خانه » مطالب آزاد » جسد لواسان

جسد لواسان

اسماعیل قدم‌خیر، شهریور ۱۴۰۱

 بیا با هم به جسد لواسان گریه کنیم.

اول این‌که اسم لواسان جعلی است. اسم واقعی آن  ِلُوِستون یا  ِلُوِستان است.  ِلُو (lewe که در آن حرکت حرف لام چیزی بین کسره و ضمّه است) به زبان محلی یعنی کوهیل، زاغه و یا دخمه‌ی زیر زمین یا غار. چون مردم منطقه اغلب گله‌دار بودند، در زیر زمین زاغه می‌کندند و گوسفند و گاو و دیگر حیوانات را جا می‌کردند. هر ده چند لُو داشت که الان هم در بعضی دهات وجود دارند به همین دلیل می‌گفتند لُوِستون.

خانه‌ها یا بناهای مسکونی از خشت و تیر چوبی ساخته شده بود. اطراف ده زمین کشاورزی بود و چون به شهر نزدیک بود بیشتر زمین‌ها به باغ میوه و محل تفریح معدود شهروندان تبدیل شده بود. بیشتر میوه‌های لواسان از طعم و مزه‌ی خاصی برخوردار بودند. اگر به کنار رودخانه می‌رفتی نمی‌توانستی بشماری چند پرنده در یک زمان در حال خواندن هستند. اگر در کنار یک بوته‌ی گل می‌نشستی و دقت می‌کردی، می‌دیدی که بیشتر از ده نوع زنبور از این گل به آن گل می‌روند. زنبور زرد، کنگونی، زنبور سیاه، زنبور عسل، زنبور طلا، و انواع رنبورهای ریز و درشت همراه انواع حشراتی دیگر مانند شاهپرک، پروانه، سنجاقک، کفترک و ماموگ(کفشدوزک) و… خلاصه غوغایی بود.

اگر به زمین نگاه می‌کردی می‌دیدی مورچه، موریانه، شیطانک، مورچه خور، مارمولک، سوسک، حلزون، کرم خاکی، مگس، پشه، جیرجیرک همه در حال فعالیت هستند. اگر به پرنده‌های ده دقت می‌کردی می‌دیدی گنجشک، چرخ ریسک، کلاغ، زاغ، کبوترچاهی، سار، سبزه قبا، شانه به‌سر، بلبل، سهره، سوری، بدبده، زرده بره، دال، قرقی، قمری، الله‌کریم، مرغ یاحق، مرغ، خروس، اردک و انواع بلبل همه در حال تلاش و زندگی هستند.

اگر هر موقع از شب و روز می‌رفتی در بلندی و به صدای ده گوش می‌کردی، هر لحظه از شب صدای خاص داشت. صدای بع بع گوسفند، صدای گاو، صدای عرعر خر، صدای مرغان و پرندگان، صدای شغال، صدای سگ، صدای گرگ، صدای باد، و صدای آب چنان از خود بی‌خود می‌شدی که حاضر نبودی یک لحظه از شب را از دست بدهی.

گردوها همه پر بار و خوش مغز و سفید. گلابی آنقدر بار می‌داد که همه شاخه‌هایش خم می‌شد. در فصل پاییز که وارد ده می‌شدی بوی عطر سیب مثل این بود که تمام ده را عطر افشان کرده‌اند. گیلاس آنقدر خوشمزه بود که با اولین رنگ انداختن گنجشک آن را می‌خورد و برای جلوگیری از آن به درخت زنگ وصل می‌کردند تا گنجشک را فراری دهد. اما حالا آن گردو بار ندارد و اگر دارد آن مزه و سفیدی را ندارد. گیلاس تا پاییز روی درخت می‌ماند و جز کرم گنجشگی به آن نوک نمی‌زند. گلابی اصلا بار نمی‌دهد.

چرا آن رودخانه که آب پاک به ده می‌آورد و مردم از همان آب می‌خوردند آلوده شده؟ آن بچه‌ماهی‌های قزل‌آلا که در رودخانه شنا می‌کردند کجا رفتند؟ چرا آن کوه که تا تابستان سفیدپوش بود دیگر در زمستان هم برف ندارد؟ و اگر هم داشته باشد به دوده آلوده است. این دوده‌ها زمین را غیرقابل استفاده کرده‌اند و ظروف یکبار مصرف رودخانه و جوی‌ها را آلوده کرده است. در واقع زمین را مسموم کرده‌اند.

از آن همه حشره و پرنده و چرنده و درنده خبری نیست. شاید جای تعجب باشد از مگس و پشه هم خبری نیست. خانه‌های ده بد منظر و سیمانی شد. لانه‌های پرنده‌ها خراب شد. و اگر به بلندی بروی از آن همه هیاهو خبری نیست و تنها صدای سگ می‌آید و بوق ماشین و تِرترِ کمپرسور. از آن همه پرنده فقط کلاغ مانده. از کوچه باغ‌ها که یک حصار چوبی و علفی داشت و شاخه‌های درخت‌ها در آن آویزان بود و در فصل میوه دست دراز می‌کردی می‌چیدی خبری نیست، جز دیواری بلند که روی دیوار هم طارمی آهنی گذاشتند. از آن همه آواز زیبای پرندگان و صداهای دل‌نشین طبیعی، صدای نوار ضبط که معلوم نیست چه بلغور می‌کند میاد؛ همراه با جیغ و داد آدم‌ها.

در جایی که پرنده نتواند زندگی کند، در جایی که کرم داخل زمین نتواند زندگی کند، در جایی که مگس و پشه نتوانند زندگی کنند چگونه آدم‌ها می‌توانند زندگی کنند؟ ما آدم‌ها در ساختمان‌های سیمانی و بی‌روح برای خودمان قبرهای خوشگل درست کرده‌ایم و همان‌طور که طبیعت را از بین برده‌ایم برای خودمان بتکده‌هایی ساخته‌ایم و خود را در آن زندانی کردیم. از هم‌دیگر دور شده‌ایم. دلها از هم دور شد. هیچ کس به‌فکر دیگری نیست. دوستی‌ها، فامیلی‌ها، همسایگی‌ها، رفت‌وآمدها همه از بین رفته و همه از هم بی‌خبریم. فقط در کوچه وخیابان هم‌دیگر را اتفاقی می‌بینیم و تنها در مجالس مرگ یکدیگر کمی فرصت می‌یابیم به یکدیگر بیندیشیم.

یک دیدگاه

  1. سلام
    بسیار زیبا بیان کردید ،
    ممنون و سپاسگزارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.