خانه » کتاب برگجهان » خانواده همایون و محمدخان

خانواده همایون و محمدخان

مجید جان‌نثاری و علی اکبر لبافی، اسفند ۱۳۹۳

شاکله اصلی متن پیش‌ رو از یک سو مطالبی است که تحت عنوان “همایونی‌ها” در ابتدای فصل چهارم کتاب فرهنگ و گویش برگجهان تدوین شده بود و از سوی دیگر مقاله‌ای است که تحت عنوان “محمدخان، مردی که نمی‌شناسمش” در سایت منتشر شده بود. به منظور وحدت‌بخشی و یکپارچگی مطالب، این دو مقاله درهم ادغام و با عنوان جدید در اختیار خوانندگان قرار گرفت. این مقاله را مدیون همکاری صمیمانه خانم سیما بلورفروشان همسر مرحوم مهندس غلامحسین‌خان همایون و یاران و همراهان کتاب برگجهان و عکسهای موجود در سایت برگجهان و همچنین همکاران سایت برگجون برای دراختیار گذاشتن عکسها و تایپ مطالب هستیم. تصحیحاتی نیز پس از اطلاعاتی که آقای مرتضی لبافی در سایت برگجهان منتشر کردند، در مقاله اعمال شد.

مجید جان‌نثاری

کوچ از روستای “نج”

homayuniروستای “نج” از توابع بخش بلده شهرستان نور مازندران، منطقه‌ای در جنوب شهر نور و مابین مازندران و کوههای البرز قرار دارد. میرزا احمدخان از روستای “نج” به روستای برگجهان کوچ می‌نمایند و علت این کوچ بر ما پوشیده است.

میرزا احمدخان در برگجهان با شهربانو خواهرزاده حاج علی علیمردانی (پدر بزرگ حاج اصغر علیمردانی فرزند ربیع) ازدواج کرده و حاصل آن ازدواج یک فرزند به‌نام میرزاحبیب می‌شود. پس از درگذشت شهربانو میرزا احمدخان همسر دیگری اختیار می‌نماید که از این همسر صاحب دو فرزند به‌نامهای میرزاحسن‌خان ملقب به میرزاحسن‌خان کوچک و دیگری میرزا حسین‌خان می‌گردند.

لشکرنویسی ناصرالدین‌شاه تا احمدشاه

میرزا‌حبیب  که در دوره مظفرالدین شاه ملقب به منتصر لشکر گردید، لشکر‌نویس و رییس کل حسابداری و خزانه داری در عهد ناصرالدین شاه تا احمدشاه بودند که پس از انقراض سلسله قاجاریه و عزیمت شاه به خارج از کشور، بازنشسته می‌شوند.

منزل میرزاحبیب در میدان بهارستان، خیابان صفی‌علیشاه، کوچه درویش قرار داشت. وی به مدت شش ماه از سال را در روستای برگجهان با فرزندان خود به سر می بردند.

فرزندان میرزاحبیب

میرزا حبیب صاحب چهار پسر و سه دختر به نامهای زیر بودند:

  1. احمدخان(یاورخان)
  2. سرهنگ محمودخان
  3. محمدخان(محمدهمایون)
  4. مصطفی‌خان
  5. عذرا خانم
  6. زهرا خانم(خانم کوچک)
  7. عصمت خانم

homayuni1

احمدخان همایون معروف به یاورخان

احمدخان اولین فرزند میرزاحبیب در زمان احمدشاه قاجار در هنگ ارتش با درجه یاور(سرگرد) خدمت می‌کردند. زمانی‌که رضاشاه با کودتای ۳ حوت سال ۱۲۹۹ سلسله قاجاریه را منقرض می‌نماید، بسیاری از سران قاجار از جمله فرمانفرما و تعداد زیادی از امرای ارتش، تحمل پیشرفت و افزایش قدرت او را نداشتند. زیرا قبل از کودتا رضاخان فردی عادی و سمت او از اطرافیانش کمتر بود. بنابراین، افراد مذکور در صف مخالفان رضاشاه قرار گرفتند. گروهی از مخالفان در جلسه‌ای که سران و افراد نظامی و غیرنظامی از جمله احمدخان هم حضور داشتند، طرح براندازی رضاشاه را مطرح می‌نمایند.

homayuni4احمد خان (یا همان یاورخان) که این اقدام را عملی نمی دانست، با نظر سایران در جلسه مخالفت نموده و از آنها درخواست می‌نماید تا از این کار منصرف شده، دیگر پی‌گیر این موضوع نباشند. سخنان مطرح شده در جلسه فوق به رضاشاه انتقال داده می‌شود و او دستور بازداشت همه افرادی را که در آن جلسه حضور داشتند، صادر می‌کند. حاضران در جلسه از جمله احمدخان دستگیر و راهی زندان قصر می‌شوند. با وساطت مادر احمدخان که با مستوفی‌الممالک نسبتی داشت، از اعدام وی جلوگیری به‌عمل می‌آید، اما وی به ۱۵ سال زندان محکوم می شود.

homayuni2

احمدخان در زندان مسئولیت ایجاد فضای سبز و قهوه‌خانه را به‌عهده می‌گیرد و برای اداره آنها از افراد عادی زندان استفاده می‌کند. وی در زندان بود تا اینکه جنگ جهانی دوم فرا می‌رسد. در پی این حادثه و زمانی که احمدخان بیش از یک سال از  انقضای دوره محکومیت او سپری شده بود، از زندان آزاد و سپس به واسطه آشنایی با مارکوس ارمنی در قسمت ترابری کارخانه چیت‌سازی  قبول مسئولیت نموده و تعدادی از اهالی برگجهان توسط احمدخان در این کارخانه مشغول به کار می‌شوند.

مرحوم مهندس غلامحسین خان فرزند یاورخان بود. سرکارخانم بلورفروشان همسر وی تصاویر ایشان و دو پسر خود به نامهای حبیب و کورش را در اختیار ما قرار داده اند.

homayuni3

محمدخان 

homayun1محمدخان همایون پسر سوم میرزا حبیب، پس از مرگ پدر عهده دار میراث او در روستای برگجهان می‌شود. اهالی برگجهان او را به واسطه خدمات بزرگی که در این روستا انجام داده است می‌شناسند. بررسی تاریخ تحولات روستای برگجهان و شناسایی تاریخچهٔ عمران و آبادانی روستا، بی‌نام زنده یاد محمد همایون امکانپذیر نیست، هرچند نسل جدید او را نشناسد و نسل قدیم نیز تاریخچه‌ای از زندگی او نداند.  اما او را به خاطر خدماتش به روستا می‌شناسند و به پاس این خدمات او را محمدخان می‌نامند.

نخستین جاده ارتباطی روستا

مهم‌ترین و اثرگذار‌ترین خدمت محمدخان در توسعه و آبادانی روستا ساخت نخستین جاده دسترسی روستا بود. این جاده که در فاصله سالهای ۱۳۳۵ تا ۳۸ احداث شد روستا را به روستای افجه و از آنجا به تهران متصل کرد. شیوه عمل این بزرگ‌مرد در احداث جاده خود موضوعی جالب و ستودنی است و نشان از دور اندیشی او در خدمت رسانی کامل به روستا و روستاییان است. او برای احداث جاده پیمانکار نگرفت و از ماشین آلات راهسازی استفاده نکرد. بلکه با هدف کمک رسانی به روستاییان این کار را به آن‌ها واگذار کرد. او طول مسیر جاده را به تعداد خانواده‌ها یا طوایف روستا تقسیم کرد و هر قسمت را به یک طایفه واگذار نمود. بخشهای نرم وخاکی به صورت مقاطعه‌کاری و بخشهای سخت و سنگی به‌صورت روز مزد واگذار شد. با این اقدام روستاییان با دریافت مزد و حق الزحمه برای خود جاده می‌ساختند! در طول ۳ سال آن‌ها با وسایل ابتدایی مانند کلنگ و بیل و پتک و قلم و دیلم به احداث جاده مشغول بودند. حاج علی‌اصغر علیمردانی در این طرح کارگزار محمدخان بود و نظارت بر انجام کارها و توزیع خدمات بین طایفه‌ها و پرداخت دستمزدها را برعهده داشت. در پایان سال سوم درمیان ذوق و شوق غیر قابل وصف روستاییان فردی سوار بر اتومبیل وارد روستا شد و جاده را افتتاح کرد. چه کسی جز محمدخان و چه وسیله‌ای جز اتومبیل او می‌توانست این نقش را عهده‌دار شود؟

جاده افجه - برگجون که با هزینه محمد همایون و توسط طوایف برگجونی با بیل و کلنگ احداث شد
جاده افجه – برگجون که با هزینه محمد همایون و توسط طوایف برگجونی با بیل و کلنگ احداث شد

محمدخان کار مرمت و نگهداری از جاده را تا زمان تحویل آن به وزارت راه برعهده داشت. وی برای این کار فردی از روستا (مرحوم ناصرنقی) را استخدام کرد. قبل از انقلاب پل رودخانه افجه و تعدادی لوله در محل دره‌های مسیر جاده توسط وزارت راه احداث شد. بعد از انقلاب در محل دره‌ها آبرو (پل کوچک) ساخته شد و بالاخره پس ازحدود ۴۰ سال در سال ۱۳۷۵ این جاده آسفالت گردید.

نخستین بنای مدرسه روستا

پیش از این محمدخان خدمت بزرگ دیگری را ارایه کرده بود و آن ساخت نخستین و تنها مدرسه روستاست. مدرسه محمد همایون درسال ۱۳۳۳ به بهره برداری رسید. معماری و استحکام این بنا در زمان خود در روستا منحصر به فرد بوده و هنوز هم این بنا از زیبایی و صلابت خاصی در بین بناهای روستا برخوردار است. تقریبا تمامی افرادی که با نظام آموزشی جدید در روستا تحصیل کرده‌اند در این مدرسه درس خوانده‌اند زیرا پیش از آن تنا سه سال مدرسه به سبک جدید در منزل مسکونی خیّر دیگری در  محله بسداغون سرده دایر شده بود.

مدرسه دولتی همایون - هدیه محمد همایون 1336
مدرسه دولتی همایون – هدیه محمد همایون ۱۳۳۶

محمد همایون علاوه بر ساخت مدرسه تا سالهای متمادی برای شاگردان ممتاز هدیه و برای شاگردان کم بضاعت کمک بلاعوض ارسال می‌کرد. پس از انقلاب ساختمان مدرسه برای ایجاد مدرسه راهنمایی دو طبقه شد. این در حالی است که پس از مدتی به دلیل کمبود شاگرد این مدرسه به کلی تعطیل شد. این مدرسه در سه مقطع زمانی شاهد بیشترین شاگرد بوده است: یکی حدود سال۱۳۳۶ پس از افتتاح و تکمیل امکانات و تراکم کودکان واجب التعلیم مدرسه نرفته. دوم درحدود سال ۱۳۵۶ و حضور شاگردان شهری درمدرسه و فعالیت سپاه دانش حتی در تابستان وحساسیت سالهای قبل از انقلاب. سوم در حدود سال ۱۳۶۶ و به اوج رسیدن حملات موشکی عراق و مهاجرت افراد به روستا. و اما در حدود سال ۱۳۷۶ مدرسه کاملا تعطیل شد و این تعطیلی هنوز ادامه دارد و در حال حاضر به عنوان تجهیزکارگاه پیمانکار گازرسانی روستا مورد استفاده قرار گرفته است! 

احداث پل محله روبار

احداث پل شاهان خدمت ارزندهٔ دیگری از مرحوم محمد همایون است. قبل از آن‌که در روستای برگجهان پل چوبی بر روی رودخانه محله روبار احداث شود، مردم با مشکلات زیادی رفت و آمد می‌کردند و در فصل بهار که رودخانه دارای آب فراوانی بود، تردد امکانپذیر نبود. بنابراین با قرار دادن چندین متر تیرهای چوبی روی مسیر رودخانه این امر به سختی امکانپذیر می‌شد.

در سال ۱۳۳۸ مرحوم محمدخان تصمیم به احداث یک پل چوبی در این محل می‌گیرند و دستور می‌دهند که از کف رودخانه به عمق ۵ متر به طرف پایین گودبرداری کنند. هرچه به ایشان گفته می‌شود این عمق گودبرداری و دیواره‌سازی برای چیست و ضرورتی ندارد، ایشان جواب می‌دادند که شما از آینده و نیازهای آن با خبر نیستید. پایه‌های پل با مصالح بنایی ساخته شد و پل چوبی عابرپیاده بر روی آن قرار گرفت و آمدوشد افراد بی‌دغدغه در بهار و زمستان انجام می‌شد.

راست: پل روبار (شاهون) ، چپ: پله های بتنی و سنگفرش تل حموم که هنوز هم پابرجاست
راست: پل روبار (شاهون) ، چپ: پله های بتنی و سنگفرش تل حموم که هنوز هم پابرجاست

هنگامی‌که جاده پایین روستای برگجهان (جاده دسترسی محله شاهان) شروع به احداث شد، در مشورتی که بزرگان روستا انجام دادند به این نتیجه رسیدند که ساخت پل سواره‌رو بر روی رودخانه از توان مالی اهالی روستا خارج است. به همین منظور آقایان حاج اصغر علیمردانی و علی آقا حاج عزیز به‌اتفاق نزد محمدخان رفتند و موضوع را با ایشان درمیان ‌نهادند.

زنده‌یاد محمدخان هزینه احداث پل را به‌عهده گرفته و شش شاخه تیرآهن نمره ۳۰ را با معرفی آقایان حاج اصغر و علی‌آقا  به آهن‌فروشی حداد در اختیار قرار می‌دهند و سفارش می‌کنند برای ساخت پل سواره‌رو تنها کافی است ۳ متر پایه سمت شرقی رودخانه تخریب و پس از بتن ریزی کف با آجرچینی به سمت بالا آورده شود تا دهانه پل تنگتر شده سپس تیرریزی با تیرآهن‌های مذکور انجام شود. تیرها با میلگرد مهار و طاق‌ضربی اجرا و روی آن بتن‌ریزی و آسفالت شود. پل با توصیه‌های محمدهمایون و هزینه وی ساخته شد و تاکنون با عبور انواع وسایل نقلیه سنگین هیچ صدمه‌ای به پل وارد نشده است. این نمونه ای است از تجربیات ارزنده و آینده نگری این مرد بزرگ.

نیت محمدخان همواره انجام کار خیر برای رضایت خداوند متعال بوده است. او در جلسه ای درخصوص راه پایین فرمودند:

کار خیری ارزشمند است که انسان راهی احداث کند که خود از آن عبور نکند

و این چنین بود که با کمک مالی و فکری ایشان پل ماشین‌رو محله روبار احداث گردید ولی طراح و سازنده اش فرصت عبور از آن را نیافت.

دریکی از سال‌ها که سیل بزرگی در رودخانه جریان یافت درختان و شاخه‌های زیادی که جلوی سیل در حرکت بود در محل این پل گیر کرد. در اثر این گرفتگی پشت پل به دریاچه‌ای تبدیل شد و هر لحظه احتمال می‌رفت سیل پل را تخریب کند. ولی خوشبختانه این اتفاق نیفتاد و سیل راه خودش را از زیر پل باز کرد.

امور عمرانی دیگر

بالا: مسجد و حسینیه محله شاهون، پایین: حمام شاهون
بالا: مسجد و حسینیه محله شاهون، پایین: حمام شاهون

مسجد محله شاهان نیز توسط محمد همایون ساخته شد. بنای این مسجد از نظر معماری و استحکام نیزدر میان بناهای روستا کم نظیر است. خدمات محمد همایون به این موارد محدود نیست. او نه تنها به احداث جاده قانع نبود و به مدرسه سازی اکتفا نکرد و ساخت مسجد نیز راضی‌اش ننمود، بلکه به امور بهداشتی نیز همت گمارد.

نخستین حمام بهداشتی روستا توسط محمد همایون ساخته شد. پیش از آن روستا دارای دو حمام خزینه‌ای یکی در محله سرده ودیگری در محله شاهان بود. او حمام شاهان را تخریب کرد و حمام جدید را با سیستم دوش احداث کرد. جالب است بدانید پس از آن اداره بهداشت بجای الگو گرفتن از محمد همایون مردم روستا را اجبار کرد که حمام سرده را نیز دوشی کنند. اما چون مردم توان مالی نداشتند اداره مذکور حمام را پلمپ می‌کند. این حمام در سالهای بعد با هزینه روستاییان وبه سختی وسپری شدن زمانی زیاد ساخته شد.

توجه محمد همایون به بهداشت با ساخت حمام خلاصه نشد. ایده جالب این مرد، ساماندهی آب چشمه گلخنی و احداث توالت عمومی در زمانی بود که این مباحث در شهرهای بزرگ هم مطرح نبود. محمد همایون سه توالت عمومی ساخت: مستراح جووک در محله سرده، مستراح تل‌حموم در حدفاصل محله های پاده و روبار و مستراح محله شاهان.

تل‌حموم زمین شیب‌دار و خلوتی در حاشیه رودخانه بود که دو محله پاده و روبار را از هم جدا می‌کرد. به دلیل موقعیت وشرایط خاص، افراد در این محل مبادرت به دفع ادرار و مدفوع می‌کردند. محمدخان این مسیر را بهسازی می‌کند. بخشی از این مسیر صعب‌العبور را با بتن پله بندی و بخشهای دیگر را با سنگ رودخانه‌ای کفسازی می‌کند. مرحوم همایون در حاشیه این مسیر مستراح عمومی را می‌سازد. این مسیر نخستین مسیر روسازی شده روستاست. بجز آن محمدخان کوچه‌های محله شاهان را نیز سنگفرش نمود. هنوز روسازی مسیر تل‌حموم باقی و قابل استفاده است و روسازی کوچه‌های شاهان که زیر روسازی‌های بعدی مدفون شده بود در زمان حفاری برای لوله کشی گاز در معرض دید قرارگرفت.

مستراح جووک در کنار جویی به همین نام درحاشیه دره تنگه‌مرغ (نرسیده به پل تنگه مرغ) ساخته شد. چون تعدادی از بناهای روستا در محله سرده روی زمینهای سنگی احداث شده است امکان حفر چاه درآن‌ها فراهم نبوده وساکنان آن‌ها در حاشیه دره مذکور ودر محل احداث توالت مبادرت به رفع قضای حاجت می‌کردند. احداث این توالت ضمن کمک به بهداشت، صحنه‌های زشتی را که مردم‌گاه وبیگاه شاهد آن بودند برچید. توالت سوم در محله شاهان، حدفاصل مسجد و حمام واقع بود.

این توالت‌ها تا حدود سی سال پیش کماکان دایر بود. علی رغم استفاده‌ای که روستاییان از این بنا‌ها داشتند ولی کمترین هزینه‌ای را برای نگهداری و مرمت آن نمی‌کردند. داستانی در مورد آفتابه مستراح جووک شنیدنی است. آفتابه‌های قدیمی مسی وبسیار سنگین بود. بعید است کودکان وسالخوردگان امروز بتوانند آن‌ها را وقتی پر از آب است استفاده کنند. این آفتابه‌ها دارای درز بوده ودر اثر استفاده زیاد درز آن باز شده چکه می‌کرد. برای آب بند کردن آن از مقداری قیر استفاده می‌شد. اما یکی از این آفتابه‌ها همه درز‌هایش باز شده بود و مقدار زیادی قیر در ته و بدنه آن چسبانده بودند. شکل این آفتابه دیدنی و وزنش فوق العاده زیاد شده بود. یکی از افراد روستا به استفاده کنندگان این مستراح پیشنهاد می‌کرد که قیرهای آفتابه را آب کنند و بفروشند و از پولش دو تا آفتابه نو بخرند!

هرجا مردم روستا قدمی در جهت آبادانی برمی داشتند روی محمد همایون حساب می‌کردند. مثلا هزینه احداث حوض مسجد سرده را در زمان بهسازی این مسجد محمد همایون پرداخت کرد. این حوض با گذشت حدود ۴۰ سال برف و یخبندان روستا هنوز هم بی عیب و نقص است.

الگوی مردی خیّر

بازدید رفتگران طبیعت از خانه همایون
بازدید رفتگران طبیعت از خانه همایون

محمدخان هماره و همه‌جا یکی از خیرین روزگار خود بود و خدمات شایانی را در طول زندگی پربارش به‌جای گذاشت. حاج اصغر علیمردانی نقل می‌کنند در یکی از روزهای فرخنده مذهبی(مبعث پیامبر اکرم) به خدمت محمدخان شرف حضور پیدا کردند. محمدخان فرمودند روزی نشده است که از خواب بیدار شوم و کارخیری به فکرم خطور نکند. یک روز زمستانی که از شب قبل برف زیادی باریده بود، از خواب بیدار شدم و به خدای خودم گفتم امروز چه کار خیری را انجام بدهم؟ در همین هنگام صدای دو نفر برف‌روب را شنیدم و به کوچه رفتم و آنها را صدا زده و با آنان طی کردم که در مقابل دریافت مزد تا ظهر به کار برف‌پارو کردن مشغول باشند و خودم نیز به‌اتفاق آنان شروع به پاک کردن برف خیابان ظهیرالاسلام و خیابان شنی تا خیابان انقلاب را نمودیم. پس از آن به آنها گفتم برای پارو کردن برف پشت‌بام مشغول باشند و خودم به دفترم رفته و پس از سرکشی برای ظهر به منزل مراجعت کردم. کار آن دو نفر تمام شده بود. به آنها ناهار دادم و دستمزدشان را پرداختم و خدا را شکر کردم که یک روز دیگر خودم را با انجام کاری خیر به پایان رساندم.

آرزوهای برآورده نشده محمدخان

محمد همایون قصد داشت خدمات خود به روستا را با احداث جاده‌ای میان بر، کوتاه و استاندارد از مبدا شهر لواسان (گلندووک) و از مسیر زیادآباد تا روستا به اوج برساند. او میخکوبی مسیر را هم انجام داده بود. اما با مخالفت معدودی از مالکان زمین‌ها مواجه شد. او حاضر به جبران خسارت‌ها نیز بود اما اصرار مخالفت‌ها او را از خدمت رسانی به روستا ناامید کرد. گویا این خصلت ذاتی روستاییان برگجهان است که با راه و منافع عمومی میانه خوبی ندارند. ناامیدی محمد خان تا اندازه‌ای بود که روستا را ترک کرد. اما خدمت این مرد بزرگ به مردم خاتمه نیافت، بلکه به سمت دیگری هدایت شد که منشا اثر خیراتی به مراتب بیشتر شد.

هرچند محمد همایون ناامیدانه از روستا رفت اما دلش با روستا و روستاییان بود و با هر بهانه‌ای جویای احوال آن‌ها. او در زمانی که حسینیه سرده، بزرگ‌ترین بنای روستا توسط نیکوکار دیگری (مهندس بشیر ملک نیا) ساخته می‌شد درخواست کرد که او را نیز در احداث این بنا شریک کنند. هزینه خرید ونصب کاشیکاری سردرحسینیه توسط او پرداخت شد. و بالاخره ساخت نمای اصلی حسینیه شاهان (دیوارضلع غربی بنا) آخرین یادگار محمد خان است.

هدف محمدخان از عمران و آبادی روستای برگجهان، ایجاد یک روستای نمونه در میان روستاهای لواسان بود،اما ناملایمات و بی‌مهری‌ بعضی از افراد باعث دلسردی ایشان و انجام نشدن طرحهای بزرگی به شرح زیر بود که در سر داشت:

توربین آبی: به عات آن‌که روستا فاقد برق بود، او درنظر داشت یک توربین آبی برای تولید برق در محل آسیاب آبی روبار آقانور نصب کرده و به بهره‌برداری برساند.

سردخانه: با توجه به گسترش باغداری در روستا که اتفاقا توصیه خود او بود، به ویژه رواج سیب شمیرانی و لبنانی و عرضه آن در بازار هنگامی‌که قیمت محصول به نازلترین سطح خود می‌رسید، و خساراتی را برای باغداران به همراه داشت، ایشان پیشنهاد احداث سردخانه برای نگهداری میوه‌های تولید شده برگجهان و روستاهای اطراف داشتند.

خدمات این مرد برای روستا همه جانبه و درحد وظایف یک دولت تمام عیار بود. خدماتی که می‌توانند مجموعه وزارت خانه‌های راه وترابری، فرهنگ وارشاداسلامی، آموزش وپرورش، مسکن وشهرسازی، بهداشت ودرمان، کار وامور اجتماعی، وشهرداری‌ها انجام دهند، این مرد به تنهایی انجام داد. روستای بدون محمد همایون یعنی روستای بدون مدرسه بدون راه بدون حسینیه بدون مسجد بدون پل بدون حمام و…

حسینیه ارشاد

محمد همایون پس از خروج از برگجهان توانست کار بزرگی را آغاز کرده و نام خود را نه در تاریخ برگجهان که در تاریخ ایران ثبت کند. و آن ساخت بنای ارزشمند و تاریخ ساز حسینیه ارشاد بود.

حسینیه ارشاد که محمد همایون پس از رنجش و دوری گزینی از برگجون در ساخت آن مشارکت نمود.
حسینیه ارشاد که محمد همایون پس از رنجش و دوری گزینی از برگجون در ساخت آن مشارکت نمود.

تاثیرگذاری محمدهمایون در تاریخ معاصر ایران با مشارکت او در بنیانگذاری حسینیه ارشاد نقشی پررنگ به خود می‌گیرد. حسینیه ارشاد در تاریخ ۲۴ دیماه سال ۱۳۴۶ به شماره ۹۳۳ در اداره ثبت شرکتها و دایره موسسات غیرانتفاعی توسط محمدهمایون، عبدالحسین علی‌ابادی و ناصر میناچی‌مقدم واقع در جاده قدیم شمیران(دکتر شریعتی فعلی)، ایستگاه چالهرز، به ثبت رسید. جایگاه حسینیه ارشاد در روشنگری مردم ایران بر کسی پوشیده نیست. حسینیه‌ای که در آن نهال روشنگری مردم در مبارزه علیه استعمار و استبداد و استحمار کاشته شد.

محمدخان در زمان احداث حسینیه ارشاد چند شرکت خود از جمله کاترپیلار را به آقای وهابزادگان می‌فروشد و چند شرکت خود از جمله شیشه قزوین و گاوداری آبیک را وقف حسینیه نموده تا هزینه اداره آن از محل درآمدهای این شرکتها تامین گردد. وکیل مالی ایشان دکتر ناصر میناچی‌مقدم بودند. گاوداری آبیک دارای ۷۰۰ راس گاو اسراییلی بود که با استخدام نیروی متخصص اسراییلی مشروط به راه‌اندازی و آموزش گاوداری به ایرانیان دایر شد. شیر تولیدی به شرکت شیر پاستوریزه فروخته می‌شد.

بسته شدن حسینیه ارشاد

در کتاب خاطرات اسدالله علم آمده است: “شاه و مقامات گاهی شبها در شهر گردش می کردند. یک شبی که شاه گردش شبانه در شهر داشتند، اتفاقی ساعت دو و نیم بعد از نصف شب از جلوی حسینیه رد می شود، سه چهار هزار تا دانشجوی دختر و پسر می‌ریختند توی خیابان که بروند خانه هایشان. در همان موقع شاه متوجه این جمعیت کثیر می‌شود. به فردوست دستور می‌دهد بروید و پی‌گیری کنید این همه جوان نیمه شب تا این موقع تو این ساختمان چه کار می کنند. از آنجا پی‌گیری مساله حسینیه ارشاد شروع می‌شود.”

“از طرف دیگر هم شاه می‌رود شیراز در شاه‌چراغ یک روحانی به‌نام یوسف کتاب “تشیع علوی و تشیع صفوی” را می‌دهد دست شاه و می‌گوید اعلیحضرت! ببینید این به سیستم شاهنشاهی و سلطنت اهانت کرده.”

سرانجام در روز جمعه ۲۶ آبان سال ۱۳۵۱ حسینیه ارشاد بسته می‌شود و محمد همایون عضو هیات موسس و مرتضی مطهری دستگیر می‌شوند و شریعتی به خانه پسرعموی خود می‌رود و ‌مدت یک سال زندگی مخفی خور را آغاز می‌کند.

گچ و خاک کاشت، عشق و فکر درو کرد.

مرحوم شریعتی در کتاب با مخاطبهای آشنا (جلد۱ مجموعه آثار) پس از تعطیلی موقت فعالیت حسینیه ارشاد و به منظور دلداری موسسین و مدیران حسینیه نامه‌ای درتاریخ ۴ آذرسال ۱۳۵۱ تحت عنوان پدربزرگوارم، همایون و برادرم، میناچی می‌نویسد که سطرهای زیر از این متن انتخاب شده است:

آنچه را شما بنا کردید، درآغاز یک ساختمان بود اما امروز یک ایمان شده است. هرآجری که آنجا برروی هم نهاده‌اید امروزیک دل شده است. دلی که پرتومقدس خداوند برآن تابیده است. کیست که چنین توفیقی داشته باشد که گچ وخاک بکارد وعشق وفکر درو کند؟ اگر این ساختمان را با خاک یکسان کنند، زمین خالی آن، آدرس آن، درتاریخ تحول اندیشه وبیداری مردم جای خود را خواهد داشت. واین است که شما در آغاز، بانی یک ساختمان بودید واکنون بنیان گذار یک نهضت.

بالا: بیرون و ورودی خانه همایون، پایین: بازدید رفتگران طبیعت از خانه همایون
بالا: بیرون و ورودی خانه همایون، پایین: بازدید رفتگران طبیعت از خانه همایون

برای من جالب بود که این متن را دکتر در خانه‌ای در سرآسیاب دولاب نوشته است. سرآسیاب دولاب مرکز تجمع برگجهانی‌ها بوده و الان هم پاتوقی برای آنان است. گاهی اوقات که به سرآسیاب می‌روم احساس می‌کنم در سرپاره حضور یافته‌ام. دکتر شریعتی درسال ۱۳۵۶ در کتاب نامه‌ها (جلد۳۴ مجموعه آثار) به مناسبت درگذشت محمد همایون آورده است:

… مردن نیز خود هنری است مستلزم دانستن و آموختن. نمایشی است سخت زیبا وعمیق وتماشایی‌ترین لحظه زندگی. بسیار کم‌اند مردانی که زیبا مرده‌اند. بی‌شک آنهایی که می‌دانند چگونه باید مرد، می‌دانسته‌اند چگونه باید زیست. در تاریخ مرگهای پرشکوه بسیار است ومرگ محمد از این گونه است.

بار‌ها با خود می‌گفته‌ام آیا این مرد می‌داند که در عصر ما برای دوباره تابیدن نور اسلام وبر افروختن آتش علی در مغز ودل این نسل چه کرده است؟ خدا وخلق گواهند که تو در هر گامی که عصر ما دراین راه برمی گیرد وهر قطره خونی که در این آستان به زمین می‌ریزد ودر هر شعله ایمانی که در آتشگاه سینه جوانی زبانه می‌کشد، سهیمی. اکنون به چشم می‌بینم هر روز جهاد وجهاد برای برافراشتن دیواره‌ها (ی حسینیه ارشاد) دامنه می‌یابد وهر روز مجاهدان بی‌نام ونشانی هستی خویش را بیشتر نثار می‌کنند تا خشتی بر آن نهند واین بنا را که همچون مسجد قبا اساسش بر تقوا نهاده است، به پایان برند.

بار‌ها باخود می‌گفتم که به او خبر دهم که آن ناله ضعیف وی در ده سال پیش، اکنون تا کجا‌ها طنین افکنده است وچه انعکاس‌های رعدآسا شده است وچه روح‌های پر آتش وچه دل‌های پرازخدا را در این ظلمت کفر وجاهلیت شوم وزمستان یاس وسکوت بر آشفته است.

خلاف آن شور بختانی که از دین برای خویش دنیا ساخته‌اند ودینار نهاده‌اند، این خوشبختان هوشیار با هر دینار برای دلی، دین ارمغان می‌کنند و ازاین راه همدست وهمداستان پارسایان، عاشقان وجانبازان طریقت حق پرستی می‌شوند.

هرچند شریعتی به محمد همایون نگفت که چه کار بزرگی کرده است اما محمدخان خود به ارزشمندی کارش آگاه بود، زیرا به مرحوم حاج نوراله لبافی گفت که مخالفت مردم برگجهان با احداث جاده سرمایه او را به سمت دیگری هدایت کرد که توانست منشا اثر مهمتری گردد.

غروب محمد

دیوار خانه همایون در حال فروریختن
دیوار خانه همایون در حال فروریختن

گر بر در دیر می‌نشانی ما را / گر در ره کعبه می‌دوانی ما را

اینها همگی لازمه هستی ماست / خوش آن‌که ز خویش وارهانی ما را

(ابوسعید ابوالخیر)

مردی که خویشتن خویش را رهانید و در زندگی پربار خود، خدمات شایانی را برای مردم به ارمغان آورده بود، در ۵ بهمن سال ۱۳۵۶ در سن ۸۳ سالگی خاموش شد و پیکر پاکش در مسجد فیروزآبادی شهرری و در نزدیکی قبر مرحوم جلال آل‌احمد آرمید. 

۴ دیدگاه

  1. با سلام. متن بسیار جالبی بود.امیدوارم مدیریت روستا و اهالی محترم برای اثر ماندگار از ایشان _ یگانه مدرسه ی روستا _ اهتمام ورزیده و با توجه به عدم نیاز روستا در زمان حال، با تغییر کاربری آن و تبدیل آن به محلی درآمدزا موافقت کنند.چرا که در اینصورت این ساختمان می تواند خرج تعمیرات خودش را مهیا کند.شاهد این بوده ایم که بعضا این ساختمان را به اتباع مهاجر ساکن در روستا اجاره داده یا برای مدت طولانی از آن استفاده نشده است.کافیست کمی گرد بی توجهی بر آن بنشیند…..

  2. اختلاف روش برای رسیدن به هدف واحد
    در این‌که تاریخ برگجهان عموما شفاهی است اختلافی میان خوانندگان نیست. در این‌که راجع به این روستای آرمیده در دل کوه‌ها با قدمتی بیش از ۷۰۰ سال تا افتتاح سایت برگجهان مکتوب مشخصی وجود ندارد (جز صفحه‌ای اجمالی از مرحوم حاج حسن لبافی که برای درس انشای(؟) مرحوم عبدالله پلویی نوشته شده است و جالب است که این سند و سندهای چندخطی دیگر به همت و انگیزه اعضای همان سایت کشف و گردآوری شده است) شکی نیست.
    چرت و خواب‌آلودگی ۷۰۰ ساله را جناب آقای محمود فیض آبادی با دایر کردن سایت برگجهان از سر پراند و ظرف یکی دو سال این سو و آن سو افرادی درصدد برآمدند که کاری بکنند. هدف همه البته یکی بود و اما روشها متفاوت. بنده حقیر از همان ابتدا که بزرگان طایفه سر درلاک محافظه‌کاری فرو برده و ورود به دنیای مکتوب و آن هم از نوع مجازی و بین‌المللی را خطرناک دانسته و به بهانه این‌که کار کامل از ما برنمی‌آید کناره گیری را ترجیح دادند، دست محمود را فشردم و به او تضمین دادم تا هروقت توباشی من هم خواهم بود.
    اما دیگران هم آمدند و سایت را مدد رساندند و به حدمطلوبی بالا بردند تا این‌که به هر دلیل آن سایت مدتی تعطیل شد. حقیر که هرگز به انجام کار فردی، آن هم در این وسعت اعتقادی نداشته و ندارم تلاش کردم افرادی را برای تاسیس سایت جدید ترغیب کنم. سایت جدید با این امید تاسیس شد و هرچند افراد اولیه از همکاری دریغ کردند و مهمترین دلیل عدم همکاری را نامناسب دانستن فضای مجازی برای درج مطالب جدی و اساسی عنوان کردند، اما دیگران به یاری شتافتند و خوشبختانه سایت همین است که ملاحظه می‌فرمایید پس از یک سال تا چه سطحی پیش رفته است.
    همزمان با چرتی که تاسیس سایت محمودخان عزیز از من و امثال من پاره کرد، دیگرانی هم به فکر تدوین کتابی درباره برگجهان افتادند و من مشتاقانه از روز نخستی که حاج سیف‌الله لبافی این خبر را اعلام کرد درپی چاپ این کتاب بودم. تا این‌که سرور عزیزم آقای مجید جان‌نثاری متواضعانه اعلام کردند قصد دارند مطالب کتاب مذکور را با هدف رفع کاستی‌ها و اشتباهها قبل از چاپ در سایت برگجون منتشر کنند.
    تا اینجا همه افرادی که یک هدف واحد دارند (و آن نوشتن درباره روستای عزیزمان است) از نظر روش به سه گروه تقسیم شده‌اند:
    – افرادی که معتقدند نوشتن باید علمی و اساسی و بی‌عیب و نقص و کامل باشد. در آن صورت فضای مجازی ظرف مناسب و لایقی برای درج این نوشته‌ها نیست و مطالب باید به عنوان کتاب به چاپ برسد.
    – افرادی مانند حقیر معتقدند تعداد کسانی که مشمول بند فوق می‌شوند از انگشتان یک دست هم کمترند و ۷۰۰ سال انتظار کافی است. اگر کسانی آن کار را بکنند چه بهتر اما آنچه از دست ما برمی‌آید تا دیر نشده ثبت همان چیزهایی است که در خاطره بزرگان و بومیان روستا موجود است. بدیهی است دیکته نانوشته غلط ندارد. اتفاقا برای غلط گیری، بهترین فضا همین فضای مجازی است اگر آن را با کتاب اشتباه نگیریم. اگر معتقد به بند بالا بودیم فرهنگ لغت برگجونی تاکنون به این حد کامل و غنی تهیه نشده بود. هرچند هنوز به حدمطلوب نرسیده است.
    – افرادی مانند گردآورندگان کتاب فرهنگ و گویش برگجهان معتقدند دو روش فوق موازی نیست بلکه به صورت سری اولی بعد از دومی است. بنابراین کتابی را که گردآورده‌اند، معتقدند مشمول “ذالک الکتاب لاریب فیه” نیست و باید در معرض انتقاد خوانندگان قرارگیرد تا حک و اصلاح شود. نمونه موفق این حک و اصلاح در مطلب بالا یعنی “خانواده همایون و محمد خان” ملاحظه ‌شد. بسی جای خوشوقتی است که افراد مشمول بند اول با درج مطلب در سایتهای مختلف به افراد بندهای دو و سه کمک می‌کنند. بدیهی است هر کس مطلبی را در سایت بخواند جای خوشحالی است. اگر کسی یادداشت تشکر آمیزی بنویسد سبب فزونی این خوشحالی است. در این میان فعالان سایت از کسانی استقبال بی‌حد و حصر دارند که با قلم توانا و دانش عمیق خود سبب حک و اصلاح اساسی در نوشته‌های سایت می‌شوند. درود بی‌کران بر اینان باد.

  3. «گویا این خصلت ذاتی روستاییان برگجهان است که با راه و منافع عمومی میانه خوبی ندارند»

    این موضوع بارها در برگجون مشاهده شده، الان هم که باغ‌ها ارزش پیدا کرده متأسفانه نه تنها یک وجب برای حریم راه‌های عمومی عقب نمیروند،‌ بلکه سعی می‌کنند از حریم عمومی به باغ خود اضافه کنند!

  4. سلام،خانواده مرحوم میرزا حبیب علی الخصوص مرحوم محمد خان همایون خدمات بسیاری برای روستای برگجون انجام داده‌اند که قابل توجه وتقدیر است که در مقاله به برخی ازآنها اشاره شد که نشان از خلوص نیت آنان دارد،ولی متاسفانه باید عرض کنم که این خدمات حسی را در هم ولایتی ها ایجاد کرده که توقع دارند همچنان محمد خان نامی باید برای آنها همچنان تلاش کند ومورد بی مهری هم قرار گیرد،امید و ارم فرهنگ خودیاری در روستا رشد کند و پرداختن به امور خیرسر لوحه عمل واقع شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *