خانه » کتاب برگجهان » کربلایی عبدالعظیم – کدخدایی بی‌مزد، مدیری توانمند

کربلایی عبدالعظیم – کدخدایی بی‌مزد، مدیری توانمند

مجید جان‌نثاری، اردیبهشت ۱۳۹۴

کربلایی عبدالعظیم اثباتی، فرزند عبدالحمید مشهور به کَل‌عبدُلَظیم، دارای دو برادر به نامهای حمید و ربیع بودند. کربلایی عبدالعظیم در طول دوران حیات خویش دو همسر اختیار می‌کند اما فرزندی نداشت.

وی فردی نترس، تنومند و قوی بود و این خصوصیات باعث می‌گردید که در برابر بزرگان و به ویژه کدخدای زمان خود ایستادگی کند و حرف خود را بدون ترس بیان کند. صراحت لهجه ایشان باعث می‌گردید که چه در زمان تصدی کدخدایی و یا غیر آن از حق و حقوق اهالی روستا دفاع نماید.abdolazim1

در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی مبلغ دویست تومان در سال از طرف دولت به کدخدا پرداخت می‌شد. این مبلغ به عنوان حق سفره بود. زیرا هر فردی که وارد ده شده اعم از کشوری، لشکری یا معمولی، در منزل کدخدا مستقر می‌گردید.

کربلایی عبدالعظیم به اهالی روستا اعلام می‌نماید که در صورت انتخاب او به سمت کدخدایی، قول می‌دهد که از بابت حق سفره یاد شده دیناری دریافت نخواهد کرد و با شعار انتخاباتی «بدون اجرت»، رقیب توانمند زمان خود را از دایره سمت کدخدایی خارج نموده و به کدخدایی برگزیده می‌شود.

لازم به توضیح است که کدخدا توسط مردم روستا انتخاب و سپس از طرف وزارت کشور تایید می‌گردید. اگر کدخدا تا مدت بیست سال هم مورد رضایت مردم بود، می‌توانست در‌‌ همان سمت باقی بماند، مگر آنکه اهالی روستا فرد دیگری را به عنوان کدخدای جدید برمی‌گزیدند.

در دوران کدخدایی کربلایی عبدالعظیم سه واقعه مهم اتفاق افتاد که نقش ایشان در این وقایع شاخص بود: یکی موضوع سهم آب روستا و ادعای روستای نیکنامده از این سهم آب، دوم تعیین شماره سنگ یا پلاک ثبتی زمینهای کناررو، و دیگری مشکل توزیع قند و شکر بود. واقعه مهم دیگری که نقش وی در آن شاخص بود ولی در دوران کدخدایی او رخ نداد، نزاع معروف به دعوای پلگدین است.

۱-  درگیری اهالی برگجهان با سینک در مورد پلگدین

-سابقه و موقعیت جغرافیایی

پلگدین که امروزه در نقشه‌های جغرافیایی به صورت پلگدی یا به اشتباه به صورت پلگردی ثبت می‌شود، یکی از مناسب‌ترین مراتع برای چرای گله‌های گاو و گوسفند بود. به علت پیشینه بلوکات اطراف به حرفه گله‌داری، این منطقه مورد نزاع بین گروههای مختلف بوده است.

abdolazim2

علت درگیری پلگدین

ریشه اصلی درگیری بین اهالی روستای برگجهان و سینک از درگیری بین سرهنگ رضایی با کربلایی شعبانی‌های نیکنامده سرچشمه می‌گیرد. این دو تن در رابطه با قسمتی از یک زمین که در بالای پنبه‌زار قرار داشته، اختلاف پیدا می‌کنند و برای حل این مشکل فردی از طرف کربلایی شعبانی‌ها به نام کربلایی ریحان مامور دعوت از معتمدین روستاهای اطراف ازجمله برگجهان و سینک می‌شود تا ادعای آن‌ها را گواهی کنند.

در روزی که افراد معتمد دو روستای برگجهان و سینک در محل حاضر می‌شوند، مشاهده می‌کنند که گاوهای سرهنگ رضایی در زمین پشت‌راه میرزامهدی مشغول شخم زدن هستند. این موضوع باعث ناراحتی معتمدین روستای برگجهان شد. بنابراین برگجهانی‌ها دست‌به‌کار شده و با مداخله خود گاوهای سرهنگ رضایی را از ادوات شخم زنی باز کردند و به این صورت اعتراض خود را اعلام نموده و اظهار می‌نمایند این منطقه متعلق به روستای برگجهان است. اهالی برگجهان برای ادعای خود دو دلیل عمده بیان کردند:

الف-دریافت مالیات (باج کوه) آن منطقه: در آن زمان حدود جنوبی روستا به لوارک و رودخانه میلارد منتهی می‌گردید. مالیات این منطقه که برای هر ری زمین برابر با ۱۶ سیر گندم بود به روستای برگجهان پرداخت می‌شد. معتمدین روستای برگجهان به استناد این موضوع اعلام می‌کردند زمینهای بالادست این منطقه که پلگدین است نیز متعلق به برگجهان است. شایان ذکر است زمینهای مذکور به مرور زمان به هداوند‌ها و دیگران فروخته شد و مرز جنوبی روستا به وضعیت کنونی (زیادباد و لیمادر) رسید.

ب- مالکیت زمینهای پایین پلگدین: زمینهای پایین دست پلگدین به برگجهانی‌ها اختصاص داشت. به نحوی که شادروان حاج احمد پلویی فرزند کربلایی امان‌الله در این منطقه به کاشت درخت پرداختند. ادعا این بود هنگامی که زمینهای پایین مرتع متعلق به برگجهانی‌ها است، بنابراین خاکریز و آبریز آن‌که مراتع پلگدین است نیز متعلق به برگجهانیان است.

اما از سوی دیگر سینکی‌ها ادعا کردند این مراتع به آن‌ها تعلق دارد. بنابراین دو میانجی برای حل و فصل دعوای بین سرهنگ رضایی و کربلایی شعبانی‌ها، خود مدعی شدند و زمانی که سرهنگ رضایی با چنین وضعیتی روبرو شد، گاوهای خود را برداشته و صحنه را ترک می‌کند. کربلایی شعبانی‌ها هم می‌گوید آن طرف لوار (رودخانه) متعلق به او نیست و ادعای خود در مورد زمینهای غرب و شمال لوار را پس می‌گیرد. اما نزاع میان اهالی دو روستای برگجهان و سینک شروع می‌شود.

در این میان توصیه افرادی مانند حاج ربیع علیمردانی به مرحوم کربلایی محمد پلوی (کدخدای وقت برگجهان) در مسکوت نهادن مساله برای جلوگیری از مشکلات آتی و درگیری و اختلاف بین دو روستا، کارگر واقع نشد. کدخدا و دیگران به این توصیه‌ها معترض بودند و بیان می‌کردند زمین کشاورز همچون ناموس اوست و اگر کسی به آن نظر داشته باشد، نمی‌توان بی‌تفاوت بود.

تشکیل کارگروه مدیریت منازعه

برای پی گیری مشکل پیش آمده، جلسه‌ای با حضور اهالی ده و معتمدین در منزل شادروان حاج صفر پلویی فرزند قنبر تشکیل شد و پس از بحث و تبادل نظر به این نتیجه رسیدند که هر سر (منظور هر مرد یا فرزند پسر) ۲ تومان بابت هزینه این درگیری بپردازد.

جالب است بدانیم حسب نیاز روز، در جلسه فوق تغییر رویکردی درخصوص نگاه به افراد و اشخاص روستایی از نظر اجتماعی و اقتصادی رخ می‌دهد. تا آن زمان درآمد‌ها (باج دریافتی کوه) نیز مانند مالیات پرداختی به دولت بر حسب میزان مالکیت بین زمین‌داران تقسیم می‌شد. اما پس از بررسی در جلسه به این نتیجه رسیدند که اگر هزینه منازعه به سنت گذشته بین مالکان تقسیم شود، تعداد کمی باید سهم عمده هزینه را بپردازند که مورد موافقت قرار نگرفت. بنابراین همزمان با این تصمیم که هزینه درگیری سرانه تقسیم شد، مبنای تقسیم درآمد حاصل از باج کوه نیز از مالکیت زمین به «سر» تغییر یافت.

بر اساس این تصمیم آمارگیری شروع شد و تعداد سر‌ها در طوایف ده‌گانه روستا برابر با ۱۰۱۱ سر به این شرح و به ترتیب زیر شناسایی (یا تعیین؟) شد:

–     طایفه پلویی با ۱۱۵ سر به نمایندگی حاج رحمت پلویی

–     طایفه جان نثاری با ۱۱۴ سر به نمایندگی حاج مصطفی جان نثاری

–     طایفه شاهانی با ۱۱۰ سر به نمایندگی مشهدی فیض الله شاهانی

–     طایفه اثباتی با ۱۰۰ سر به نمایندگی آقای محمود اثباتی (فرزند علی اکبر)

–     طایفه مقدس با ۹۶ سر به نمایندگی حاج علی آقا مقدس (فرزند حاج عزیز)

–     طایفه طوسی با ۹۶ سر به نمایندگی آقای حسن طوسی (فرزند جعفر)

–     طایفه علیمردانی با ۹۶ سر به نمایندگی حاج اصغر علیمردانی (فرزند ربیع)

–     طایفه کوشکستانی روبار با ۸۴ سر به نمایندگی حاج محمدابراهیم کوشکستانی

–     طایفه مجاوری با ۶۸ سر به نمایندگی آقای علی مجاوری (فرزند استاد یوسف)

–     طایفه لبافی با ۵۶ سر به نمایندگی حاج حسن لبافی (فرزند محمد)

–     طایفه کوشکستانی پاده با ۵۶ سر به نمایندگی حاج نجف کوشکستانی (فرزند طاهرقلی)

–     طایفه کوثری با ۲۰ سر فاقد نماینده.

– برآورد هزینه درگیری

براورد هزینه اولیه براساس هر سر ۲ تومان برابر با ۲۰۲۲۰ ریال صورت گرفت. اما تا پایان درگیری هر سر مبلغ ۵۵۰ ریال پرداخت و هزینه نهایی بالغ بر ۵۵۶ هزار ریال شد!

-وکیل دعوای پلگدین

آقای محسن رهنما داماد سرهنگ محمودخان همایون (برادرزاده محمدخان) وکیل دعوای پلگدین از سوی اهالی برگجهان بود. حق‌الزحمه ایشان براساس پیشنهاد اهالی ده، یک سوم زمینهای پلگدین تعیین شد. زیرا پرداخت هزینه‌ها و از جمله بالا بودن حق الزحمه وکلا، و با توجه به این‌که آقای رهنما کمتر از یکصدهزار تومان را نپذیرفتند، از عهده اهالی ده خارج بود.

-اقدام برای ثبت

سنگهای اصلی ثبت برگجهان عبارتند از:

–     گندم مجه، ۱۲۰

–     زیادباد، ۱۲۱

–     برگجهان، ۱۲۲

–     سووگ، ۱۲۳

–     اشمرغ، ۱۲۴

–     چال سول، ۱۲۵

–     اندار، ۱۲۶

–     میانرود، ۱۲۷

وقتی برای ثبت پلگدین مراجعه شد، سنگ خالی وجود نداشت. به این ترتیب از سنگ ۱۰۳ سبو بزرگ که خالی بود استفاده و این جای خالی به برگجهان منتقل گردید.

تقاضای ثبت از طرف اهالی برگجهان صادر شد و مبلغ پنج هزار تومان به شخصی در ثبت پرداخت گردید تا اقدامات بعدی پی‌گرفته شود. به واسطه آن‌که اداره ثبت اعلام کرد مالکیت زمین براساس تصرف به اثبات می‌رسد، روزی که مامور ثبت به پلگدین می‌آید تا تصرف در مرتع را مشاهده کند، تعداد ۲۰ جفت گاو را در حال شخم زدن می‌بیند و از شخم زنندگان می‌پرسد شما اهل کجا هستید و آن‌ها پاسخ می‌دهند برگجهانی هستیم. بنابراین مالکیت پلگدین با تصرف فوق به اثبات می‌رسد و سند به نام برگجهانیان ثبت می‌گردد. اهالی سینک به این عمل اعتراض کرده، پرونده به دادگستری ارجاع داده می‌شود. در مدت زمان ارجاع پرونده به دادگستری یک بار دیگر مقرر شد تصرفات از سوی اهای دو روستا مشخص شود.

اهالی سینک برای اثبات ادعای خود تعدادی چادر در محل برپا کرده و علاوه بر آن یک اتاق در آنجا بنا می‌کنند، اما کسی در آن اتاق و چادر‌ها مستقر نمی‌شود. شب قبل از روزی که قرار بود از تصرفات بازدید به عمل آید، از برگجهانی‌ها به پلگدین رفته و چادر‌ها را کنده و خانه را خراب و تیرهای آن را با چادر‌ها به همراه خود به برگجهان می‌برند. روز بازدید وکیل سینکی‌ها- آقای عنبری- و وکیل برگجهانی‌ها – آقای شیخ محمد یزدی- حضور داشتند.

-درگیری پنج دقیقه‌ای و ایجاد کدورت بین چند نسل

روز جمعه که مصادف با ماه مبارک رمضان بود، اولین ماشین که حامل حدود ۱۵ تا ۲۰ نفر از اهالی برگجهان بود، خود را به منطقه پلگدین می‌رساند. هنوز هوا تاریک بود. تعداد ۳۰ نفر از اهالی سینک که از قسمت پایین کوه آمده و در دامنه کوه مستقر شده بودند، نیز به طرف گروه برگجهانی‌ها شروع به حرکت می‌کنند و در این هنگام حاج علی‌اکبر طوسی خطاب به آن‌ها می‌گوید که “ایست و گرنه می‌سوزید. صبر کنید هوا روشن شود تا تکلیف شما را مشخص کنیم”. سینکی‌ها در‌‌ همان تاریکی مشاهده کردند که تعداد برگجهانی‌ها زیاد نیست و به این ترتیب به حرکت ادامه دادند. در نتیجه برگجهانی‌ها به طرف بالا پا به فرار گذاشتند.

در همین موقع گروه دوم برگجهانی‌ها از راه می‌رسند و به گروه اول می‌پیوندند. حاج علی‌اصغر علیمردانی به اهالی برگجهان می‌گوید شما دست به حمله نزنید تا اهالی سینک به قسمت گودی و پایین کوه برسند. همین‌طور که پیش‌بینی کرده بودند، هنگامی که گروه سینکی‌ها به منطقه پایین کوه و جایی رسیدند که برگجهانی‌ها بر آن مسلط بودند، فرمان حمله صادر شد. از بالا سنگ‌ها و چوب‌ها بر سر سینکی‌ها سرازیر شد و در حدود ۳۰ نفر از اهالی سینک از ناحیه دست و پا مجروح شدند. در گیروداری که برگجهانی‌ها پا به فرار می‌گذارند، حاج غلامحسین رجبعلی‌کرد (جان‌نثاری) از گروه عقب افتاده و گرفتار سینکی‌ها می‌شود و آنان با دازک سر او را مضروب می‌کنند، اما هرچه با چوب به او ضربه می‌زنند، ایشان به زمین نمی‌افتند. در این منازعات یک ضربه نیز به سر حاج اسدالله علیمردانی اصابت می‌کند.

نکته حایز اهمیت در این درگیری‌ها آن است که سینکی‌ها با تجهیزات کامل مانند دازکهای بزرگی که سرچوبهای بلند قرار داده بودند به اضافه غداره و همچنین تعدادی از افراد تنومند و دست‌به‌چاقو از جمله منصور هنزکی حاضر شده بودند و حتی تعدادی نعل اسب برای نعل کردن افرادی که به دام آن‌ها می‌افتادند به همراه داشتند.

-۵۵ نفر به اضافه ۶ نفر

پس از درگیری افرادی که از تهران با اتوبوس به محل درگیری رفته بودند با‌‌ همان اتوبوس و در حالی که چوبهای خود را زیر صندلی ماشین قرار داده بودند قصد برگشت به تهران را داشتند. با توجه به نفوذی که سینکی‌ها و به ویژه سرهنگ پرتوی در پاسگاه ژاندارمری گلندوک داشتند، ماشین مذکور از سوی پاسگاه متوقف شده و تمامی افراد که ۵۵ نفر بودند دستگیر و از آنجا به دادسرای تهران واقع در میدان ۱۵ خرداد منتقل می‌شوند. ۶ نفر نیز به نامهای کربلایی عبدالعظیم، حاج عیسی طوسی، حاج اصغر علیمردانی، علی آقا حاج عزیز، کربلایی محمد پلوی و حاج علی‌اکبر طوسی به عنوان تحریک کنندگان درگیری پلگدین شناخته شده و دستگیر و به مدت ۳۶ ساعت قرار بازداشت برای آنان صادر می‌گردد.

-دادخواهی از مجلس

پس از دستگیری ۵۵ به اضافه ۶ نفر مذکور، اهالی روستا برای آزادی آن‌ها از بند به تکاپو افتاده و شروع به جمع‌آوری سند منزل می‌کنند. با پی‌گیری اهالی ۵۵ نفر آزاد شده اما ۶ نفر به مدت ۳۵ روز در قرار بازداشت به سر برده و سپس آزاد می‌شوند.

کربلایی عبدالعظیم پس از آزادی از بند بیکار ننشسته و یک روز به تهران آمده و با شال خود کمرشان را به ستون محل ورودی نمایندگان به ساختمان مجلس شورای ملی بهارستان بسته، فریاد برمی‌آورند سرهنگ پرتوی می‌خواهد زمینهای ما را تصاحب کند اما کسی به داد ما نمی‌رسد. نمایندگان مجلس از او می‌خواهند نامه‌ای به همراه استشهاد محلی تهیه و به مجلس بدهد تا به کار ایشان رسیدگی شود.

دادخواست وی از مجلس را آقای مرتضی لبافی در مقاله‌ای با عنوان «دادخواست بزرگان برگجهان از مجلس شورای ملی» تشریح و در سایت برگجهان منتشر کرده‌اند که بخش عمده آن عینا در این قسمت نقل می‌گردد:

بسیاری از دوستان ماجرای اختلاف برگ جهانی‌ها با اهالی «سینک» روستای همسایه را بر سر مرتعی موسوم به «پلگدین» شنیده‌اند…. این سند، متن دادخواستی‌ست که ریش‌سفیدان روستا، پس از زندانی شدن عده‌ای از اهالی برگ جهان و در ادامهٔ رقابت‌ها و کشمکش‌ها نوشته و به مجلس شورای وقت، ارسال کرده‌اند. نویسنده این نامه (صاحب دستخط) بر بنده معلوم نگردید، اما چنان که در متن نگاشته شده، از طرف مرحوم عبدالعظیم اثباتی [احتمالاً کدخدای وقت روستا] فرستاده شده است….

 abdolazim3

جناب آقای سردار فاخر حکمت ریاست محترم مجلس شورای ملی

با ‌‌نهایت احترام بعرض عالی می‌رسانیم اهالی سینک تحت رهبری آقایان سرلشکر محمدتقی پرتوی و سرتیپ بازنشسته علینقی پرتوی و سرگرد خواجوی برای چپاول مال مردم و تصرف کردن زمین علف‌پوش (؟)، مختلف برعلیه ما پرونده سازی می‌کنند و ۵۲ نفر از رعایای این قریه را متجاوز از یک ماه در زندان دادگستری توقیف نمودند و از تاریخ ۳۸/۱/۲۲ به کمک پاسگاه ژاندارمری لشکرک از ما مردم سلب آسایش نموده و حتی راه عبورومرور ما را مسدود نموده و با این صحنه‌هائیکه به پا کرده‌اند بیم آن می‌رود در یکروز در اینجا پنج فرسخی پایتخت عده از اهالی آبادی را با اسلحه گرمی که بدست خود اهالی سینک می‌باشد از پای درآورند و از ترس خود از دست آن‌ها مرتباً فراری می‌باشیم. آیا پس از مدتی که [کذا] زندان ماندن بازهم ما نبایستی بخانه خود برگردیم. و آیا اگر کسی در این مملکت متنفذ بود بایستی مردم را از هستی ساقط و مردم را بزنجیر بکشد.

با تقدیم عرایض فوق تقاضای دادرسی داریم.

با تقدیم احترامات فائقه – رعایای قریه برگ جهان لواسان

 (توضیح: در زمان نوشتن دادخواست فوق، مرحوم کربلایی محمد پلوی کدخدای روستا بوده و با شرح موضوعات فوق به نظر می‌رسد نویسنده متن کربلایی عبدالعظیم باشد.)

دعوای پلگدین بدون آنکه نتیجه‌ای برای طرفین حاصل نماید به پایان می‌رسد و چند سال بعد دولت وقت این منطقه را ملی اعلام کرده و در آن اقدام به جنگلکاری می‌نماید.

-دوستی جانشین کدورت و دشمنی

پس از گذشت چند نسل و کوچ بسیاری از اهالی دو روستای سینک و برگجهان و تغییر شرایط اقتصادی و کشاورزی و مهاجرت از روستا به شهر و کم‌اهمیت شدن مراتع، کدورت‌ها از بین رفت و دشمنی‌ها جای خود را به دوستی‌ها داد. پیش از آن نیز اهالی دو روستا کدورت‌ها را فراموش کرده بودند. زیرا در زمان انتقال برق به روستای برگجهان و اتصال روستا به شبکه برق سراسری کشور، شاهد همکاری صمیمانه اهالی روستای سینک با برگجهانیان بودیم.

۲- درگیری اهالی برگجهان با نیکنام ده در مورد سهم آب

اهالی نیکنامده در رابطه با تصرف آب برگجهان در دو مرحله علیه اهالی روستای برگجهان اقامه دعوی نمودند.

مرحله اول: قبل از سال ۱۳۰۰ هجری شمسی است که غلامحسن و ولی‌خان از طرف نیکنامده متولی این شکایت بودند. دو نهر آب به نام بند نسوم و بنگاهگ مورد نظر اهالی روستای نیکنامده بوده و آن‌ها در مورد این دو نهر شکایت می‌نمایند. مقرر می‌گردد تا اهالی نیکنامده به اتفاق تعدادی ژاندارم با استفاده از مصالح آهک و ساروج این نهر‌ها را بازسازی نمایند تا نهر نیکنامده پرآب شده و زمینهای آن‌ها به خوبی آبیاری گردد.

زمانی که آنان برای بازسازی این نهر‌ها به همراه ژاندارم‌ها به برگجهان عزیمت می‌نمایند، بین اهالی دو روستا درگیری می‌شود. در این هنگام ژاندارم‌ها اسلحه کشیده و اهالی برگجهان را تهدید به شلیک کردند. در این میان شخصی به نام کریم آخوند نزد ژاندارم‌ها رفته و سینه خود را می‌گشاید و بر سر آن‌ها فریاد برمی‌آورد که اگر جرات دارید، این سینه من، شلیک کنید. اما ژاندارم‌ها شلیک نکردند و غایله بدین صورت خاتمه پیدا می‌کند.

اهالی نیکنامده به تهران رفته و وکیل گرفته شکایت می‌کنند. اما سید هاشم، وکیل برگجهان، اهالی نیکنامده را محکوم می‌کند. با این استدلال که آب رودخانه برگجهان به صورت زاینده‌رود بوده و از بالادست تا پایین، هر نهری که آب آن را بالا می‌گیرند (یعنی آب رودخانه را به داخل آن نهر هدایت می‌کنند)، نهر بعدی باید از آب جریان یافته در پایین دست نهر قبلی مشروب گردد و به این صورت نیست که مالکان نهر نیکنامده حق گرفتن آب از بالای نهر قبلی را داشته باشند.

مرحله دوم: در سال ۱۳۱۹ هجری شمسی که اداره ثبت دایر گردید و در این زمان کربلایی عبدالعظیم کدخدا بود، اهالی نیکنامده برای مرتبه دوم در پی ثبت یک پنجم از سهم آب برگجهان توسط حاج عباس و نصرالله خان مبادرت به تصرف آب برگجهان می‌کنند.

یک روز که مرحوم حاج ربیع علیمردانی در اداره ثبت حضور داشت، حاج عباس کدخدای نیکنامده و حاج نصرالله خان و افرادی از روستای نیکنامده نیز آنجا حضور داشتند. حاج ربیع متوجه می‌شود که اهالی نیکنامده در حال ثبت یک‌پنجم آب روستای برگجهان به نفع خود هستند. وی به روستای برگجهان آمده و اهالی را جمع کرده به آن‌ها می‌گوید شما اینجا نشسته‌اید و اهالی نیکنامده درحال ثبت یک‌پنجم آب برگجهان به نفع خود هستند. اگر دست روی دست بگذارید آن‌ها پس از ثبت به برگجهان آمده و برای بردن یک‌پنجم آب نیکنامده می‌آیند و با سنگ‌چین کردن جلوی آب برگجهان را می‌گیرند.

اهالی برگجهان برای رفع این مشکل مجبور به گرفتن وکیل می‌شوند. حاج ربیع به همراه فرزندشان حاج اصغر به سراغ آقای دکتر محسن رهنما می‌روند. ایشان که دفترشان در خیابان سعدی بود. وکالت را می‌پذیرند و برای آن نیز وجهی به عنوان حق‌الزحمه دریافت نمی‌کنند و فقط مبلغ ۳۰ هزار تومان را برای باطل کردن تمبر درخواست و اعلام می‌کنند این مبلغ از طرف اهالی روستا جمع‌آوری و پرداخت گردد.

وی همچنین از معتمدین بلوکات علیا یعنی روستاهایی که سرآب یا بالادست رودخانه قرارداشتند، – مانند لواسان‌بزرگ، امامه، و افجه – نیز دعوت به‌عمل‌آورده و آنان به اتفاق اذعان می‌کنند که آب رودخانه ابتدا توسط روستاهای علیا استفاده شده و باقیمانده آب برای روستاهای سفلی قابل استفاده است و روستاهای سفلی حق استفاده از آب بالادست را قبل از استفاده روستای علیا ندارند. به این صورت اهالی نیکنامده محکوم می‌شوند.

دلیل محکمه‌پسند

ابتکاری که در دادگاه، کربلایی عبدالعظیم به عنوان کدخدای برگجهان از خود بروز داد، گفتگوی ایشان با قاضی دادگاه بود. هنگامی که قاضی پشت میز خود قرار گرفت، کربلایی عبدالعظیم رو به قاضی نموده و به ایشان می‌گویند: «جناب قاضی یک سوال از شما دارم». قاضی جواب می‌دهد که مطلب خودتان را بیان کنید. ایشان می‌گویند: «جناب قاضی آن لیوان آب که روی میز شما قرار دارد و تازمانی که شما به نوشیدن آب آن نیاز دارید، آیا جرعه‌ای از آن را به دیگری می‌دهید؟» قاضی جواب دادند که: خیر. کربلایی عبدالعظیم می‌گوید که آب برگجهان برای اهالی آن حکم‌‌ همان لیوان آب شما را دارد. تا زمانی که مردم برگجهان به آب نیاز دارند و از آن استفاده نکرده‌اند، روستای سفلی که نیکنامده است نمی‌تواند از آن استفاده کند.

قاضی دلیل محکمه‌پسند ایشان را می‌پذیرد و با استدلال این مرد بزرگ، رای را به نفع اهالی برگجهان صادر می‌کند. 

۳- تعیین سنگ یا پلاک ثبتی زمینهای کناررو

با درایت و پی‌گیری مرحوم کل عبدالعظیم در سال ۱۳۱۹ برای شماره‌گذاری پلاک ثبتی زمینهای کناررو برخلاف سایر آبادیهای پیرامون و متعلق به اهالی برگجهان، از سنگ اصلی جداگانه استفاده نشد. با توجه به سابقه ادعا و تلاش اهالی لواسان‌بزرگ برای هدایت آب چشمه گووینی به سمت لواسان‌بزرگ، کدخدای وقت برگجهان برای تثبیت تملک برگجهان بر زمینها و چشمه گووینی استفاده از پلاک فرعی برای این زمینها را پیشنهاد می‌کند و سنگ یا پلاک اصلی این زمینها را همان شماره ۱۲۲ یعنی سنگ اصلی زمینها و باغهای بافت اصلی روستا قرار دادند.

به این ترتیب شماره پلاک زمینهای کناررو ۱۲۵۳ فرعی از ۱۲۲ اصلی تعیین شد تا مالکیت اهالی برگجون بر این زمینها بیش از پیش مسلّم و قطعی گردد.

۴-  ماجرای قند و شکر کوپنی در سال ۱۳۲۲

در سال ۱۳۲۲ هجری شمسی که قند و شکر گران شده و هر کیلو قند ۷۰ تومان شده بود، مردم خرما را که هر من ۱۱ ریال بوده جایگزین آن کرده و بعضی از افراد که توان خرید خرما را نداشتند از عسلگ و انگم که شیره درخت و نوعی شته بودند و از درختان گرفته، جوشانده و بجای قند و شکر استفاده می‌کردند.

به‌واسطه گران شدن قند و شکر، دولت آن را کوپنی (سهمیه بندی) اعلام کرده، از طریق اداره قند و شکر در اختیار کدخدایان قرار می‌داد تا بین مردم توزیع نمایند. در برگجهان آن زمان، دو نفر بودند که مغازه داشتند. یکی حاج عیسی طوسی و دیگری کل محمد پلوی که توسط آن‌ها این توزیع انجام می‌شد. در آن دوره، کربلایی عبدالعظیم کدخدای برگجهان و حاج عباس کدخدای نیکنامده بود. حاج عباس کمتر از آنچه که اداره قند و شکر از سهمیه برگجون به او داده بودند تحویل کل عبدالعظیم داده بود.

این موضوع باعث ناراحتی کربلایی عبدالعظیم شده و نزد مرتضی خان (داماد منتصر لشکر) که در اداره قند و شکر شاغل بود رفته، از ایشان کمک خواسته، شکایتی را به آن اداره تسلیم می‌نماید. بار دیگر، هنگامی که حاج عباس برای دریافت سهمیه قند و شکر به اداره مذکور می‌رود، از سوی این اداره به وی اعلام می‌شود تا رضایتنامه از کدخدای برگجهان نیاورد، از سهمیه جدید خبری نیست.

حاج عباس به سرچشمه می‌رود و اتفاقا کربلایی عبدالعظیم را می‌بیند و از او می‌خواهد رضایتنامه بدهد. کربلایی عبدالعظیم فرصت را مناسب دیده و می‌گوید در کاغذی بنویسید که دفعه قبل کمتر از سهمیه تحویل داده‌اید و بار دیگر جبران خواهید کرد. ایشان همین مطلب را نوشتند و امضا کرده تحویل کربلایی عبدالعظیم می‌دهند. کربلایی بلافاصله نوشته را به مرتضی خان می‌دهند. زمانی که حاج عباس برای دریافت سهمیه به اداره قند و شکر مراجعه می‌کند، متن فوق به رویت ایشان رسیده و باعث شرمندگی می‌گردد.

کربلایی عبدالعظیم همواره با دور اندیشی و تعهد، با افرادی که منافع اهالی روستا را نادیده می‌گرفتند به تقابل می‌پرداخت. روحش شاد و یادش گرامی باد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *