خانه » کتاب برگجهان » خلقیات ما برگجونی‌ها- ۳: طایفه پلویی

خلقیات ما برگجونی‌ها- ۳: طایفه پلویی

مجید جان‌نثاری، اردیبهشت ۹۷

بعد از نگارش دو بخش از خلقیات ما برگجونی‌ها – طایفه‌های کوشکستانی و لبافی – بار دیگر بر آن شدم تا به طور مبسوط هدف از پرداختن به خلقیات طوایف را بیان کنم؛

چرا که مسیری پرمخاطره و چالش‌برانگیز است و به قول جمالزاده: “این اقدام کاری نیست که از جانب اکثر مردم پاداش نیکو و اجر به‌سزایی داشته باشد و به قول فرنگی‌ها کاری خواهد بود حق‌ناشناس. یعنی نه تنها تعبیر به خدمت نخواهد گردید، بلکه در نظر بسیاری حکم گناه و خیانت را پیدا خواهد کرد. کسی که به چنین کاری دست بزند و بانی و فاعل چنین امری بگردد، ممکن است به غیر از لعنت و نکوهش و نفرین مزد شصتی نداشته باشد”.

علی‌رغم لعنت و نکوهش و نفرین به جای دستمزد، به نظر می‌رسد که این کار، یکی از اساسی‌ترین و با ارزش‌ترین روش به منظور شناخت و دستیابی به فرهنگ طوایف است و می‌تواند منشا اثر در زمینه توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی یک جامعه باشد.

پر واضح است که بیان اخلاق و کردار از خوب، بد، زشت یا زیبای طوایف، انتقادات  شدیدی را به همراه داشته باشد؛ اما این انتقادات و چالش‌های به وجود آمده، می‌تواند باعث شناخت ما از استعدادهای نهفته‌ی افراد هر طایفه و آگاهی یافتن ما نسبت به نداشته‌هایمان گردد و مروری باشد بر تاریخ اجتماعی معاصر و مردم‌شناسی روستای‌مان.

کردار و شخصیت انسان‌ها ناشی از محیط خانواده، مراکز آموزشی، نهادهای اجتماعی و – در گذشته – طوایفی بوده است که در آن زندگی می‌کرده‌اند. اجتماع بزرگ برگ‌جهان مرکب از ده طایفه بوده که هر طایفه دارای فرهنگ، رفتار و کردار خاص خود بوده‌اند. در حال حاضر ایجاد نهادهای مدنی و اقتصادی در مرحله نخست نیازمند شناختی کافی از فرهنگ هر طایفه است تا از رهگذر آن بتوان در طی مسیر موفق شد.

هر طایفه حول دو محور، خویشاوندی (خونی) یا منطقه‌ی جغرافیایی شکل می‌گیرد و این دو عامل (یکی خویشاوندی و دیگری محله) زیرساخت‌های یک طایفه را تشکیل می‌دهند. توضیح این‌که تشکیل یک طایفه ممکن است براساس خویشاوندی و یا خونی شکل گرفته باشد و یا ممکن است برخی افراد یک طایفه هیچ‌گونه رابطه خویشاوندی با یکدیگر نداشته باشند ولی به خاطر اینکه در یک محله قرار گرفته‌اند عضو یک طایفه شده‌اند. طایفه طوسی نمونه طایفه اول است که از یک سرشاخه به نام “شیخ علی” آغاز و بر محور خویشاوندی شکل گرفته است. ولی تشکیل طایفه پلویی همانند طایفه طوسی تنها براساس خویشاوندی نیست. بلکه عامل دیگر یعنی محله نیز در شکل‌گیری آن  تاثیر داشته، افرادی که هیچ‌گونه خویشاوندی با یکدیگر نداشتند، به خاطر آنکه در یک محله‌سر قرار داشتند، طایفه پلویی را پذیرا شدند. نمونه این خانواده در طایفه پلویی خانواده “گل‌علی” است که خویشاوندی با خانواده کربلایی امان‌اله نداشتند ولی چون در یک محله‌سر قرار داشتند عضو طایفه پلویی شدند.

خانواده‌های مختلف می‌توانند از یکدیگر تاثیرپذیر باشند، یا ممکن است فرهنگ و گویش منحصر به خود را داشته باشند، هرچند در یک محله قرار گرفته باشند. به طور مثال طایفه‌های شاهانی و علیمردانی اگرچه از نظر ریشه‌ای هیچ خویشاوندی با هم ندارند ولی به دلیل آن که در یک محله قرار داشتند گویش آنها بسیار شبیه هم بوده و گویش آنها با گویش محله‌های دیگر روستا در مواردی متفاوت بود. برعکس طایفه لبافی ساکن در محله دلمشای پایین یا محله‌های دیگر اگرچه در همسایگی محله دلمشای بالا یا محله درزی یا محله سبداری قرار داشتند، اما با همه قرابت و نزدیکی با طایفه‌های همسایه (یعنی پلویی و اثباتی) ، گویش خاص خود را داشتند.

گویش طایفه لبافی به گویش مازندرانی نزدیک می‌باشد و برای اثبات این موضوع چند نمونه گفتار تاریخی که در تعزیه‌خوانی بوجود آمده است را در اینجا خواهیم آورد:

فعل “آمدم” که در گویش برگجونی به صورت “بیمام” بیان می‌شود، طایفه لبافی آن را به صورت “بیاموم” مازندرانی تلفظ می‌کردند. همچنین بسیاری از حروف را با صدای کسره (به جای فتحه) بیان می‌کردند که به چند نمونه به شرخ زیر اشاره می‌شود.

۱-در اولین تعزیه که در آن عزیز مش زمان تعزیه‌گردان بودند، مشهدی سلمان از تکیه بیرون می‌آید و از کربلایی حسن رجبعلی می‌پرسند:

“تا اینجِش خُب گِردی؟ بد نگِردی؟” در گویش متداول برگجونی گفته می‌شد: خب گَردی؟ بد نگَردی؟

۲- در اجرای تعزیه که روح‌اله ربیع قره‌نی می‌زدند در قسمتی از نمایش که نوبت قره‌نی نبود، روح‌اله به اشتباه شروع کرد به قره‌نی زدن و عزیز مش زمان که تعزیه‌گردان بود، عصبانی شده و با عصای خود به زمین کوبیده و با فریاد به روح‌اله گفت:

“نزِن، نزِن، کی بَگفته تو بزِنی؟” (به کار بردن کسره به جای فتحه)

۳- مش سلمان در تعزیه دوطفلان مسلم نقش حارث شوهر پیرزنی را بازی می‌کرد که به دوطفلان پناه داده بود. او در حالی که یک چادرشب بر روی دوش خود قرار داده بود، از بیرون محوطه وارد تکیه شد و بر روی سکوی تعزیه‌خوانی رفته و گفت:

“من دیروز بشابام مِلارزگ و خسته گِردی‌یَم”. باز هم به کار بردن صدای کسره در مقابل صدای فتحه در گویش طایفه لبافی انجام می‌گیرد.

خلاصه آن‌که خویشاوندی و محله از عوامل تشکیل دهنده یک طایفه بوده و نقش به سزایی در به‌وجود آوردن فرهنگ، گویش و ویژگی‌های شخصیتی در یک طایفه داشته است. اما چگونه می‌توان به این خصوصیات ظریف و ویژگی‌های مهم شخصیتی و قومی که اثرگذار در جامعه می‌باشند، دست پیدا نمود؟

جواب: با ابزاری به نام تحقیق و پژوهش و کاری که متاسفانه در کشور ما به آن اهمیت کمی داده می‌شود و در پاره‌ای از موارد به آن اصلا اهمیتی داده نمی‌شود. چرا ما در مقابل کوهی از سئوالات قرار داریم و نمی‌توانیم به راحتی به جواب دست پیدا کنیم؟

همیشه این سئوال عمده در سطح ملی نیز مطرح می‌شود که چرا ما اهل کار گروهی نیستیم؟ چرا ما بنیانگذار تمدن‌های بزرگ و همچنین فروپاشی و تخریب آن‌ها می‌باشیم؟ چرا ما با طبیعت سر خصومت و دشمنی داریم؟ چرا ما اهل توسعه پایدار نیستیم؟ چرا برای رسیدن به رشد و توسعه‌ی فردی، حاضریم منابع طبیعی و هر آنچه که بر سر راهمان به عنوان مانع قرار گرفته است را نابود کنیم؟ چرا با منابع آبی این‌گونه بی‌رحمانه برخورد می‌کنیم؟

رکورد فرایند نشست زمین در جهان حدود ۳۲ سانتیمتر در سال ثبت شده است، اما این رقم در جنوب تهران به ۳۶ سانتی‌متر و در منطقه‌ای بین فسا و جهرم به ۵۴ سانتی‌متر در سال رسیده است که رکورد بی‌سابقه‌ای است. رکورد ایران چیزی در حدود ۱۴۰ برابر بیشتر از وضعیتی است که در جهان به عنوان وضعیت بحرانی پذیرفته‌اند.

چرا فقط در میناب که قطب کشاورزی در هرمزگان است، ۸ میلیون نفر نخل خرما به ۲۰ هزار نفر تقلیل می‌یابد؟

چرا یک میلیون انبه به ۴۰۰ هزار کاهش پیدا می‌کند؟ چرا…

علت چیست؟ جواب چرایی‌ها کجاست؟

علت اصلی در عدم شناخت و آگاهی از خودمان است. ما هنوز خودمان، هم محلی‌هایمان، و هم‌طایفه‌هایمان را نمی‌شناسیم، چون اهل تحقیق و پژوهش نیستیم و تا زمانی‌که این رویه را در پیش بگیریم، جوابی برای چراهایمان پیدا نخواهیم کرد و روز به روز بحران‌های جدیدی در پیش رویمان خواهد بود.

بنابراین هدف از نگارش خلقیات ما برگجونی‌ها، بررسی و دقت نظر بر فرهنگ و چگونگی شخصیت افراد و شناخت ویژگی‌های بزرگ شخصیتی در طوایف است. هدف این است که پس از نگارش خلقیات ده طایفه موجود در برگ‌جهان، یک اطلس یا جدول مقایسه‌ای طوایف را تهیه و در آن شاخص‌هایی مانند هوشمندی، و ویژگی‌های بزرگ شخصیتی طایفه‌ها را مشخص نماییم.

به طور مثال:

چه طایفه‌ای برونگرا و چه طایفه‌ای درون‌گراست؟

چه طایفه‌ای هوشمندی اقتصادی دارد؟

چه طایفه‌ای اهل کار گروهی است؟ و کدام طایفه اهل کار گروهی نیست؟

چه طایفه‌ای در مقابل نوگرایی انعطاف‌پذیر و کدام طایفه محافظه کار است و در مقابل نوگرایی مقاومت و ایستادگی می‌کند؟

چه طایفه‌ای در تصمیم‌گیری محتاط است؟ و چه …

پس از طی مسیر شناسایی خلقیات ما برگجونی‌ها و دست‌یابی به اطلس مقایسه‌ای طوایف، ما می‌توانیم پاسخی برای انبوهی از چرایی‌های خود پیدا کنیم. ما می‌توانیم با کسب اطلاعات از خلقیات طوایف به ریشه برخی اتفاقات تاریخی روستا پی برده یا از آن در برنامه‌ریزی‌ها و تشکیل گروه‌های کاری آینده بهره ببریم. در این نوشتار گاهی برای آشنایی بهتر با موضوع از افرادی هم نام برده‌ایم. بنابراین راه پیش رو بسیار خطیر و بزرگ و پرمناقشه و چالش برانگیز است، اما ارزش آن را دارد.

در پایان مقدمه از همه‌ی اندیشمندان و صاحبان فکر و افراد پرانرژی و کسانی‌که قلبشان برای توسعه‌ی روستا می‌تپد، تقاضا می‌نمایم تا ما را در این مسیر یاری نمایند.

سیری در احوالات و روحیات اجتماعی طایفه پلویی

برای طایفه پلویی چهار شاخص مهم به شرح زیر را تشریح می‌کنم:

  • شاخص اول: هوشمندی رقابت، عددگرایی، و برونگرایی طایفه پلویی
  • شاخص دوم: مذهبی بودن یا به تعبیر محلی قباه بلند
  • شاخص سوم: اهل رفرم بودن، نه اصلاح
  • شاخص چهارم: طرفدار خرد جمعی و طایفه‌ای در مقابل خرد فردی

شاخص اول: هوشمندی رقابت، عددگرایی، و برونگرایی طایفه پلویی

مطالب حاضر با اتکا به نظریه هوشمندی مارکوس باکینگهام و کورت کافمن و براساس کتاب “رهیدن از قانون‌های کهنه” و مدل “پنج ویژگی شخصیتی” که توسط مک کری و کاستا طرح شده‌اند، به رشته‌ی تحریر درآمده است. همان طور که مطابق نظریه‌ی هوشمندی و به طور مبسوط در مقاله خلقیات طایفه لبافی شرح دادم و در آن متذکر شدم که طایفه مذکور دارای هوشمندی اقتصادی حول محور فردی است؛ اکنون می‌خواهم به هوشمندی طایفه پلویی بپردازم.

اما قبل از بیان هوشمندی این طایفه لازم است به سه دسته از هوشمندی که سرفصل تمام هوشمندی‌هاست و هر سرفصل دارای زیرمجموعه‌هایی از هوشمندی است، اشاره کنم.

۱- هوشمندی کوششی: این هوشمندی “چرایی یک شخص” را توضیح می‌دهد، چرا یک شخص سعی و کوشش می‌کند.

۲- هوشمندی اندیشه: این هوشمندی “چگونگی شخص” را توضیح می‌دهد، چگونه می‌اندیشد، چگونه گزینه‌های مختلف را با هم می‌سنجد و چگونه تصمیم می‌گیرد.

۳- هوشمندی برقراری ارتباط: این هوشمندی “چه کسی بودن یک شخص” را توضیح می‌دهد، به چه کسی اعتماد دارد، با چه کسی ارتباط برقرار می‌کند و به چه کسی توجه می‌فرماید.

از میان این سه هوشمندی، هوشمندی کوششی با شاخص‌ترین زیرمجموعه آن برای بیان نوع هوشمندی طایفه پلویی در نظر گرفته می‌شود. از شاخص‌ترین زیرمجموعه‌های هوشمندی کوششی می‌توان هوشمندی رقابت، عددگرایی (کمیت گرایی)، و برونگرایی را نام برد که به مبحث ما و هوشمندی طایفه پلویی ارتباط مستقیم دارد.

در هوشمندی رقابت، فرد نیاز مبرم به مقایسه پیروزی‌های خود با دیگران است و در این راستا علاقه‌ی شدیدی به اعلام آمار و ارقام دارد. طایفه پلویی دارای هوشمندی از سرفصل کوششی، و اهل رقابت و اعلام آمار و ارقام می‌باشند. براساس همین هوشمندی، آنها افرادی برونگرا هستند (برخلاف طایفه لبافی که افرادی درون‌گرا هستند).

صفات برونگرایی:

افراد برونگرا اهل معاشرت و خوش‌مشرب هستند. آنها خودشان موقعیت اجتماعی را قبل از آنکه اجتماع برای آنها بوجود بیاورد، خلق می‌کنند. آنها خالق موقعیت‌های اجتماعی هستند. آنها عاشق دور هم بودن هستند و دورهمی به آنها انرژی می‌دهد.

هوشمندی رقابت و عددگرایی و همچنین ویژگی شخصیت برونگرایی به آنها این نوید را می‌دهد تا هر آنچه در چنته دارند ظاهر کنند و سپس پدیده‌های به وجود آمده و خلق شده توسط خود را در پشت ویترین اجتماعی برای دید همگان به نمایش بگذارند، زیرا آنها طبق هوشمندی خودشان نیاز به سنجش پیروزی‌های خود با دیگران هستند و این نقش را به خوبی ایفا می‌نمایند و این رقابت را در صحنه اجتماعی – نه در سکوت بلکه در هیاهو- برپا می‌نمایند. چون ویژگی شخصیتی برونگرا دارند و این هیاهو به آنها آرامش و انرژی می‌دهد. چون آنها مشتاق به توجه دیگران به کارهایی که انجام داده‌اند می‌باشند. آنها گرایش دارند تا دلپذیر نشان داده شوند، هرچند که باید توجه داشت دلپذیر بودن در فضای صلح‌آمیز جوابگو است، اما در میدان جنگ و یا دادگاه فضیلتی محسوب نمی‌گردد. زیرا فرد دلپذیر ستیزه‌جو و انتقادگر نیست.

دلپذیری صفتی است که از لحاظ اجتماعی مطلوبست و از لحاظ روانی هم حالت سالم‌تری است. افراد دلپذیر مقبول‌تر و محبوب‌تر از افراد ستیزه‌جو هستند. به همین علت است که اهل جنگ نیستند، بلکه صلح‌جو هستند.

اعتماد و نوع‌دوستی

یکی دیگر از صفات برون‌گرایی اعتماد و نوع‌دوستی آنهاست، زیرا می‌خواهند دلپذیر باشند. لذا به دیگران اعتماد دارند. همچنین نوع‌دوست هستند یعنی میل دارند تا به مساعدت دیگران بشتابند و این صفات باعث می‌شود که آنها فروتن باشند. این فروتنی بجای مغرور بودن، باعث می‌شود که آنها با گرمی و صمیمیت با دیگران برخورد داشته باشند. این صقات سبب می‌شوند که آنها از روی احساسات تصمیم بگیرند و نه منطق. چون هوشمندی آنها براساس رقابت و عددگرایی است، لذا آنها افرادی هستند که حرف برای گفتن زیاد دارند و نسبت به افراد درون‌گرا پرحرف‌تر هستند. چون دوست دارند هویت خود را ابراز نمایند. این صفات باعث می‌گردد تا آنها فعال باشند و تحرک، قدرت و انرژی در این گونه افراد زیاد است.

برای درک بهتر هوشمندی و ویژگی‌های شخصیتی طایفه پلویی ضروری است تا به ذکر مثال‌هایی از کار‌های اجتماعی که توسط این طایفه انجام پذیرفته است، بپردازیم.

مثال‌هایی در راستای رقابت، عددگرایی و آمار

مثال اول- هیات پنج تن آل عبا (پلویی)

موسسین هیات پلویی در تاسیس هبات جان‌نثاران حسینی هم مشارکت داشتند (مراجعه شود به مقاله دربی برگجونی). سه شخصیت موسس هیات پلویی عبارت بودند از:

  • حاج رحمت‌اله پلویی معروف به رحمت بانکی
  • حاج محمود کربلایی ابوالقاسم
  • حاج باقر سیف‌محمدی

قبل از پرداختن به هیات پلویی لازم است که ویژگی‌های شخصیتی هر یک از این بزرگان را براساس هوشمندی و ویژگی‌های شخصیتی مورد بررسی قرار دهیم.

مرحوم رحمت بانکی

مردی روشنفکر و خوش‌تیپ و کاملا شهری و با روابط عمومی بسیار بالا که نشان از صفت برونگرایی او بود. لذا بسیار خوش مشرب و اهل معاشرت بودند.

ایشان به طور مستقل برای خودشان موقعیت اجتماعی به وجود آوردند و به علت روابط بسیار خوب با مسئولین رده بالای بانک بسیاری از اهالی برگجون را به استخدام بانک درآوردند (خلق موقعیت اجتماعی).

عشق به دورهم بودن در وی باعث گردید که یکی از افراد موسس هیات پلویی باشد (عشق به دورهم بودن).

با خلق موقعیت اجتماعی و عشق به دورهمی موفق شد خود را دلپذیر نشان دهد (صفت گرایش به دلپذیر نشان دادن).

استخدام افراد زیادی از اهالی برگجون نشان از صفت اعتماد و نوع‌دوستی ایشان بود و لذا فردی فروتن بودند.

حاج محمود کربلایی ابوالقاسم

وی مردی از خانواده کاملا مذهبی، فرزند کربلایی ابوالقاسم که خود در زمینه مذهبی صاحب نظر و یکی از مداحان قابل و زبده بود و نوه‌ی کربلایی امان‌اله که به لحاظ مذهبی در طایفه پلویی زمان خود منحصر به فرد بود.

حاج محمود از چندین صفات و ویژگی‌های شخصیتی که اختصاص به طایفه پلویی دارد، مبرا بودند. برخلاف اینکه این طایفه برونگراست، حاج محمود درونگرا بود. فردی آرام و گرم و صمیمی و بسیار خوش‌مشرب و کاملا شهری و اهل معاشرت بودند. فردی بودند سنتی که گوشه‌ی چشمی هم به شیوه‌های نوین داشتند.

عشق به دورهمی داشت و بر همین اساس یکی از شخصیت‌های موسس هیات شدند. ایشان موقعیت اجتماعی برای خود خلق کردند(مداحی) اما نه به خاطر آنکه دلپذیر برای دیگران باشند، زیرا او عاشقانه شیفته‌ی مذهب بود و برای عشق به آن مداحی می‌کرد.

صفت اعتماد به دیگران و نوع‌دوستی یعنی توجه به دیگران و میل به مساعدت به دیگران چه در زمینه مالی و چه معنوی در ایشان از هر صفت دیگر قابل مشاهده بود. فروتنی و عدم مغرور بودن یکی از صفات بارز ایشان بود.

حاج باقر پلویی (سیف‌محمدی)

مردی مدیر که در اندک زمان مهاجرت به تهران برقراری ارتباط بسیار خوب با دیگران را آموخت و با تجربه کافی در روابط عمومی، در میانجی‌گری و حل اختلاف بین اهالی روستای برگجهان شهرت زیادی یافت. از میان این سه شخصیت به طور قطع می‌توان تاثیرگذارترین فرد در هیات پلویی را حاج باقر سیف‌محمدی دانست.

علی رغم آنکه تحصیلات کافی و کلاسیک نداشتند ولی فردی کاملا شهری با ادبیاتی دل‌نشین و خوش‌رو و خوش‌مشرب و اهل معاشرت بودند و روابط عمومی بسیار قوی داشتند.

ایشان دو موقعیت اجتماعی را برای خود خلق نمودند (خلق موقعیت اجتماعی). یکی از خلق اجتماعی ایشان تاسیس  هیات پلویی بود و دیگری نقش میانجی در مسایل و مشکلاتی که بین اهالی روستا به وجود می‌آمد.

ایشان با خلق دو موقعیت اجتماعی برای خود (تاسیس و رهبری هیات، و نقش میانجی‌گری) موفق شدند خود را در جامعه دلپذیر نشان دهند (صفت گرایش به دلپذیر نشان دادن).

اگر حاج محمود پلویی برای خلق موقعیت اجتماعی (مداحی) با انگیزه‌ی مذهبی و عشق به آن عمل نمودند، حاج باقر با انگیزه و عشق به دورهم بودن و دلپذیر بودن رهبری هیات و میانجی‌گری را خلق نمودند.

اوج اعتماد به دیگران و نوع‌دوستی و میل مساعدت به دیگران حاج باقر سیف‌محمدی را می‌توان در نقش میانجی‌گری ایشان مشاهده نمود و در مقام میانجی حرف زیادی برای گفتن داشتند. فروتنی و عدم مغرور بودن یکی از صفات بارز ایشان بود.

پس از ارایه ویژگی‌های بنیان‌گذاران هیات پلویی به بررسی هیات مذکور می‌پردازیم.

حاج باقر سیف‌محمدی نسبت به دو شخصیت دیگر در هیات پلویی تاثیرگذارتر بودند و علت اساسی را می‌توان در تنوع‌طلبی ایشان جستجو نمود. با رهبری او زیربنای نوآوری در هیات پلویی پایه ریزی گردید.

در هیات جان‌نثاران حسینی به علت بافت سنتی که داشت، جوانان در آن نقشی نداشتند و در حاشیه قرار گرفته بودند و تمام کارها در هیات از منبر، قاری، نوحه‌خوان، میان‌دار، آبدارچی در ید قدرت بزرگان هیات می‌چرخید. ولی در هیات پلویی، ناگهان تحولاتی با مدیریت حاج باقر صورت پذیرفت و همه مسئولیت‌های هیات به جوانان سپرده شد:

  • قاری قرآن عباس پورفرد جوانی با صدای جادویی
  • نوحه‌خوان عباس سیف‌محمدی
  • نوحه خوان علی شعبان
  • میان‌دار محمد شعبان
  • تدارکات و توزیع قرآن در مجالس رسمی اصغر حاج صدراله

بررسی هوشمندی رقابت و عددگرایی و آمار و برونگرایی در هیات:

هوشمندی فوق موجب شد که این تحولات جدید با رقابت همراه باشد و چه رقیبی بهتر از تیم قدیمی که به تازگی از آن انشعاب پیدا کرده‌اند، یعنی هیات جان‌نثاران حسینی. بنابراین در راستای موارد به شرح زیر هیات پلویی با جان‌نثاران حسینی در رقابت  بوده و آمار و اعداد نقش مهمی در این رقابت بازی می‌کردند.

  • تعداد شرکت کننده در هیات پلویی می‌بایست از هیات رقیب بالاتر باشد.
  • علم و کتل هیات پلویی باید بزرگتر از هیات رقیب باشد.
  • تعداد نوحه‌خوان باید از هیات دیگر بیشتر باشد و این توصیه باعث شده بود هیات پلویی با تراکم نوحه‌خوان روبرو گشته و گاهی با کمبود زمان مواجه گردد و وقت به سایر نوحه‌خوان‌ها نمی‌رسید و این باعث رنجیده خاطر شدن این نوحه‌خوان‌ها می‌گردید. نوحه‌خوان‌ها و میانداران عبارت بودند از حاج محمود رضایی‌پور- حاج حسن عمرانی‌پور- میرزاعلی پلویی – عباس سیف‌محمدی- علی پلویی فرزند شعبان- مصطفی پلویی فرزند حاج حسین- محمد پلویی فرزند شعبان.
  • دسته زنجیرزن یا سینه‌زن باید دارای صف طولانی‌تر از هیات رقیب باشد.
  • تعداد شب‌هایی که اطعام داده می‌شود باید از هیات رقیب بیشتر باشد.
  • نوحه‌خوانی و عزاداری و سینه‌زنی نسبت به هیات رقیب که سنتی بود باید به سبکی جدید باشد و به همین منظور گروه سه نفره نوحه‌خوان متشکل از عباس سیف‌محمدی، علی و محمد شعبان شکل گرفت.

طایفه پلویی با این هوشمندی و با اجرای موارد یاد شده پیروز میدان رقابت بودند زیرا آنها این پیروزی خود را با سنجش عدد و آمار نسبت به رقیب خود بررسی و اجرا می‌کردند. 

مثال ۲: صندوق برادران امین

دومین مثال در راستای رقابت و اهل عدد و آمار را می‌توان تشکیل صندوق برادران امین دانست. در اساسنامه اولیه این صندوق فقط افرادی که متعلق به طایفه پلویی بودند مجاز به عضویت در صندوق بودند. اما از آنجایی‌که این طایفه طرفدار رقابت و عددگرایی و آمار و کمیت می‌باشد، تعداد کم اعضا آنها را راضی نمی‌کرد. لذا پس از مدتی به این نتیجه رسیدند که می‌بایست سیاست‌های درهای باز را اجرا نمایند تا بتوانند به موفقیت دست پیدا کنند.

طی تصمیمی که هیات مدیره اتخاذ نمودند، بندی در اساسنامه را که این محدودیت را گذاشته بود تغییر و اعلام نمودند هر کس که ارتباطی با طایفه پلویی دارد- چه سببی و نسبی و با هر فامیلی و از هر طایفه‌ای- مجاز به عضویت در این تعاونی می‌باشند. این سیاست درهای باز اژدهای خفته در صندوق برادران امین را بیدار کرد و امروز این شرکت صاحب بالاترین رقم سرمایه و تعداد زیادی اعضا است.

با توجه به اینکه تاسیس صندوق پلویی چند دهه دیرتر از تعاونی جان‌نثاری صورت پذیرفته است اما به هیچ وجه از نظر موقعیت و انباشت سرمایه و میزان وام پرداختی قابل مقایسه با تعاونی جان‌نثاری نیست.

تفاوت اساسی بین این دو صندوق رقیب به شرح زیر است:

  • صندوق پلویی تابع هوشمندی رقابت و عددگرایی و تحول‌طلب است.
  • صندوق جان‌نثاری تابع هوشمندی عدم رقابت و محافظه کار است که از تحول گریزان بوده و در مقابل تحولات مقاومت و ایستادگی می‌کند.

شاخص دوم: مذهبی بودن یا به تعبیر محلی قباه بلند

بیشتر افراد طایفه پلویی شغل کشاورزی را برگزیده بودند. بنابراین جهان‌بینی و دیدگاه آنها حول محور مذهب قرار گرفته است. زیرا شیوه‌ی زندگی کشاورزی، دخالت انسان در طبیعت را ضعیف می‌داند و آنها اعتقاد دارند که در آینده خود و زمین‌ها هیچ‌گونه نقشی ندارند و تنها خداوند است که حال و آینده‌ی آنها را معین می‌کند.

آنها آداب و رسوم، سنت‌ها، اعتقادات و در مجموع ارزش‌های اجتماعی خود را حاکم بر مقدرات اجتماعی و اقتصادی خود می‌دانند. اعمال مذهبی جزیی از اصول کار کشاورزی تلقی می‌شود، اگرچه امرار معاش آنها از زمین تامین می‌شده ولی خدمت به زمین برای کشاورز از امرار معاش مهمتر بوده است.

آنها یکی از ارزنده‌ترین ابزار تولید کشاورزی را که زمین است وقف می‌کردند تا از محل درآمد آن هزینه یک شب غذای تکیه در شب محرم تامین گردد. زمین وقفی از دیدگاه آنها از احترام خاصی برخوردار بوده به نحوی که افراد جرات کوچکترین تصرف در این زمین‌ها را نداشتند، حتی یک شاخه شکسته و خشک شده‌ی بی‌ارزش را از میان زمین وقفی برنمی‌داشتند و به همین ترتیب این احترام به دیگر افراد روستا تسری پیدا کرده بود.

کربلایی ابوالقاسم امان‌اله از بزرگان طایفه پلویی یکی از مداحان بزرگ زمانه‌ی خود بودند و نقش به‌سزایی در اجرای اعمال مذهبی در روستا داشتند. احساس مذهبی ابشان را می‌توان هنگام کوچ اهالی روستا به تهران مشاهده نمود. توصیه ایشان به افرادی که کوچ می‌کردند و دارای پسر بودند این بود که فرزندان پسر خود را به مدارس دولتی نسپارند بلکه آنها را در مدارس اسلامی ثبت نام کنند تا انحرافی از نظر مذهبی برای آنها به وجود نیاید.

ایشان همچنین نقش موثری در منع خواندن تعزیه در تکیه سرده داشتند، چون شبیه‌خوانی را بی‌احترامی به اهل بیت می‌دانستند.

این اعمال باعث گردیده بود تا لقب قباه بلند از طرف اهالی روستا به این طایفه اطلاق گردد.

شاخص سوم: اهل رفرم بودن، نه اصلاح

تفاوت بنیادی بین رفرم و اصلاح وجود دارد و متاسفانه در برخی از متون این دو واژه را مترادف با یکدیگر به کار می‌برند. در صورتی‌که بین این دو اختلاف هست.

اصلاح: تغییر زیربنایی و ساختاری و تحول در بنیان است،

رفرم: تغییر روبنایی و سطحی است.

اصلاح: هدف است،

رفرم: روش است.

رفرم به معنای به‌سازی، ترمیم و تجدید است. یعنی هرگونه تغییر در وضع خانه، محل کار، اداره، شهر و کشور را رفرم می‌گویند.

علاقه به عقاید و ارزش‌های جدید و تحول‌طلبی طایفه پلویی باعث گردید تا آنها طرفدار رفرم باشند. در نظر آنها هر پدیده‌ای عمر کوتاهی دارد و پس از مدتی برای آنها کهنه می‌شود. بنابراین باید رفرم انجام دهند تا به نوآوری‌های جدید دست پیدا کنند.

چون رفرم در سطح صورت می‌گیرد، لذا تغییرات جدید حاصل از رفرم، اثرگذاری مانند اصلاح نخواهد داشت.

مثال برای رفرم

از سه شخصیت موسس هیات پلویی، رحمت بانکی علی‌رغم آنکه نقش بزرگی در جذب برگجونی‌ها در بانک داشتند، اما اثرگذاری در هیات همانند دو شخصیت دیگر یعنی حاج محمود و حاج باقر نداشتند.

حاج محمود از طرفی دارای ویژگی شخصیتی سنتی و از طرفی دیگر به علت کنجکاوی ذهنی و علاقه به عقاید و تحولات و پای‌بند به ارزش‌های مذهبی، نوگرا بودند، اما بعد شخصیتی سنتی ایشان بر بعد نوگرایی وی برتری داشت.

ایشان از هر دو بعد سنتی و نوگرایی دارای پایگاه‌های اجتماعی معتبر بودند که می‌توان به کلاس‌های عربی کاربردی و مجالس تفسیر قرآن و آشنایی با افرادی همچون آقای طاهری داندان‌پزشک(۱) و حاج آقا کمالی(۲) اشاره کرد.

اما به علت اینکه طایفه پلویی طرفدار رفرم بودند نه اصلاح، و از سوی دیگر هوشمندی آنها بر پایه رقابت و عدد و آمار بوده، نتوانستند از این تحرک، قدرت و انرژی موجود در حاج محمود به نفع خود و هیات استفاده نمایند.

پلویی‌ها نتوانستند از پشتوانه‌های موجود در تشکیل کلاس‌های عربی حاج محمود استفاده کرده و افرادی شاخص و اثرگذار در این راستا به وجود آورند. بیشتر به رفرم پرداخته و اعتراض داشتند که حاج محمود مطالب تکراری و سنتی را مطرح می‌کنند و اکنون که نیم قرن از تاسیس هیات می‌گذرد تغییر چندانی از نظر کیفیت پیدا نکرده است و پس از مدتی حاج محمود- این فرد اثرگذار – مجبور به کناره‌گیری خودخواسته می‌گردد و هیات از یک اعتبار اجتماعی بزرگ که می‌توانست سرمنشا تغییرات بنیادین چه برای اشخاص و یا هیات باشد، محروم می‌گردد.

دومین شخصیت اثرگذار حاج باقر سیف‌محمدی بودند. حاج باقر به علت داشتن ویژگی انعطاف‌پذیری، در مقابل ارزش‌ها و عقاید جدید و نو و همچنین هیجان‌های مثبت مانند شادی و هیجان‌های منفی مثل غم منعطف بودند و این ویژگی باعث شده بود تا میدان را به جوانان بسپارد.

نوع‌دوستی او باعث گردیده بود تا ایشان را به یک میانجی‌گر تبدیل نماید. لذا هر جا که نشانی از اختلاف بین هم‌ولایتی‌ها پیش می‌آمد، حاج باقر با دوچرخه خود در آن محل حاضر بودند و با حوصله و صرف وقت زیاد و با حفظ بی‌طرفی و بدون چشم‌داشت و فقط براساس عشق و علاقه فردی که نسبت به هم‌ولایتی‌های خود احساس می‌کردند به صورت سخن‌وری بسیار حاذق (چون برونگرا بودند) وارد می‌شدند.

وجود چنین فرد اثرگذار و نوآوری نتوانست تاثیر مثبتی برای تداوم راه ایشان در این طایفه برجا بگذارد. شایسته بود این طایفه با الگوبرداری از روش و منش ایشان، افرادی حقوقدان و با درایت و شم قوی قضاوت و میانجی‌گری پرورش داده و افرادی از این دست اثرگذار را تحویل جامعه می‌داد.

شاخص چهارم: طرفدار خِرد جمعی و طایفه‌ای در مقابل خِرد فردی

طایفه پلویی طرفدار تفکر جمعی (طایفه‌ای) است و به تفکر فردی روی خوش نشان نمی‌دهد (جایگزینی “ما” بجای “فردیت”). سوال اساسی این است که چرا فردگرایی در طایفه پلویی مطرود و جمع‌گرایی مطلوب است؟

برای پاسخ به این سوال بار دیگر می‌بایست به شغل اولیه‌ی این طایفه که کشاورزی بوده است برگردیم. چون شاخص طرفداری از گروه یا طایفه ریشه در تاریخ گذشته دارد و یکی از ویژگی‌های مهم عصر کشاورزی است. در عصر کشاورزی به فردیت تهاجم برده و در نابود کردن آن تلاش می‌کردند. سنت حاکم در عصر کشاورزی خرد جمعی بوده است و نه خرد فردی. مشکل کشاورزی “جمع” را قدرت می‌بخشید و به عکس به “فرد” اجازه‌ی نشو و نما نمی‌داد. پس در تاریخ ایران “ما” بود که اصل و اساس بود و برعکس جایی برای بروز فردیت نبود.

فردیت سرکوب می‌شد و مجال بروز پیدا نمی‌کرد. به همین دلیل بود که در هنرهایمان یک نوع غم خانه کرده است. چرا؟ چون هنر زاییده و نشات گرفته از فردیت است و چون فردیت این گونه سرکوب شده بود، لذا هنر ها این غم ناشی از سرکوب را فریاد می‌کردند.

در موسیقی سنتی ایرانی غم نهفته است. در تار و کمانچه سیستان و بلوچستان این غم بیشتر است. در هنر، بُته‌جقه‌هایمان را می‌بینیم که در برابر شداید سرخم فرو برده‌اند. “فرد” با در دست گرفتن سه‌تار و کمانچه و با گریزی عرفانی، فردیت خاموشش را نشان می‌دهد. در زندگی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، “فرد” امکان نشو و نما نداشت، پس با تار و نی خود غم غربت و تنهایی فراموش شده‌اش را آواز در می‌داد.

چرا در عصر کشاورزی در ایران خرد جمعی بر خرد فردی برتری داشته است؟

پاسخ: به دو علت:

– مشکل کمبود آب و اهمیت آن،

– وصول مالیات بدون ضابطه.

۱- مشکل و کمبود آب و اهمیت آن

در کشورهایی مثل کشور ما که مشکل آب وجود دارد و برای کشاورزی به تاسیسات آبیاری نیاز بوده، وجود جمع ضروری است. در این وضعیت امر آبیاری کار دسته‌جمعی می‌طلبید. جمع هر چه قوی‌تر می‌شد، امر آبیاری به سامان‌تر بود. چون “فرد” نمی‌توانست از عهده‌ی این مسئولیت خطیر به تنهایی برآید. لذا در “جمع” خود را حل می‌نمود. اهمیت مالکیت آب از مالکیت زمین بیشتر بود. بنابراین زمین‌هایی با کشت آبی، متعلق به ارباب و زمین‌های با کشت دیم متعلق به رعیت بود.

اما در کشورهایی که مشکل آب وجود نداشت، یک نفر یا یک خانواده می‌توانست با وسایل ابتدایی، کشت، داشت و برداشت محصول را انجام دهد و به همین دلیل در تاریخ غرب “فرد” مستقل از “جمع” به وجود می‌آید. در شرق اما فرد در “ما” حل می‌شود تا بتواند مشکل آب را که کار جمعی می‌طلبد حل کند.

باید توجه داشت که جامعه‌ی مدرن و یا خِرد مدرن از فردیت و احترام به تفکر فردی سرچشمه می‌گیرد و نه خِرد جمعی. بدون فردیت نمی‌توان از خرد مدرن سخن گفت.

۲-وصول مالیات بدون ضابطه

وصول مالیات از رعایا بدون ضابطه و بر اساس میل ماموران مالیاتی صورت می‌گرفت. وقتی برای وصول مالیات به روستایی می‌رفتند زنان شیون و زاری می‌کردند و مردان زیر ضرب و زور شمشیر و شلاق قرار می‌گرفتند. پس طبیعی بود که تنها با جمع بتوانند زندگی کنند. در این وضعیت جمع قدرت بیشتری نسبت به فرد داشت و فرد زیر چنین قدرتی قابل رویت نبود و اغلب موارد مالیات به جماعت بسته می‌شد. از این رو جمع مانعِ گریز فرد از جماعت روستایی می‌شد. فرد حل شده و مضمحل در جماعت بود و اگر هویتی داشت، هویت جمعی‌اش بود. این که به کدام ایل، قبیله و یا طایفه تعلق دارد، هویت او را می‌ساخت.

هرچه بود جمع بود و دیگر هیچ و بر همین اساس است که “عرفان” در شرق به وجود می‌آید زیرا حرف اول عرفان ضدیت با فرد و فردیت بود. حل شدن فرد در جمع و “من” در “ما”.

قطره دریاست، اگر با دریاست /  ورنه او قطره و دریا دریاست

و یا به قول مولوی : بشنو از نی چون حکایت می‌کند /  از جدایی‌ها شکایت می‌کند

عرفان ایرانی از تکثر جدایی‌ها می‌نالید و شکایت داشت و در آرزوی رسیدن به وحدت بود. در این سیر و سلوک جایی برای فرد باقی نمی‌ماند. حکایت پیوستن جوی‌ها و رودها به دریا، پیوستن قطره‌ها به دریا.

هدف از بیان این شاخص یعنی طرفداری از خرد جمعی در مقابل خرد فردی در طایفه محترم پلویی: کار گروهی تا جایی که به فکر فردی و اندیشه فردی ارج می‌نهد و آن را سرلوحه‌ی جامعه مدرن قرار می‌دهد قابل تحسین می‌باشد. اما مشکل از زمانی شروع می‌گردد که فردیت در مقابل جمع ذبح و مضمحل می‌شود.

مثال‌هایی در خصوص برتری جمع نسبت به فرد

مثال اول: کسب اجازه برای زیارت

حاج محمود پلویی فرزند کربلایی ابوالقاسم و ساکن برگجهان همسر خود به نام فاطمه محمدعلی فرزند رمضان و طوبی عبداله‌کرد را از خانواده‌ای مقیم تهران (میدان ژاله- خیابان حریرچیان- کوچه لواسانی) برمی‌گزیند و پس از ازدواج همسر تهرانی خود را به برگجهان برده و خود در تهران، داروخانه خورشید مشغول به کار بودند. در یک روز بهاری حاج محمود به اتفاق همسر و مادر خود- فاطمه پلویی – و به دعوت پدر همسرش حاج رمضان از برگجهان به تهران می‌آیند.

در تهران مادر حاج محمود از وی درخواست می‌کند که به قم بروند چون تا آن زمان وی به این شهر مقدس سفر نکرده بود. حاج محمود در جواب به مادر می‌گوید که : من از پدر اجازه ندارم تا شما را به قم ببرم. در صورت موافقت پدر می‌توانم شما را ببرم.

در آن زمان طی سال و در دو نوبت بهار و پاییز گوسفندان برگجهان را به صورت یک گله مشترک به ورامین کوچ می‌دادند تا آنها را پروار کنند. شخصی که وسیله نقلیه داشت مسئول حمل شیر گله برگجهان به سرچشمه تهران بود و کربلایی ابوالقاسم همراه برادرشان اباصلت با گله در ورامین به سر می‌بردند.

حاج محمود نامه‌ای را مبنی بر کسب اجازه جهت زیارت حرم حضرت معصومه (س) مکتوب و آن را به مسئول حمل شیر می‌دهد تا آن را به دست کربلایی ابوالقاسم برساند. نامه شبانه به ورامین رسیده و کربلایی ابوالقاسم با مشاهده نامه زیر آن مرقوم می‌کنند: “التماس دعا” و به این شکل آنها با مجوز پدر به قم سفر می‌نمایند.

این یک نمونه از تهاجم به فردیت یا تفکر ضدفردی است. تفکر فردی حاج محمود قربانی تفکر جمعی سرپرست گروه خانواده می‌شود. او بدون کسب اجازه از جمع خانواده کاری را انجام نمی‌دهد حتی برای عزیزترین کسِ خود. زیرا زندگی فردیت او تحت تاثیر زندگی جمعی است.

مثال دوم: کسب اجازه برای انتخاب شغل

زمانی که حاج محمود از داروخانه خورشید بیرون آمد و به توصیه‌ی حاج باقر سیف‌محمدی و به اتفاق حاج جواد جان‌نثاری به استخدام بانک تجارت خارجی در می‌آیند، پدر حاج محمود با ایشان قطع رابطه می‌کنند. چون اعتقاد داشتند پول دیوان حرام است. بنابراین طی نامه به مراجع قم از آنها کسب تکلیف می‌نمایند و تا زمانی که جواب مثبت از مراجع دریافت نکردند به خانه حاج محمود نیامدند. اگر جواب منفی بود، حاج محمود مجبور بود به احترام عقیده‌ی پدر به بانک نرود. خرد فردی در مقابل خرد جمعی رنگ می‌بازد.

طایفه پلویی در جمع ذوب شده و لذا تفکر فردیت را فدای تفکر جمعی نموده است. این ویژگی در طایفه پلویی باعث می‌شود تا اشخاص براساس شاخص‌های فردی کمتر در این طایفه ظهور نمایند. این طایفه علی‌رغم داشتن ابزار و تجهیزات لازم برای تولید و خلق افراد شاخص مانند:

  • ابزار تشکیلاتی مثل هیات و صندوق
  • ابزار افراد شاخص و اثرگذار مانند حاج رحمت، حاج محمود و حاج باقر،

ولی فاقد تولید تعداد کمتری از افراد شاخص می‌باشند.

برعکس مثلا در طایفه اثباتی با توجه به اینکه هیچ یک از ابزار فوق را در اختیار ندارند و اهل کار گروهی نیستند، ولی به علت آن که طرفدار تفکر فردی می‌باشند؛ بنابراین افراد شاخص بیشتری در سطح روستا دارند. البته با بیان این نقطه مثبت می‌خواهم جواز ورود به خلقیات طایفه اثباتی را دریافت نمایم.

همان‌طور که قبلا بیان شد تمام این شاخص‌ها در اطلس مقایسه‌ای طوایف(یا کتابنامه‌ی طوایف) در پایان سلسله مقالات خلقیات خواهد آمد.

با تشکر و قدردانی از آقای محمدرضا رضایی‌پور(پلویی) برای کمک فکری و معرفی کتاب‌های مربوطه.
(۱)غلام‌حسین طاهری بنیان‌گذار هیات حضرت سجاد بود که به حرفه دندان‌پزشک تجربی اشتغال داشت. نامبرده از سال‌های ابتدای دهه پنجاه در این هیات به پرورش افرادی پرداخت که بعدا در سمت مسئولین دولت‌های پس از انقلاب قرار گرفتند. شاخص‌ترین آنها نوروزعلی کهزایی معاون مالی حال حاضر قوه قضاییه است. نامبرده طی سال‌های ۵۱ تا ۵۴ در جلسه‌ای خصوصی به تدریس زبان عربی به حاج محمود رضایی‌پور و فرزند ارشد ایشان-محمدرضا- پرداختند.
بسیاری از اهالی برگ‌جهان به دلیل حضور سالانه‌ی آقای طاهری به همراه هیاتشان در باغ آبک حاج محمود از جمله مشتریان ایشان بودند. آقای طاهری در سال گذشته دچار سکته مغزی شدند و مدتی بعد فوت کردند.
(۲)آقای کمالی برادر داماد سید علیرضا قدوسی امام جماعت مسجد حجت در محله سرآسیاب دولاب بود و به همین دلیل با اهالی مسجد آشنا بود. وی از اعضای انجمنی موسوم به ضد بهاییت بوده و سال‌ها در مسیر مبارزه با بهاییت درگیر مسایل سیاسی شد و طی سال‌های ۵۳ و ۵۴ فراری بود. او در سال ۵۶ از طریق برادرشان با حاج محمود پلویی آشنا و به عنوان واعظ هیات پلویی‌ها به امر وعظ و خطابه می‌پرداخت. طی ماه‌های منجر به انقلاب در منزل حاج محمود مستقر و پس از انقلاب به مقام دادستانی قم رسید. برادر ایشان آقای دکتر محمدتقی کمالی نماینده مجلس بود و هنگام عبور از کنار ورزشگاه نصیری در سال ۶۰ در اثر ریزش دیوار به همراه فرزند آقای کمالی به نام سعید کشته شدند.
آقای کمالی پس از احراز مشاغل مهم قضایی و بلافاصله پس از انقلاب در قم مستقر و پس از آن هرگز ملاقاتی بین ایشان و حاج محمود صورت نپذیرفت.
منابع

تبارشناسی استبداد ایرانیِ ما، هوشنگ ماهرویان.

ایران از آغاز تا اسلام، رومن گریشمن، مترجم دکتر محمد معین.

کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، پتروشفسکی.

رهیدن از قانون‌های کهنه، مارکوس باکینگهام و کورت کافمن.

پنج ویژگی شخصیتی، مک کری و کاستا.

به منظور فراهم بودن فرصت کافی برای خواندن مقاله و ارزیابی آن و شنیدن نظرات موافق و مخالف خوانندگان محترم، این مقاله دو هفته به عنوان آخرین مطلب سایت برگجون در صفحه نخست باقی خواهد ماند. از خوانندگان محترم تقاضا می شود نظرات و پیشنهادات خود را در باره مطالب این مقاله با ما در میان بگذارند.

 

۳ دیدگاه

  1. با سلام خدمت آقای جان نثاری و تشکر برای ادامه دادن مسیری که آغاز کرده اید و مدتی به تعویق افتاده بود.
    اگرچه درخصوص حاشیه ها و استثناهایی که در روش شما وجود دارد قبلا سخن گفته شده است، و به ویژه آنکه در فضای عمومی ملاحظاتی هست که پرداختن به نکات منفی را ممکن نمی کند، اما در مجموع زحمت شما کار ارزشمندی است که دست کم در نکات مثبت و یا خنثی توانسته به تحلیل و شناخت آنچه کلیت افراد طوایف هستند کمک کند.
    شاید در اینکه چرا افراد طوایف این چنین هستند، بحث و نقدهایی وجود داشته باشد که نمونه هایش را در سه مقاله قبلی شما دیدیم.
    در مواردی شما تداوم روش برخی افراد شاخص طایفه پلویی را آرزو داشتید و تاسف خوردید که چرا آن سنتها بین نسل های بعدی تداوم نیافت. اینجا باید اشاره کرد که برخی سنتها در ذهن افراد تحصیل کرده یا نسل نو، عادتهای کهنه و بی اثر قلمداد می شوند. برخی اعتفادات و روشها اگرچه در زمان خود بسیار مفید و اثرگذار بوده اند اما همان روشها در اثر تغییر ماهیت جامعه و افراد در نسل جدید ممکن است بی اثر جلوه کند. اتفاقا من در میان طایفه پلویی و در نسل نو آنان تفکرات متعالی را شاهد هستم اما این اخلاق و عادت طایفه نیست که این افراد توان بروز و حضور را نمی یابند بلکه اخلاق و عادت مسلط (به معنای قوه قهریه جامعه ، نه به معنای عادت اکثریت مردم) جامعه است که آنها را به کنجی رانده است.

  2. باسلام وتشکر از زحمات آقای مجید جان نثاری از ارائه مقاله فوق به نظر اینجانب برادران از هر طایفه که مقاله در مورد آنها نوشته میشود باید داوری درمورد صدق گفتار به نمایند یا نوشتار را نقد نمایند از آقای لبافی بسیار ممنون که در چندین جبهه مشغول فعالیت می باشند.

  3. با درود فراوان
    جناب آقای مجید جان‌نثاری، بخش سوم از سلسله مقالات تحقیقاتی جنابعالی درمورد طایفه پلویی را مطالعه کردم.
    ازاینکه اینقدر پرتلاش و بدون چشم داشت این مسیرسخت را باتمامی ناهمواریها پیموده و موجب افزایش سطح آگاهی جامعه شناسی افراد علاقمند می‌گردید بی‌نهایت قدردانم.
    ازآنجائی‌که چهار شاخصه مهم طایفه پلویی مورد ارزیابی قرارگرفته باید مطالبی درراستای تکمیل و یا تشریح عوامل محیطی موثر براین شاخصه‌ها را بیان کنم که درحال حاضر بصورت بسیارخلاصه و گذرا نکاتی را متذکر و در زمان مناسب مقاله‌ای مجزا و مبسوط ارائه خواهم نمود.
    باتوجه به ذکر نام افرادی شاخص درقدیم وجایگزین نشدن افراد دیگر پس از فوت آنها باید این مطلب را در نظر داشت که درقدیم عوامل: عادت، ترس از تغییر و یا ترس از دیده نشدن موجب پیدایش خلقیات افراد بوده و از همه مهمتر اینکه در ادوار گذشته بیشتر مردم فقط می‌خواستند فرد مفیدی باشند ولی به دلیل گسست اجتماعی بین نسل قدیم و جدید که عامل آن هم پیشرفت سریع دانش وتکنولوژی بود، نسل جدید بیشتر به فکر آدم مهمی بودن بود، نه فرد مفید بودن. و این نگرش موجب دگرگونی‌های بسیاری گردیدکه شاهد آثار آن دراجتماعات و یا زندگی روزمره و درنهایت درخلقیات نسل جدید می‌باشیم وهرچه که زمان می‌گذرد و علم وتکنولوژی سرعت بیشتری می‌گیرد این تناقضات بیشتر نمایان می‌گردد.
    درحال حاضر به این مقدار مطلب بسنده کرده و امیدوارم که درآینده از مطالب جنابعالی بیشتر بهره‌مند گشته و از اینکه به دلیل مشغله خیلی دیر نظرم را بیان کردم پوزش می‌خواهم و امیدوارم بتوانم دراسرع وقت مقاله‌ی مورد نظر را ارسال نمایم.
    مانا و سلامت باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *