خانه » اخبار » شکار گراز و زباله در برگجون

شکار گراز و زباله در برگجون

موقعیت جغرافیایی کوههای برگجون شرایط مناسبی را برای حضور‌گاه و بیگاه انواع حیوانات فراهم کرده است.

می‌دانیم در شمال کوههای برگجون و درمحدوده وسیعی تا استان مازندران به دلیل صعب العبور بودن و آب و هوای بسیار سرد زمستانی هیچ آبادی و جاده‌ای نیست و منطقه را کوه‌ها و مراتع مناسب برای زیست حیوانات فرا گرفته است و حتی پیرمردانی از حضور پلنگ و دیدن آن در گوشه و کنار طبیعت روستا یاد کرده‌اند. این شرایط مناسب تا قبل از احداث سد لار و خیابان کشی‌های انجام شده به رودخانه لار و خشکه رود و دیگر سرچشمه‌های رودهراز به مراتب بیشتر فراهم بود. تا جایی که در زمستانهای سخت گاهی انواع شکار (کل و بز و قوچ و میش) به دامنه کوههای برگجون برای یافتن خوراک کوچ می‌کردند و این مردان و جوانان روستا را ترغیب می‌کرد که حتی با دست خالی برای گرفتن شکار اقدام کنند.

بجز این‌ها افرادی مانند مرحوم حاجی ابوطالب لبافی و دوستان دولتمرد او به کرات برای شکار به کوههای روستا رفته و دست پر باز می‌گشتند. انواع شاخ شکار‌ها را که بر دیوار خانه ایشان و دوستان و یارانش نصب بود هنوز در خاطر دارم.

در دهه ۶۰ پس از ساخت سد و خیابان کشی رودخانه لار و حضور پرحجم و آمد و شد هداوند‌ها و طبیعت گرد‌ها و گردشگران در منطقه و تغییرات آب و هوا و کاهش شدید بارش برف، به مرور از جمعیت حیوانات یاد شده در کوههای برگجون کم شد و اکنون کمتر شاهد حضور آن‌ها هستیم. اما به موازات کم شدن آن حیوانات در دهه ۷۰ صحبت از حضور و دیده شدن گراز در روستا شد. نخستین گراز‌ها در کوههای اشَه مَرغ (پشت محله شاهُن) مشاهده شدند. بعد‌ها دامنه حضور آن‌ها در روستا توسعه یافت و دره کوشکستُن، شیراو، تنگه، و شیرُن مکانهای بعدی حضور آن‌ها بود و روستا به تصرف آن‌ها درآمد.

shekar goraz

در سالهایی تعداد آن‌ها زیاد بوده و آسیبهایی را به مزارع و باغهای نوکاشته وارد می‌کردند و به همین علت روستاییان از حضور آن‌ها ناخشنود بوده و بدشان نمی‌آمد افرادی آن‌ها را شکار کنند. به این ترتیب شکار آن‌ها با حمایت روستاییان آغاز شد. خوشبختانه به دلیل آنکه گوشت آن‌ها را روستاییان حرام می‌دانند انگیزه مادی مستقیم (به دست آوردن گوشت) برای شکار وجود نداشت و به این علت شیوع شکاراین حیوان سریع نبود. اما در دهه ۸۰ با گسترش سلاح گرم و افزایش شکارچیان غیربومی و حضور آن‌ها در روستا و منافعی که از فروش و مصرف گوشت آن‌ها (البته به نام فروش به هم وطنان ارامنه و مصرف توسط آن‌ها!) شکار گراز در روستا فراگیر شد. به نحوی که در سالهای آغازین دهه ۹۰ هر هفته شاهد کشتن یک یا چند گراز در روستا هستیم.

shekar zobaleاینکه کشتن این حیوان به نفع حیات وحش یا روستاییان است در حیطه قضاوت من نیست. اینکه خوردن گوشت این حیوان حلال یا حرام است به من ارتباطی ندارد. اینکه شکارچیان مجوز حمل سلاح دارند یا شکار آن‌ها مجاز است یا خیر باز به من ارتباطی ندارد. اینکه تیراندازی در روستا خطر جانی برای روستاییان دارد یا خیر (تا وقتی نشنیده‌ایم که فردی در اثر اصابت گلولهٔ سرگردان کشته شده است!) خیلی مهم نیست. اینکه می‌توان با صدور مجوز شکار در روستا و دریافت عوارض دردی از دردهای ناتمام مالی و عمرانی روستا را مرهمی نهاد باز به نگارنده ربطی ندارد. من فقط مانده‌ام که در قرن بیست و یک چگونه می‌توان در روز روشن تفنگ بر دست گرفت و یک جاندار را وحشیانه کشت، خونش را ریخت و پوستش را کند و استخوانش را خرد کرد و لاشه‌اش را به سگ داد و گوشتش را در صندوق عقب گذاشت و رفت و هفته دیگر باز هم تکرار…

تعجب برانگیز‌تر وقتی است که می‌شنویم با گروهی که چند مرتبه به روستا آمدند و زباله‌ها و کثافات را از سطح طبیعت و باغ‌ها و رود‌ها و دره‌ها جمع آوری کردند و رفتند شدیدا برخورد شد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *