خانه » طبیعت و کالبد » تک درختان – میراث طبیعی برگجون

تک درختان – میراث طبیعی برگجون

علی‌اکبر لبافی، فروردین ۹۵

چندین مقاله درمورد اهمیت و روش‌های حفظ باغ‌های روستا و ریشه‌های عدم توجه به این موضوع در وبگاه روستای برگجهان منتشر گردید که مورد توجه و همراهی برخی از خوانندگان محترم قرار گرفت. متاسفانه عده‌ی این افراد و اهرم‌های قانونی نزد این معدود نفرات در حدی نیست که بتوانیم با اتکای آن دست به اقدام عملی زد. بر مشکلات این اقدام باید به افکار منفی رسوب‌شده در ذهن افرادی که همیشه و در همه جا هم حضور دارند افزود. افراد منفی‌نگری که هر اقدامی مثبت از سوی دیگران را در راستای تامین منافع مادی و کوتاه‌مدت خود تفسیر کرده و هنوز نه به بار است و نه به دار، تهمت‌های خود را برای فلج کردن آن اقدام منتشر کرده تا آن افراد را از کرده‌ی ناکرده‌ی خود پشیمان کنند.miras2miras1

باری نه آن قدرت‌های بالادستی و نه این چاله‌های زیرپا نباید مانع حرکتی شوند که فی‌نفسه درست است. آنها تنها می‌توانند این حرکت را که می‌توانست شتابان پیش رود، کند کنند. ما باید به همین حرکت کُند هم امیدوار باشیم و روش کار را با توجه به این محدودیت‌ها تنظیم کنیم. پیشنهاد مناسب در این شرایط تعریف اهداف بسیار کوچکتر و ابتدایی برای شروع است تا اگر همین اهداف خرد دست‌یافتنی شد، و نتیجه اقدام روشن گردید، برنامه‌ریزی برای اهداف بزرگتر انجام پذیرد.

نگارنده در ارایه این پیشنهاد از رهنمود آقای دکتر محمدرضا رضایی‌پور، فعال محیط‌زیستی و جامعه‌شناس و استاد بزرگوارم در دو محور اساسی بهره جسته‌ام. رهنمود ایشان چنین است: نخست آن‌که برای وبگاه برگجون اهداف مشخص و دست‌یافتنی نیز بجز ثبت سوابق تاریخی و فرهنگی و اجتماعی تعریف شود و دوم این‌که شرایط مناسب‌تری برای تعامل افرادی بیشتر با وبگاه برگجون فراهم شود.miras3miras4

اما پیشنهاد:

میان‌سالان و سالمندان روستا سرو کهن‌سال راهِ اندار (مشهور به سول گردن اندار) را در خاطر دارند. سرو بی‌نظیری که اگر پابرجا مانده بود قابلیت ثبت در میراث ملی کشور را هم از نظر طبیعی و هم از نظر تاریخی داشت. دریغا که این سرو  در اثر بی‌دقتی و خطای ناخواسته دوستان عزیزمان سوخت و تنها خاطره‌اش در اذهان کهن‌سالان و میان‌سالان روستا باقی ماند.

پیرامون (محیط) تنه‌ی این درخت را برابر با طول دست به دست دادن  سه تن روایت می‌کنند (یعنی حدود ۵٫۵ تا ۶ متر). وسعت شاخ و برگ آن هم به قدری بود که گفته می‌شود یک گله‌ی کامل گوسفند (حدود ۲۰۰ راس) زیر آن خوابیده و در ظهر روزهای گرم تابستان در پناه سایه‌ی آن به نشخوار پرداخته و در زمان بارش رگبار شدید باران بهاری  مدت کوتاهی از خیس شدن رهایی می‌یافتند. همین‌جا از خوانندگان محترم درخواست می‌شود چنانچه خاطره یا عکسی از این درخت دارند، حتی عکسی را که از روستا به سمت پشت‌بالابا گرفته شده و این سرو در آن مشاهده می‌شود، برای تجدید خاطره‌ی دیگر خوانندگان برای مدیران سایت ارسال کنند.

باری اگرچه این درخت دیگر وجود خارجی ندارد، اما در مقیاس کوچکتر از آن هنوز تک‌درختان ارزشمندی در گوشه و کنار روستا هست که می‌تواند برای روستاییان واجد ارزش‌های نوستالوژیک و برای روستا واجد ارزش فرهنگی و طبیعی باشد. چگونه می‌توان آنها را شناسایی کرد و چگونه باید از آنها مراقبت کرد که گزندی به آنها نرسد و سرنوشتی مشابه سرو کهن روستا پیدا نکنند؟miras5

در شرایطی که حفظ باغات روستا در توان من و شما نیست، جهت تعمیم فرهنگ توجه به میراث فرهنگی و طبیعی روستا، می‌توانیم با حرکتهای کوچکتر و نمادین، نسبت به حفظ تک‌درختان ارزشمند روستا تلاش کنیم. تعدادی از این درختان به پیشنهاد نگارنده و به ترتیب اهمیت به شرح زیر است:

  1. سایر سروهای موجود در کوه‌های روستا مانند سول دره‌ی‌ مرغ، سول پش لزیم‌بره و …
  2. درختان بی‌نظیر و کهنسال ته واقع در گورستان امامزاده اسماعیل که شرح آن‌ها در پی خواهد آمد.
  3. درختان توت واقع در گورستان قدیمی درمِزینَلی(دروازه‌نعلی) واقع در محله سرده
  4. درختان توت کوچه حسینیه محله شاهان
  5. درخت توت شیرون بالا
  6. درختان بید لشگ واقع در باغات لشگ (شرق دشتاها)
  7. درخت توت داش‌حسین واقع در پانارون سرده
  8. درخت توت تل‌حموم
  9.  درختان توت درون محله‌سرها (مانند محله‌های دلمشا و سایر محله‌های روستا در پاده و شاهان)miras6miras7

اگرچه موضوع این مقاله تشریح و توضیح اهمیت و سوابق این تک‌درختان نیست، اما جهت آشنایی مختصر به مواردی از آن‌ها در پیوست مقاله حاضر اشاره می‌شود.

بدیهی است فهرست بالا را خوانندگان می‌توانند تکمیل یا ترمیم کنند. اما بعد از شناسایی درختان ارزشمند، شیوه حفظ و نگهداری از آنها مطرح می‌شود. به گمان من گام نخست ثبت این درختان در مراجع ذیربط است. این مرجع ممکن است سازمان میراث فرهنگی یا سازمان محیط زیست یا شهرداری و فرمانداری لواسان و غیره باشد. برای شناسایی اینکه چه جایی ذیربط یا ذیصلاح برای این امر است و هم برای پی‌گیری اداری این موضوع لازم است دو فرد جوان و علاقمند خود را برای این کار داوطلب کنند. جوانان دوستدار محیط زیست یا کارشناس محیط زیست یا فارغ‌التحصیلان دیگر رشته‌های مرتبط در میان برگجونی‌های عزیز کم نیستند و انتظار داریم افرادی علاقمند در این میان برای انجام کار ارزشمند داوطلب گردند.

افراد داوطلب باید دست کم دو نفر باشند تا با تقسیم کار بتوانند موضوع را به طور مداوم، تا حصول نتیجه پی‌گیری کنند. پس از مشخص شدن دو فرد داوطلب، نسبت به تدوین درخواست از مراجع مربوطه و در صورت لزوم اخذ معرفی نامه از شورای روستا یا تنظیم استشهاد محلی برای پی‌گیری موضوع اقدام خواهد شد.miras8

ویژگی‌های این دو نفر چیست؟

این افراد حتما افرادی علاقمند به روستا، حفظ محیط زیست، پی‌گیر و دارای وقت نسبتا آزاد هستند که حاضرند برای رسیدن به هدف از وقت خود گذشته، هزینه‌های آمد وشد را پرداخته و افکار منفی و تهمت‌هایی که حتما افراد منفی‌باف و منفی‌بین مطرح می‌کنند برخود پذیرا باشند. اگرچه بجز هدف والایی که فرد داوطلب برای خود تعریف کرده‌است تا بتواند ناملایمات را پشت سرنهد، حتما مدیران سایت و افرادی دیگر خواهند بود که پشتیبان  معنوی و مالی این حرکت بشردوستانه باشند. 

اما این دو نفر چه کسانی هستند؟ ما منتظر می مانیم تا خود را معرفی کنند.

 

پیوست مقاله

۱.درخت توت محله دلمشای بالا

جناب آقای سیف‌الله طوسی فرزند محمدعلی برای من داستان جالبی را به این شرح نقل کردند:miras9

“من یک زمانی قصد داشتم تمام دارایی‌های خود را در برگجون بفروشم و به تهران بیایم. یکی به من گفت مگر تو علی‌صمدی؟ این بود که داستان علی‌صمد را پرسیدم، گفتند در سال‌ها قبل فردی شیک‌پوش (مثلا آن زمان یک نوع کفش‌های سیاه و سفید ساخته می‌شد که خیلی شیک و برای یک فرد روستایی گران‌قیمت محسوب می‌شد. او از این کفش‌ها می‌پوشید) در دلمشا زندگی می‌کرد که دل به زندگی در روستا نمی‌داد. او هرچه از زمین در زیاده‌باد و جانَه‌لو (زمین‌هایی مشرف به زیاده‌باد در کوه اَلون)، و هرچه از خانه و کاشانه در محله‌ی دلمشای بالا داشت فروخت و رفت. دیگر کسی رد و اثری از او ندارد.

این موضوع در ذهن من ماند و سال‌های سال گذشت تا این‌که در حدود سال ۱۳۵۶ یک نفر به من گفت یکی از بستگان ما در سر پل تجریش می‌خواهد پنبه‌های لحافشان را بزند و لحاف جدید بدوزد. گفتم من تجریش نمی‌روم چون مسیر تجریش تا تهران زیاد است و نمی‌توانم هر روز بروم و برگردم. قرار شد آنجا به من جا بدهند که بخوابم. این کارم که در تجریش تمام شد، همسایه آن‌ها هم همین خواسته را داشتند و من هم به خانه همسایه رفتم.

روز نخست که مشغول کار بودم پیرمردی با ریش‌های بلند و سفید که به‌سختی راه می‌رفت پیش‌ام آمد و باب گفتگو باز شد. قصه به لهجه و محل تولد رسید که به او گفتم اهل برگجونم. او لبخندی زد و گفت من هم برگجونی‌ام. گفت از محله دلمشا کسی را می‌شناسی؟ گفتم حاج حسین. گفت برو بالاتر، گفتم حاج اباصل. گفت عقب‌تر، گفتم امان‌الله، گفت عقب‌تر. گفتم کسی را نمی‌شناسم… که یک‌مرتبه یادم به ماجرای علی‌صمد افتاد. گفتم شنیدم در زمان قدیم فردی به نام علی‌صمد در محله دلمشا زندگی می‌کرد. شما از نوادگان او نیستی؟

پیرمرد دستی بر ریش بلند خود کشید و لبخندی زد و گفت: من علی‌صمدم! گفتم: علی‌صمد به زعم من باید ۵۰ سال قبل مرده باشد. گفت: من حدود ۱۴۵ سال دارم! سپس داستان زندگی خود را تعریف کرد که پس از خروج از برگجون به عراق رفته و ۶۰ سال در عراق زندگی کرده زن و فرزندان و نوادگان متعددی داشته تا اینکه دولت عراق در اثر اختلافی که با شاه پیدا می‌کند به ما چند ماه مهلت داد که هرچه داریم برداریم و از عراق به ایران برگردیم. ما هم همه‌چیز را فروختیم و به ایران آمده و در تجریش اقامت کرده‌ایم.

علی‌صمد پس از شرح زندگی و یاد کردن برگجون و کمی گریستن به من گفت: در حیاط دلمشا آیا یک درخت توت وجود دارد؟ گفتم: هست. از من قول گرفت که شاخه‌ای از این درخت را برایش ببرم. گفتم: این کار چه حکمتی دارد؟ گفت: آن درخت را من کاشته‌ام. حدود ۱۲۵ سال قبل.

وقتی به برگجون رفتم ماجرا را به حاج اباصل گفتم. اما او باور نکرد. گفتم این آدرس خانه‌اش، برو و یک شاخه‌ی درخت توت را هم برایش ببر. حاج اباصل گفت: ۱۰۰ سال است که از علی‌صمد خبری نیست و من هم جایی نمی‌روم. این بود که فکر نکنم حاج اباصل به دیدن او رفته باشد.”

نگارنده موضوع را از حاج حسین پلویی (برادرزاده‌ی مرحوم حاج اباصل) جویا شدم. ایشان علی‌صمد را نمی‌شناختند، اما تایید کردند ما فامیلی در تجریش داشتیم که عمو اباصل به دیدارشان می‌رفت و وقتی عموم مُرد، افرادی هم از آنجا در مراسم ختم او شرکت کردند، اما دیگر خبری از آنها نداریم.

miras10باری این مقدمه طولانی را برای این نوشتم و وقت شما خواننده محترم را گرفتم که با یک حساب سرانگشتی بتوانیم سن درختان را برآورد کنیم. اگر بتوان به موضوع فوق استناد کرد سن فعلی درخت توت دلمشای بالا در حدود ۱۶۵ سال است. محیط تنه‌ی این درخت اکنون ۳٫۲۵ متر است. عمر و قطر درخت توت دلمشای پایین از آن کمتر است. با توجه به اینکه از زمان درگذشت حاج محمد لبافی بیش از ۹۰ سال می‌گذرد می‌توان حدس زد درخت توت محله پایین در زمان حیات وی کاشته شده و سن این درخت بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال است. محیط تنه این درخت اکنون حدود ۲٫۴ متر است.

وضعیت درخت توت محله‌ی پانارون (معروف به توت داش‌حسین) کم و بیش مانند درخت دلمشای پایین است. محیط تنه این درخت حدود ۲٫۳ متر است و احتمال دارد مربوط به زمان حاج حمزه اثباتی جد داش‌حسین باشد. جالب است که محیط تنه‌ی درخت توت بزرگ در درمزینعلی نیز ۳٫۲۵ متر و برابر با درخت توت دلمشای بالاست.

اما این درختان کهن‌سال‌ترین درختان توت روستا نیستند. بزرگترین درخت توت روستا، درخت معروف به توت شیرون بالاست. محیط تنه‌ی  این درخت فرتوت که به نظر می‌رسد روزگاری بادی شدید آن را از وسط به دو نیم کرده است، ۴٫۸ متر است. اگر شکاف ایجاد شده بین دو بخش را از این رقم کم کنیم محیط تنه به حدود ۴٫۴ متر برآورد می‌شود. با محاسبات سرانگشتی بالا و کاربرد تناسب قطر و محیط دایره (با احتساب کاهش رشد در سن بالا) سن بیش از ۲۵۰ سال برای درخت توت شیرون بالا اصلا دور از ذهن نیست.miras11miras12miras13

۲٫درختان کهنسال امام‌زاده اسماعیل

امامزاده اسماعیل برای من دو نماد اساسی داشت. یکی کلبه‌ی گلی با شیروانی بلند و معماری منحصر به‌فردش در روستا که متاسفانه تخریب شد و جای آن را بنایی گرفت که مشابه‌اش زیاد است و دیگری درختان کهنسال تَه. اگرچه در روستا درختان تَه دیگری هم هست، ولی هیچ‌کدام از نظر زیبایی و تنومندی به پای درختان امام‌زاده نمی‌رسند. علاوه بر آن وجود دست‌کم ۵ درخت تنومند یک‌جا و آن هم درختی که برای روستاییان مقدس است، اتفاقی نیست.
miras14

با توجه به رشد بسیار کُند درخت تَه از یک سو و آبیاری نشدن این درختان در گورستان و با محاسبات بالا و مقایسه با سن درختان دیگر که از سرنوشت آنها خبر داریم، باید بگوییم عمر درختان ته در امام‌زاده بسیار زیادتر از آن است که در وهله نخست تصور می‌شود. تصور نمی‌کنم برای درختان ته در امام‌زاده بتوان سنی کمتر از ۴۰۰ سال فرض کرد.

باری هر سنی که این درختان داشته باشند احتمالا کهن‌سال‌ترین درختان روستا هستند. فارغ از تقدس این درختان، سن این درختان و تعداد انگشت‌شماری که از آنها در روستا باقی مانده است هر انسان عاقلی را بر آن می‌دارد که حرمت این درختان را پاس داشته در حفظ و بقای آن  کوشا باشد. این درحالی است که در طول ۲۰ سال گذشته دو یا سه اصله از این درختان برای توسعه بنا و سپس توسعه ایوان بنا بریده شده و دوتای دیگر (یکی در جنوب بنا به محیط ۲٫۱ متر و دیگری در غرب بنا به محیط ۲٫۹ متر ) نیز در اثر توسعه بنای امام‌زاده همچون شیر بی‌یال و دُم شده در معرض نابودی قرار دارند و آخرین آنها به محیط ۲٫۱۰ متر که به نظر می‌رسید به دلیل دوری از بنای امام‌زاده مورد گزند قرار نگیرد، متاسفانه از سوی پروژه بنای فرهنگی – مذهبی پشت امام‌زاده در معرض تهدید است.

چشم بر هم بزنیم در اثر توسعه‌های حساب نشده که در آن توجه به میراث طبیعی کمترین جایگاهی ندارد، این درختان مقدس و تاریخی از بین خواهند رفت. درختانی که هرگز و هرگز سروها و کاج‌های جدید امام‌زاده جایشان را پر نخواهند کرد.miras15miras16miras17MIRAS18

۲ دیدگاه

  1. جناب آقای لبافی ، زبانم در خصوص تشکر و قدر دانی از مقاله پر بار و تاثیرگذار شما،کوتاه است .
    اما میتوانم بگویم که توسعه پایدار وحفظ محیط زیست را از خوب نقطه ا ی شروع کرده اید. دیگر برای کسی بهانه ای باقی نمیماند که به علت موانع دشوار از همکاری و مساعدت در راستای حفظ و صیانت از منابع طبیعی ،شانه خالی کند.
    مردم نسبت به مساله قطع درختان حساس شده اند، لذا ضروری است تا نسبت به صدور شناسنامه درختان از طریق مراجع قانونی، اقدام بایسته صورت پذیرد. چه آنکه صدور شناسنامه خود سند معتبری برای جلوگیری از قطع درختان میگردد.
    خاطره ای مشابه با موضوع علی صمد برای پدرم در ۶۰ سال پیش رخ داد. در سال ۹۴ در دشتها با آیت مشهدی میرزا مواجه شدم. ایشان گفتند خدا پدرگِت رو بیامرزه. ماخوام یک نصیحت که به بابات بکردم واسنت بگم : یک روز بابات اومد پیش من و گفت قصد دارم برم امامزاده قاسم باغ بخرم . در آن زمان پدرم فقط یک ملک در منطقه لیمادر که از پدرشان به ارث رسیده بود و به اصطلاح اُلوم بود داشتند. مشهدی آیت رو به پدرم کردند و گفتند: جواد اگر بشی امامزاده قاسم زمین بخری دیه برگجون نمیای و گم مگردی . اون جه که کسی تو ره نمشناسه . بیا همین جه زمین بخر . پدرم نیز توصیه ایشان را گوش کردند و زمین دشتها را خریداری مینمایند و از تبدیل یک علی صمد دیگر جلو گیری مینمایند.

  2. با سپاس و تشکر فراوان
    نمی دانم کی این مطلب درج‌ شده بود اما جالب و خواندنی بود.
    متاسفم که ما نو رسیدگان با نا آگاهی شناسنامه اجدای خود را باطل می کنیم.
    من هم یک نقاشی از امام زاده قدیم و پل قدیم به تصویر آوردم اگه دوست داشتید میتوانم برایتان ارسال کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *