هما اثباتی، اسفند ۱۳۹۴
امروز میخواهم بدون مقدمه از یک بازی بسیار زیبا و دوستداشتنی دوران کودکیام بنویسم، که خیلی پرهیجان بود. این بازی در برگجون مخصوص دختران بود: بازی یکقُل دوقُل.
با داشتن پنج سنگ (ریگ) که اندازهی آن از فندق بزرگتر و از گردو کوچکتر بود، یک بازی هیجانی برپا میکردیم. تعداد افرادی که در این بازی بودند حداقل دو نفر بود، ولی بیشتر اوقات تعداد از دو نفر بیشتر میشد.
مناسبترین سنگها را از رودخانه تهیه میکردیم. رودخانه مملو از آب و پر از سنگهای رنگی بود. سنگها درون آب رودخانه زیبایی خاصی داشتند. ما هم پنج سنگ برای یکقل دوقل بر میداشتیم. ناگفته نماند که کیسهی ما پر از سنگهای زیبا میشد. بعضیهای آنها صاف بود که کاربرد دیگری داشت.
و اما چگونه با این پنج سنگ بازی کنیم؟
شروع بازی- باراوردن
برای شروع بازی باید نفر اول بازیکن تعیین میشد. برای تعیین نفر اول، پنج تا سنگ را در کف دست راست (در افراد راستدست) نگه میداشتیم و با یک حرکت سنگها را آرام به سمت بالا ریخته و آنها را به پشت همان دست منتقل میکردیم. هر کس تعداد بیشتری از سنگها را پشت دست داشت، او نفر اول بود. اسم این کار باراوردن (بارآوردن) بود. نفرات بعدی به همین ترتیب مشخص میشدند.
مرحله یکم- یِهقل
بازیکنان روبروی هم و حلقهوار مینشستند. نفر اول سنگها را (روی زمین) میریخت. بعد یکی از آنها (یک قل) را بر میداشت و به هوا پرتاب میکرد. در فرصتی که سنگ اول در هوا حرکت میکرد، وی باید سنگ دوم را با همان دست از زمین برمیداشت و سپس سنگ اول را روی هوا (بُل) بگیرد. این کار را تکرار میکرد تا چهار سنگ روی زمین یکییکی برداشته شود. در پایان این مرحله هر پنج سنگ در یک دست بازیکن قرار میگرفت.
هرگاه بازیکن نمیتوانست این مرحله را به پایان برساند، میسوخت و نوبت به نفر بعد میرسید.
مرحله دوم – دوقل
سنگها را با دست راست (برای افراد راستدست) روی زمین میریختیم. یک سنگ (یک قل) بر میداشتیم و آن را به بالا پرتاب میکردیم. این مرحله مانند مرحله اول بود با این تفاوت که سنگها را دوتا دوتا برمیداشتیم. وقتی میخواستیم به بازی هیجان بدهیم، نفر مقابل سنگهای روی زمین را انتخاب میکرد. یعنی او به بازیکن میگفت کدام دو سنگ را بردارد. او سنگهایی را اعلام میکرد که برداشتن همزمان آنها سخت باشد.
مرحله سوم – سهقل
در این مرحله سنگها روی زمین ریخته میشد و مانند مراحل قبل یک سنگ را بر میداشتیم ( یک قل) و به هوا پرتاب میکردیم. در زمانی که این سنگ در هوا بود، ابتدا یک سنگ را برمیداشتیم و قل اول را از هوا میگرفتیم. بعد مجددا” یک قل را به بالا پرتاب کرده و سه سنگ باقیمانده روی زمین را یکجا بر میداشتیم. در پایان این مرحله نیز مانند دو مرحله قبل، هر پنج سنگ در یک دست بازیکن قرار میگرفت.
مرحله چهارم- چارقل
در این مرحله باز هم سنگها را روی زمین میریختیم. حالا یک قل را برداشته و به هوا پرتاب میکردیم و همزمان چهار سنگ را با هم از زمین برمیداشتیم.
تا این مرحله، بازی تقریبا آسان بود و اغلب بازیکنان به این مرحله میرسیدند و به بازی ادامه میدادند. در صورتی که هر بازیکن نمیتوانست از این مرحلهها بگذرد، بازی را به نفر بعدی میداد.
مرحله پنجم – پنج قل
دست چپ را بعد از ریختن سنگها از پشت روی زمین قرار داده و یکی از سنگها را برداشته به هوا پرتاب کرده و یکییکی سنگها را در کف دست چپ میگذاشتیم. سپس قل را بالا انداخته و هر چهار سنگ را از کف دست برمیداشتیم. به این ترتیب هر پنج سنگ در دست راست قرار میگرفت.
مرحله ششم- شش انداز
در این مرحله سنگها را روی زمین ریخته، یک قل را برداشته و به هوا پرتاب میکردیم. در این زمان قل(سنگ) دوم را برداشته و قل اول را از هوا میگرفتیم. حالا یک قل و دوقل را با هم به هوا پرتاب کرده و قل سوم را برمیداشتیم. حالا هر سه قل را به هوا پرتاب کرده و قل چهارم را بر میداشتیم. در آخر هر پنج قل را در دست میگرفتیم.
مرحله هفتم – تخم کن
این مرحله سه بخش تخمکن، عوضکن، جَمِشکن دارد. به این ترتیب که پنج سنگ را در دست میگیریم، یک قل را به هوا پرتاپ میکنیم و یکی از سنگهای کف دست را به زمین میگذاریم(یک تخم). بعد دوباره یک قل را به هوا میاندازیم و سنگ(تخم) دوم را به زمین میگذاریم. باز هم یک قل را به هوا پرتاب کرده سنگ یا تخم سوم را میگذاریم. بخش تخمکن همین سه کار بود. حالا دو سنگ در کف دست داریم، یکی را به هوا پرتاب کرده سنگ کف دست را با یکی از سنگهای روی زمین(تخمها) عوض میکنیم. این کار را هم سه بار انجام میدهیم تا همه تخمها عوض شود. یعنی بخش عوض کن هم این سه کار بود. حالا نوبت جمع کردن است که باید یک قل را به هوا پرتاب کنیم و سنگ دوم داخل دست را به زمین بگذاریم. اکنون چهار سنگ روی زمین است. بخش آخر یعنی جَمِش کن یک مار بیشتر نبود: قل را بالا انداخته و چهار سنگ را با هم جمع میکنیم.
مرحله هشتم – دروازه
در این مرحله دست دیگر (دست چپ افراد راستدست) هم باید به بازی میآمد. به این صورت که انگشت شصتِ دستِ چپ را روی زمین قرار میدادیم. انگشت اشاره را نیز روی انگشتِ میانی (بزرگترین انگشت) میگذاشتیم و تا آنجا که میتوانستیم فاصله بین انگشت شصت و اشاره را باز میکردیم تا یک راه (دروازه) برای عبور سنگها درست کنیم.
حالا سنگها را در دست راست قرار داده، این دست را از زیر ساعد دست چپ (همان دست دروازه شده) عبور میدادیم و از روی دست چپ، سنگها را روی زمین میریختیم.
سپس بازیکن بعدی یکی از سنگها را انتخاب میکرد که باید آخرین سنگی باشد که از داخل دروازه عبور کند. برای سخت کردن بازی و افزایش احتمال سوختن بازیکن، سنگی که او انتخاب میکرد، حتما جلوی دروازه بود و بقیه سنگها پشت آن قرارداشت. به این سنگ عروس میگفتند. بعد بازیکن یکی از سنگها را بر میداشت و به هوا پرتاب میکرد. در زمانی که این سنگ در هوا بود، او یک سنگ را از دروازه عبور میداد. سپس سنگ را از هوا میگرفت. به این ترتیب دو سنگ دیگر را نیز یکی یکی از دروازه عبور میداد. مشروط به اینکه نباید به عروسخانم بخورد، وگرنه میسوخت. به این ترتیب، تمام سنگها از دروازه عبور میکردند و آخرین سنگ هم که عروس خانم بود، از دروازه عبور میکرد.
حالا باید دست چپ را جمع میکردیم (دروازه را میبستیم) ، قل را بالا انداخته و چهار سنگ پشت دروازه را یکجا جمع میکردیم.
گاهی اوقات بسته به قرارداد بازی وقتی میخواستیم سنگها را از دروازه عبور دهیم، این کار را گاهی یک ضرب، گاهی دو ضرب و گاهی سه ضرب میکردیم که هیجان بازی بیشتر شود (دروازه اول، دروازه دوم، دروازه سوم).
مرحله نهم – بشکن نشکن
این مرحله مانند مرحله یک بود. یعنی پنج سنگ را روی زمین میریختیم و یکی را برداشته به هوا پرتاب میکردیم و چهار سنگ دیگر را یکییکی از زمین برمیداشتیم. اما فرق این مرحله با مرحله اول در این بود که وقتی سنگ اول را از زمین برداشته و داشتیم سنگ روی هوا را بگیریم باید به سنگ کف دست میخورد و صدا میداد(بشکن). برعکس سنگ دوم نباید برخورد میکرد(نشکن). به این ترتیب سومی بشکن و چهارمی هم نشکن بود (دو تا از سنگ اول و سوم بشکن بود و دو تا سنگ دوم و چهارم نشکن بود).
مرحله دهم – آبشار
دست چپ را مایل (چهار انگشت روی زمین و دست حالت ایستاده) طوری روی زمین قرار میدادیم که مقابل نفر روبرو قرار گیرد و بعد پنج سنگ را با دست راست روی دست چپ سر میدادیم تا سنگها پخش زمین شوند. حالا یک سنگ را انتخاب میکردیم و به هوا انداخته مانند مرحله دوم دوتا دوتا سنگها را از زمین برمیداشتیم. مرحله آبشار دو بار انجام میشد: یک بار آبشار با کف دست و بار دوم با پشت دست ساخته میشد.
مرحله یازدهم – موچ
در این مرحله هر پنج سنگ در کف یک دست قرار گرفته، یکی را به هوا پرتاب کرده، در فاصلهای که سنگ در هوا بود انگشت سبابه را روی زمین فشرده و گفته می گفتیم: موچ. سپس سنگ را در هوا میگرفتیم. وقتی انگشت سبابه باز میشد نباید چهار سنگ موجود در کف دست روی زمین میافتاد.این مرحله در زمان بازی ما وجود نداشت ولی خواهران کوچکتر از من این مرحله را هم بازی میکردند.
مرحله دوازدهم – کُپ کُپ
در این مرحله هر پنج سنگ را در دست راست قرار داده یک قل را بالا میانداختیم و چهار سنگ را به زمین میگذاشتیم. بعد قل را بالا انداخته و چهار سنگ را یکجا برمیداشتیم.
این مرحله ( مرحله کپکپ) آخرین مرحلهی بازی بود که پنج بار تکرار میشد و با صدای بلند در هریک از مراحل به ترتیب میگفتیم: کُپکُپِ یک، کپکپ دو، کپکپ سه، کپکپ چهار، کپکپ پنج، و در آخر فریاد و پایان مرحله دوازدهم.
پایان بازی
پس از اجرای موفق مرحله دوازدهم، سنگها را کف دست راست میگرفتیم و با یک حرکت آنها را پشت دست قرار میدادیم. سپس نفر مقابل انتخاب میکرد که یکی از آنها روی دست بماند و بقیه را روی زمین ریخته شود. بعد از این کار یک سنگ پشت دست میماند و بازیکن آن را با یک حرکت معمولی به کف دست هدایت میکرد، که امتیاز معمولی داشت، و یا اینکه با یک حرکت چرخشی (به نام حرکت چکشی) به کف دست هدایت میکرد، که امتیاز بیشتری داشت. در پایان بازی، همهی بازیکنان از بازی شاد بودند و به بردن و باختن فکر نمیکردند و با هم یار و دوست همیشگی بودند.
در این بازی دستها کار میکرد و چشمها باید خوب سنگها را در زمین و هوا تعقیب میکرد و فکر هم برنامهریزی درست حرکت سنگها برعهده داشت.
این بازی با توجه به مراحل مختلف و احتمال سوختن بازیکنان در مراحل مختلف و به ویژه اگر با نفرات زیادی انجام میشد، خیلی طولانی میشد و در این موارد نیمهکاره میماند. در این صورت بقیهی بازی را در روزهای دیگر انجام میدادیم.
مامانم وقتی شب بازی میکردیم و به کپکپ میرسیدیم، میگفت حتما خونه مورچه میگذارد! بازی رو تموم کنید؛ زیاد که بازی کنید، آواره میشوید!
با نشکر از خانم ارمغان اثباتی برای تصحیح ترتیب و تکمیل مراحل بازی نسبت به متنی که در وبلاگ “سفره دوازده متری مادرم” منتشر گردیده است.
سایت روستای برگ جهان، برگجون، برگجهان، برگیجان برگ جهان،روستای برگجون، برگجهان، گردشگاه حومه پایتخت، گویش، فرهنگ و تاریخ روستا


با سلام خدمت خانم اثباتی
ممنون از زحمتی که کشیدید. شرح این بازی با جزییاتی که بیان کرده اید جز از عهده شما، از عهده فرد دیگری برنمی آمد. اگرچه بازی یک قل دو قل در جاهای دیکر هم وجود داشت اما روایت برگجونی آن با آنها در مراحل پایانی متفاوت است. فعلا برای تزیین مقاله شما از عکس های دیگر هم وطنان استفاده شده است. امیدواریم از شما یا خوانندگان دیکر عکسهای برگجونی برای این بازی دریافت کرده و با عکسهای موجود تعویض کنیم تا مقاله صددرصد بومی شود.
باسلام وعرض تبریک سال نو خدمت اقای لبافی وتمام هم ولایتیهای عزیزامیدوارم سالی توام با سلامتی برای همه باشد
حمید جان نثاری
بازی ما …. بسیار زیبا.