خانه » ادبیات » هسبونیکگ ثانی ثانی- خنه کیلیکگ هیچی دنی

هسبونیکگ ثانی ثانی- خنه کیلیکگ هیچی دنی

علی‌اکبر لبافی، ۲۹ دی ۱۳۸۸

من این بیت شعر را از کودکی از بر بودم. اما ادامه‌ی آن را نه می‌دانستم و نه کنجکاو بودم بدانم. با افتتاح بخش ادبیات سایت، علاقمند شدم داستانها و شعرهایی که بومی است یا به گویش روستاست در آن درج شود. حتی از دوستانی که طبع شعر دارند (برعکس خودم که اصلا استعدادی در این زمینه ندارم) تقاضا کردم به زبان برگجونی چند بیتی شعر بگویند، اما هنوز چیزی به دستم نرسیده است.

با وجود این تلاش کردم اشعاری بومی را کشف کنم که تا حالا بجز همین شعر چیزی دستگیرم نشده است. این شعر را هم با کوشش فراوان تکمیل کردم و هنوز مطمئن نیستم کامل شده باشد. پیش از آنکه بیشتر راجع به آن بگویم ابتدا آنچه را یافته‌ام ببینید(خواهشمندم به گویش برگجونی خوانده شود تا وزن زیبای آن درک گردد.):

هَسبونیکَگ ثانی ثانی –  خُنَه کیلیکَگ هیچّی دَنی

گردنِ گوسالَه دَرِه – گوسالَه بُن دَره   

باباش تهرُن دَره – نَنِش خُراسُن دَره

گوسالَه بَشا کا بَخُره – بِفتا پایین، کِلا نان –  پیش عروس دُما نان

عروس بَخُرد – دُما نخُرد

دُما بَگفت گوشت نَماخام، دُمبَه ماخام – مارزنِ کون گُندَه ماخام

 

ترجمه:

افسانه و قصه دوتا دوتا – توی انبار(اتاق قفل‌دار) هیچی نیست؛

گردن(در عهده و تقصیر) گوساله است – گوساله توی پشت بام است؛

باباش در تهران است – مادرش در خراسان است؛

گوساله رفت کاه بخوره – افتاد پایین، توی تنور گذاشتنش (تا کباب درست کنند)– (کباب را) نزد عروس و داماد بردند؛

عروس خورد – داماد نخورد؛

داماد گفت گوشت نمی‌خواهم، دنبه می‌خواهم – مادر زن کون‌گنده می‌خواهم!

کوتاهی شعر، پراکنده گویی و تسلسل ابیات آن نشان می‌دهد سه موضوع می‌تواند مشمول این شعر گردد:

۱٫ممکن است این شعر گسترده‌تر بوده و ابیاتی از آن در لابلای سطرها فراموش شده باشد. همین موضوع سبب بی‌نظمی در ابیات و نیز نامفهوم بودن معانی وپیوستگی مطالب شده است. من حتی خودم بیتی از آن را که با وزن شعر جور نبود حذف کردم. به نقل راوی(خانم مرضیه لبافی) درادامه سطر سوم بعد از : “ننش تهرن دره ” این جمله وجود دارد: “داداشش مازندرن دره” که من آن را حذف کردم. همچنین بیت آخر چنین نقل شده است که: ” دما بگفت من گوشت نماخام”  که من کلمه‌ی “من” را حذف کرده‌ام. زیرا به نظر می‌رسد بی‌مورد و توسط ناقلان اضافه شده است.

۲٫ممکن است این شعر اصولا طنزگونه‌ای موزون و به زبان شعر باشد که هدفی جز سرگرمی  شبیه لالایی‌ها نداشته باشد. بنابراین نباید  معنا و مفهومی اخلاقی را یا داستانی دارای سر و ته را در آن جستجو کرد. لذا مجموعه‌ای است از جمله‌های پراکنده و بی‌ربط . و برای حفظ وزن وقافیه حتی ازعباراتی غیر‌اخلاقی نیزدوری نشده است. هرچند در زبان عام و اشعاری که نقل محافل بوده است چنین عباراتی رایج بوده و چندان غیراخلاقی قلمداد نمی‌شدند. به ویژه آنکه کاملا به صورت طنز بیان شده است.

۳٫ اما نظر دیگر اینکه این شعر برخلاف ردیف ۲ کاملا هدفی معین را دنبال کرده و معنای اجتماعی – سیاسی پیچیده‌ای دارد. مثل طنزهای اصل وریشه‌دار ظاهری دارد و باطنی. وزن زیبا و روانی کلام با جملاتی کوتاه  نشان از چیره‌دستی شاعر ابیات است. شاعری به این چیره‌دستی احتمال دارد مفاهیمی عمیق‌تر را از شعرش منظورنظرداشته است. شاید شعر او انعکاسی از جامعه آن روز شاعر بوده است. جامعه‌ای که بی‌برنامه و بی‌نظم بوده و همه چیزدرآن غیر‌منطقی و شعار‌گونه است. با این پیش فرض ترجمه‌ی شعر چنین می‌شود:

هسبونیکگ ثانی ثانی : بوق و کرناها و افسانه‌ها وشعارها تا دلت بخواهد زیاد است و گوش انسان را کر می‌کند (بخوانید رجز‌خوانی مردمان و حاکمان ایرانی را در طول تاریخ که ما اِندِ فرهنگ و تاریخیم و نسل آریایی و فرزندان کورشیم و الیم و بلیم و جیم بلیم…)

خنه کیلیکگ هیچی دنی: این درحالی است که چیزی در بساط نداریم وسفره‌ی‌مان خالی است ( ببینید سفره مردم و بضاعت اقتصادی و علمی و نظامی کشور را در طول تاریخ به ویژه زمان سراییدن این شعر… که احتمالا مصادف است با فقر و قحطی دوره قاجار و از دست رفتن بخشهایی از خاک وطن و …)

گردن گوساله دره: چه کسی مقصر است؟ گوساله ! مقصری کاملا بی‌ربط و خط‌دادنی کاملا انحرافی (بخوانید حرفهای بی‌ربطی که عقب‌ماندگی و بدبختی کشور را به هر چیز و هر کسی نسبت می‌دهند جز آنها که مسببین اصلی هستند و این‌چنین فرا‌فکنی کرده و رد گم می‌کنند…)

گوساله بن دره: مقصر گوساله است، تازه نه گوساله‌ای که دم دست باشد و بتوان آن را گرفت و بازخواست کرد. اصولا گرفتن گوساله کار ساده‌ای نیست، چه رسد  گوساله‌ای که در پشت‌بام است و معلوم نیست چطور رفته آنجا. لابد این گوساله دارای نیرویی خارق‌العاده هم هست. جالب است که بدانیم عمده‌ی پشت بامهای روستا صرفا از طریق نردبان دارای دسترسی است و گوساله‌ای نمی‌تواند آنجا برود. (بخوانید نسبت دادن مشکلات مملکت را به حمله‌ی اعراب و مغول و  روس و انگلیس وافغان ودین اسلام و فرهنگ و…)

باباش تهرن دره ننش خراسن دره: حتی پدر و مادر گوساله هم حضور ندارد که بتوان از طریق فشار از بالا یا واسطه تراشی و کدخدا منشی یا پناه بردن به کسی که گوساله او را قبول دارد یا از او حساب می برد دادمان را از او بستانیم (من نمی‌دانم در روزگاران قدیم چه کسی نقش پدر گوساله را به عهده داشته است ولی امروز می‌توان سازمانهای بین‌المللی را واجد این نقش دانست. امروزه هم این پدر  دست نیافتنی است چون خود شریک جرم است و قوانین آنها هم در حمایت از گوساله است. چون گوساله های تمثیلی در آن حق وتو دارند و قوانینشان هم کاغذ پاره‌ای بیش نیست و تعاریفی که از حقوق بشر دارند بر اساس الگوهایی است که خود گوساله‌ها تعریف کرده‌اند. نه معیارهایی که ما به آن معتقدیم.)

گوساله بشا کا بخوره بفتا پایین : حسب اتفاق و بدون آنکه اراده‌ی ما نقشی در آن داشته باشد، گوساله بر اثر طمع‌کاریهای خودش افتاد و ازبین رفت (بخوانید حکومتهای ظالمی که در طول تاریخ ازبین رفتند، و نمونه‌هایش را امروز درفروپاشی شوروی و دیکتاتوری صدام می بینیم).

کلا نان، پیش عروس دما نان- عروس بخورد دما نخورد: حالا که بایداز این واقعه تاریخی حداکثر استفاده را کرد بین افراد خانواده اختلاف افتاده است. یکی می‌خواهد از این اتفاق که گوشت کباب شده‌ای است استفاده کند یکی دیگر امتناع می‌کند( درتعبیر این شعر بخوانید گوشت را  پرونده حق ۵۰ درصدی ایران از دریای خزر بعد از فروپاشی شوروی و  پرونده گرفتن غرامت ۸ سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران  در دو دوره مختلف…)

دما بگفت گوشت نماخام دمبه ماخام- مار زن کون گنده ماخام: آقای داماد معتقد است برای او دنبه یا چربی بهتر از گوشت است. جالب‌تر آنکه گوساله اصلا دنبه ندارد. (درتعبیر این شعر بخوانید دنبه را پرونده‌ی جدید باز شده در خصوص دریافت غرامت خسارات جنگهای جهانی اول ودوم توسط ایران از دول غربی).  و دست آخراینکه آقا داماد به جاده خاکی رفته و ادعای نامربوط و در عین حال خنده‌آوری را مطرح می‌کند و آن  تعیین شرط و شروط برای مادرزن است که اختیاری راجع به آن ندارد یا اختیارش تا این اندازه نیست. ( بخوانید پرونده‌ی آمال و آرزوهای مدیریت برجهان و ارایه راه‌کارهای برون رفت جهان از بحران اقتصادی را…)

هرچند همه‌ی استدلالات بالا می‌تواند بی‌پایه و اساس و زاده تخیلات نویسنده باشد، اما بدون آن که لازم باشد در مورد صحت و سقم آنها بحث کنیم ، یک استفاده را از این استدلال می‌کنم وآن اثبات امکان وجود اعتبار برای موضوع ردیف ۳ در مورد شعراست که با این نوع نگرشها می‌توان شعر به ظاهر بی‌ربط بالا را شعری اجتماعی یا سیاسی با مضامین و مفاهیمی عمیق  قلمداد کرد که نه تنها در دوره‌ی خود، بلکه برای امروز جامعه‌ی ما هم می‌تواند معنادار بوده و طنزی اجتماعی قلمداد گردد. گذشته‌ی روستا و فرهنگ بومی آن را فراموش نکنیم زیرا می‌تواند دنیا دنیا در همین عبارات ساده و بی‌پیرایه‌ی به یادگارمانده از گذشته‌ی دورحرفهای شنیدنی نهفته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *