خانه » ادبیات (صفحه 4)

ادبیات

پیرزن و حیوانات

محمدمهدی اثباتی، ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ در زمان‌های قدیم، در یکی از روستاهای ایران، پیرزنی در یک خانه زندگی می‌کرد که خانه‌اش قدِّ یک غربیل بود.

ادامه نوشته »

ضمیر و زمان افعال در گویش برگجونی

علی‌اکبر لبافی، ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ یکی از پیچیدگی‌های هر زبان و گویشی صرف افعال برای ضمیرهای مختلف و در زمان‌های مختلف است.

ادامه نوشته »

ملک ابراهیم

محمدمهدی اثباتی – ۲ اسفند ۱۳۹۰ یکی از پادشاهان قدیم چندتا فرزند پسر و دختر داشت. پسر بزرگش که ملک ابراهیم نام داشت، پسری بسیار زیرک و دانا بود. از قضا مادر او به علت بیماری ناشناخته‌ای مرده بود و شاه بعد از مرگ مادر ملک ابراهیم همسر جدیدی ‌اختیار کرده بود.

ادامه نوشته »

زودباور

مینا بهمن‌زاده، ۱۰ بهمن ۱۳۹۰ دو تا خواهر بودند که همدیگر رو خیلی دوست داشتند. یکی بزرگتر به نام فاطمه  و یکی کوچکتر به نام زهرا.

ادامه نوشته »

ننه‌پیرزن و درخت سنجد

محمدمهدی اثباتی، ۵ دی ۱۳۹۰ این هَسبُنگ از نخستین قصه‌هایی است که آقای مهدی اثباتی به صورت دست‌نوشته در اختیار من گذاشت.

ادامه نوشته »

مثل‌های برگجونی(۱): پُش‌بالابا خرگوش دَره

علی‌اکبر لبافی، ۱۸ آبان ۱۳۹۰ مثل‌ها میراثی هستند از گذشتگان که نشان‌دهنده‌ی زندگی پویا و سرزندگی و تجربه اندوزی مشترک مردمان‌اند.

ادامه نوشته »

گاف در گویش برگجونی

 علی اکبر لبافی، ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ از دوران دبیرستان یادمان هست که برای شناسایی واژه‌های فارسی از عربی

ادامه نوشته »

کاریکلماتور برگجهانی

پیندیگ، ۱۷ مهر ۱۳۸۹ آنگاه که عکسم را همراه خری در سایت منتشر کردم، و آن فرهیخته زیرش نوشت: کدامیک تویی؟ به خود بالیدم(۱).

ادامه نوشته »

هسبونیکگ ثانی ثانی- خنه کیلیکگ هیچی دنی

علی‌اکبر لبافی، ۲۹ دی ۱۳۸۸ من این بیت شعر را از کودکی از بر بودم. اما ادامه‌ی آن را نه می‌دانستم و نه کنجکاو بودم بدانم.

ادامه نوشته »

یک مشتی و ور مشتی

علی‌اکبر لبافی، ۲۵ تیر ۱۳۸۸ یکی از هسبُنگ(قصه)هایی که مادران روستا برای فرزندان خود می‌گفتند، داستان یک مُشتی و وَر مُشتی است.

ادامه نوشته »