خانه » خاطرات » دو اسماعیل

دو اسماعیل

اسماعیل پلویی، اول آذر ۱۴۰۰

بعد از مرحوم حاج صدراله، پدرم حاج رمضان پلویی متولی و خادم تکیه سرده شد. از چند سال پیش، من به یاد پدرم، برخی از کارهای تکیه سرده را برعهده گرفتم. بنابراین پنج شنبه گذشته یعنی ۲۷ آبان آقای رضا لبافی تصمیم می‌گیرند به من زنگ بزنند تا برای نظافت و پاکیزگی تکیه اقدام کنیم.

آقا رضا سراغ دفتر تلفن رفته و شماره اسماعیل پلویی را پیدا کرده و تماس می‌گیرد. او به اسماعیل پلویی می‌گوید فردا بیا منزل ما صبحانه بخوریم و بعد برویم و حسینیه را تمیز کنیم.

فردا صبح یعنی صبح جمعه اسماعیل پلویی در حالی که از تهران حلیم خریده بود به برگجون آمد و زنگ منزل آقا رضا در برگجون را می‌زند. آقا رضا بیرون آمده و بعد از سلام و احوال‌پرسی می‌گوید بله. چه فرمایشی دارید؟

اسماعیل پلویی می‌گوید خدمت رسیدم صبحانه بخوریم و برویم حسینیه! اینجا تازه آقا رضا متوجه می‌شود چه اشتباهی رخ داده است. او که قصد داشت به من یعنی اسماعیل پلویی فرزند حاج رمضان زنگ بزند به اسماعیل پلویی فرزند حاج احمد زنگ زده بود.

بنابراین آقا رضا این بار به من زنگ زد و من هم به منزل آقا رضا رفتم و صبحانه را به اتفاق آنها خوردیم. به دلیل این اتفاق و اشتباهی که رخ داد، چون اسماعیل حاج احمد هنوز آبشار برگجون را ندیده بود، بعد از صبحانه رفتیم آبشار و بعد از آن برای نظافت تکیه برگشتیم.

جالب است بدانیم اسماعیل حاج احمد از مربیان با تجربه کشتی ایران و سرپرست تیم ملی کشتی آزاد جوانان ایران و از افتخارات برگجون هستند.

یک دیدگاه

  1. حجت سیف محمدی

    درود بر شما،خبر موفقیت آقا اسماعیل فرزند حاج احمد در کشتی و سمت مربیگری ایشان بسیار مسرت بخش بود و بعد از سال ها دیدن تصویر و خبر موفقیت ایشان برایم بسیار جالب بود.
    برای ایشان آرزوی موفقیت روزافزون و سلامتی دارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *