده و لش(زمین انبوه درختان غیرمثمر) و باغ بسیار محدود بود. بنابراین روستا به واسطه جمعیت زیاد و نیاز به گرمایش واردکننده ذغال بود. همچنین به دلیل عدم وجود درختان و شرایط محیطی و آب و هوایی فصول سال به دو فصل گرم و سرد یا همان تابستان و زمستان دسته‌بندی می‌شد. نماد شروع زمستان گذاشتن و برپایی کرسی در خانه‌ها و شروع تابستان برداشتن یا برچیدن کرسی‌ها بود. گرچه فاصله میان زمان برداشتن کرسی‌ها (فروردین) تا شروع گرمای تابستان(تیرماه) زیاد بود و فصل بهار قابل درک بود، اما زمستان به زودی و در نیمه‌ی پاییز فرا می‌رسید و کرسی‌ها برپا می‌شد و فصل پاییز بسیار کوتاه و ناملموس بود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *