خانه » تاریخ، جامعه و فرهنگ » آرامستان‌ها در برگ‌جهان

آرامستان‌ها در برگ‌جهان

مجید جان‌نثاری، اسفند ۹۹

در خصوص موضوع آرامستان‌ها در برگجون، نیت فقط معرفی مکان‌هایی که در آن افراد متوفی به خاک سپرده می‌شوند، نیست.

برعکس هدف یافتن تاریخ و سابقه زندگی و زنده بودن این روستا در طول تاریخ چند هزار ساله است.

شکل‌گیری آرامستان‌ها در برگجون تابع مراسم تدفین در طول تاریخ بوده است. قبل از آن که دین زرتشت در ایران فراگیر شود، ایرانیان در دوره‌ی باستان به چند روش اجساد خود را دفن می‌کردند:

  • سوزاندن اجساد: این روش بیشتر در مناطقی مانند جنوب دریای مازندران رواج داشت که هیزم و چوب به علت وجود جنگل زیاد بود.
  • دفن اجساد به صورت جنینی: روش دیگری در ایران باستان وجود داشت که افراد را در چاله‌ای که عمق آن کم بوده و حدود ۲۰ سانتی‌متر بیشتر روی اجساد خاک نمی‌ریختند، اجساد را به صورت حالت جنین در رحم مادر در خاک قرار می‌دادند.

اما با فراگیر شدن دین زرتشت و هنگامی‌که این دین به عنوان دین رسمی شایع شد، سوزاندن اجساد، انداختن آن در آب یا خاکسپاری اجساد صورت نمی‌گرفت، زیرا در این دین آب و آتش و خاک مقدس شمرده می‌شد و نمی‌بایست آنها را آلوده به اجساد کرد.

  • قرار دادن اجساد در دخمه‌ها: اعتقاد زرتشتیان بر این بود که اجساد را باید در معرض خوراک مرغان و لاشخورها قرار دهند. لذا آنها را در مکان‌هایی به نام دخمه قرار می‌دادند که برفراز کوه‌ها بود.

آرامستان عصر آهن در برگ‌جهان

عصر آهن در فلات ایران به حدود ۳۵۰۰ سال پیش باز می‌گردد و این عصر دارای سه ویژگی عمده می‌باشد:

  • کشف آهن و ساخت ابزارآلات آهنی
  • پایان خاک‌سپاری افراد درون منزل
  • زندگی انسان‌های این عصر به صورت کوچ‌نشین و یا یک‌جانشین

یکی از ویژگی‌های عصر آهن پایان یافتن دفن مردگان در منازل بود. تا قبل از عصر آهن، انسان‌ها مردگان خود را در قسمت‌های مختلف منزل به خاک می‌سپردند. یکی به علت آن که تا آن زمان انسان‌ها از مردگان خود ترسی نداشته و دوم آن که آنها اعتقاد به نیاز روح و زندگی او پس از مرگ داشتند و اینکه روح مردگان با زندگان مجالست و مصاحبت دارند.

اما زمانی که ترس از مردگان به وجود آمد و این اعتقاد پر رنگ شد، از ورود و خروج روح مرده به منزل جلوگیری می‌کردند تا به آنها آسیبی وارد نشود. انسان‌ها مردگان خود را به مکانی دور از خانه برده و به خاک می‌سپردند و خود به خانه رفته و درهای خانه را به روی خود و خانواده می‌بستند تا مانع از ورود و خروج روح فوت شده به منزل گردند. به این ترتیب عصر آهن پایان دفن مردگان در منازل و آغاز دفن اجساد در خارج از منزل می‌باشد.

سوالی که اینجا مطرح می‌شود آن است که چرا انسان در عصر آهن در برگ‌جهان حضور دارد؟ همان‌طور که بیان شد، یکی دیگر از ویژگی‌های عصر آهن کوچ‌نشینی و یا یک‌جانشینی مردمان این عصر است و به احتمال زیاد می‌توان گفت اهالی روستای برگ‌جهان در عصر آهن، افراد کوچ‌نشین بوده که در فصل بهار و تابستان به علت وجود مراتع بسیار زیاد به این منطقه کوچ می‌نمودند.

به گفته‌ی بزرگان روستا، برگ‌جهان لار یا مراتع زیادی برای چرای گوسفندان و گاوها داشته است. وجود لار در برگ‌جهان به علت ارتفاع کم کوههای این روستا نسبت به روستاهای هم‌جوار خود همچون افجه و روستاهای رودبار و قصران می‌باشد. چنانکه قله‌های افجه مانند ریزان (۳۵۷۰ متر)، پرسون (۳۱۵۱ متر)، آتشکوه (۳۷۴۱ متر)، ساکا (۳۳۰۰ متر) از سطخ دریا ارتفاع دارند. در رودبار و قصران نیز قله‌های خلنو بزرگ (۴۳۷۵ متر)، خلنو کوچک (۴۳۳۰ متر) ارتفاعی بیشتر از قله‌های برگ‌جهان دارند. بلندترین قله در برگ‌جهان قله فراغ‌کش با ارتفاع ۳۲۵۰ متر می‌باشد. لذا وجود انسان‌های عصر آهن در برگ‌جهان به صورت کوچ‌نشین منطقی است.

اما دلیل مهم دیگر بر وجود انسان‌های عصر آهن در برگ‌جهان وجود اسکلت‌های باقیمانده اجساد در دامنه کوه آبیته می‌باشد. در این عصر افراد فوت شده را به صورت چمباتمه (جنینی) و به پهلوی چپ به نحوی که صورت مرده به سمت شرق (خورشید) قرار گرفته و دست او نیز به سمت دهانش باشد، قرار می‌دادند. علاوه بر آن در کنار مرده کوزه آب و ظروف غذا قرار می‌دادند و حتی اگر فرد فوت شده دختری نابالغ بود در کنارش علاوه بر اسباب بازی‌هایش، لوازمی که پس از ازدواج لازم داشته مانند شانه و سرمه‌دان قرار می‌دادند. این آداب دفن نشان از آن دارد که مردمان عصر آهن به زنده شدن انسان یا زندگی او پس از مرگ اعتقاد داشتند. در ضمن بسته به اینکه دفن در چه زمانی از روز انجام می‌شود، و خورشید در کجای آسمان قرار دارد، صورت فوت شده در جهات مختلف، از سمت شرق به سمت غرب قرار می‌گرفت. قرار گرفتن صورت اجساد به سمت خورشید، به علت وجود اعتقادات انسان‌های آن عصر به خورشید می‌باشد.

به نقل از حاج اصغر علیمردانی و دیگران، شکلی از این اسکلت‌های جنینی در دامنه کوه آبیته مشاهده شده است که در کنار آنها کوزه‌های کوچک سفالی ۲۰ سانتیمتری قرار داشته است.

نقل مثلی از آرامش کوه آبیته(۱):

خدا رحمت کند حاج علی‌اکبر فرزند کربلایی حسین‌علی را که وقتی حدود ۸۰ سال پیش به تهران سفر کرد و با جمعیت انبوهی مواجه شد که در خیابان‌های تهران در تردد بودند. او پس از آنکه از تهران به برگجون بازگشت و از آن همه شلوغی تهران رهایی یافت به مردم برگجون می‌گفت: آدمیزاد باید از این شلوغی تهرون به کوه آبیته پناه ببرد.

آرامستان زرتشتیان در برگ‌جهان

به سه آرامستان و دو دخمه مرتبط با زرتشتیان در برگجون می‌توان اشاره کرد.

۱-منطقه چهارگور (یا چال‌گور): در بخش غربی دشتاها و در حاشیه دره تادر محدوده‌ای به نام چهارگور وجود دارد که علاوه بر اجساد زرتشتی، قبری در آن وجود داشت که بر روی سنگ آن عکس صلیب حک شده بود.

۲-اسبَ کمرگ: در بالای باغهای لنگاور و در مسیر اش‌مرغ، سنگی شبیه اسب قرار دارد که در پای آن اجسادی کشف شده است.

۳-سرقبر حسینی: بین چالی‌سول و اش‌مرغ قرار گرفته و علاوه بر اینکه زرتشتیان در آن به خاک سپرده شده‌اند، یک نفر هداوند نیز در آنجا دفن شده است.

۴-دخمه باریجه‌ای: در سینه‌کش کوه باریجه‌ای و بالای منطقه چال‌وهرون (چال بهرام)، تخت سنگی بزرگ که بر روی آن نقش حنجری هست وجود دارد. طبق علایم باستان‌شناسی نقش شمشیر یا خنجر نشان از وجود دخمه در جهت نوک آن است.

۵-دخمه لوخمیره: درون غار لوخمیره چاهی وجود داشت که پر از اسکلت افراد بود. این استخوان‌ها هنوز هم در پی حفاری افراد از زیر خاک بیرون می‌آید.

 

 

آرامستان مسلمانان در برگ‌جهان

در زمان قدیم اعتقاد مردم بر این بود که می‌بایست قبرستان را درون محل زندگی قرار داد تا پس از خروج از منزل اولین برخوردشان با قبرستان باشد تا از فوت دیگران عبرت بگیرند و از کارهای ناشایست بپرهیزند. بر همین اساس قبرستان در چهار  محله‌ی روستا یعنی شاهان، روبار، سرده و پاده قرار گرفته بود.

با وجود تعدد قبرستان‌ها، غسال‌خانه‌ای در روستا وجود نداشت. بنابراین زمانی که کسی فوت می‌کرد، آن شخص را در حیاط محله‌سر خودشان برده و یک دیگ آب را بر روی اجاق گذاشته تا آب گرم تهیه کنند. یک دیگ آب سرد هم تهیه کرده و جنازه را بر روی نردبان قرار داده و در سه نوبت با سدر و کافور و سپس آب خالص شستشو داده، کفن کرده و راهی محل دفن می‌کردند.

خاطره‌ای از زنده شدن یک مرده:

یک سال بیماری وبا در برگ‌جهان شایع شده بود و در این هنگام میرزا حسن‌خان برادر ناتنی میرزا حبیب منتصر اشکر نلصرالدین‌شاه بخشدار لواسان بودند و حکم کردند که اگر کسی در اثر بیماری وبا فوت کرد برای جلوگیری از شیوع بیماری باید سریع او را به خاک بسپارند.

در این سال مشهدی یداله (پهلوان برگجون. به بخش چهره‌ها مراجعه شود) ناگهان فوت می‌کند و چون دستور بود فوت‌شدگان را زود خاک کنند وی را در حیاط منزلش بر روی نردبان قرار دادند تا غسل دهند. هنگامی که آب داغ روی مشهدی یداله ریختند ناگهان بلند شد و نشست. اطرافیان فوری لباس‌های او را آوردند و بر تنش کردند و او را به خانه بردند. در واقع او در اثر وبا فوت نکرده بود بلکه سکته قلبی باعث مرگش شده بود که در اثر شوک وارده با آب داغ دوباره به زندگی برگشت. بعد از آن حادثه مشهدی یداله سالها زندگی کرد و حتی دو زن دیگر گرفت.

آرامستان محله شاهان:

این آرامستان در زیر مسجد فعلی و در بالادست حمام شاهان قرار داشت که امروز به پارکینگ تبدیل شده است.

آرامستان روبار:

واقع در قبرستان کهنه فعلی در غرب امامزاده اسماعیل که همچنان در آن دفن انجام می‌شود.

آرامستان درب‌زینعلی (یا دروازه نعلی):

واقع در محوطه درب‌زینعلی در شمال غرب محله سرده که چند درخت توت در این محل باقی است و امروزه به پارکینگ تبدیل شده است.

آرامستان سرده:

واقع در ضلع شمالی تکیه سرده که در حال حاضر به پارکینگ تبدیل شده است.

آرامستان پاده (یا سرپاره):

واقع در محوطه ایستگاه فعلی محله پاده که یک درخت توت هم در وسط آن قرار داشت.

آرامستان امامزاده اسماعیل(ع):

موقعیت جغرافیایی: این امامزاده در شمال رودخانه و در ضلع غربی محله روبارک و در شرق قبرستان کهنه قرار گرفته است.

شجره‌نامه: امامزاده اسماعیل (ع) از نوادگان امام موسی کاظم (ع) است. پس از حضور امام رضا (ع) در ایران برای دیدار با ایشان از عراق وارد ایران شد.

بعد از سفر امام رضا به خراسان به دعوت مامون، جمع زیادی از علویان به سمت ایران آمدند که گاهی عده‌ای از آنان توسط ایرانیان به شهادت می‌رسیدند. جمعی از فرزندان حضرت موسی‌بن جعفر (ع) نیز به منطقه لواسان آمدند که تحت تعقیب ماموران حکومتی بودند. امامزاده اسماعیل یکی از ۳۴ امامزاده واقع در لواسان و رودبار و قصران است. شهادت امامزاده اسماعیل به دست طایفه الیاسین برگجون بوده است.

بنای اصلی بقعه با قدمت ۷۰۰ سال به قرن ششم و هفتم هجری باز می‌گردد و از جنس سنگ و ساروج بود. تعمیر و تجدید بنا و نصب شیروانی بر روی بنا در چند نوبت انجام شده است که یکی از آنها توسط مرحوم حاج تقی طوسی انجام شده است. تجدید اصلی بنا در سال ۱۳۷۶ صورت گرفت و بنای قدیمی و شیروانی هرمی آن به کلی جمع‌آوری شد و گنبد کروی جایگزین شد. علاوه بر آن ضریح چوبی استادکاران لواسانی برچیده و ضریح فلزی جایگزین گردید. در سال ۱۳۸۶ گل‌دسته‌ای به بنا اضافه شد. این محل اکنون فعال‌ترین گورستان روستاست.

مذهب طایفه الیاسین برگ‌جهان:

الیاس اسم پسر است که ریشه عبری دارد و ایلیا نیز خوانده می‌شود که نام پیامبری یهودی و از بنی اسراییل بوده است. در قرآن به صورت‌های الیاس و الیاسین آمده است و در اسلام وی را یکی از چهار نبی جاویدان به شمار می‌آوردند.

وجود طایفه‌ای به نام الیاسین در روستای برگجون با دو نشانه همراه است:

۱-وجود چشمه و تنگه‌ای به نام الیاس در غرب امامزاده که به صورت راه و دره‌ای باریک این تنگه مخوف به رودخانه وصل می‌شد. با گسترش جمعیت و باغات و تغییر اکوسیستم روستا و کم شدن باران و سیلاب در این منطقه، کم‌کم بستر این دره با خاک پر شده و امروزه به جوی و دره‌ای کوچک تبدیل شده و حتی در بخشی از آن روی این بستر ساختمانی بنا شده است.

۲-وجود ردپای قوم یهود در برگجهان و نیکنام‌ده که می‌تواند زندگی طایفه‌ای به نام الیاسین که پیروان حضرت الیاس بودند را در این روستا توجیه کند. از همه مهم‌تر مرکز حضور قوم یهود در روستای گیلاوند امروزی (گیلعاد یا جیلارد یا گیلارد و گیلیارد) از توابع شهرستان دماوند حضور یهودیان در این منطقه از ایران را تایید می‌کند.

گلیعاد قدمتی سه هزارساله دارد و قبرستان گلیعاد در این روستا مورد احترام ایرانیان یهودی بوده و هنوز یهودیان آرزو دارند در این قبرستان به خاک سپرده شوند زیرا آنها اعتقاد دارند که یک پیوند بین این قبرستان و اورشلیم وجود دارد. چرا این روستا به گیلعاد نام‌گذاری شده است؟

نسل اول اهالی این روستا از قوم گاد پسر حضرت یعقوب(ع) بودند که در روستایی به همین نام (گیلعاد) در شرق رود اردن ساکن بودند. در سال ۷۴۴ پیش از میلاد مسیح پادشاه آشور به این سرزمین حمله کرده و ۶۰ هزار یهودی این روستا را به آخر دنیا (که به اعتقاد آشوریان کوه دماوند و شهر دماوند بود) یعنی روستای گیلاوند امروزی منتقل می‌کند.

نکته قابل ذکر آن است که آشوری‌ها دارای یک دکترین به نام جابجایی ملل بودند و برای تخریب روحیه‌ی ملل مغلوب آنها را از مکان اولیه‌شان به مکانی دیگر در منطقه‌ای دور دست انتقال می‌دادند. این موضوع در مورد قوم گاد هم صورت گرفته است. آشوری‌ها در سال ۷۴۱ پیش از میلاد مادها را از روستای گیلاوند امروزی به کشورهای تحت سلطه خود انتقال و سه سال بعد یعنی در ۷۴۴ پیش از میلاد قوم یهود (گاد) را به این منطقه گسیل کرد.

۶۰ هزار نفر از یهودیان پس از استقرار در این منطقه و به دلیل شباهتی که این محل با روستای خود داشت، نام گیلعاد را بر آن نهادند که مرور زمان به گیلارد و جیلارد و گیلاوند امروزی تبدیل گردید. گیل در زبان عبری به معنای خوشی و آد (عاد) به معنای همیشه است و گیلعاد اشاره به منطقه‌ی همیشه خوش یا همواره شاد اشاره دارد.

به نظر طبیعی است که گروه‌هایی از این قوم ۶۰ هزار نفره در طول تاریخ و در اثر نیاز به منابع جدید یا حمله مغول و سایر اقوام آسیب دیده و برای نجات خود به مناطق مناسب و امن دیگر مانند روستاهای نیکنام‌ده و برگجهان پناه برده باشند. به هر حال امامزاده اسماعیل به دست این طایفه یهودی به شهادت رسید و آن هم نه به علت اختلاف دینی بلکه به علت یک تضاد آنتاگونیستی (تضاد آشتی ناپذیر) بین دو ملت ایران و عراق که از زمان حکومت بنی‌امیه و بنی‌عباس به وجود آمده است. همان گونه که ۳۳ امامزاده دیگر هم که به منطقه لواسان و رودبار قصران پناه برده بودند به همین سرنوشت شهادت نایل شدند.

در قتل امامزاده اسماعیل تنها طایفه الیاسین دخالت نداشتند و شنیده‌ها همکاری سایر طوایف روستا و به ویزه طایفه ساکن در مجاورت محل اختفای ایشان که این محل را برای قاتلین افشا کردند، تایید می‌کند. در مقابل این طوایف افراد دلاور و شجاعی در روستا بودند که به آنها بهادرین می‌گفتند. آنها شبانه پیکر امامزاده اسماعیل را در مدفن فعلی ایشان که دور از ده و نقطه‌ای خوف‌ناک بود و کمتر کسی به آن محل رفت و آمد داشت (در مجاورت تنگه یا چشمه الیاس) به خاک سپردند.

آرامستان شیرون:

این آرامستان بعد از دره شیرون به سمت تهران و بعد از زمین حاج علی‌اصغر علیمردانی در سمت راست جاده تا دامنه کوه کهو ادامه داشته است. به احتمال قوی این قبرستان متعلق به مسلمانان بوده زیرا در کنار اسکلت‌های باقیمانده ابزار و لوازمی قرار نداشته است. در ضمن علاوه بر قبرستان در شیرون، نرسیده به دره شیرون از سمت برگجون، و در ضلع شرق جاده و مقابل زمین شیخ محمدعلی اثباتی که به شیرون بالا معروف است، زمینی وقفی و درخت توتی با قدمت ۳۰۰ ساله قرار دارد. در جلوی این درخت مسجدی قرار داشت که اهالی روستا به آن مسجد کوشکک (کوچیکه) می‌گفتند. آب مورد نیاز این مسجد با لوله‌ سفالی از دره تادر تامین می‌شد. این زمین وقفی در سال‌های اخیر تصرف شده و درخت آن نیز در حال از بین رفتن است.

نتیجه و جمع‌بندی

همان طور که در ابتدا بیان شد، ما در صدد آن نیستیم که قبور مردگان را به شمارش درآوریم. بلکه هدف از بیان آنها دست‌یابی به تاریخ هزاران ساله این روستای قدیمی است. براساس آرامستان‌ها و نشانه‌ها و سمبل‌ها، و آنچه در بخش تاریخ روستا پیش‌تر  نوشتیم تاریخ برگجون را از ابتدا تا به امروز در نمودار زیر آورده‌ایم:

  • وجه تسمیه آبیته به طنز:

به نظر می‌رسد مردم قدیم برگجون طرفدار و یا عاشق رنگ آبی بودند. البته این آبیته یا آبیه‌ته نباید به طرفداری مردم قدیم برگجون از تیم خاصی تعبیر یا تفسیر شود!

۳ دیدگاه

  1. مطلب بسیار جالب و پرباری بود. ممنون از شما. سونیا اثباتی

  2. سلام آقای جان نثاری ممنون از زحمات شما برای گردآوری مطالب فوق و تشکر از مهندس لبافی عزیز برای انتشار آن در سایت. سوالی داشتم: آرامستانهای قدیمی مانند چال گور و شیرون از بزرگان نقل قول شده؟ چون مستندات یافت شده و نوشتاری از آنها تا بحال نبوده. باتشکر

  3. با سلام خدمت حمیدخان جان نثاری
    متاسفانه چون امکان پاسخ جنابعالی توسط جناب آقای مجید جان نثاری فراهم نبود به بنده توضیح دادند که خدمت شما عرض کنم وجود آثار زندگی در شیرون از دیرباز مشخص شده بود و شنیده ها از یافتن اشیا قدیمی در این مکان حکایت داشت. اما وجود آرامستان در محدوده ای که در متن بیان شده است در سال ۸۸ هنگام تعریض جاده با کشف استخوان اجساد محرز گردید.
    در مورد چالگور البته سخنان بزرگانی مانند حاج اصغر علیمردانی و افراد دیگری مانند مشهدی سیف اله کوشکستانی ماخذ نویسنده بوده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *